پنج شنبه، 30 مهر 1388 - شماره 2083
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: موسيقي
گفت وگو با سينا سرلک به بهانه انتشار آلبوم «يکيست»
صداي من شخصيت مستقلي دارد

محمود توسليان

سينا سرلک از جمله خوانندگان جوان موسيقي ايراني محسوب مي شود. چندي پيش آلبوم «يکيست» با صداي او و آهنگسازي محمدمهدي باطني منتشر شد. به همين بهانه به گفت وگو با او نشستيم.

---

-به نظر مي رسد حضورتان نسبت به گذشته کمرنگ تر شده است؟

حقيقت اين است که تمام اتفاقات تحت تاثير شرايط اجتماعي و سياسي دچار يک بي ثباتي شده است و همين بي ثباتي راه را روي هر فعاليتي مي بندد. خودتان بهتر مي دانيد که شرايط مساعدي براي برگزاري يک کنسرت حرفه يي در جامعه وجود ندارد. براي برگزاري کنسرت بايد فضاي جامعه مناسب باشد تا آن کاري را که مي خواهيد، روي صحنه انجام بدهيد و به هدف تان برسيد. از طرف ديگر بايد وضعيت و موقعيت شنونده هم در نظر گرفته شود که آيا با آمدن به کنسرت شما چيزي به اندوخته هايش افزوده مي شود و پيامي با خود به خارج از سالن مي برد يا خير. مساله ديگر عدم توجه حاميان و کنسرت گذاران است که توجه چنداني به موسيقي اصيل ندارند و اگر هم باشد فقط سراغ يکي دو نفر مي روند.

-منظورتان حاميان خصوصي است؟

بله چون اصلاً من تا حالا با حاميان بخش دولتي کار نکرده ام. به هر حال در همکاري با بخش هاي دولتي محدوديت هايي وجود دارد که اجازه نمي دهد شما آن طور که دلت مي خواهد، موسيقي ات را ارائه بدهي. با اين وجود، من از دايره فعاليت ها و حضور موسيقايي خارج نشدم. کنسرت هايي داشتم در کشورهاي مختلف از جمله امريکا، کانادا و قاره اروپا. تقريباً يک سالي شد.

-برخورد مخاطب هاي غيرايراني با موسيقي ايراني را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

کنسرت هايي که با گروه «دالاهو» داشتيم در کانادا، امريکا و پاکستان، در واقع حضورهاي فستيوالي بود. بيننده هاي اين کنسرت ها اغلب خارجي ها بودند مگر تعداد اندکي مخاطب ايراني. اما با اين وجود سالن ها لبالب مي شد. فکر مي کنم در ذات موسيقي ايراني چيزي فراتر از يک حس فرهنگي و وطني وجود دارد که آن را براي مخاطب غيرايراني هم گوش نواز مي کند. در واقع فضايي در موسيقي ايراني وجود دارد که مخاطب غيرايراني را هم تحت تاثير قرار مي دهد.

-با اين وجود تفاوتي بين تفکر موسيقايي امريکايي ها و اروپايي ها ديديد يا نه؟

همه چيز در اين کنسرت ها حاکي از آن بود که مخاطبان اروپايي بيشتر اهل تفکرند و اصولاً از پديده هاي شرقي خوب استقبال مي کنند. به زبان خودمان آنها نسبت به موسيقي ايراني خونگرم اند و آن را دوست دارند، به خصوص در کشورهايي مثل اسپانيا و ايتاليا.

-شايد به خاطر فرهنگي تر بودن و قدمت اين کشورها در اروپاست.

فکر مي کنم به خاطر نزديک بودن موسيقي هايمان به همديگر است.

-فکر مي کنيد برگزاري کنسرت موثر است يا ارائه آلبوم؟

آلبوم را همه مي توانند تهيه کنند و خيلي در دسترس است اما کنسرت را همه نمي توانند ببينند. به همين خاطر مشتاقان کنسرت بيشترند چون مردم زنده اند و زنده بودن را دوست دارند. يک مخاطب علاقه مند که مثلاً آلبوم ما را خريده است، دوست دارد آن را زنده و با نوازنده و خواننده روي صحنه ببيند. اين روند هيجان دارد و فضاي کاذبي نيست. به همين خاطر اسمش را گذاشته اند اجراي زنده . از سوي ديگر برگزاري کنسرت و جذابيت هاي پنهانش موجب مي شود فروش آلبوم هم بيشتر شود چراکه فرهنگ ما بر اساس يک تفکر شفاهي منتشر مي شود و هنگامي که يک نفر از کنسرت خوشش آمده باشد به افراد مختلفي پيشنهاد مي دهد بروند و آلبوم فلان خواننده را که من در کنسرتش بودم، بخرند.

-اگرچه محدوديت ها هيچ وقت دامن موسيقي ما را رها نخواهد کرد، با اين وجود گهگاه شاهد اجراي کنسرت از سوي هم نسلان شما هستيم اما شما در اين زمينه خيلي کم کاريد.

اول بايد ديد آن کنسرت و رپرتوارش به مردم چه چيزي خواهد داد. من هم مي توانم سالي 10 کنسرت بدهم اما آيا برگزاري صرف يک کنسرت هدف است؟ من اگر کنسرتي هم برگزار کرده ام، کنسرتي بوده که در اجراي آن ارائه مفهومي والا، هدف بوده است. آخرين کنسرتم - که اجرا هم نشد- کنسرت با ارکستر موسيقي ملي بود؛ ارکستري که هم تعريف دارد و هم جايگاه. ما چندين تيم ملي ورزشي داريم اما يک تيم ملي موسيقي داريم به نام ارکستر موسيقي ملي ايران به رهبري استاد فخرالديني. افتخار مي کنم که خواننده اين ارکستر هستم و اگر شما بيش از حد در معرض ديد مردم باشيد، به يک عنصر تکراري بدل مي شويد و کسي از شما استقبال نمي کند. دوست دارم در يک فضاي مناسب، با يک گروه خوب کنسرت بدهم.

-منظورتان از فضاي مناسب چيست؟

فضايي که مردم حوصله رفتن به سالن کنسرت را داشته باشند.

-با اين اوصاف نبايد فضاي مناسبي براي برگزاري کنسرت وجود داشته باشد.

من هيچ وقت هنرم را با سياست قاطي نمي کنم و اصولاً آدمي نيستم که خودم را داخل مسائل سياسي کنم. وقتي فضاي جامعه، سياسي مي شود من ترجيح مي دهم سکوت کنم و کارم را انجام دهم و پيام خودم را به وسيله هنرم منتقل کنم. هنرمند، هنرمند است در غير اين صورت اگر مي خواهد با هنرش کار سياسي کند بايد برود سياستمدار شود. کمااينکه هستند کساني که دائماً سراغ مي و مطرب مي روند و بي آنکه به هنر آواز آراسته باشند، دم از هنر مي زنند. در اين شرايط که همه چيز گل آلود است، عده يي هم از سر بي اطلاعي مي آيند و جذب مي شوند. هنرمند بايد با هنرش حرف بزند.

-آلبوم جديدتان «يکيست» عنوان جالبي دارد.

اين اسم از شعر زنده ياد عماد خراساني برگرفته شده که مطلعش اين است؛ «پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يکيست».

-استارت ضبط اين اثر از کجا زده شد؟

حس و حال حاکم بر قطعات و روند ملوديک آنها برايم خيلي جذاب بود. محمدمهدي باطني که آهنگساز، نوازنده و شاعر باذوقي است، اين قطعات را ساخت و بعد به من پيشنهاد داد، به دلم نشست و خواندم. نکته جالب توجه در «يکيست» اين است که با وجود اينکه بسياري از آثار اينچنيني درآمده است، اما مخاطب را دعوت مي کند به شنيدن.

-آلبوم «يکيست» با وجود جدي بودنش بسيار عمومي و همه فهم است، اين ويژگي ريشه در چه چيزي دارد؟

ببينيد در موسيقي ما انتخاب شعر و نوع تلفيق آن با کلام از اهميت زيادي برخوردار است. وقتي در يک مجموعه، از اشعاري استفاده شود که علاوه بر داشتن ابعاد هنري از زاويه هاي ذوقي و حسي هم برخوردار باشد، پيداست که مخاطب هم زودتر آن را مي فهمد و ارتباط برقرار مي کند. انسان ها سرنوشت مشابهي دارند که اگر بتوانند خودشان را در قالبي بيابند، بي شک به سمت آن قالب مي روند. فکر مي کنم اشعاري که در اين اثر مورد استفاده قرار گرفت تا حد زيادي توانسته اين پيوند را ميان خود و مخاطبش ايجاد کند. در واقع اشعاري که در اين اثر به کار گرفته شده بسيار صميمي و مورد علاقه عموم مردم است.

-به طور کلي اين اثر از جذابيت هاي ديناميکي بالايي برخوردار است؟

در واقع ترکيب هاي خوبي صورت گرفته است که در اين ترکيب ريتم و ملودي- که ويژگي هاي بارز موسيقي ما هستند- به شکل دلنشيني موقعيت هاي درستي براي يکديگر ايجاد مي کنند. همين موضوع سبب شده قطعات روان و سيال به نظر بيايند. نکته ديگري که کمتر در موسيقي ما اتفاق مي افتد، مجموعه هنرمنداني هستند که در خلق يک اثر با هم کار مي کنند. گروهي که در اين آلبوم هنرنمايي کردند از نوازنده هايي تشکيل شده که بسيار توانا، فروتن و دوست داشتني اند. فکر مي کنم تاثير اين عامل کمتر از ذوق آهنگساز، انتخاب اشعار و... نباشد. اين آلبوم در يک فضاي بسيار دوستانه رشد کرد و پا گرفت. اگر چنين فضايي ميان نوازندگان نباشد، شک نکنيد که اثر لطمه بزرگي خواهد ديد. همه چيز از صداقت و سادگي شروع مي شود و من فکر مي کنم اين دو خصيصه در محمدمهدي باطني وجود داشت.

-«يکيست» به رغم سادگي هايش، پيچيدگي هايي نيز در روند ملوديک و ريتميک دارد. در واقع به نوعي سهل و ممتنع است و اجراي آثار سهل و ممتنع، فقط در ظاهر آسان است.

دقيقاً، به خاطر اينکه در چنين آثاري خواننده بايد بسياري از فضاها را با ادوات تحريري و تسلط بر فن صداسازي پر کند. دوم اينکه اين کار فراز و فرودهاي بسياري دارد. در برخي لحظات به قدري نت ها بالاست که به يک صداي چپ کوک نياز دارد. من هم از نوجواني روي تکنيک آوازخواني قمرالملوک وزيري کار کرده بودم و فکر مي کنم توانستم از عهده اش بربيايم. فکر مي کنم وقت آن رسيده که ما بتوانيم و بخواهيم با صدايمان هيجاني در شنونده ايجاد کنيم. به همين خاطر نقطه بم همان صداي اوج در بعضي قطعات گنجانده شده است که اين خودش به زيبايي اثر کمک شاياني کرد.

-نظرتان درباره استفاده از شعر شاعران معاصر چيست؟

شعراي معاصر به دليل زندگي در اجتماعي که مخاطبان ما آن را درک کرده اند و به نوعي با درددل آنها آشنايند گزينه هاي بسيار خوبي براي موسيقي ايراني هستند. آنها شرايط اجتماعي روز را مي دانند و طبيعي است هنگام سرايش به فکر مردم پيرامون خود باشند. فکر مي کنم استفاده از اشعار اجتماعي شاعران معاصر مي تواند براي مردم جذاب باشد و آنها را در پيوند با موسيقي عميق ايراني قرار دهد. البته اين جملات حمل بر اين نشود که شعر کلاسيک ما ديگر کاربردي ندارد، بلکه بايد بگويم در کنار اشعار قله هاي شعر فارسي مي توان و بهتر است از سروده هاي مناسب شاعران معاصر استفاده کرد.

-اين روزها بحث هاي زيادي درباره تقليد از آقاي شجريان مطرح است. از اينکه شما هم در حلقه انتقادشوندگان قرار بگيريد، هراسي نداريد؟

فکر مي کنم اين انتقاد ها به رغم اينکه در بسياري موارد بجاست اما در مورد من موضوع چيز ديگري است. اجازه بدهيد با يک مثال موضوع را روشن کنم. وقتي يک جوجه قناري به دنيا مي آيد و بلافاصله صداي مادرش را در يک اتاق مي شنود، طبيعي است که اين جوجه قناري هم مثل مادرش بخواند. تقليد لازمه کار يک آوازخوان است به شرطي که از يک استاد برجسته و درجه يک تقليد کند که خودش صاحب سبک و صاحب نظر باشد. استاد شجريان يگانه هنر در اين سرزمين است. آن مثال را به اين خاطر زدم که شما مرا قياس کنيد و به جواب برسيد. طبيعي است وقتي من از 11سالگي با ايشان رشد کرده ام و آوازهاي ايشان دائم در گوش من است بخشي از آنچه اجرا مي کنم وامدار ايشان باشد. من هيچ وقت مثل استاد شجريان نمي توانم بخوانم که هيچ، بلکه هيچ کس مثل ديگري نمي تواند بخواند. اما مسلماً يک جاهايي به دليل همين،اين تاثير در بيان من مشهود است. منتها تقليدي که شما از آن حرف مي زنيد و خيلي ها گرفتار آن هستند تقليد کورکورانه است؛ يک تقليد اشتباه و طوطي وار. شما هرچه به طوطي ياد بدهيد بلافاصله به شما مي گويد؛ چه حرف خوب، چه حرف بد چون اين آگاهي را ندارد که چگونه تقليد کند. فرق انسان با حيوان هم در همين دريافت و آگاهي اوست. در واقع بعضي تقليدها به شعور آدم توهين مي کند. کسي بايد از استاد شجريان تقليد کند که در آن مکتب آموزش ديده باشد.

-با اين وجود شما بايد مرحله تقليد را پشت سر گذاشته باشيد. فکر مي کنيد از چه زماني وارد عرصه استقلال شديد؟

فکر مي کنم خيلي وقت است. شايد از همان سال هاي آغازين. تقليد مي کردم که به استقلال برسم. از طرف ديگر ما بايد لحن و تمبر صداي خواننده را از هم جدا کنيم. طبيعي است که بخشي از لحن من در آوازخواني شبيه استاد شجريان باشد، اما شک نکنيد که صداي من از کاراکتر مستقلي برخوردار است.

-بعد از اين آلبوم، آلبوم ديگري داريد؟

بعد از «يکيست » به زودي آلبوم «رومي 2 » به آهنگسازي پدرام درخشاني منتشر خواهد شد که مطمئن هستم اثري متفاوت با قابليت هاي بين المللي است. چرا ما بايد در هر ده کوره يي در جهان صداي سلن ديون و مايکل جکسون را بشنويم اما خبري از يک خواننده مطرح موسيقي ايراني نباشد؟ فکر مي کنم توانايي هايي در اين ميان وجود دارد که ناديده گرفته شده است و بخشي از اين ناتواني به ما اهالي موسيقي برمي گردد. ساخت «رومي2» با چنين رويکردي صورت گرفت. استفاده از فرهنگ هاي مختلف موسيقايي و سازهاي متفاوت، از اين اثر چيزي ساخته که شنيدني خواهد بود. خيلي جاي تاسف است که ما از اينجا تا دوبي که مي رويم، مي بينيم آنها خواننده هاي درجه چندم دنيا را مي شناسند اما بزرگ ترين خواننده هاي ما را فقط به اسم مي شناسند. اين همه خواننده جوان چه مي کنند؟ چرا هيچ وقت راديو و تلويزيون ما به موسيقي به عنوان يک هنر زنده موجود نگاه نکرده است؟ اين همه محصول در تلويزيون ما تبليغ مي شود، اما خبري از موسيقي نيست که نيست، وقتي به آقاي حقاني گفتم تلويزيون يا راديو براي پخش صداي من حتي يک تلفن هم به من نمي زند، داشت از تعجب پس مي افتاد. اينجا متاسفانه مجري برنامه اسمي هم از خواننده و آهنگساز نمي برد چه رسد به اينکه بخواهند حق و حقوق هم بدهند. در چنين شرايطي است که فلان ورزشکار و فلان بازيگر در تمام مطبوعات و راديو و تلويزيون مطرح مي شود، اما يک خواننده موسيقي اصيل ايراني که سال ها شاگردي و ممارست کرده و خون دل خورده بايد در کمال ناشناسي و تنهايي به زندگي اش ادامه بدهد.

آموزش موسيقي و سرفصل هاي درسي
همشاگردي سلام

پوريا پارسا

عجب رويداد شگفت انگيزي است اين ماه مهر و شروع سال تحصيلي؛ از کودکاني که شش سال شان تمام شده تا جواناني که کابوس پشت کنکور ماندن شان تمام شده است و از فرماندهان انتظامي تا بازرسان بهداشتي و امور سلامت جمعي همه را به تکاپو واداشته است. معلم ها، دانشجويان، دانش آموزان، خانواده ها و در نهايت کليه نيروهاي خرد و کلان کشوري و لشگري همگي به نوعي در اين روزها متوجه بازگشايي مدارس و دانشگاه ها هستند و خود را براي رويارويي با اين مهم آماده مي کنند. با نزديک شدن به اين روزهاي جالب موضوعي جالب تر و البته درخور اين روزها مطرح شده است و آن اصلاح سرفصل هاي درسي است؛ اصلاحاتي که از بلندپايه ترين مقامات تا بخش کثيري از آحاد ملت را به تعمقي شگرف فروبرده و وارد عمل کرده است و اين سوال بنيادي را پيش آورده است که آيا تا به حال به بيراهه مي رفتند؟ با توجه به آنچه رفت بر آن شدم تا در باب يکي از سرفصل ها و گرايشات اصلي که از دغدغه هاي چندساله ام است مطالبي را تحرير کنم.

1

اگر دفترچه هاي راهنماي انتخاب رشته هر يک از دانشگاه ها را مطالعه کرده باشيد و به قسمت هنر و موسيقي برخورده باشيد حتماً دريافته ايد که کليه داوطلبان تحصيل در اين رشته (موسيقي) به «جبر» بايد يکي از دو گرايش «موسيقي ايراني» يا «موسيقي جهاني» را قبول و انتخاب کنند. اين در حالي است که در هر يک از کنسرواتوارها، کالج ها و دانشگاه هاي معتبر غربي و شرقي ده ها گرايش براي تحصيل در رشته موسيقي وجود دارد که هر يک از آنها به شاخه هاي تخصصي تري تقسيم مي شود. با همين توضيح مختصر ديگر بايد دريافته باشيد که در دانشگاه ها و هنرستان هاي موسيقي در ايران چقدر کلي گويي مي شود و از هر دري سخني ايراد مي شود و هنرجويان تا چه اندازه کم تخصص تربيت مي شوند.

2

آنچه به آن عبارت «موسيقي ايراني» اطلاق مي شود، موسيقي رديف دستگاهي ايران است که عقبه و تاريخ آن متعلق به نوار مرکزي ايران (تهران، اصفهان و شيراز) است، در صورتي که انواع ديگر مکاتب موسيقي ايراني چون موسيقي آذري (مقامي و عاشيقي)، موسيقي کردي (مقامي- مذهبي و مردمي)، انواع موسيقي رايج در نوار جنوبي ايران (قشم، بوشهر و...)، موسيقي بلوچي و سيستاني، موسيقي شمال و جنوب خراسان، موسيقي گيلکي و مازندراني، ترکمن و... هيچ جايي (توجه کنيد هيچ جايي) در آکادمي هاي آموزش موسيقي در ايران ندارند. در حالي که اين مکاتب از موسيقي ايراني هر کدام ابزار و ساز مخصوص، شعر، کلام و مفاهيم مخصوص، مجري و مخاطب مخصوص و از همه مهم تر پيشينه و تاثير مخصوص به خود را بر جامعه و تاريخ داشته و دارد. حال ديگر پرواضح است که هنرجويان موسيقي با گرايش «موسيقي ايراني» تا چه اندازه از انواع مکاتب ژرف و غني موسيقي اصيل (اصلي) ايران بي بهره مي مانند و چقدر عبارت «موسيقي ايراني» براي سرفصل هاي درسي موجود و چقدر سرفصل هاي درسي فعلي نامناسب براي عبارت «موسيقي ايراني» است.

3

آنچه جوهره اصلي همت تحرير اين يادداشت شد  تعريف عجيب مسوولان آموزش و پرورش و آموزش عالي کشور از عبارت موسيقي جهاني است. به راستي چه چيز جهاني است؟ آن گونه از موسيقي که عبارت «موسيقي جهاني» را در ايران يدک مي کشد موسيقي کلاسيک اروپا است ولاغير. فارغ از ارزش هاي کمي و کيفي اين مکتب خاص از موسيقي اين نتيجه عيان است که نمي توان به گونه يي خاص (هر چند غني) از موسيقي که برگرفته از تاريخ و فرهنگي خاص از منطقه جغرافيايي خاص است، نام جهاني بگذاريم. به ياد دارم در مقاله يي پژوهشي مي خواندم ساز «ني» با همان ظاهر و فيزيک ايراني اش نه تنها در کل منطقه خاورميانه که در بسياري از کشورهاي آفريقايي، امريکاي جنوبي، شرق دور و... قرن هاست موجود است. اين يعني مردم کشورهاي گوناگون با سلايق و زيباشناسي هاي گوناگون در طول تاريخ بدون تماس با يکديگر به صداي اين ساز نياز داشته اند، آن را ساخته اند و با آن به اشاعه درونيات شخصي و قومي شان پرداخته اند. حال جواب اين سوال با شماست؛ ساز «ني» سازي جهاني است يا سازي مثل توبا، توومبون و... که تنها و تنها در بخشي از اروپا مي توان حضور تاريخي و اجتماعي اين سازها را مشاهده کرد؟ پيش از پاسخ به اين سوال به نکته يي هم توجه کنيد که سازها در طول تاريخ و با در نظر گرفتن نيازها و توانايي هاي اقوام مختلف در جهان ساخته شده اند. اگر هم منظور از جهاني همان جهانشمول است پس بايد عرض شود ساز جهاني يا موسيقي جهاني را رسانه ها براي ما تعريف کرده اند. ساز جهاني و موسيقي جهاني آن نوع از موسيقي نيست که قدرت هاي سياسي و اقتصادي جهان با ضرب و زور رسانه يي شان وارد يک کشور و فرهنگ يک قوم کنند. به عنوان نمونه اگر هند توان سياسي، اقتصادي، نظامي، ديپلماسي و رسانه يي کشورهاي اروپايي را داشت يحتمل امروزه قبل از آنکه در همه دنيا ارکستر سمفونيک يا چيزي شبيه به آن وجود داشته باشد، موسيقي راگايي (کلاسيک هند) و ارکسترهاي آن موجود بود. يا اگر اين توانايي ها را ايراني ها در دهه هاي گذشته مي داشتند امروزه همه جاي دنيا سازهاي ايراني يا گروه هاي اساتيد، شيدا، عارف و... مي ديديم. باري...

بازمي گردم به همان موضوع جالب توجه اصلاح سرفصل هاي درسي. اگر به واقع هدف تحليل و آسيب شناسي دروس مدرسه يي و دانشگاهي است پس بي تبعيض بايد همه رشته ها را با يک معيار و خط کش ارزيابي کرد. مگر ما چقدر در حوزه موسيقي کلاسيک اروپا (به قول دوستان موسيقي جهاني) کار و تحقيق کرده ايم؟ چقدر در اين زمينه کتاب نوشته ايم؟ چقدر استاد مبرز در اين زمينه داريم؟ چقدر از استادان ما در اين رشته مورد اعتبار دانشگاه هاي جهاني هستند؟ سطح علمي چقدر از دانشجويان ما با معيارهاي جهاني مطابقت دارد؟ مگر تمام کتب ما در اين زمينه غربي و ترجمه شده نيستند؟ پس چطور 50 درصد از دانشجويان رشته موسيقي با اين گرايش فارغ التحصيل مي شوند؟ دقيقاً به علت همين سوءبرداشت و عدم درک و دريافت صحيح و کامل از موسيقي غني کلاسيک اروپاست که هنوز ما ارکسترهاي قوي در اين رشته نداريم تا در جهان مطرح باشند و فارغ التحصيلان اين گرايش از موسيقي همگي بيکار مي مانند و به اصطلاح استعدادسوزي مي شود. پس حداقل اگر قرار است نوعي از موسيقي را با اين وسعت، آن هم با نام سنگين «جهاني» در مراکز و آکادمي هاي آموزش موسيقي ارائه کنيم پس بهتر است کمي هم به کيفيت تدريس و تحصيل آن بينديشيم. 

4

 بر فرض محال که موسيقي کلاسيک اروپا همان موسيقي جهاني است پس تعريف از موسيقي هم بايد با همان معيار جهاني باشد. دو عامل اصلي تشکيل دهنده موسيقي نغمه (ملودي) و وزن (ريتم) است. اين تعريف مختصري از تعريف غربي موسيقي است. با اين توضيح ديگر جايگاه ريتم در تعريف موسيقي به اصطلاح جهاني مشخص مي شود. حال آنچه بسيار عجيب است عدم تدريس سازهاي کوبه يي به عنوان مرجع و مجري اصيل ريتم در موسيقي است.

اين به آن معني است که با فرضي که در ابتداي اين بند تحرير شد نظام آموزشي کشور نيمي از پديده موسيقي را از دانشگاه ها و هنرستان هاي موسيقي حذف کرده است و کليه سازهاي کوبه يي (داخلي يا خارجي) را خارج از موضوع اصلي تدريس و تحصيل گذاشته و هيچ هنرجويي هيچ امکاني را براي فراگيري آکادميک هنر نوازندگي سازهاي کوبه يي ندارد. به راستي اين سرفصل هاي درسي تعيين شده براي رشته موسيقي چقدر کارا، قابل اتکا و درخور اعتنا است؟

نتيجه اول

ايراد سخن در باب نقاط ضعف دانشگاه هاي موسيقي احتياج به حوصله يي زياد و قلمي فولادين دارد. اما اميدوارم اين يادداشت ناچيز گامي باشد تا هنرجويان و دانشگاهيان اين عرصه تا هر چه بيشتر به اين موضوع بينديشند و قدم در راه اصلاح نظام آموزشي اين رشته هنري بگذارند.

نتيجه دوم

بايد تاکيد کرد موضوع اصلاح سرفصل هاي درسي موضوعي است درخور کار و تفکر که بايد توسط تمام اقشار جامعه مورد پيگيري و مطالعه قرار گيرد چرا که براي رساندن سطح کيفي دانشگاه ها و در ادامه سطح علمي کشور بايد اصلاحاتي صورت گيرد و به طور کلي اصلاحات تنها راه پيشرفت در اين زمينه است.

عناوين اين صفحه
صداي من شخصيت مستقلي دارد
همشاگردي سلام

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام