پنج شنبه، 23 مهر 1388 - شماره 2077
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
عمليات ضربتي براي پايان دادن به گروگانگيري 800 ميليون توماني
متهمان در پوشش مسافرکش پسر 11ساله را ربودند و به انباري متروکه بردند


گروه حوادث؛ سه مرد بعد از ربودن يک کودک 11ساله با ارسال پيامک هاي تهديد آميز خانواده او را تحت فشار قرار دادند تا به پرداخت باج 800 ميليون توماني تن بدهند. اين گروگانگيري توسط يکي از آشنايان خانواده پسربچه طراحي شد اما آدم ربايان قبل از آنکه به هدف خود برسند در عمليات هاي جداگانه پليس شيراز به دام افتادند.

گزارش آدم ربايي


عمليات ويژه براي نجات پسر 11ساله به نام حامد از چنگ گروگانگيران با گزارش پدر او آغاز شد. مرد ميانسال پس از حضور در کلانتري گل سرخ شيراز گفت پسرش ساعت 12 به قصد رفتن به مدرسه از منزل خارج شد اما ساعت 30/14 شخصي ناشناس با تلفن همراه او تماس گرفت و گفت حامد را ربوده است. پدر حامد به ماموران گفت؛ پنج دقيقه بعد از اين تماس، بار ديگر زنگ موبايلم به صدا درآمد، اين بار حامد پشت خط بود. او به من گفت حالش خوب است و سه مرد او را زنداني کرده اند. پرونده اين کودک ربايي در شرايطي تنظيم شد که هنوز معلوم نبود آدم ربايان از گروگان گرفتن حامد چه نيتي دارند. البته سومين تماس متهمان اين ابهام را برطرف کرد و مرد ناشناس براي آزادي کودک 11ساله 800 ميليون تومان پول نقد خواست.

ارسال پيامک


نخستين اقدام پليس در چنين وقايعي گفت وگو با خانواده فرد ربوده شده و دعوت آنها به آرامش است. اين بار نيز کارآگاهان همين کار را کردند و منتظر ماندند تا در تماس هاي بعدي خط تلفن را رديابي و مخفيگاه متهمان را شناسايي کنند ولي ديگر تماسي برقرار نشد و گروگانگيران از روش ديگري براي برقراري ارتباط با پدر حامد استفاده کردند. آنها ترجيح دادند با پيامک هاي خود به مذاکرات تبهکارانه شان ادامه بدهند. اين اس ام اس ها حاوي مطالب تهديدآميزي بود که باعث مي شد خانواده پسربچه از نظر رواني تحت فشار قرار بگيرند و دست هايشان را به نشانه تسليم بالا ببرند. در اين پيامک ها تاکيد شده بود تمام 800 ميليون تومان بايد در قالب اسکناس هاي پنج هزار توماني در يک ساک سياه رنگ جا داده شود. در حالي که نخستين ترفند پليس براي رديابي تلفن به بن بست رسيده بود کارآگاهان تصميم گرفتند روش ديگري را امتحان کنند. براي همين منتظر ماندند تا آدم ربايان محل مبادله پول و پسر 11ساله را مشخص کنند. آنها اميدوار بودند با محاصره مکان ملاقات گروگانگيران را به تله بيندازند اما اين اميد هم رنگ باخت و متهمان در پيامکي اعلام کردند به زودي محلي را معرفي مي کنند تا پدر حامد ساک مشکي را در آنجا بگذارد. طبق نقشه کودک ربايان بعد از آنکه مرد ميانسال به خواسته آنها عمل کرد، پسر 11ساله آزاد مي شد. گروگانگيران اين مطالب را با جملات تهديدآميزي همراه و تاکيد مي کردند اگر دستورشان اجرا نشود حامد را به زابل مي برند.

رد پاي يک آشنا

کارآگاهان در حالي که پرونده پيچيده تر از پيش شده بود سعي کردند با مرور چندباره اس ام اس ها به سرنخي دست يابند. در اين پيامک ها جملاتي وجود داشت که نشان مي داد گروگانگيران خانواده حامد را کاملاً مي شناسند و به احتمال زياد از قبل با آنها آشنا بودند و از وضع مالي خوب پدر و پدربزرگ حامد باخبر هستند. به همين خاطر پليس بايد متهمان را در حلقه آشنايان خانوادگي جست وجو مي کرد. کارآگاهان اين سرنخ را تا آنجا پي گرفتند که به مردي به نام کاظم مظنون شدند و اين مرد 27ساله را بازداشت کردند. کاظم اگرچه ابتدا خودش را از ماجراي کودک ربايي بي اطلاع نشان مي داد، اما وقتي چند نوبت تحت بازجويي قرار گرفت بالاخره دو همدستش را معرفي کرد و گفت حامد را با کمک آنها ربوده است. بنابه اعترافات کاظم، پسر 11ساله در انبار متروکه يي در جنوب شيراز نگهداري مي شد و دو محافظ او به سلاح سرد و کلت کمري مجهز بودند. از آنجا که اين مکان دوربين مداربسته داشت و دو گروگانگير مي توانستند تحرکات مشکوک را زير نظر بگيرند کارآگاهان براي ورود به انبار و آزاد کردن حامد با مانعي بزرگ روبه رو شدند.

عمليات پليسي

بالاخره افسران آگاهي شيراز به اين نتيجه رسيدند که بهتر است دو متهم را در عمليات هاي جداگانه و خارج از مخفيگاهشان بازداشت کنند. اين برنامه طبق پيش بيني ها به اجرا درآمد و دو مرد جوان بازداشت شدند. سپس ماموران به انبار متروکه رفتند و حامد را در حالي که با دست و پاي بسته در اتاقکي حبس شده بود پيدا و آزاد کردند. بعد از اتمام عمليات ضربتي نوبت به بازجويي از متهمان رسيد. کاظم ماجراي گروگانگيري را اين طور شرح داد؛ «ما براي ربودن حامد يک دستگاه پيکان تهيه کرديم سپس يکي از اعضاي گروه با پوشيدن چادر زنانه در صندلي عقب و نفر ديگر کنار راننده نشست و ما تحت عنوان مسافرکش سر راه حامد قرار گرفتيم و او را سوار کرديم و سپس با تهديد چاقو به مخفيگاهمان برديم.» بنابر اين گزارش متهمان اکنون در بازداشت به سر مي برند و رسيدگي قضايي به اتهامات آنها آغاز شده است.
اخاذي يکصد ميليون توماني با تهديد به اسيدپاشي


گروه حوادث؛ چهار جوان شرور که با تهديد مرد ثروتمند به اسيدپاشي دخترش قصد داشتند از او يکصد ميليون تومان اخاذي کنند هنگامي که خود را در حلقه محاصره پليس ديدند به ناچار تسليم شدند. به گزارش خبرنگار ما چندي قبل مردي به دادسراي ناحيه 27 تهران رفت و گفت چند نفر با تماس هاي تلفني او را به مرگ تهديد مي کنند. اين مرد ثروتمند که صاحب يک کارخانه است به داديار سليماني رئيس شعبه دوم دادياري گفت؛ مدتي است چند جوان ناشناس با من تماس مي گيرند و مدام مرا تهديد مي کنند. ابتدا به اين تماس ها پاسخ نمي دادم و آنها را جدي نمي گرفتم ولي به تدريج تهديدها جدي تر شد تا اينکه آنها گفتند به زودي من را خواهند کشت. در حالي که به خاطر اين ادعا هراس به جانم افتاده بود چند روز قبل دوباره آنها تماس گرفتند و اين بار دخترم را تهديد کردند.

آنها گفتند به زودي روي صورت دختر 20ساله ام اسيد مي پاشند. من مي توانستم تهديد عليه خودم را تا حدودي تحمل کنم ولي نگران دخترم هستم و مي ترسم افراد ناشناس به او آسيب بزنند. در پي اين شکايت داديار سليماني کارآگاهان اداره اول پليس آگاهي را موظف کرد درباره گفته هاي مرد کارخانه دار تحقيق کنند. کارآگاهان با تحقيق از شاکي سعي کردند افرادي را که ممکن است پشت پرده اين ماجرا باشند، شناسايي کنند اما مرد ثروتمند گفت با هيچ کس مشکلي ندارد و نمي تواند کسي را به عنوان مظنون معرفي کند. در شرايطي که بررسي ها ادامه داشت مرد کارخانه دار به پليس آگاهي رفت و گفت افراد ناشناس بار ديگر با او تماس گرفته و اين بار از او يکصد ميليون تومان پول خواسته اند. وي که ترسي در چهره اش موج مي زد، گفت؛ ديشب حدود ساعت 11 افراد ناشناسي تماس گرفته و گفتند اگر يکصد ميليون تومان پول نقد به آنها ندهم روي صورت دخترم اسيد مي پاشند. کارآگاهان پس از شنيدن اظهارات اين مرد از وي خواستند به طور صوري با اين خواسته موافقت کند. به اين ترتيب مرد کارخانه دار که توسط ماموران توجيه شده بود منتظر تماس بعدي مردان ناشناس ماند. اين انتظار 24 ساعت طول کشيد و وقتي دوباره با مرد کارخانه دار تماس گرفته شد او گفت يکصد ميليون تومان پول نقد آماده کرده تا براي جلوگيري از اسيدپاشي دخترش در اختيار افراد ناشناس بگذارد. او سپس با آنها قرار ملاقات ترتيب داد تا پول را تحويل بدهد. به اين ترتيب محل تحويل دادن پول تعيين شد و ماموران از ساعت ها پيش از زمان مقرر آنجا را به طور نامحسوس تحت کنترل گرفتند. مرد کارخانه دار طبق قراري که گذاشته بود در محل حاضر شد. او يک کيف به دست گرفته بود و وانمود مي کرد داخل آن پر از اسکناس است. دقايقي بعد چهار جوان قوي هيکل به محل ملاقات رفتند. آنها ادعا کردند همان افرادي هستند که مرد کارخانه دار را تهديد مي کردند. درست لحظه يي که آنان قصد داشتند کيف را از شاکي تحويل بگيرند ماموران وارد عمل شدند و چهار متهم را وادار کردند خود را تسليم کنند. با انتقال متهمان به اداره اول پليس آگاهي تحقيقات از آنان آغاز شد. دستگيرشدگان که همگي از ورزشکاران رشته بدنسازي هستند ضمن پذيرش اتهام شان گفتند تاکنون از چند خانواده ثروتمند اخاذي کرده اند. آنان گفتند ابتدا خانواده هايي را که وضعيت مالي مناسبي داشتند شناسايي مي کرديم و سپس از راه هاي مختلف شماره تلفن هايشان را به دست مي آورديم و سپس تماس هاي تهديدآميزمان را آغاز مي کرديم. ابتدا صاحبخانه را تهديد و گاهي نيز ديگر اعضاي خانواده را به اسيدپاشي تهديد مي کرديم. برخي از اين خانواده ها که از تهديدهاي ما مي ترسيدند فوراً در برابر درخواست هايمان کوتاه مي آمدند و پول مورد نظر را به ما مي دادند. در پي اعترافات چهار متهم، داديار سليماني با صدور قرار بازداشت موقت دستور داد آنان به زندان منتقل شوند. داديار شعبه دوم دادسراي ناحيه 27 تهران درباره اين پرونده گفت؛ اعترافات متهمان نشان مي دهد اقدامات آنها بسيار وسيع بوده و به همين دليل فرضيه هاي متعددي در حال بررسي است. وي همچنين به خانواده ها در خصوص مواجهه با چنين مواردي هشدار داد و گفت؛ افراد مجرم و سابقه دار سعي مي کنند براي دستيابي به اهداف شان اقدام به فضاسازي کنند و با تهديد و ارعاب طعمه هايشان را به زانو دربياورند. در چنين شرايطي اگر مردم به پليس اعتماد کنند و در بدو امر ماجرا را به پليس اطلاع دهند عرصه به چنين مجرماني تنگ خواهد شد و آنان جرات لازم را براي اخاذي پيدا نمي کنند. وي خاطرنشان کرد؛ اخاذي جزء آن دسته از جرائمي است که مجازات سنگيني در پي خواهد داشت و دستگيرشدگان اين پرونده نيز به طور قطع مجازات سنگيني در انتظارشان است.
وکيل مدافع اميد خواستار به تعويق افتادن محاکمه شد
دومين زن چگونه به تله قاتل سريالي افتاد


گروه حوادث؛ وکيل مدافع قاتل سريالي زنان در کرج که قرار است کمتر از يک ماه ديگر در برابر قضات دادگاه کيفري استان تهران از موکل خود دفاع کند، از رئيس دادگاه درخواست کرده به او براي مطالعه پرونده وقت بيشتري بدهد و جلسه محاکمه را به تعويق بيندازد. اميد- مرد 23 ساله- متهم به کشتن هشت زن در کرج و دو زن در شمال کشور است و بايد به زودي در دادگاه جزييات جنايات خود را شرح دهد. در شماره هاي گذشته بخش هايي از اين پرونده را خوانديد. ماجراي قتل دومين زن در کرج در پي مي آيد. يک ماه و يک روز بعد از کشف جسد اولين زن جنازه دومين مقتول نيز در منطقه چهارباغ در حوزه استحفاظي شهرستان ساوجبلاغ پيدا شد. ساعت 20/20 بود که ماموران جسد را پيدا کردند. پليس از طريق تماس تلفني کارگري در چهارباغ در جريان کشف اين جسد قرار گرفت و دقايقي بعد خود را به محل رساند. جسد نيمه عريان رها شده بود. در بررسي هاي اوليه مشخص شد اثر جراحت روي بدن اين زن وجود ندارد. چهره مقتول نشان مي داد او زني بسيار جوان است که احتمالاً براي انجام کاري از خانه خارج شده و به خاطر نوع پوشش قصد داشته زود به منزل برگردد و نمي خواسته به مکان دوري برود. به دستور بازپرس جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت. پليس متوجه شد هنوز هيچ اعلام فقداني صورت نگرفته است بنابراين به بررسي آثار باقي مانده در صحنه جرم پرداخت تا شايد سرنخي از هويت مقتول به دست آورد. هيچ مدرک شناسايي وجود نداشت. شماره تلفن يا آدرسي که بتوان آن را مورد بررسي قرار داد هم در دست نبود. تا اينکه حدود ساعت 12 شب زن و مردي به ماموران پليس مراجعه کردند و مدعي شدند زني 26 ساله به نام رقيه گم شده است. خواهر اين زن گفت؛ قرار بود ما شب به خانه رقيه برويم. حتي گفته بود شام آماده مي کند. حدود ساعت هفت شب بود که من به اتفاق شوهرم به خانه خواهرم رفتم. در قفل بود. صداي گريه فرزند سه ساله اش را از داخل خانه مي شنيدم. هر چه در زديم کسي در را باز نکرد تا اينکه خودم در را شکستم و وارد خانه شدم. ديدم مقداري مرغ و وسايل ديگر براي آشپزي از يخچال بيرون گذاشته شده است. اما خواهرم نبود. وي ادامه داد؛ خواهرزاده ام را آرام کردم و منتظر مانديم تا رقيه بيايد. يک ساعت گذشت ولي از او خبري نشد. با شوهرش تماس گرفتم و موضوع را گفتم. شوهر رقيه دقايقي بعد به خانه آمد. تا 12 شب منتظر شديم. وقتي ديديم خبري از رقيه نيست تصميم گرفتيم به پليس خبر دهيم. عکسي که خانواده رقيه از او به پليس ارائه دادند بسيار شبيه به زني بود که جسدش در چهارباغ پيدا شده بود بنابراين پليس از خواهر و شوهر رقيه خواست براي شناسايي جسد به پزشکي قانوني بروند. وقتي کشوي فلزي سردخانه پزشکي قانوني باز شد اين زن و مرد تاييد کردند جسد متعلق به رقيه است. تحقيقات در اين خصوص ادامه داشت تا اينکه پزشکي قانوني گزارش معاينه جسد را ارائه داد. در اين گزارش آمده است؛ جسد متعلق به زني با قد متوسط و ميان اندام است. شلوار لي به تن داشته و روسري که دور گردن او پيچيده شده بود نشان مي دهد او با روسري خفه شده است. هيچ گونه جراحتي در بدن او موجود نيست.دقايقي بعد گزارش تيم تجسس نيز روي ميز بازپرسي پرونده قرار گرفت. در اين گزارش آمده است؛ جسد لاي ملحفه يي سفيدرنگ پيدا شده و نشان مي دهد زن جوان در مکاني مسقف به قتل رسيده است و چون هيچ جراحتي روي بدنش وجود ندارد بنابراين وي احتمالاً هنگام قتل غافلگير شده و نتوانسته از خود مقاومت نشان دهد. از طرفي کفش مقتول اطراف جسد پيدا نشده است. بنابراين زن جوان بدون کفش به محل کشف جسد منتقل شده و علاوه بر اين رد لاستيکي نيز پيدا شده که متعلق به شرکتي خاص است و معمولاً براي ماشين هاي پيکان از آن استفاده مي شود. مدت ها طول کشيد تا راز اين جنايت فاش شود و اميد آن را به گردن بگيرد. اميد قاتل سريالي زنان کرجي در مورد اين قتل مي گويد؛ عصر بود که رقيه را سوار کردم. براي خريد بيرون آمده بود. سر صحبت را با او باز کردم مي گفت عجله دارد و با تندي با من حرف مي زد اما بعد کم کم آرام شد. اسمش را پرسيدم. گفت نامش مريم است. ديگر در برابرم مقاومت نمي کرد. به سمت خانه ام رفتيم. همسرم به قزوين رفته بود و خانه خالي بود. در يک فرصت مناسب روسري اش را از پشت دور گردنش بستم و او را خفه کردم.وي ادامه داد؛ چند دقيقه که گذشت لباس هايم را مرتب کردم. ملحفه يي از داخل کمد برداشتم، آن را سه تکه کردم و بعد مقتول را داخل تکه يي قرار دادم و بستم. جسد را در صندوق عقب گذاشته بودم. هوا تاريک شده بود. تصميم گرفتم مانند قتل قبلي جسد را کنار خيابان رها کنم. به منطقه چهارباغ رسيدم. هوا تاريک و سرد بود. کسي آن اطراف نبود. در صندوق را باز کردم و جسد را به زمين انداختم و با سرعت از محل دور شدم. احساس آرامش مي کردم. اصلاً ناراحت نبودم و هيچ عذاب وجداني نداشتم. هر وقت قتلي انجام مي دادم براي مدتي خيلي آرام بودم. بعد از رها کردن جسد و زماني که به خانه آمدم هنوز کفش هاي مقتول در اتاق بود. آنها را خودم نگه داشته بودم. کفش ها را کنار يک جفت کفش که از مقتول قبلي بر جاي مانده بود گذاشتم تا يادگاري بماند. بعد به سراغ طلا، پول و تلفن همراه مقتول رفتم. آنها را بعد از اينکه مقتول را به قتل رساندم از وسايلش برداشته بودم. چند روز بعد از اين حادثه طلا ها را به همسرم دادم. او هم به درخواست من آنها را فروخت.

در قسمت بعدي جزييات سومين قتل را مي خوانيد.
سکته در دادگاه خانواده


گروه حوادث؛ ترس از فضاي دادگاه باعث شد يک استاد دانشگاه که براي جدايي از همسرش اقدام کرده بود به محض حضور در دادگاه سکته قلبي کند و راهي سي سي يو شود. به گزارش خبرنگار ما اين استاد دانشگاه سال گذشته وقتي به يکي از دانشجويانش به نام دنيا دلبسته شد به خواستگاري او رفت. دنيا از اينکه استادش از وي خواستگاري کرده بود شگفت زده شده و در پوست خود نمي گنجيد. او به سرعت به صابر پاسخ مثبت داد و به اين ترتيب آنها با هم ازدواج کردند. به رغم اينکه در ابتدا صابر و دنيا از يکديگر رضايت داشتند اما چند ماه پس از شروع زندگي مشترکشان دچار اختلاف شدند و چون اين اختلافات بالا گرفت تصميم گرفتند به دادگاه خانواده بروند و از هم جدا شوند. به اين ترتيب 10 روز قبل به شعبه 268 مجتمع قضايي ونک رفتند تا کار را يکسره کنند. هنگامي که قاضي عموزادي از صابر خواست علت حضورش در دادگاه را بيان کند او که دست و پايش مي لرزيد و استرس زيادي داشت فقط توانست چند کلمه صحبت کند و به يکباره نقش زمين شد. همراهان صابر به سرعت او را از آنجا خارج کردند و به نزديک ترين بيمارستان رساندند. پزشکان پس از معاينه صابر اعلام کردند او به علت استرس و هيجان زياد سکته کرده و بايد فوراً در سي سي يو بستري شود. مداواي اين مرد چند روزي به طول انجاميد تا اينکه سرانجام او از بيمارستان مرخص شد. با وجود اينکه صابر وضعيت چندان مطلوبي نداشت باز هم اصرار داشت هرچه سريع تر از همسرش جدا شود. دنيا نيز مثل شوهرش عجله زيادي براي جدايي داشت. بنابراين اين زوج چند روز قبل براي دومين بار به دادگاه خانواده رفتند و از قاضي خواستند فوراً حکم طلاق آنها را صادر کند. صابر علت اين درخواست را نداشتن تفاهم اعلام کرد و گفت «اگر رسيدگي به پرونده طولاني شود و من مجبور باشم باز هم به دادگاه بيايم ممکن است اين بار حالم وخيم تر شود.» قاضي با ديدن اين شرايط و از آنجا که طرفين براي جدايي با هم توافق داشتند حکم طلاق را صادر کرد.
عناوين اين صفحه
متهمان در پوشش مسافرکش پسر 11ساله را ربودند و به انباري متروکه بردند
اخاذي يکصد ميليون توماني با تهديد به اسيدپاشي
دومين زن چگونه به تله قاتل سريالي افتاد
سکته در دادگاه خانواده
متهم، کشتن مادرزنش را گردن نگرفت
سرگرداني پرونده مرگ نوجوان 13ساله
چهارمين حکم طلاق براي دختر 23 ساله
دوربين مداربسته در انبار قاچاقچي عتيقه
فرار زن از کشور با سرمايه شوهر

متهم، کشتن مادرزنش را گردن نگرفت

مردي که به کشتن مادرزنش متهم شده است، در دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد و قتل را انکار کرد. در جلسه رسيدگي به اين پرونده که روز سه شنبه در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران تشکيل شد ابتدا نماينده دادستان، کيفرخواست را خواند و گفت؛ مدرک هاي موجود نشان مي دهد «خانلر» 41ساله 19 اسفند 1385 به دنبال درگيري خانوادگي، به خانه برادرزنش به نام «علي» رفت و مادر 66ساله او به نام پري را که مانع ورودش به منزل شده بود با شيشه شکسته نوشابه کشت. سپس دو پسر و يک دختر قرباني در جايگاه ويژه قرار گرفتند و براي دامادشان حکم مرگ خواستند. در ادامه «خانلر» به دفاع از خود پرداخت و گفت؛ آن روز وقتي از محل کارم به خانه رفتم متوجه شدم بار ديگر پسر برادرزنم تلفن زده و زنم را تهديد کرده است. عصباني شدم و گوشي تلفن را برداشتم تا با «علي» صحبت کنم که پسرش ناسزا گفت. متهم ادامه داد؛ همان موقع به همراه سه برادرم به خانه «علي» رفتيم و يک شيشه نوشابه از ساندويچي سر کوچه برداشتم. اما همسايه ها دستم را گرفتند و مرا به آن طرف خيابان بردند. حتي دست من به مادرزنم نخورد و نمي دانم چه شد که او روي زمين افتاد. تازه، صبح روز بعد بود که فهميدم به خاطر ضربه مغزي فوت شده است. من بي گناه هستم و اعترافات قبلي ام را تحت فشار مطرح کردم. وي در ادامه گفت؛ هر اتفاقي که براي مادرزنم افتاده داخل خانه رخ داده است. من حتي مادرزنم را هم نديدم. قاضي «عزيزمحمدي» در ادامه از پسر قرباني خواست آنچه را ديده بيان کند. «علي» گفت؛ دختر «خانلر» را براي پسرم عقد کرده بوديم. مدتي بعد براي او يک خواستگار پولدار پيدا شد و از پسرم طلاق گرفت و اين موضوع باعث اختلاف شد. آن روز سرگرم پختن غذاي نذري بوديم که «خانلر» و برادرانش به خانه ما حمله کردند و مادرم جلو رفت تا آنان را آرام کند اما قرباني شد. پس از پايان محاکمه هيات قضات براي صدور راي وارد شور شدند.


سرگرداني پرونده مرگ نوجوان 13ساله
پرونده مرگ يک نوجوان 13ساله که بين شهرستان هاي تاکستان، قزوين و تهران سرگردان بود سرانجام به تاکستان رسيد. به گزارش فارس، عصر يکي از روزهاي ابتداي شهريور مرگ يک نوجوان 13ساله به نام حامد به ماموران مرکز فوريت هاي پليسي 110 تهران اطلاع داده شد. ماموران با حضور در بيمارستان دريافتند اين نوجوان سه روز قبل از يکي از شهرستان ها به تهران منتقل شده و تحت درمان قرار گرفته اما سرانجام جان باخته است. محمدحسين شاملو بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران درباره اين پرونده گفت؛ بررسي پرونده اين فرد نشان داد وي در قزوين بر اثر وقوع يک تصادف مجروح و پس از بستري شدن در تهران فوت شده است. وي ادامه داد؛ مانند تمامي پرونده هاي فوت معمولي پرونده اين فرد به شهرستان قزوين فرستاده شد تا در اين محل نسبت به چگونگي وقوع تصادف و همچنين مشخص شدن مقصران اين حادثه بررسي هاي لازم انجام شود. وي افزود؛ پس از گذشت چند روز پرونده از شهر قزوين به تهران بازگردانده شد و مسوولان قضايي اين شهر مدعي شدند چنين تصادفي در حوزه اين شهر رخ نداده است. بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي گفت؛ بررسي هاي مجدد نشان داد همراهان اين نوجوان دو شماره تلفن همراه و ثابت از خود به جا گذاشته اند اما تلفن همراه قطع و تلفن ثابت نيز اشتباه است. وي ادامه داد؛ بررسي ها براي مشخص شدن محل دقيق تصادف و همچنين مرجع مسوول رسيدگي کننده به اين پرونده ادامه يافت تا اينکه سرانجام مشخص شد تصادف در تاکستان رخ داده و اشتباه در عنوان محل تصادف باعث شده است پرونده مرگ اين نوجوان ميان قزوين و تهران سرگردان باشد. وي افزود؛ در حال حاضر اين پرونده براي رسيدگي به تاکستان ارجاع داده شده است.


چهارمين حکم طلاق براي دختر 23 ساله
دختر 23 ساله که با همسر چهارمش نيز دچار اختلاف شده بود براي پايان دادن به زندگي مشترکش به دادگاه خانواده مراجعه کرد و به قاضي دادگاه گفت ديگر قصد ندارد تا آخر عمرش ازدواج کند. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان از مجتمع قضايي ونک، دختر 23 ساله در حالي که از بيماري سرطان رنج مي برد در دادگاه خانواده از قاضي خواست به پرونده اش رسيدگي و تکليف زندگي چهارمش را مشخص کند. سحر گفت؛ 19 ساله بودم که به اصرار خانواده ام و به دليل اينکه تمام دختران بستگانم در سن پايين ازدواج کرده بودند با اولين خواستگارم که فردي بيکار بود زندگي مشترکم را آغاز کردم اما پس از مدتي به دليل اينکه نمي توانستم با بيکاري و بي مسووليتي همسرم کنار بيايم از وي طلاق گرفتم. پس از مدتي خانواده ام مرا مجبور به ازدواج با فرد ديگري کردند اما پس از ازدواج متوجه شدم وي معتاد به شيشه است. وي اظهار داشت؛ پس از اينکه از دو همسر قبلي ام جدا شدم با اصرارهاي خانواده ام دو بار ديگر نيز ازدواج کردم و اکنون پس از ازدواج چهارم هم به خاطر اخلاق بد همسرم به دادگاه آمده و با بخشش مهريه 100 سکه بهار آزادي دادخواست طلاق داده ام و ديگر قصد ندارم تا آخر عمرم ازدواج کنم. بنا بر اين گزارش، قاضي دادگاه پس از ثبت اظهارات زن جوان رسيدگي به پرونده وي را به جلسه ديگري موکول کرد.


دوربين مداربسته در انبار قاچاقچي عتيقه


با دستگيري دو دزد حرفه يي در تهران، مالخري شناسايي شد که مخفيگاه خود و انبار عتيقه هاي قاچاق را به دوربين مداربسته مجهز کرده بود. افسران کلانتري سنايي تهران ظهر 17 مهر امسال هنگام گشت زني در بلوار اقاقيا ميدان آرژانتين به سرنشينان يک دستگاه پرايد سفيد مشکوک شدند و به تعقيب آنان پرداختند. با متوقف شدن خودرو مورد نظر، سرنشينان آن به نام هاي «بهروز» و «ايمان» تحت بازجويي قرار گرفتند و خود را بي گناه خواندند. سپس پرونده به منظور بررسي هاي تخصصي به پايگاه سوم پليس آگاهي تهران سپرده شد و بانک اطلاعات مجرمان پيشينه دار، دست «بهروز» و «ايمان» را رو کرد. آنان که پيشتر به جرم دستبرد به خودروهاي شهروندان زنداني شده بودند وقتي فهميدند هيچ راهي براي گريز از قانون ندارند به 30 فقره سرقت اعتراف کردند. «بهروز» و «ايمان» گفتند در کوچه پس کوچه هاي خلوت تهران پرسه مي زدند و لاستيک، انژکتور، راديوپخش خودروها و... را به فاصله چند دقيقه مي دزديدند. به دنبال اين اعتراف ها، يک مالخر به نام «رسول» در منطقه «گمرک» شناسايي شد و روز سه شنبه کارآگاهان، او را با هماهنگي بازپرس شعبه 9 دادسراي ناحيه 6 دستگير کردند. پليس در بازرسي مخفيگاه «رسول» مقداري قرص روانگردان کشف کرد و در ادامه تجسس به يک انبار زيرزميني رسيد. در اين انبار، اموال مالباختگان و ده ها قطعه عتيقه به دست آمد و رسيدگي به ماجرا به مرحله تازه تري رسيد. همچنين کارآگاهان پي بردند اين قاچاقچي عتيقه که معتاد است با نصب دوربين هاي مداربسته در انبار و مخفيگاه خود، محيط را به طور دقيق زير نظر داشت. در همين رابطه سرهنگ «محمدرضا ذاکراستقامتي» رئيس پايگاه سوم پليس آگاهي تهران اظهار داشت؛ بررسي ها به منظور تعيين ارزش ريالي عتيقه ها ادامه دارد و کارآگاهان به تلاش براي شناسايي ساير مجرمان احتمالي مرتبط با اين پرونده ادامه مي دهند.


فرار زن از کشور با سرمايه شوهر
مرد ميانسالي با حضور در مجتمع قضايي خانواده ادعا کرد همسرش با سرمايه وي از کشور خارج شده است و قصد بازگشت ندارد. اين مرد 50 ساله که با مطالبه مهريه همسرش به دادگاه احضار شده بود پس از حضور در شعبه 268 مجتمع قضايي خانواده درخواست تقسيط مهريه را ارائه کرد و به قاضي عموزادي گفت؛ از 15 سالگي به انگليس سفر و دوران تحصيل خود را در آنجا سپري کردم و بعد از گذشت 20 سال از اقامت در انگليس، به ايران برگشتم. وي افزود؛ در مدتي که براي ديدار خانواده به ايران آمده بودم، با اصرار مادرم براي ازدواج روبه رو شدم و من که قصد داشتم با دختري ايراني ازدواج کنم، با پيشنهاد مادرم موافقت کردم. بالاخره دختر مورد نظر خود را انتخاب کردم و به همراه خانواده به خواستگاري او رفتيم و بعد از مدت کوتاهي به عقد هم درآمديم. وي گفت؛ زمان عقد با همسرم توافق کرديم چند سالي به همراه من به انگليس سفر کند تا هم مدتي را در آنجا زندگي کنيم و هم من مقدمات برگشتن به ايران را فراهم کنم. مرد ميانسال با بيان اينکه آن دو حدود هشت سال در انگليس زندگي کردند، گفت؛ در آنجا صاحب دو دختر شديم و زماني که آنها تقريباً شش ساله بودند، کم کم آماده برگشتن به ايران شديم. وي ادامه داد؛ همسرم را به همراه دخترانم به ايران فرستادم و خودم براي اتمام کارهايم ماندم و قرار شد چند ماه بعد من هم به آنها ملحق شوم ولي همسرم دوباره به انگليس برگشت. مرد ميانسال گفت؛ زماني که همسرم به ايران آمده بود مرتب از من پول مي خواست و من هم براي او به دفعات پول نقد واريز مي کردم. يک بار به من گفت قصد شرکت در مزايده فروش يک قطعه زمين را دارد و پول مي خواهد، من هم تمام آن مبلغ را پرداخت کردم. وي افزود؛ همسرم با پول من در مزايده زمين شرکت کرد و توانست زمين مناسبي را در شمال تهران به دست آورد ولي بعد از مدتي متوجه شدم او سند تمام زمين را به نام خود کرده است. اين مرد در ادامه گفت؛ از اين کار او ناراحت شدم ولي به تصور اينکه زنم اين کار را به خاطر زندگي مشترک و آينده فرزندان مان انجام داده است، سعي کردم او را ببخشم. اما اين تصور کاملاً اشتباه بود، چرا که سودي که از طريق به دست آوردن آن زمين نصيب همسرم شده بود، او را دچار طمع کرد و او قيد زندگي در ايران را زد و به انگليس برگشت. مرد ميانسال گفت؛ آماده سفر به ايران بودم که يک روز از حضور همسر و فرزندانم در انگليس باخبر شدم. او به من گفت ديگر قصد زندگي در ايران را ندارد و مي خواهد براي هميشه در آنجا بماند. سعي کردم او را راضي کنم به ايران برگردد اما به حرف هاي من توجهي نکرد. مرد ميانسال افزود؛ همسرم بعد از مدتي قيد زندگي با من را هم زد و طبق قانون انگليس طلاق خود را گرفت و من ديگر اجازه ديدن فرزندانم را هم ندارم. او وکالت خود را براي طلاق از من به سفارت ايران در انگليس سپرد و عنوان کرد در صورت موافقت من با طلاق مهريه خود را نيز خواهد بخشيد. مرد ميانسال گفت؛ من تمام سرمايه خودم را براي خريد زمين به همسرم داده و در کنار آن بارها برايش پول نقد فرستاده بودم و ديگر هيچ پولي در اختيار نداشتم، به همين دليل تصميم گرفتم از او جدا شوم. به يکباره تصميم او براي بخشيدن مهريه عوض شد و تمام مهريه خود را مطالبه کرد و با اجرا گذاشتن مهريه من را ممنوع الخروج کرد.در ادامه جلسه رسيدگي به اين پرونده، قاضي عموزادي بعد از شنيدن اظهارات شاهدان، وقت مجددي را براي رسيدگي به پرونده تعيين کرد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام