چهارشنبه، 29 مهر 1388 - شماره 2082
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
مارکر
آسانسور راه مي افتد
علي اصغر سيدآبادي

وقتي نام مهدي غبرايي در کنار نام هاروکي موراکامي روي جلد کتابي قرار بگيرد، حتماً کتابي خواندني خواهد بود. «پس از تاريکي» رماني است درباره يک شب، اما يک شب که نمي تواند بستر وقوع يک رمان باشد. يک شب بهانه يي است براي نگاهي متفاوت به زندگي در توکيو، زندگي که تلويزيون در آن نقش مهمي دارد، زندگي دو خواهر که از هم دور شده اند. ماري از خواب دوماهه خواهرش اري خسته شده و به خيابان زده است و در مواجهه با پسري جوان به مرور زندگي خود مي پردازد و خود را باز مي يابد. اين کتاب را «کتاب سراي نيک» منتشر کرده است.

اين هم گوشه يي کوچک از اين رمان؛

ماري جلو دروازه اتوماتيک بليت مي ايستد و لحظه يي به فکر فرو مي رود. مردد است که آنچه در ذهنش مي گذرد به زبان بياورد يا نه.

تصميمش را که مي گيرد، مي گويد؛ «تازگي چيزي از اري يادم آمد. مدت ها بود فراموش کرده بودم، اما از اينکه تو هتل توي صندلي لم داده بودم و تو زنگ زدي يکهو يادم آمد. نمي دانم بايد در جا بهت بگويم يا نه.»

«البته که بايد بگويي.»

ماري مي گويد؛ «بهتر است تا اين ياد تازه است به کسي بگويم. وگرنه تفصيلش يادم مي رود.»

تاکاهاشي به گوش خود دست مي زند تا آمادگي براي شنيدن را نشان بدهد.

ماري شروع مي کند؛ «کودکستان که مي رفتم، يک روز من و اري تو آسانسور ساختمان گير افتاديم. گمانم زلزله آمده بود. آسانسور تکان سختي خورد و بين دو طبقه ايستاد. چراغ هايش خاموش شد و ما در تاريکي کامل بوديم. کامل را با تاکيد بگويم؛ حتي دست خودمان را هم نمي ديديم. توي آسانسور غير از ما دو تا هيچ کس نبود. خب من بدجوري ترسيدم؛ سراپا خشکم زد. انگار در جا شده بودم فسيل. حتي يک انگشتم هم نمي جنبيد. نه نفسم درمي آمد، نه صدايم. اري اسمم را صدا زد، ولي من نتوانستم جواب بدهم. پاک منگ شده بودم؛ انگار مغزم کرخت شده بود و صداي اري به زحمت از شکافي به گوشم مي رسيد.»

ماري لحظه يي چشم ها را مي بندد و تاريکي را در ذهنش زنده مي کند. بعد به داستانش ادامه مي دهد؛ «يادم نمي آيد تاريکي چقدر طول کشيد. حالا خيلي به نظرم طولاني مي رسد، اما شايد در واقع آنقدرها هم طولاني نبود. مهم نيست دقيقاً چقدر طول کشيد - پنج دقيقه، بيست دقيقه. مهم اين است که در تمام مدت تاريکي اري بغلم کرده بود. اين فقط يک بغل کردن عادي نبود. چنان سخت مرا به خودش فشار مي داد که انگار دو تن ما در يکي ذوب مي شد. حتي لحظه يي از فشارش کم نکرد. احساسم اين بود که اگر ذره يي از هم جدا مي شديم، ديگر نمي توانستيم يکديگر را در اين دنيا ببينيم.»

تاکاهاشي به دروازه بليت تکيه مي دهد و وقتي منتظر باقي داستان ماري است، ساکت مي ماند. ماري دست راستش را درمي آورد و لحظه يي به آن زل مي زند. بعد سر بر مي دارد و ادامه مي دهد؛ «البته مطمئنم که خود اري هم تا حد مرگ ترسيده بود. شايد به اندازه من ترسيده بود. لابد دلش مي خواست جيغ بکشد و گريه کند. منظورم اين است که هر چه باشد دانش آموز دوم دبيرستان بود. اما آرام ماند. شايد درجا تصميم گرفته بود قوي باشد. عزم کرده بود که به خاطر من خواهر بزرگ قوي تر باشد. در تمام مدت چيزهايي مثل اين در گوشم زمزمه مي کرد درست مي شود. جاي ترس نيست. من اينجا پيش توام، يکي زود مي آيد کمک ما. صدايش کاملاً آرام بود. مثل آدم بزرگ ها. حتي برايم ترانه هايي خواند، هر چند يادم نمانده چه ترانه هايي. دلم مي خواست با او بخوانم، اما نتوانستم. از ترس صدايم درنمي آمد. اما اري به خاطر من هي خواند و خواند. من خودم را يکسره به آغوش او سپردم. دوتاي ما يکي شده بوديم؛ بين ما فاصله يي نبود. حتي قلب مان با هم مي تپيد. بعد يکهو روشنايي آمد و آسانسور باز تکاني خورد و راه افتاد.»

اين بخش از رمان اگرچه به موضوعي ساده اشاره دارد که ما خود بارها آن را در زندگي به شکل هاي مختلف تجربه کرده ايم، اما کليدي است در داستان، نقطه عطفي براي چرخش. نام رمان را در همين خاطره کوچک هم مي توان گذاشت. پس از تاريکي، روشنايي است. در رمان هم با نقل اين خاطره روشنايي مي آيد، راهي گشوده مي شود رو به روشنايي.
ديد و بازديد
ارتباطات در سخنراني خانيکي و برمکي

اين روزها همزمان با نمايشگاه مطبوعات باز هم داغ دل بسياري از اهالي رسانه تازه شد. در آخرين گزارش ها آمده است که از سال 1379 تاکنون 370 روزنامه توقيف و 400 روزنامه نگار از ايران رفته اند. البته همچنان نمايشگاه مطبوعات برگزار مي شود و جمعي ديگر از رسانه هاي مکتوب و غيرمکتوب در آن شرکت مي کنند. در گوشه يي ديگر از اين تهران بزرگ نيز انديشمندان اين حيطه برنامه يي تخصصي را برگزار مي کنند. «مطالعات فرهنگي و ارتباطات؛ چالش هاي پيش رو و تنگناها» نام سميناري است که چهارشنبه 29 مهر ساعت 19-16 همزمان با مجمع سالانه انجمن ايراني مطالعات فرهنگي و ارتباطات برگزار مي شود. جمع شناخته شده يي از استادان اين حيطه درباره مسائل مهم حوزه ارتباطات سخن مي گويند. علاوه بر دکتر هادي خانيکي که آغازگر اين سمينار است، دکتر تقي آزادارمکي، دکتر عليرضا دهقان و دکتر علي محمدي سخنرانان بخش اول برنامه هستند که درباره موضوعات «ميان رشته يي ها و دغدغه هاي جديد در علوم اجتماعي»، «روندها و مسائل پيش رو در مطالعات ارتباطي» و «چالش هاي آموزش و تحقيقات ارتباطات و مطالعات فرهنگي» و «بي نظمي و عدم هماهنگي در توسعه علوم ارتباطات در 30ساله اخير» سخن مي گويند و حاضران درباره شان به پرسش مي پردازند. در بخش دوم که به «مطالعات فرهنگي» مي پردازد، استادان برجسته يي نظير دکتر ابراهيم توفيق با موضوع «تاملاتي در مطالعات فرهنگي در ايران»، دکتر عباس کاظمي با «نظري به مطالعات فرهنگي در نظام دانشگاهي ايران» سخنراني مي کنند. اما يکي از مباحث مهم اين حوزه توسط دکتر حسين پاينده با عنوان «موانع گسترش رشته مطالعات فرهنگي در ايران» مطرح مي شود.

دبازتاب
جوابيه انجمن حمايت از حقوق کودکان (خانه کودک شوش)

نظر به اظهارات جناب آقاي حميد پورآذري - دوست قديمي و يکي از صدها داوطلب زحمتکش خانه کودک شوش - در رابطه با همکاري شان با اين مجموعه در مورخ 30/6/88 در ضميمه روزانه آن روزنامه محترم شبهاتي به وجود آمده که لازم به بيان پاره يي توضيحات است؛

1- در ابتداي سال 85 گروه تئاتري از کودکان مهاجر افغان خانه کودک شوش با توجه به اصول پيمان نامه جهاني حقوق کودک و همچنين اصول مددکاري مربوط به کودکان در وضعيت دشوار و جنگ زده به سرپرستي آقاي پورآذري تشکيل شد.

2- هدف از تشکيل اين گروه براساس بند 13 پيمان نامه حقوق کودک به منظور توانمندسازي اين کودکان در بيان مسائل و دغدغه هاي مربوط به خودشان بود، نه ايجاد تشخص فرهنگي،

3- اين پروژه يکي از پروژه هاي آموزشي خانه کودک شوش محسوب مي شد، پس بديهي است هيچ حمايت مادي و معنوي که در قامت اين مجموعه مي گنجيد از اين پروژه دريغ نگرديد.

4- همچنين اولين اجراي نمايش «حسين قلي مردي که لب نداشت» از طريق پيگيري هاي خانه کودک شوش در آذرماه 86 و در خانه هنرمندان روي صحنه رفت.

در پايان اميد است براي بهبود شرايط تلخ کودکان مان هم انديشي، همدلي و همراهي بيشتري را مدنظر داشته باشيم.

به اميد تحقق حقوق کودک ،حقوق بشر و کرامت انساني

پاسخ به نامه ها
بنزين ما را گران کنيد
رضا نادم

با سلام و عرض خسته نباشيد خدمت همه عزيزان و دست اندرکاران ضميمه روزنامه اعتماد. ابتدا خواستم انتقاد کنم که چرا در روزهاي اخير کمتر به نامه ها پاسخ مي دهيد و از کنار بسياري مسائل بدون اعلام موضع گيري يواشکي مي گذريد. دوم اينکه در اخبار اعلام شد طرحي در دست بررسي است که بر اساس آن قرار است توزيع بنزين با قيمت 250 تومان کلاً حذف شده و همه اتومبيل ها از بنزين 400 توماني استفاده کنند. سوم مي خواستم از مسوولان محترم تشکر کنم که نگذاشتند مرفهين محترم که اتومبيل هاي گران قيمت داشتند، در خريد بنزين آزاد تنها بمانند و تمهيدات لازم براي پيوستن مابقي مردم به آنها را هم فراهم کردند. بالاخره بچه هاي ما هم از اينکه در مدرسه مي گفتند پدرشان بنزين سهميه يي مي زند، کلي پيش همکلاسي هايشان خجالت مي کشيدند. در پايان هم ممنون خواهم شد که اگر امکان دارد لطف کنيد و يک بررسي جامع از مزاياي فراوان گران شدن قيمت بنزين ارائه بفرماييد که وقتي در مهماني يا مجلسي در اين مورد بحث شد، ما هم حرفي براي گفتن داشته باشيم. با احترام مجدد مهوش اندرز از ناف تهران.

---

با عرض سلام خدمت اين خواننده گرامي و تشکر از نامه يي که فرستاده اند. بايد عرض کنيم که در اين روزها ما حضور موثر داريم و اتفاقاً به نامه ها جواب هم مي دهيم اما خودکارهاي قرمزي وجود دارد و در دست کساني است که بيشتر از خودمان به فکر سلامت روان ما و قلب شما عزيزان هستند و از اين بابت گاهي مطالب اين ستون کمي ناخوانا مي شود و از اين بابت شخصاً عذرخواهي مي کنم. مراتب تشکر شما را به تنها مسوول محترمي که از نزديک با ايشان در ارتباط هستم و همانا ايشان مسوول صفحه خودمان است، رساندم و اتفاقاً ايشان هم خيلي براي شما سلام رساندند. درباره بررسي افزايش قيمت بنزين متاسفانه به دليل اينکه خودم در سفر به سر مي برم امکان مذاکره حضوري و ارائه نامه شما به کارشناس بخش انرژي ستون پاسخ به نامه ها ميسر نشد اما در تماس تلفني ايشان مواردي را در زمره مزاياي اين طرح مطرح کردند که عيناً نقل مي کنم. به اميد اينکه روزي يک بسته کامل پيشنهادي براي سرسام آور سازي قيمت بنزين در کشور ارائه و در همين جا آن را بر فرق سر همه کساني که با اين طرح مخالف هستند بکوبيم.

1- در صورتي که سهميه بنزين قطع شود طبيعتاً قيمت کرايه تاکسي به شدت افزايش خواهد يافت. اين افزايش هزينه باعث مي شود مردم کمتر از تاکسي استفاده کنند و به صورت پياده در خيابان ها رفت و آمد کنند. نتيجه مستقيم اين اتفاق استهلاک بيشتر کفش ها و رونق اقتصادي کارخانجات توليد کفش کشور برادر و دوست عزيزمان چين است که کلي آدم بيکار دارد و ثواب آن هم به ملت ايران خواهد رسيد.

2- با افزايش ميزان پياده روي، مردم بيشتر عرق مي کنند و فعاليت کارخانجات توليد دستمال کاغذي، حوله و مواد شوينده رونق بسيار زيادي گرفته و در اين بخش اشتغال ايجاد خواهد شد.

3- با افزايش قيمت بنزين استقبال از خريد خودرو در کشور کاهش خواهد يافت و رغبت مردم براي مالکيت خودرو شخصي کم مي شود. در اين شرايط بازار فروش خودرو داخلي افت کرده و انگيزه براي صادرات خودرو به کشورهاي ديگر بين خودروسازان افزايش خواهد يافت. با اخباري که از استقبال مردم کشورهاي پيشرفته از محصولات خودروسازان داخلي به گوش مي رسد با اين کار راه براي فروش محصولات آنها و کنار زدن کمپاني هاي بزرگ خودروساز دنيا باز شده و سود زيادي نصيب آنها مي شود.

4- با افزايش قيمت بنزين قدرت خريد مردم کاهش يافته و بنزين کمتري توسط مردم خريداري مي شود. در نتيجه با کاهش ميزان خريد بنزين توسط مردم واردات بنزين کشور هم کم شده و کشورهاي استکباري که عمدتاً به ايران بنزين مي فروشند با کاهش فروش خود ورشکسته مي شوند و ما خوشحال مي شويم.

5- با افزايش قيمت بنزين و در نتيجه زياد شدن قيمت کرايه مسافر و بار در کشور طبيعتاً اين تورم به همه زمينه هاي اقتصاد کشور سرايت مي کند و به ناگهان شاهد افزايش قيمت ها در سراسر کشور خواهيم بود. اين افزايش قيمت ها کل اقتصاد ايران را تحت تاثير قرار داده و دچار تغييرات اساسي و تحول مي کند. با اين امر تحول اقتصادي که برخي خيلي به دنبال آن هستند، در کشور اتفاق افتاده و ديگر نيازي به اين همه جلسه و کميسيون و سخنراني هم وجود نخواهد داشت.
عناوين اين صفحه
آسانسور راه مي افتد
ارتباطات در سخنراني خانيکي و برمکي
جوابيه انجمن حمايت از حقوق کودکان (خانه کودک شوش)
بنزين ما را گران کنيد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام