شنبه، 18 مهر 1388 - شماره 2073
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست 1
وحدت يا بازي

محمدرضا تاجيک*

1

 خصلت «دگربيني» و «دگرسازي» يکي از خصلت هاي تاريخي گفتمان هاي مسلط بر جامعه ايراني در دوران هاي مختلف بوده است. اين غيريت سازي، طيف وسيعي از مفاهيم، از تمايز و رقابت تا طرد و سرکوب خشونت بار را در برمي گيرد، و لبريز و سرشار از دوانگاري هاي متضادي همچون ايراني/ انيراني، ايراني ماقبل اسلامي/ ايراني مابعد اسلامي، ايراني مسلمان/ ايراني غيرمسلمان، ايراني مسلمان امريکايي/ ايراني مسلمان غيرامريکايي، ايراني مسلمان ناب/ ايراني مسلمان غيرناب، ايراني مسلمان شيعي/ ايراني غيرشيعي، ايراني شيعي معتقد/ ايراني شيعي غيرمعتقد، ايراني شيعي ولايي/ ايراني شيعي غيرولايي، ايراني شيعي سنتي/ ايراني شيعي مدرن، ايراني شيعي علوي/ ايراني شيعي صفوي، ايراني شيعي انقلابي/ ايراني شيعي اصلاح طلب، ايراني شيعي غرب زده/ ايراني شيعي عرب زده، ايراني شيعي مردم سالار/ ايراني شيعي غيرمردم سالار، ايراني ديني- سياسي/ ايراني ديني- غيرسياسي، ايراني ديني-سياسي اصولگرا/ ايراني ديني- سياسي غيراصولگرا، ايراني سياسي محافظه کار/ ايراني سياسي راديکال، ايراني سياسي راست سنتي/ ايراني سياسي چپ سنتي، ايراني سياسي راست مدرن/ ايراني سياسي چپ مدرن، ايراني ناسيوناليست/ ايراني انترناسيوناليست، ايراني فارس زبان/ ايراني غيرفارس زبان، ايراني تهراني/ ايراني غيرتهراني، ايراني شهري/ ايراني دهاتي، ايراني کاخ نشين/ ايراني کوخ نشين، ايراني فارس نژاد/ ايراني غيرفارس نژاد، ايراني مذهبي/ ايراني ملي مذهبي، ايراني متعهد/ ايراني متخصص، ايراني بسيجي/ ايراني غيربسيجي، ايراني با ما/ ايراني بر ما، ايراني فارس/ ايراني ترک/ کرد/ بلوچ، ايراني اين طرف آب/ ايراني آن طرف آب، ايراني موافق نظام/ ايراني مخالف نظام، ايراني مرد/ ايراني زن و... است.

2

بي ترديد، گفتمان مسلط بر جامعه امروز ما، نه تنها وامدار و باردار چنين کردار، پندار و رفتار دگرسازي است، بلکه تلاش دارد به سهم خود چيزي بر آن بيفزايد و چهره يي حادتر و زمخت تر به آن ببخشد. از اين رو، امروز شاهد تحولاتي چندسطحي در اين عرصه هستيم. در سطح نخست، بسياري از دوانگاري هاي فوق در حال متراکم و متقاطع شدن، و ايجاد وضعيتي بغرنج و پيچيده هستند. در سطح دوم، خصلت دگرسازي در مسير تعميق، تکثير و گسترش قرار گرفته و در حال رسوخ به دروني ترين لايه ها است. در سطح سوم، اين «دگرسازي» در حال همراه شدن با کنشي به نام «طرد و حذف» است.

3

اما در اين شرايط، به گونه طنزآميزي عده يي که خود عاملان فصلند، پيام آوران وصل نيز شده اند. اينان که وظيفه و رسالت هر نوع تقرير، بازتقرير، انشا و بازانشاي متن جامعه ايراني (بلکه جامعه جهاني) را تنها از آن خود مي دانند، و درصدد آن هستند که با ويراستاري مجدد متن جامعه آن را به گونه يي تصحيح، ترميم، تحديد، تنظيم، تحريف، تعريف و تصوير کنند که در آن جايي براي گزاره هاي سرکش و واژه هاي بازيگوش و صداهاي ناهمخوان باقي نماند؛ مفاهيم دقيقاً آن معنايي را بازنمايي کند که آنان اراده مي کنند؛ چينش کلمات و گزاره ها به گونه يي باشد که آنان طلب مي کنند؛ دقايق و عناصر متني، تنها صداي آنان را پژواک دهند؛ بازي هاي زباني موجود در متن، از قواعدي پيروي کنند که آنان وضع مي کنند؛ دانش هاي تحت انقياد، امکان شورش و مجال ورود به متن را نداشته باشند؛ هيچ بازي زباني متفاوتي، امکان رقابت با بازي زباني آنان را نداشته باشد؛ و هيچ تاويل و تفسيري جز تاويل و تفسير آنان، امکان طرح و بحث نيابد، وحدت را تنها نوعي دگرديسي کرداري و رفتار ديگران و شبيه شدن يا حذف شدن آنان جست وجو مي کنند.

4

اينان غافلند که چنين وحدتي نه تنها متضمن حذف «غير» که مستلزم زير سايه پاک کن قرار دادن «خود» نيز هست. چسترتون با بهره گيري از فرآيند ديالکتيکي (تناقض بنيادي) هگلي، نشان مي دهد چگونه نفي راديکال «دگر»، نفي «خود» را نيز در پي دارد. براي نمونه، وي با بهره گيري از اين منظر در عرصه آراي منتقدان شبه انقلابي دين، آشکار مي سازد که چگونه منتقداني که کار خود را با طرد دين به منزله عامل ستمگري که آزادي هاي انساني را تهديد مي کند، آغاز مي کنند، در ادامه حين جدال با دين مجبور مي شوند آزادي را رها سازند، و در نتيجه دقيقاً همان چيزي را قرباني مي کنند که به دفاع از آن برخاسته بودند. آنان که براي دفاع از آزادي و انسانيت به جنگ کليسا مي روند، در نهايت به آنجا مي رسند که آزادي و انسانيت را به دور افکنند تا صرفاً بتوانند به جنگ خويش با کليسا ادامه دهند.چسترتون براي تقريب بيشتر ذهني ما با اين منظر با بياني ديگر مي افزايد؛ ما آن فرد متعصبي را که به خاطر عشق به دنياي ديگر، اين دنيا را ويران مي کند ستايش که نمي کنيم هيچ، اصلاً نمي بخشيمش. اما در مورد آن متعصبي که به خاطر نفرت از جهاني ديگر اين دنيا را ويران مي کند، چه مي توان گفت؟ او خود وجود انسان را قرباني عدم وجود خدا مي کند. او قربانيانش را پيشکش محراب نمي کند، مگر به قصد تصديق پوچي محراب و تاج و تخت الهي... اينان با شک هاي شرقي شان درباره تشخص و فرديت نمي توانند اثبات کنند که ما در آخرت هيچ نوع وجود شخصي نخواهيم داشت بلکه از قضا فقط اثبات مي کنند که ما در همين جهان هم وجود خوب و کاملي نخواهيم داشت... سکولارها امور الهي را تباه نکرده اند، اما براي دلخوشي شان هم که شده مي توان گفت سکولارها فقط امور سکولار يا دنيوي را تباه کرده اند.به اعتقاد وي وضع مدافعان دين نيز از همين قرار است؛ چه تعداد از مدافعان متعصب دين کار را با حمله ديوانه وار به فرهنگ سکولار معاصر آغاز کردند و در نهايت به رها کردن خود دين (و از دست دادن هرگونه تجربه ديني بامعنا) رسيدند؟ و آيا واقعيت آن نيست که، به شيوه يي کاملاً مشابه، جنگاوران ليبرال نيز آن چنان مشتاق مبارزه با بنيادگرايي ضددموکراتيک اند که آنان هم در نهايت به آنجا مي رسند که آزادي و دموکراسي را به دور افکنند تا صرفاً بتوانند به مبارزه خويش با ترور ادامه دهند؟ آنان به شدت مشتاق اند که نشان دهند بنيادگرايي غيرمسيحي تهديد اصلي عليه آزادي است، و اين اشتياق به حدي است که حاضرند به اين موضع درغلتند که ما بايد اينجا و اکنون در جوامع به اصطلاح مسيحي مان آزادي هاي خويش را محدود کنيم. اگر «تروريست ها» حاضرند به خاطر عشق به جهان ديگر اين جهان را ويران کنند، ترورستيزان ما نيز حاضرند جهان دموکراتيک خود را به خاطر نفرت از ديگري مسلمان ويران سازند.


5

امروز هر تدبيري براي ايجاد وحدت در گام نخست مستلزم رهايي اين عده از اسارت «خيال» خود است. تا زماني که در سپهر خيال اينان هر تار ابرويي به هلالي ماند و «خودي» و «دگرشان» و «دوست» و «دشمن شان» جز توجيه خيالي ندارد؛ تا زماني اينان از تصوير و تصوري که از «دگر» خويش ساخته اند، در بيم و هراسند، و هر نشانه گفتاري، نوشتاري و رفتاري وي (دگر) را تهديد و تحديدي بر خود و زنجيره «خودي ها» مي پندارند؛ همواره قياس از خويش مي گيرند و هر گل سرخي را خون و هر عاقل شيدايي را مجنون مي پندارند؛ به ظاهر از حقايق و دقايق عالم مي گويند و بر هر پديده يي حکمي جاري مي سازند، ليک در باطن صفير و دام اند و هيچ حکمي را بر احوال و رفتار خويش نمي پسندند؛ کار پاکان را قياس از خود مي گيرند، همسري با انبيا بر مي دارند، اوليا را همچو خود مي پندارند، سحر خود را معجزه مي نمايانند، گفتمان خود را فراگفتمان و «راه» خود را «صراط» تعريف مي کنند، خود را مردان هميشه بيدار و ديگران را خفتگان بي روح مي دانند، خيال مي کنند چرخ در گردش «جامعه» و «سياست» اسير هوش و اراده آنان است، بر اين پندارند که پïر از بال و پرند و تا اوج قدرت پرواز خواهند کرد، مي پندارند که پïر از فانوسند و در هيچ ظلمتي گرفتار نمي آيند، بر اين باورند که جمع را چون شمعند، و مردمان در همه حال گرد وجود ذي جود آنان پروانه وار ترانه عشق مي سرايند، امکان وحدتي وجود ندارد. به بيان ديگر، درانداختن هرگونه طرحي براي ايجاد وحدت نخست مستلزم فاصله گرفتن يا شقاق اينان با خويشتن دگرساز خود است.

*مشاور ميرحسين موسوي

وحدت ملي وجود دارد
علي اکبر جوانفکر*

ايران اسلامي در مسير پيشرفت هاي بزرگ و جهشي قرار دارد و براي اين منظور «وحدت ملي» امر بسيار مهمي محسوب مي شود. وقتي بحث وحدت ملي مطرح مي شود، در واقع در مورد حاکميت مفاهيم ارزشمندي مانند همدلي، دوستي، اعتماد عمومي و وفاق اجتماعي در جامعه سخن به ميان مي آيد. وحدت ملي يک شبه به دست نمي آيد بلکه در طول زمان و با انجام يکسري کارکردها و رفتارها و شکل گيري باورهاست که وحدت در يک جامعه نهادينه مي شود. البته در يک جامعه ديني که ملت داراي باورهاي اعتقادي و ايماني مشترکي است، وحدت عينيت و تجلي بيشتر و راسخ تري دارد. درست است که وحدت ملي يک شبه به دست نمي آيد اما در عين حال بايد توجه داشت وحدت ملي يک شبه قابل آسيب ديدن است.

يک نکته مهم آن است که وحدت ملي، داراي نمادهاي مشخصي است که در جاهاي مختلفي قابل رويت، درک و احساس است. البته در هر صحنه يي نيز نبايد به دنبال وحدت ملي بگرديم. مثلاً وقتي پاي مسائلي که به اساس موجوديت يک ملت برمي گردد، در ميان باشد وحدت ملي خودش را نشان مي دهد يا وقتي پاي عزت و استقلال و آزادي يک ملت در ميان باشد به طور طبيعي وحدت ملي به يک عامل تعيين کننده تبديل مي شود.

به طور طبيعي و به تجربه روشن شده است وحدت ملي، حول يک محور مشخص شکل مي گيرد و بدون اين محور، وحدت ملي اساساً به يک امر فضايي و ذهني تبديل مي شود. در ايران اسلامي، پس از حضرت امام(رض)، رهبري و ولي فقيه محور اصلي وحدت ملي بوده است. بنابراين رهبري عزيز هميشه عامل وحدت و يکپارچگي ملت به ويژه در دفاع از حقوق و منافع ملي در برابر دشمنان زياده خواه و طمعکار بوده است. در واقع رهبري، کانوني است که از آنجا همواره مفاهيم ارزشمندي مانند محبت، مهرباني، دوستي، پاکي، صداقت، اعتماد، تکريم، عزت، غرور، افتخار، شفافيت، عدالت و ظلم ستيزي به اعضاي جامعه منتشر مي شود و اين جايگاه را بسيار پرجاذبه کرده است.

به اين ترتيب روشن است کساني که خود را به اين محور مورد قبول عموم جامعه نزديک کنند در شکل گيري وحدت ملي صاحب سهم و نقش هستند. اعتبار و منزلت اجتماعي افراد بستگي به ميزان تبعيت و اطاعت پذيري آنها از ولايت و رهبري دارد و اين طور نيست که هر کس وجهه يي در جامعه پيدا کرد فکر کند به يک محور اصلي در نگاه مردم تبديل شده است.

کساني که با رفتارهاي غيرقانوني و دشمن شادکن، از رهبري فاصله گرفتند، در واقع ميان خودشان با جامعه فاصله ايجاد کردند و به طور خواسته يا ناخواسته، به اساس وحدت در جامعه آسيب زدند. سنگ وحدت ملي را کساني بايد به سينه بزنند که براي حفظ آن، حتي از منافع شخصي و موقعيت اجتماعي خويش گذشتند و به هيچ وجه حاضر نيستند با رفتار و سخنان خود به کشور آسيب برسانند. با اين حال راه بازگشت به روي هيچ کس بسته نيست. آنها مي توانند به جمع ملت بپيوندند و با نزديک شدن به محور اصلي وحدت يعني رهبري عزيز، به جبران رفتارها و اقدامات اشتباه خود بپردازند، اما نبايد انتظار داشته باشند ملت به سمت آنها برود. آنها محور وحدت نيستند و در اين زمينه نبايد دچار اشتباه شوند. وحدت و آشتي ملي يک امر واقعي است که در کشور وجود دارد. البته ممکن است تحت تاثير تحولات و رويدادهاي سياسي در کشور، برخي نگراني ها و اعتراض ها وجود داشته باشد که از راهکارهاي قانوني قابل پيگيري است اما اين گونه مسائل نبايد به عامل اختلاف و کدورت و کينه ورزي تبديل شود.

*مشاور محمود احمدي نژاد
پاسخ يک بندي عسگراولادي به هشت سوال اعتماد
نيازي به وحدت نيست

هما شيرزاد

چند صباحي است که زمزمه هايي درباره طرحي که وحدت ملي خوانده مي شد، در محافل سياسي و رسانه يي به گوش مي رسد حتي شنيده ها حاکي از آن بود که گروهي از اصولگرايان متشکل از محمدرضا باهنر، حبيب الله عسگراولادي، مصطفي ميرسليم، حسين مظفر و عباس سليمي نمين بعد از خطبه هاي نماز جمعه آيت الله هاشمي رفسنجاني نزد رئيس مجلس خبرگان مي روند و درباره راهکارهايي که کشور را از وضعيت کنوني بيرون ببرد با وي به شور مي نشينند. آيت الله هاشمي رفسنجاني به آنان مي گويد؛ طرح من همان بود که در خطبه هاي نماز گفتم. اگر واقعاً به دنبال راهکاري هستيد برويد با ديگران به گفت وگو بنشينيد. اين جمع از دفتر رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام خارج مي شوند و ديگر پيگير طرح يا راهکاري نمي شوند. بعد از راهپيمايي روز قدس اين جمع مجدداً فعال شده و دوباره نزد آيت الله هاشمي رفسنجاني مي روند. از مفاد آنچه بين رئيس مجلس خبرگان و اين اصولگرايان گذشته خبري رسمي يا غيررسمي منتشر نشده است. به دنبال اين اتفاقات پرسش هايي را براي آقاي حبيب الله عسگراولادي ارسال کرديم. ابتدا متن کامل پرسش هاي مطرح شده و سپس پاسخ ايشان مي آوريم. همين پرسش و پاسخ مويد اراده اصولگرايان براي دستيابي به يک فرمول يا راهکار عملي که کشور را از اين وضعيت خارج مي کند، است.

جناب آقاي عسگراولادي

با سلام

پرسش هاي اعتماد جهت انجام مصاحبه تقديم مي شود.

1- آيا شخصاً با موضوع تفاهم و وحدت ملي در شرايط کنوني موافق هستيد؟

2- اگر پاسخ تان آري است چرا و اگر نه چرا؟ دلايل خودتان را بيان کنيد.

3- برخي گروه هاي سياسي که بيشتر در دولت حضور دارند از ايده هاي مربوط به وحدت ملي چندان استقبال نمي کنند. با وجود چنين ديدگاهي مي توان به سمت و سوي وحدت ملي حرکت کرد؟

4- راهکار شما براي دستيابي به يک تفاهم که نتيجه آن برد- برد براي دو طرف باشد چيست؟ اساساً به اين موضوع فکر کرده ايد؟

5- يک وحدت ملي فراگير که مورد قبول باشد چه اجزا و ويژگي هايي بايد داشته باشد؟

6- آيت الله هاشمي رفسنجاني تاکنون چندين بار ايده هايي که گروه ها را به وحدت برساند، مطرح کرده است. چرا ايده هاي ايشان چندان مورد توجه قرار نگرفته است؟

7- هر طرحي براي وحدت مستلزم آزادي کليه زندانيان سياسي، دلجويي از آسيب ديدگان حوادث اخير و رسيدگي به جرائم کساني است که قانون شکني کرده اند. آيا جناح حاکم آمادگي براي اين کارها دارد؟

پاسخ عسگراولادي

احتراماً در پاسخ به سوالات ارسال شده اعلام مي دارد با توجه به اينکه مجموعه آنها مرتبط با تفاهم و وحدت ملي بيان گرديده، پاسخ به صورت کلي به شرح ذيل ارائه مي شود، اميدوارم انعکاس آن به گونه يي باشد که اين نوع مصاحبه ها تداوم يابد.موضوع تفاهم و وحدت ملي صورت مساله اصلي و اوليه کشور نيست و اساساً مسائل پيش آمده را در قالب تفاهم و وحدت ملي نمي شود علاج کرد. يک انتخابات پرشور و رقابتي با مشارکت 85 درصدي مردم برگزار شد و يک نامزد بيش از دوسوم آرا را به دست آورد و يک نامزد يک سوم آرا را به خود اختصاص داد ولي قبل از شمارش آرا، نامزدي که يک سوم آرا را آورده بود مصاحبه کرد و خودش را پيروز انتخابات معرفي کرد و پس از اعلام رسمي نتايج آرا اعتراض کرد و به جاي رجوع به قانون، فرمان اردوکشي خياباني صادر شد و در جامعه التهاب به وجود آمد در نتيجه براساس ادعاي غيرواقعي تقلب موجب وارد شدن آسيب به حيثيت نظام جمهوري اسلامي، وحدت جامعه، از بين رفتن اموال عمومي و اموال مردم و کشته و زخمي شدن تعدادي از افراد از جمله حافظين نظام يعني از نيروهاي انتظامي و بسيج و همچنين فراهم شدن زمينه فعاليت براي ضدانقلاب سلطنت طلب در بين مردم معترض و دخالت بيگانگان شد و به صورت کلي امنيت نظام و مردم به خطر افتاد که بحمدالله با تدابير و رهنمودهاي مقام معظم رهبري و هوشياري مردم، فتنه بيگانگان و عوامل شان خنثي شد.اما در خصوص دستيابي به يک تفاهم ملي بايد به عرض برسانم، پذيرش نتايج انتخابات با توجه به انجام مراحل قانوني آن از جمله تنفيذ حکم رياست جمهوري که گواهي بر صحت انتخابات توسط مقام معظم رهبري بوده و برگزاري مراسم تحليف و دادن راي اعتماد نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي به وزرا که حاکي از مورد پذيرش قرار گرفتن رئيس جمهور دوره دهم توسط قواي قضائيه و مقننه است يک وسيله براي رسيدن به تفاهم ملي است و با توجه به اينکه نامزدهاي رياست جمهوري که راي کافي را کسب نکرده اند افراد در درون نظام مي دانيم بر مبناي عقل و منطق اين انتظار وجود دارد که براساس التزام عملي به قانون اساسي، نظام جمهوري اسلامي، راه حضرت امام(ره) و ولايت فقيه به راي اکثريت مردم که توسط مسوولان نظام تاييد شده احترام بگذارند و ادعاهاي خود را با بازگشت به قانون و با پذيرش آراي قانوني نهادهاي مرتبط و نهايتاً داوري مقام معظم رهبري به عنوان فصل الخطاب مسترد دارند تا ان شاءالله مشکلات و مسائل مغاير با تفاهم ملي را پشت سر گذاشته و آرزوي بيگانگان و دشمنان انقلاب و معاندان نظام جمهوري اسلامي براي ايجاد اختلاف و فتنه را ناکام گذاشته و به يأس تبديل کنيم.

جاي کسي که نيست جاي کسي که هست
علي شکوري راد*

خودم را مي گذارم جاي کسي که امروز شما نمي توانيد با او مصاحبه کنيد و سعي مي کنم پاسخي براي سوال شما در مورد وحدت ملي بيابم. او مي تواند کسي باشد که بيش از 100 روز است در سلول انفرادي به سر مي برد و تقريباً از هر آنچه در اين مدت در بيرون از زندان اتفاق افتاده بي خبر است. يا کسي که به علت اعتراض به نتايج انتخابات در يک تظاهرات مسالمت آميز شرکت کرده اما مورد اصابت گلوله يا باتوم قرار گرفته و اکنون حدود 100 روز است روي تخت بيمارستان افتاده است يا کسي که جنازه فرزند جوانش را که اولين تجربه سياسي اش را در فضاي انتخابات دهم تجربه مي کرده است به او تحويل داده اند. يا در نهايت کسي که در زندان کهريزک... اما نه، جاي خودم به سوال شما جواب مي دهم. خودم که وقتي ميرحسين موسوي به صحنه آمد و سيدمحمد خاتمي به خاطر حضور او صحنه را ترک گفت برخلاف بسياري از دوستانش که ناراحت و نگران بودند در يادداشتي نوشتم «موسوي گزينه يي براي همه است» و فکر مي کردم عدول اصلاح طلبان از خاتمي به موسوي مي تواند قدمي باشد به سوي تعامل دو جناح و وحدت بيشتر ملت، و چند روز پيش از انتخابات در يادداشتي که در روزنامه «انديشه نو» چاپ شد، نوشتم «برد براي همه با موسوي و باخت براي همه با احمدي نژاد». کسي که حقيقتاً به دنبال برد براي همه بوده است و اکنون 110 روز است روياي خويش را نقش بر آب مي بيند و از آنها که گمان مي برد بيشترين نفع را در حصول وحدت ملي ببرند جز وحشت آفريني و خشونت در مقابل ملت نديده است.امروز همه چيز در اختيار آنهاست؛ دولت با 21 وزارتخانه و صدها سازمان و شرکت بزرگ با درآمد هنگفت نفت و... صدا و سيما که با ده ها شبکه راديويي و تلويزيوني شبانه روز دارد طرف مقابل را تبليغ و ترويج مي کند، تريبون هاي نماز جمعه و چندين خبرگزاري، روزنامه و ده ها سايت خبري که از بودجه بيت المال تغذيه مي شوند، نيروي انتظامي و نهادهاي نظامي عريض و طويل و... تنها چيزي که آنها ندارند حمايت مردم است. البته آنها اين را هم مي خواهند و طبيعي است که از شعار وحدت ملي در چنين شرايطي استقبال کنند. در حالي که همه بحث مربوط است به اعتراض مردم به نتايج اعلام شده انتخابات دهم و مردم همه سختي ها را به خاطر اين موضوع متحمل شده اند آقايان تازه مي فهمند اعتراضات پشتوانه مردمي داشته است. پيشنهاد مي کنند معترضان نتيجه انتخابات را بپذيرند تا وحدت ملي تحقق يابد. هيچ گاه صحبت از وحدت براي من اين مقدار مشمئزکننده نبوده است. اين رويايي بود که در سر داشتم اما بي رحمانه شکستندش. آنها به خودشان هم رحم نکردند. با اين حال اگر خواسته باشم امکاني را در مورد وحدت ملي در نظر بياورم جز اين نيست که قانون در همه حال محترم شمرده شود. قانون در جايي ارزشمند است که حامي حق ضعيف در برابر قوي باشد. مردم قانون را دست بگيرند و حق خود را از حاکمان بستانند و نه آنکه قانون دست حاکمان باشد و با هر تفسير و تاويلي آن را در مقابل مردم قرار دهند و از آن به عنوان چماق استفاده کنند. با بودن قاضي مرتضوي در سمت دادستاني صحبت از وحدت ملي مضحک مي نمود و با بودن آقاي جنتي در راس شوراي نگهبان همچنان خنده دار است. با آقاي احمدي نژاد به وحدت برسيم که چه بشود؟... دست از سر ما برداريد.

*عضو جبهه مشارکت
آقايان ريش سفيد سرتان را بالا بگيريد
صبا آذرپيک

آيا تيم استقلال بدون وجود رقيبش پيروزي، هنوز هم استقلال است؟ در «زمين» فوتبال بديهي است که پيروزي با استقلال است که پيروزي شده و استقلال با پيروزي، رنگ يافته، اما در «سپهر» سياست گويا خيلي بديهيات به راحتي قابل انکار است و رنگ باخته. هر قدر «تماشاگران فوتبال» پاسخ اين سوال را خوب بلدند اما «بازيگران سياست» انگار هنوز ياد نگرفته اند حاصل جمع بازي در زمين بدون رقيب، صفر است که شاهدش شعار «وحدت ملي» است که نقل و نبات محفل محافظه کاران شده بي آنکه کسي از خودش بپرسد اصلاً رقيبي هست که مي خواهيم با او به وحدت برسيم؟

اين روزها مردان محافظه کار از ناطق نوري گرفته تا مهدوي کني و محسن رضايي و موتلفه يي ها و جامعه روحانيت مبارزي ها گويا فراموش کردند که بايد رقيبي وجود داشته باشد و به رسميتش شناخت و بعد هم سوداي حذف آنها را در سر نداشت تا شايد بتوان به دنبال وحدتي رفت که در زير سايه آن رقابتي هم شکل بگيرد. اصولگرايان در حالي اصرار دارند بيرق وحدت را علم کنند که حواس شان نيست زير سايه اين بيرق رقيب اصلاح طلبي وجود ندارد. اصولگرايان چون مقابل شان اصلاح طلبي وجود دارد هويتي به نام اصولگرا پيدا کردند و اگر «چپ» به هر دليلي از سپهر سياست ايران حذف شود ديگر«راست» هويتي ندارد. البته تندروهاي اين طيف چنين الگويي را قبول ندارند. آنها دوست دارند دسته بندي هاي سياسي کشور تغيير کند و معتقدند اگر بتوان رقيب اصلاح طلب را براي هميشه محو کرد خود تشکيلات راست مي تواند بر اساس خطوط افتراق کنوني منشعب شود و از دل اصولگرايي چند دسته بيرون بيايد و اين بار خودي ها با خودي ها رقابت کنند که هر که پيروز شود بازي برد- برد است براي محافظه کاري ايران.

به هر رو اگر ناطق نوري از آشتي ملي مي گويد و هاشمي رفسنجاني از وحدت و روحانيت قم براي تحققش ديدارهاي محرمانه مي کند و موتلفه و جامعه روحانيتي ها به تب و تاب نوشتن پيش نويس هاي وحدت مي افتند چند قدم آن طرف تر گروه هايي تندروستيز را به جاي رقابت سرلوحه قرار دادند و هدف شان نه پيشي گرفتن که حذف ديگري است، در چنين شرايطي چگونه مجالي را براي مردان ميانه رو براي رخ دادن وحدت فراهم مي شود؟ از طرف ديگر مرداني که اين روزها سوداي ريش سفيدي در سر دارند و تصور مي کنند با گرفتن بيرقي به نام «وحدت ملي» مي توانند ناجي ملت شوند اين سوال را پاسخ ندادند که آيا رقيب شان از حقوق يکساني همانند آنها برخوردار است که حال به دنبال رسيدن به وحدت با آنها هستند؟ مونولوگ هاي «وحدت ملي» هر روز سوژه داغ چهره هايي شده که مي گويند دل شان براي از بين رفتن وحدت مي سوزد و مي خواهند آن را به دامان کشور برگردانند اما آيا کسي به آنها نگفته وحدت ملي وقتي شکل مي گيرد که افراد يک جامعه همگي از يک درجه شهروندي و از حق مساوي براي رفتن به پله هاي بالاتر برخوردار باشند؟ حال براي رفتن به اين سطح بالاتر مي توان رقابت کرد البته نه ستيز به هدف نابودي، بعد هم وقتي بين ما و رقيب وحدتي شکل گرفت، مي تواند خيال مان راحت باشد که امنيت ملي و منافع ملي هم زير سايه آن محقق مي شود.

اين اولين درس سياست است؛ زنجيرواره يي که يک سرش «بودن» رقيب است و سر ديگرش «منافع ملي»،از انديشه هاي سياسي در اسلام گرفته تا انديشه هاي سياسي غرب. اين امر يکي از بديهيات است که وحدت وقتي شکل مي گيرد که رقيب خودش را از لحاظ «حقوق اوليه» در جايگاهي هم سطح با طرف مقابل ببيند؛ حقوقي که اگر رعايت شود، هر دو طرف اول از همه بر سر واژگاني مانند «امنيت ملي» و «منافع ملي» به گفتماني مشترک مي رسند و مي پذيرند زير اين سايه مشترک حال به رقابتي بپردازند که خط قرمزش همين دو اصل «منفعت» و «امنيت» مشترک است.

حال سوالي که بايد اصولگرايان به آن پاسخ دهند؛ «آيا براي رقيب شان حقوق مساوي قائل شدند، آيا به گفتماني مشابه بر سر کليد واژه هايي مانند منافع و امنيت رسيده اند که حالا مي خواهند وحدت داشته باشند؟»

گرچه چند سده است که تاريخ کشورها ثابت کرده هيچ گاه ديدگاه دو رقيب بر سر منافع ملي کاملاً مشابه نيست اما کليات شبيه هم است. اين روزها منافع ملي حکايت فيلي شده که هر طيف از زاويه خودش به آن نگاه مي کند و طبيعي است تعريفي که از آن مي کند متفاوت از تعريف ديگري است،هرچند در اين سه ماه گذشته اصلاح طلب ها و اصولگراها هر دو مي خواهند مشاهدات شان از يک فيل را تعريف کنند اما تنها تفاوت زاويه ديد سبب شده تعابير متفاوت باشد و هر يک بپندارند آنچه آنها از منافع ملي مي گويند تعبير صحيح است و ديگري به ناکجاآباد مي رود. در چنين شرايطي شايد بهتر است ريش سفيدهاي اصولگرا به جاي آنکه به دنبال نسخه اجباري «وحدت» باشند و اصلاح طلب ها را مجبور کنند از زاويه آنها به اين فيل نگاه کنند، نورافکن هاي بيشتري را به اين فيل فرورفته در نيمه تاريکي بيفکنند؛ نورافکن هايي که روشني اش را از قوه قضائيه مستقل تا احزاب و نبود نيروهاي قهريه مي گيرد تا اين فيل واضح تر شود و تعبيرها شبيه تر و وحدت سهل تر. شايد به همين دليل است که ايران اين روزها دنبال مرداني است که به ريش سفيدهاي سياست بگويد آقايان ريش سفيد لحظه يي صبر کنيد؛ سرتان را بالا بگيريد، چراغ ها را روشن کنيد. اين ميز دو ضلع دارد. بگذاريد هم رقيب شما را ببيند و هم شما رقيب را. اينجا تنها يک سيب است. اجازه بدهيد هر دو با هم آن را ببينيد و باور کنيد. وحدت به همين سختي، ساده است.

مهم اين است که به رقيب اصلاح طلب اجازه بدهيم سر ميز مذاکره بنشيند. و ريش سفيدهاي اصولگرا اول از همه بايد مطمئن شوند رو به رويشان رقيبي توان نشستن دارد که حال بخواهند مذاکره و مصالحه و بعد رسيدن به وحدت را در دستور کارشان بگذارند؟ آقايان ريش سفيد بايد يادشان باشد پيروزي در کنار استقلال است که تيم «ملي» مي سازد و استقلالي که رقيب پيروزي اش حذف شده باشد، هيچ وقت لباس ملي بودن به تنش نمي نشيند.
تئوري مردم مقابل مردم در مقابل وحدت

فرناز حسنعلي زاده*

پربيراه نيست اگر سخن گفتن از «وحدت ملي» در اين ايام را به همان قصه معروف فيل در تاريکي مانند بدانيم که يکي پايش را لمس کرد و گفت «ستون» است و يکي گوشش را و گفت «بادبزن» چرا که اگرچه تا ديروز اصطلاحاتي چون وحدت ملي، آشتي ملي، وفاق، اتحاد، آشتي بزرگان و... در لغت نامه سياسي تعاريفي جداگانه را يدک مي کشيد اما امروزيان تمام حد و مرزهاي «مانعيت» تعريف ها را برداشته اند تا با اصطلاحاتي از اين دست که اين روزها آسياب رسانه ها را مي چرخاند نقص «جامعيت» طرح هايي که مانند سنگي در برکه مي افتد و بعد از چند موج به خاموشي مي نشيند را بپوشانند و از اين رهگذر نان خود را از تنور بيرون بياورند تا اين مباحث هم براي رسانه ها آب داشته باشد و اگر «نان» نشد براي آنان حداقل «نام» را حفظ کند.

چه آنان که امروز به اظهارنظر درباره وحدت ملي پرداخته اند اگرچه در تشتت آرا به قصه معروف مثنوي شبيه اند اما از اين حيث که آنان در خاموشي لمس کردند و روشن سخن گفتند بسيار متفاوت چرا که اين جماعت آنقدر الفباي سياست را بلدند که ولو در تاريکخانه آن «بادبزن» و «ستون» را از هم تشخيص داده و نيک بدانند که ستون مقوله کجاست و کدام بادبزن آتش بيار معرکه. اما گويا سخن گفتن از وحدت ملي به «شهادتين» سياسي جماعتي تبديل شده تا به به گويان با تاييد کليت موضوع دستاويزي بجويند براي اينکه بگويند کجاي خطوط قرمز ايستاده اند. چه با آنچه از گفته ها و شنيده ها برمي آيد تا کنون اين موضوعات از سطح رسانه ها فراتر نرفته و هنوز هيچ حزب و گروه و دسته و رسته يي در جلسه يي که دستور کارش «وحدت ملي» باشد، شرکت نداشته اند و اگر باشد يا آنان که گفته اند «خبر» نداشته اند يا آنان که «خبر» داشته اند لب به سکوت بسته اند. آنچه تاکنون به بيرون درز کرده اين است که هنوز چيزي وراي آنچه در رسانه ها مطرح شده به درون محافل سياسي درز نکرده است. البته در اين ميان ناظراني هستند که آنها هم دستي بر آتش سياست دارند و از سر آنچه در «گذشته» ديده اند و از «آينده» پيش مي بينند به نشانه نافرجامي حرف ها و حديث ها سر تکان مي دهند تا به ايما و اشاره هم که شده بگويند اين مولود تازه نه تنها نيمه تمام و ناقص بلکه «ابتر» هم هست و ذوق زدگي رسانه ها هم خيلي زود در آتش حادثه و خبر ديگري فرو خواهد نشست. چه آنان معتقدند حتي آيت الله مهدوي کني کسي که براي نخستين بار از کانديداي معترض خواست به سيره امام حسن(ع) اقتدا کرده، چشمانش را بر «حق» خود ببندد و پرچم صلح را به «اهتزاز» درآورد هم منظورش آنچه امروز تعبير شده نبوده و «نصيحت» بود و نه «طرح». اما به هر حال هرچه بود و نبود اين طرح نيم بند و مولود ناتمام نه تنها بعد از يک ماه هنوز در صدر اخبار است بلکه هر از گاهي کسي از گوشه يي بيرون مي آيد تا خلعت «وحدت» دست دوز خود را به بازار سياست بياورد يا وصله يي بر پارچه چهل تکه يي بدوزد که برخي معتقدند قرار است جامه يي باشد بر سر و دهان گروهي که معترضند نه قبايي که «ناسازي اندام» را بپوشاند. از اين روست که يکي چشم غره مي رود که وحدت نبايد از سر «سازش» و به قيمت «گذشتن از تمام حقوق» باشد و ديگري خط و نشان مي کشد که نخواهد گذاشت اين مقوله پناهگاهي شود تا عده يي پشت آن از پيامد آنچه کرده اند در امان بمانند. کسي مي گويد تحفه «راست» است و ديگري مي گويد لقمه «چپ». اما در اين ميان سر و صداي گروهي که چشم خود را بر طراحان اصلي اين ايده ها- که تماماً از جرگه محافظه کاران بوده اند- بسته اند از همه بلندتر است که اين بار به جاي «وا وحدتا» نواي ديگري سر داده، نعل وارونه زده و معترضان را پيشگام اين ايده و متعاقب آن تهديد مي کنند و خط و نشان مي کشند. اما فارغ از بحث هاي تئوريک و اظهارنظرهاي من باب اداي تکليف آنچه بيش از هرچيز در اين ميان رخ مي نمايد، پذيرش «مردم» در اين طرح ها و ايده هاست؛ طيفي از مردم معترض که به گفته محمدرضا خاتمي در صورت تمکين ميرحسين موسوي يا برخي چهره هاي ديگر به آنچه آنان اعتراض داشتند ليدرهاي جريان را حذف کرده و خود راه ديگري در پيش مي گيرند. گو اينکه برخي هم معتقدند اصلاً مردم معترضي وجود ندارند و هرچه هست القائات است و سياست بازي. اما به عقيده برخي ناظران طرح ايده هاي وحدت ملي در سطح سياستمداران و غافل از مردم آينده مبهمي را پيش رو خواهد داشت و بيش از هر چيز بايد به اين سوال پاسخ داده شود که اگر قرار باشد اين طرح ها به مرحله اجرا درآيند مردم فارغ از شعارها در آنچه نقشي خواهند داشت؟ «ناظر» يا يکي از «طرفين»؟، سوالي که بعيد است بدون پيش بيني پاسخ آن در فضاي کنوني حرف و اراده يي را به کرسي بنشاند چراکه به عقيده برخي ناظران آن «انساني» که وحدت پيشگان در روز روشن و با چراغ به دنبالش هستند همان مردمي هستند که امروز ديرباورانه به طرح هايي مي نگرد که مي خواهند آنان را آرام کند. حال به عنوان ناظر يا به عنوان يکي از طرفين.

اما گويا آن سوتر، در جبهه يي که در مقابل ايده هايي از اين دست يا سکوت کرده اند يا اعتراض، نطفه طرحي با استراتژي مردم مقابل مردم در حال منعقد شدن است که بلدتر از طراحان وحدت ملي هنوز دست به مهره نشده اند اما سکوت و خاموشي اردوگاهشان نه وحدت که هر چه از خروجي ناتني هايشان بيرون بيايد را به سرنوشتي نامعلوم هدايت مي کند.

مطلوب اقتدارگرايان آشتي ملي يا تمکين ملي

محسن آرمين

سخنان آقاي هاشمي رفسنجاني مبني بر تهيه طرح پيشنهادي آشتي ملي به اتفاق جمعي از دلسوزان و علاقه مندان نظام با واکنش تند و حملات سخت برخي وابستگان و حاميان مواجه شد. در حالي که هنوز از محتواي طرح مذکور خبري منتشر نشده و اساساً هنوز شايد جزييات آن مشخص نشده باشد، افراطي ترين لايه هاي جريان اصولگرا خود را ملزم و بلکه موظف به رد و انکار قاطع آن يافته است. اين در حالي است که سبزهاي اصلاح طلب نسبت به خبر مذکور سکوت اختيار کرده و ظاهراً اعلام هر موضعي را به بعد از روشن شدن محتوا و جزييات آن موکول کرده اند. به راستي علت و انگيزه مخالفت هيستريک افراطيون با طرح آشتي ملي چيست و چرا برخي ها حتي از نام طرح آشتي ملي نيز وحشت دارد و براي مخالفت و نفي آن حتي ضرورتي به اطلاع از محتواي آن نيز نمي بيند؟ در اين نوشتار برآنيم تا نشان دهيم اين مخالفت ناشي از نگراني نسبت به از دست دادن کدام منافع و احساس چه تهديدي است.

شواهد غيرقابل انکار حاکي از آن است که تحولات پس از انتخابات بدون طراحي و آمادگي قبلي رخ نداد. ادعاي اين افراد مبني بر اينکه انتخابات و حوادث بعد از آن سازمان يافته و طراحي شده بوده است، ادعايي صحيح است. در واقع اين ادعا را بايد نوعي اعتراف تلقي کرد. به اين معنا که مرجع برنامه ريز و سازمان دهنده نتيجه انتخابات و تحولات بعد از آن خود جريان افراطي بوده است. ظاهراً هدف آن بوده است که پس از يک تحقق حاکميت يکدست، انتخابات رياست جمهوري دهم، اسم رمز پاکسازي عرصه سياسي کشور از کليه منتقدان و معترضان به ويژه اصلاح طلبان و يکدست سازي عرصه رقابت سياسي باشد.

بازداشت هاي گسترده چهره هاي شاخص اصلاحات بلافاصله پس از اعلام نتايج انتخابات به اتهام سازماندهي و رهبري اغتشاشات و اتهام کودتاي مخملي و در شرايطي که هنوز تظاهرات و اعتراضات مردمي در خيابان ها شکل نگرفته بود، برگزاري دادگاه پرحرف و حديث رسيدگي به اتهامات دستگيرشدگان پس از انتخابات، تلاش براي اعتراف گيري و پوشش تبليغاتي طراحي شده اظهارات چند تن از دستگيرشدگان و... جملگي از طرحي از پيش طراحي شده حکايت مي کند. اما اجراي اين پروژه در عمل با موانع سختي روبه رو شد. طراحان اين پروژه همه چيز را محاسبه کرده بودند جز واکنش جامعه و کانديداهاي رقيب. آنان درباره واکنش جامعه سخت دچار خطاي در محاسبه شدند. اعتراض هاي گسترده موجب شد برخورد رعب انگيزي که در سطحي محدود و در قبال اعتراض هاي معدود طراحي شده بود، ناگزير و بدون فرصت ارزيابي و محاسبه هزينه و فايده، در سطح وسيعي به کار گرفته شود و نتيجه آن شد که همگان مشاهده کردند. کشته، مجروح شدن و دستگيري ها بخشي از اين نتايج است اين نتايج واکنش ها و مخالفت هاي گسترده يي را چه در سطح افکار عمومي و چه در سطح نهادهاي تاثيرگذار بر قدرت از جمله مرجعيت و روحانيت و چه در سطح بين المللي در پي داشت. فشارهاي ناشي از اين مخالفت ها و اعتراضات موجب نيمه کاره ماندن پروژه يکدست سازي عرصه رقابت سياسي شد. اکنون به رغم تمام فشارها و بمباران تبليغات شبانه روزي که قرار بود آتش تهيه اجراي پروژه مذکور باشد، اصلاح طلبان حضور اجتماعي قدرتمندتر از هميشه دارند. رهبران و شخصيت هاي اصلاحات محبوبيت اجتماعي مضاعفي يافته اند.احزاب اصلاح طلب به رغم تمام فشارها و توطئه ها و اتهام هاي واهي به حيات و فعاليت خود ادامه مي دهند. موج واکنش ها و اعتراض ها جبهه اصولگرايان را دچار اختلافي شديد کرده است. بخش عاقل تر اصولگرايان با توجه به هزينه هاي هنگفتي که تاکنون متحمل شده اند و موج اعتراضات اجتماعي و مخالفت هاي گسترده نهادها و مراکز ديني، ادامه اين پروژه را به هيچ وجه به مصلحت نمي دانند و اصرار بر ادامه کار را از دست رفتن همه چيز ارزيابي مي کنند. در مقابل لايه هاي به شدت افراطي اين جريان که بازي سياست را راندن بدون فرمان و ترمز در جاده يک طرفه تصور مي کند، معتقد به ادامه قاطعانه پروژه مذکور تا نهايت آن بدون توجه به هزينه هايي است که مي تواند براي کشور در پي داشته باشد. به عقيده لايه هاي افراطي جريان اقتدارگرا آنان براي يکدست سازي و بستن فضاي سياسي همه هزينه ها را پرداخته اند و بيش از اين هزينه يي متصور نيست، بنابراين بايد ماجرا را با قاطعيت ادامه داد و کار را يکسره کرد زيرا هرگونه تاخير به معناي ممتنع شدن تکميل اين پروژه است و عدم تکميل پروژه به معناي بازگشت اوضاع به نقطه شروع و در نتيجه بي فايده بودن تمام هزينه هايي است که تاکنون پرداخت شده است. با توجه به مطالب فوق مخالفت و نگراني افراطيون حاکم و وابستگان و حاميان آنها از طرح آشتي ملي کاملاً قابل فهم است. طرح هايي از اين دست با هر محتوايي به معناي توقف پروژه يکسان سازي عرصه سياسي کشور و پذيرش موجوديت جريان هاي منتقد و مخالفي است که پروژه مذکور اساساً براي نابودي و حذف آنها از عرصه سياسي کشور به اجرا در آمد. در نتيجه اساساً نبايد اجازه داد چنين طرح هايي مطرح شود.

به طور خلاصه طرح هايي از اين دست لايه هاي افراطي را با خطر به حاشيه رفتن روبه رو ساخته و احساس بي آيندگي را در آنها تقويت مي کند. شاهد بر صحت اين تحليل آن است که اين اولين بار نيست که افراطيون در قبال طرح آشتي ملي چنين شتابزده و دستپاچه واکنش نشان مي دهند. يک بار ديگر چند ماهي مانده به برگزاري انتخابات رياست جمهوري دهم، واکنشي مشابه را از سوي طرفداران و حاميان جريان افراطي مشاهده کرديم. در آن زمان آقاي ناطق نوري طرح تشکيل دولت وحدت ملي را مطرح کرد. به موجب اين طرح اصلاح طلبان بايد از معرفي کانديدا خودداري کنند و خاتمي وارد صحنه انتخابات نشود تا اصولگرايان بتوانند روي يک اصولگراي معتدل به توافق برسند. اصلاح طلبان نيز به فراخور امکاني که دارند در موفقيت چنين شخصي بکوشند يا اگر خواستند سکوت کنند. دولتي که اين کانديداي معتدل اصولگرا تشکيل خواهد داد دولتي ميانه و متعادل خواهد بود. آقاي هاشمي رفسنجاني در آن زمان طي مصاحبه کوتاهي اعلام کرد اين طرح با اقبال بخش هايي از جريان اصولگرا از جمله هيات موتلفه اسلامي مواجه شده است. اصلاح طلبان همانند امروز در برابر آن طرح نيز سکوت پيشه کردند اما طرح مذکور با مخالفت و حمله شديد افراطيون حاکم مواجه شد. علت اين مخالفت و حمله شديد نيز مشخص بود. حرکت کشور به سوي اعتدال با هر رويکردي حتي حفظ حاکميت اصولگرايان، به معناي سقوط و بي آينده شدن جريان افراطي حاکم است. حيات افراطيون در گرو راديکال شدن فضا در عرصه هاي داخلي و خارجي است.

با توجه به آنچه گفته شد طرح وحدت ملي با هر محتوا و مشخصه يي در صورت اجرا موجب تضعيف و به حاشيه راندن گرايش هاي افراطي خواهد بود. از اين رو لايه هاي افراطي اساساً با هر حرکت و ابتکاري براي جلوگيري از راديکاليزه شدن فضا و کاهش رويکردهاي افراطي، سخت مخالفت مي کنند. اما اين همه ماجرا نيست. مخالفت لايه هاي افراطي با طرح آشتي ملي آقاي هاشمي علت ديگري نيز مي تواند داشته باشد. طرح آشتي ملي با هر محتوا و رويکردي علي القاعده متضمن مصالح و منافع طرفين منازعه است چرا که اگر غير از اين باشد نام «تمکين ملي» براي آن برازنده تر مي نمايد. مي توان حدس زد اين طرح تفاوت معني داري با پيشنهاد آقاي هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه تهران نداشته باشد. دست کم در مواردي نظير آزادي زندانيان سياسي، استمالت و جلب رضايت مصيبت ديدگان و زيان ديدگان حوادث اخير، بازتر شدن فضاي سياسي کشور، باز تر کردن فضاي رسانه ملي و فرصت دادن به طرفين براي طرح ديدگاه هاي خود از رسانه رسمي کشور. در اين صورت ادامه فيلترينگ تمام سايت هاي اصلاح طلبان و توقيف روزنامه هايي مانند اعتماد ملي و پلمب ماندن ساختمان احزاب اصلاح طلب توجيهي نخواهد داشت. در چنين فضايي طبيعي است که حوادث ماه هاي گذشته مورد بررسي آسيب شناسانه قرار گيرد و ديگر افراطيون نتوانند با استفاده انحصاري از تمام ظرفيت هاي رسانه يي و تبليغاتي رسمي و غيررسمي هر دروغ و تحليل بي پايه يي را به خورد مردم بدهند. در چنين فضايي خواه ناخواه اتفاقات و تاسف برانگيزي که طي ماه هاي اخير در زندان ها و بازداشتگاه ها و خيابان ها رخ داد از زبان قربانيان مطرح خواهد شد. طبعاً افرادي بايد پاسخگوي اتفاقات مذکور باشند. به نظر شما چنين افرادي مي توانند از طرح آشتي ملي استقبال کنند؟ بنابراين مي توان حدس زد علت مخالفت غيرمنطقي و شتابزده افراطيون با طرح آشتي ملي ترس و نگراني باشد. نگراني و ترس از افشاي نقش و مسووليتي که در اتفاقات مذکور داشته اند وگرنه دليلي براي اين مخالفت شتابزده وجود نداشت. آنان حداقل براي حفظ ظاهر هم که شده مي توانستند مخالفت خود را به بعد از روشن شدن محتواي طرح موکول کرده و در صورتي که طرح مذکور تامين کننده خواسته ها و ديدگاه هاي ايشان نبود، با آن به مخالفت برخيزند. با توجه به آنچه گفته شد، افراطيون اقتدارگرا تحت هيچ شرايطي از حاکميت فضاي اعتدال بر کشور استقبال نخواهند کرد، زيرا از يک سو پايان فضاي خشونت و راديکاليزه را پايان حيات خود تلقي مي کنند و از سوي ديگر نگران افشاي مسووليت و نقش خود در وقايع تاسف بار ماه هاي اخير هستند. به گمان من اين نتيجه آنچنان روشن و صحيح است که مي توان آن را ملاک شناسايي افراطيون قرار داد و گفت مخالفت شتابزده و عجولانه با طرح هايي که متضمن حاکم شدن فضاي اعتدال و ميانه روي بر کشور است، شاخص و معيار مناسبي براي شناخت افراطيون و اهداف ايشان در انتخابات گذشته و نيز وحشت ايشان از افشاي عملکرد و افتادن تشت رسوايي از بام فضاي اعتدال است.

ابزار خشونت تضمين کننده تداوم نيست
عليرضا رجايي؛ هنگامي که صحبت از وحدت ملي و تنش زدايي مي شود معني آن اين است که يک جريان سياسي اجتماعي در متن جامعه شکل گرفته است که نسبت به وضع موجود کشور اعتراض دارد. با اين مساله به دو صورت مي توان برخورد کرد؛ اول آنکه حاکميت بنا بر دلايلي قصد ندارد براي حفظ قدرت دست به مذاکره با جريان معترض بزند. با اين وضعيت به طريق ديگري هم مي توان برخورد کرد آن هم هنگامي که امکان سرکوب وجود ندارد و به هر طريق ممکن بايد مسير مذاکره گشوده شود. اگر بحث تنش زدايي و حل اختلافات و تامين وحدت ملي و سياسي باشد به طور کلي اين بحث نيازمند پيش نيازهايي است که مهم ترين پيش نياز آن اين است که حاکميت نيروهاي معترض را به رسميت بشناسد اما شايد در اينجا اين سوال در ذهن ها ايجاد شود که به رسميت شناختن يعني چه؟

به رسميت شناختن به اين شکل نيست که اگر مواضعي بحق دارند از آنها بخواهيم از مواضع خود عدول کنند. راه صحيح، مناسب و درست به اين شکل است که مواضع درست و بحق آنها به رسميت شناخته شود. به رسميت شناختن در اينجا به اين معنا است که حاکميت از برخي سياست هاي گذشته - نه تمام آنها - عدول کند؛ سياست هايي که موجب تامين حق نيست.

حال در فضايي که ما هستيم نه تنها مواضع معترضان به رسميت شناخته نمي شود بلکه رهبران معترضان سياسي در معرض انواع اتهامات قرار مي گيرند و به گونه يي رفتار مي شود که هر لحظه بايد انتظار دستگيري اين رهبران را داشت که سابقه سياسي درخشاني در درون حاکميت دارند.

در چنين شرايطي امکان مصالحه وجود ندارد. حتي اگر جريان معترض به طور موقت سرکوب شود اين اعتراض از بين نمي رود بلکه در زير پوست جامعه خواهد ماند. اين اعتراض همچنان ادامه خواهد داشت و در مرحله بعد منسجم تر و کامل تر بروز داده خواهد شد.

در پايان اين نوشتار اضافه مي کنم يک حکومت عقلاني بايد از ابزار مصالحه و انعطاف سياسي در مقابل منتقدان خودش برخوردار باشد چرا که صرف ابزار خشونت تضمين کننده تداوم هيچ حاکميتي در طول تاريخ نبوده است.
موسوي لاري؛
شرايط براي توافق دشوار است


فاطمه استيري

موضوع وحدت ملي را با عضو مجمع روحانيون مبارز به گفت وگو نشستيم.

---

-در هفته هاي اخير طرح هايي از سوي برخي از شخصيت هاي نظام براي برون رفت از وضعيت فعلي و دستيابي به وحدت ملي مطرح شده است. ارزيابي شما از اين طرح ها چيست؟

به عقيده من هيچ کدام از بحث هاي مطرح شده در حد طرح نبود، تنها ابراز تمايل و علاقه شخصيت هاي دلسوز انقلاب و نظام بود که هر چه سريع تر به وضعيت موجود پايان داده شود و شرايطي به وجود آيد که اعتماد متقابلي که بايد بين مسوولان نظام و مردم، بين قشرهاي مختلف جامعه با يکديگر و بين تاثيرگذاران جامعه وجود داشته باشد ولي متاسفانه در حال حاضر به شدت آسيب ديده است، ترميم شود و همه در جهت پيشرفت و توسعه کشور و مقابله با مشکلات داخلي و خارجي حرکت کنند و همه آن کساني که در چارچوب قانون اساسي زندگي مي کنند بتوانند روي مسائل مهم توسعه کشور و امنيت ملي و دفاع از سرزمين و جمهوري اسلامي به وفاق برسند. البته در مقابل ابراز علاقه و تمايل اين دلسوزان نظام افراطيون هم هستند که هر گونه حرکت دلسوزانه يي را برنمي تابند، چرا که آينده خودشان را در گرو فضاي خشونت و درگيري و تشنج مي دانند. اين افراد مطمئناً با جرياناتي که به دنبال ايجاد فضاي آرام در کشور هستند همراه نخواهند شد.

-چه کساني از اين فضاي متشنج سود مي برند؟

اکثريت جامعه علاقه مند هستند فضاي آرام و قابل قبول سابق برگردد. دلسوزان انقلاب، کساني که براي به ثمر رسيدن انقلاب، قبل و بعد از آن مبارزه و تلاش کرده اند همه تلاش مي کنند فضاي امنيتي، خشونت و اتهام زني که بر کشور حاکم شده است هر چه سريع تر از بين برود و جاي خود را به مسالمت و دوستي و مودت و پيشرفت بدهد. اما عده يي هم هستند که اگر فضا آرام شود و فضاي امنيتي به فضاي معقول اجتماعي تبديل شود، فلسفه وجودي شان را از دست مي دهند؛ کساني که جز منطق خشونت و دعوا منطق ديگري را نمي شناسند و امروز هم مي بينيد با هر سخني که براي پايان بخشيدن عاقلانه به اين تنش ها گفته مي شود مخالفت مي کنند. براي من و شما و خوانندگان کار سختي نيست که مصداق اين افراد را در کشور ببينيم.

-مخاطبان اين طرح ها چه کساني هستند؟

قاعدتاً مخاطبان اين طرح ها همان افراطيوني هستند که با هر گونه آرامشي مخالفند و به تشنج ها دامن مي زنند؛ کساني که به دنبال اتهام زدن، کنار زدن، حذف و طرد شخصيت ها و چهره هاي دلسوز نظام هستند. افراطيوني که هر کسي را که مانع رسيدن آنها به مقاصدشان باشد به هر ترفندي کنار مي زنند. اين طرح ها هم براي اين مطرح مي شود که عوامل خشونت، حذف و طرد و... در مسير صحيح که همان توسعه و پيشرفت کشور است، قرار گيرد. فکر مي کنم پيشنهاددهنده هاي اين طرح ها که عمدتاً هم از اصولگراها هستند رفتارهاي سه چهار ماه اخير را که همه در جهت حذف و طرد و اتهام زني و... بود ناکارآمد ديده اند و مي بينند اين رفتارها نتيجه يي جز دلسرد کردن عامه مردم و بي اعتماد شدن آنها به نظام نداشته است و بايد هر چه سريع تر جلوي اين افراطيون که کشور را به ناکجاآباد مي برند گرفته شود.

-فکر مي کنيد اين طرح ها قابليت اجرا دارند و دولت تمکين خواهد کرد؟

وقتي دو سوي ماجرا به يک واقعيت تن دهند و بپذيرند که قانون اساسي را به عنوان يک ميثاق ملي بين خود حکم قرار دهند زمينه براي رسيدن به وفاق فراهم خواهد شد اما اگر عده يي خود را حق تلقي کنند و به قانون اساسي و وصيت امام و چارچوب هاي نظام تمکين نکنند مطمئناً نبايد انتظار چيزي جز تنش و خشونت و... را داشت.

-فکر مي کنيد در حال حاضر کسي يا کساني هستند که به عنوان محور وحدت ملي مورد اعتماد هر دو جناح باشند؟

همين کساني که در حال پادرمياني هستند حداقل اعتماد طرفين را دارند ولي مي توان افراد ديگري را هم به اين جمع اضافه کرد. مهم اين است که يکجانبه نگري از کشور رخت بربندد و طرفين بپذيرند که نمي توان کشور را با يک جريان و گروه اداره کرد. وقتي مشارکت وجود داشته باشد ضريب اعتماد و اطمينان در جامعه بالا مي رود. مطمئناً در هر دو جريان در سه قوه در بين روحانيون و دانشگاهيان و ... کساني هستند که دلسوزند و جمع کردن اين افراد کنار هم کار سختي نيست و امکان پذير است.

-تشکيل چنين شوراهايي سابقه دارد؟

در گذشته هم براي حل اختلافات چنين شوراها و کميته هايي تشکيل شده است، با اين تفاوت که در گذشته اگر اختلافي وجود داشت در حوزه مديريت اجرايي بود اما در اتفاقات اخير به دليل سوءتدبير و رفتارهاي نامناسب عده يي اختلافات به بدنه جامعه کشيده شده است. امروز مي بينيم حتي در ميادين ورزشي، صفوف نماز جمعه و مساجد و حتي بين خانواده ها هم اين مباحث رسوخ کرده است و اختلاف نظر پيدا کرده اند و شرايط دشواري براي توافق ايجاد شده است. اما بر اين اعتقادم که رسيدن به توافق و وحدت حتي در شرايط فعلي هم امکان پذير است و با حرکت و تلاش دلسوزان نظام و پذيرفتن شرط حکميت قانون اساسي قابل اجراست.

-مجمع روحانيون تاکنون در اين زمينه جلسه يي داشته است؟

مجمع روحانيون مبارز يک تشکل روحاني علاقه مند و وفادار به نظام و پيرو خط امام است. در گذشته هم مورد اعتماد امام بوده و امروز هم رسالت خود را تبعيت از راه و روش امام مي داند. مجمع فضاي موجود را فضاي نامناسبي براي اسلام و انقلاب مي داند؛ فضايي که در آن ياران امام مورد هجمه قرار مي گيرند، فرزندان امام در وضعيت بدي قرار دارند و... بنابراين ما از هر حرکتي که در جهت پايان بخشيدن به وضعيت موجود باشد استقبال مي کنيم. البته حرکتي که حاوي احقاق حق کساني باشد که حق شان ضايع شده است. متاسفانه امروز برخي از رسانه ها که از بيت المال هم استفاده مي کنند به شخصيت هاي دلسوز و محترم نظام تهمت و اتهام مي زنند و گاهي فحاشي مي کنند. اگر قرار است وفاق ايجاد شود بايد با کساني که به دنبال خشونت و افترا و تهمت و فحاشي و... هستند برخورد شود. با عوامل و شخصيت هايي که به دنبال تفرق و تشنج هستند، برخورد شود. اگر اين اتفاق ها بيفتد زمينه براي وفاق و وحدت فراهم خواهد شد و ما نيز به عنوان يک تشکيلات سياسي از اين حرکت ها حمايت خواهيم کرد.
مروري بر طرح کميسيون ملي انتخابات
پيشنهاد ناممکن

مهراوه خوارزمي

«اعتماد به سياستمداران اشتباه بود» ؛ جمله يي که در هفته دفاع مقدس تيتر روي جلد يکي از نشريات اصولگرا شد و از ديدگاه کسي خبر مي داد که حرکت آونگ وارش ميان نظامي بودن و سياستمداري سرآخر در ايستگاه سياست به سکون رسيده است. اينک اما سپاهي جوان ديروز و سياستمدار ميانه رو و نيمه معترض امروز ايده تازه يي را طرح کرده است تا شايد از اين راه اعتماد ازدست رفته را به سياستمداران بازگرداند.

پيشنهاد تشکيل کميسيون ملي انتخابات که در بسياري از کشورهاي جهان به عنوان مجري و ناظر بر انتخابات عمل مي کند طرحي است که دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام به عنوان يک راهکار اجرايي براي افزايش اعتماد مردم به فرآيند انتخابات پيشنهاد داده است.

رضايي که در جمع دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي شهر زادگاهش و به مناسبت آغاز سال تحصيلي سخن مي گفت در حالي از تدوين يک شيوه جديد براي برگزاري انتخابات سخن به ميان آورد که اين روزها هر يک از بزرگان کشور به تناسب روش و جايگاه خود از طرحي براي وحدت ملي و برون رفت از وضعيت فعلي سخن مي گويند. اگرچه پيشنهاددهنده «کميسيون ملي انتخابات» خود يکي از کانديداهاي معترض روزهاي نخست پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري بود و بعد ترجيح داد در قبال آنچه پيش آمده سکوت کند اما در سخنراني خود جملاتي گفت که نشان مي داد او به رغم شيوه يي که در برخورد با مسائل در پيش گرفته است نسبت به آنها که هنوز صداي اعتراض شان حتي از ميان هياهوي يک استاديوم صد هزار نفري به گوش مي رسد حسي از احترام و تفاهم دارد. وي در سخنان خود راه برون رفت از اوضاع به وجودآمده را برادري و وحدت دانست اما تاکيد کرد اين وحدت نه در جهت معامله و سازش بلکه بايد در سمت و سوي دفاع از حقوق مردم و نظام باشد و بايد همان قدر که براي مشارکت مردم حق وجود دارد براي اعتراضات آنها نيز حقي قائل شد.

نقطه عطف سخنان دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام اما پيشنهاد تشکيل کميسيون ملي انتخابات براي منع دولت از مداخله در انتخابات و افزايش اعتماد مردم بود؛ پيشنهادي که در روزهاي بعد با واکنش هاي متفاوتي مواجه شد. از سويي حاميان دولت و طيف خاصي از اصولگرايان راديکال هجمه گسترده يي را عليه رضايي آغاز کردند و از سوي ديگر بسياري از سياسيون هر دو جناح به پيشنهاد وي روي خوش نشان دادند.

حمله حاميان دولت به رضايي آنقدر زود آغاز شد که به نظر مي رسيد آنها فرصتي براي تجزيه و تحليل آن چند جمله کوتاه رضايي که گفته بود «براي جلوگيري از تضعيف مردم سالاري ديني بايد نواقصي که در انتخابات گذشته وجود داشته است در انتخابات بعدي برطرف شود»، نداشته اند به همين دليل اغلب مخالفان طرح رضايي اين طرح را در امتداد اعتراضات به نتايج انتخابات خردادماه ارزيابي کردند و آن را از زاويه مخالفت با معترضان به نقد کشيدند و جملاتي چنان تند و تيز نثار رضايي کردند که گويي او نيز يکي از متهمان کودتاي مخملي است که از پروژه بازداشت، اعتراف گيري و محاکمه جا مانده است.

مخالفان نگران

کاظم انبارلويي دبير سياسي حزب موتلفه در نخستين واکنش به طرح محسن رضايي حرف هاي او را نشان دهنده سوءظن به دولت دانست و گفت؛ «اگر وي به دولت منتخب مردم که با راي ميليوني سرکار آمده سوءظن دارد، برخلاف اخلاق و آداب سياسي عمل کرده است.»

لطف الله فروزنده قائم مقام جمعيت ايثارگران انقلاب هم با تاکيد بر اينکه برخي خواص نبايد با طرح چنين پيشنهادهايي به عنوان سلاح دشمن عمل کنند ابراز نگراني کرد که «مبادا طرح اين گونه مسائل القاکننده آن باشد که انتخابات مشکل دار بوده است». اما تندترين واکنش به پيشنهاد رضايي از سوي حبيب الله بوربور دبيرکل جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي نشان داده شد؛ واکنشي آنقدر تند و بي ملاحظه که بوربور را ناچار کرد در اصلاح سخنان خود به خبرگزاري منتشرکننده سخنانش اصلاحيه بفرستد. او که در نخستين واکنش خود به طرح مذکور گفته بود؛ «محسن رضايي با طرح تشکيل کميسيون ملي انتخابات به مهره دشمنان و بيگانگان تبديل شده و چون با راي محدود خود در انتخابات نتوانسته ميان مردم مقبوليتي کسب کند فکر مي کند امروز مي تواند اين گونه محبوبيت دولت را از بين ببرد و دولت را تخريب کند.» و همچنين تاکيد کرده بود «دشمن از طريق مهره هايي مانند محسن رضايي مي خواهد تنور نفاق را در کشور داغ نگه دارد و نگذارد شرايط در کشور آرام شود.» احتمالاً هنگامي که به ياد آورد چگونه رضايي از اعتراض خود به نتايج انتخابات دست کشيد و سعي کرد براي آرام کردن اوضاع ميانداري کند در اصلاحيه يي که براي اين خبرگزاري حامي دولت فرستاد، اعلام کرد طرح رضايي را براي انتخابات آتي قابل بررسي مي داند و انتصاب و ارتباط کسي چون محسن رضايي را با توجه به سوابق ارزشمندش در انقلاب اسلامي با بيگانگان مطرح نکرده است.

با اين حال بازگشت بوربور از موضع نخستين خود مانع از آن نبود که قاسم روانبخش دبير سياسي نشريه پرتو سخن تير تيز حمله را به سوي پيشنهاددهنده کميسيون ملي انتخابات نشانه گيري نکند. عضو هيات علمي موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني و شاگرد آيت الله مصباح يزدي بي پروا دبير مجمع تشخيص مصلحت را به باد انتقاد گرفت که «کسي که به ولايت فقيه ملتزم است و خود را سرباز ولايت مي داند نبايد با اين گونه صحبت ها دشمنان را دل شاد کند. نخبگان و خواص نبايد تکميل کننده پازل دشمن باشند و محسن رضايي بايد بداند که نبايد مهره رسانه هاي بيگانگان باشد.»

موافقان اميدوار

اما به اعتقاد برخي ناظران پيشنهاد رضايي برخلاف آنچه اصولگرايان تندرو حامي دولت برداشت کرده بودند اگرچه از اعتراضات پس از انتخابات ريشه گرفته اما مسلماً در امتداد آنها نيست و طبيعتاً از آنجا که اين پيشنهاد نگاهي رو به آينده دارد مورد استقبال بسياري از سياسيون قرار گرفت. چنان که طلايي نيک عضو سابق کميسيون امنيت ملي مجلس معتقد است اين طرح تلاشي است براي آنکه با تقويت شفافيت و ساز و کارهاي قانوني انتخابات و ارتقاي ضريب سلامت و کارايي نظام انتخابات در نهادينه شدن مشارکت بالاي مردم موثر واقع شود. بنابراين نگاه متفاوت و آينده نگر به طرح کميسيون ملي انتخابات باعث شد اين طرح با استقبال طيف وسيعي از سياسيون مواجه شود؛ از مريم بهروزي دبيرکل جامعه زينت تا محمدرضا خباز نماينده مجلس، موسوي تبريزي دبيرکل مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم هر يک به نحوي از تشکيل اين کميسيون استقبال کردند.

اميرعلي اميري قائم مقام حزب توسعه و عدالت اين طرح را نتيجه آسيب شناسي 30 سال انتخابات در ايران دانست و کاهش اختيارات دولت در برگزاري انتخابات را مانع از شکل گيري اتهام انتخابات دولتي و زير سوال رفتن انتخابات آزاد در کشور عنوان کرد. سيدرضا اکرمي عضو جامعه روحانيت مبارز هم اگرچه تغيير قانون اساسي را منتفي مي دانست اما اعلام کرد پيشنهاد تشکيل کميسيون ملي انتخابات را «قابل تامل» مي داند و معتقد است بايد به دنبال ساز و کار جامعي در انتخابات بود که معايب را به محاسن تبديل کند.

واکنش حميد قزويني سخنگوي خانه احزاب به پيشنهاد دبير مجمع تشخيص مصلحت هم قابل توجه بود. او تاکيد کرد؛ «نيت رضايي خير است و اگر بشود ساز و کارهايي در نظر گرفت تا نفوذ دستگاه هاي اجرايي و دولتي کمتر شود ايده بسيار خوبي است.» اما نگراني قزويني از بي اخلاقي هاي سياسي سبب شده است او معتقد باشد «تا زماني که تمام طرف هاي درگير يک انتخابات فرهنگ انتخابات را نپذيرند، ممکن است تشکيل ده ها کميته در اين راستا نيز نتواند نقش مثبتي ايفا کند.»

مريم بهروزي دبيرکل جامعه زينب هم ضمن اعلام موافقت با طرح رضايي گفته است؛ «من موافق با خلع يد کامل از دولت نيستم اما تهيه طرحي قانوني براي تعيين ميزان دخالت و نقش دولت در انتخابات ضروري به نظر مي رسد.»

طرحي در ميان واکنش ها

مشخص نيست آنچه دبير مجمع تشخيص مصلحت در جمع دانشجويان دانشگاه آزاد مسجدسليمان مطرح کرد تا چه حد تدوين شده است. تنها تا اين لحظه رضا طلايي نيک نماينده سابق مجلس شوراي اسلامي که يکي از حلقه هاي نزديک به محسن رضايي محسوب مي شود از پيشنهاد اين ايده به مجمع تشخيص مصلحت خبر داده و گفته است؛ «با توجه به ابلاغيه مقام معظم رهبري در تعيين سياست هاي کلي نظام انتخابات اين مجمع نيز با تدوين اين سياست ها به ساماندهي اساسي نظام انتخابات کشور کمک مي کند.» پيشنهاددهنده طرح چيز زيادي از کميسيون ملي انتخابات، ترکيب اعضا و اختياراتش نگفته است و البته طبيعي است که چنين طرحي که براي اجرايي شدنش حتي شايد لازم باشد بخشي از قانون اساسي مورد بازنگري و تغيير قرار گيرد نمي تواند به اين سادگي تدوين شود. اما نگاه به واکنش هاي موافق اين پيشنهاد مي تواند نشان دهنده آن باشد که آنها که حل مساله انتخابات و حواشي آن را از طريق در پيش گرفتن شيوه يي متفاوت از آنچه تاکنون بوده دنبال مي کنند در طرح تشکيل کميسيون ملي انتخابات به دنبال چه ويژگي هايي هستند. اولين ويژگي که به نظر موافقان در اين طرح مستتر خواهد بود کاهش و حتي حذف دخالت دولت در مسائل اجرايي انتخابات است که سبب مي شود گروه هاي مختلف سياسي و مردم به انتخابات به عنوان فرآيندي نمايشي و دولت مدار نگاه نکنند و اعتماد بيشتري به انتخابات و نتايج حاصل از آن داشته باشند، چنان که در بسياري از کشورهاي ديگر از جمله اغلب کشورهاي اتحاديه اروپا و حتي در کشورهايي همچون نيجريه، اندونزي و... انتخابات در مسووليت دولت نيست و کميسيوني با عنوان کميسيون ملي انتخابات و با حضور نمايندگاني از احزاب مختلف سياسي و سازمان هاي غيردولتي در کنار نمايندگان دولت انتخابات را برگزار مي کنند و بر آن نظارت دارند تا از بروز شائبه هاي احتمالي و آسيب پذيري اعتماد عمومي جلوگيري کنند.

همچنين به نظر مي رسد ترکيب ايده آل سياسيون براي تشکيل چنين کميسيوني ترکيبي است از نمايندگان احزاب و گروه هاي سياسي، اعضاي شوراي شهر، نمايندگان قوه قضائيه و ديوان عالي کشور و نيز استادان دانشگاه و حقوقدانان. چنان که سيدحسين موسوي تبريزي رئيس خانه احزاب و دبيرکل مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه ضمن تاکيد بر چنين ترکيبي معتقد است اگر نظارت بر اجراي انتخابات در دست يک جناح خاص سياسي نباشد اطمينان از سلامت انتخابات در جامعه بيشتر است و اين امر موجب افزايش کيفيت نظارت بر انتخابات، حفظ جايگاه شوراي نگهبان و جلوگيري از اتهام زني به اين شورا خواهد شد.

لزوم بازنگري در قانون انتخابات کشور چند سالي است که مورد توجه قرار گرفته است حتي براساس تکليف قانون برنامه چهارم توسعه دولت نهم موظف بوده است لايحه قانون جامع انتخابات را تدوين و به مجلس ارائه کند که تا به امروز چنين اتفاقي نيفتاده است. هرچند به گفته حشمت الله فلاحت پيشه عضو کميسيون امنيت ملي مجلس، وزارت کشور در زمان پورمحمدي لايحه يي هفتاد و چند صفحه يي را تحت عنوان «لايحه نظام جامع انتخابات» طراحي کرده اما پس از کنار گذاشته شدن وي اين لايحه به دست فراموشي سپرده شد. حالا برخي موافقان پيشنهاد رضايي معتقدند طرح کميسيون ملي انتخابات بايد در تلفيق با همان لايحه مسکوت مانده به مجلس ارائه شود؛ اما متفاوت بودن موضوع طرح پيشنهادي با آن لايحه ممکن است کار را پيچيده و ناممکن سازد.

مسلم است دولتي که لايحه معطوف به تجميع انتخابات و شفاف سازي و قانونمند کردن فرآيندهايي چون مناظره را در دستور کار خود قرار نمي دهد نسبت به تدوين لايحه يي که حاصل آن يعني «کميسيون ملي انتخابات» اختياراتش را در اجرا و نظارت بر انتخابات محدود خواهد کرد تا چه حد بي ميل خواهد بود. آن هم در شرايطي که مشاهده مي شود حاميان دولت از همين زاويه کاهش اختيارات دولتي و نقد بي اعتمادي به دولت است که به مخالفت با طرح پيشنهادي محسن رضايي پرداخته اند.

به هر روي اگر چه طرح کميسيون ملي انتخابات با آنچه ديگران از جمله آقايان هاشمي و آيت الله مکارم شيرازي مطرح کرده اند متفاوت است و داعيه ايجاد وحدت ملي و برون رفت از شرايط فعلي را ندارد اما پيشنهادي است که به شيوه يي متفاوت در راستاي ايجاد وحدت ملي موثر واقع شود.ايده پيشنهادي دبير مجمع تشخيص مصحلت و کانديداي نيمه معترض انتخابات دهم اگرچه نمي تواند آب هاي رفته را به جوي بازگرداند اما در صورت عملي شدن مي تواند در شرايطي که مسائل پيش آمده پس از انتخابات خردادماه موجب تمايل گروه هاي منتقد سياسي به قرار گرفتن در مسير انتخابات و اعتماد مجدد جامعه به اين فرآيند باشد و احزاب را به ادامه راه مدني شان اميدوار سازد. کميسيون ملي انتخابات مي تواند مشکل گشا باشد. اگر در مسير تدوين و تاييد تبديل به شيري بي يال و دم و اشکم نشود و بر طبل تضاد آن با قانون اساسي کوبيده نشود. اگر چه به نظر بسياري از نخبگان سياسي مقبول، پسنديدني و قابل تامل است اما خاکريزهاي بلندي در پيش دارد که گذر از آنها در فضاي کنوني چندان ممکن نيست.

همه عذرخواهي کنند
حسن بيادي

وحدت در همه موارد از ارزش بالايي برخوردار است و همه ملت ها در حفظ اين امر مي کوشند چراکه وحدت در هر نظام از جمله مواردي است که در جهت پيشبرد اهداف و مسير رو به رشد يک جامعه تاثير بسزايي دارد و به عنوان يک اصل به حساب مي آيد. اکنون نيز با توجه به شرايط فعلي بايد سعي کنيم در جهت حفظ وحدت ملي بکوشيم چراکه ايجاد شکاف در جامعه نه تنها به نفع ما نيست بلکه باعث به وجود آمدن مشکلات بي شماري مي شود. در حال حاضر نيز اين طور به نظر مي رسد که در بين مردم وحدت آن طور که شايسته و بايسته است برقرار است اما شايد اين ميزان از وحدت را نتوان بين جناح هاي مختلف موجود در جامعه يا برخي از مسوولان ديد و اين نکته قابل تاملي است. به نظر من برخي افراطيون در جامعه ما به اختلافات دامن زدند و در اين ميان به فکر آنچه بر سر جامعه و مردم مي آوردند نبودند. اما مردم در اين ميان بي هيچ تقصيري دستخوش اتفاقاتي شدند که در آنها دخيل نبودند و کوچک ترين تقصيري نداشتند. من فکر مي کنم با توجه به اتفاقاتي که پس از اين دوره از انتخابات رخ داد بايد با تاکيد بيشتري به مساله وحدت پرداخت چراکه حواشي پيرامون انتخابات و پس از آن به اندازه يي بود که تا حدودي بر مساله وحدت در جامعه اثر گذاشت. بنابراين به نظر من تمام کساني که در حوادث انتخابات دخيل بودند بايد از مردم عذرخواهي کنند تا مايه دلگرمي مردم شوند و از اين راه بتوانند بيشتر خود را به مردم نزديک کنند و فاصله هاي موجود را از بين ببرند چرا که به عقيده من مردم تمام محبت خود را به نظام و جمهوري اسلامي نشان داده اند. بهتر است تمام کساني که با هم مشکل دارند و مشکلات شان روي وحدت ملي جامعه اثر مي گذارد مشکلات شان را حل کنند و به يک آشتي و تفاهمي برسند.

آشتي نيز تنها در دو صورت ميسر مي شود يکي گذشت و ديگري عذرخواهي بنابراين با اشاره به اين دو مقوله آشتي ايجاد مي شود و در نتيجه آشتي تفاهم برقرار مي شود و در نهايت فاصله ها از بين مي رود و وحدت بيشتر ايجاد خواهد شد. رسول خدا(ص) مي فرمايد؛ هيچ کس نيست که تا آخر عمر خود بي نياز از موعظه باشد لذا بهترين موعظه ها در قرآن است.

در قرآن نيز چنين آمده است؛ «واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا» پس با پند گرفتن از آنچه در قرآن آمده است بايد بدانيم حفظ وحدت در يک جامعه از مهم ترين مسائل است و اگر در جامعه يي وحدت از بين برود خطر بزرگي جامعه را تهديد خواهد کرد.

*مشاور محسن رضايي
عناوين اين صفحه
وحدت يا بازي
وحدت ملي وجود دارد
نيازي به وحدت نيست
جاي کسي که نيست جاي کسي که هست
آقايان ريش سفيد سرتان را بالا بگيريد
تئوري مردم مقابل مردم در مقابل وحدت
مطلوب اقتدارگرايان آشتي ملي يا تمکين ملي
ابزار خشونت تضمين کننده تداوم نيست
شرايط براي توافق دشوار است
پيشنهاد ناممکن
همه عذرخواهي کنند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام