يكشنبه، 26 مهر 1388 - شماره 2079
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: لحظه ها و هميشه
اتفاق خودش مي افتد
تصميم براي سر و سامان دادن آثار

هليا آبادي؛ احمدرضا احمدي در سال هاي اخير پرکارتر شده است. او از معدود شاعران و نويسندگاني است که گذشت زمان کارش را ضعيف نکرده است. مي توان براي اين اتفاق يک نکته مهم برشمرد؛ «او از تجربه هاي زندگي اش مي گويد و هر سن و سالي، حال و هوايي دارد.» مدتي پيش آلبوم مشترک او و هوشنگ کامکار با نام «دور تا نزديک» منتشر شد که در آن آهنگ هايي بر اساس شعرهايي از دوره هاي مختلف تاريخ ايران ساخته شده است و آخرين شعر آن از احمدرضا احمدي است. همان طور که مي دانيم يکي از کارهاي او دکلمه است. در اين آلبوم نيز اين اتفاق افتاده و اين شاعر شعرها را دکلمه کرده است. اما اين همه کاري نيست که او اين روزها آماده کرده يا مي کند. او در اين يکي دو سال اخير وقت زيادي براي ادبيات کودک گذاشته است و در حالي که نامزد ايراني جايزه هانس کريستين اندرسن معروف به نوبل کوچک است، کارنامه او شامل برخي از آثارش ترجمه و به دبيرخانه اين جايزه ارسال شده است. احمدرضا احمدي اين روزها کتاب هاي زيادي براي کودکان ايراني زير چاپ دارد. چند کتاب در انتشارات شباويز و نيستان دارد و تعداد ديگري از کتاب هاي تازه اش براي کودکان را به موسسه چاپ و نشر نظر سپرده است. او تصميم دارد مجموعه آثارش را به اين ناشر بسپارد تا نشر آثارش در اين حيطه سروسامان بهتري بگيرد. توجه و تاکيد اين ناشر بر تصوير و گرافيک کتاب در ترکيب با متن هاي شاعرانه و تصويري احمدرضا احمدي مي تواند تجربه يي تازه در کتاب کودک باشد. نشر نظر يکي از ناشران آثار مهم ايراني است که اخيراً در يک کار ابتکاري دست به انتشار شعرهاي احمدي با تصويرگري زده است. البته اين بار اين شعرهاي بزرگسال اين شاعر است. احمدي براي سر و سامان دادن به شعرهاي بزرگسال خود نيز نشر چشمه را برگزيده است. پس از اينکه مجموعه آثارش با سرمايه گذاري زياد در اين نشر منتشر شد، چند مجموعه شعر را در اين نشر آماده دارد که شعرهاي تازه او هستند. مجموعه آثار او با استقبال خوبي روبه رو شد. البته اين مجموعه به خاطر گراني آن، حجم بالا و تعداد صفحات کتاب تهيه اش براي همگان مقدور نيست براي همين شاعر و ناشر تصميم گرفتند کتاب هاي جديد او را در مجموعه هايي کوچک تر منتشر کنند.

شمع هايي براي روزهاي غربت
پاکسيما مجوزي

مطابق با تقويم قمري امسال 24 مهرماه (16 اکتبر) «ديوالي» بزرگ ترين جشن هندوها برپا مي شود. اين روزها خانه هندي ها با چراغ هاي رنگين آذين بندي شده است. مغازه دارها بدون استثنا بساط فروش خود را به خيابان منتقل کرده اند و برعکس هميشه که ساعت 9 شب همه جا تعطيل است، تا 11 شب همه جا روشن و پرنور است. آجيل و شيريني، بسته هاي کادو پيچ شده، شمع هاي رنگي به همراه جاشمعي هاي روغني سفالي و فلزي، انواع و اقسام لوازم آتش بازي و چراغ هاي رنگارنگ در بازار به چشم مي خورند. بعضي از مغازه دارها اجناس شان را حراج کرده اند. همه چيز شور و هيجان خاصي دارد. اما کمي آن طرف تر مي تواني راننده ريکشاهايي را ببيني که تماشاگر مردم هستند و مسافري را انتظار مي کشند تا او را با بسته هاي رنگي کادو شده سوار کنند و با رکاب زدن دوچرخه شان به مقصد برسانند. مي دانستم آنها هم ديوالي را جشن مي گيرند. در اين روز همين رانندگان ريکشاها که گوشه خيابان زندگي مي کنند براي خودشان چاپاتي مي پزند و توي قابلمه يي که سياه شده آب جوش مي آورند؛ همگي به روستا برمي گردند تا پيش خانواده شان باشند. در روز ديوالي غير از شمع روشن کردن، آتش بازي و ديد و بازديد، همه به يکديگر هديه مي دهند. آنها هم حتماً با لباسي يا شيريني به خانه مي روند. اما جنس هديه هايشان نمي تواند از کالاهاي رنگي و لوکسي باشد که در مغازه ها به فروش مي رسد. يکي از اين راننده ها را از نزديک مي شناسم. سر کوچه ما ايستگاه دارد و هر روز صبح زن و بچه اش را با ريکشا از روستايي نزديک که محل زندگي شان است به شهر مي آورد تا بچه هايش (مونيکا و آنکيتا) را به مدرسه يي خوب بفرستد. سکويي چوبي هم سر کوچه درست کرده که بچه ها بعد از تعطيلي مدرسه روي آن مي نشينند و مشق مي نويسند. خودش از صبح تا غروب با رکاب زدن مسافر مي برد. زنش خانه هاي همان اطراف را تميز مي کند. شب ها نيز دربان مغازه اسباب بازي فروشي بزرگي است. درباني در هند شغلي است براي خودش؛ شايد به خاطر مازاد بودن يا ارزاني نيروي کار است که فردي يونيفورم پوش در را براي مشتري ها باز و بسته مي کند. يک روز به طور اتفاقي او را آنجا ديدم. با لبخند سلامي داد و من به اين فکر مي کردم که چند بار تا به حال آرزو کرده بتواند از اين عروسک ها براي بچه هايش بگيرد و نمي تواند. در شلوغي جمعيت حرکت مي کنم. بايد از ميان جمعيت آهسته و قدم به قدم جلو بروم. مي خواستم هديه يي بگيرم. انگار ناخواسته به شور و شوق اين روزهاي مردم پيوسته بودم. به اين هياهو نگاه مي کنم؛ به شادي مردم و به غربت خودم که در اين سرزمين چه مي کنم، به غم پنهان درونم، به دوستانم که همه به بهانه يي رفتند. يکي از آنها مي گفت؛ «رفقاي ما يکي يکي رفتند. دوستي هم يه جور سرمايه گذاري است. با اين حساب ما همه چيزمونو باختيم.» خيلي خوب مي دانستم اين راننده ريکشا با روشن کردن شمعي در خانه اش يا روشن کردن آتشي و هديه يي کوچک که به بچه هايش مي دهد، با دلي خوش به استقبال فستيوال شمع و سال جديد هندي مي رود. آنان را در آغوش مي گيرد و مي گويد؛ «ديوالي مبارک.» اما به راستي چه چيز مي توانست در اين سرزمين مرا شاد کند؟ نمي دانم.
هنوز
چند دغدغه براي سينماي مستند

گيسو فغفوري

اين روزها جشنواره فيلم هاي مستند يا همان سينما حقيقت در تهران و 12 شهر ديگر برگزار مي شود. اينکه فيلم هاي متعدد مستند شرکت کرده در اين جشنواره بعدها کي و کجا نشان داده يا اکران مي شوند، خود سوالي است بي پاسخ که همواره مسوولان امر از جواب دهي به آن فرار کرده اند. اين سوال همچنان بي جواب مانده در کنار انبوه فيلم هاي مستند ساخته شده خود تبديل به اتفاقي شده است که گاه انجمن هاي صنفي را به فعاليت هاي محدود و اندک وامي دارد؛ همان فعالاني که متاسفانه از حوزه افراد خاص اين رشته ها دور نمي شود. به گونه همانان که فيلم مي سازند، به همراه گروهي ديگر به تماشاي آثار مي نشينند و مردم غايبان بزرگ تماشاي اين مستندها هستند. اما بي ترديد مستندسازي از بزرگ ترين رويکردهاي سينمايي هر کشور محسوب مي شود. ثبت وقايع و اتفاقات مهم هر کشور در کنار زندگي مشاهير حداقل هايي است که فقط به واسطه اين نوع سينما مقدور است. اين امکان به لطف بودجه اندک و امکانات کمي که براي ساخت آن نياز است، فراهم مي شود. در ايران نيز به تبع همين قرارداد نوشته نشده اين رويکرد بسيار جريان دارد. در همين روزهاي گذشته در غيبت دوربين هاي مجهز، اين دوربين هاي معمولي و موبايل بود که تصاوير را به صورت مستند و واقعي ثبت کرد. اين روند در مسائل بزرگ و مختلفي که طي 30 سال گذشته در کشورمان رخ داده است چه هنگام پيروزي انقلاب و چه هنگام جنگ، اين مستندها بودند که راويان صادق اتفاق ها شدند؛ مستندهايي که گاه به صورت حرفه يي ساخته مي شد مانند «روايت فتح» و راوي بزرگش «شهيد آويني» يا تصاويري که از انقلاب گرفته شده است از «کامران شيردل» تا جمعي ديگر. اما حيف و صدحيف که موضوع مهم ديگر نگهداري اين آثار مستند است. اين بار نيز جاي خالي مسوولان احساس مي شود. انجمن عکاسان انقلاب تاکنون توانسته است از 186 عکاس يک ميليون فريم دريافت کند آن هم درباره انقلاب اسلامي و دفاع مقدس و به ساماندهي، کدگذاري، اسکن و کارشناسي عکس هاي رسيده پرداخته است. اما هنوز نگران جمع زيادي از عکس هايي است که در گوشه و کنار سازمان ها قرار دارد و دغدغه يي مهم را عنوان مي کند؛ «نگهداري غلط آثار باعث از بين رفتن آنها مي شود چراکه بعد از گذشت حدود 25 سال، عمدتاً ژلاتين ها خشک شده و به راحتي مي شکند.» اين نگراني درباره فيلم هاي مستند نيز به شدت وجود دارد. مگر يادمان نيست که کامران شيردل بارها درباره خراب شدن فيلم هايي که از انقلاب و تظاهرات مردم گرفته شده و جايي در ارشاد قرار دارد، ابراز نگراني کرده است. حالا انگار مرکز سينماي مستند و تجربي بايد در اين زمينه ها پيشقدم شود و کاري انجام دهد؛ کاري مهم و اساسي و ماندگار. اما يکي ديگر از فوايد فيلم هاي مستند به تصوير کشيدن زندگي مشاهير است که البته در ايران بسيار رخ مي دهد. از آخرين آنها که اتفاقاً متعلق به دبير افتخاري اين دوره جشنواره سينما حقيقت «رزاق کريمي» است، مستندهاي «تاريخچه نگارگري در ايران» و «پرتره يي از استاد محمود فرشچيان» فيلم هايي هستند که به کارگرداني مصطفي رزاق کريمي و تهيه کنندگي مرتضي رزاق کريمي پس از تدوين آماده نمايش مي شود.

در اين دو مستند سير تحول تاريخچه نگارگري در ايران با محوريت استاد محمود فرشچيان بررسي مي شود.

تصويربرداري اين مستند در تهران و اصفهان انجام شده که لوکيشن هاي اصلي آن در تهران بوده است.

عناوين اين صفحه
تصميم براي سر و سامان دادن آثار
شمع هايي براي روزهاي غربت
چند دغدغه براي سينماي مستند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام