پنج شنبه، 23 مهر 1388 - شماره 2077
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: انديشه
روند توسعه در سوئد - بخش نهم
فرهنگ توسعه به مثابه توسعه فرهنگي

محسن نجات حسيني / contactmnh@yءahoo.com

کشور سوئد اوايل قرن بيستم در زمره فقيرترين کشورهاي اروپايي بوده است. اکنون بر اساس آمار بين المللي و ارزيابي سازمان هاي بي طرف، يکي از پيشرفته ترين کشورهاي صنعتي جهان بوده و مردم آن از بالاترين سطح رفاه زندگي برخوردارند. اين دگرگوني نتيجه مبارزات درازمدت جنبش کارگري و سنديکايي و نيز سياستگذاري سوسيال دموکراسي در اين کشور است. اين نيروها توانسته اند آزادي، برابري و عدالت اجتماعي را در اين کشور نهادينه کرده و راه رشد و پيشرفت جامعه را هموار کنند. هدف از اين نوشته نگاهي دروني به روابط و مناسبات جاري در سوئد و شناخت عواملي است که آن جامعه را به سوي پيشرفت سوق داده است.

---

شهروندان هم حق دارند و هم وظيفه


کمک هاي اجتماعي به نيازمندان در سوئد، هزينه سنگيني را بر دوش شهرداري ها مي گذارد. اين هزينه بايد از راه درآمد شهرداري ها تامين شود. منبع اصلي درآمد شهرداري ها ماليات هاي مستقيمي است که افراد ساکن در هر شهرداري مي پردازند. مردم با اعتمادي که به شهرداري هاي منتخب خود دارند، به وظيفه شهروندي خود عمل مي کنند. آنها ماليات خود را مي پردازند و سپس از نتايج آن استفاده مي کنند. براي رسيدن به رفاه عمومي در جامعه، هم شهروندان و هم کارگزاران دولتي، بايد به وظيفه خود عمل کنند. قانون در برابر حقي که براي شهروندان قائل است، وظيفه يي نيز بر دوش آنان مي گذارد. حق و وظيفه شهروندي، دو کفه ترازوي رفاه اجتماعي است که بايد هم وزن باشد. به همان نسبت که مردم حق استفاده از خدمات دولتي را دارند، بايد به وظيفه خود نسبت به موسسات دولتي پايبند باشند.بديهي است شهروندان وقتي ماليات مي پردازند که به دريافت کنندگان ماليات و شهرداري و دولت اعتماد داشته باشند. پس براي دستيابي به رفاه اجتماعي، اعتماد متقابل بين مردم و دولت نقش اساسي دارد. دولتي که مورد اعتماد مردم نباشد، از دريافت کامل ماليات ها محروم است و توان ارائه خدمات اجتماعي را نيز ندارد. در نتيجه تنها در جوامع مردم سالار و آزاد ارائه خدمات اجتماعي و دستيابي به رفاه عمومي ميسر است. در چنين جوامعي است که دولت و موسسات آن مورد قبول و اعتماد مردم هستند زيرا مردم آزادانه و با راي مستقيم خود دولتي را انتخاب کرده و در صورت نارضايتي آن را برکنار مي کنند.

آنچه را که فساد مي ناميم در سوئد به مراتب کمتر از کشورهاي ديگر است

اصلاحات اجتماعي در سوئد که نتيجه آزادي و مردم سالاري در اين کشور است توانسته با غنا بخشيدن به سرمايه اجتماعي در اين کشور، ناهنجاري هاي اجتماعي را کاهش دهد. با ريشه کن شدن فقر، زمينه بروز بسياري از مفاسد از قبيل دروغگويي، دزدي، کلاهبرداري، رشوه گيري و... از ميان رفته يا بسيار ضعيف شده است.

وقتي مردمي طي ده ها سال از مزاياي برابري هاي اجتماعي و حقوقي بهره برده و مزه رفاه و آسايش و امنيت را چشيده باشند، اخلاق و رفتار جامعه از نارسايي ها پاک شده و نيکومنشي در آن نهادينه مي شود. به همين دليل است که در قضاوت اوليه مردم سوئد همه راستگو و درستکارند مگر اينکه در موردي خاص خلاف آن ثابت شده باشد.

سوئدي ها به خوبي مي دانند بسياري از افرادي که از کشورهاي فقير به سوئد مي آيند عادات و رفتار نادرستي را که در زندگي قبلي شان آموخته اند، همراه دارند. آنها با يک نگاه منطقي به اين مساله مي نگرند و مطمئن هستند بسياري از اين ناهنجاري ها در شرايط رفاهي زندگي در سوئد به تدريج کمرنگ شده و سرانجام از ميان خواهد رفت زيرا تجربه نشان داده است آزادي و رفاه اجتماعي ريشه بسياري از ناهنجاري هاي رفتاري را مي خشکاند.

در جايي که مردم از آزادي بيان و ساير آزادي هاي اجتماعي بهره مي برند و رسانه هاي خبري بر همه رويدادها نظارت داشته و ناهنجاري ها و عوامل آن را افشا مي کنند، عرصه براي خلافکاري و فساد بسيار تنگ مي شود.

راستگويي، امانتداري، احترام به حقوق ديگران و قانونمداري تنها در جامعه يي که در آن آزادي و عدالت اجتماعي وجود داشته باشد، ميسر است. آنچه را که به عنوان اخلاقيات و معنويات جامعه مي شناسيم و آن را شرط خوشبختي و سعادت انسان ها مي دانيم، تنها در يک جامعه سالم و آزاد و در بين مردمي که نيازهاي اوليه زندگي شان برآورده شده است، مي توان يافت. امروزه به خوبي مي بينيم مردمي که در کشورهاي آزاد و مرفه زندگي مي کنند، کمتر دست به جرم و جنايت مي زنند، کمتر دروغ مي گويند يا کلاهبرداري مي کنند، نظم و انضباط جامعه را بيشتر رعايت مي کنند و نيکوکاري و کمک به همنوعان در چنين جوامعي بيشتر ديده مي شود.

در جوامع بسته و جايي که مردم حق آزادي بيان و انتقاد نداشته باشند، عدالت و برابري غيرممکن است. در چنين جوامعي، قدرتمندان و سودجويان همه ثروت هاي جامعه را در اختيار خود مي گيرند و چون مردم حق اعتراض و انتقاد ندارند، حقوق آنان پايمال شده و فقر و دزدي و رشوه گيري و پارتي بازي و آنچه فساد اخلاقي مي ناميم، رواج پيدا مي کند. در چنين شرايطي با موعظه، نصيحت، قوانين سفت و سخت و تهديد و ارعاب نمي توان جلوي ناهنجاري ها را گرفت.جامعه سوئد نمونه يي است که با ترويج عدالت نسبي اقتصادي و تضمين آزادي هاي فردي و اجتماعي توانسته تا حد زيادي از رشد بسياري آسيب هاي اجتماعي جلوگيري کند. يکي از نمودهاي سلامت اخلاق و رفتار جوامع امروزي ميزان فساد مالي و اداري در کشورهاي مختلف است.

سازمان شفافيت بين المللي که يک موسسه آماري بين المللي است، هر ساله گزارشي درباره دامنه فساد مالي و اداري در کشورهاي مختلف منتشر مي کند. در آخرين گزارش اين سازمان که در سال 2008 تهيه شده است، ميزان فساد اداري در 180 کشور جهان مورد مطالعه قرار گرفته است. اين گزارش نتيجه مقايسه شاخص هاي فساد از جمله جابه جايي پول، پولشويي، قاچاق اسلحه، قاچاق زنان و کودکان، مواد مخدر، رشوه گيري و پارتي بازي در کشورهاي گوناگون است.

در اين گزارش به خوبي مشاهده مي کنيم ميزان فساد اداري در رابطه مستقيم با وضع اقتصادي مردم و نيز ميزان آزادي هاي اجتماعي در جوامع مختلف است. سه کشور سوئد، دانمارک و نيوزيلند با داشتن کمترين ميزان فساد در مقام اول هستند. در کشورهايي که به طور نسبي مردم از رفاه اجتماعي بالاتري برخوردارند و آزادي هاي اجتماعي بيشتر است، ميزان فساد اداري به همان نسبت کاهش پيدا مي کند. بنا بر همين گزارش، بيشترين ميزان فساد مالي و اداري در کشورهايي جريان دارد که از اختلاف طبقاتي شديد و بي عدالتي اقتصادي رنج برده و مردم نيز از آزادي هاي اجتماعي تا حد زيادي محرومند.

يکي از مهم ترين عواملي که نظام اداري را تهديد مي کند، فساد اداري است. وجود فساد اداري نشانگر آن است که قانون به خوبي اجرا نمي شود يا به صورت گزينشي و سليقه يي اجرا مي شود. جايي که قانون به درستي اجرا نشود سوء استفاده از اجراي قانون براي منافع شخصي رواج خواهد يافت. در يک نظام اداري فاسد، انتخاب روسا و مديران و کارشناسان غالباً بر اساس روابط و مناسبات افراد صورت مي گيرد. در اين رابطه شايستگي و کارداني افراد قرباني منافع شخصي مي شود. مديران ناشايست وظيفه اداره امور را در دست مي گيرند و عدم کارايي آنها باعث ضايع شدن حقوق مردم مي شود. در دنياي امروز براي حل و فصل مسائل اجتماعي و سياسي، دانش، تجربه و شايستگي هاي فردي لازم است. در يک نظام اداري فاسد ميزان بازدهي خدمات به شدت کاهش و ميزان هزينه هاي کارهاي اداري به شدت افزايش پيدا مي کند. اين کار به نوبه خود مانعي در راه گسترش و بسط خدمات اجتماعي مي شود. در کشورهايي که فساد اداري رايج است زمان مفيد کار کارمندان به شدت کاهش مي يابد. در اين صورت کار مراجعه کنندگان به ادارات به کندي پيش خواهد رفت يا در پيچ و خم خدمات اداري بي نتيجه خواهد ماند.

در سوئد بسياري از کارهاي اداري توسط ارتباط تلفني، پست يا از طريق شبکه اينترنت انجام مي شود. رشوه دادن يا رشوه گرفتن در فرهنگ اداري سوئد جايي ندارد. در سال هاي اخير پناهندگان بسياري از کشورهايي که در آنجا فساد اداري و رشوه گيري رايج است، به سوئد آمده اند. برخي از آنها به جاي آنکه پاکدامني اداري و اقتصادي در سوئد را ارج بگذارند و از آن بياموزند، مي کوشند براي پيشبرد کارهاي اداري مربوط به خود، به طور خارج از نوبت، مانند کشور متبوع خود عمل کنند. آنها دنبال کارمندي مي گردند که حاضر شود رشوه بگيرد. در موارد بسياري اين کوشش ها ناموفق بوده و توسط کارمندان سوئدي افشا شده است. اما به هر حال وقتي فردي آماده است رشوه بدهد، ممکن است کارمندي هم وسوسه شود و رشوه بگيرد. از آنجا که در سيستم اداري در سوئد عموماً کارها بر اساس ضوابط اداري و به ترتيب نوبت انجام مي شود، کاري که بخواهد با اعمال نفوذ يک فرد به پيش رانده شود دير يا زود افشا خواهد شد. تا به حال خبر چندين مورد رشوه دهي در رسانه هاي سوئدي پخش شده است که در بيشترين آنها رشوه دهنده يک فرد خارجي تبار بوده است.

در سوئد هم مثل هر جاي ديگر براي گرفتن گواهينامه رانندگي بايد آزمون آيين نامه را گذراند. متقاضي گواهينامه مي تواند محل آزمون را خود انتخاب کند. چندي پيش در يک شهرک نزديک استکهلم، مسوولان آزمون گواهينامه با شگفتي مي بينند روز به روز بر تعداد افراد موسياه در بين داوطلبان آزمون افزوده مي شود و عجيب تر آنکه همه موسياه ها در همان نوبت اول قبول مي شوند. با مقايسه آمار قبولي در اين حوزه نسبت به مراکز ديگر گمان مي برند که کاسه يي زير نيم کاسه است. تحقيقات نشان داد خارجي تبارها با رشوه دادن به يک مامور، پرسش ها و پاسخ هاي آزمون را قبلاً دريافت مي کردند.

در سيستم اداري سوئد، شيوه خدمات اداري طوري برنامه ريزي شده که اعمال نفوذ و پارتي بازي به حداقل ممکن کاهش مي يابد.به عنوان مثال شيوه گرفتن گذرنامه در سوئد را بيان مي کنم تا ببينيم چگونه تسهيلات اداري در خدمت شهروندان بوده و راهي براي رشوه دادن و تقلب وجود ندارد.

شهروندي که مي خواهد گذرنامه بگيرد به يکي از مراکز پليس مراجعه مي کند. در گيشه گذرنامه کارت شناسايي خود را نشان مي دهد. همه مشخصات فرد روي نمايشگر کامپيوتر ظاهر مي شود. متقاضي نمونه امضاي خود را روي فرم مخصوصي مي نويسد و تحويل مي دهد. اين امضا مستقيماً اسکن شده و وارد کامپيوتر مي شود. در همان حال که متقاضي مقابل گيشه ايستاده است چند عکس از او گرفته مي شود تا متقاضي يکي از آنها را انتخاب کند. کار تقاضاي گذرنامه به اين ترتيب تمام مي شود. مامور گذرنامه اعلام مي کند چه روزي گذرنامه به آدرس پستي متقاضي ارسال خواهد شد. جلو بردن يا عقب بردن تاريخ تحويل گذرنامه غيرممکن است زيرا اطلاعات صدور گذرنامه در رايانه درج شده و بلافاصله به مرکز ديگري منتقل مي شود. گذرنامه در جاي ديگر و توسط افراد ديگري صادر مي شود. معمولاً تا دريافت گذرنامه سه چهار روز طول مي کشد. اگر فردي بخواهد شتابزده مسافرت کند، لازم نيست به فکر رشوه دادن يا پارتي بازي باشد زيرا کاري است محال. اداره گذرنامه پيش بيني کرده است اگر شهروندي گذرنامه اش را گم کند يا شتابزده قصد مسافرت داشته باشد نياز فوري به گذرنامه خواهد داشت. راهش اين است که متقاضي به پليس فرودگاهي که از آنجا عازم خارج از کشور است، مراجعه مي کند و با پرداخت مبلغي در ظرف چند دقيقه يک گذرنامه موقت براي رفت و برگشت آن سفر اضطراري دريافت مي کند. در اين سيستم به خوبي مي بينيم امکان و نياز به رشوه دادن از بين رفته است. امکان گرفتن گذرنامه در ظرف چند دقيقه به خودي خود جايي براي رشوه دادن نمي گذارد.

کمک به معلولان و مستمندان در سوئد

آن دسته از شهروندان که به دليلي توانايي کار کردن را از دست داده باشند يا به طور مادرزادي ناتوان به دنيا آمده باشند کاملاً زير پوشش کمک هاي ويژه اجتماعي قرار مي گيرند. جامعه مدني با يک ديدگاه انسان دوستانه، امکاناتي را فراهم مي کند که همه افراد بتوانند با استفاده از آنها از داشتن يک زندگي خوب بهره مند شوند.در سوئد در همه برنامه ريزي هاي خدماتي به نيازمندي هاي افراد ناتوان نيز توجه مي شود. همه وسايل حمل و نقل عمومي، ساختمان هاي ادارات، فروشگاه ها و مراکز عمومي بايد داراي تسهيلاتي باشند که افراد ناتوان و آنهايي که با صندلي چرخدار حرکت مي کنند نيز بتوانند مانند افراد سالم به آنجا رفت و آمد کنند. در کليه مراکز عمومي، در کنار توالت هاي معمولي يک توالت نيز براي افراد ناتوان آماده شده است تا آنها با استفاده از تسهيلات ويژه يي که در اين گونه توالت ها کار گذاشته شده است به راحتي نيازهاي خود را برطرف کنند.قطار، اتوبوس هاي شهري و هواپيما هر کدام به نوبه خود امکانات لازم براي رفاه افراد ناتوان را فراهم مي کنند. اتوبوس هاي شهري به گونه يي ساخته شده اند که هنگام سوار شدن مسافر، کف اتوبوس به زمين نزديک مي شود تا مسافر به راحتي سوار شود. علاوه بر اين تسهيلات سرويس هاي ويژه اياب و ذهاب افرادي که از صندلي چرخدار استفاده مي کنند وجود دارد که افراد ناتوان را به طور رايگان براي امور درماني به درمانگاه و بيمارستان مي رساند. همه افراد از کارافتاده و ناتوان کارت هاي مخصوصي دريافت مي کنند که به آنها اجازه مي دهد براي اياب و ذهاب از سرويس تاکسي با قيمت کاهش يافته استفاده کنند.

افراد معلولي که از اتومبيل استفاده مي کنند مي توانند با دريافت کارتي ويژه، همه جا از محل پارک مخصوص معلولان استفاده کنند. در مقابل همه فروشگاه ها و موسسات خصوصي يا دولتي و هرجا پارکينگ اتومبيل وجود داشته باشد، آسان ترين محل پارک اتومبيل براي معلولان در نظر گرفته شده است.

فرد پير يا بيماري که از اداره کردن خود در خانه ناتوان باشد از خدمات رايگان شهرداري بهره مند مي شود. هر روز يک فرد کمکي در اختيار وي قرار مي گيرد تا در کارهايي از قبيل خريد مواد غذايي و وسايل لازم، نظافت خانه، تهيه غذا و گردش دادن بيمار در هواي آزاد به او کمک کند. در صورت لازم يک پرستار نيز براي کمک هاي بهداشتي و درماني به او سر مي زند.

بنابراين افراد بيمار و پير نيازي به کمک خواهي از فرزندان، بستگان يا همسايگان خود ندارند. به اين ترتيب نيازمندان دست نياز خود را به سوي کسي دراز نمي کنند و در برابر اطرافيان خود يا افراد به اصطلاح خير احساس سرشکستگي يا شرمندگي ندارند. چنين خدماتي همه شهروندان سوئدي را پوشش مي دهد. افراد خارجي که در سوئد اجازه اقامت و کار داشته باشند نيز از همه حقوق شهروندي برخوردارند.

با امکاناتي که اداره خدمات اجتماعي در اختيار نيازمندان مي گذارد، افراد ناتوان نيز در همه محيط هاي گردشي يا مراکز خريد، مانند افراد سالم حضور دارند و طعم زندگي را تا آنجا که امکان دارد بسان ديگران خواهند چشيد. در سال هاي اخير صندلي هاي چرخدار موتوري که با نيروي برق باتري حرکت مي کنند بسيار رايج شده است. در بسياري موارد فرد ناتوان به تنهايي مي تواند از اين وسيله حرکتي استفاده کند و به هر جا که دوست داشته باشد رفت و آمد کند. کليه وسايل کمکي به افراد ناتوان به طور رايگان از سوي شهرداري (کمون) محل زندگي فرد معلول در اختيارش قرار مي گيرد.

در اينجا نمونه يي عملي از اين کمک ها را که من شاهد آن بوده ام بيان مي کنم. وقتي اولين بار با «اريک » و«ماريا» آشنا شدم آنها را يک زوج خوشبخت سوئدي ديدم که در کنار هم زندگي خوبي را مي گذراندند. اريک مهندس است، بلندقامت، متين، خوش برخورد و داراي صداقت و صميميت و دانش شغلي. اينها ويژگي هايي بود که شايد زيبنده يک مدير موفق باشد. به همين خاطر هر وقت به ياد او مي افتادم، ذهنم او را پشت يک ميز رياست مي نشاند. اين تصوير ذهني از آنجا ناشي مي شد که در خبري خوانده بودم تقريباً همه مديران برجسته در سوئد، داراي قدي بلند تر از 194 سانت هستند. پس چرا اريک با همه خصايل خوبش يکي از آنها نباشد. ماريا نيز يک خانم شاغل و هنرمند بود. اين دو نفر خودشان همديگر را پيدا کرده بودند، مدتي با هم معاشرت داشتند، از هم خوش شان آمده بود و با هم زندگي تشکيل دادند. هر وقت در ذهنم دنبال يک زوج خوشبخت مي گشتم قبل از همه اريک و ماريا را مي ديدم. پس از چند سالي تصميم گرفتند بچه دار شوند. چند ماهي زندگي اين زوج پر از هيجان بود. آنها در انتظار نوزادي بودند که مي آمد تا زندگي شان را رونق بخشد و فضاي خانه شان را از خنده هاي پرنشاطش لبريز کند. طبق برنامه يي که مرکز بهداشت محله ترتيب داده بود ماريا در فواصل معين براي بررسي سلامت جنين به اين مرکز مراجعه مي کرد. همه معاينات نشان از سلامتي کامل جنيني داشت که به سرعت در شکم ماريا رشد مي کرد. در ماه هاي اول بارداري، اين زوج همراه ساير افرادي که منتظر بچه بودند در يک دوره آموزشي در مرکز بهداشت شرکت کردند. در اين دوره آنها آموختند چگونه هنگام به دنيا آمدن نوزاد، اريک ماريا را ياري دهد تا وضع حمل آسان تر شود و پس از تولد چگونه بايد از نوزاد مراقبت شود.

برنامه ريزي براي کودکي که در راه است نيز مدتي آنها را سرگرم کرده بود. البته در سوئد امروز سيسموني براي زايمان و هديه هاي عجيب و غريب و وظايف خانواده هاي عروس يا داماد و غيره مرسوم نيست. پدر و مادر نوزاد خودشان هستند که بايد ترتيب همه چيز را بدهند. فقط دو سه تکه لباس مختلط کودک مي خرند که هم به درد نوزاد پسر و هم به درد نوزاد دختر مي خورد. همين و بس. يک تخت کودک هم در گوشه اتاق خواب شان مي گذارند. بقيه چيزها مي ماند که هنگام نياز و متناسب با وضع و جنس نوزاد تهيه مي کنند. اريک و ماريا خودشان نخواستند قبل از تولد جنس نوزاد را بدانند. دختر يا پسر بودن اصلاً برايشان فرق نمي کرد. ندانستن جنس نوزاد هيجان دوران بارداري را بيشتر مي کند.

در جامعه يي که زنان و مردان از حقوق قانوني برابر برخوردارند و شايستگي و امتيازات افراد براساس توانمندي و دانش و تجربه آنهاست نه جنسيت، تفاوتي بين پسر و دختر نيست. جايي که هم پسر و هم دختر هر دو به طور مساوي از آموزش و پرورش برخوردارند، آشپزي، خياطي، خانه داري و... را با هم در مدرسه مي آموزند و در خانه انجام مي دهند فرقي بين دختر بودن يا پسر بودن نيست. در جامعه يي که دختر و پسر هر دو به طور مساوي شاغل مي شوند، کار مي کنند، خرج مي کنند و ماليات مي دهند و به کارهاي اجتماعي مي پردازند، پس چه باک که نوزاد پسر يا دختر باشد. در جايي که براي انتخاب همسر کسي در انتظار خواستگار نمي نشيند و هيچ کس هم به خواستگاري نمي رود بلکه دختر يا پسر با اراده و خواست خودشان شريک زندگي شان را پيدا مي کنند، جاي نگراني براي جنسيت نوزاد نيست و بالاخره در جامعه يي که بچه ها انسان هاي مستقل آينده به شمار مي آيند نه عصاي دوران پيري، نوزاد هر چه باشد عزيز است و قدمش مبارک باد.

اريک و ماريا يک اسم پسر و يک اسم دختر هم انتخاب کرده بودند و دم دست گذاشته بودند تا با تولد نوزاد، يکي را استفاده کنند. بالاخره يک روز هنگامي که درد زايمان در دل ماريا پيچ و تاب مي خورد، او را به بيمارستان بردند. از اريک هم خواستند در اتاق زايمان به ماريا کمک کند.

وقتي درد زايمان ماريا را بي تاب مي کرد، اريک طبق آموزشي که ديده بود و تمرين هم کرده بود، دست هاي ماريا را در دست مي گرفت و با دم و بازدم هاي عميق و تند خود، نفس ماريا را با خود هماهنگ مي کرد و وقتي لازم بود ماريا با انبساط ريه ها، بر رحم فشار وارد کند تا زايمان آسان تر شود، اريک نفس را تا عمق شش هايش پايين مي برد و سپس دهانش را مي بست تا ماريا هم که چشمانش را به اريک دوخته بود کار او را تکرار کند و فشار ريه ها به زايمان کمک کند. بالاخره با تلاش هاي ماريا، کمک تيم زايمان و همراهي اريک، نوزاد به دنيا آمد و «لوتا» نام گرفت تا هر وقت آهنگ اين نام را شنيد، روي به سوي صدا برگرداند و چشم به چشم صاحب صدا بيندازد. لوتا دختري است تپلي با لپ هاي قرمز و موهاي طلايي. وزن و قد او بيشتر از وزن و قد متوسط نوزادان در سوئد بود.

عکس لوتا در روزنامه محلي چاپ شد. اين عکس مزين به کلمات زيبا و دلنشيني بود که سرود شادي اريک و ماريا در آن موج مي زد. آنها کارت پستال هاي جداگانه يي با عکس نوزاد و يک پيام براي همه دوستان و بستگان خود فرستادند و هر کدام نيز يکي از اين کارت ها را در تابلو اعلانات محل کارشان آويختند.وقتي اين کارت به دست ما رسيد و عکس لوتا را ديديم و پيامش را خوانديم، از خوشحالي گريستيم و در قلب هايمان به او خوشامد گفتيم.لوتا آمده بود تا در خانواده اريک و ماريا از خوشبخت ترين انسان هاي روي زمين باشد.

لوتا سه ماهه بود که بيماري او را ارثي تشخيص دادند. عارضه يي دنيا را براي اين دخترک زيبا سياه کرده بود. طبيعت بر اساس قوانين زيست شناسي کار خودش را کرده بود. ژن يک بيماري چشم که والدين هر دو نادانسته به ارث برده بودند، به وجود دخترک رخنه کرده بود. چون اين بيماري از دو سو آمده بود، ژن غالب شده بود و لوتا را نابينا کرده بود. بعد معلوم شد لوتا در برابر صدا هم بي تفاوت است. ناشنوايي نيز راه ديگر ارتباط او را با دنياي بيرون سد کرده بود. لوتا يک عروسک جاندار بود که روز به روز به وزنش اضافه مي شد و به مراقبت دائم نياز داشت.

اريک و ماريا چاره يي جز پذيرش اين واقعيت تلخ نداشتند. عشق آنها کودکي است فاقد احساس بينايي و شنوايي. مادر اريک که پزشک کودکان است در اين ماجرا نقش آگاهي دهنده خوبي داشت. رويدادي نامعمول و غيرقابل انتظار براي اين زوج جوان رخ داده بود که بار زندگي آنها را صد چندان مي کرد. پس طبق روال معمول در سوئد، بايد جامعه به آنها کمک کند. مدتي والدين کودک روان درماني شدند تا بتوانند با آنچه در زندگي شان اتفاق افتاده و هميشه گريبانگير آنها خواهد بود کنار بيايند.

چند صباحي که گذشت، رفتار اريک و ماريا چنان بود که گويي براي لوتا مشکلي وجود ندارد و در زندگي آنها اتفاق خاصي نيفتاده است. آنها با شوق و علاقه يي وصف ناپذير به پذيرايي و پرستاري از لوتا مي پرداختند و همه کار و زندگي خود را حول محور مراقبت از لوتا برنامه ريزي مي کردند. ماريا و اريک مانند همه پدر و مادرهاي ديگر حق داشتند با دريافت 80 درصد از حقوق ماهيانه خود، جمعاً 18 ماه در خانه بمانند و از نوزادشان مراقبت کنند. در سوئد بچه متعلق به جامعه است. اين يک اصل کلي است که پدر و مادر کودک امانتدار جامعه هستند. آنها قبول مي کنند بچه يي را که متعلق به جامعه است نگهداري و بزرگ کنند.چون بچه متعلق به جامعه است، پس بچه ناقص الخلقه هم متعلق به جامعه خواهد بود.شهرداري (کمون) وظيفه دارد شرايط زندگي لوتا را چنان فراهم کند که اين کودک ناتوان زندگي نسبتاً راحتي داشته باشد. همچنين والدين او که امانت جامعه را نگهداري مي کنند بايد از شرايط يک زندگي عادي برخوردار باشند. خانه ويلايي اريک و ماريا براي يک کودک معلول مناسب نبود. کمون بايد در ساختار خانه آنها تغييراتي مي داد تا زندگي لوتا و کار نگهداري او را راحت تر کند. شهرداري با تقبل هزينه يي هنگفت، تغييرات زيادي در راه ورود به خانه، در ورودي، راهروهاي طبقه همکف، دستشويي و توالت، و بالاخره در آشپزخانه ايجاد کرد تا آمد و شد لوتا، بهداشت و نظافت او، تغذيه و استراحتش را به بهترين شکل ممکن ميسر سازد. وسايل ماشيني و تخت متحرک الکتريکي براي حمل و نقل لوتا و بالا و پايين آوردن او نيز در اختيار خانواده قرار گرفت.

لوتا از يک سالگي همه روزه با سرويس رايگان به يک مهد کودک بچه هاي ناتوان فرستاده مي شود تا پدر و مادر او بتوانند زندگي شغلي خود را مثل گذشته ادامه دهند. پدر و مادر لوتا مانند افراد ديگر حق دارند با ديگران رابطه داشته باشند و در وقت آزاد خود به ميهماني بروند يا در خانه شان ميهمان داشته باشند. در چنين مواقعي اريک و ماريا مي توانند از يک پرستار کودک کمک بگيرند و هزينه آن را کمون بپردازد. علاوه بر آن هر ماه دو شبانه روز لوتا را در مهد کودک نگه مي دارند تا پدر و مادر او بتوانند وقت خود را آزادانه به هر شکلي که بخواهند بگذرانند. هر سال نيز چند روزي سرويس خدمات عمومي لوتا را نگهداري مي کند تا اريک و ماريا مانند ساير مردم فرصت مسافرت داشته باشند.

اريک و ماريا هرساله در کارت تبريک عيد کريسمس که براي دوستان شان مي فرستند و ما هم هر سال دريافت مي کنيم، از سوي سه نفر تبريک مي گويند که نام لوتا اولين آنهاست. جشن تولد هم برايش مي گيرند و کيک تولد را با چاقويي که در دست لوتا مي گذارند و به حرکت درمي آورند تقسيم مي کنند.اکنون مي شود ادعا کرد کمک هاي انساني جامعه سوئد غم ناکامي اريک و ماريا را بسيار کاهش داده است به طوري که آنها مانند ساير سوئدي ها به کار و زندگي روزمره شان مشغولند. براي آشنايي با نمود ديگري از تقسيم عادلانه رفاه اجتماعي در سوئد، سرگذشت مارتين نيز شنيدني است. مارتين در 19سالگي در اثر تصادف اتومبيل نيمه فلج شده بود و از آن پس به تمام معنا از کارافتاده و معلول بود.

از روزي که مارتين فهميد براي هميشه معلول خواهد بود اضطراب و نگراني بر او چيره شد. او آينده خود را تيره و تار مي ديد. شايد فکر مي کرد هميشه براي انجام نيازمندي هاي روزمره اش به کمک ديگران نياز خواهد داشت. او نمي توانست آينده يي براي خود پيش بيني کند. درمانگاهي که مارتين را مداوا مي کرد، روان درماني را نيز به برنامه مراقبت از او اضافه کرد.مارتين به عنوان يک فرد نا توان تحت پوشش اداره اجتماعي قرار گرفت و همه هزينه هايش از سوي اين اداره پرداخت مي شد.اداره مسکن آپارتماني در طبقه ششم يک برج مسکوني در يک منطقه خوش آب و هوا در حومه استکهلم در اختيار مارتين گذاشت. پرستاري براي کمک به او هر روز چند ساعت به خانه اش مي آمد. مارتين مانند هر سوئدي ديگر از کمک هاي رايگان درماني و آزمايشات پزشکي برخوردار مي شد و هرماهه مبلغي براي هزينه هاي يک زندگي رايج در سوئد دريافت مي کرد.

چند عمل جراحي پرهزينه روي او انجام شد اما نتيجه چنداني نداشت. يک صندلي چرخدار موتوري که با باتري کار مي کرد در اختيار او قرار گرفت. مارتين روي صندلي چرخدارش مي نشست و توسط آسانسور شش طبقه را بالا و پايين مي رفت. هر روز ساعتي سوار بر صندلي چرخدار الکتريکي اش به گردش در هواي آزاد يا سر زدن به مرکز خريد و کتابخانه محلي مي گذراند. تنها مشکلي که مارتين براي رفت و آمد خود داشت، باز و بسته کردن در آپارتمان و نيز باز و بسته کردن در ورودي به ساختمان بود. جلو در ورودي ساختمان نيز نيم پله يي بود که مارتين از آن به سختي بالا و پايين مي رفت. کارمند اداره اجتماعي که با مارتين در تماس بود، از اين مشکلات باخبر شد. چيزي نگذشت که اداره اجتماعي کار آسان سازي براي مارتين را به يک شرکت ساختماني محول کرد.

به جاي نيم پله مقابل در ورودي ساختمان، شيب ملايمي ساخته شد که مارتين وقتي از آن مي گذشت احساس راحتي مي کرد. سيستم باز و بسته کردن در ورودي ساختمان، در آسانسور و در آپارتمان همه توسط يک سيستم الکترونيکي اتومات شد به گونه يي که مارتين براي باز و بسته کردن درها در مسير ورود و خروجش، کافي بود دکمه يي را که روي دسته صندلي چرخدارش بود فشار دهد.

مارتين در نوجواني علاقه زيادي به اتومبيل داشت ولي همچنان فاقد گواهينامه بود. در يک برنامه تلويزيوني ديده بود چگونه معلولان مي توانند اتومبيل هاي مخصوصي را هدايت کنند. با رابط خود در اداره اجتماعي اين مساله را در ميان گذاشت. بايد يک پزشک متخصص قابليت او را براي گرفتن گواهينامه و اتومبيلراني تاييد مي کرد. اين کار مدتي طول کشيد ولي سرانجام مارتين اجازه يافت اتومبيل مخصوصي را که متناسب با توان حرکتي او باشد، براند. مارتين به هزينه اداره اجتماعي، گواهينامه گرفت و اداره اجتماعي يک اتومبيل ويژه براي او سفارش داد.در سوئد بيشترين کوشش مددرساني به معلولان در جهت توانبخشي به آنهاست تا فرد معلول بتواند کارهاي روزمره خود را شخصاً انجام دهد. در اختيار گذاشتن صندلي چرخدار موتوري و اتومبيل براي آن است که او را از کمک ديگران بي نياز کند.

براي آنکه مارتين در ساعات بيکاري در خانه نيز وسيله سرگرمي داشته باشد، نهاد مدد رساني شهرداري يک دستگاه کامپيوتر در اختيار او گذاشت. مارتين از راه کار با کامپيوتر و شبکه اينترنت با دنياي وسيع خبرها، اطلاعات و دانش هاي گوناگون در تماس قرار گرفت و روز به روز بر علاقه اش نسبت به دانش کامپيوتر افزوده شد. حالا مارتين مي توانست به هر جا که بخواهد اياب و ذهاب کند. او به تدريج علاقه زيادي به تحصيل پيدا کرد و با تکميل بعضي درس هاي دبيرستاني به دانشگاه راه يافت.

چهار سال بعد، مارتين در رشته برنامه نويسي کامپيوتر از دانشگاه استکهلم فارغ التحصيل شد و در يک شرکت خصوصي کار گرفت. مارتين 27 ساله، در حالي که از همه امکانات رفاهي برخوردار بود، با دوست دخترش که از ساليان قبل از تصادف او را مي شناخت، ازدواج کرد. «سيو» پرستار بود. دانش و تجربه او درهاي جديدي روي زندگي مارتين گشود و او را بيش از پيش توانمند کرد. مارتين به برکت کمک هاي انسان دوستانه جامعه، خودش را بازسازي کرد و روح و روان افسرده و نوميدش پالايش شد. از آن پس او با اينکه همچنان نيمه فلج است، يک انسان فعال جامعه به شمار مي آيد که مي تواند از راه دسترنج خود امرار معاش کند و به جامعه يي که در بازسازي او کمک کرده بود ماليات بپردازد و خدمات کامپيوتري ارائه دهد.

يک نکته در مواجهه با مهاجران کوزوو
چند سال پيش که جنگ خانگي در يوگسلاوي سابق جريان داشت و صرب ها به کوزوو يورش برده و آنها را قلع و قمع مي کردند. هزاران نفر از آن سرزمين به عنوان پناهنده به سوئد آمدند و در شهرهاي جنوب سوئد ساکن شدند. بر اساس ضوابطي که براي پناهندگان وجود دارد همه اين افراد بلافاصله زير پوشش اداره اجتماعي منطقه مسکوني خود قرار گرفته و از مزاياي زندگي با استاندارد سوئد بهره مند شدند. اين به آن معنا بود که امکانات زندگي بسياري از آنها در سوئد بهتر از آن چيزي بود که در کوزوو داشتند. حداقل امکانات استاندارد براي زندگي در سوئد در سطحي است که افراد بتوانند از مزاياي يک زندگي راحت برخوردار باشند.در نزديکي محل سکونت پناهندگان، يک منطقه مسکوني متعلق به ميزبانان آنها يعني سوئدي ها قرار داشت. پس از چندي اخبار ناگواري در رسانه ها منعکس شد. سوئدي ها از ناپديد شدن اموال شان خبر مي دادند. چند دوچرخه از مقابل خانه ها گم شده بود. برخي رخت و لباس هايي که براي خشک شدن حول و حوش خانه ها پهن کرده بودند، ناپديد شده بود. در فروشگاه هاي نزديک به محل سکونت پناهندگان، اجناسي که در قفسه ها چيده شده بود، ربوده مي شد. چند مورد کش رفتن اجناس توسط بعضي از پناهندگان فاش شده بود و پليس نيز در جريان بررسي اين مشکلات بود. اين رويداد ها که خبرش همه جا پيچيده بود، مي توانست جو بدبيني نسبت به پناهندگان کوزوو و نيز نسبت به همه خارجي تبارها را دامن بزند. برخورد سوئدي ها با اين موضوع بسيار آموزنده و حساب شده بود. در يک ميزگرد تلويزيوني، با شرکت کارشناسان مسائل اجتماعي و جرم شناسي، مساله مورد گفت وگو قرار گرفت. آنها مساله را تجزيه و تحليل کردند و دست آخر به اين نتيجه رسيدند که «اين پناهندگان از مناطق محروم کشورشان به اينجا آمده اند. در آنجا هر خانه يي در حصار مخصوصي قرار دارد و هر کس اموال خود را در درون حصار خانه اش نگهداري مي کند. اين به آن معناست که اگر چيزي خارج از محدوده خانه و در دسترس ديگران باشد يعني صاحب ندارد. بنابراين شهروندان کوزوويي بنا بر عادات گذشته خود خيال کرده اند که دوچرخه قفل نشده و رخت هاي روي بند که در فضاي آزاد بوده است، بي صاحب است. همچنين در فروشگاه هايي که آنها تا به حال ديده بودند هرگز اجناس در دسترس مشتري نبوده است. با اين حساب مي توان درک کرد که اين دوستان از روي بي اطلاعي نسبت به شيوه زندگي و داد و ستد در سوئد دچار وسوسه شده و کاري کرده اند که از نظر ما نادرست بوده است.» اين تعبير و تفسير سوئدي ها تا حدي مصلحت آميز بود و براي پيشگيري از واکنش هاي اجتماعي صورت گرفت. واقعيت اين بود که افرادي از زندگي فقيرانه و محدود خود يکباره پا به يک زندگي مرفه در يک جامعه آزاد گذاشته بودند، کوله باري از رفتار نادرست و ناهنجار جامعه خود را همراه داشتند. اين ناهنجاري هاي اجتماعي زاييده فقر و تنگدستي در زندگي گذشته آنها بود.
عناوين اين صفحه
فرهنگ توسعه به مثابه توسعه فرهنگي
يک نکته در مواجهه با مهاجران کوزوو

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام