مرتضي کاظميان

سيماي جمهوري اسلامي مي کوشد «تغيير» کند. اين «تغيير» البته به علل و دلايل گوناگون به وقوع مي پيوندد. مستقل از حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دهم، و گسترش و تعميق «سياست ورزي» ميان شهروندان، و صرف نظر از بسط و تبلور بس آشکار خواست «تغيير» در جامعه، يکي از دلايل ادعاي طرح شده در ابتداي نوشتار، بي شک، اقبال محسوس به شبکه هاي تلويزيوني خارجي است. وقتي نام برخي شبکه هاي تلويزيوني ماهواره يي (مانند بي بي سي)، مستقيم و غيرمستقيم و مکرر، در جلسات محاکمه بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات مطرح مي شود يا اينجا و آنجا در تريبون هاي رسمي مورد اشاره و انتقاد قرار مي گيرد، بديهي است که حکومت بر «يک اتفاق نه چندان معمولي» در لايه هاي اجتماعي صحه گذاشته، و در همين راستاست که ضروري مي نمايد «رسانه ملي» نيز تکاني به خود بدهد و تغييراتي را محقق سازد. چند هفته يي است که نه فقط شکل اجراي برنامه ها (ارائه اخبار و بيان گزارش ها و ...) که دکوراسيون و نحوه فيلمبرداري و تدوين برنامه هاي خبري و تحليلي تغيير کرده و اين تغيير، اندک اندک دامن شبکه هاي مختلف سيماي جمهوري اسلامي را گرفته و مي گيرد. بينندگاني که کم يا بيش، به برنامه هاي خبري و تحليلي شبکه هاي تلويزيوني ماهواره يي (به ويژه حرفه يي ها، نظير بي بي سي يا سي ان ان و...) نظري افکنده اند، به وضوح متوجه «شبيه سازي»ها و «کپي برداري»ها توسط تهيه کنندگان داخلي شده اند. سيماي جمهوري اسلامي مي کوشد با تغيير نحوه اجرا و دکوراسيون و فيلمبرداري و مصاحبه و تدوين تصاوير و ... و جديد کردن برنامه هايش در حوزه هاي پيش گفته، نه تنها از فرار بيش از پيش مخاطبان خود پيشگيري کند که بينندگان بيشتري را به خود جلب و جذب کند. اينکه طراحان و سياستگذاران چنين اقدامي، چقدر توفيق داشته اند، البته خود را در نظرسنجي هاي صدا و سيما متبلور خواهد ساخت. اما آيا تغييرات صورت گرفته موجب تحولي معنادار در ميزان اقبال بينندگان به برنامه هاي سياسي و خبري سيماي جمهوري اسلامي خواهد شد؟ به عنوان نمونه، آيا صرف تغيير دکوراسيون و لحن و اجراي مجري هاي اخبار ساعت 21 شبکه اول، يا تغيير تدوين و چگونگي پخش تصاوير، يا مصاحبه با «کارشناس زن»، و... تاثيري اساسي در جلب مخاطب دارد؟ پرسش پيش گفته واجد همان دعواي هميشگي تاثير و رابطه «شکل» و «محتوا» است. قابل انکار نيست که تغييرات شکلي انجام شده، بر جذابيت برنامه هاي تحول يافته مي افزايد و مخاطبان سابق را بيشتر پاي تلويزيون مي نشاند؛ يا حداکثر، درصدي بر بينندگان سيماي جمهوري اسلامي مي افزايد ولي آيا مشکل بينندگان (به خصوص مخاطباني که متعلق به طبقه متوسط مدرن هستند) با برنامه هاي صدا و سيما، به «شکل» برنامه ها برمي گردد يا به «محتوا»ي آن؟ هرچند بسياري از شهرونداني که از رسانه ملي مي گريزند، ممکن است گزينه «هر دو» را مورد تاکيد قرار دهند و ايراد برنامه هاي صدا و سيما را هم در شکل و هم در محتوا ارزيابي کنند ولي بديهي به نظر مي رسد که مشکل اصلي و عمده رسانه يي که بايد «ملي» باشد، مربوط به محتواي برنامه هاي آن است. وقتي تنها رسانه ديداري و شنيداري کشور، اخبار، گزارش ها و تحليل هاي «يک سويه»، «جهت دار» و باب ميل يک جريان فکري- سياسي (جريان مسلط در نهاد رسمي قدرت) ارائه مي کند و به گونه يي معنادار و محسوس، حقيقتي را که شهروندان خود آن را لمس کرده اند، دگرگون شده، بازمي تاباند و منتشر مي سازد، بديهي است که با ريزش مخاطب مواجه شود. وقتي در برنامه هاي صدا و سيما، اثري از «مخالفان و منتقدان و معترضان» به سياست ها و برنامه ها و پروژه هاي رسمي و حاکم، مشاهده نمي شود، قابل پيش بيني است که کاهش بينندگان آغاز شود. صدا و سيما (مديران ارشد و سياستگذاران آن) همچنان مي کوشد دغدغه ها و مطلوب ها و باورهاي خود را به مخاطب تزريق کند و اين گونه، رسانه يي که بايد ملي باشد، غافل مي ماند از توجه به علائق و حساسيت ها و پرسش ها و کنجکاوي هاي بيننده و شنونده جست وجوگر. به عنوان يک نمونه بارز و اخير، در ماجراي اجراي حکم قصاص و اعدام بهنود شجاعي، صدا و سيما يکي از مهم ترين سوژه هاي مورد توجه بخش قابل توجهي از جامعه را از دست داد و اين، ريشه در رويکردها و باورهاي مسلط بر رسانه ملي داشت. به ديگر سخن، وقتي قرار نيست «منظر»، «ديدگاه» و «برداشت» متفاوتي با «نگاه و قرائت رسمي» مطرح شود يا به فرض، از زاويه يي «حقوق بشري» موضوع جنجالي، مورد نقد و تامل قرار گيرد، نتيجه چيزي نخواهد شد جز از دست دادن مخاطب و رو آوردن شهروندان به رسانه هاي برون مرزي.
تا هنگامي که تغييري محسوس در محتوا و درونمايه هاي برنامه هاي صدا و سيما به وقوع نپيوندد، تا زماني که نوع نگاه مديران ارشد و سياستگذاران و هدايتگران رسانه ملي به «رسانه» و «حق شهروندان براي دانستن و اطلاع داشتن و آگاه شدن» تغيير نکند، تا روزي که «تقرير حقيقت» يک اصل محوري محسوب نشود و تا موقعي که تضارب آرا و طرح عقايد گوناگون و مخالف، به مثابه يک ضرورت مورد اعتنا واقع نگردد، «در» صدا و سيماي جمهوري اسلامي و نسبت و رابطه آن با شهروندان آگاه و جست وجوگر، بر همين «پاشنه» خواهد چرخيد و تغييرات شکلي و روبنايي، «درد»ي را «درمان» نخواهد کرد.