دوشنبه، 27 مهر 1388 - شماره 2080
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
حاملان و عاملان راستين انقلاب هاي رنگي
محمدرضا تاجيک

انقلاب هاي رنگي، صداي دهل زنان مخالفي بود که از نغمه چنگ و چگور سياست غيرراستين حاکم بر جوامع شان سخت ملول و خسته شده بودند. رانسير ما را با چهره راستين سياست يا سياست راستين، و نيز چهره هاي ناراستين آن آشنا مي سازد. وي به ما مي گويد سياست راستين يعني سياست به معني دقيق کلمه، از وقتي که demos (= عامه مردم) در polis   ( = دولت شهر) يونان باستان در قامت عاملي فعال و داراي کنش پديد آمد، جماعتي که گرچه در بناي رفيع جامعه هيچ پايگاه ثابت و مشخصي نداشت (يا در بهترين حالت، در پايگاهي فرودست به سر مي برد)، بايد وارد حوزه عمومي مي شد، و صدايش هم پايه طبقه اشراف يا طبقه حاکم به گوش ها مي رسيد، يعني به عنوان گروهي به رسميت شناخته مي شد که در گفت وگوهاي سياسي و در به کارگيري قدرت مشارکت مي ورزد.

بنابراين سياست راستين از منظر رانسير، همان فرآيند خلق سوژه هاي سياسي، يا روند سوژه مند شدن توده ها در عرصه سياست است؛ فرآيندي که طي آن مطرودان جامعه قدم پيش مي گذارند تا خود حرف دل خويش را بر زبان آورند، تا خود از جانب خويش سخن بگويند و بدين سان ادراک جهانيان را از چند و چون فضاي اجتماعي دگرگون سازند، چندان که مطالبات شان در اين فضا جايگاهي مشروع و قانوني بيابد. از اين رو رانسير برخلاف هابرماس، تاکيد دارد مبارزه سياسي به مفهوم واقعي آن، نه بحث و جدلي عقلاني بين افراد و گروه هايي با علايق مختلف، بلکه در عين حال، پيکار هر کسي است براي آنکه صدايش را به گوش ها برساند و حرفش به عنوان شريکي برابر و قانوني در مباحثات و منازعات سياسي ارج نهاده شود.

سياست راستين همواره متضمن نوعي اتصال يکباره و ميانبر بين امر کلي و امر جزيي است؛ ناسازه امري يکه و خارق عادت که به نيابت از امر کلي قد مي افرازد و ثبات نظام کارکردي «طبيعي» مناسبات جاري در بدنه جامعه را بر هم مي زند. کشمکش هاي سياسي هميشه در بطن تنش بنيادي به وقوع مي پيوندند؛ تنش بين بدنه ساختاريافته اجتماعي که در آن هر بخشي مقام و موقعي از آن خود دارد- رانسير اين معنا را سياست در جامعه پليس، به ابتدايي ترين معني واژه يعني صيانت از نظم اجتماعي مي نامد- و آن «بخش بدون سهم» جامعه که به حکم اصل ميان تهي کليت اين نظم را آشفته مي سازد، به موجب قاعده يي که اتين باليبار «آزادي برابر» ناميده است، يعني برابري همه آدميان در جامعه از آن حيث که هر انساني موجودي سخنگو يا همان حيوان ناطق است. اين يکي ساختن آن جزء بدون سهم با کل، يعني يکي ساختن آن بخش از جامعه که هيچ گونه مقام و موضع تعريف شده يي در جامعه ندارد (يا در برابر پايگاه فرودستي که به او نسبت مي دهند، مقاومت مي ورزد) با امر کلي، نخستين گام در راه پيشبرد روند سياسي شدن است؛ تکاپويي که در همه رخدادهاي عظيم دموکراتيک تاريخ به چشم مي آيد... به اين معناي خاص، سياست و دموکراسي مترادف اند.

رانسير همچنين ما را با گرايش هايي که منطق راستين کشمکش و مبارزه سياسي را باطل مي شمارند، آشنا مي سازد. وي بر يکي از اين گرايش ها ، کهن- سياست نام مي نهد. کهن- سياست از منظر وي کوشش هاي هواداران «زندگي جماعتي» در راه تعريف نوعي فضاي اجتماعي همگن با ساختاري اندام وار، نوعي فضاي بسته سنتي که هيچ قسم خلأ يا فضاي تهي به جاي نمي گذارد که در آن رخداد سياسي سرنوشت سازي امکان وقوع يابد، است. دومين گرايش، پارا- سياست نام مي گيرد که کوششي است براي سياست زدايي از سياست، يعني حذف ابعاد سياسي آن (با هدف تبديل آن به منطق پوليس). پذيرفتن واقعيت کشمکش سياسي، اما با صورت بندي دوباره آن در قالب رقابت در فضايي که حزب ها، کارگزاراني که به عنوان نمايندگان مردم به رسميت شناخته شده اند با هم رقابت مي کنند تا قدرت و مسووليت هاي اجرايي را (به طور موقت) به دست گيرند. اخلاق هابرماسي يا راولزي شايد واپسين بازمانده هاي فلسفي اين گرايش باشد؛ کوشش براي حذف مخاصمات از صحنه سياست به مدد تنظيم و تنسيق قواعد و هنجارهاي لازم الاتباعي واضح و بي ابهام که جايي براي فوران روال پرشور دادخواهي و سرريز آن در سياست راستين باقي نمي گذارد. سومين گرايش، فراسياست مارکسيستي (يا سوسياليستي آرمانشهري) است که در قالب پذيرش کامل کشمکش سياسي، اما بسان نوعي تئاتر سايه بازي است که در آن فرآيندهايي اجرا مي شوند که در حقيقت روي صحنه ديگري (يعني روي صحنه زيرساخت هاي اقتصادي) به وقوع مي پيوندند؛ پس هدف غايي سياست «حقيقي» همانا از ميان برداشتن خويش است، يعني استحاله روال «اداره مردم» به روال «اداره اشيا» در نظامي عقلاني و سراپا شفاف متکي بر اراده جمعي.

ژيژک در کنار اين چهره هاي مختلف سياست، به چهره ديگري به نام ابر-سياست، که به زعم او زيرکانه ترين و ريشه يي ترين شکل انکار منطق سياست راستين، يعني کوشش در راه حذف کامل ابعاد سياسي کشمکش از طريق به افراط کشاندن آن با توسل به شيوه هاي نظامي مستقيم و نظامي کردن عرصه سياست است، اشاره مي کند. امر سياسي که بدين سان «طردشده» و «قدغن» شده در ساحت امر واقعي بازمي گردد، آن هم در جامه تلاش براي برون شدن از بن بست کشمکش سياسي، و گشودن قفل اختلاف نظر، با توسل به تندروي دروغين يا راديکال کردن کاذب آن، يعني از طريق صورت بندي دوباره آن در قالب جنگ بين «ما» و «آنها»، که همان دشمن محسوب مي شود؛ جنگي که در آن هيچ قسم زمينه مشترکي براي کشمکش نمادين در کار نيست.

در نقطه مقابل اين چهار گرايش، بايد از پسا- سياست (مابعد مدرن) ياد کرد که عرصه يي تازه پديد آورده است که با تواني بيشتر سياست را نفي مي کند. اين جريان ديگر به صرف «سرکوب» يا «واپس زدن» آن بسنده نمي کند، يعني برايش بس نيست که بر سياست افسار زند و «انواع بازگشت هاي امر سرکوب شده» را مهار کند، بلکه کاري مي کند که سياست بيش از اينها «طرد» و «قدغن» شود؛ بدين سان، صورت هاي مابعد مدرن خشونت هاي قومي که عموماً به طرق «غيرعقلاني» و سخت افراطي پا مي گيرند، ديگر صرفاً «بازگشت امر سرکوب شده» نيستند، بلکه مصداق بارز امر طردشده از ساحت نمادين اند که چنان که لاکان به ما آموخته، در ساحت امر واقعي بازمي گردند.

اکنون پرسش اين است که کدامين چهره از سياست در آستانه انقلاب هاي رنگي بر اين جوامع حاکم بوده است؟ همان گونه که گفتيم، تجربه کمونيسم، در سطح سياسي، از تمام آزمون هاي اساسي کشورداري و کارآمدي ناموفق بيرون آمد، و سرانجام در سخت ترين اين آزمون ها- آزمون توانايي بقا- مردود شد. بي ترديد يکي از دلايل اين مردود شدن را مي توان در اين گفته انگلس جست وجو کرد که؛ «مردمي که به خود مي باليده اند که انقلابي را برپا کرده اند هميشه روز پس از انقلاب به اين نتيجه رسيده اند که نمي دانسته اند دارند چه کار مي کنند، و انقلابي که برپا کرده اند هيچ شباهتي با انقلابي که مي خواسته اند، ندارد.»

انقلاب بلشويکي که نخستين تلاش در مقياس وسيع براي پياده کردن نظريه انقلابي مارکسيسم و نخستين تلاش براي ساختن جامعه يي مبتني بر رد مدرنيته غربي و در همان حال کوشش براي تحقق آن بود، نتوانست بديلي سياسي به جاي نظام هاي سياسي مبتني بر سلطه و سرمايه را به ارمغان بياورد. اين طرح که امروزه آن را ناکجاآبادي مي نامند، گفتمان سياسي را از عقل پراگماتيک به راه و رسمي سياسي منتقل کرد که باعث انسداد و حذف شد. دانيلز اين فرآيند را در فصلي با عنوان «عذاب طولاني انقلاب روسيه» شرح مي دهد، هاردينگ از «انحراف مارکسيستي- لنينيستي» سخن مي گويد، و فرانسيس فوکوياما ديدگاهي اتخاذ مي کند که وجه مشخصه اش قاطعيت آن است؛ «شکست کامل و آشکار کمونيسم ما را وامي دارد که بپرسيم آيا کل آزمايش مارکس انحرافي 150 ساله نبود؟»

در نتيجه اين انحراف 150ساله، نظام هاي توتاليتر کمونيستي روکش و آستر سياسي و ايدئولوژيک خود را بر سر هر کوي و برزن جوامع خود گستردند و مردم خود را اسير ديو استبداد کريه تر و خشن تري کردند. بررسي نظام هاي سياسي کشورهايي که در آنها انقلاب هاي رنگي به وقوع پيوسته، نشان مي دهد در آستانه اين انقلابات، در آنها نوعي رژيم هاي اقتدارگرا يا شبه اقتدارگرا حاکم بود. شبه اقتدارگرا، صفت رژيمي است که در آن عناصري از رژيم هاي اقتدارگرا و رژيم هاي دموکراتيک به همراه اقتصاد باز و اقتصاد دولتي فاسد و ناکارآمد وجود دارد. اين نوع نظام هاي سياسي دورگه، تاثير عميقي در موفقيت نيروهاي مخالف در انتخابات و به دنبال آن در به حرکت درآوردن انقلاب هاي رنگي دارد. ارائه چهره يي دموکراتيک در عرصه بين المللي، ناگزير فضاي لازم را براي مخالفان در عرصه جامعه مدني و ارکان حکومت به وجود آورده و زمينه لازم را براي انجام اقدامات بين المللي از سوي سازمان هايي مثل ناتو، شوراي امنيت و همکاري اروپا، سازمان ملل و پارلمان اروپا در پي داشت.

در عين حال، نظام سياسي اين کشورها، در درون با بحران سياسي فزاينده يي روبه رو بود. ميلوشويچ در صربستان به قتل عام مسلمانان و کروات ها متهم بود. نيروهاي جدايي طلب و گريز از مرکز، انسجام سياسي کشور را به چالش کشيده و ضعف رهبران حاکم در برخورد مدبرانه و حل مسالمت آميز بحران ها، مشروعيت آنها را تضعيف کرده بود. حکومت شواردنادزه در گرجستان با بحران عميق مداخله خارجي و جدايي طلبي مناطق روبه رو بود. دو منطقه آبخازيا و اوستياي جنوبي تحت حمايت روسيه، خارج از کنترل دولت تفليس قرار داشت و در اجاره يک رهبر شبه جدايي طلب حکومت مي کرد. دولت و خانواده شواردنادزه، به فساد گسترده يي دامن زده و ضربات مهلکي بر اقتصاد اين کشور وارد آورده بودند. دولت گرجستان در ميان کشورهاي جهان از لحاظ وجود فساد در دستگاه هاي دولتي، مقام ششم را داشت. در اوکراين نيز وضع بهتر از صربستان و گرجستان نبود.

ويژگي بعدي نظام هاي سياسي مستقر در اين کشورها، فقدان وحدت و انسجام ميان نخبگان سياسي حاکم و در مواردي فقدان انسجام و وحدت سرزميني بود. در اين کشورها، نه فقط شکاف بزرگي ميان ملت و دولت به وجود آمده بود، بلکه در درون حاکمان و مناطق سرزميني آنها نيز شکاف و جدايي قابل توجهي وجود داشت. فروپاشي يوگسلاوي و وقوع جنگ هاي خونين ميان اقليت هاي قومي براي استقلال و مرزهاي ملي، شکاف عميقي ميان مناطق صرب، کروات، و مسلمان به وجود آورده بود. اين شکاف در گرجستان ميان منطقه اوستياي جنوبي، آبخازيا و اجار بود که هر کدام در پي جدايي يا خودمختاري بودند. در اوکراين، دو قسمت شرقي و غربي کشور، دو گرايش خارجي متضاد داشتند. اين نوع شکاف ها به رشد ملي گرايي در اين کشورها از يک سو و مشروعيت زدايي از حاکمان از سوي ديگر منجر شد که در شکل دهي به ادبيات مقاومت نقش موثري داشت.

اتحاد جماهير شوروي نيز به تعبير آلن بديو، آن تماميت اسف انگيز استبدادي که در حکم وارونه شدن اکتبر 1917 و بدل شدن آن به ضد خود بود. به بيان ديگر سياست تحت رهبري لنين، به ناداني و بي بصيرتي دولت متکي به قوه قهريه پليس بدل شد که به شهروند هيچ نوع حق نهادي نمي داد و دخالت و در اختيار گرفتن تمامي عرصه هاي زندگي شهروند را حق انحصاري حزب و دولت تعريف مي کرد؛ شهروندان ملک طلق دولت اند و جمله آمال و اعمال آنها بايد با هدف ها و نيازهاي دولت سازگار باشد. کولاکوفسکي در مقاله «توتاليتاريسم و فضيلت دروغ» مي نويسد که هدف واقعي توتاليتاريسم آن است که چيرگي ايدئولوژي خود را به مرتبه يي برساند که در آن زندگي خصوصي کاملاً از ميان برود و انسان ها يکسره به مصاديقي از شعارهاي ايدئولوژيک تقليل پيدا کنند. به عبارت ديگر ايدئولوژي توتاليتر به تدريج شکل زندگي خصوصي را نابود مي کند، و هر آنچه در زندگي اجتماعي مي توانست موضوع وفاداري و دوستي خصوصي و مستقل از حاکميت قرار گيرد را از ميان برمي دارد و فقط به وفاداري به نظام حاکم مشروعيت داده مي شود.

با استقرار اولين نظم و نظام کمونيستي، تلاش در راه توليد «انسان طراز نوين سوسياليستي» با جمود فکري و ويراني فرهنگي و از هم پاشيدگي اجتماعي همراه شد. نظام کمونيستي نه قادر بود جامعه مدني را از بن برکند و نه توانست تمام اشکال گوناگون مناسبات اجتماعي را دولتي کند. تا زماني که زور صرف براي مطيع و فرمانبردار ساختن انسان ها کفايت مي کرد، قدرت کمابيش يکه تاز و مطلق کمونيسم، قادر به حفظ ثبات ظاهري نظام بود. اما درماندگي رژيم آنجا مشخص و آشکار مي شد که براي دفاع از کل نظام، بيهوده مي کوشيد تحرک لازم و انگيزه واقعي را درون انسان ها پديد آورد. در لحظات بحراني و در مواقع بروز خطرهاي جدي و بزرگ، و زماني که نظام به ابتکار عمل و پيشقدمي يکايک افراد محتاج بود، نه پشتوانه يي نزد مردم داشت و نه در ميان شان پشتيباني مي يافت. نظام کمونيستي در جباريت و قدرقدرتي وهم آميز خود آسيب پذير بود. جز دولت و جز شکل و شيوه زندگي تحميلي دولتي، تقريباً هيچ چيز ديگري يافت نمي شد؛ نه اعتقاد ايدئولوژيکي واقعي، نه اتحاديه هاي صنفي، نه کليسايي، نه مطبوعات آزاد و رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي که با آن بتوان منافع و علايق شخصي و ويژه خود را بيان کرد و نه سازماندهي و آرايش خودجوش و زنده اجتماعي.

کولاکوفسکي بر اين باور است که با نگاهي به تجربه نظام هاي تماميت خواه و توتاليتر در قرن بيستم، اين ادعا که جنبش کمونيستي و رژيم هاي کمونيستي با مارکسيسم ناب و ايدئولوژي مارکسيسم اصيل تفاوت بسيار داشتند، ادعايي ساده لوحانه است زيرا سرنوشت کمونيسم در اين کشورها با شکست ايدئولوژيک تعيين شد. از اين رو بسيار سخت نبود که انديشمنداني نظير ميخائيل باکونين بسيار پيشتر از انقلاب روسيه، پيش بيني کنند اگر نظريه هاي مارکس در جامعه يي همچون روسيه جامه عمل به خود بپوشاند، با استبدادي هولناک مواجه خواهيم شد و رهبران کارگري، نظام استبدادي تازه يي بنا خواهند نهاد که به مراتب بدتر از ديکتاتوري موجود خواهد بود.
فرزنداني که ساز ناکوک مي زنند
شورش عليه پدران

حميد مافي

تعجب برانگيز نيست. پيش از اين هم چنين اتفاق افتاده بود که فرزند يکي از بزرگان ساز ناموافق با پدر کوک کند و راهي ديگر در پيش بگيرد. فرزنداني که يا ناخلف خوانده شده اند يا فريب خورده. يا طرد شده اند يا تلاش شده سرپوشي بر مساله يي که ساخته اند گذاشته شود. يا به دامان خانواده بازگشته اند يا همچنان بر راه خود رفته و سرانجامي ديگر يافته اند. بسيارند اين افراد در تاريخ سياسي چند ساله ايران که فرزنداني خوب براي پدران شان نبوده اند. نه تنها دست آنها را در سختي ها نگرفته اند که برايشان تنگنا هم ساخته اند.

اعلام برائت آيت الله

همين اواخر مهدي خزعلي نمونه بارزي بود از پسراني که راه پدران را نمي روند. او بارها به نقد پدر نشست و کارش به دادگاه نيز رسيد. مهدي در حالي در اردوگاه اصلاح طلبان نشست و به طرفداري از آرا و ديدگاه هاي آنان پرداخت که پدرش در اين سال ها از هر فرصتي براي حمله به اصلاح طلبان و جريان هاي روشنفکري بهره برده بود. ابوالقاسم خزعلي که خود سال ها در شوراي نگهبان بوده و از اعضاي خبرگان تدوين قانون اساسي به شمار مي آيد، از جمله روحانيوني است که در کنار مصباح يزدي به صورت علني از احمدي نژاد حمايت کرده و حتي او را مورد حمايت امام زمان(عج) دانسته است. اين پدر که در سال هاي دولت اصلاحات واژه قلم به دستان مزدور را براي روزنامه نگاران بسيار به کار برد اما فرزندي دارد که چندان به راه پدر نرفته تا جايي که او ناچار شده است ارتباط پدر و پسري خود را با او منکر شود و از او اعلام برائت کند. اما فرزند او مهدي درس خوانده چشم پزشکي است و مدير انتشارات حيان. وبلاگ مي نويسد و هر از گاهي مقاله يي براي روزنامه هاي اصلاح طلب. او در اين سال ها نقدهاي فراواني را به احمدي نژاد و اطرافيانش وارد کرده و حتي در مقاله يي جنجالي تبار رئيس دولت دهم را زير سوال برد. او بارها با راديوهاي فارسي زبان خارج از کشور که از سوي دولت بيگانه خوانده مي شوند به گفت وگو نشسته است. نقد هاي تند او در اين سال ها در روزهاي بعد از انتخابات منجر به آن شد که توسط دادگاه ويژه روحانيت احضار و بازداشت شود. مهدي اما بعد از آزادي اش نوشت؛ نمي دانم چه روحانيتي در من ديده اند که مرا به دادگاه ويژه روحانيت مي برند. او مخالف سرسخت مواضع پدرش به شمار مي رود؛ مخالفتي که در نهايت به انتشار اطلاعيه يي از سوي ابوالقاسم خزعلي انجاميد تا خطاب به هوادارانش بنويسد؛ مدت مديدي است پسرم مهدي خزعلي از راه مستقيم منحرف شده و درست در خط مقابل قرار گرفته. هر چه نصيحت مي کنم و براي هدايتش متوسل به اولياي خدا مي شوم اثر نمي کند. با بعضي از علماي بزرگ صحبت کردم، فرمودند دست نگه دار شايد به راه بيايد. ديگر کاسه صبرم لبريز شده، ديگر با او صحبت نمي کنم و حرف هاي نامناسب او را برنمي تابم. ملت انقلابي عزيز هميشه در صحنه ما بدانند او از ما جداست و هر چه از من نقل کند، نپذيرند. با من ارتباطي ندارد ولي الان هم دعا مي کنم خداوند به او توفيق دهد که از راه انحرافي که پيش گرفته است، برگردد وگرنه خداوند مقتدر، اسلام و انقلاب و امام و رهبر و رئيس جمهور و مسلمين عزيز را از شر او مصون و محفوظ بفرمايد.

منتقد ساکت پدر

حتماً مرحوم موحدي ساوجي را به خاطر داريد؛ نماينده پنج دوره مجلس شوراي اسلامي که همواره نقاد اصلاح طلبان بود، نماينده يي که به تذکرهاي آيين نامه اش شهره بود و البته تلاش هايي که براي تدوين آيين نامه مجلس کرد. او نيز فرزندي داشت که اگرچه حوزه رفت و طلبه شد اما چندان موافق پدر نبود. اگرچه محمدحسن در آن سال ها که پدر نماينده بود و در نقد اصلاح طلبان و نيروهاي غيرهمسو از هيچ تلاشي فروگذار نکرد، در لفافه از پدر انتقاد کرد اما هيچ گاه نقدهايش را در حوزه سياست عيان نکرد بلکه ترجيح داد در عرصه حوزه و مسائل فقهي ديدگاهي مستقل از پدر داشته باشد. محمدحسن که در شمار نوگرايان حوزه هاي علميه به شمار مي رود از جمله روحانيوني بود که در طرح سوال هاي ديني همواره مورد سوال نشريات نزديک به اصلاح طلبان بود.او حتي در مقالاتي به بحث درباره انتخابي يا انتصابي بودن ولايت فقيه پرداخته است و چندين مقاله در ماهنامه کيان که از آن به عنوان منشاء روشنفکران ديني در ايران ياد مي کنند، نوشته است.حتي به همراه چند تن از علماي بلندمرتبه نزديک به اصلاح طلبان سوالاتي را در خصوص حکومت ديني و حقوق انسان از آيت الله منتظري مطرح کرد که بعد ها در کتابي با همين عنوان منتشر شد. با تمام اين اختلاف ديدگاه ها او اما هيچ گاه در عرصه سياسي تعارض هايش را با پدر به نمايش نگذاشت تا اين اختلاف عقيده در درون خانواده باقي بماند و تنها اهل علوم ديني و سياستمداران بدانند که پدر و پسر چقدر متفاوتند در ديدگاه.

موج مرده

حاتمي کيا که موج مرده را ساخت برخي گفتند اين کنايه يي است به زندگي يکي از فرماندهان جنگ. انگشت ها به سمت محسن رضايي نشانه رفت که تازه از سپاه به عرصه سياست آمده بود و مجمع تشخيص مصلحت نظام. فرمانده سابق سپاه پاسداران اما همان روزها مشکلي داشت که بي شباهت با ماجراي فيلم حاتمي کيا نبود. فرماندهي که پسرش مي خواست از ايران بگريزد. راهي دوبي شده بود و از آنجا... اين داستان احمد بود. فرزند محسن که به گفته پدرش فريب خورده بود. به او وعده داده بودند دانشمند فضايي شود. اما احمد که روبه روي خبرنگاران و رسانه ها نشست چنين سخن نگفت. به نقد پدر و نظام نشست آن گونه که تا مدت ها سردار هر کجا مي رفت بايد جواب مي داد پسرش در ينگه دنيا چه مي کند. چه مي گويد. چه اتفاقي افتاده است که فرزند فرمانده سابق سپاه پاسداران عليه پدر خود قيام کرده؟ سردار اما صبر پيشه کرد تا هشت سال بعد پسر را راضي کند به خانه بازگردد. سال 84 که محسن رضايي قصد داشت براي اولين بار در رقابت انتخاباتي رياست جمهوري حاضر شود، براي اينکه گزک را از دست رقبا بگيرد پسرش را به ايران بازگرداند. اگرچه چهار سال بعد و در رقابت هاي پرمساله دهمين دوره رياست جمهوري او ناچار شد چند بار ديگر به مساله پسرش جواب بدهد اما در يک برنامه تلويزيوني هنگامي که مورد سوال واقع شد تا توضيح بدهد پسرش چرا رفت و چرا برگشت، گفت؛ اگر برادران اطلاعات... و اين گونه به ماجراي احمد خاتمه داد تا نشان دهد هنوز هم براي حل مساله راه هايي دارد که تنها و تنها از اعتبار فرمانده بودنش نشات مي گيرد. خبرگزاري هاي نزديک به دولت دهم چندي قبل بار ديگر از رفتن احمد خبر دادند؛ خبري که هنوز نه تاييد شده است و نه تکذيب. همان طور که حاتمي کيا هنوز نگفته است موج مرده را بر اساس اين ماجرا ساخت يا تمام شباهت ها تنها تصادفي بود.

پناهنده

اگر ماجراي فرار احمد فيلم شد، نرگس فيلم ساخت تا برود. او به توصيه پدر گوش کرد و بازيگري را کنار نهاد چون دوست نداشت خمير باشد در دست کارگردان. کارگردان شد تا خود فيلم بسازد. آخر قصه را خودش رقم بزند و بقيه خمير باشند در دست او. وقتي خبر رسيد نرگس درخواست پناهندگي کرده است پدر بيش از همه شوک زده شد. چه او همين امسال کتابي را خطاب به دخترش منتشر کرده بود. شخصيت هاي فيلم اين بار نه پدر و فرزندي بودند که يکي حوزه رفته بود و يکي دانشگاه يا هر دو حوزه و نه فرماندهي که نمي توانست با فرزندش ارتباط بگيرد بلکه دختر و پدري بودند که هر دو متفاوت تر از ديگران به نظر مي رسيدند. مهدي کلهر مشاور رسانه يي محمود احمدي نژاد با آن مو هاي دم اسبي بافته شده و اظهار نظرهاي عجيبش و نرگس دختر 25ساله يي که گويا چند سالي هست با پدر زندگي نمي کند اما توصيه اش را جدي گرفته و کارگردان شده است. فيلم ساخته و به جشنواره دعوت شده و همان جا درخواست پناهندگي کرده. مچ بند سبز بسته، رنگي که اين روزها نماد معترضان به دولت دهم و رفتارهاي انتخاباتي در ايران است، روبه روي خبرنگاران نشسته و به آنها گفته است آمده تا بماند. به ايران باز نمي گردد.پدرش هم گفته خبر را از رسانه ها شنيده و نمي داند چرا نرگس ايران را ترک کرده است. گفته است نرگس چند سالي هست که با او زندگي نمي کند و در جدايي او و همسرش که به واسطه مسائل سياسي بوده، نرگس مادرش را برگزيده و در کنار او نمانده است. ادعايي که البته مادر نرگس آن را تکذيب کرده و گفته است مهدي چند سالي هست که خانه را ترک کرده و بي آنکه او را طلاق بدهد جداي از او و دخترش زندگي مي کند.مهدي کلهر هم چون محسن رضايي مدعي شده است فرزندش مورد اغفال دشمن واقع شده و به او توصيه کرده است راهي را نرود که بازگشتي نداشته باشد. توصيه يي که به نظر مي رسد اين بار به گوش نرگس نمي نشيند و او به همان راه خود مي رود و اين فرصت را به پدر خواهد داد تا بيشتر بنشيند و از راه دور براي دخترش درباره آزادي و شايد هم حق پدري نامه بنويسد. او البته خوب مي داند بايد براي دخترش بنويسد که اولين سياستمداري نبوده که فرزندش عليه او شوريده و آخرينش هم نخواهد بود. راست هم مي گويد. شايد همين روزها در رسانه ها خبر بيايد که يکي ديگر هم.... اصلاً تعجب نکنيد. شگفت زده هم نشويد.

سر جنبش سبز اينجاست

گروه سياسي؛ پربيراه نيست اگر شب مناظره ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد را نه تنها نقطه عطف تاريخ انتخابات بلکه نقطه عطف تاريخ 30 سال گذشته بناميم. شبي که هر کلمه و جمله نامزدهاي انتخابات هزاران حرف و حديث داشت و توضيح هر کدام مثنوي هفتاد من کاغذ. اما در آن شب ميرحسين موسوي جمله يي گفت که بازخواني اش عجيب به کار اين روزها مي آيد. آن هنگام که کانديداي اصلاح طلبان در واکنش به ابراز ناخشنودي احمدي نژاد از مانور حاميان ميرحسين روي حمايت هاي مردمي از کانديداي رقيب گفت؛ آقاي احمدي نژاد نکند تنها آنهايي که به استقبال تو مي آيند مردمند و آنهايي که از ما حمايت مي کنند مردم نيستند. جمله يي که مخاطبش نه تنها رئيس دولت نهم بلکه تمام آنهايي بود که از به راه افتادن موج حمايت از ميرحسين موسوي که گوشه و کنار شهر با نمادهاي سبزرنگ خودنمايي مي کردند دل نگران بودند؛ نگراني که هنوز که هنوز است ادامه دارد.

هفته گذشته يکي از جرايد صبح ايران عکس صفحه نخستش را به انعکاس تصاويري اختصاص داده بود که در نوع خود جالب توجه مي نمود. شايد براي اولين بار در 30 سال گذشته بود که عکس «فائقه آتشين» يا همان «گوگوش» و رضا پهلوي در صفحات يک روزنامه آن هم از نوع اصولگرايش منعکس شد تا در کنار تصاوير دالايي لاما رهبر معنوي بوداييان، شهره آغداشلو، شيرين عبادي، حنا مخملباف، بهمن قبادي و... از آنان به عنوان «حاميان بيروني جنبش سبز» ياد کرده و اين نتيجه را بگيرد که حمايت آن سوي آب هاي سبز از جنبش سبز براي تحت الشعاع قرار دادن پيروزي هاي هسته يي است و البته نتيجه بزرگ تر آن که «جنبش سبز اين روزها بيشتر از آنکه در وطن جايي داشته باشد در آن سوي مرزها شناخته مي شود». اين روزنامه در پايان گزارش اش از «مبدعان داخلي نمادهاي سبز» خواسته بود تکليف خود را با اين طيف روشن کنند تا «جبهه ها» قدري شفاف شوند.

اين روزنامه جناح راست از رهبران جنبش سبز خواسته بود تکليف خود را با حاميان بيروني روشن کنند. با مروري بر اين سوال، اين پرسش تازه پيش مي آيد که وقتي مشخص کردن موضع کانديدايي که پيروز انتخابات اعلام نشده با حاميان آن سوي آب ها از اين درجه از اهميت برخوردار است موضع کانديدايي که پيروز انتخابات اعلام شده و حاميانش معتقدند رئيس «جمهور» است با حاميان داخلي جنبش سبز چه بود و چه خواهد بود؟ اين پرسش آنجايي اهميت مي يابد که به اعتقاد تحليلگران و ناظران راي به رقباي احمدي نژاد در انتخاباتي که گذشت بيش از آنکه راي به کانديدايي خاص باشد «نه» به رئيس دولت نهم بود.

هرچند در شرايطي که محمدباقر قاليباف شهردار همسو و هم جهت وي اعلام کرد تنها در يکي از روزهاي راهپيمايي معترضان سه ميليون نفر در پايتخت شرکت داشتند رئيس دولت آنها را به هيچ بينگارد. برخي هم با ايما و اشاره آنچه از فرداي انتخابات تا امروز با برخي از هواداران رفت را فراياد مي آورند تا سوال کنندگان جواب خود را نه با حرف که در عمل ببينند.

اما در کنار تصاوير روزنامه اصولگرا جاي دو تصوير خالي گذاشته شده و سفيد بود. ما هم با استقبال از طرح پرسش هايي از اين دست و همان «شفاف سازي» اصولگرايان بر آن شديم تا براي تکميل پازل صفحه نخست اين روزنامه تصاويري از حاميان اين جنبش در درون کشور را پيشکش کنيم تا مسوولان آن روزنامه به سليقه خود هرکدام را که خواستند جاي آن دو تصوير، قاب بگيرند. چرا که اين مقوله نيز همانند هر موضوع ديگري سکه يي دورو است و حال که برخي حاميان سکه را از آن سويش ديده اند نوبت اين رسيده که سکه برگردانده شود و بر طرف ديگر که گويا اصولگرايان حامي احمدي نژاد خوش ندارند ببينند و به رويشان بياورند مروري شود تا جاي خالي تصاوير پر و پازل تکميل شود چرا که هرچند برخي از حاميان احمدي نژاد دوست دارند حاميان ميرحسين موسوي را «ريز» ببينند برخي از عقلاي اصولگرا پيشاپيش پاسخ سوال ها را داده و حرف آخر را اول زده اند چنان که محمدرضا باهنر نماينده اصولگرا و از چهره هاي شاخص جناح راست در مجلس در گفت وگويي با ضميمه روزنامه اعتماد اعتراف کرد آراي ميرحسين موسوي آراي «کيفي» بوده و ميرحسين موسوي توانسته آراي «13 ميليون» از جامعه دانشگاهي، نخبگان سياسي، روشنفکران و پايتخت نشينان را به سبد خود هدايت کند. هرچند به اعتقاد وي ميرحسين موسوي از اين پتانسيل به خوبي استفاده نکرده اما شايد اذعان يکي از راستي هايي که اتفاقاً در حمايت از احمدي نژاد در دولت نهم سنگ تمام گذاشت پاسخ روشني باشد براي سوال اين روزنامه اصولگرا که پرسيده بود «سر جنبش سبز کجاست؟»

هنرمندان حامي ميرحسين موسوي
عزت الله انتظامي، محمدرضا شجريان، داريوش مهرجويي، علي نصيريان، محمدعلي کشاورز، قطب الدين صادقي، محمد رحمانيان، بهمن فرمان آرا، مسعود کيميايي، مجيد مجيدي، کمال تبريزي، کامبوزيا پرتوي، فاطمه معتمدآريا، رضا کيانيان، منيژه حکمت، محمد نوري، داريوش فرهنگ، ناصر تقوايي، محمود دولت آبادي، هديه تهراني، کيانوش عياري، داوود رشيدي، هما روستا، پري صابري، حميد فرخ نژاد، ليلا حاتمي، علي مصفا، ساعد باقري، حسام الدين سراج، کيهان کلهر، سهيل محمودي، آيدين آغداشلو، کيومرث پوراحمد، ابوالحسن داوودي، احمدرضا درويش، حسين عليزاده، مهناز افشار، بيتا فرهي، گوهر خيرانديش، حبيب رضايي، محمدرضا فروتن، رضا عطاران، پانته آ بهرام، بهاره رهنما، شهاب حسيني، شقايق فراهاني، پگاه آهنگراني، ترانه عليدوستي، رويا نونهالي، امين تارخ، ليلي رشيدي، مريلا زارعي، مهتاب نصيرپور، حميد امجد، هنگامه قاضياني، شبنم مقدمي، پژمان بازغي، ليلي گلستان.
چهره هاي سياسي حاميان ميرحسين موسوي
محبوب ترين رئيس جمهور

سيدمحمد خاتمي با انتخاب تاريخي خود در دوم خرداد 76 فصل جديدي را در تاريخ سياسي جمهوري اسلامي ايجاد کرد. خاتمي که دو دوره رئيس جمهور منتخب مردم شد، در دولت هاي ميرحسين موسوي و هاشمي رفسنجاني وزير ارشاد و مشاور رئيس جمهور بود. خاتمي که با توجه به محبوبيت بالايش در ميان مردم در ابتدا خود قصد رقابت با احمدي نژاد را داشت، به دنبال ورود ميرحسين موسوي به عرصه انتخابات به نفع او کنار رفت. محمد خاتمي محبوب ترين و علني ترين حامي ميرحسين موسوي در ايام رقابت هاي انتخابات دهم بود.

معمار بزرگ

اکبر هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس خبرگان رهبري و دومين شخصيت متنفذ سياسي نظام جمهوري اسلامي که از ابتداي تاسيس در حساس ترين پست هاي حکومتي حضور داشته است بنا به اذعان احمدي نژاد در جريان مناظرات انتخاباتي، اصلي ترين مخالف دولت و حامي ميرحسين موسوي است. هاشمي رفسنجاني در 30 سال گذشته، هشت سال در سمت رياست مجلس، هشت سال در سمت رياست جمهوري و به دنبال آن رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام بوده است. ارتباط نزديک او با امام خميني (ره) و مقام رهبري در 30 سال گذشته او را از ديدگاه بسياري در جايگاه معمار اصلي نظام نشانده است.

نوه يادگار امام

سيدحسن خميني نوه بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي و فرزند ارشد مرحوم سيداحمد خميني يادگار امام، توليت حرم امام خميني و رئيس موسسه تنظيم و نشر آثار ايشان است. سيدحسن خميني در ماه هاي منتهي به انتخابات رياست جمهوري از سوي حاميان احمدي نژاد به دليل انتقاداتش از دولت به شدت مورد هجمه قرار گرفت. حاميان احمدي نژاد، او را حامي سرسخت ميرحسين موسوي مي دانستند. امتناع سيدحسن از حضور در مراسم تنفيذ حکم رياست جمهوري و عدم حضور در جريان اداي احترام هيات دولت جديد به مقام امام خميني در مرقد مطهر بازتاب وسيعي در محافل سياسي داشت.

ريش سفيد اصولگرايان

شيخ علي اکبر ناطق نوري روحاني برجسته اصولگرا و عضو ارشد جامعه روحانيت مبارز تهران از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي در مجلس شوراي اسلامي حضور داشته و در دوره هاي چهارم و پنجم به مدت هشت سال رئيس قوه مقننه کشور بوده است. ناطق نوري که هم اينک عضو مجمع تشخيص مصلحت و رئيس دفتر بازرسي مقام رهبري است، در انتخابات اخير مخالف جدي رياست جمهوري احمدي نژاد بود. او که در مناظره انتخاباتي به تعريض از سوي احمدي نژاد نواخته شد، تلاش هاي فراواني را براي وحدت نيروهاي اصولگرا بر فردي غير از رئيس دولت دهم انجام داد.

پدر معنوي چپ

آيت الله سيدمحمد موسوي خوئيني ها اولين نماينده امام خميني در صدا و سيما در بحبوحه انقلاب و دادستان کل کشور با حکم ايشان بوده است. موسوي خوئيني ها رابط دانشجويان تسخير کننده سفارت امريکا در سال 58 با دفتر امام خميني و از بنيانگذاران مجمع روحانيون مبارز است. موسوي خوئيني ها اين روحاني کهنه کار سياسي به نوعي اصلي ترين رهبر جريان چپ سنتي و پدر معنوي اصلاح طلبان است. او که از حاميان کانديداتوري محمد خاتمي بود، به دنبال حضور ميرحسين و کناره گيري خاتمي به حمايت همه جانبه از مهندس موسوي روي آورد.

ماموري براي صيانت از آرا

حجت الاسلام محتشمي پور از ياران نزديک امام خميني در دوران تبعيد ايشان به نجف اشرف بوده است. محتشمي پور بعد از پيروزي انقلاب اسلامي علاوه بر حضور در پست هاي مختلف از جمله پست حساس وزارت کشور از جمله روحانيون پيگير در خصوص حمايت همه جانبه جمهوري اسلامي از مردم فلسطين و مخالفت با اسرائيل بوده است. حجت الاسلام محتشمي پور به همين دليل از سوي عوامل اسرائيلي مورد سوءقصد نافرجام قرار گرفته و جانباز مي شود. محتشمي پور که از قديمي ترين و صريح ترين روحانيون چپ سنتي است، در انتخابات اخير به حمايت همه جانبه از ميرحسين موسوي روي آورد و با سخنان افشاگرانه خود در مقام رياست کميته صيانت از آراي ستاد موسوي خشم حاميان دولت را برانگيخت.

نماينده امام در اصفهان

آيت الله سيدجلال الدين طاهري مبارز سياسي برجسته دوران انقلاب اسلامي است که از سال ها پيش از پيروزي انقلاب در اين شهر به اقامه نماز جمعه مي پرداخت. او نماينده امام خميني(ره) در استان اصفهان در طول سال هاي جنگ تحميلي و از جمله روحانيون حاضر در جبهه هاي جنگ بوده است. آيت الله طاهري که در دوران اصلاحات با حملات شديدي از سوي اصولگرايان تندرو در اين شهر روبه رو بود سرانجام به شکلي اعتراضي از امامت جمعه اين شهر کناره گرفت. آيت الله طاهري اصفهاني در جريان انتخابات رياست جمهوري در بيانيه يي صريح، مهندس ميرحسين موسوي را نامزد اصلح انتخابات دانست.
احزاب حامي ميرحسين موسوي
مجمع روحانيون مبارز

مجمع روحانيون مبارز مهم ترين تشکل سياسي - روحاني حامي انديشه هاي بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ايران است. اين تشکل محل جمع شدن شخصيت هايي است که در دوران حيات امام خميني مهم ترين پست هاي کشور را در اختيار داشتند. آيت الله موسوي خوئيني ها، آيت الله موسوي بجنوردي، سيدمحمد خاتمي و مجيد انصاري از چهره هاي شاخص اين تشکل محسوب مي شوند.

جبهه مشارکت

حزب مشارکت محل تجمع سه دسته از فعالان سياسي است؛ اول تحصيلکرده هاي رشته هاي مهندسي و پزشکي، دوم دانش آموختگان و استادان علوم انساني در دانشگاه هاي ايران و سوم جوانان پرشر و شوري که دل به روش هاي اصلاحي بسته بودند. دکتر محمدرضا خاتمي، دکتر محسن ميردامادي، دکتر عبدالله رمضان زاده، دکتر الهه کولايي و دکتر سعيد حجاريان از مشهورترين سران حزب مشارکت هستند.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران

حتي اگر بهزاد نبوي و فيض الله عرب سرخي و مصطفي تاج زاده تا مدت ها در زندان بمانند و حتي اگر يک تشکل رقيب به پشتوانه حوزوي بودنش راي به نامشروع بودن يک حزب قانوني بدهد، باز هم نمي توان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران و اعضاي شناخته شده اش را از دو موضوع تاريخ پرفراز و نشيب دهه 60 و انقلاب اسلامي ايران جدا کرد؛تشکلي که دکتر محسن آرمين، مهندس بهزاد نبوي و دکتر هاشم آقاجري از چهره هاي نامدار آن هستند.

کارگزاران سازندگي ايران اسلامي

اگر تنها يک حزب و يک تشکيلات پيدا بشود که با عينک توسعه اقتصادي و رفاه اجتماعي به سپهر سياست نگاه کند، حزب کارگزاران سازندگي است؛ محل اجتماع تکنوکرات هاي اصلاح طلبي که از روز 22 بهمن به اين سو همواره مشاغل و مناصب مهمي در اختيار داشته اند. غلامحسين کرباسچي، سيدحسين مرعشي، محمد هاشمي رفسنجاني و محمد عطريانفر از شناخته شده ترين اعضاي اين حزب سياسي هستند.

مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم

آن دسته از روحانيون بلندپايه يي که در اواخر دهه 60 کنار گذاشته شدند به جاي فعاليت صرف سياسي به تدريس و تحقيق در حوزه علميه روي آوردند و در تشکلي در قم جمع شدند تا به موازات جامعه مدرسين که از اصولگرايان حمايت مي کند، هوادار اصلاح طلب در قم باشند. آيت الله سيدحسين موسوي تبريزي، آيت الله ايازي و حجت الاسلام فاضل ميبدي از چهره هاي مشهور اين تشکل سياسي - روحاني هستند.
حاميان مهدي کروبي
حاميان مهدي کروبي در انتخابات اگرچه جزء جنبش سبز نبودند اما در اينکه راي دهندگان به آنها نيز به احمدي نژاد «نه» گفتند، با حاميان ميرحسين موسوي مشترکند.

غلامحسين کرباسچي

شهردار محبوب تهران در سال هاي سازندگي اصلي ترين حامي مهدي کروبي در انتخابات دهم بود. او که از مبارزان سياسي سال هاي انقلاب اسلامي و از شاگردان مدرسه حقاني است، به دليل شايستگي هايش در سمت استانداري اصفهان شهردار تهران شد و تحولات عميقي را در پايتخت ايجاد کرد.

مرتضي الويري

چريک مسلمان مخالف رژيم پهلوي و از جوان ترين نمايندگان اولين دوره مجلس شوراي اسلامي در انتخابات دهم از شيخ اصلاحات حمايت کرد. مرتضي الويري که در دولت هاشمي از مشاوران نزديک او و رئيس سازمان مناطق آزاد بود، در دوران اصلاحات شهردار تهران شد. الويري که سابقه بارها زنداني شدن در رژيم شاه را دارد به دنبال وقايع بعد از انتخابات بازداشت شده و در زندان به سر مي برد.

محمدعلي نجفي

وزير آموزش و پرورش در کابينه هاي مختلف جمهوري اسلامي و رئيس سازمان برنامه و بودجه دولت خاتمي در دهمين انتخابات رياست جمهوري مشاور اقتصادي اصلي مهدي کروبي بود. دکتر نجفي استاد دانشگاه شريف و عضو شوراي اسلامي شهر تهران است.

سيدجواد طباطبايي

استاد دکتر سيدجواد طباطبايي انديشمند برجسته معاصر که تاليفات و تحقيقاتش درخصوص انديشه سياسي در ايران خصوصاً دوران مشروطه فصل جديدي را در جريان روشنفکري ايراني گشوده است در آخرين روزهاي منتهي به انتخابات در مصاحبه مفصلي ضمن حمايت از نامزدي مهدي کروبي به مخالفت صريح با احمدي نژاد پرداخت.

عبدالکريم سروش

دکتر سروش اصلي ترين متفکر جريان ساز در روشنفکري ديني که بسياري او را پدرخوانده نظري اصلاحات ايراني مي دانند، در انتخابات دهم همانند انتخابات دور پيشين از نامزدي مهدي کروبي حمايت کرد. دکتر سروش همواره به دليل مواضع اش مورد حمله حاميان دولت بوده است.

عمادالدين باقي

فعال حقوق بشر و روزنامه نگار برجسته ايراني در انتخابات دهم از حاميان اصلي مهدي کروبي بود. باقي که در سال هاي پسااصلاحات به کار تخصصي در مقوله حقوق بشر روي آورد، به دليل پيگيري هاي مجدانه کروبي درخصوص وضعيت حقوق بشر از او و برنامه هايش حمايت کرد.

عباس عبدي

روزنامه نگار ايراني، سردبير روزنامه توقيف شده سلام و عضو موسس جبهه مشارکت از دانشجويان پيرو خط امامي بود که در سال 58 سفارت امريکا را به تسخير درآوردند. عباس عبدي که از نظريه پردازان اصلي عصر اصلاحات بود دو بار زندان طولاني مدت را تجربه کرده است. او حامي شيخ مهدي کروبي در انتخابات اخير بود.

بابک احمدي

بابک احمدي روشنفکر نويسنده و مترجم معاصر ايراني که در سال هاي دهه 70 تلاش هاي فراواني براي بسط و معرفي انديشه سياسي مدرن در ايران انجام داد در دهه 80 به موضع گيري هاي صريح سياسي و حمايت از حقوق دانشجويان و روشنفکران روي آورد. بابک احمدي که حامي محمد خاتمي بود به دنبال انصراف خاتمي از شيخ مهدي کروبي حمايت کرد.
عناوين اين صفحه
حاملان و عاملان راستين انقلاب هاي رنگي
شورش عليه پدران
سر جنبش سبز اينجاست
هنرمندان حامي ميرحسين موسوي
چهره هاي سياسي حاميان ميرحسين موسوي
احزاب حامي ميرحسين موسوي
حاميان مهدي کروبي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام