
پوريا پارسا
عجب رويداد شگفت انگيزي است اين ماه مهر و شروع سال تحصيلي؛ از کودکاني که شش سال شان تمام شده تا جواناني که کابوس پشت کنکور ماندن شان تمام شده است و از فرماندهان انتظامي تا بازرسان بهداشتي و امور سلامت جمعي همه را به تکاپو واداشته است. معلم ها، دانشجويان، دانش آموزان، خانواده ها و در نهايت کليه نيروهاي خرد و کلان کشوري و لشگري همگي به نوعي در اين روزها متوجه بازگشايي مدارس و دانشگاه ها هستند و خود را براي رويارويي با اين مهم آماده مي کنند. با نزديک شدن به اين روزهاي جالب موضوعي جالب تر و البته درخور اين روزها مطرح شده است و آن اصلاح سرفصل هاي درسي است؛ اصلاحاتي که از بلندپايه ترين مقامات تا بخش کثيري از آحاد ملت را به تعمقي شگرف فروبرده و وارد عمل کرده است و اين سوال بنيادي را پيش آورده است که آيا تا به حال به بيراهه مي رفتند؟ با توجه به آنچه رفت بر آن شدم تا در باب يکي از سرفصل ها و گرايشات اصلي که از دغدغه هاي چندساله ام است مطالبي را تحرير کنم.
1
اگر دفترچه هاي راهنماي انتخاب رشته هر يک از دانشگاه ها را مطالعه کرده باشيد و به قسمت هنر و موسيقي برخورده باشيد حتماً دريافته ايد که کليه داوطلبان تحصيل در اين رشته (موسيقي) به «جبر» بايد يکي از دو گرايش «موسيقي ايراني» يا «موسيقي جهاني» را قبول و انتخاب کنند. اين در حالي است که در هر يک از کنسرواتوارها، کالج ها و دانشگاه هاي معتبر غربي و شرقي ده ها گرايش براي تحصيل در رشته موسيقي وجود دارد که هر يک از آنها به شاخه هاي تخصصي تري تقسيم مي شود. با همين توضيح مختصر ديگر بايد دريافته باشيد که در دانشگاه ها و هنرستان هاي موسيقي در ايران چقدر کلي گويي مي شود و از هر دري سخني ايراد مي شود و هنرجويان تا چه اندازه کم تخصص تربيت مي شوند.
2
آنچه به آن عبارت «موسيقي ايراني» اطلاق مي شود، موسيقي رديف دستگاهي ايران است که عقبه و تاريخ آن متعلق به نوار مرکزي ايران (تهران، اصفهان و شيراز) است، در صورتي که انواع ديگر مکاتب موسيقي ايراني چون موسيقي آذري (مقامي و عاشيقي)، موسيقي کردي (مقامي- مذهبي و مردمي)، انواع موسيقي رايج در نوار جنوبي ايران (قشم، بوشهر و...)، موسيقي بلوچي و سيستاني، موسيقي شمال و جنوب خراسان، موسيقي گيلکي و مازندراني، ترکمن و... هيچ جايي (توجه کنيد هيچ جايي) در آکادمي هاي آموزش موسيقي در ايران ندارند. در حالي که اين مکاتب از موسيقي ايراني هر کدام ابزار و ساز مخصوص، شعر، کلام و مفاهيم مخصوص، مجري و مخاطب مخصوص و از همه مهم تر پيشينه و تاثير مخصوص به خود را بر جامعه و تاريخ داشته و دارد. حال ديگر پرواضح است که هنرجويان موسيقي با گرايش «موسيقي ايراني» تا چه اندازه از انواع مکاتب ژرف و غني موسيقي اصيل (اصلي) ايران بي بهره مي مانند و چقدر عبارت «موسيقي ايراني» براي سرفصل هاي درسي موجود و چقدر سرفصل هاي درسي فعلي نامناسب براي عبارت «موسيقي ايراني» است.
3
آنچه جوهره اصلي همت تحرير اين يادداشت شد تعريف عجيب مسوولان آموزش و پرورش و آموزش عالي کشور از عبارت موسيقي جهاني است. به راستي چه چيز جهاني است؟ آن گونه از موسيقي که عبارت «موسيقي جهاني» را در ايران يدک مي کشد موسيقي کلاسيک اروپا است ولاغير. فارغ از ارزش هاي کمي و کيفي اين مکتب خاص از موسيقي اين نتيجه عيان است که نمي توان به گونه يي خاص (هر چند غني) از موسيقي که برگرفته از تاريخ و فرهنگي خاص از منطقه جغرافيايي خاص است، نام جهاني بگذاريم. به ياد دارم در مقاله يي پژوهشي مي خواندم ساز «ني» با همان ظاهر و فيزيک ايراني اش نه تنها در کل منطقه خاورميانه که در بسياري از کشورهاي آفريقايي، امريکاي جنوبي، شرق دور و... قرن هاست موجود است. اين يعني مردم کشورهاي گوناگون با سلايق و زيباشناسي هاي گوناگون در طول تاريخ بدون تماس با يکديگر به صداي اين ساز نياز داشته اند، آن را ساخته اند و با آن به اشاعه درونيات شخصي و قومي شان پرداخته اند. حال جواب اين سوال با شماست؛ ساز «ني» سازي جهاني است يا سازي مثل توبا، توومبون و... که تنها و تنها در بخشي از اروپا مي توان حضور تاريخي و اجتماعي اين سازها را مشاهده کرد؟ پيش از پاسخ به اين سوال به نکته يي هم توجه کنيد که سازها در طول تاريخ و با در نظر گرفتن نيازها و توانايي هاي اقوام مختلف در جهان ساخته شده اند. اگر هم منظور از جهاني همان جهانشمول است پس بايد عرض شود ساز جهاني يا موسيقي جهاني را رسانه ها براي ما تعريف کرده اند. ساز جهاني و موسيقي جهاني آن نوع از موسيقي نيست که قدرت هاي سياسي و اقتصادي جهان با ضرب و زور رسانه يي شان وارد يک کشور و فرهنگ يک قوم کنند. به عنوان نمونه اگر هند توان سياسي، اقتصادي، نظامي، ديپلماسي و رسانه يي کشورهاي اروپايي را داشت يحتمل امروزه قبل از آنکه در همه دنيا ارکستر سمفونيک يا چيزي شبيه به آن وجود داشته باشد، موسيقي راگايي (کلاسيک هند) و ارکسترهاي آن موجود بود. يا اگر اين توانايي ها را ايراني ها در دهه هاي گذشته مي داشتند امروزه همه جاي دنيا سازهاي ايراني يا گروه هاي اساتيد، شيدا، عارف و... مي ديديم. باري...
بازمي گردم به همان موضوع جالب توجه اصلاح سرفصل هاي درسي. اگر به واقع هدف تحليل و آسيب شناسي دروس مدرسه يي و دانشگاهي است پس بي تبعيض بايد همه رشته ها را با يک معيار و خط کش ارزيابي کرد. مگر ما چقدر در حوزه موسيقي کلاسيک اروپا (به قول دوستان موسيقي جهاني) کار و تحقيق کرده ايم؟ چقدر در اين زمينه کتاب نوشته ايم؟ چقدر استاد مبرز در اين زمينه داريم؟ چقدر از استادان ما در اين رشته مورد اعتبار دانشگاه هاي جهاني هستند؟ سطح علمي چقدر از دانشجويان ما با معيارهاي جهاني مطابقت دارد؟ مگر تمام کتب ما در اين زمينه غربي و ترجمه شده نيستند؟ پس چطور 50 درصد از دانشجويان رشته موسيقي با اين گرايش فارغ التحصيل مي شوند؟ دقيقاً به علت همين سوءبرداشت و عدم درک و دريافت صحيح و کامل از موسيقي غني کلاسيک اروپاست که هنوز ما ارکسترهاي قوي در اين رشته نداريم تا در جهان مطرح باشند و فارغ التحصيلان اين گرايش از موسيقي همگي بيکار مي مانند و به اصطلاح استعدادسوزي مي شود. پس حداقل اگر قرار است نوعي از موسيقي را با اين وسعت، آن هم با نام سنگين «جهاني» در مراکز و آکادمي هاي آموزش موسيقي ارائه کنيم پس بهتر است کمي هم به کيفيت تدريس و تحصيل آن بينديشيم.
4
بر فرض محال که موسيقي کلاسيک اروپا همان موسيقي جهاني است پس تعريف از موسيقي هم بايد با همان معيار جهاني باشد. دو عامل اصلي تشکيل دهنده موسيقي نغمه (ملودي) و وزن (ريتم) است. اين تعريف مختصري از تعريف غربي موسيقي است. با اين توضيح ديگر جايگاه ريتم در تعريف موسيقي به اصطلاح جهاني مشخص مي شود. حال آنچه بسيار عجيب است عدم تدريس سازهاي کوبه يي به عنوان مرجع و مجري اصيل ريتم در موسيقي است.
اين به آن معني است که با فرضي که در ابتداي اين بند تحرير شد نظام آموزشي کشور نيمي از پديده موسيقي را از دانشگاه ها و هنرستان هاي موسيقي حذف کرده است و کليه سازهاي کوبه يي (داخلي يا خارجي) را خارج از موضوع اصلي تدريس و تحصيل گذاشته و هيچ هنرجويي هيچ امکاني را براي فراگيري آکادميک هنر نوازندگي سازهاي کوبه يي ندارد. به راستي اين سرفصل هاي درسي تعيين شده براي رشته موسيقي چقدر کارا، قابل اتکا و درخور اعتنا است؟
نتيجه اول
ايراد سخن در باب نقاط ضعف دانشگاه هاي موسيقي احتياج به حوصله يي زياد و قلمي فولادين دارد. اما اميدوارم اين يادداشت ناچيز گامي باشد تا هنرجويان و دانشگاهيان اين عرصه تا هر چه بيشتر به اين موضوع بينديشند و قدم در راه اصلاح نظام آموزشي اين رشته هنري بگذارند.
نتيجه دوم
بايد تاکيد کرد موضوع اصلاح سرفصل هاي درسي موضوعي است درخور کار و تفکر که بايد توسط تمام اقشار جامعه مورد پيگيري و مطالعه قرار گيرد چرا که براي رساندن سطح کيفي دانشگاه ها و در ادامه سطح علمي کشور بايد اصلاحاتي صورت گيرد و به طور کلي اصلاحات تنها راه پيشرفت در اين زمينه است.