هادي خانيکي*

1- دوستي عزيز - محمد صادقي - اين روزها سخت پيگير آن بود که به مناسبت «روز حافظ» چيزکي بنويسم به ويژه آنکه استاد انديشمند و فرهيخته دکتر علي اصغر دادبه هم که بر من و امثال من حق معلمي دارد لب به سخن در اين باب گشوده است. دکتر دادبه که در اين روزگار با نزديک کردن راه دراز فلسفه و ادبيات در گفتارها و نوشتارهاي خويش بحق بر هر دو گستره ذهن و زبان افزوده است، حرف ها براي گفتن دارد، حال من که از اين فضل محرومم چگونه مي توانم به زير اين بار سنگين درآيم؟
2- در اين روزها و ماه هاي سخت، به گفته حافظ؛
من که در آتش دل چون خم مي درجوشم
مهر بر لب زده خون مي خورم و خاموشم
شايد سبب آن باشد که به بيان عين القضات همداني «هر چه مي نويسم پنداري دلم خوش نيست و بيشتر آنچه در اين روزها نبشتم همه آن است که يقين ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتن».
در اين ميان پناه آوردن به دامان حافظ بيش از آنکه بيان حرفي گفتني باشد رسيدن به حرف هايي است ناگفتني، پس باز هم به زبان خود او؛
راهي بزن که آهي برساز آن توان زد
شعري بخوان که با او رطل گران توان زد
عشق و شباب و رندي مجموعه مراد است
چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد
3- من نه حافظ شناسم و نه حافظ دان، اما مثل هر ايراني حافظ خوانم و هرگاه دنياي بيرون و درون خود را تنگ مي بينم به دنياي گشوده او مي گريزم. او «لسان الغيب» ما ايرانيان است. زبان ناگفتني هاي ما، و آنان که مي توانند ناگفتني ها را بگويند، چه توانا و بزرگ اند. پيش از آنکه زبان باشند، گوش اند و بيش از آنکه رمزگذاران در پيام ها شوند، رمزگشا مي شوند.
4- گوته شاعر بزرگ آلماني در خاطراتش مي نويسد در هفتم ژوئيه 1814 با شعر حافظ آشنا شده و اين آشنايي دري تازه به انديشه هايش گشوده است. در ديوان معروف غربي -شرقي اش اين احساس ما را به زيبايي خطاب به او سروده است؛
آنچه ديگران خواهند، تو خود داني
آن همه را تو دريافته يي
زيرا اشتياق از حضيض ذلت تا اوج لذت
ما را به بند سخت خود مي کشد
چه پردرد است
وزان پس چه مطلوب
چه کسي را تاب ايستادن بود؟
اندرين راهي که هر بار شکست،
جرات رفتن دوصد چندان مي کند.
5- هر ايراني در هر سطحي از معرفت که باشد، با حافظ در دشوارترين لحظه هاي زندگي خويش «گفت وگو» کرده است. تجربه هاي حافظانه در فرهنگ ما کمتر از دانسته ها درباره او نيستند. اين گونه سخن گفتن از آن رو که با درد و داغ و سوالي آغاز مي شود، عين گفت و گوست و از آنجا که معنا و لفظي را به اشتراک مي گذارد، شکل خاصي از ارتباط است. در گفت و گوي هر ايراني با حافظ در هر لحظه مي توان ارجاع هاي فراوان زماني و مکاني از حال به ديروز و از ديروز به امروز داشت.
به گفته دکتر محمد علي اسلامي ندوشن؛ «حافظ زبان گوياي ضمير ناخودآگاه ايراني است... حافظ به بيان مفاهيم و صوري مي پردازد که حس مرموزي از آشنايي به خواننده مي دهند ولي به مهار تفکر خالص درنمي آيند، از اين رو لسان الغيب بودن حافظ را مي توان به اين معني گرفت که کلام او آهنگ و طنيني از دنيايي ديگر دارد؛ دنيايي وراي تجربيات هرروزه زندگي. اين ويژگي کلام، خواننده را در آفرينش و پرورش مفاهيم شريک گوينده مي کند.»
6- البته در اين سو يعني در ميان ما ايرانيان هم که طرف گفت و گوي حافظ هستيم، حتي در ميان عاميانه ترين لايه هاي فرهنگي رشحه يي از همان رشحات حافظانه مي توان يافت، و آن «رندي» است. رندي همان ويژگي مهم ذهني و زباني است که در حافظ شناسي دکتر دادبه جايگاهي ويژه دارد. وزن و اعتباري که حافظ به رندي مي دهد، از چنان بار معنايي، فرهنگي و اجتماعي برخوردار است که مي تواند معرف حال و قال ما در گذارهاي سخت تاريخي باشد. آيين رندي و گذر از کوچه رندان مرام و تجربه غالب آنان است که توانسته اند و مي توانند با حافظ به سادگي سخن گويند، پس به زبان خود او؛فرصت شمار طريقه رندي که اين نشان/
چون راه گنج بر همه کس آشکار نيست
7- به نوشته دکتر تقي پورنامداريان حافظ شناس ديگر زمانه ما، رند، چهره محبوب ديگري است که آن هم تصوير «من» شعري حافظ است. رند نيز نقطه مقابل صوفي و شيخ و زاهد و مفتي و محتسب است و در کنار پير مغان و حافظ. اگر پير مغان اغلب چهره حکيمانه و متفکر حافظ را مي نمايد، رند بيشتر چهره عامي نما و پرخاشجويانه و گستاخانه و شيدا و شيفته گونه او را نشان مي دهد و به همين سبب رند شعر حافظ، رند بازاري که خود مظهر طمعکاري و ريا و تظاهر است، نيست، بلکه رند مدرسي و روشنفکر است... بارزترين صفت رند و پيرمغان و «من» حافظ دوري از رياست، آري رندي رمزگشاي زبان گفتني ها و ناگفتني هاي حافظ و وجه ممتاز فرهنگي و زباني حافظانه زيستن، حافظانه گفتن و حافظانه فهميدن است؛مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز /ورنه درمجلس رندان خبري نيست که نيست،
*مديرعامل موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها