دوشنبه، 20 مهر 1388 - شماره 2075
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
بهنود شجاعي بامداد ديروز به دار آويخته شد
آخرين برگ پرونده بهنود



گروه حوادث،مرجان لقايي؛ آخرين برگ پرونده بهنود شجاعي پسري که 9 بار تا يک قدمي مرگ رفته بود روز گذشته لاي پوشه صورتي رنگ قرار گرفت. اين برگ گواهي مرگ او بود تا به اين ترتيب پرونده پر تنش بهنود هم در ميان پرونده هاي بايگاني شده دادگستري استان تهران جاي گيرد. به گزارش خبرنگار ما، پرونده بهنود شجاعي پسري که در 16 سالگي مرتکب قتل شده بود از سال ها پيش توجه بسياري از فعالان اجتماعي در داخل و خارج از ايران را به خود جلب کرد. بهنود متهم بود در 16 سالگي در يک دعواي خياباني جواني به نام احسان را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. هر چند بهنود ادعا مي کرد تنها يکي از دو ضربه چاقويي را که به احسان اصابت کرده او زده است، دادگاه او را به قصاص محکوم کرد و پس از آن بهنود 16 ساله بايد دو سال در زندان مي ماند تا با رسيدن به سن قانوني زمان اجراي حکم قصاص او

فرا رسد. در اين مدت بسياري از فعالان اجتماعي، هنرپيشگان، دست اندرکاران سينما و چهره هاي ورزشي به ديدار خانواده احسان رفتند و از آنها خواستند بهنود را به خاطر نوجوان بودنش ببخشند. اما خانواده احسان فقط خواستار قصاص اين نوجوان بودند. حساسيت روي اعدام بهنود به جايي رسيد که آيت الله شاهرودي رئيس وقت قوه قضائيه دستور داد اجراي حکم اين نوجوان متوقف و تلاش براي جلب رضايت اولياي دم آغاز شود. زماني که اين خبر در مطبوعات منتشر شد يک بار ديگر فعالان اجتماعي از جمله مهتاب کرامتي و عزت الله انتظامي تلاش خود را براي نجات بهنود به کار بستند.انتظامي در مورد جلسه يي که با خانواده احسان داشت، گفته بود؛ ساعت ها پشت در خانه مقتول منتظر شدم. آنقدر ايستادم تا بالاخره در را باز کردند. از 10 شب تا سه بعد از نيمه شب با مادر و پدر احسان صحبت کردم. من پيرمرد بارها گريه کردم و از آنها خواستم به پسري که در 16 سالگي مرتکب خطايي شده است رحم و از قصاص او صرف نظر کنند. قبول دارم آنها هم فرزندشان به قتل رسيده بود و داغدار بودند اما بهنود مي گفت فقط يک ضربه از دو ضربه را به احسان زده است. به مادر احسان گفتم اگر حرف بهنود درست باشد و پسر تو به دست شخص ديگري کشته شده باشد جواب خدا را چه خواهي داد. ساعت ها گفت وگوي ما سرانجام به نتيجه رسيد. مادر احسان گفت از بهنود گذشت مي کند. پدرش هم به ديه رضايت داد. آنها به من گفتند ديگر ناراحت نباش ما رضايت داديم. من هم اميدوار از خانه مادر احسان بيرون آمدم. چند روز بعد دوباره جلسه يي برگزار شد و آنها گفتند 600 ميليون تومان پول مي خواهند. زماني که اين خبر از سوي اولياي دم اعلام شد هنرمندان در جلسات مختلفي که با مردم داشتند تلاش کردند اين مبلغ کلان را جمع آوري کنند. اما چند روز بعد پدر و مادر احسان گفتند اعلام رضايت نکرده اند و خواهان اجراي حکم هستند. چند روز بعد فيلمي از جلسه مورد ادعاي هنرمندان در اختيار واحد اجراي احکام دادسراي جنايي تهران قرار گرفت. آن فيلم نشان مي داد هر آنچه عزت الله انتظامي گفته است صحت دارد. اين بار پدر و مادر احسان با ظرفي پر از بنزين در مقابل دادسراي جنايي تهران حاضر شدند و گفتند حالا که اين فيلم منتشر شده است اگر بهنود اعدام نشود آنها خودشان را آتش مي زنند. سرانجام فيلم اعلام رضايت به دادگاه رفت تا مورد بررسي قرار گيرد. در اين ميان چند تن از آيات عظام از جمله مکارم شيرازي فتوايي دادند مبني بر اينکه اگر رضايت شفاهي هم اعلام شده باشد اين رضايت شرعي است. اما دادگاه اعلام کرد فيلم را نمي توان به عنوان مدرکي بر اعلام گذشت قبول کرد و نشاني از رضايت در آن ديده نمي شود و تقاضاي قصاص از سوي اولياي دم درست است.پرونده بهنود

روز به روز بغرنج تر مي شد. اصرار خانواده احسان براي اعدام باعث شد تا اين پسر سه بار پاي چوبه دار برود و پنج مرتبه ديگر نيز براي اجراي حکم به قرنطينه منتقل شود. بهنود آن روزها در گفت وگويي کوتاه و تلفني به خبرنگار ما گفت؛ تحمل شب آخر اعدام برايم آنقدر سخت است که ديگر نمي خواهم آن را تکرار کنم. انتظار براي مرگ هر لحظه اش مرگ آور است. ديگر نمي توانم تحمل کنم در واقع من سه بار اعدام شده ام. سه بار پاي چوبه دار رفتن زجر مضاعفي است که بر من روا داشته اند. دلم براي مادربزرگ پيرم مي سوزد.بهنود در آخرين جملاتش گفت؛ من به عمد احسان را نکشتم. من فقط 16 سال داشتم. اگر او به مادرم که در بچگي ام مرده بود فحش نمي داد و مرا تحريک نمي کرد اصلاً طرفش نمي رفتم. من احسان را نمي شناختم اما او با تحريک يکي از دوستانم به مادرم فحش داد. مادرم را هر شب در خواب مي بينم. او جايگاه بزرگي در قلب من داشت و در واقع نقطه ضعف من بود. من از همه کساني که حکم مرا متوقف کردند ممنونم اما نمي دانم دفعه بعد چه خواهد شد. من بايد يک بار ديگر شب قبل از اعدام را تجربه کنم.نيمه شب شنبه همان لحظاتي بود که بهنود مي گفت کابوس آن را مي بيند. حدود 200 نفر از هنرپيشگان و چهره هاي اجتماعي در برابر زندان اوين حاضر شدند. مادر ندا آقا سلطان و سهراب اعرابي هم در ميان آنها بودند. اين دو زن به پاي مادر احسان افتادند و از او خواستند تا به بهنود جوان رحم کند. حتي يکي از اقوام احسان آمده بود تا از خانواده برادرش بخواهد از خون احسان بگذرند. پدر و مادر احسان يک بار ديگر قول دادند از قصاص مي گذرند فقط مي خواهند بهنود را در حالي که طناب دار دور گردن اوست، ببينند. اما اين وعده ها فقط براي چند دقيقه بود. زماني که پدر، مادر و برادر احسان به سمت در زندان اوين رفتند برادر احسان عکسي از جيبش بيرون آورد که نشان مي داد سينه احسان چاقو خورده است. او خطاب به حاضران گفت به اين عکس نگاه کنيد ما بهنود را نمي بخشيم. 200 فعال اجتماعي پشت در زندان دعا مي کردند تا اولياي دم رضايت دهند، اما آن سوي در آهني اين بهنود بود که براي چهارمين بار با قدم هاي لرزان و هدايت مسوولان زندان به سمت اتاق مرگ مي رفت. زماني که او در برابر مادر احسان قرار گرفت زانو زد و التماس کرد. بهنود آخرين جملاتش را گفت؛ «من مادر ندارم. تو براي من مادري کن.» اما اين جملات هم نتوانست در مادر احسان کارساز باشد. بهنود با رنگ پريده و در حالي که پاهايش را روي زمين مي کشيد از مسوولان اجراي احکام خواست اجازه دهند نماز صبح را بخواند. نماز که به پايان رسيد بهنود به داخل اتاق هدايت شد. باز هم التماس کرد اما مادر احسان اين بار خواست خودش طناب را به گردن بهنود بيندازد ولي گفت شايد او را ببخشد. اين زن چند ثانيه بعد به سمت صندلي رفت و به اتفاق شوهرش لگدي به آن زد. بهنود از طناب آويزان ماند و يک دقيقه بعد پزشک حاضر در زندان مرگ بهنود را تاييد کرد. اين سوي درهاي زندان اوين زماني که سرباز اعلام کرد بهنود شجاعي اعدام شد جمعيت ساکت و بدون کلمه يي حرف محل را ترک کردند. فقط عموي بهنود بود که از حاضران به خاطر تلاش هايي که براي نجات جان برادر زاده اش کردند تشکر کرد. گزارش خبرنگار ما حاکي است قرار است هفته آينده حکم قصاص امير امراللهي و صفر انگوتي هم در زندان اجرا شود. اين دو نيز متهم هستند در نوجواني مرتکب قتل شده اند.
اعتماد در آستانه برگزاري جلسه دادگاه، پرونده قتل هاي سريالي زنان در کرج را بررسي مي کند
لحظه به لحظه تحقيقات پليس براي شکار قاتل زنجيره يي



گروه حوادث؛ شمارش معکوس براي محاکمه قاتل سريالي زنان در کرج آغاز شده است. اميد روز 9 آبان ماه در برابر پنج قاضي شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران مي ايستد تا جزييات جناياتي را که در کرج و شمال کشور انجام داده است، توضيح بدهد و تشريح کند که چگونه 10 زن را به کام مرگ کشاند. در شماره ديروز بخشي از پرونده اين قاتل سريالي را که به گذشته او و انگيزه اش از اين کشتارها مربوط بود، خوانديد. ادامه اين گزارش به کالبدشکافي اقدامات پليس براي دستگيري اميد مي پردازد. اين متهم سال قبل در شمال کشور دو زن را کشت و دستگير نشد. او پس از ازدواج مدتي از جنايت دست کشيد تا اينکه اواخر سال 86 دوباره آدمکشي را شروع کرد و قتل هاي زنجيره يي زنان را در کرج کليد زد. اميد مانند قاتلان سريالي ديگر در زمان قتل ها خيلي آرام و خونسرد رفتار مي کرد. او جنايت هايش را بسيار هوشمندانه انجام مي داد و هيچ سرنخي به جا نمي گذاشت. با اين وجود نشانه ها باعث شد پليس پس از کشف سومين جسد در شمال غرب کرج متوجه شود با يک جنايتکار سريالي روبه رو است چرا که اين مقتول نيز مانند دو قرباني ديگر زني نيمه عريان بود که خفه شده بود.

پس از آنکه جسد سومين زن در کاور سرمه يي رنگ پزشکي قانوني قرار گرفت جلسه يي ويژه با حضور کارآگاهان جنايي پليس آگاهي، دادستان کرج و بازرس پرونده برگزار و فرضيات مطروحه يک بار ديگر در اين جلسه بررسي شد و شرکت کنندگان به اين نتيجه رسيدند که با قتل هاي سريالي روبه رو هستند.

نحوه قتل ها نشان مي داد قاتل هيچ همدستي ندارد و خود به تنهايي مرتکب جنايت مي شود. کارآگاهان به دستور دادستان کرج يک بار ديگر هر سه پرونده را به طور دقيق مورد مطالعه قرار دادند تا کليد اين معما را پيدا کنند. در حالي که تحقيقات انجام مي گرفت خبر کشف چهارمين جسد نيز به پليس رسيد. به فاصله چند روز مشخص شد قتل ديگري نيز اتفاق افتاده و پنجمين جسد نيز که باز هم متعلق به يک زن جوان بود، پيدا شده است.

قتل ها و تحقيقات ادامه داشت تا اينکه جسد هشتم نيز پيدا شد. پرونده ها يک به يک روي ميز ماموران قرار مي گرفت و آنها در حالي که مي دانستند قتل توسط يک نفر و به صورت سريالي انجام مي گيرد موفق به دستگيري قاتل نمي شدند چرا که او بسيار زيرکانه عمل مي کرد و تمامي ترفندهاي پليس را متوجه مي شد. تا اينکه نيروي انتظامي به صورت دقيق محدوده جغرافيايي را که قتل ها در آنجا اتفاق مي افتاد، شناسايي کرد و آن منطقه را تحت کنترل قرار داد.

نکاتي که در اين هشت پرونده وجود داشت توانست ماموران را به قاتل نزديک تر کند. اولين نکته يي که پليس دريافت، وضعيت مقتولان بود. به نظر مي رسيد قاتل آنها را به زور همراه خود نمي برد. دومين نکته محدوده جغرافيايي کشف اجساد بود. اين نشان مي داد قاتل در محدوده شمال غرب کرج قربانيان خود را انتخاب مي کند و به محله ديگري نمي رود و اجساد را هم در بيابان هاي همان منطقه رها مي کند. در اين بين در هيچ کدام از اين قتل ها مشخص نبود مقتول آخرين بار با چه فردي صحبت کرده يا همراه چه کسي بوده است.ماموران پس از وقوع هشت قتل براي اينکه از جنايت هاي بيشتر جلوگيري کنند اقدامات خود را براي اطلاع رساني به زناني که در شمال غرب کرج سکونت داشتند، آغاز کردند. اقدام بعدي پليس اين بود که شخصيت قاتل سريالي را مجسم کند تا از روي مشخصات متهم ناشناس، دستگيري او آسان تر شود.آنچه مسلم بود اين بود که قاتل از قدرت بدني بالايي برخوردار بود چرا که همه قربانيان خود را خفه کرده بود و اين کار قدرت زيادي مي خواست. همچنين مشخصات جسمي مقتولان حکايت از آن داشت که قاتل زناني با قد متوسط، ميان اندام يا لاغر اندام را براي قتل انتخاب مي کند تا بتواند به راحتي آنها را به قتل برساند.

همچنين فاش شد اين مرد از مارک خاصي براي لاستيک ماشينش که احتمالاً پيکان بود، استفاده مي کند. علاوه بر اين موارد بررسي صحنه جرم در هشت پرونده حکايت از آن داشت که قاتل يک نشانه مانند کيف يا کفش از مقتولان خود برمي دارد و اجساد هميشه چيزي از لباس خود کم داشتند. پليس به اين نتيجه رسيد که قاتل مي خواهد چيزي از مقتولان به يادگار داشته باشد تا هرگز آن قتل را فراموش نکند. البته به نظر مي رسد جواهرات آنها را هم سرقت مي کرده است.

گشت هاي نامحسوس در محدوده جرم به راه افتاد و ماموران در ساختمان هايي که به نظر مي رسيد قاتل قربانيان خود را ممکن است به آنجا ببرد، مستقر شدند و منازل مجردي در کرج تحت کنترل درآمد. در کنار اين اقدامات از زندان ها استعلام شد تا افرادي که با جرم هايي مشابه مانند تجاوز به عنف يا قتل هاي ناموسي انجام داده اند، شناسايي شوند. همچنين از صنف زرگران خواسته شد اگر فرد مشکوکي به آنها مراجعه کرد سريع با پليس تماس بگيرند.ضمن اينکه کليه مسافرکشان شخصي تحت نظر قرار گرفتند چراکه پليس به اين نتيجه رسيده بود قاتل تحت عنوان مسافرکش قربانيان خود را شکار مي کند. نکته مهم ديگر اينکه پليس متوجه شد قاتل کينه عميقي از زنان دارد و به نظر مي رسد ضربه سنگيني از آنها خورده است. نحوه قتل اين فرضيه را ثابت مي کرد. ده ها مامور مشغول به کار شدند و تماس هايي را که قبل از قتل با مقتولان گرفته شده بود، کنترل کردند. سرانجام مشخص شد چند مقتول زماني که به محدوده قتل رسيده اند با يک شماره خاص تماس گرفته اند. صاحب آن شماره تلفن شناسايي شد. او کسي نبود جز اميد جوان 23ساله. بررسي سوابق او نشان داد وي هفت فقره سابقه کيفري از جمله ربودن زني جوان که کارمند يک اداره بوده، دارد. مطابق محتويات آن پرونده زن کارمند بعد از مقاومت موفق به فرار از دست اميد شده و در سال 86 او را به پليس معرفي کرده بود. محل سکونت اميد با محل هايي که اجساد کشف شده بود تقريباً در يک محدوده قرار داشت. بنابراين عمليات ضربتي پليس براي دستگيري آغاز و منزل اميد 80 روز بعد از فاش شدن سريالي بودن قتل ها شناسايي شد اما او از آن خانه نقل مکان کرده بود. صاحبخانه تاييد کرد اميد پيکاني قهوه يي رنگ دارد و با آن تردد مي کند. تلفن هاي اميد تحت کنترل درآمد و سرانجام مشخص شد او به اتفاق همسرش از کرج خارج شده است و در رامسر به سر مي برد. در نهايت پليس موفق شد ظرف 24 ساعت بعد از شناسايي خانه قبلي اميد او را در حالي که به اتفاق همسرش در يک پلاژ اقامت گزيده بود، دستگير کند و ساعاتي بعد قاتل سريالي زنان کرج به اداره آگاهي اين شهرستان منتقل شد.اميد بعد از چندين جلسه بازجويي به هشت فقره قتل در کرج و دو جنايت در شمال کشور اعتراف کرد. او در اولين جمله اش به ماموران گفت؛ اصلاً فکر نمي کردم دستگير شوم. من خودم را زرنگ تر از پليس مي دانستم. از طرفي دچار عذاب وجدان نمي شدم. من از اينکه زنان را به قتل مي رساندم ناراحت نبودم. قصد داشتم به قتل ها ادامه دهم تا کجا، نمي دانم اما اگر دستگير نمي شدم قطعاً اين کار را مي کردم.

وي افزود؛ متوجه شده بودم پليس به دنبال من است به همين خاطر هم به اتفاق مريم همسرم به رامسر رفتيم. قرار بود در آنجا در يک ويلا به عنوان سرايدار مشغول به کار شويم اما من دستگير شدم. مي خواستم براي مدتي قتل و سرقت را کنار بگذارم چون در آن ويلا حقوق خوبي به ما مي دادند. زماني که ماموران را آنجا ديدم کاملاً شوکه شده بودم. تنها نگراني من مريم است. او را اذيت نکنيد. مريم در اين قتل ها نقشي نداشته است.

قاتل سريالي بعد از آنکه اين جملات را بر زبان آورد به تشريح جزييات تک تک قتل ها پرداخت. ادامه اين گزارش را در شماره هاي بعد دنبال کنيد.
بازسازي صحنه قتل عام در شهر قدس
متهم به قتل از کشتن شش نفر و مجروح کردن دوازده همسايه، ابراز پشيماني کرد


گروه حوادث؛ عامل قتل عام در شهر قدس که در جنايتي جنون آميز شش نفر را کشته و دوازده تن را مجروح کرده بود ديروز تحت الحفظ به محل قتل ها منتقل شد و صحنه جنايت را بازسازي کرد. به گزارش خبرنگار ما اين مرد 65 ساله که محمد نام دارد سال ها قبل از رفسنجان به شهر قدس مهاجرت کرد. او زماني راننده ميني بوس بود و به خاطر نرخ کرايه اش او را در قلعه حسن خان (شهر قدس) به نام محمد دوزاري مي شناختند. محمد طي سال هاي گذشته ثروت هنگفتي به دست آورد به گونه يي که اکنون 30 واحد آپارتمان و 30 دستگاه ميني بوس و اتوبوس دارد. محمد در ساختماني پنج طبقه که متعلق به خودش بود با دو همسر و 12 فرزندش زندگي مي کرد. مشکلات اين مرد زماني شروع شد که واحدهاي آپارتماني اش را فروخت. يکي از همسايگان جديد محمد، پسري جوان بود که با پدر و مادرش زندگي مي کرد، اما مرد مسن از اين خانواده ناراضي بود و از اينکه پسر آنها دوستانش را به منزل دعوت مي کند، گلايه داشت. محمد چند بار به پسر جوان تذکر داد اما هشدارهاي او جدي گرفته نشد و بالاخره مرد 65 ساله به اين نتيجه رسيد که دو همسر و دخترش با آن پسر رابطه دارند. براي همين نوروز امسال نقشه کشتار دسته جمعي را طراحي و بالاخره اول شهريور ماه آن را اجرا کرد. محمد ساعت 9 صبح ديروز به صحنه جنايت منتقل شد و براي محمدرضا وليعهدي بازپرس پرونده و کارآگاهان جنايي لحظه به لحظه کشتار را توضيح داد. او ابتدا به اتاقکي رفت که در وسط پارکينگ ساختمان پنج طبقه قرار داشت. محمد توضيح داد شب ها در اين اتاقک مي خوابيده و از آنجا با دوربين مداربسته ورود و خروج ها را به ساختمان کنترل مي کرد و دو قبضه کلت کمري، يک کلاشينکف و سه هزار فشنگ را در آنجا مخفي کرده بود. متهم به قتل گفت؛ روز حادثه پسر همسايه، پدرش و مردي ديگر را که همراه آنها بود، ديدم. به آنها تذکر دادم نبايد غريبه به خانه بياورند اما آنها جواب دادند خانه را خريده اند و هر وقت بخواهند ميهمان دعوت مي کنند. با شنيدن اين حرف و با توجه به سوءظني که از قبل داشتم عصباني شدم. به اتاقکم دويدم و کلاشينکف را برداشتم و به سوي آن پسر تيراندازي کردم. بعد به طبقات رفتم. همسايه ها از خانه هايشان بيرون آمده بودند. من به آنها نيز شليک کردم و بعد همسران و دخترم را هدف گلوله قرار دادم و سپس به پشت بام رفتم. در آنجا به تيراندازي هوايي ادامه دادم. در آن لحظات دو مرد که قمه در دست داشتند به طرفم حمله کردند تا مرا خلع سلاح کنند اما يکي از آنان را کشتم و ديگري را زخمي کردم. سه ساعت طول کشيد تا اينکه ماموران رسيدند و من خودم را تسليم کردم.

محمد ادامه داد؛ از کاري که کردم پشيمان هستم.

بنا بر اين گزارش بعد از اينکه مرد 65 ساله جزييات حادثه را شرح داد در ساعت 10/10 بار ديگر به زندان منتقل شد.
عناوين اين صفحه
آخرين برگ پرونده بهنود
لحظه به لحظه تحقيقات پليس براي شکار قاتل زنجيره يي
متهم به قتل از کشتن شش نفر و مجروح کردن دوازده همسايه، ابراز پشيماني کرد
اوين، ساعت 30/4 بامداد
کلاهبرداري مديرعامل قلابي با وعده اعطا نمايندگي

گزارش خبرنگار اعتماد از مقابل زندان اوين هنگام اجراي حکم بهنود
اوين، ساعت 30/4 بامداد
محمدجعفري

يک چهارپايه، چند متر طناب و يک ميله افقي. همين ها براي برپايي چوبه دار و اجراي حکم يک محکوم به مرگ کافي است. سحرگاه ديروز چهارپايه و طناب و ميله به هم رسيدند تا جان بهنود شجاعي را در 21 سالگي بگيرند.از ساعت هاي اوليه بامداد ديروز افرادي که قلب شان براي ادامه حيات بهنود مي تپيد مقابل در ندامتگاه اوين تجمع کرده بودند تا شايد گشايشي در پرونده بهنود حاصل شود و اولياي دم از خونخواهي بگذرند.پيش از اين تا آخرين ساعات شنبه تلاش ها ادامه داشت تا رئيس جديد قوه قضائيه که او نيز يک بار از اجراي حکم جلوگيري کرده بود باز هم دست به قلم ببرد و فرصتي دوباره به بهنود بدهد اما نسخه حيات بخش بهنود صادر نشد.ساعت، دو بامداد نشان را مي داد. جمعيتي حدود يکصدنفر مقابل در زندان تجمع کرده بودند؛ طبق گفته حاضران برخي از آنها از ساعت هاي اوليه شب به آنجا رفته بودند؛ از جمله مادر سهراب اعرابي. اين زن در حالي که يک پلاکارد در دست داشت انتظار مي کشيد تا خانواده احسان- مقتول- به زندان بيايند تا از آنها بخواهد بهنود را عفو کنند. روي پلاکارد خانم اعرابي اين جمله نوشته شده بود؛ خانواده اولياي دم، لذتي که در بخشش است در انتقام نيست. تمنا دارم گذشت کنيد.بسياري از زن هايي که پشت ديوارهاي سيماني و بلند زندان ايستاده بودند قلب شان براي بهنود مي تپيد و خود را مادر او مي دانستند.عقربه هاي ساعت به سرعت حرکت کردند و ساعت 30/4 را نشان دادند. در اين ساعت حاضران که حالا تعدادشان قريب به 200 نفر شده بود به سمت خودرويي که اولياي دم از آن پياده مي شدند، هجوم بردند. سرنشينان خودرو چهار نفر بودند؛ پدر، مادر، خواهر و برادر احسان. از آن لحظه خواهش و التماس ها شروع شد. حاضران از سن و سال هاي مختلفي بودند. ابتدا چند زن و مرد سالخورده پيش قدم شدند تا شايد به حرمت موي سپيدشان اولياي دم گذشت کنند.چند دختر جوان مقابل در ورودي زندان ايستاده بودند تا مانع ورود اولياي دم شوند. برخي ديگر نيز ترجيح مي دادند از دور نظاره گر اين صحنه ها باشند و با ذکرهايي که زير لب زمزمه مي کنند از خدا براي نجات بهنود مدد بگيرند. التماس هاي حاضران سرانجام باعث شد پدر احسان به حرف بيايد. او از رنجي که از فقدان پسرش کشيده گفت و بي قراري هاي مادر احسان را يادآور شد. اما اين باعث نشد رايزني ها متوقف شود. بسياري به دست و پاي پدر و مادر احسان بوسه مي زدند. در اين لحظات چند نفر از هنرمندان سينما نيز به جمعيت پيوستند. حسن فتحي، حامد بهداد و کيانوش عياري از جمله اين افراد بودند که هر يک به نحوي در تب و تاب بودند تا بهنود بار ديگر بتواند طلوع خورشيد را ببيند.دقايقي بعد يک دستگاه آمبولانس پزشکي قانوني به سرعت خيابان منتهي به زندان را طي کرد و از در اصلي گذشت. اين موضوع بر اضطراب حاضران افزود و موجب شد رايزني ها شديدتر ادامه يابد. سرانجام التماس ها به نتيجه رسيد و پدر احسان رضايت ضمني خودش را اعلام کرد. مادر مقتول هم ابراز اميدواري کرد تا شايد وقتي بهنود را پاي چوبه دار ببيند او را عفو کند. افرادي که از اين خبر خوش مطلع شده بودند با ذکر صلوات فرياد کشيدند. اميدها بار ديگر زنده شد. اين بار اشک ها اشک شوق بود؛ شوق نجات پسري که چند دقيقه بيشتر با مرگ فاصله نداشت.حاضران سعي مي کردند صدايشان را به آن سوي ديوارهاي بلند زندان برسانند. پايان دعاي توسل آغازي بود بر اضطرابي مرگبار. در اين بين چند نفر از حاضران به خاطر استرس زياد بيهوش شدند و ديگران نيز حال و روز بهتري نداشتند. زمان متوقف شده بود. هيچ کس خبري از آن سوي ديوارها نداشت. فقط يک معجزه مي توانست بهنود را نجات دهد. به همين دليل همگان از خدا معجزه طلب مي کردند. عاقبت در زندان باز شد. دو وکيل بهنود رمقي براي بيرون آمدن نداشتند. محمد مصطفايي مقابل در توقف کرد و با صداي بلند اين جمله را گفت؛ بهنود اعدام شد. حالا ديگر شيون و زاري جاي سکوت را گرفته بود. اعضاي خانواده بهنود بي قرارتر از ديگران بودند. پدر او اعدام پسرش را باور نداشت و تا رودرروي وکيل بهنود نايستاد و جمله را بار ديگر نشنيد مرگ او را نپذيرفت. همه تلاش ها بر باد رفته بود.مصطفايي که بريده بريده صحبت مي کرد در چند جمله صحنه اجراي حکم را اين طور شرح داد؛ پس از آنکه صورتجلسه تنظيم شد قاضي اجراي احکام از بهنود خواست وصيت کند. او گفت وصيتي ندارد و فقط از خانواده احسان حلاليت مي طلبد. بعد از آنکه اولياي دم صورتجلسه را امضا کردند همگي به داخل يک اتاق سربسته رفتيم. طنابي آبي رنگ از يک ميله آويزان بود و انتظار قرباني اش را مي کشيد. بهنود تا پيش از اين اميدوار بود باز هم بتواند با دريافت مهلت از مهلکه بگريزد اما وقتي چهره مصمم پدر و مادر احسان را ديد اميدهايش رنگ باخت. او که بدنش مي لرزيد به دست و پاي آنها افتاد تا شايد دل شان به رحم بيايد و از قصاص او در 21 سالگي بگذرند. در چنين شرايطي به دست و پاي بهنود دستبند و پابند زده شد و او روي چهارپايه مرگ ايستاد. مسوولان زندان و قاضي اجراي احکام بار ديگر از اولياي دم خواستند از خونخواهي بگذرند اما آنها گفتند شايد اگر طناب دار را در گلوي بهنود ببينند، منصرف شوند. سرانجام طناب آبي رنگ دور گلوي بهنود حلقه زد و پدر و مادر احسان در يک لحظه به سوي چهارپايه هجوم بردند و زير پاي بهنود را خالي کردند. او در آسمان معلق شد و بعد از دقايقي ديگر تکان نخورد. او مرده بود.حدود نيم ساعت از اعلام خبر اجراي حکم گذشته بود اما حاضران همچنان مقابل در زندان ايستاده بودند تا از احساس اولياي دم پس از اجراي حکم باخبر شوند، اما از آنها خبري نشد تا اينکه جمعيت متفرق شد.


کلاهبرداري مديرعامل قلابي با وعده اعطا نمايندگي
مردي که با وعده دادن نمايندگي شرکت ليزينگ خودرو از شهروندان کلاهبرداري مي کرد، بازداشت شد.چندي پيش ماموران پليس دريافتند جوان 34ساله يي به نام فرهاد با افتتاح شرکتي به نام «اروندخودرو» آگهي هاي تبليغاتي در روزنامه هاي کثيرالانتشار منتشر کرده و از متقاضيان نمايندگي دفتر فروش اين شرکت در مراکز استان ها و شهرستان ها دعوت به همکاري کرده است و متقاضيان دريافت نمايندگي به دفتر اين شرکت در اقدسيه حوالي بزرگراه ارتش مراجعه و با مديرعامل اين شرکت به نام ناصر که خود را از سهامداران شرکت هاي خودروسازي معرفي کرده است، ملاقات کرده اند و با عقد قرارداد و پرداخت مبلغي تحت عنوان ضمانت به حساب شرکت، اقدام به افتتاح دفتر نمايندگي در شهرستان ها و جذب مشتري در خصوص تحويل خودرو با شرايط ليزينگي کرده اند. بررسي ها نشان داد نحوه فعاليت اين نمايندگي ها نيز به اين صورت است که متقاضيان خريد خودرو با مراجعه به دفاتر نمايندگي با تکميل فرم هاي درخواست خودرو مبلغي بين 200 تا 500 هزار تومان را با توجه به نوع خودرو درخواستي تحت عنوان کميسيون به حساب نمايندگي شرکت واريز مي کنند. سپس اين نمايندگان با دريافت چک هاي تضميني پنج يا 9 ميليون توماني چک ها را به دفتر شرکت در تهران مي فرستند اما ديگر از تحويل دادن خودرو خبري نيست. کارآگاهان در ادامه 14 نفر از افرادي را که از فرهاد اقدام به دريافت نمايندگي کرده بودند شناسايي کردند و از اين طريق متوجه شدند بيش از 100 مالباخته با پرداخت پول به حساب شرکت اروندخودرو براي دريافت خودرو مورد کلاهبرداري قرار گرفته اند. سرانجام با شناسايي مخفيگاه متهم وي دستگير شد. اکنون با توجه به احتمال افزايش تعداد مالباختگان بازپرس پرونده خواستار انتشار تصوير بدون پوشش متهم شده است و شاکيان مي توانند براي طرح شکايت و تشکيل پرونده به شعبه هشت بازپرسي دادسراي ناحيه يک شميران يا اداره چهاردهم پليس آگاهي تهران مراجعه کنند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام