پنج شنبه، 30 مهر 1388 - شماره 2083
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سينما
گذري بر سينما و پرسوناي «وونگ کار- واي» به بهانه اکران «خاکسترهاي زمان؛ بازسازي»
مولف مدرن

آرمين ابراهيمي

«وونگ کار-واي» فيلمساز متفاوت چيني، هنرمند گمنام و ناشناسي نيست. بيشتر فيلم هايش در دنيا با استقبال گسترده و بعضاً پرشور مواجه شده اند و نه تنها در جشنواره ها و نه فقط نزد منتقدان سينما، که براي عامه تماشاگران اروپايي و امريکايي نيز جذاب و هيجان انگيز بوده اند و همواره به هر اثر تازه او همچون يک اتفاق مهم در عالم سينما نگاه شده. نمونه اش واکنش هاي پررنگ و ضد و نقيضي که مطبوعات و تلويزيون امريکا به دعوت کار-واي از «نيکول کيدمن» براي بازي در دوباره سازي «بانويي از شانگهاي» اورسن ولز و پاسخ ها و نتيجه اش نشان دادند. البته در اين مسير نمي توان فيلم کاملاً امريکايي کار-واي «شب هاي بلوبري من» و ستاره هايش را بي تاثير دانست ولي نمي توان هم يکسر منکر نقش و اعجاب آثار حيرت انگيز چيني او شد. شايد حتي دليل بازسازي (به معناي مرمت) «خاکسترهاي زمان» با دوربين ديجيتال و در فرمتي شيک و دلپذيرتر تاکيدي باشد از سوي کار-واي بر همين مهم، که پايه و بيسيک اعتبار و عظمتي که او در دنيا دارد هيچ گاه با مسيرهاي فرعي گم نمي شود و همچنان آثار چيني زبان او، محل اتکاي مناسب و محکمي براي شناخت درست و نسبتاً قطعي از هنر سينماي او هستند. با اين حال اکنون هر حرکت و هر ابراز عقيده کوچکي از جانب کار-واي با حساسيت بالايي دنبال مي شود و سينماي او در مهم ترين و به روز ترين جريانات سينمايي قرار دارد و هر قدم اش مي تواند به تنهايي جرياني باشد در سينماي رو به افول در تکنيک هاي ماشيني صرف و تکرار الگوها و مدل هاي نخ نما شده اين سال ها. بخشي از اين حساسيت برمي گردد به اينکه به مرور، علاقه مندان سينما دارند با يکي از مولفان ناياب و انگشت شمار سينماي مدرن آشنا مي شوند و اين در حالي است که مهم ترين فيلمسازان هم نسل کار-واي در بهترين حالت تنها فيلمسازان «خوب»ي هستند که آثار سرگرم کننده و تامل برانگيز مي سازند. ظهور او در کنار چند چهره شاخص سينماي شرق دور گرچه بعضاً به ابهام حدس شباهت ها و الگوهاي يکسان مي انجامد، اما با تفحص در آثار ايشان به خوبي مي توان به توفير کلي و کشف سطح يکسر مغاير او با ديگر فيلمسازان مهم چيني پي برد.

براي نمونه مي شود سينماي هنرمندان ويژه يي چون «آنگ لي» يا «کيم کي دوک» را بررسي کرد و در هر کدام از اين چشمه ها به نقطه هاي دلپذير و خوبي رسيد و به قول معروف به کاوش فيلم هاي ارزشمندي رفت که مثل گنجينه يي نزد اين قطب هاي مهم سينماي شرق دور محفوظ مانده اند، اما نقش و ميزان اهميت حضور اين دو، و تني چند از شرق آسيايي هاي مشهور و تني چند از فيلمسازان گمنام اما نخبه و آينده دار آن خطه، به هيچ شکل و با هيچ منطقي به اندازه نقش و ميزان اهميت حضور وونگ کار-واي نيست؛ حضوري که رفته رفته جلوه انکار ناپذير خاصي از سينماي موسوم به هنري را به دنيا معرفي مي کند. سعي مي کنم در همين متن به برخي از دلايل اين نتيجه گيري بپردازم و گمان مي کنم ابتدا بايد به مهم ترين اين دلايل، که سرفصل پرتوهايي است که در مورد سينماي «کارـ واي» جلب نظر مي کند، يعني «مولف بودن» او اشاره کنم. که اگر تک تک آثار کار-واي فيلم هايي درخشان و در قالب خود درگير کننده و ظريف هستند، در قالب تئوري سينماي مولف، جايگاهي 10 برابر مهم تر پيدا مي کنند.

يک

«خاکسترهاي زمان» ساخت سال 1994 جايگاه مهمي در کارنامه وونگ کار-واي دارد. به لحاظ ساختاري، معرف زواياي بسياري از توانايي هاي او در کار با مصالح و ارائه بافت هاي پيچيده است که در بطن شمايلي مدرن و الگوگريز به بازي با مفاهيم نهادينه و کلاسيک مي پردازند و از نظر مفهومي، مثل منشوري مي ماند که مقاصد خالق اش را در ابعاد متنوعي پيش مي کشد. محور داستاني اغلب آثار کار-واي، موضوعي که او از نخستين فيلمنامه هايي که براي تلويزيون و سينماي چين مي نوشته پيرامون طرح و خط روايت هايش مي چرخد، مربوط به عشق و عشاق است، و او از نخستين فيلم ها، يعني مشخصاً از «اشک ها فرو مي غلتند» محصول 1988 که فيلمي مربوط به سينماي رزمي-شهري هنگ کنگ است و ور غالب اش را پايمردي و رفاقت و انتقام و برادري شکل داده، نگاه خاص و راديکالش به عشق و روابط زن و مرد را در بدنه آثارش تنيده است (به زعم برخي برداشت هاي رايج غلط اين نگاه خاص و راديکال و سرشار از نشانه هاي درخشان خيلي هم کلاسيک و سنتي و مبتني بر پيش قرائت هاي کهنه است که تنها به ياري قوه حيرت انگيز بصري او تازه و نو به نظر مي رسد).

عشق به فراخور هر موقعيت صدها چهره و نمايه دارد که مي تواند دستمايه هاي گوناگون آثار هنري باشد. جفا و خيانت، وفاداري و انتظار، دوري و آشنايي و... هر کدام مي توانند بن آغاز يک قصه متفاوت با آدم هايي با منش و اخلاق گوناگون باشند. خاکسترهاي زمان، فيلمي است که گرچه بر اساس دو داستان کوتاه از نويسنده چيني «لوئيز چا» پرداخته شده، اما مي توان به جرات گفت بيشترين اشاره ها و نزديکي ها را به دنياي مفاهيم مورد علاقه خالق اش دارد.

از لحاظ گونه گوني هاي عشق، و از لحاظ سرک کشيدن به زواياي تاريک روابط مرد و زن، سرک کشيدن به زواياي پنهان عشق هاي متعارف، اثري است تمام عيار. جهاني است که در عين حال که از شمايل فريبنده سينماي رزمي-روستايي و افسانه هاي شمشيرزني شرق استفاده مي کند اما در خود محفل گسترده يي ساخته که بهترين بستر ممکن است براي روايت چندوجهي و چندپاره - اما به شدت منسجم و مستحکم اش - روايت آدم هايي که درون دايره هاي بي شمار گرفتار شده اند و سرنوشت و عاقبت هر کدام شان آميزه يي است از سرنوشت و تقدير ديگري. آدم هايي که دايره وار عاشق هم هستند ولي عشق مسير حرکت دايره را برنمي تابد و عشاق را سرخورده و ناکام با نماي دريايي که اشاره گنگ و عجيب به چيزي/جايي موهوم است بر جا مي گذارد.

همچنان از ديد بصري، کار-واي براي اثبات خودش محمل بسيار مناسبي در دست داشته. فقط بايد نشست و به پرداخت حيرت انگيزي که او از سکانس هاي رزم به وجود آورده، نگاه کرد. در کنار حفظ تمام و کمال هيجان و جذابيت اين صحنه ها (به خصوص در شرق دور و بين سينمادوستان چيني و ژاپني که علاقه زيادي به شمشيرزنان و سامورايي ها -و در اينجا البته مزدورها- دارند) جنبه هاي پررنگ بصري خاص خودش را که امضا و مشخصه سينماي اوست، فراموش نکرده. گرچه در اين گونه مواقع مرزبندي و خط کشيدن بين فيلم ها با برچسب هاي هنري و بازاري چندان معقول نيست (در مورد کار-واي با ساحتي بسيار مقدس از چهره سينماي برتر روبه رو هستيم) اما مي توان زمزمه کنان اشاره کرد که گرچه صحنه هاي اکشن و رزمي اصولاً متعلق به سينماي عامه پسند و بي ارزش اند کار-واي - مثل «کوروساوا»ي ژاپني و هر فيلمساز نخبه ديگر- روح هنري قابل لمسي به آنها مي دمد تا جذابيت دوسويه شيريني به دست بياورند. از سويي غرابت جنس و بافت آنها را با ساختار مفهومي مد نظرش و ذهنيت مخاطب نسبت به آن مي زدايد و سپس آن را به حدي منطبق با منطق اثر رئاليستي مي کند که ديگر هيچ بدبيني و ترديدي نسبت به همخواني و همگوني اش باقي نمي ماند. رسيدن به برداشت هايي به شدت کنترل شده و امروزي (مدرن) در دل داستاني که توي کوير و دهات و با دهاتي ها (و همه مخلفات مخصوص زندگي ايشان، از پوشش و ظاهر تا درک و رفتار) اتفاق مي افتد يکي از نقطه هاي موفقيت کار-واي در آن فيلم است.

چه، آپارتمان و رستوران و هتل و اتول و ترن همه مصاديق روشن جهان مدرن اند و فيلمبرداري از آنها، خود به خود به تعبير گرايش به ساختار مدرن مي انجامد (همان ملغمه عجيبي که روزبه روز دارد دستمالي مي شود و سادگي و صداقتش از بين مي رود)، اما فيلمبرداري در کوه و صحرا با آدم هايي که يک راست از دل سنت ها و رمان هاي رزمي بيرون آمده اند، و بعد رسيدن به شکلي کاملاً امروزي و نو، که پويايي در آن موج مي زند، کاري بسيار دشوار است. شکلي امروزي که نتوان در مثلاً نوع عشق و عاشقي شان کهنگي پيدا کرد چرا که راهبرد کار-واي، و تقريباً دليل موجهي که مي تواند اين اثر را به کارنامه او بچسباند، نه تاريخ وقوع داستان و جغرافيايش، که نوع عشق امروزي نهفته در دل آن است؛ عشقي که مي تواند همچنان که در ساحت رمزگان اسطوره قرار بگيرد، تمثال و نماد و تعبيري باشد از زيستن امروزي مردم چين و -گسترده تر- همه ساکنان جهان.

خاکسترهاي زمان، به دلايلي، آن طور که کار-واي مي پنداشت و انتظار داشت، نشد. بسياري از نگاتيوها بر اثر زمان خوردگي نابود شدند و کيفيت اثر تدوين شده نهايي که به جشنواره کن راه يافت به هيچ رو براي کار-واي راضي کننده نبود. بنابراين تصميم براي بازسازي آن در موقعيتي بهتر و با ابزار به روزتر تصميمي قابل پيش بيني بود. همان طور که بازسازي «بازي هاي بامزه» از سوي «ميشائيل هانکه» چندان تعجب آور نبود. چه اين هر دو هنرمند که به دليل شرايط اقليمي که ازشان برخاسته اند، پاره يي آثار مهم و مهجورشان را نديده و در تاريکي مي پندارند، بايد اهميت وجود اين فيلم ها را در کارنامه شان به مخاطبان امروز سينما يادآوري کنند. چه بسيار ديده شدن نسخه اصلي بازي هاي بامزه براي بسياري از امريکايي ها (و حتي در ايران، ايراني ها) به صرف اکران نسخه متاخر بود که «تيم راث» و «نيامي واتس» - دو ستاره پرطرفدار هاليوودي- را داشت. بازسازي خاکسترهاي زمان، که مو به مو و نما به نما منطبق بر اثر نخست ساخته شده، ابتدا و مهم تر از همه به دليل کيفيت بد نسخه اصلي است، که خيل گسترده يي از سينمادوستان را از تماشاي خود دلزده مي کند. چه بسيار بازي ها با رنگ، از رنگ تصاوير بگيريد که طبق مبناهاي آشناي کار-واي،«کارـ واي» دائماً با فيلترهاي رنگي کار مي کند تا رنگ لباس ها و مناظر، که به دليل کيفيت بد فيلم اول ناديده ماندند. البته تفاوت ها بين دو فيلم کاملاً هم در حد صفر نيست. پاره يي جزييات هستند که در دو فيلم با هم توفير دارند و اين جزييات در حد يکي دو زاويه يا تغيير و جابه جايي چند شيء است نه دگرگوني کامل يک نما يا سکانس. اما لزوم دوباره سازي خاکسترهاي زمان پيش از گرفتن بازي هاي قوي تر و پررنگ کردن خط قصه و تاکيد بررويدادها و نقش فواصل و توجيه چاله ها و حفره هاي فاصله گذاري، به شمايل بصري اثر مربوط مي شود يعني کيفيت اثر. در کنارش، چينش و ميزانسن و دکوپاژ به گواه سال هاي رفته بر خالق، پخته تر و منسجم تر شده اند. جاي خورشيد و کوه و اسب و درياچه و درخت و حرکت هاي دوربين (که نقش اهميت شان طعنه مي زند به اهميت حرکت دوربين در سينماي اسکورسيزي) که ابژه ها را از انفعال و سکون و وîر تزئيني شان بيرون مي آورد و بهشان رنگ و بو مي بخشد، بازي هاي حيرت انگيز با نور، و نوع برش ها که گاه فاصله تقطيع يک پلان را به 2/0 ثانيه مي رساند، همه از تغييراتي بنيادين هستند که کار-واي در بازسازي مد نظر داشته. همان طور که در مورد بازي هاي بامزه به هر حال، اگرچه هدف اصلي هانکه به رخ کشاندن و نماياندن و پرده برداري از چهره ويرانگر رسانه بود (اينکه دوباره ديدن آنچه پيشتر ديده ايد، همان تاثير مخوفي را بر شما مي گذارد که گويي بار اول است و اين پيش از هر چيز، پيش از توانايي و کار با تکنيک و ابزار، صور شيطاني رسانه است) يا هدف دوم اش ارائه بازي هاي باور پذير تر از آدم هاي آشناتر بود، اما نمي توان استفاده از «داريوش خنجي» را نديده گرفت و بر اين باور بود که پيشرفت بصري نسخه امريکايي اتفاقي بوده. نکته ديگري که در مورد بازسازي خاکسترهاي زمان جلب توجه مي کند اعتقاد راسخ کار-واي به انديشه هاي پيشين اش است. نگاه کار-واي به عشق، به استثناي «شب هاي بلوبري من» که طلوع فصل تازه کارنامه «کارـ واي» است و پايه ها و مبناها را در دنياي او گامي به جلو مي راند و در وقت خودش بايد به آن پرداخته شود، همچنان همان نگاهي است که 15 سال پيش داشته. گرچه خود اين حرکت نمادين، مي تواند بيانگر پيش بيني ناپذير بودن عشق چندسويه بودن يک قرائت به ظاهر فرمال باشد.

دو

وونگ کار-واي، هنرمندي به غايت وسواسي و سخت پسند است. ساخت اعجاب آور و افسانه يي «2046»، فيلم مهمي که پاياني آگاهانه و تعمدي بر دوره يي مشخص از کارنامه اوست و از طريق آن به چند نکته اشاره خواهيم کرد، خود نمونه يي است روشن بر اين مدعا. پنج سال زمان براي ساخت 2046، بارها عوض شدن مدير فيلمبرداري، هزينه هايي هنگفت براي ساخت دکورهاي عظيم (دوباره سازي صحنه يي که نيم ميليون دلار هزينه برده)، تغييرات و جابه جايي در هنرپيشه ها، دو تدوين يکسر متفاوت، ساخت اپيزود «دست» در مجموعه «اروس» (اپيزود سوم «رشته خطرناک چيزها» را معبود کار-واي «ميکل آنجلو آنتونيوني» فقيد ساخته) و ساخت فيلم «بي ام و» در ميانه ضبط اثر، سختگيري هاي به قول «توني ليونگ» - بازيگر ثابت آثار کار-واي و بازيگر نقش آقاي «چاو» در همين فيلم- «کشنده» و «عذاب گون»، طرح ريزي و دوخت لباس با فوکوس بر جزيي ترين چيزها، طراحي هاي شگفت انگيز و زمانبر -و مسلماً طاقت فرساي- صحنه و وسايل و بسياري شايعات و ابهامات ديگر، همه براي ساخت فيلمي دوساعته نشان از قوه وسواس بي نهايت و بي سابقه يک هنرمند متعهد هستند؛ وسواسي که به ساخت مجموعه غيرقابل دسترسي و حيرت انگيز 2046 انجاميده، فيلمي که مي تواند وصيت يک هنرمند به جامعه هنري و فيلمسازان و خالقان اثر هنري باشد، فيلمي که اعتبار و آبرو و ارزش سينما را يادآوري مي کند، فيلمي که شايد يکه نمونه همتايش در تاريخ سينما «ساتيريکون» شاه بيت «فليني» کبير باشد؛ اثري که در عصر نو بچه هاي غول آسا و عظيم و ناياب تاريخ سينما را به ما يادآوري مي کند. در عصري که ديجيتال، سينما را بلعيده و نتيجه را تبديل کرده به فيلم هايي با کيفيت شگفت آور اما فاقد طرح و داستان و پرداخت و روح و تعهد... . 2046 به خوبي مي تواند مدرکي باشد روشن بر ويژگي هاي راديکال سينماي کار-واي که او را رفته رفته به مولفي تمام عيار بدل کرده. آن ويژگي ها چيستند؟

يکي از شاخصه هاي ردگيري وجهه مولف بودن در ميان فيلمسازان حضور پرسوناي خود او در اثر هنري و شکل دادن يک «کليت» است که قبل از هر چيز نام و چهره خود فيلمساز را براي مخاطب يادآور بشود يعني مخاطب همگام با درک و کيف از اثر هنري به شخصيت و افکار خالق آن فکر کند و اين برجستگي پرسوناي خالق، در آثار کار-واي به خوبي هويداست. اگر تکرار کاراکترها را مثلاً در «چانکينگ اکسپرس» (پليس) و «در حال و هواي عشق» (سو لي-ژن، بانوي منزل، خدمتکارش، سفر بانوي منزل به امريکا که مربوط به «روزهاي شيفته بودن» است) نديده بگيريم، 2046 به تنهايي مي تواند همه حدسيات را به يقين نزديک کند. جدا از اينکه «آقاي چاو» از در حال و هواي عشق آمده و دنباله زندگي اش در آن فيلم را در اين اثر مي بينيم، بسياري کاراکترها و ارجاعات جزيي به پيشينه آثار کار-واي (لولو، زن توي رستوران، دستکش عنکبوت سياه که يکراست همراه با خود پرسونا از اروس و زن روسپي اپيزود به دست آمده، ناشر که رفيق آقاي چاو توي در حال و هواي عشق بوده، دو ساوندتراک که به فيلم روزهاي شيفته بودن مربوط است و...) در اين فيلم موجود است که براي درک بهتر هر کدام و ريشه يابي و علل حضور تک تک شان تنها بايد به گذشته کارنامه فيلمساز رجوع کنيم.

تنيدن تمام اينها به هم مهر پاياني است بر يک دوره فيلمسازي «کارـ واي» که جنس غالب اش فضاهاي محلي بوده. ساخت شب هاي بلوبري من پس از يکي دو کار کوتاه و گروهي «هر کس سينماي خودش» و «تنها خورشيد» و البته موفقيت تمام و کمال از ترسيم دنياي ويژه خودش در چارچوب روابط و آدم ها و محيط بيگانه، و اضافه کنيم بازسازي فيلم ولز را، شروع دوره تازه يي را نويد مي دهد. دوره يي که با 2046 بسته شده. از اين رو، آثار کار-واي را بدون شناسايي شخصيت خودش نمي توان تمام و کمال ديد و دريافت. اين ويژگي کمياب و محو شده در دل سينماي امروز، که از بارزه هاي مولفگي در ميان خالقان است و مخاطب را پيش از فيلم دلبسته فيلمساز مي کند، در مورد وونگ کار-واي به شکلي حيرت انگيز اتفاقي افتاده و اگر اغراق نکنيم، او يکي از انگشت شمار خالقان سينماي مدرن است.

سه

سينماي مدرن چيست جز بدنه و ساختار و پيشبرد درونمايه در استخوان بندي (ماهيت) سينماي سنتي که با خرده مفاهيم و وجود گرانمايه «شک» در تقابل و تعامل آمده؟ نه وام گيري از سينماي کلاسيک و تلفيق مبناها و عناصر تفکر امروزي در آن و رسيدن به يک جمع بندي کامل و نتيجه گيري و دستيابي به نقطه نو. سينماي مدرن نه ترکيب مواد آشغال و پس مانده و دورريختني يا نديده گرفته شده سينماي کلاسيک بلکه شک و چند و چون در همان مبناهاي ثابت است. از اين نظر، از نظر ابهام در اصل جايگاه و چرايي در مفهوم مدرنيته و سينماي مدرن و طرح و رواج آن، بسياري فيلم هاي بي هويت و بي پشتوانه (که در ارائه هيچ محصولي جز جفنگيات پيش نمي رفتند) به وجود آمدند که باعث دوپار گي و چندمعنايي شدن يک مطلق ساده، اما بدتعريف و ناهمگون با محيط شدند. خود اين واکنش، واکنشي ديگر به دنبال داشت که در نفي آن غلط بزرگ بود. سينمايي که در پاسخ به برداشت اشتباه و جاده فرعي و پردست انداز سينماي تصنعي شبه مدرن، و عموماً از سوي روشنفکر اروپايي پا گرفت و راهي خاص را دنبال کرد و تا مرز جريان شدن پيش رفت. سينما به سختي مي تواند مدرنيسم حقيقي و پيگيري را در خودش پيدا کند، و اگر در کناره ها و زاويه هاي تاريک گاه مي شود فيلم هايي را پيدا کرد که به مفهوم غريبه سينماي مدرن نزديک شده اند، نمي توان با جمع شان به نه يک جريان (که آرماني دور از دسترس است) که به يک اشتراک يکسو رسيد.

چه، «چيزي» به نام تفکر امروزي فاقد وجود خارجي است، و جمع بستن «هيچ» با سينماي کلاسيک که هر چه باشد، حقيقت و شناسنامه يي روشن دارد چه نتيجه يي مي دهد جز رسيدن به همان سينماي کلاسيک با شمايل امروزي؟ که اين هم هيچ اهميتي ندارد و هيچ پيشرفتي محسوب نمي شود. مثل رنگ آميزي ديواري محکم و از ريخت افتاده است که هيچ تغييري در استواري و استحکام اصل ديوار نخواهد داشت. سينماي مدرن، با اين تمثال، برداشتن آجرهاي فرو ريخته از توي ديوار و جايگزين کردن آجرهاي ديگر است يا دست کم تعمير آجرهاي فروريخته و شکسته است. در اين مسير هم تنها جلوه بي فايده و بي تاثير ابزار است.

سينماي مدرن بايد از درون رشد و رويش کند و درونيت با مصالح طبيعي و بدوي سر و کار دارد. هنر کار-واي به عنوان يک مولف، جدا از تلفيق و خاصيت زدايي تفکر شرق و سينماي هنري اروپا، دگرگوني در مسير غلط سينماي رايج موسوم به مدرن است (اصل تصنع و تلاش غم انگيز براي دستيابي به مدرنيته و واکنش به تصنع نخست که به تصنع ثاني يا بازتوليد مي انجامد). او مبناها و ستون هاي سينماي کلاسيک را با پرسش ها و ترديدهايش مي آميزد؛ چيزي که حقيقت مدرنيته است. و فرار و فاصله گيري آگاهانه کار-واي از ابزار و تکيه بر مصالح بدوي بستري است براي وجود و بعد در امتداد حرکتش به دخل و تصرف پرسوناي خود خالق در مخلوقاتش منتهي مي شود. کار-واي مفهوم مولف مدرن را با حضورش ثابت کرده. آدمي که از به روز ترين مواد و به روز ترين نوع تفکر استفاده مي کند اما اين به روز بودن او را تا مرز نابود کردن چارچوب ها و بنيادهاي مدرنيته پيش نمي برد؛ جايي که به رسيدن به پوچي همه ريشه ها مي انجامد و در آن هيچ چيز حقيقي نيست. سينماي کار-واي، جايي در ورطه عقلانيت و تعادل ميان سنت و شک قرار دارد. چه جايي که فيلمي با فضاهاي محدود و بسته مي سازد (در حال و هواي عشق، روزهاي شيفته بودن، اروس) چه وقتي به فضاهاي باز پا مي گذارد (اشک ها فرو مي غلتند، فرشته هاي سقوط کرده، چانکينگ اکسپرس، شب هاي بلوبري من) چه وقتي به موضوعاتي حاد و خطرناک نزديک مي شود (شادمان با هم که برنده نخل طلاي جشنواره کن شده)، در هر سه حالت، رهيافت کار-واي به موضوع همچنان که سوبژکتيو است بر اصول و اهميت وجود خودش استوار شده. همچنان که بي اهميت ترين و ناديده ترين چيزها را از حالت ابژه خارج مي کند و به آنها هويت و رنگ و بو مي بخشد، بر منطق و بينش وجهه مولفگي خودش بنا شده.

اين مقام فقط با درک درست و عميق از ماهيت و مسير سينما ممکن است، و کار-واي، يک عشق فيلم و سينماشناس خبره است.

مسير

وونگ کار- واي پس از مدت ها فعاليت حرفه يي در زمينه نگارش فيلمنامه، اولين فيلمش را با پس زمينه يي شهري و در قالب ژانر اکشن و رزمي ساخت؛ فيلمي که گرچه سرگرم کننده است و داستان خطي روشني دارد و پرداخت - نسبت به فيلم نخست يک فيلمساز- مقبولي دارد اما ربط چنداني به کار-واي امروزي پيدا نمي کند. اشک ها فرو مي غلتند، از سويي يادآور «عجيب تر از بهشت» ساخته «جيم جارموش» است که در هر دو فيلم مرد تنهايي در محيطي بيگانه با فاميلي که از راه دور آمده، مواجه مي شود و به او دل مي بازد و سفر مي کند و او را به دست نمي آورد، و از سوي ديگر از نظر جايگاهش در کارنامه خالق، چيزي شبيه «ديروقت» اثر «مارتين اسکورسيزي» است. بداعت ها و نشانه هايي دارد که به تکامل نمي رسند و در يک محدوده باقي مي مانند و پيگيري نمي شوند. نمونه روشن اش حرکات دوربين است که هر دو سينماگر به بازي هاي هوشربا با آن شهره اند. پس از اين در سال 1990 کار-واي روزهاي شيفته بودن را مي سازد؛ نقطه يي که او به سکوني عجيب و ناگهاني دست مي رساند و با وجود اينکه چنين پيشرفتي بسيار اعجاب انگيز است، نياز به تجربه کردن فيلم هاي بي مصرف مياني را از بين مي برد. يک نوع آرامش مقدس در زوايا و حرکات دوربين ديده مي شود که اين فيلم را تبديل به نقطه عزيمتي به دل سينماي هنري اروپا مي کند. وام گيري او از ساختار بصري سينماي آنتونيوني در اين اثر به خوبي پيداست؛ در قاب هايي که فرد را در غرابت هولناکي با محيط قرار مي دهد و از او بيگانه يي مي سازد و همچنين خبري از وجوه پررنگ رمانتيک آثار بعدي اش نيست. گرچه از يکي دو قطعه موسيقي آشنا استفاده مي شود و چند اشاره گذرا (باجه تلفن تنها و تلفني که براي عشقي از دست رفته به صدا درمي آيد، يک دقيقه مالکيت در زمان، دايره عشق هاي بي پايان و...) در طول اثر به چشم مي خورد، اما يک جور کنترل آگاهانه براي دوري از رمانتيک گرايي صرف وجود دارد که بنيان هاي سينماي «کارـ واي» را شکل مي دهد. به همين دليل رمانتيک گرايي او در آثار بعدي اش تا حدي بسيار زياد باورپذير و طبيعي و قابل لمس مي نماياند،

کار-واي پيشتر آگاهانه جلوي بروز آن را گرفته و بعد به رمزگان طرح و بست عقلاني و رئاليستي آن دست پيدا کرده. چهار سال بعد، او «چانکينگ اکسپرس» را مي سازد؛ فيلمي که محل معرفي و پايه به راه افتادن موج سينماي خاص اوست. با اين فيلم است که هم در درون سينماي کار-واي و هم در مسير جهاني شدن آثار او معجزه يي اتفاق مي افتد. يک قصه شهري (شهري به لحاظ ارتباط اثر با اتمسفر حقيقي و نماهاي خارجي در خيابان و مترو و مغازه ها و...) اما با مختصات خاص سينماي هنري. بسياري از الگوهاي مهرگونه «کارـ واي» در اين فيلم وجود دارد؛ آدم هاي تنها، عشق هاي نافرجام، جداافتاده ها و حاشيه نشينان اجتماع... به لحاظ فرمي هم برش ها و حرکت ها از آن آشوب و هياهوي اغلب ناشيانه فيلم نخست فاصله گرفته اند. از اين فيلم، روايت هايي چندگانه و قصه هاي آدم هاي گوناگون بر يک بستر و در جهت رسيدن به مفهومي کم و بيش ثابت در دنياي کار-واي شروع مي شود. از يک شخصيت به شخصيتي ديگر مي غلتيم و با زندگي او آشنا مي شويم و بعد اين چرخش ادامه دارد، تا فضايي يکدست پديدار شود. چانکينگ اکسپرس نه فقط نظر منتقدان داخلي و خارجي را کسب کرد که در اکران هم با استقبال پرشور مخاطبان رودررو شد. کار-واي در همان سال خاکسترهاي زمان را تدوين کرد که پخش نهايي نظرش را جلب نکرد. سپس سال بعد با «فرشته هاي سقوط کرده» به ژانر جنايي/اکشن فيلم نخست بازگشت. همچنان که در اين فيلم مي بينيم ويژگي هاي قابل لمس سينماي «کارـ واي» کامل تر مي شوند. قصه ها و زندگي هاي متقاطع، آدم هاي بي مسير، تنهايي و ناکامي در عشق و در کنار آن، در قالب فرم، پرهيز از رهايي و قطع هاي بي منطق، و دستيابي به نوعي کنترل محض که تنها به سوژه اش مي پردازد. در سال 97 «کارـ واي» «شادمان با هم» را در آرژانتين مي سازد که برايش نخل طلايي کن بهترين کارگرداني و هشت نامزدي در جشنواره فيلم هنگ کنگ را به ارمغان مي آورد و موج غوغايش سينماي جهان را تکان مي دهد؛ فيلمي که از هر لحاظ يکي از کامل ترين آثار اوست.

در سال 2000 کار-واي «در حال و هواي عشق» را مي سازد که از نگاه بسياري از منتقدان يکه اثر بي مانندش محسوب مي شود. آزمودن کار در فضاي بسته (کل اين فيلم تنها دو نماي خارجي دارد که يکي در خياباني واقعي و ديگري در رستوراني خياباني، خارج از استوديو، ضبط شده است) و روابط تنگ و سربسته از يک طرف و پرداخت به موضوع حساسي چون «عشق ممنوع» از بارزه هاي اين فيلم اند. پس از اين فيلم «کارـ واي» ساخت فيلم غول آسايش 2046 را آغاز مي کند که پنج سال به طول مي انجامد؛پنج سالي که ساخت فيلم نيمه بلند «دست» هم در آن مي گنجد.

آخرين فيلم بلند وونگ کار-واي همچنان شب هاي بلوبري من است؛ فيلمي که در امريکا و با تيم امريکايي ساخته شد. مديريت فيلمبرداري اين اثر را داريوش خنجي به عهده گرفت که اسمش اکنون در تيم فيلم در دست ساخت «کارـ واي» «بانويي از شانگهاي» به چشم مي خورد. مدت زمان کوتاه ساخت فيلم و نسبت به آن بازي هاي روان و پرداخت فوق العاده هوشربا و دوري محض از کارت پستالي شدن، شب هاي بلوبري من را به اثري شگفت انگيز تبديل کرده که بسياري از مبناهاي فکري آثار کار-واي را دگرگون کرده است .

وونگ کار-واي بدون در نظر گرفتن اپيزود دست، چهار اثر کوتاه ساخته؛سه فيلم تبليغاتي، و يک اثر مجزا. آن سه فيلم عبارتند از« wkw/tk/1966@7,55,hk.net» که با اين نام فريبنده و جذاب اثري تبليغاتي براي دو طراح لباس مشهور در چين است. اطلاعات اثر درون عنوانش موجود است. وونگ کار-واي/ تادانابو آزانو، کارن موکو/ ساخت سال 1996/ به مدت هفت دقيقه و 55 ثانيه/ توليد شده در هنگ کنگ، فيلم دوم اپيزود «تعقيب» از مجموعه فيلم تبليغاتي «بي ام و» است، که فيلمنامه اش را «اندرو کوين واکر» (هفت) نوشته و سه چهره شهير را بر پيشاني اش دارد؛ «کلايو اوون»، «ميکي رورک» و مانکن مد «آدريانا ليما». اثر سوم هم کليپي است به نام «شش روز» براي خواننده يي به نام «دي جي سايه». و آن فيلم مجزا نيز شامل اپيزودي در فيلم «هر کس سينماي خودش» مي شود که تعدادي از مهم ترين فيلمسازان تاريخ سينما، از «مايکل چيمينو» و «رومن پولانسکي» تا «آنجلوپولوس» و «برادران کوئن» در آن مشارکت کرده اند.

گزارش هفتگي رويدادهاي سينمايي
همه منتظرند

گيسو فغفوري

روزهاي خانه تکاني در سياست هاي سينمايي آغاز شده است. به اينها بايد رفتارهاي سياسي در برخورد با سينماگران را هم اضافه کرد. همه منتظرند تا ببينند سياستگذاران جديد چه حال و هوايي را براي سينما در نظر گرفته اند. اما اين سخن عطاءالله مهاجراني را فراموش نمي کنيم؛ او در اولين ديدار و گفت وگو با هنرمندان در همان سال اول وزارت خود گفت؛ «شما هنرمندان هستيد که مي مانيد، مديران مي آيند و مي روند.» حالا اين بار هم سينما به کار خود ادامه مي دهد. فيلم ها ساخته مي شوند؛ زيرزميني يا با مجوز در ايران يا خارج از ايران. هنرمندان شايد اندکي به گوشه روند اما فراموش نمي شوند و مي مانند.

پست ها داده شد

همه منتظرند تا ببينند افرادي که اين روزها بر صندلي هاي مختلف مديريت سينما تکيه زده اند چه انديشه و چه فکري را دنبال مي کنند. تمام حرف و حديث ها به عنوان شايعه باقي ماند و هيچ کس در آن پستي که عنوان شده بود، قرار نگرفت. البته همان آدم ها ماندند در پشت صحنه تا سياستمداران را کمک و همراهي کنند. همه منتظرند تا ببينند حرف ها را باورکنند يا اعمال را. هنگامي که معاون سينمايي «جواد شمقدري» به روايت خبرگزاري فارس «هنوز امضاي حکمش خشک نشده بود فرمان رفع توقيف به رنگ ارغوان را داد» خيلي ها که خوش بين تر بودند به فکر انتظار حداقلي در سينما افتادند. نشانه اش را اکران «کتاب قانون» دانستند و خبر قطعي اکران «ماه وش». اما ناگهان نام «سيدعليرضا سجادپور» به عنوان مدير جديد اداره ارزشيابي و نظارت معاونت سينمايي مطرح شد. هنوز خاطره نامه نگاري هاي او با مدير عامل خانه سينما «محمدمهدي عسگرپور» از ياد نرفته است. او از همان روزي که بر اين مسند نشست بر يک موضوع تاکيد کرد؛ «به طور کلي به عنوان مدير اداره کل، هر برنامه يي را که آقاي شمقدري داشته باشد، بايد اجرا کنم.» وي البته اعلام کرده است؛ «برنامه هاي اداره کل نظارت و ارزشيابي بدون توقف و با کمک همکاران، همانند سابق پيش مي رود.» البته او هنوز هيچ برنامه کلي براي تشريح ندارد.

برخي بر اين باورند پس از انتقادهايي که احمدي نژاد از مواضع «صفارهرندي» انجام داده، قرار است از سوي مسوولان نگاه مثبتي به سينما شود و حتي فيلم هايي همچون آتشکار و تسويه حساب امکان نمايش پيدا کنند.

پس از انتخاب سجادپور بود که نام «مسعود شاهي» به عنوان دبير بيست و هشتمين جشنواره بين المللي فيلم فجر اعلام شد. احمد ميراعلايي نيز به عنوان مدير عامل بنياد سينمايي فارابي انتخاب شد.

سياست جدايي جشنواره از فارابي

سال ها بود که جدا کردن جشنواره فيلم فجر از بنياد سينمايي فارابي درخواست بي پاسخ مانده سينماگران بود. عده يي بر اين اعتقاد بودند که جدا کردن جشنواره ها مي تواند کمک بزرگي به توليد و عرضه فيلم ها باشد. چند ماه از سال بنياد سينمايي فارابي درگير جشنواره هاي مختلف مي شد و درخواست هاي سينماگران بي پاسخ مي ماند. اکنون اين اتفاق افتاده است. مراسم معارفه «مسعود شاهي» با حضور «جواد شمقدري» برگزار شده است. مردي که در سال هاي اخير در بنياد رودکي، صبا، مرکز هنرهاي نمايشي و... به عنوان مدير فعاليت داشت و از او به عنوان کانديداي پست معاونت هنري ياد مي کردند، اينک بر پست جديدي تکيه زده است. او اکنون کاري دائمي را آغاز کرده است. مديري که از همراهان «انوار» بوده است و اکنون قصد دارد يک کار را زيربنايي انجام دهد. به قول عده يي او در حالي در اين سمت قرار گرفته است که «جواد شمقدري» او را به بزرگي قبول دارد؛ جشنواره فيلم فجر زير نظر معاونت سينمايي فعاليت کند. مي توان نتيجه گيري کرد در اين فرصت اندک فعاليت هايي که اينک درباره جشنواره شروع شده است به سرانجام نمي رسد و بايد منتظر ماند. در واقع برخي ديگر بر اين باورند امسال در کمبود فيلم هاي سينمايي و سينماگران مستقلي که از هم اکنون قصد ندارند در جشنواره فيلم فجر شرکت کنند يک جشنواره کاملاً دولتي به دور از هر گونه شعار دموکراسي برگزار شود و همه چيز به بعد تر و به عملي شدن سياست هاي مسوولان واگذار شود. اينک سياست هاي جشنواره ها دنبال مي شود و فارابي نيز بدون هيچ خللي قرار است به کارهايش ادامه دهد. اين آن چيزي است که در آغاز اين انتخاب ها خود را نشان داده است. «مسعود شاهي» مشاور معاونت سينمايي وزارت ارشاد را در دوره قبل برعهده داشته و قرار است به زودي مقررات جشنواره امسال اعلام شود. البته از هم اکنون قول اضافه شدن يک سيمرغ براي سينماي ايران اعلام شده است.

مدير سريالي براي فارابي

«سيداحمد ميرعلايي» به عنوان نهمين مدير فارابي معرفي شد. «سيدمحمد بهشتي»، «محمد حسين حقيقي»، «محمد رجبي»، «محمدحسن پزشک»، «عبدالحميد محبي»، «محمدمهدي عسگرپور»، «عليرضا رضاداد» و «مجيد شاه حسيني» مديران قبلي بودند. «مسعود ده نمکي» و «محمد درمنش» نام هايي بودند که حضورشان در اين سمت اعلام و تکذيب شد. «مجيد شاه حسيني» مدير پيشين فارابي در مدت حضورش بيشتر پشت درهاي اين بنياد ماند و به جاي رويارويي با سينماگران و رسيدن به کارهاي آنان به تحقيق و بررسي پرداخت. در مدت حضورش او مورد اعتراض نهادهاي مختلف از کارگردانان و تهيه کنندگان قرار گرفت و بارها سينماگران از نامه هاي بي جوابشان گفتند و خودشان شنيدند. اما به نظر مي رسد مسوولان تازه نشسته بر صندلي ها يک هدف کلي دارند و آن يکپارچه کردن سياست ها است. سجاد پور تاکيد کرده است؛ «مديران سينمايي به هيچ عنوان، جزيره يي عمل نخواهند کرد و همه مديران يک سياست واحد و مرکزي را پيگيري خواهيم کرد و يک روح واحد بر پيکر مديران سينمايي حاکم است.» بنابراين ديگر مثل قبل نيست که اگر از دست مديرکل نظارت و ارزشيابي ناراحت شوند بتوانند پيش معاون سينمايي بروند.

اما حکايت غمبار ممنوع الخروج بودن

کمتر دوره يي در سينماي ايران پيش آمده است که سينماگران شناخته شده ممنوع الخروج شوند. اکنون تعداد سينماگراني که نمي توانند از ايران خارج شوند به سه نفر رسيده است. مجتبي ميرطهماسب و فاطمه معتمدآريا که نتوانستند همراه گروه و به دعوت آکادمي اسکار به امريکا بروند و در روزهاي آخر هفته گذشته «جعفر پناهي» نيز امکان خروج از ايران را به مقصد پاريس از دست داد. به اين ترتيب در واقع هنرمنداني که مي رفتند و قطعاً دوباره به ايران بازمي گشتند اين امکان را از دست دادند تا دوباره يک علامت سوال بزرگ در جهان و يک بلاتکليفي براي اين هنرمندان به وجود آيد. اگر معتمدآريا و ميرطهماسب امکان ديدار و آشنا شدن با سينماي امريکا را از دست دادند جعفرپناهي مردد است بر سر انتخاب داوري در جشنواره در هند. شايد در اين مدت اين مشکلات حل شود و اين بهترين اتفاق است چرا که نبودن «ميرطهماسب» در نشست نقد و بررسي فيلمش«بانوي گل سرخ» واکنش منفي در بين حاضران داشت.

عکس يادگاري هيات ايراني

در اين روزها هشت سينماگر ايراني از جمله ابراهيم حاتمي کيا، امين تارخ، محمدمهدي عسگرپور و فرهاد توحيدي به دعوت آکادمي اسکار به امريکا رفته اند و هر روز عکس ها و خبر حضورشان در مراکز و نشست هاي مختلف مخابره مي شود. مثلاً آنها از مراکز تخصصي ديدار کردند و در چهارمين روز اين سفر 10روزه آنان از تجهيزات فني شرکت پاناويژن ديدن کردند. هيات ايراني پس از بازديد از اين شرکت به هاليوود رفت و از بزرگ ترين نمايش جوايز سينمايي جهان (اسکار) در کداک تيه تر بازديد کرد. اين همان سالني است که اوايل اسفند هر سال ميزبان مراسم اسکار است. در پنجمين روز از ديدار سينماگران ايراني آنان مشغول ديدار از مجموعه سينمايي «آرک لايت» کمپاني صوتي - تصويري دالبي و تماشاي فيلم سينمايي «پارانورمال» و نمايش «مده آ» بودند.

کيميايي از محاکمه تا تمبر

فيلم سينمايي «محاکمه در خيابان» جديدترين ساخته «مسعود کيميايي» پس از پايان نمايش عمومي «بي پولي» در گروه سينمايي استقلال در بيش از 50 سينماي کشور روي پرده مي رود. در هفته پيش تمبر مسعود کيميايي هم در شيراز رونمايي شد. در برنامه يي که به اين مناسبت برگزار شده بود مسعود کيميايي به نکاتي اشاره کرد؛ اينکه شيراز با داشتن بازيگران و کارگردانان خوب و استعدادهاي زياد مي تواند سينماي مستقل داشته باشد. همچنين درباره فيلم جديدش گفت که با حضور جمشيد مشايخي مي خواهد «تبعيد سايه ها » را بسازد. او درباره بازسازي مجدد فيلم «قيصر» گفت؛ «من نيز مخالفتي ندارم به شرط آنکه «قيصر» همانند نسخه قديمي اش سياه و سفيد و عکس به عکس ساخته شود. اگر قرار است اين فيلم نسخه کپي همان اثر قبلي باشد، چرا خود فيلم از توقيف خارج نشود و به نمايش درنيايد.» او مسير تصويب فيلمنامه را هفت خوان رستم دانست. ديگر فيلمي که قرار است از فردا اکران شود فيلم حيران ساخته شاليزه عارف پور است.

کتاب قانون

فيلمي که دو سال نتوانست مجوز بگيرد به روي پرده آمده و با استقبال هم روبه رو شده است. در اين مدت کمتر کارگردان آن سخن گفت و تهيه کننده اش محسن علي اکبري به خبرنگار مهر از نارضايتي هايش گفته است؛ «فيلم يک سال و نيم در نوبت اکران بود و ما زمان هاي خوبي را از دست داديم اما سرنوشت «کتاب قانون» اين بود که در اين شرايط روي پرده برود و من از زمان اکران فيلم ناراضي نيستم. تنوع اکران نشان دهنده نبض تپنده سينماي ايران است. نمايش فيلم هاي پرفروش در کنار هم به سود سينما است. ظلمي که در اين مدت در حق «کتاب قانون» شد به اين سادگي ها جبران نمي شود و دو سال بي جهت فيلم در محاق توقيف ماند؛ فيلمي که مي توانست به عنوان پديده اکران معرفي شود.»

هم فيلم و هم کارگاه

پس از اينکه کارگاه هاي عباس کيارستمي در نشر کارنامه و لاهيجان برگزار شد، سينماگران جوان و علاقه مند آثارشان را در موضوعاتي همچون چاي، درخت و در ساختند و در برنامه هايي همچون «تصوير هنرمند»؛ جشنواره يي که امسال انگار خبري ازش نيست، نشان دادند. اکنون نوبت بزرگاني همچون «مسعود کيميايي» و «بهمن فرمان آرا» است که در اين راه گام بردارند. «بهمن فرمان آرا» که رسماً اعلام کرده است به اين معاونت سينمايي فيلمنامه نمي دهد و مي خواهد دو فيلم در خارج از کشور بسازد اما فرصت ارتباط با جوانان را از دست نمي دهد. او قصد دارد با حضور 30 جوان علاقه مند کارگاه خود را برگزار کند.

بهمن فرمان آرا قرار است فيلم هاي «از عباس کيارستمي متنفرم» و «سفر به تاريکي» را در خارج از کشور بسازد. او در حال مذاکره است تا فضاي استوديويي مناسب و ارزان در چک، بلغارستان يا ايتاليا براي اين کار پيدا کند. رضا کيانيان و هديه تهراني هم همراه او به آلمان مي روند و در فيلم «سفر به تاريکي» بازي مي کنند. فرمان آرا از ساخت فيلم کمدي هم خبر داده و گفته است؛ «اين فيلمنامه در حد يک طرح است و از دو سال قبل قرار بود با حضور عليرضا خمسه و اکبر عبدي ساخته شود.»

بزرگداشت مجيدي در فرانسه

برنامه ويژه بزرگداشت مجيد مجيدي کارگردان سينماي ايران در جشنواره فيلم «سينه - ژون، لايين» کشور فرانسه برگزار شده و تا اول آبان ادامه دارد. در اين جشنواره فيلم هاي مطرح اين کارگردان در کنار نگاهي ويژه به فيلم «آواز گنجشک ها» در معرض تماشاي مخاطبان قرار مي گيرد.

«مجيد مجيدي» داور جشنواره فيلم راه ابريشم ترکيه است که از 23 آبان ماه آغاز به کار مي کند و به مدت هشت روز ادامه خواهد داشت. شهر بورسا در گذرگاه راه تاريخي ابريشم قرار داشت و اين جشنواره براي کمک به احياي اين راه و برجسته کردن نقش بورسا هر ساله در ترکيه برگزار مي شود.

نيکي کريمي و انتخاب هاي عجيبش

اين روزها روي پرده سينماهاي تهران حضور نيکي کريمي کاملاً پررنگ است او در فيلم «دو خواهر» در کنار «محمدرضا گلزار» بازي مي کند. در نقش يک استاد جدي هنر که پولدار نيز هست؛ انتخابي که مايه حيرت بسياري شده است. اين روند در فيلم ديگري نيز ادامه دارد؛ فيلم «آقاي هفت رنگ» دومين همکاري اين بازيگر با «شهرام شاه حسيني». حق را به کريمي مي دهيم که مي خواهد به عنوان بازيگر فراموش نشود اما آخر وجهه متفاوتي که او از خود با گرفتن عکس، ترجمه و فيلمسازي نشان داده است اينک با بازي در اين فيلم ها از بين مي رود و اين سوال مطرح مي شود که اين چه انتخاب هايي است؟ شايد اگر نگاهي مايوسانه داشته باشيم اين انتخاب ها به دليل فضاي حاکم بر سينماي ايران انتخاب هايي ناگزير است. هرچند خود نيکي کريمي اميدوارتر از ماست و تاکيد دارد؛ «فرداي سينماي ايران اميدوارکننده و رو به رشد است.» او اين سخنان را در مراسم نمايش و بررسي فيلم هايش «زن ها فرشته اند» و «رواني» بيان کرده است. هر چند اين دو فيلم هيچ کدام جزء فيلم هاي بارز در کارنامه بازيگري نيکي کريمي نيستند اما همين دو فيلم روند نزولي انتخاب هاي او را حتي در زمينه فيلم هاي پرفروش نشان مي دهد. اين فيلم هاي سينمايي با حضور نيکي کريمي در ريچموند هيل سنتر تورنتو نشان داده شد و او يادآوري کرد؛ «فيلم هاي خوب هم در داخل کشور و هم در خارج کشور مورد توجه قرار مي گيرند و اين گونه نيست که ديگر سينماي ايران در جشنواره ها توفيق گذشته را نداشته باشد.»

ارشادي و فراهاني دو حضور متفاوت

هر چقدر حضور گلشيفته فراهاني در آن سوي آب ها و در ديار فرنگ با واکنش هاي متضاد مثبت و منفي روبه رو شد، حضور «همايون ارشادي» بازيگر کشف شده «عباس کيارستمي» بي حاشيه ادامه دارد. هنگامي که اولين بار پشت يک چراغ قرمز عباس کيارستمي بر شيشه ماشين «همايون ارشادي» زد تا او را دعوت به حضور در فيلم «طعم گيلاس» کند حتماً فکر نمي کرد يک بازيگر جهاني را انتخاب کرده است. اينک ارشادي با تکيه بر دانش هاي پيشين خود بازيگري است که حضور جهاني در فيلم هاي دو کارگردان شناخته شده جهان را در کارنامه اش دارد. ابتدا فيلم «بادبادک باز» ساخته مارک فورستر بود و اکنون نوبت اکران موفق درام تاريخي «آگورا» به کارگرداني الخاندرو آمه نابار است؛ فيلمي که با هفت ميليون يورو (3/10 ميليون دلار) فروش در چهار روز پرفروش ترين فيلم سينماي اسپانيا در سال 2009 لقب گرفت. اين فيلم 70 ميليون دلاري نخستين بار در دنيا در بخش خارج از مسابقه شصت و دومين جشنواره بين المللي فيلم کن به نمايش درآمد و 18 دسامبر امسال در امريکا به نمايش درمي آيد و احتمالاً نسخه اکران عمومي آن حدود 10 دقيقه طولاني تر خواهد بود. ماجراهاي فيلم بلندپروازانه «آگورا» در قرن چهارم ميلادي مي گذرد و داستان يک مثلث عشقي است ميان هيپاتيا (ويتس)، داووس (مکس مينگلا) و اورستس (اسکار ايساک). ارشادي در نقش آسپاسيوس در اين فيلم 128 دقيقه يي بازي مي کند.

عناوين اين صفحه
مولف مدرن
همه منتظرند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام