صادق زيباکلام

جايزه صلح نوبل جايزه يي است که با چندين انگيزه و رويکرد متفاوت به افراد اعطا مي شود. يکي از رويکردهاي مورد نظر اهداکنندگان اين جايزه نقش افراد در برقراري صلح و پايان دادن به مناقشات قومي يا منطقه يي ميان دو کشور يا دو قوم در جريان نزاع هاي نژادپرستانه و قوميتي است.
به عنوان مثال مي توان به نقش وزير امور خارجه نروژ در اوايل دهه 70 و مذاکرات طولاني که حدود دو سه سال به طول انجاميد و به توافق ميان ياسر عرفات و اسحاق رابين منجر شد که با نام توافق اسلو شناخته شده است، اشاره داشت.
اينکه اين توافق تا چه ميزان تحقق يافت و تا چه ميزان مثبت و درست بود، بحث ديگري است، اما نکته اصلي اينجاست که شخصيتي سياسي سال ها با پيگيري هاي مداوم سعي در ايجاد توافق ميان فلسطينيان و اسرائيل داشته که بسيار ارزشمند است. اگرچه برقراري صلح و ايجاد آرامش در مساله سرزمين هاي اشغالي به دليل موانع مختلف دشوار است اما تلاش براي تحقق آن امري ضروري از سوي دولت ها و ملت ها است.
رويکرد ديگري که در اعطاي جايزه صلح نوبل تاثيرگذار است قدرداني از تلاش هاي يک فرد براي زحمات و پايمردي ها در راه دفاع از زندانيان سياسي، دفاع از حقوق شهروندي و در مجموع در جهت دفاع از حقوق انسان هايي است که نهادهايي براي پيگيري حقوق آنها وجود نداشته است.
در بسياري از کشورهاي غربي گروه ها و نهادهاي خاصي براي دفاع و پشتيباني از حقوق پناهندگان ايجاد شده اند. پناهندگاني که از ظلم و بي پناهي به کشورهاي ديگر پناه مي برند با حمايت گروه ها و NGOهاي فعال از حقوق شهروندي مناسبي در اين کشورها برخوردار مي شوند.
اين رخداد در غرب به شکل کاملاً عملي به کار خود ادامه مي دهد و افرادي از حقوق پناهجويان دفاع مي کنند.
همچنين تلاش هايي که به دنبال يک دوره به کارگيري سياست هاي تند و راديکال ايجاد مي شود انگيزه يي براي اعطاي جايزه صلح نوبل است، چنان که در 30 سال گذشته نيز شاهد اهداي جايزه صلح نوبل از اين منظر بوديم.
اعطاي جايزه صلح نوبل به يک فرد يا دو نفر در اين رويکرد به دليل ايجاد فضايي است که در آن يک فرد تلاش کرده است بعد از يک دوره پرمناقشه و راديکال آن حالت را به وجود آورد.
اعطاي جايزه صلح نوبل به باراک اوباما را مي توان مشمول اين رويکرد به شمار آورد، به عبارت ديگر مقصود اين نيست که در اين گونه موارد فرد توانسته اقدامات موثر و سياست هاي عملي موثري را در جهت مقابله با خشونت و گسترش صلح انجام دهد. چه حتي اگر فرد موفق نشد چنين گام هايي را بردارد اما اعطاي جايزه صلح نوبل به دليل نيت صلح جويانه و مواضع اصولي و انسانگرايانه يي است که نامزد دريافت اين جايزه اتخاذ کرده است.
به عبارت ديگر همان گونه که ذکر شد ملاک اقدامات عملي فرد نيست بلکه موضع گيري و جهان بيني است که در نقطه مقابل فضاي قبلي قرار گرفته. فضاي قبلي در امريکا فضايي بوده که نومحافظه کاران با سياست هاي جرج بوش و با ادبيات سياسي راديکال وارد کاخ سفيد کردند؛ ادبياتي تند و راديکال که في الواقع هيچ کمکي به ايجاد صلح و امنيت و دفاع از حقوق بشر نمي کرد. چنانچه جرج بوش پس از واقعه 11 سپتامبر و حمله به افغانستان به افرادي که مخالف اين حمله بودند، گفت شما يا با تروريست ها هستيد يا با ما. اين نوع ادبيات که سابقه طولاني در عرصه سياست بين الملل دارد به گسترش عدم تحمل و گسترش عدم بردباري مي انجامد؛ چه استالين نيز همچون جرج بوش چنين گفت؛ هر که با ما نيست دشمن ماست.
اين سياست که مي توان آن را در راستاي همين شعار دانست هشت سال به سياست رايج امريکا مبدل شده بود. حمله به عراق و افغانستان را مي توان از تبعات اين سياست امريکايي ها دانست. به اين ترتيب اتخاذ سياست هاي راديکال از سوي جريان نومحافظه کاران ايالات متحده مسائل و مشکلات بسياري را در محيط بين المللي به وجود آورد.
بنابراين يکي از مهم ترين دلايل اعطاي جايزه صلح نوبل به رئيس جمهور امريکا حرکت اوباما در جهت عکس اين نظريه و تفکر غالب بر امريکا بود. ظرف هشت ماه گذشته که وي به عنوان رئيس جمهور امريکا انتخاب شده است در هيچ يک از سخنراني ها و گفت وگوهايش از حق صد درصدي امريکا سخن نگفت، در حالي که سياست حاکم بر امريکا در دوران بوش حق دانستن تمام نظريات و تفکرات مسوولان امريکايي در مقابل تمام جهانيان بود.
در دوران نومحافظه کاران، کشورهايي که با بوش و امريکا همراهي و همکاري نداشتند همچون ايران، عراق و کره شمالي محور شرارت معرفي مي شدند و کشورهايي که دنباله رو امريکا بودند صرف نظر از اينکه اهميت به حقوق بشر را تا چه ميزان در دستور کار قرار مي دادند، دوست امريکا خوانده مي شدند. فاصله گرفتن از سياست هاي خودمحوري نومحافظه کاران را نيز مي توان دليل مهمي براي اعطاي جايزه صلح نوبل به اوباما دانست. چه ممکن است افرادي ادعا کنند در اعطاي اين جايزه نوعي تباني و همکاري پنهان ميان اعطاکنندگان و امريکا وجود داشته است، اما در پاسخ به اين مساله بايد گفت در اعطاي اين جايزه به اوباما تغيير ديالوگ نومحافظه کاران و فاصله گرفتن سياستمردان امريکا از اين نوع ادبيات دليل محکم و متقني است.
ذکر چندباره اين مطلب ضروري است که فاصله گرفتن امريکا از ديدگاه انحصارگرايانه، حق دانستن خود و خطاکار دانستن ديگران به طور اکمل، جدي ترين و اصلي ترين دليل اعطاي جايزه صلح نوبل به باراک اوباما رئيس جمهور امريکا است.
بي شک اين راهي درست براي سياستمردان امريکايي است چراکه پيامد دنباله روي از تفکرات انحصارگرايانه به نابودي آزادي، از بين رفتن دموکراسي و در نهايت به ديکتاتوري منجر خواهد شد.