چهارشنبه، 29 مهر 1388 - شماره 2082
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تئاتر
درباره نمايشنامه «آخرين روزهاي هنري موس» نوشته سام شپارد
خانواده مرده

علي شروقي

آيزايا برلين در «ريشه هاي رومانتيسم» از دو الگوي غالب فرهنگي که در شکل گيري و جهت دهي به فرهنگ و تمدن غرب نقش مهم و بنياديني ايفا کرده اند نام مي برد. يکي از اين الگوها، الگوي تمدن يوناني است؛الگويي متکي بر اين باور که «حقايقي بديهي، بي انعطاف و خدشه ناپذير وجود دارد که مي توان به ياري منطق استوار نتايجي خطاناپذير از آنها استخراج کرد و نيز اينکه رسيدن به اين خرد مطلق با روش هايي که فيلسوف پيشنهاد مي کند امکان پذير است و همچنين چيزي به نام دانش مطلق وجود دارد که در اين عالم دست يافتني است.» (ريشه هاي رومانتيسم، ترجمه عبدالله کوثري، ص21) ديگر الگوي غالب که برلين از آن سخن مي گويد، الگويي است يکسر متفاوت و در تقابل با الگوي خردمحور يوناني اما به همان ميزان تاثيرگذار. اين الگوي دوم، الگويي است استوار بر آنچه در کتاب مقدس آمده است؛ الگويي به قول برلين «درک ناشدني» براي يونانيان خردباور. الگويي که يکي از اصلي ترين مفاهيم بيرون آمده از دل آن، «خانواده» است؛ «رابطه پدر و پسر، شايد رابطه افراد يک قبيله با هم. روابط بنياني - که معيارهايي براي تبيين زندگي و طبيعت هستند - همچون محبت فرزندان به پدر، برادري ميان مردان، عفو و بخشايش، فرمان بالادست به زيردست، وظيفه شناسي، خطا و گناه و ضرورت کفاره دادن به خاطر آن گناه، کل مجموعه اين کيفيات که آفرينندگان کتاب مقدس و کساني که بيش و کم از اين کتاب تاثير پذيرفته بودند، عالم را بر حسب آنها توضيح مي دادند براي يونانيان يکسره درک ناشدني بود.» (همان، ص22)

همه آن مفاهيمي که برلين به عنوان وجوه مشخصه الگوي مبتني بر کتاب مقدس به آنها اشاره مي کند، اصلي ترين مفاهيمي بوده اند که نويسندگان امريکايي

- از ملويل گرفته تا تواين و اونيل و فاکنر (شايد از همه بيشتر و جدي تر فاکنر) و حتي نويسندگان جديدتر امريکا - بيش از نويسندگان هر کشور ديگري با آنها درگير بوده اند. ادبيات امريکا سرشار از تلميحاتي است که سرچشمه اصلي شان کتاب مقدس است. خانواده، برادري، گناه و تاوان همه از جمله مفاهيمي هستند که ردشان را در بسياري از آثار ماندگار ادبيات امريکا (چه به صورت تلاش براي گريز از اين مفاهيم و چه اتصال به آنها و حسرت از دست رفتن شان) مي توان پيدا کرد و البته در تمام اين آثار تراژدي از آنجا آغاز مي شود که اين مفاهيم از يک سو در معرض هجوم، هتک حرمت و زوال قرار مي گيرند و از طرف ديگر با آن الگوي يکسر متفاوت که برلين از آن سخن گفته يعني الگوي خردباور يوناني تلاقي مي کنند يا به بيان بهتر روايتي شکل گرفته بر پايه اين الگوي خردمحور، مي کوشد به شيوه يي منطقي و با پايبندي به نظمي هندسي حادثه يي را شرح دهد که منطق به وجودآورنده اش نه آن منطقي که اين روايت خردمحور برآن استوار است که منطقي است بيرون آمده از دل الگويي متفاوت و متضاد با اين الگوي روايي و همين تقابل ميان ماهيت و دليل وجودي حادثه و سرچشمه هاي عقلاني روايتي که به کمک آن، راوي مي کوشد حادثه يي را شرح دهد و حين شرح، آن را بشکافد، به تقابل و شکافي برطرف نشدني ميان روايت و حقيقتي که قرار است از خلال روايت آشکار شود، مي انجامد و به انهدام هر نوع انسجام روايي و عقلاني. در واقع در لحظه برخورد روايت هندسي منظم با حادثه در حال روايت شدن و در عين حال بيرون از دسترس منطق عقلاني آن روايت هندسي، خود روايت نيز از درون شکافته مي شود و تبديل مي شود به روايت هايي که در نقاطي يکديگر را قطع مي کنند.

«آخرين روزهاي هنري موس» نوشته سام شپارد نمايشنامه يي است که مي توان تمام آن مولفه هاي کتاب مقدس را به آساني در آن پيدا کرد و همچنين تقابل ميان اين مولفه ها را با قصه هايي به ظاهر عقلاني که شخصيت هاي اصلي نمايشنامه (پسران هنري موس) مي کوشند با سر هم کردن يا بيرون کشيدن شان از دهان يک شاهد، به روايتي معتبر از آخرين روزهاي زندگي پدر و مرگ او دست يابند و روايت خود را به عنوان حقايقي خدشه ناپذير به خود و يکديگر بقبولانند. در اينجا نکته يي است که نبايد از آن غافل بود و آن شيوه حضور هنري موس در قصه هايي است که هر يک از راويان (چه راويان اصلي و چه راويان فرعي مثل استبان و راننده تاکسي که بيشتر شاهد ماجرا بوده اند) نقل مي کنند يا آن را از زبان ديگري مي شنوند و با چشم ديگري مي بينند. هنري موس در همه اين روايت ها از جهان پس از مرگ احضار مي شود و در بازسازي آنچه در گذشته رخ داده است شرکت مي کند. آنچه از آخرين روزهاي زندگي او به ياد مي آيد، صرفاً مجموعه يي از فلاش بک هاي ساده و تفکيک پذير از زمان حال نيست. هنري موس در بازسازي گذشته اش نه از گذشته، که از جهان پس از مرگ مي آيد و به دليل همين نحوه حضور او است که کل روايتي که راويان مي کوشند از طريق آن به حقيقت زندگي و مرگ هنري موس دست يابند، کيفيتي رستاخيزي پيدا مي کند، چنان که در صحنه يي از نمايشنامه ارل (برادر بزرگ تر که آخرين روزهاي هنري موس و مرگ او را به داستاني کوچک و ساده تقليل داده) به ري (برادر کوچک و شکاکي که روايت ارل را باور ندارد و مي کوشد با احضار شاهدان آخرين روزهاي زندگي هنري موس به روايتي معتبرتر يا در واقع روايتي که خود آن را معتبرتر مي داند، دست پيدا کند) در اعتراض به غلوآميز بودن آنچه راننده تاکسي درباره آخرين ساعات زندگي هنري موس نقل مي کند، مي گويد؛ «اينجا روز قيامت نيست اما اون مي تونه کاري کرده باشه که اينجا به نظر روز قيامت بياد. اون مي تونه همه چيزرو جور ديگه يي جلوه داده باشه.» (ص 101)

جنس حضور هنري موس در آنچه ديگران از او روايت مي کنند، بر خود روايت تاثير مي گذارد و از آن فراتر، روايت ديگران را نامعتبر مي کند. تنها چيزي که به نظر بديهي مي رسد، اين است که هنري موس يک شب زنگ مي زند، تاکسي مي گيرد و با زني سرخپوست به ماهيگيري مي رود. وقتي برمي گردد همسايه اش نگرانش مي شود و به پسر بزرگش (ارل) زنگ مي زند. ارل - که سال ها است پدرش را نديده - به خانه مي آيد. هنري موس کمي پس از آمدن او مي ميرد. ارل چند روزي جنازه او را نگه مي دارد و خبر مرگ پدر را به کسي نمي دهد. در اين فاصله ري برادر کوچک تر هم مي آيد. او روايت ارل از مرگ هنري موس را باور نمي کند و با احضار راننده تاکسي مي خواهد ناگفته هاي اين روايت را از زبان او بشنود. روايت راننده تاکسي روايتي عمودي است که از خلال آن نوري به زندگي دروني هنري موس تابانده مي شود. اين روايت، پوسته بيروني سير خطي آخرين روزهاي زندگي هنري موس را مي شکافد و به درون اين زندگي نقب مي زند. اينجا است که مي بينيم هنري موس، خود به دنبال شاهدي است که زنده بودنش را که از طرف زن سرخپوست مورد ترديد قرار گرفته، اثبات کند. زن سرخپوست مدعي است هنري موس مرده است و اين دوگانگي، اين ابهام مفهومي به خوبي با کيفيت حضور پس از مرگ و احضار هنري موس از جهان مردگان هماهنگ است. او به عنوان هنري موس مرده در نمايش زندگي خودش شرکت مي کند. هنري موس در نمايشنامه شپارد نمي ميرد. او از همان آغاز مرده است و نمايشنامه پس از مرگ او و انگار تحت تاثير اين مرگ و زير سايه سنگين آن آغاز مي شود. هنري موس سايه مرگ را با خود حمل مي کند. در صحنه يي از نمايشنامه، استبان به ارل مي گويد چون در لحظه بردن جنازه هنري موس در خانه حضور نداشته اند، جنازه دست از سرشان برنخواهد داشت. اين همان اتفاقي است که دقيقاً رخ مي دهد. جنازه هنري موس دست از سر پسرانش برنمي دارد. او نه فقط نعش خود که نعش خانواده يي از هم پاشيده را حمل مي کند؛ نعشي که خاطره اش با مرگ هنري موس پاک نمي شود، بلکه از دوش هنري موس به دوش پسرانش (ري و ارل) منتقل مي شود. هرچند يکي از اين دو برادر با بخشيدن اموال هنري موس (جعبه ابزار و آلبوم) به يک غريبه (راننده تاکسي) مي کوشد گذشته را چنان پاک کند که کوچک ترين لکه يي بر حال به جا نگذارد. توجيه او براي بخشيدن آلبوم اين است که راننده تاکسي مي تواند با نشان دادن عکس هاي اين آلبوم به ديگران براي خودش پيشينه و خانواده جعل کند و مدعي شود آدم هاي توي عکس ها اجدادش هستند. ري با بخشيدن آلبوم، ننگ پسر هنري موس بودن را به ديگري منتقل مي کند تا خود از شر آن خلاص شود. در همين راستا است که مي کوشد تمام زواياي خانه را چنان پاک کند که بدرخشد و ارل را به اين کار وامي دارد. او را چهار دست و پا به شستن خانه وادار مي کند. به پاک کردن. در اين صحنه هر دو برادر را (يکي مستقيم و به اجبار برادر کوچک تر و آن يکي غيرمستقيم و در حال فرمان راندن بر برادر بزرگ تر) در حال پاک کردن خانه پدري مي بينيم. اما حين پاک کردن، چرک تازه يي از خانه پدري بيرون مي زند چرا که زمين شستن ارل در واقع تلاش ري است براي بازسازي اتفاقي در گذشته. مادر در حال پاک کردن زمين است و پدر او را کتک مي زند. به تقليد از همين صحنه، ري شروع مي کند به کتک زدن برادرش. اين صحنه يکي از خشن ترين صحنه هاي نمايشنامه سام شپارد است و فراتر از مشابهتش با کتک خوردن مادر يک مفهوم ديگر را هم در خود پنهان کرده است؛ مجازات و کيفر. ارل آن روز که هنري زنش را کتک مي زده، از خانه فرار کرده است و از نظر ري بايد مجازات شود. در اين صحنه ري هم برادر است و هم پدر. او با تکرار وحشي گري پدرش، برادرش را به دليل چشم بستن بر اين وحشي گري و دفاع نکردن از مادر مجازات مي کند. در پايان، خود هنري دوباره از جهان بعد از مرگ مي آيد و او هم ارل را محکوم مي کند به اينکه هنگام کتک زدن زنش جلوي او را نگرفته. اما اينجا يک اتفاق عجيب تر هم مي افتد؛ هنري صحنه فرار خود بعد از کتک زدن زنش را طوري وصف مي کند که پيش از اين ري فرار برادرش را از همان صحنه وصف کرده بود. گويا هر دو برادر در لحظه هايي با هنري يکي مي شوند. اين، همان اختلالي است که در روايتي که راويانش مي کوشيدند نظم و انسجام اش را حفظ کنند، به وجود مي آيد. هر دو برادر به رغم تلاش شان براي پاک کردن گذشته، روح شان با روح هنري موس مي آميزد و از اين طريق به جهان مردگان وارد مي شوند. آنها از همان آغاز مرده اند و اين از همان آغاز مرده بودن گويا سرنوشت محتوم و حکمي است که براي خاندان موس بريده شده است.

عناوين اين صفحه
خانواده مرده

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام