
هدي امين

نمايشگاه نقاشي هاي کوچک 17 تا 28 مهر، گالري هما
«کوچک زيباست». اين عبارت اگرچه براي اولين بار از سوي تئوريسين اقتصادي آلماني- شوماخر- براي ارائه الگويي اقتصادي به کشورهاي در حال توسعه به ادبيات اقتصادي جهان وارد شد، اما ظاهراً اينجا و آنجا و در فضايي بسيار دورتر از جهان اقتصاد به کرات مورد استفاده و ارجاع قرار مي گيرد. حالا اين عبارت کوچک، اين روزها دستمايه پديد آمدن نمايشگاهي نقاشي شده است- هرچند دو سه سال پيش نيز نمايشگاهي با همين عنوان و رويکرد نقاشي هاي ثميلا اميرابراهيمي را در گالري گلستان در معرض نمايش قرار داد. نمايشگاه نقاشي هاي کوچک در گالري هما به انتخاب هنگامه معمري- مدير گالري- آثار 33 نقاش از نسل هاي مختلف هنرمندان ايران را شامل مي شود؛ مجموعه يي که در آن مي توان نقاشي هايي از احمد اسفندياري تا افشين پيرهاشمي، از رضا مافي تا پويا آريان پور و از حسين زنده رودي تا جمشيد حقيقت شناس را در رويکردهاي متفاوت در کنار هم ديد. شايد پيش از اين نيز چنين نمايشگاه هاي گروهي- گيرم با اندکي تفاوت در انتخاب هنرمندان- به کرات برگزار شده بود و از همين رو اساساً شنيدن عبارت نمايشگاه گروهي از هنرمندان نسل هاي مختلف ديگر نه تنها جذابيتي ايجاد نمي کرد، بلکه تکرار آن به خودي خود نوعي دلزدگي براي مخاطب را موجب شده بود. اما نکته يي که کنار هم ديدن آثار اين گروه نقاشان را از نمايشگاه هاي مذکور متمايز مي سازد، همان عبارتي است که جمع آوري آثار اين مجموعه بر آن اساس شکل گرفته است. در نمايشگاه حاضر اکثراً با نام هاي مشهور در تاريخ نقاشي معاصر کشورمان مواجه مي شويم، اما همين نام ها اگر نه با رويکردي متفاوت در روند خلق، بلکه با ارائه يي ديگرگونه- هرچند اين ديگرگونگي تنها به سبب اندازه حاصل شده باشد- خود را به بيننده مي نمايانند. تغيير ابعاد نقاشي ها در اين مجموعه به وضوح به تغيير حس و حال در روند کاري غالب نقاشان اين مجموعه منجر مي شود؛ وقتي در نظر مي آوريم که اين روزها هنرمندان عمدتاً سعي دارند- شايد هم ناخواسته به چنين نتيجه يي دست پيدا مي کنند- بيننده را با ابعاد غول پيکر آثارشان مسحور خود کنند و در بسياري موارد تبحر تکنيکي خود را نيز به رخ او بکشند. اما نقاشي هاي کوچک در اين بازار داغ سحر و ارعاب، از فضايي ديگر مي آيند. اينها عمدتاً آثاري برآمده از خلوت ترين لحظات هنرمندند؛ نقاشي هايي که در زمان خستگي هنرمند يا فراغت او از به انجام رساندن کارهاي بسيار مهم تر
- نقاشي هاي غول پيکر باشکوه و احترام برانگيز- بر بوم هاي بسيار کوچک و خودماني و صميمي نقش مي بندند؛ نقاشي هايي که در بدو امر قرار نيست در نمايشگاهي به نمايش درآيد يا بر آن چوب حراج خورده شود يا در معرض ديد مجموعه داري قرار گيرد. از اين رو اين آثار حاصل خلوت ترين لحظات يک هنرمند به شمار مي آيند و همان طور که هنگامه معمري در مقدمه يي بر اين مجموعه آورده است؛ «مجموعه جمع آوري شده حاضر گوشه يي پنهان و نه چندان علني از زندگي و اتفاق در آتليه هايي است که کنش نقاشانه براي خالقان شان دلمشغولي همه روزه بوده است.» نمايشگاه در بدو ورود با آثار احمد اسفندياري آغاز مي شود؛ آثاري که اگرچه اشانتيوني از همان نقاشي هاي آشناي اسفندياري است، اما رنگ ها به وضوح زنده تر و درخشان ترند. حسينعلي ذابحي، نقاش پرتره هاي کج و معوج و مفلوک در فضاهاي سياه و تيره و تلخ که در 64سالگي همچنان در دانشکده به تدريس مشغول است، در اين مجموعه نيز با چند نقاشي از همان پرتره هاي خود شرکت کرده است. آدم هايي با چهره افسرده، مضطرب و درمانده که حتي اگر در تابلويي ديگر خندان هم به نظر بيايند، خنده شان با ترس و دلهره يي آغشته است. ذابحي سال ها نقاشي هايش را در فضايي سياه و تيره ساخته است و آن طور که خود در جايي گفته است، رنگ سياه را از آن جهت همچنان حفظ مي کند که در عصري سياه زندگي مي کند؛ «رنگ سياه ديگر برايم غم و عزا را تداعي نمي کند، بلکه در اين رنگ، رنگ ها را مي جويم. رنگ ها را بايد در تاريکي پيدا کرد و رنگ سياه گاهي اوقات مرا تا حدي به سرمنزل مقصود مي رساند که برايم تقدس پيدا مي کند.» در ادامه نمايشگاه با يک نقاشي کوچک از هنرمندي روبه رو مي شويم که چشم مان همواره به ديدن ابعاد بزرگ آثارش عادت کرده است؛ مسعود عربشاهي که آثار ديواري او در ابعاد بسيار بزرگ، گواهي بر مهارت قطعي و تسلط او به استفاده از مواد و متريال و همراهي آن با ايده ذهني مورد نظرش به شمار مي رود. در اينجا هم دواير پي در پي و درهم رونده با فرم هاي هندسي آشناي عربشاهي ديده مي شود با اين تفاوت که اين بار زمينه کار نسبت به آثار هميشگي او که کادر اثر تماماً با فرم ها و شکل ها پر مي شد، سفيد باقي مانده است. هنرمند ديگري که ديدن تابلويي کوچک از او براي بيننده مي تواند جذاب باشد، کريم نصر است که هرچند پيش از اين نيز عادت به ساختن کارهايي در اين ابعاد داشت، اما در ماه هاي اخير در کارگاه خود به خلق تابلوهايي بزرگ مشغول است؛ تابلوهايي از زنان در فضايي تکه تکه و تکنيکي چندگانه و در اين مجموعه تکه هايي از حضور يک زن را از زير لايه يي از رنگ هاي تند قرمز و بنفش و شتک هاي رنگ سفيد و خراش هاي پي در پي مي بينيم. در مجموعه حاضر صادق تبريزي با دو اثر خط نقاشي حضور دارد؛ اثر اول کاري است ساخته شده در سه سطح رنگي، به ترتيب لايه يي نقره يي که تمامي سطح کار را پوشانده است، لايه بعد خطوط مورب آبي فيروزه يي است و بعد از آن خطوط مواج سياه که در جهت عکس آبي ها در جريان است. از ليلي متين دفتري يک طراحي خطي موجود است؛ سه گل که از خطوط سياه در زمينه کرم روشن در نهايت سادگي و خلوص کار شده اند و همين طور سهراب سپهري با يک طراحي از منطقه يي کويري. اما اثر جالب توجه ديگر تابلويي است از پويا آريان پور که همواره آثار خود را بر بوم هاي بزرگ و يکدست رنگي مي سازد و اين بار در تابلويي کوچک، ريتم و حرکت را با تکرار خطوط کنار هم و موازي سفيدرنگ در پس زمينه سياه (که کلاويه هاي پيانو را به ذهن مي آورد) و فرمي مرکزي در بالاي خطوط که حرکتي مواج و همچنين ريتمي موسيقايي را تداعي مي کند، به وجود آورده است؛ نکته يي که پيش از اين در آثار بزرگ او ديده نمي شد، چراکه در آنها همواره قطعيتي القا مي شد که با استفاده از يک فرم محوري که به صورتي محکم و قطعي از زمينه جدا مي شد، به وجود مي آمد. در اثر افشين پير هاشمي اما اگرچه تفاوت فاحش در اندازه ديده مي شود، اما گويي برشي از نقاشي هاي غول پيکر او در اين مجموعه آورده شده است و اندازه، تغييري در ساختار اثر ايجاد نکرده است. (بديهي است اين مساله به خودي خود نه حسن و نه عيب به شمار نمي رود، چراکه هيچ کدام از هنرمندان حاضر در اين مجموعه با فراخوان از پيش تعيين شده يي مبني بر خلق تابلوهايي در اندازه کوچک گرد هم نيامده اند و از قضا حسن نمايشگاه نيز همين است.) از حسين زنده رودي نيز که همواره خط نقاشي هايي در ابعاد نسبتاً بزرگ ديده بوديم، در اين مجموعه شش تابلوي کوچک که همگي در يک قاب واحد بزرگ تر دوباره قاب شده اند آورده شده است. جعفر روحبخش، فرامرز پيلارام، سيراک ملکونيان، حسين کاظمي، مسعود سعدالدين، رضا مافي، پروانه اعتمادي، فرشيد مثقالي، قاسم حاجي زاده، محمد احصايي، مهدي ويشکايي و... نقاشان صاحب نام ديگري هستند که آثاري در ابعاد کوچک از آنها در اين مجموعه گردآوري شده است.
در مجموع در نمايشگاه نقاشي هاي کوچک اگرچه شايد نتوان خط فکري واحدي را دنبال کرد- که قصد برگزار کننده هم نبوده است- اما مي توان به نظاره لحظه هاي خلوت هنرمنداني نشست که به هر دليلي در آثاري که بر ديوار نمايشگاه هاي انفرادي قرار مي دهند يا در حراجي ها چکش حراج بر آنها زده مي شود، در زير لايه يي از مهارت و تکنيک يا دلايل متعدد ديگر پنهان باقي مي ماند.
نمايشگاه «سعي زندگي»، شادي مهسا 17 تا 28 مهر، گالري آران
«سعي زندگي» عنوان نمايشگاه نقاشي هاي «شادي مهسا» است که در کالج طراحي استراليا، مدرسه جوليان آشتون سيدني و همچنين مدرسه طراحي مورآرت لندن به تحصيل هنر پرداخته است. «شادي مهسا» در اين نمايشگاه، با محوريت درخت به ساخت نقاشي هاي خود دست زده است؛ سوژه يي که از دورترين زمان ها همواره منشاء زندگي و آينه تمام نماي انسان و خواسته هاي او به شمار مي رفته است و نقاشان و ديگر هنرمندان نيز به کرات و هر بار از زاويه يي و به صورتي از آن براي ارائه منويات خود بهره برده اند. شايد بتوان از ون گوگ به عنوان يکي از هنرمندان شاخصي که همواره از تمثيل درخت بهره برده است، نام برد. او بعد از رويارويي با باسمه هاي ژاپني و تصاوير چاپي «درختان گوجه شکوفان» متعلق به خاور دور، آنها را منبع الهام خود قرار داد و حتي به تقليد از آنها پرداخت تا جايي که درخت در نقاشي هاي او به رمز زندگي و به ويژه نماد خوشبختي درآمد.1 عنوان نمايشگاه حاضر از نقاشي هاي شادي مهسا نيز تاکيدي دوباره بر چنين نگاهي به درخت به عنوان منشاء زندگي دارد. نقاشي هاي «شادي مهسا»، عمدتاً به صورت ارائه درختي همانند درخت کيهاني که ريشه هايش در زمين فرو رفته است و شاخه هايش در آسمان گسترده شده و از اين رو زمين را به آسمان وصل مي کند، ساخته شده است و در تابلوهايي مختلف با تغيير عنوان و موضوع مد نظر نقاش، در ترکيبات رنگي متفاوت و فرم هاي الصاقي مختلف تکثير شده است. تابلوهايي با عناويني از قبيل درخت انجير، درخت ليمو، درخت انار و انار طلايي و... بخش ديگر آثار او که فيگورهايي از زن ها و مرد ها را شامل مي شود و در آنها هم از المان درخت و گياه به نوعي سود برده است، به نمايش آرزوها، خواسته ها، ناکامي ها و به طور کلي نگرش نقاش خصوصاً به عنوان يک زن به دنياي پيرامون خود و به ويژه ارتباطات انساني او منحصر مي شود. «شادي مهسا » در اين نمايشگاه از عنصر درخت به عنوان وسيله يي در حد و اندازه آزمون رورشاخ2 بهره برده است که بيننده با يک بار قدم زدن در فضاي گالري به تصويري کلي از داوري نقاش نسبت به زندگي دست پيدا مي کند. نقاش در اين ميان هيچ نکته مبهمي را براي بيننده باقي نمي گذارد. همه چيز رو و مشخص است؛ از عروس و دامادي که دست هايشان با زنجيري به هم وصل شده است تا زني نشسته بر صندلي تصميم که توري سپيد بر سر دارد و... خصوصاً نامگذاري تابلوها آنقدر شعاري است که نمايشگاه را به بيانيه يي صادر شده از سوي نقاش بدل مي کند؛ عناويني مثل خيانت، تمرکز، همزيستي، صلح، عروس فاخته، زندگي بعد از مرگ و... مي توان از تک تک تابلوها به نحوه نگاه نقاش به زندگي پي برد. مثلاً تابلوي «عروس فاخته» عروسي را با پيراهني پوشيده از تور و پولک و اقاقي در ميان شاخ و برگ و گل و بلبل نشان مي دهد که تصويري کمرنگ از مردي- که حتماً داماد است- در پشت سر ديده مي شود؛تصويري که به رغم وجود تور و پولک و اقاقي، شادي را متبادر نمي کند. «عشق»، تصوير مادر و فرزندي را در فضايي خاکستري و سياه و سفيد نشان مي دهد و «تمرکز»، تکرار چهره هاي پي در پي انسان هايي است در فضايي تيره و دلمرده با خطوط کج و معوج که در نهايت به شکل قلبي در مرکز تابلو منتهي مي شوند که اي کاش از تابلو حذف مي شد.
پي نوشت ها؛------------------------
1- کتاب «رمزهاي زنده جان»، مونيک دوبوکور، ترجمه جلال ستاري
2- آزمون رورشاخ، آزموني روانشناختي است که براي شناخت شخصيت فرد و افکار و عقايدش از طريق تشريح فرم هاي انتزاعي از سوي فرد استفاده مي شود.