نيلوفر نياوراني

بعد از رسيدن جايزه نوبل ادبي امسال به خانم هرتا مولر آلماني، با خودم فکر کردم آيا مولفه هاي مشترکي بين برندگان جايزه نوبل وجود دارد که بتوان روي آن انگشت گذاشت؛ البته اگر در اين زمينه به پاسخي قطعي نرسيم اما مي توان مواردي را يافت که ويژگي نويسندگان نوبليست است. اين در حالي است که هنوز در کارگاه هاي داستان نويسي ما صحبت از پيرنگ و عناصر داستاني و زاويه ديد مي شود و هر بار پس از دريافت جوايز ادبي از جمله نوبل داغ دل ما تازه مي شود و از گوشه و کنار ادعاهايي هم شنيده مي شود که فلان شاعر و بهمان نويسنده ما چيزي کم از نوبليست ها ندارند و اين بهانه هاي قديمي دوباره شنيده مي شود که زبان فارسي زباني مهجور است و آثار ارزشمند ما به دشواري به ديگر زبان ها ترجمه مي شود. در اين ميان نهادهاي مرتبط با داستان نويسي چون کانون نويسندگان و آکادمي ها و کانون هاي ادبي مورد هجوم قرار مي گيرند و کشورهاي ترکيه و سوريه به عنوان کشورهايي که توانسته اند فرهنگسازي کنند و براي نويسندگان خود جايگاهي جهاني تعريف کنند شاهد مثال آورده مي شوند. بسيار شنيده ايم که مي گويند مگر نويسندگان ما چه چيزي کمتر از اورهان پاموک ترک دارند. اينجا حسادت ها و تنگ نظري ها و فاصله ها و شکاف ها باعث شده نويسندگان ايراني جايگاه واقعي خود را پيدا نکنند، اما در اين ميان اصل مهمي مغفول مانده است که به آن خواهيم پرداخت.
مهجور بودن زبان فارسي و کم مخاطب بودنش در دنيا به جاي خود، کوتاهي و فاصله دولت با روشنفکران و عدم فرهنگسازي و نبود يک کانون نويسندگان درست و حسابي که از همه نسل هاي داستان نويس کنار هم بنشينند و راهکارهاي ادبي بدهند و اعلاميه بدهند و جوابيه بگيرند به کنار، اما صحبت بر سر خود نويسنده است. نويسندگان ما چه تلاشي براي جهاني شدن کرده اند؛ جدا از تکنيک و فرم هاي ادبي. اصلاً بياييد نوبل و ديگر جوايز ادبي را کنار بگذاريم و فرآيندي را در نظر بگيريم که يک نويسنده جهاني مي شود. فرآيندي که اولين مولفه اش اعتراض است؛ شورش نويسنده در درون خودش، با خودش، با حکومتش، با ساختار و قواعد کهنه جامعه اش، با چارچوب هاي پوسيده و سنتي ادبي اش و... که اين مولفه به دنبال خود يا گولاک و داغ و درفش و زندان و مهاجرت داشته يا اخراج از حزب و... و بالاخره شکستن بنيادهاي به ظاهر ارزشي يک نويسنده و جايگزيني اش با جهان بيني متفاوت؛ جهان بيني متفاوتي که با پشت سرگذاشتن تجربه هاي ناب بشري به دست آمده است. نويسنده جهاني تقابل ديدگاه ها را مي شناسد و تجربه هاي زيسته اش را در فرم هاي قوام يافته هنري به ظهور مي رساند و صداي خودش را ثبت مي کند. نويسنده جهاني در پيله تنهايي اش، مخمور و منجمد تجربه هايش را براي لذت خودش نمي نگارد. او تجربه هاي زيسته اش را به تجربه اصل جهاني پيوند مي زند و آن را ثبت جهاني مي کند. نويسنده جهاني معترض است؛ قبل از همه به خودش و آثارش آيينه يي است که اين ويژگي در آن انعکاس مي يابد. اين مولفه قبل از آنکه در شرکت کردن اش در تظاهرات خياباني، يا مخالفتش با سياست هاي حاکم خودش را نشان دهد از لابه لاي آثارش مي تراود و همه گير مي شود. نويسنده جهاني نويسنده اعتراض است.