چهارشنبه، 29 مهر 1388 - شماره 2082
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
همزمان با اجراي حکم قصاص هفت نفر در تهران و شيراز
سهيلا امروز پاي چوبه دار مي رود



گروه حوادث، مرجان لقايي؛ انگار سياهي با زندگي سهيلا گره خورده است. تجربه هاي تلخ، همه يافته او از زندگي هستند. از گذراندن سرماي دي ماه در خيابان تا سپري کردن گرماي مردادماه زير آفتاب و نشستن کنار جوي آب، اين همه سهم سهيلا از زندگي بود و امروز اين زن که متهم است کودک پنج روزه اش را به قتل رسانده پاي چوبه دار مي رود. منابع خبري اعلام کرده اند سهيلا قديري به درخواست دادستاني تهران امروز صبح در زندان اوين تهران به جرم قتل کودک پنج روزه اش اعدام مي شود. داستان زندگي پردرد سهيلا مردادماه سال 86 در روزنامه ها چاپ شد. در آن روز سهيلا که خسته از زندگي پشت تريبون دادگاه قرار گرفته بود آنچنان از رنج هايش سخن گفت که حاضران را به گريه واداشت. سهيلا در جلسه محاکمه اش گفت؛ من سهيلا قديري 28ساله هستم. هيچ کس را ندارم. پدرم باران است و مادرم سنگ چرا که من روي سنگ و زير باران بزرگ شده ام. زندگي ام را در خيابان گذراندم. من يک زن تن فروش نبودم. سختي هاي زندگي من را به اين روز انداخت.

تنها لحظه يي که سهيلا در زندگي اش احساس آرامش کرد زماني بود که دستبند نقره يي رنگ به دستانش گره خورد. اتهام قتل اولين کلمه پرونده او بود. سهيلا زندگي اش را اين طور تعريف کرد؛ با پسري آشنا شدم. او به من ابراز علاقه مي کرد و مي گفت قصد ازدواج دارد. از ترس دايي هايم با آن پسر به تهران فرار کردم. قرار بود با هم ازدواج کنيم. دو ماه که از سفرمان به تهران گذشت آن پسر من را رها کرد.

راه بازگشت به خانه نداشتم. قطعاً خانواده ام مرا مي کشتند. در تهران آواره و سرگردان ماندم. جايي نداشتم. غذايي نداشتم. دختري 14ساله و حيران و سرگردان بودم. من فرزندم را کشتم چون سرنوشتي بهتر از من در انتظارش نبود. هيچ کدام از کساني که در جلسه محاکمه من نشسته اند نمي دانند تحمل سرماي زير صفر دي ماه آن هم نيمه شب و بدون لباس کافي يعني چه. مجبور بودم به خاطر يک لقمه نان تن به خواسته کثيف کساني بدهم که به من به چشم يک حيوان نگاه مي کردند. من را به خانه مي بردند، مشروب مي خوراندند و مورد آزار قرار مي دادند. چرا فرزند من بايد زنده مي ماند؛ فرزند مردي معتاد و زني ولگرد، آيا او روزهايي بهتر از روزهاي زندگي من مي داشت؟ پدر اين بچه مردي معتاد بود که من را در خانه اش پناه داد. بعد از چند ماه زندگي در حالي که مي دانستم او همسر و فرزند دارد از آن مرد باردار شدم. نمي خواستم در آن زندگي بمانم. مجبور بودم هر روز بساط مواد را برايش آماده کنم. در حالي که باردار بودم از خانه فرار کردم. آوارگي و سرگرداني سهم من از زندگي بود تا اينکه ماموران مرا به جرم ولگردي دستگير کردند. بعد از چند روز به بهزيستي منتقل شدم. دوران بارداري را با سختي گذراندم. زماني که فرزندم به دنيا آمد به مددکاران گفتم او را از من دور کنيد. اما نکردند و من هم يک روز او را به قتل رساندم و تکه تکه اش کردم. سهيلا به درخواست دادستان در دادگاه به قصاص محکوم شد. چند ماه بعد وکيل مدافع سهيلا مردي را که اين زن از او باردار شده بود، پيدا و وي از سهيلا اعلام گذشت کرد. مينا جعفري وکيل مدافع سهيلا در اين مورد گفت؛ دادستان اين راي را نپذيرفت و اعلام کرد چون سهيلا با مردان زيادي رابطه داشته، معلوم نيست ادعاي اين مرد در مورد اينکه پدر کودک است يا نه درست است. بنابراين نمي توان ادعاي او را پذيرفت. ما اعتراض کرديم و اعتراض ما به جايي نرسيد و با درخواست مدعي العموم قرار است حکم سهيلا امروز صبح در زندان اوين اجرا شود.سهيلا پيش از اين بارها گفته بود زندان براي او بهترين جاست و در آنجا احساس امنيت مي کند و ديگر کسي نيست که او را آزار دهد. سهيلا سه شنبه را در سلول انفرادي گذراند تا امروز صبح به جرم قتل فرزندش پاي چوبه دار برود. دومين کسي که قرار است امروز حکم قصاصش اجرا شود پسري به نام صفر انگوتي است که در نوجواني مرتکب قتل شده است. خانواده صفر و فعالان اجتماعي تلاش زيادي را براي جلب رضايت اولياي دم مقتول انجام داده اند اما هنوز موفق به کسب رضايت نشده اند. همچنين قرار است حکم چهار قاتل ديگر نيز همزمان با احکام سهيلا و صفر اجرا شود. شنيده ها حاکي از آن است که دو نفر به نام هاي محمدرضا حدادي و امير امراللهي نيز قرار است امروز صبح در زندان عادل آباد شيراز اعدام شوند. اين دو نيز زماني که کمتر از 18 سال داشتند در نزاعي مرتکب قتل شده اند.




سارق آرايشگاه هاي زنانه به عروس هم رحم نکرد

گروه حوادث؛ زن جواني که از مشتريان آرايشگاه زنانه سرقت مي کرد بعد از دستگيري به دزدي از يک عروس و زني ديگر نيز اعتراف کرد.

به گزارش خبرنگار ما ساعت 10 روز 15 مردادماه زن جواني با حضور در کلانتري شهرري به ماموران گفت؛ ديروز همراه دختر و نوه ام به آرايشگاه رفتم و زمان پرداخت دستمزد آرايشگر متوجه سرقت کيف همراه خودم شدم. در کيف من گوشي تلفن همراه، مبلغ يک ميليون و 700 هزار تومان پول نقد، يک سرويس طلا متعلق به دخترم، يک رشته دستبند و زنجير طلا و يک سکه طلا وجود داشت. با تشکيل پرونده مقدماتي و ارسال آن به دادسراي شهرري، به دستور بازپرس شعبه هشتم کارآگاهان پايگاه نهم پليس آگاهي تهران مامور دستگيري سارق ناشناس شدند.

با شناسايي افرادي که زمان سرقت در آرايشگاه حضور داشتند آنها تحت بازجويي قرار گرفتند و عنوان کردند زن جواني در روز سرقت با مراجعه به آرايشگاه از صاحب آنجا وقت گرفت و پس از آن به سرعت از داخل آرايشگاه خارج شد.

با توجه به اطلاعات به دست آمده چهره فرضي آن زن توسط کارشناسان چهره نگاري پليس آگاهي ترسيم شد و مورد تاييد شهود قرار گرفت، سپس ماموران با مراجعه به بانک اطلاعاتي مجرمان سابقه دار متوجه شدند چهره ترسيم شده متعلق به يکي از مجرمان سابقه دار پليس آگاهي به نام مرضيه 32ساله است که پيش از اين نيز دو بار به اتهام سرقت از اماکن تجاري در شهرهاي اصفهان و تهران دستگير و روانه زندان شده است. به اين ترتيب تحقيقات کارآگاهان براي شناسايي مخفيگاه و محل هاي تردد وي آغاز شد و کارآگاهان با بهره گيري از اطلاعات موجود در سوابق متهم موفق شدند اماکن احتمالي حضور متهم در آنها را شناسايي و با تحت نظر گرفتن اين مراکز در روز 25 مهر متهم را در مقابل بيمارستان فيروزآبادي دستگير کنند. مرضيه پس از حضور در پايگاه نهم پليس آگاهي با توجه به شواهد و مدارک به دست آمده مجبور به اعتراف شد.در ادامه کارآگاهان براي شناسايي ديگر مالباختگان احتمالي که به اين شيوه مورد سرقت قرار گرفته بودند، تلاش کردند و مالباخته ديگري را پيدا کردند که همراه مادرش به عنوان عروس به آرايشگاهي در شهرري مراجعه کرده و در آنجا دو گوشي تلفن همراه وي و مادرش به همراه مبلغ 500 هزار تومان پول نقد همراه آنها، توسط متهم به سرقت رفته بود.

با توجه به احتمال افزايش تعداد مالباختگاني که به اين شيوه مورد سرقت قرار گرفته اند، بازپرس شعبه هشتم دادسراي شهرري درخواست انتشار بدون پوشش چهره متهم را مطرح کرد و همه مالباختگاني که به اين شيوه به ويژه در منطقه شهرري مورد سرقت قرار گرفته اند، مي توانند براي طرح شکايت و تشکيل پرونده به شعبه هشتم بازپرسي دادسراي شهرري يا پايگاه نهم پليس آگاهي تهران مراجعه کنند.
کيف قاپان ميليوني به تله افتادند


گروه حوادث؛سه سارق حرفه يي که سوار بر موتورسيکلت کيف شهروندان را مي دزديدند بعد از ميليون ها تومان سرقت به دام افتادند. روز هشتم مهرماه مرد ميانسالي با مراجعه به کلانتري نارمک با طرح شکايتي در خصوص سرقت وجوه نقد همراهش به ماموران گفت؛ به شعبه بانکي در ميدان رسالت رفته بودم تا براي خريد خودرو از حساب شخصي ام پول برداشت کنم. در زمان تحويل پول از متصدي بانک، ناگهان فردي از پشت به من حمله کرد و مبلغ پنج ميليون تومان را از دست من بيرون کشيد و فرار کرد.با تشکيل پرونده و به دستور داديار شعبه يکم دادسراي ناحيه 27 تهران تصاوير ضبط شده از زمان سرقت توسط ماموران دايره تجسس کلانتري مورد بررسي قرار گرفت و ماموران موفق به شناسايي چهره سارق شدند.با شناسايي متهم به نام وحيد و اطلاعات به دست آمده از مخفيگاه و محل هاي تردد وي در شرق تهران، متهم در ساعت 11 روز 14 مهر در منطقه نظام آباد دستگير شد، سپس کارآگاهان پايگاه چهارم پليس آگاهي با بررسي سوابق متهم در بانک اطلاعاتي مجرمان سابقه دار متوجه شدند وحيد تاکنون چهار بار به جرم فروش و مصرف مواد مخدر، سرقت در پوشش مامور و زورگيري در سال هاي 83 ، 86 و 87 روانه زندان شده است.با تجميع اطلاعات وحيد به ناچار مجبور به اعتراف شد و عنوان کرد با همراهي پسرعموهايش به اسامي آرش و فرشاد اقدام به سرقت مي کرده است. در ادامه کارآگاهان موفق به شناسايي تعدادي از مالباختگاني شدند که توسط وحيد و همدستان او مورد سرقت قرار گرفته اند.يکي از مالباختگان با حضور در پايگاه چهارم پليس آگاهي ضمن شناسايي متهم در خصوص نحوه سرقت اموالش گفت؛ ساعت 10 روز 12 مهر در خيابان زرين قبايي - خيابان کرمان در حال تردد با موتورسيکلت خود بودم که ناگهان توسط راکبان دو دستگاه موتورسيکلت هوندا متوقف شدم و مورد حمله قرار گرفتم و بعد از مورد ضرب و شتم قرار گرفتن، کيف پول حاوي

12 ميليون تومان پول نقد و ديگر مدارک شناسايي ام توسط آنها سرقت شد.مالباخته يي ديگر ضمن شناسايي وحيد به کارآگاهان گفت؛ در ساعت 18 روز 23 شهريور در خيابان چمن غربي در حالي که از خودرو 206 خود پياده شده بودم و همسرم در صندلي جلوي ماشين نشسته بود، ناگهان يک نفر در عقب خودرو را باز کرد و پس از برداشتن کيف دستي ام که حاوي کارت عابربانک، شناسنامه، کارت ملي، مدارک خودرو، 250 هزار تومان پول نقد، دو عدد سکه طلا و يک لپ تاپ بود، با سوار شدن بر ترک يک موتورسيکلت به همراه همدستش فرار کرد.پس از شناسايي متهم توسط تعدادي از مالباختگان و با توجه به اعتراف وحيد دو همدست او روز 19 مهرماه بازداشت شدند و در بازرسي از مخفيگاه آنها مقاديري از اموال مالباختگان از قبيل گوشي موبايل، لپ تاپ، طلاجات و... کشف شد. اکنون تحقيقات از متهمان ادامه دارد.
9 خودرو در برج سعادت آباد تهران سوخت
        

گروه حوادث؛آتشي که ديروز در يکي از برج هاي مسکوني غرب تهران به پا شد خسارت فراوان مالي بر جا گذاشت. به گزارش روابط عمومي سازمان آتش نشاني تهران ساعت 06/3 بامداد ديروز از طريق سامانه 125 به ستاد فرماندهي اين سازمان اعلام شد يک برج مسکوني در سعادت آباد- نرسيده به بزرگراه يادگار امام، کوي يکم- آتش گرفته است و ده ها نفر در ميان شعله ها گرفتار شده اند. بلافاصله گروه هاي عملياتي به محل حادثه رفتند و با خودروهاي بالابر و استفاده از تجهيزات تنفسي، از چند جهت به مهار آتش پرداختند.ساکنان اين برج به خاطر زبانه کشيدن شعله ها و گسترش دود غليظ از طبقه همکف، نمي توانستند بيرون بروند و به ناچار به پشت بام رفته بودند. چند نفر هم بين دود گرفتار شده بودند که امدادگران نجات شان دادنددر مجموع 60 نفر از ساکنان، سالم به خارج از ساختمان انتقال يافتند و دو نفر که دچار دودگرفتگي شديد شده بودند به بيمارستان فرستاده شدند. مدير منطقه 4 عمليات آتش نشاني تهران که در محل حادثه حضور داشت، گفت؛ آتش از پارکينگ ساختمان گسترش يافته و به 9 دستگاه خودرو سرايت کرده بود.«تقي رضواني» ادامه داد؛ هم اکنون بررسي هاي کارشناسان براي تشخيص علت اصلي بروز آتش سوزي مرموز و تعيين ميزان دقيق خسارت مالي ادامه دارد.
خاله کودک ربا دستگير شد
گروه حوادث؛ زن ميانسالي که متهم به ربودن خواهرزاده شش ساله خود بود پس از گذشت 20 روز از وقوع حادثه دستگير شد.

بعد از ظهر هفت مهرماه مردي با مراجعه به دادسراي جنايي تهران طي شکايتي مدعي شد کودک شش ساله وي ربوده شده است. اين مرد گفت؛ ديروز خواهرزن 37ساله ام به نام معصومه به منزل ما آمد و پس از ساعتي به بهانه اينکه مي خواهد فرزند شش ساله ام به نام امين را براي بازي و قدم زدن به بيرون ببرد او را با خودش برد. چند ساعت بعد زني با منزل ما تماس گرفت و گفت پسرم به همراه معصومه ربوده شده اند و نزد او هستند و بايد براي آزادي آنها مبلغ 300 ميليون تومان بپردازم. پس از طرح اين شکايت تلاش پليس براي رهايي خاله و خواهرزاده آغاز شد اما در ادامه کارآگاهان با اطلاعاتي که از خانواده شاکي به دست آوردند، متوجه شدند فرد تماس گيرنده همان خاله امين است که هر مرتبه در تماس تلفني صداي خود را تغيير مي دهد تا وانمود کند تماس گيرنده ها افراد مختلفي هستند و با اين ترفند هويت خود را پنهان نگه دارد.

با مشخص شدن هويت زن کودک ربا معلوم شد وي پس از حادثه به طرز مرموزي ناپديد شده ولي وي در چند مرحله با خانواده اش ارتباط داشته است. در ادامه مردي که ارتباط بيشتري با معصومه داشت با دستور قضايي دستگير و براي ادامه تحقيقات به اداره 11 پليس آگاهي انتقال يافت و مورد بازجويي قرار گرفت اما اين کار هيچ نتيجه يي در بر نداشت و سرنخي از محل اختفاي معصومه به دست نيامد. سرانجام داديار پرونده درخواست کرد تصوير زن کودک ربا و پسر شش ساله در روزنامه ها چاپ شود تا چنانچه شهروندان اطلاعاتي در خصوص مخفيگاه متهم و سرنوشت کودک ربوده شده دارند به پليس آگاهي مراجعه کنند. تحقيقات همچنان ادامه يافت تا اينکه بالاخره روز دوشنبه 20 مهر معصومه خواهرزاده شش ساله اش را در شهر تنکابن به ماموران پليس تحويل داد اما خودش متواري شد. پس از آن تفحص ها براي دستگيري معصومه و همچنين مشخص شدن علت و انگيزه اين فرد براي ربودن خواهرزاده اش پي گرفته شد تا اينکه صبح ديروز اين زن در مخفيگاه خود در تهران بازداشت شد. بنا به اين گزارش معصومه هنوز تحت بازجويي قرار نگرفته است تا درباره انگيزه ربودن خواهرزاده اش توضيح بدهد.
عناوين اين صفحه
سهيلا امروز پاي چوبه دار مي رود
کيف قاپان ميليوني به تله افتادند
9 خودرو در برج سعادت آباد تهران سوخت
خاله کودک ربا دستگير شد
قتل در خيابان
کلاهبرداري با وعده فروش فرش هاي قيمتي
مرد رمال 10 ميليون گرفت تا قاضي را جادو کند
دستگيري متهمان به قتل پس از دو سال
کشف جسد يک زن در حوالي ورزشگاه آزادي
زن کانادايي به چهار بانک دستبرد زد

اميد در هفتمين جنايت شگردش را تغيير داد
قتل در خيابان
گروه حوادث؛ در بررسي پرونده قتل هاي سريالي کرج امروز هفتمين جنايت را که قرباني آن يک دختر نوجوان است مورد بررسي قرار مي دهيم. ساعت 10 صبح 27 خردادماه يعني 10 روز بعد از کشف ششمين جسد خبر تازه يي به دست کارآگاهان جنايي رسيد و مرکز پليس 110 اطلاع داد جسد يک زن کنار بهشت سکينه بين جاده قديم و اتوبان رها شده است. ظاهر جسد نشان مي داد او دختري بسيار جوان است که با روسري خفه شده است. همه چيز گوياي آن بود که اين دختر نيز قرباني قاتل سريالي شده است. جنازه داخل يک ملحفه صورتي نو پيچيده شده و چند تار مو هم داخل ملحفه بود ضمن اينکه جسم اين دختر نيز نيمه عريان رها شده بود. او کفش به پا نداشت.پليس دو روز قبل از پيدا شدن جسد اين دختر از طريق خانواده اش باخبر شده بود وي گم شده است. هر اعلام مفقودي براي پليس يک زنگ خطر بود چرا که ماموران بايد منتظر جسد جديد مي ماندند و هر بار اين نگراني که زن مفقود شده قرباني قاتل سريالي شده باشد وجود داشت. بنابراين پليس سراغ پرونده دختري رفت که دو روز قبل فقدان او اعلام شده بود. اين دختر 22ساله الهام نام داشت. او براي انجام کاري از خانه خارج شده و ديگر بازنگشته بود. خواهر الهام گفته بود خواهرش قرار بود بعد از اتمام کارش يکراست به خانه بيايد و هميشه هم همين کار را مي کرد.اين زن به ماموران گفت؛ خواهرم دختري مجرد بود. ما يتيم بزرگ شديم و مادرم به تنهايي از ما مراقبت مي کرد. در حيدرآباد زندگي مي کرديم. روز حادثه ساعت دو بعدازظهر بود که الهام لباس پوشيد تا از خانه بيرون برود. پرسيدم کجا مي روي؟ گفت مي خواهد به باشگاه برود و زود برمي گردد.وي ادامه داد؛ من و مادرم تا ساعت 9 شب منتظر مانديم. الهام نيامد. مادرم خيلي نگران بود. تصميم گرفتيم دنبال او بگرديم. همه جا را گشتيم. به باشگاهي که الهام مي رفت زنگ زديم. آنها گفتند الهام آنجا نرفته است. نمي دانستيم بايد چه کنيم. به کلانتري رفتيم. چند بيمارستان را سر زديم و ليست مجروحان تصادفي را کنترل کرديم اما هيچ خبري از الهام نبود. دو روز بود که الهام گم شده بود و پليس هم نتوانسته بود او را پيدا کند. تا اينکه يک روز صبح با ما تماس گرفتند و گفتند براي پيگيري پرونده الهام به پزشکي قانوني برويم. دختر جوان ادامه داد؛ کشوي سردخانه را که بيرون کشيدند صورت الهام پيدا شد. شوکه شدم. نمي توانستم باور کنم. اما واقعيت داشت، جسد متعلق به الهام بود. او را خفه کرده بودند. اميد بعد از دستگيري در توضيح هفتمين قتل به پليس چنين گفت؛ نامش الهام بود. او را به صورت کاملاً اتفاقي در جاده سوار کردم. سر صحبت را باز کردم. گفتم مجرد هستم. وقتي اين حرف را زدم گفت او هم مجرد است. سعي کردم با او بيشتر صحبت کنم. پيشنهاد دوستي به او دادم. اول زياد تحويل نمي گرفت اما کم کم او هم نرم شد و صحبت کرد. پيشنهادم را قبول کرد. داخل ماشين نشسته بوديم و چند بار دور زديم. من مي خواستم با او بيشتر آشنا شوم. کم کم مسيرم را منحرف کردم و به داخل بياباني در بهشت سکينه رفتيم. او روي صندلي عقب نشسته بود. قبل از اينکه متوجه شود چه قصدي دارم پياده شدم و در حالي که کنار او در صندلي عقب نشسته بودم او را خفه کردم.وي گفت؛ جسد را داخل صندوق عقب گذاشتم. تا شب چرخيدم. هوا تاريک که شد ملحفه يي از خانه برداشتم جسد را داخل آن پيچيدم و بعد او را در بهشت سکينه رها کردم. اميد گفت؛ دختر ساده يي بود. خيلي زود حرف هايم را باور مي کرد. او متوجه کارهاي مشکوک من نمي شد. جثه کوچکي داشت و من براي خفه کردن او زحمت زيادي نکشيدم.اين قتل نخستين جنايتي بود که اميد در خيابان انجام داد. او پس از کشتن الهام يک زن ديگر را نيز قرباني کرد که جزييات آن را فردا مي خوانيد.


کلاهبرداري با وعده فروش فرش هاي قيمتي
دو کلاهبردار که با تاسيس يک شرکت صوري تحت عنوان فروش فرش هاي دستباف اقدام به کلاهبرداري از کسبه استان گلستان مي کردند توسط کارآگاهان پليس آگاهي استان شناسايي و دستگير شدند. سرهنگ «داوود سلطاني» رئيس پليس آگاهي استان گلستان گفت؛ اوايل هفته گذشته يکي از شهروندان گرگاني با مراجعه به اداره آگاهي گفت؛ دو نفر به نام هاي «فرزاد» و «علي» که يک دفتر فروش فرش پنج ستاره مشهد تاسيس کرده اند از وي با وعده تحويل فرش هاي دستباف وجه نقد گرفتند اما با گذشت چند ماه نه تنها هيچ خبري از فرش ها نشد بلکه او پس از مراجعه به دفتر فروش فرش فهميد آن دو نفر فرار کرده اند.سرهنگ سلطاني در ادامه گفت؛ در پي کسب اين خبر بلافاصله اکيپي از ماموران رسيدگي به موضوع را به صورت ويژه در دستور کار خود قرار دادند و تحقيقات در اين خصوص را آغاز کردند.در بررسي هاي به عمل آمده مشخص شد کلاهبرداري در سطح وسيعي صورت گرفته و متهمان با فريب مردم تحت عنوان نمايندگي شرکت فرش پنج ستاره مشهد و با جعل مهر شرکت اقدام به کلاهبرداري کرده اند. اين مقام انتظامي در ادامه تصريح کرد؛ سرانجام متهمان حين حرکت در مسير کمربندي گرگان سوار بر يک دستگاه خودرو سمند شناسايي و دستگير شدند. سرهنگ سلطاني در ادامه افزود؛ متهمان ابتدا منکر انجام هرگونه کلاهبرداري بودند ولي پس از مواجه شدن با شواهد لب به اعتراف گشودند و معترف شدند با استفاده از يک جلد شناسنامه سرقتي و دريافت دسته چک اقدام به جعل عنوان و کلاهبرداري از کسبه در سطح استان کرده اند.رئيس پليس آگاهي استان در پايان گفت؛ تاکنون هشت نفر از شکات شناسايي شده اند و 473 ميليون و 400 هزار ريال از کلاهبرداري هاي اين دو متهم کشف شده است.


مرد رمال 10 ميليون گرفت تا قاضي را جادو کند
يک مرد رمال از دختر جوان 10 ميليون تومان گرفت تا دهان يک قاضي را با ورد و جادو ببندد و از صدور حکم سنگين براي وي جلوگيري کند. به گزارش فارس، روز 20 مهرماه مرد ميانسالي با مراجعه به مسوولان دادسراي امور جنايي تهران قاضي را از بروز يک حادثه باخبر کرد و مدعي شد دخترش بدون اطلاع وي و همسرش مبلغ 10 ميليون تومان به حساب يک مرد 50ساله واريز کرده است.

دختر جوان در حين تحقيقات مدعي شد در يکي از شعب دادسرايي در تهران پرونده يي در حال رسيدگي دارد و قرار بود قاضي پرونده برايش قرار سنگيني صادر کند. براي همين او با مرد 50ساله يي به نام آقاي جوادي تماس گرفت و اين مرد حاضر شد در قبال دريافت 10 ميليون تومان وجه نقد کاري کند تا دهان قاضي بسته شود. پس از اظهارات اين دختر مرد رمال شامگاه دوشنبه در مخفيگاهش در شرق تهران دستگير شد. او ديروز تحت بازجويي قرار گرفت و ادعا کرد دختر جوان را نمي شناسد و از وي پولي دريافت نکرده است و حتي نمي داند اين دختر در کدام دادسرا پرونده دارد. بنا به اين گزارش تحقيقات براي مشخص شدن زواياي پنهان اين پرونده ادامه دارد.


دستگيري متهمان به قتل پس از دو سال
دو نفر از متهمان پرونده قتل يک مرد 60 ساله شامگاه دوشنبه بعد از دو سال فرار دستگير شدند.

ساعت 11 شامگاه 26 بهمن سال 86 ماموران کلانتري سليمانيه از طريق مرکز فوريت هاي پليسي 110 تهران از وقوع يک جنايت باخبر شدند. ماموران با حضور در محل حادثه دريافتند يک مرد 60ساله به نام رضا بر اثر اصابت دو گلوله سلاح کلاشينکف به قتل رسيده است. تحقيقات نشان داد پنج گلوله از اين سلاح شليک شده که فقط دو گلوله به رضا برخورد کرده است. شاهدان حاضر در صحنه درگيري مدعي شدند دو خواهرزاده رضا به نام هاي خيرالله و ميرزاکريم به همراه يکي از دوستان شان به نام عباس در محل حادثه حضور داشتند که پس از وقوع حادثه از محل متواري شدند. به اين ترتيب تحقيقات براي دستگيري متهمان آغاز شد تا اينکه پس از گذشت دو سال ماموران شامگاه دوشنبه مخفيگاه خواهرزاده هاي مقتول را در حوالي ورامين شناسايي و دو متهم را دستگير کردند. خيرالله و ميرزا کريم در بازجويي ها گفتند عباس زمان حادثه سلاح همراه داشت و او به سمت رضا شليک کرد. به گفته محمد شهرياري بازپرس شعبه هفتم دادسراي امور جنايي تهران تحقيقات براي مشخص شدن زواياي پنهان اين پرونده و همچنين دستگير کردن عباس ادامه دارد.


کشف جسد يک زن در حوالي ورزشگاه آزادي
جسد يک زن 35ساله که در حوالي ورزشگاه آزادي رها شده بود توسط ماموران پليس کشف شد. ساعت 18 روز دوشنبه به ماموران کلانتري شهرزيبا خبر رسيد جسد زني بين ورودي 17 و 18 مجموعه ورزشي آزادي رها شده است. حسين اصغرزاده بازپرس شعبه دوم دادسراي جنايي تهران درباره اين پرونده گفت؛ دو دست مقتول 35ساله از ناحيه مچ و همچنين دو پاي وي از ناحيه زانو با دو روسري بسته شده بود و احتمال مي رود قاتل براي حمل جسد اين اقدام را انجام داده است. ضمن اينکه جنازه نيمه عريان بود.

وي افزود؛ بررسي و معاينه جسد نشان داد اين فرد هيچ گونه آثار خفگي و ضرب و جرح ندارد و نوع فساد جسد نشان مي دهد بين دو تا چهار روز پيش به قتل رسيده است. بازپرس شعبه دوم دادسراي امور جنايي گفت؛اين جسد فقط دو تکه لباس بر تن داشت و بيش از 50 تکه انواع لباس در کنار او رها شده بود. وي ادامه داد؛ تحقيقات براي شناسايي هويت اين فرد و همچنين مشخص شدن علت مرگ وي ادامه دارد.


زن کانادايي به چهار بانک دستبرد زد
پليس کانادا در تلاش براي رديابي زني است که به شيوه فيلم هاي گنگستري به چهار بانک دستبرد زد.

به گزارش ايسکانيوز، ظهر يکشنبه هفته جاري، زني شيک پوش به يک شعبه بانک «سي آي بي سي» در شهر «کلگري» کانادا رفت و با ارائه يادداشت به صندوقدار باج خواست.

زن تبهکار در برگه کوچک نوشته بود مسلح است و اگر تا 30 ثانيه ديگر پول هاي موجود در گاوصندوق به دستش نرسد جان صندوقدار را مي گيرد.

او وقتي پول ها را گرفت بلافاصله بانک را ترک کرد و با يک دستگاه خودرو تيزرو گريخت. پليس «کلگري» زماني به محل دستبرد رسيد که دزد خيلي دور شده و هيچ سرنخي به جا نگذاشته بود.

بررسي هاي کارآگاهان نشان مي دهد پول هاي سه بانک ديگر طي يک هفته اخير از سوي همين زن به شيوه فيلم هاي گنگستري غارت شده است. به دنبال اين ماجرا تدبيرهاي امنيتي براي مراقبت از بانک هاي کانادا شدت گرفته و پليس اميدوار است با استفاده از تصاوير دوربين هاي مداربسته مجرم حرفه يي را رديابي و دستگير کند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام