شنبه، 25 مهر 1388 - شماره 2078
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
تاکيد خاتمي و ميرحسين در يک نشست مهم
بازگشت به قانون اساسي


گروه سياسي؛ هفته گذشته، هفته ديدارهاي رهبران اصلاحات با يکديگر و چهره هاي شاخص اين جناح سياسي بود، چه اينکه پس از ملاقات ميرحسين و کروبي و حضور کارگزاران دولت اصلاحات براي گراميداشت شصت و ششمين سال خاتمي، اين بار اين سيدمحمد خاتمي بود که به ديدار دوست و همفکر ديرين خود يعني مهندس موسوي شتافت تا پازل رايزني هاي اصلاح طلبان تکميل شود. نخست وزير دوران دفاع مقدس و رئيس جمهور دوران اصلاحات در اين ملاقات مهم ضمن تاکيد بر پايبندي جدي به قانون اساسي و معيارهاي اصيل انقلاب و دفاع از جمهوري اسلامي، از تداوم اوضاع ناگوار کنوني به خصوص ادامه بازداشت ها، رواج بداخلاقي ها، تهمت زدن ها و نارواگويي ها و محروم بودن کساني که مورد تهمت و ناسزاگويي قرار گرفته اند از امکان پاسخ، اظهار نگراني کردند.آنها بر موضع قبلي خود پاي فشردند؛ «اين شرايط بيش و پيش از هر چيز ديگر به زيان انقلاب، کشور و مردم تمام خواهد شد.»اين دو چهره نزديک به امام راحل همچنين تاکيد کردند؛ جامعه رشيد و بيدار ما که به خصوص به برکت انقلاب اسلامي راه خود را به سوي عدالت، آزادي، استقلال و سربلندي يافته است با زور و فشار از راه خود منحرف نخواهد شد و دلبستگان به انقلاب و امام و عظمت ايران و ايراني نيز با وجود همه مشکلات و تهديدها از وظيفه الهي و ميهني شان دست بر نخواهند داشت.ارتباط خاتمي و ميرحسين به دولت نخست وزير محبوب امام و ملت باز مي گردد. خاتمي وزير ارشاد کابينه ميرحسين بوده و در مباني سياسي و فرهنگي، قرابت زيادي ميان اين دو مدير ارشد ايران به چشم مي خورد. در انتخابات دوم خرداد 76 اين موسوي بود که به ياري عضو ارشد مجمع روحانيون مبارز شتافت و در دوران اصلاحات نيز مشاور ارشد «سيد» بود. در انتخابات رياست جمهوري دهم شرايط برعکس بود و پس از اطلاع خاتمي از عزم نخست وزير محبوب امام و ملت براي حضور در عرصه رقابت ها، با حمايت کامل از وي براي پيروزي کانديداي اصلاح طلبان به دعوت مردم حتي در جريان سفر به استان ها پرداخت.پس از انتخابات نيز مثلث خاتمي - ميرحسين - کروبي به طور متناوب با يکديگر ديدار و فعاليت هاي مشترکي را براي اعتراض به نتايج اعلام شده و موج دستگيري ها و برخورد با مردم آغاز کردند. نامه نگاري با مراجع، تشکيل کميته بررسي وضعيت آسيب ديدگان و بازداشت شدگان و جلسات هم انديشي با نخبگان و فعالان دموکراسي خواه از جمله تلاش هاي مشترک آنهاست؛ فعاليت هايي که همچنان ادامه داشته و رايزني هاي فشرده اخير آنها نيز در همين راستا ارزيابي شده است. موسوي و خاتمي در ديدار روز پنجشنبه نيز تاکيد کردند آنچه امروز بيش از هر چيز مورد نياز کشور است بازگشت به قانون اساسي و پرهيز از نقض، تحريف يا توجيهات ناروا نسبت به اين ميثاق گرانسنگ ملي است. خاتمي تصريح کرده؛ اگر راه نقد سياست ها و رفتارها روي کساني که در دلسوزي و دلبستگي آنان به جمهوري اسلامي و سرافرازي و استقلال ميهن ترديدي نيست، بسته شود، اگر با حضور انتقادي و اعتراض مدني مردم مقابله شود و اگر تريبون هاي رسمي و رسانه هايي که بايد در خدمت آرمان هاي انقلاب و مصالح جامعه باشند با جعل، تحريف، دروغ پردازي، اهانت و نارواگويي فضا را آلوده تر کنند، بي ترديد مناسب ترين موقعيت براي فعال شدن جريان هايي پديد خواهد آمد که با اصل انقلاب و نظام سر سازگاري ندارند.آن طور که «پارلمان نيوز» گزارش داده ميرحسين و خاتمي خاطرنشان کردند؛ به نفع آينده کشور است که هرچه زودتر فضاي امنيتي از بين برود و رسانه عمومي و روزنامه ها بتوانند به وظايف خود عمل کنند.يک منبع نزديک به رئيس جمهور دوران اصلاحات نيز خبر از آن داد که با توجه به طولاني شدن روند بازداشت فعالان سياسي اصلاح طلب، نگراني خانواده هاي آنها و تداوم فشار بر رهبران جنبش سبز، در اين ديدار جمع بندي جلسات مختلف اصلاح طلبان در هفته اخير به بحث گذاشته شده و همچنين درباره حرکت هاي آينده حاميان تغيير وضع موجود تبادل نظر شده است.
اصلاح طلبان، هفته گذشته پيروز نهايي ميدان شدند
کارشکني اصولگرايان در انتخابات خانه احزاب
گروه سياسي، معصومه ستوده؛ اصولگرايان عضو خانه احزاب قواعد بازي سياسي را برنتافتند و به محض مشخص شدن شکست قطعي در ماراتن احزاب، بازي را بر هم زدند و خواستار برگزاري مجدد انتخابات خانه احزاب شدند. اين اتفاق پس از آن رخ داد که اصلاح طلبان توانستند در روز جمعه هفته پيش اکثريت مطلق کرسي هاي اين نهاد صنفي را به خود اختصاص دهند. روز جمعه دو هفته گذشته، آوردگاه احزاب سياسي، شاهد برگزاري انتخابات صنفي بود تا اعضاي شوراي مرکزي اين نهاد صنفي براي دو سال آينده انتخاب شوند. اما پس از برگزاري انتخابات، نتايج چندان به مذاق اصولگرايان خوش نيامد چون برنده انتخابات مذکور اصلاح طلباني بودند که در ساير انتخابات سياسي به لحاظ وجود فيلترهاي متعدد براي حضور در ماراتن شانسي نداشتند اما اين بار اصلاح طلبان توانستند در انتخاباتي آزاد و به دور از هرگونه نظارت استصوابي برنده نهايي باشند. و زماني که نتايج برآمده از اين حضور مشخص شد اصلاح طلبان يک به يک به يکديگر تبريک مي گفتند اما ناکامان اين ماراتن نهايي اصولگراياني بودند که به جاي رعايت قواعد بازي و تبريک به رقيب پيروز، ترجيح دادند اصل انتخابات را زير سوال ببرند. بنابراين در اولين گام مشروعيت انتخابات برگزار شده از سوي اصولگرايان مخدوش شد و بسياري آن انتخابات را غيرمشروع قلمداد کردند. به ترتيبي که احمد کريمي اصفهاني دبيرکل جامعه انجمن اسلامي اصناف و بازار اين انتخابات را غيرمشروع خواند.اين واکنش از سوي اصولگرايان در حالي صورت گرفت که اين جناح سياسي همواره اصلاح طلبان را به عدم رعايت قواعد بازي متهم مي کرد و از آنان خواست به نتايج انتخابات رياست جمهوري احترام بگذارند. اما درست هنگامي که نتايج انتخابات خانه احزاب مشخص شد، اين افراد «رسوم» را به کناري گذاشتند و انتخابات را باطل خواندند و حتي بادامچيان به عنوان عضو کميسيون ماده 10 احزاب به طور صريح تاکيد کرد انتخابات خانه احزاب باطل خواهد شد. قائم مقام حزب موتلفه اسلامي به اخطار قبلي اين کميسيون به رئيس سابق خانه احزاب اشاره کرد و گفت؛ انتخابات و مجمع اخير خانه احزاب غيرقانوني بوده و در جلسه بعدي کميسيون ماده 10 ابطال خواهد شد. اسدالله بادامچيان با اشاره به اينکه احزاب اصولگرا از مهلت ارائه شده از سوي کميسيون ماده 10 احزاب به خانه احزاب براي رعايت مسائل قانوني اطلاع نداشتند، گفت؛ بنابراين برگزاري مجمع عمومي به طور غيرقانوني صورت گرفته و حال که مشخص شده اين مجمع بدون حضور نماينده وزارت کشور و نظر موافق کميسيون ماده 10 و با عدم رعايت موازين قانوني تشکيل شده، نمي توان به نتايج آن متعهد بود.وي که خود در دوره دوم شوراي مرکزي خانه احزاب ايران نايب رئيس بوده است، تاکيد کرد؛ طبيعتاً بايد انتخابات دوره چهارم شوراي مرکزي و مجمع عمومي خانه احزاب تکرار شود. قائم مقام حزب موتلفه اسلامي تاکيد کرد؛ در مجمع جديد ضروري بود نقد و بررسي عملکرد دوره قبل خانه احزاب صورت بگيرد اما اين گونه نشد. علاوه بر اين در مورد مسائل مالي خانه احزاب نيز اختلاف نظرهايي بين وزارت کشور و خانه احزاب وجود دارد و همچنين هويت اصلي خانه احزاب که بايد خانه همه احزاب جمهوري اسلامي ايران باشد، از بين رفته است.
اسدالله بادامچيان در حالي اصل انتخابات را زير سوال برد که بسياري از اعضاي خانه احزاب اين انتخابات را انتخاباتي سالم مبتني بر اصول و قوانين ذکر کردند. البته زماني که انتخابات پايان يافت و واکنش غيرمتعارفي از سوي کريمي اصفهاني به وجود آمد، موسوي تبريزي رئيس سابق خانه احزاب که پس از هشت سال از رياست کناره گيري کرد، اين سوال را مطرح کرد که چطور آقاي کريمي اصفهاني در انتخاباتي که از نظر ايشان مشروع نيست، شرکت مي کنند. اين اظهار نظر موسوي تبريزي از سوي حسين کاشفي عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت نيز مورد تاييد قرار گرفت.

حسين کاشفي در گفت وگو با «اعتماد» از سناريوي اصولگرايان پرده برداشت و گفت؛ آقاي بادامچيان خودشان در مجمع شرکت کرده اند. حال اگر ايشان از موضع يک عضو عادي سخن مي گويند، بايد موضع خود را به عنوان رقيب مشخص کنند. در غير اين صورت مواضع کميسيون ماده 10 احزاب بايد از طريق دبير کميسيون اعلام شود و ايشان نمي توانند در مقام داوري قرار گيرند. حتي اگر تخلفي انجام شده، بايد در قالب تذکر و اخطار باشد زيرا ايشان در جايگاهي نيستند که يک طرفه بحث ابطال را مطرح کنند. عضو منتخب دور پنجم شوراي مرکزي خانه احزاب بار ديگر بادامچيان را خطاب قرار داد و افزود؛ آقاي بادامچيان در دور چهارم که به عنوان عضو علي البدل انتخاب شد، هيچ اظهارنظري در مورد انتخابات انجام نداد اما ايشان رفتاري شبيه اين رفتار را در انتخابات دور سوم نيز انجام دادند و پس از عدم راهيابي به شوراي مرکزي، خواستار ابطال انتخابات شدند. بنابراين توصيه ما به ايشان اين است که قواعد بازي سياسي را رعايت کنند و آن چيزي که اصلاح طلبان را با آن متهم مي کنند حداقل خود آن را رعايت کنند. چنين موضعي مورد تاييد فاطمه راکعي نيز قرار گرفت. فاطمه راکعي که دبيرکل زنان نوانديش مسلمان و عضو شوراي مرکزي خانه احزاب است اين سوال را از بادامچيان پرسيد که اگر اين خانه احزاب داراي مشکل قانوني است، چرا آقاي بادامچيان عضو اين خانه شده است؟

وجاهت قانوني


اين موضع گيري از سوي اسدالله بادامچيان در حالي صورت مي گيرد که بسياري کميسيون ماده 10 احزاب را فاقد وجاهت براي ابطال انتخابات عنوان مي کنند. علي باقري دبير کميسيون ماده 10 احزاب دولت خاتمي با اشاره به سابقه فعاليت اين کميسيون تصريح کرد؛ کميسيون ماده 10 احزاب زماني به انتخابات يک تشکل اجازه ورود پيدا مي کند که معارضي وجود داشته باشد و از اين انتخابات شکايت کند. که البته کميسيون بايد اين مساله را پس از طرح شکايت مورد بررسي قرار دهد و آن را با اساسنامه تطبيق دهد هرچند لزومي ندارد اين انتخابات به تاييد خانه احزاب نيز برسد. علي باقري در ادامه افزود؛ کميسيون به هيچ وجه نمي تواند با استناد به دلايل غيرموجه در انتخابات دخالت کند. اگر دلايل «متقن» وجود نداشته باشد، اين انتخابات به تاييد خواهد رسيد در حالي که آقاي بادامچيان به عدم حضور نماينده وزارت کشور استناد مي کنند که چندان معتبر نيست زيرا عدم حضور اين نماينده براي ابطال انتخابات کافي نيست. به هر حال به قاعده و طبق روال اين نماينده دعوت شده حال اگر نماينده وزارت کشور خود حضور نيافته است، کوتاهي از سوي وزارت کشور صورت گرفته. البته مواضع آقاي بادامچيان مسبوق به سابقه است همچنان که در انتخابات دور سوم ايشان شکست را برنتافتند و خواستار ابطال شدند. اظهارنظر علي باقري که تجربه حضور در کميسيون ماده 10 احزاب را دارد، در تقابل با سخنان حميدرضا فولادگر نماينده عضو کميسيون ماده 10 احزاب قرار گرفت. وي در گفت وگو با «اعتماد» اختيار ابطال انتخابات مجمع را در حوزه وظايف اين کميسيون عنوان کرد و گفت؛ در انتخابات اخير شبهه غيرقانوني بودن مطرح شد و حتي نامه يي خطاب به خانه احزاب به نگارش درآمد. به هر حال اين شبهات در جلسه کميسيون مورد بررسي قرار مي گيرد و در جلسه چهارشنبه اين هفته در مورد آن تصميم گيري مي شود.

سخن آخر

چنين موضع گيري از سوي اعضاي اصولگرا يک «عهدشکني» آشکار محسوب مي شود زيرا در قواعد بازي سياسي رعايت اخلاق سياسي و پذيرش شکست يک اصل است. با اين وجود اعضاي اصولگرا اين اصل را رعايت نکردند و مشروعيت انتخابات را زير سوال بردند و خواستار ابطال آن شدند. به نظر مي رسد نوع رويکرد دوستان اصولگراي عضو خانه احزاب عامل اين رويگرداني شده است و اين مساله به تاييد بسياري از اعضاي خانه احزاب نيز رسيد. يک منبع آگاه عضو خانه احزاب که سابقه 10 ساله در اين تشکل دارد، اظهار داشت؛ نمي خواهند قبول کنند در بين احزاب پايگاهي ندارند، زيرا ايشان در طول اين چهار سال نه تنها خدمتي به احزاب نکردند بلکه موجب شدند يارانه احزاب قطع شود و خانه احزاب هر روز محدودتر شود و در نهايت صدور مجوز احزاب کاهش يابد و همين استراتژي موجب شد اعضاي خانه احزاب روي خوش نشان ندهند، چون آقايان هيچ دلبستگي به خانه احزاب و تشکل هاي سياسي ندارند اما متاسفانه به رغم ادعاي خود رفتاري همانند دور سوم را تکرار کردند و خواستار ابطال انتخابات شدند. بنابراين اعضاي خانه احزاب آنها را حذف کردند که البته چندان به مذاق آنها خوش نيامده است.
قدرت رسانه
بهروز بهزادي

behzadi_behrooz@yahoo.com


روز پنجشنبه مردم سراسر امريکا براي چند ساعت چشم هايشان به صفحه هاي تلويزيون دوخته شده بود تا گزارش هاي لحظه به لحظه شبکه هاي تلويزيوني را درباره بالني که گفته مي شد با شيطنت يک پسربچه شش ساله از زمين رها شده و پسرک را نيز با خود به آسمان برده است ببينند و از راديو بشنوند. اين ماجرا که از شهر فورت کولينز اهايو آغاز شده بود، در نزديکي فرودگاه شهر دنور پايان گرفت، در حالي که مشخص شد هياهو براي هيچ بوده و کودک شش ساله در بالن پيدا نشده است. ابتدا تصور بر اين بود که پسربچه در جايي به پايين سقوط کرده است، ولي از آنجا که لحظه لحظه حرکت اين بالن به وسيله چند شبکه مهم تلويزيوني مثل ABC و CNN گزارش مي شد، اين نظريه رد شد، در حالي که مردم امريکا نگران سرنوشت کودک بازيگوش بودند، در نهايت گويندگان شبکه ها در يک مسابقه و رقابت شديد با ثانيه هايي تفاوت زماني خبر دادند کودک شش ساله سالم است و از ترس والدين خود در جايي در گاراژ خانه مخفي شده بوده است. ماجراي بالن قبل از فرود و پيدا شدن پسربچه بازيگوش به يکي از جالب ترين رويدادهاي چند سال اخير امريکا تبديل شده بود. گزارش ها حاکي است از ابتداي ماجرا در ايالت کلرادو جست وجو و تلاش براي پايين آوردن بالن که تصور مي شد پسربچه بازيگوش داخل آن است آغاز شد. گروه هايي بر پشت اسب، گروه هاي ديگري با موتورسيکلت و همين طور با هلي کوپتر و حتي پاي پياده فاصله 60 مايلي محل بلند شدن بالن تا محل نشستن آن را زير نظر داشتند تا در نهايت توانستند به گونه يي آن را پايين بکشند.در تمام اين مدت بسياري از اهالي شهر در حياط، باغ، خيابان، صحرا و مزارع راديو به دست به نظاره آسمان و بالن مشغول بودند و در ايالت هاي ديگر نيز مخاطبان چشم به شبکه هاي مختلف تلويزيون داشتند تا نتيجه رقابت آنان را در پشت حصار يک گزارش انساني تماشا کنند.آنچه بعدازظهر روز پنجشنبه، شايد همزمان با اوايل صبح جمعه تهران اتفاق افتاد قصه يي باورنکردني از رقابت رسانه ها بود؛ رقابتي که حتي عده يي از امريکاييان را به کليسا کشانده بود تا براي سلامتي پسربچه بازيگوش دعا کنند.نگارنده اين رقابت را به قدرت رسانه تعبير مي کنم؛ قدرتي که نشان داد چگونه مي توان مردم يک کشور را جذب صفحه جادويي تلويزيون کرد و از آنان اشک و آه گرفت. قدرتي که اکنون ديگر براي جامعه شناسان معلوم شده که بدون ترديد مي تواند جانشين قدرت سلاح هاي سبک و سنگين جنگي شود. قدرتي که هر کشوري بدون توجه به آن، بازنده جنگ مي شود. ابعاد اين قدرت به اندازه يي بزرگ است که مي تواند تعبير اين ضرب المثل جالب فارسي باشد که از کوهي کاه و از کاهي کوه مي سازد. مصداق اين ضرب المثل همين روزها پيش چشمان ماست، در واقع پيش چشمان جهانيان.افکار عمومي امريکا و شايد به دليل جهاني شدن رسانه ها، مردم اکثر نقاط جهان چند ساعت نفسگير نگران حال يک کودک شش ساله در يک بالن بود در حالي که در بخش ديگري از جهان با عطسه هاي مداوم تفنگ و مسلسل و تانک و توپ و هواپيماهاي باسرنشين و بدون سرنشين و انفجارهاي تروريستي هر روز نزديک به يکصد نفر جان مي بازند. منظورم همين کشورهاي همسايه ايران يعني عراق، پاکستان، افغانستان و کمي دورتر فلسطين است. در همان روز پنجشنبه و در ساعاتي که رسانه هاي امريکا در خبر کودک بازيگوش قدرت نمايي مي کردند، بسياري از آدميان مشرق زمين در خاک و خون خود مي غلتيدند، بدون آنکه با توجه چنداني از سوي همان رسانه ها روبه رو شوند.
نگارنده اين موضوع را بارها و به مناسبت هاي مختلف نوشته است که سال ها پيش وقتي دولت انگليس درگير جنگ با ارتش جمهوريخواه ايرلند بود خبرگزاري هاي غربي اخبار کشته شدن گاه و بيگاه را در انگليس چنان با تاسف انتشار مي دادند که افکار عمومي دنيا را نگران آن منطقه کرده بودند. يک خاطره از آن زمان دارم که بسيار شنيدني است. در آن زمان که اخبار خبرگزاري ها به وسيله تلکس مخابره مي شد دو اتفاق همزمان در دنيا افتاده بود که مي خواستم اخبار آنها را تنظيم کنم؛ يکي خبر تصادف قطار در يکي از کشورهاي آسيايي و ديگري انفجار بمب صوتي در يک کافه در لندن. اخبار تصادف قطار که حدود 300 نفر کشته داشت در سه پاراگراف مخابره شده بود، در صورتي که اخبار انفجار بمب صوتي در يک کافه لندن با چندين بار اعلام «urgent» يعني خبري مهم در پيش است در حجمي چند برابر حجم خبر قطار و در نهايت با اعلام اينکه چند نفر مجروح شده اند، مخابره شده بود. در آن روزها من که روزنامه نگار جواني بودم به سردبير گفتم؛ ملاحظه فرموديد که جان سيصدنفر در اين سوي دنيا براي آقايان ارزشي حتي معادل مجروح شدن چند نفر در آن سوي دنيا ندارد. آنچه در اين يادداشت آمده است، گزارش اتفاقاتي بود که در زندگي حرفه يي خود بارها و بارها شاهد آن بوده ام و همکاران من نيز قطعاً با نظاير آن روبه رو شده اند. شايد مخاطبان اين يادداشت انتظار داشته باشند با توجه به نوع کلاسيک يادداشت نگاري، بعد از خواندن مقدمه و سپس اصل ماجرا نتيجه را هم بخوانند. با توجه به اينکه نتيجه بسيار روشن و شفاف است، آن را به خود خوانندگان واگذار مي کنم، البته با تذکر اين نکته که نگارنده همچنان بر اين اعتقاد است که قدرت نهايي هر کشوري را در دوران زندگي ما بايد ناشي از قدرت رسانه يي آن کشور دانست و به هر مقدار که ملت هاي دنيا بتوانند سهمي از کيک مخاطبان جهان به خود اختصاص دهند به همان اندازه قدرت تاثيرگذاري خواهند يافت. به همين جهت مسوولان و تصميم گيرندگان امر توسعه کشور، بايد به سهم رسانه ها در بودجه هاي عمراني توجه کنند تا بتوانيم راديو و تلويزيون هايي قوي و مطبوعاتي تاثيرگذار در جهان امروز داشته باشيم. البته رسانه هايي که از دل مردم برخاسته باشد تا لاجرم بر دل ها بنشيند.
ارتش پاکستان به استهزا گرفته مي شود
فرزانه روستايي

froostaee@yahoo.com

حملات تروريستي در پاکستان طالبان زده 161 ميليون نفري پديده خيلي هولناکي نيست، اما سريال حملات انتحاري طي چند روز محدود دقيقاً همان تعريفي را توليد مي کند که يوسف رضا گيلاني نخست وزير پاکستان به آن اعتراف کرد. يعني نبردي در پاکستان جريان دارد کهشکست يا پيروزي در آن بقا يا نابودي اين کشور را در پي دارد. گويي بقاي پاکستان و افغانستان به نحو محيرالعقولي به يکديگر گره خورده است. ژنرال هاي پاکستاني که براي حدود سه دهه با صدور بمبگذار و تروريست به افغانستان تلاش مي کردند افغانستان را ناامن کنند معتقد بودند ناامني افغانستان به پاکستان امنيت مي بخشد و امنيت افغانستان کشور پاکستان را ناامن مي کند. آنچه ژنرال هاي پاکستاني از آن غافل بودند اين بود که ممکن است روزگاري فرا برسد که پاکستان و افغانستان هر دو به يک نسبت ناامن شوند و در آستانه تبديل شدن به سومالي قرار گيرند. موج حملات سريالي در افغانستان و پاکستان از مرتبط بودن تحولات سياسي و امنيتي اين دو کشور به يکديگر اشاره و نيز بر اين امر دلالت دارد که هر دو کشور ممکن است به سرنوشت مشابهي دچار شوند. در هرحال حملات چند روز گذشته بنيادهاي امنيت داخل پاکستان را به سخره گرفت و اگر نگوييم ارتش قدرتمند پاکستان را به استهزا گرفت حداقل سازمان ارتش را خجالت زده کرد.

حمله صبح روز پنجشنبه به مرکز آموزش نظاميان پاکستان در شهر لاهور در شرايطي که 800 نفر از افسران ارتش کلاس هاي خود را آغاز کرده بودند فقط با هدف بي اعتبار کردن ارتش صورت گرفت. حملات بعدي در پيشاور فقط ناتواني و استيصال ارتش را در برخورد با زنجيره حملات انتحاري به نمايش گذاشت. استان پنجاب پاکستان 81 ميليون نفر از جمعيت پاکستان را در خود جا داده است و نيز مرکز تجمع بخش اعظم ارتش پاکستان نيز هست. خروج لشگرهاي منطقه از پادگان هاي پنجاب به مفهوم آن است که قرار است به زودي اتفاق مهمي رخ بدهد و سازماندهي حملات زنجيره يي در شهرهاي لاهور و راولپندي نشان مي دهد ارتش ديگر حتي توانايي حفاظت از خود را از دست داده و نيروهاي طالبان به غير از صحنه هاي نبرد، توانايي آن را دارند تا مراکز آموزشي و ستاد ارتش را نيز هدف قرار دهند.

ارتش پاکستان طي چند روز اخير با بسيج حدود 28 هزار نفر حملات به وزيرستان جنوبي را آغاز کرده است. حملات اخير به مراکز پليس و ارتش، پاسخ طالبان به موج سنگين حملاتي است که در وزيرستان جنوبي در جريان است. طي 12 روز گذشته شش دور بمباران سنگين بسياري از مراکز تجمع و قرارگاه هاي طالبان را به شدت تحت فشار قرار داده است. با اين حال تمرکز حملات طالبان در پنجاب ثروتمند و پرجمعيت حاکي از تحولات جديدي در روابط امنيتي کشور پاکستان نيز هست.

در ابتدا بايد به اين نکته اشاره داشت که طالبان توانايي سازماندهي رهبران خود و جايگزيني رهبران ترور شده خود را دارد. پس از کشته شدن بيت الله محسود به نظر مي رسيد شبکه طالبان دچار آسيبي جدي شده است. جايگزيني حکيم الله به جاي بيت الله نيز تا حدودي به تنش هايي در تشکيلات طالبان منجر شد اما خيلي زود طالبان منطقه وزيرستان توانست خود را ترميم کند.

موج حملات اخير حاکي از آن است که طالبان و القاعده با از دست دادن يک رهبر توانايي ترميم رهبري شاخه ها را تا حدود زيادي داراست و به همين دليل، شايد بتوان حملات را نمايش قدرت رهبر جديد طالبان پاکستان دانست.

از سويي اين نمايش قدرت با تحولات جديدي مواجه بوده است. اولين شواهد از حملات انجام شده طي سه چهار روز اخير حاکي از آن است که طالبان پاکستان توانسته است گروه هاي تروريستي مهمي همچون لشگر جنگوي و لشگر طيبه را به صورت نسبي تحت فرمان درآورد. چندي پيش نيز منابع امنيتي مطلع شده بودند طالبان پاکستان توانسته است تقريباً اکثر گروه هاي تروريستي را در زير يک پرچم و يک نهضت بسيج کند. محمد عقيل از وابستگان لشگر جنگوي يکي از سازمان دهندگان حملات اخير بوده است و نقش او بر اين حملات دلالت دارد که سايه هاي کمرنگ دولت سايه طالبان در پاکستان به تدريج خودنمايي مي کند و طالبان روابط قدرت را در پاکستان انسجام از دست داده جابه جا مي کند.

چندي پيش هنري کيسينجر وزير خارجه بازنشسته ايالات متحده طي مصاحبه يي با اشپيگل بر اين نکته تاکيد کرد که مشکل طالبان صرفاً بحران داخلي پاکستان و افغانستان نيست. طالبان پس از پاکستان به سراغ هند خواهد رفت که سومين جمعيت مسلمان جهان را در خود دارد و پس از هند، عربستان، اندونزي و مصر از بحران بنيادگرايي در امان نخواهند بود. اظهارات اخير حکيم الله محسود مبني بر اينکه پس از برقراري حکومت اسلامي در اين کشور جنگ با هند را آغاز خواهد کرد پيش بيني کيسينجر را تا حدود زيادي مسجل مي سازد.

موج جديد ناامني در پاکستان در شرايطي عمق گرفته که همسايه شرقي اين کشور يعني افغانستان نيز با چند بحران لاينحل جدي مواجه شده است. اگر دقت و نظم حملات تروريستي طالبان در پاکستان را در کنار تحولات تاکتيکي عمليات طالبان در افغانستان قرار دهيم احتمالاً به تصوير يکپارچه تري از آينده اين دو کشور دست مي يابيم. پنتاگون معتقد است دو سه حمله اخير طالبان عليه نيروهاي امريکايي از نظم و توانايي و تاکتيک هاي جديدي حکايت دارد. در يکي از جديدترين حملات طالبان در منطقه نورستان که هشت سرباز امريکايي کشته و حدود 48 نفر زخمي شدند، طالبان چنان آرايش جنگي منظم و چنان قدرت آتشي را از خود به نمايش گذاشت که کارشناسان نظامي امريکا را متعجب کرد. 200 سرباز طالبان در حمله به يک پست در حال احداث چنان رشادتي از خود به خرج دادند که مجله نيويورک تايمز فاجعه عمليات طالبان در نورستان را

«Black hawk Down» ناميد. اين نام عنوان يک فيلم سينمايي جنگي است که ناکارايي و شکست هلي کوپترهاي مدرن Black hawk امريکا در سومالي را يادآوري مي کند. قابل توجه است که نو شدن تاکتيک هاي طالبان و افزايش شمار تلفات سربازان امريکايي در يک حمله طالبان اخيراً باعث شده تا پنتاگون براي بررسي اين دو حمله اخير کميسيون تحقيق تشکيل دهد. نو شدن مدل عمليات طالبان در افغانستان در کنار بحران انتخابات رياست جمهوري اعتبار از دست داده اين کشور بحراني را در افغانستان شکل مي دهد که حداقل طي ساليان اخير سرانجامي براي آن متصور نيست. پيچيدگي شرايط سياسي دو کشور پاکستان و افغانستان بحراني است که بي ترديد در اين دو کشور باقي نخواهد ماند و همان طور که کيسينجر به آن اشاره کرده در ميان مدت به بحراني فرامرزي مبدل خواهد شد.
عناوين اين صفحه
بازگشت به قانون اساسي
کارشکني اصولگرايان در انتخابات خانه احزاب
قدرت رسانه
ارتش پاکستان به استهزا گرفته مي شود

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام