شنبه، 18 مهر 1388 - شماره 2073
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
واگن طبقه سه

امير شهيدثالث

در اين نوشته هاي قطعه واره درباره يک اثر هنري هيچ نيتي براي اضافه کردن معلومات به معرفت آدمي يا تعليم و تجزيه و تحليل يک اثر به سياق نقدهاي هنري که عموماً بيشتر گويا ابعاد دانش منتقد را به صحنه مي کشند يا کم کردن مجهولات صورت بندي شده در باستان شناسي يک اثر، لحاظ کردن شرايط اجتماعي هنرمند، در ميان نيست. آنچه در اين قطعه واره ها که تعداد آنها براي کتابي مفروض به 50 مي رسد، وجود دارد شيوه اتصال يک اثر هنري به واقعيت است. اين نوشته ها تلاش براي پيدا کردن اين نقطه اتصال است ولاغير.

در نقاشي اونوره دوميه که نامش واگن طبقه سوم نام دارد، بيش از هر چيز ميميک چهره ها جلوه مي کند.

مردم در حال حرکت در يک وسيله نقليه، اگر مصاحبي نداشته باشند، صورت سنگي مي شوند. چهره قاضي در دادگاه همواره بايد بدون ميميک باشد، او که در حال گوش دادن دعواي طرفين است هنگام صحبت شاکي و متهم نمي تواند با تغيير حالت چهره شائبه تاييد يا تکذيب به خود بگيرد زيرا در اين صورت خود متهم به تباني مي شود. در اين تابلو مردم حضور دارند. کودک ها خفته اند و زني مستقيم به رو به رو نگاه مي کند.

چهره او حالت پيش از اعلام راي دارد اما فرق او با قاضي در اين است که او تصميمش را گرفته است. آنچه او از قطار تاريخ مي خواهد يا لوکوموتيوي (يعني نيروي محرکه تاريخ) بدون وقفه براي پيشرفت است يا ترمز ناگهانيً واگن. شايد تنها ترديد موجود در واگن طبقه سوم در اين دو شکل الهياتي يا فيزيکي حرکت است. بدون وقفه به جلو پيش رفتن يا ايجاد توقفي ناگهاني؟ قطار تاريخ به هر دو شکل مي تواند آري بگويد.

مردمي که پشت به ما نشسته اند، دارند راجع به اين موضوع بحث مي کنند. در ظاهر بهتر است فکر کنيم آنها درباره بازار کار يا خريد و فروش و حيات روزمره حرف مي زنند. اما دوميه مي گويد اين مردم درباره قطار تاريخ حرف نمي زنند. آنها درباره اينکه چرا بايد جزء طبقه سوم باشند و اينچنين بايد در يک واگن بدبو فشرده بنشينند، حرف نمي زنند. اين تابلو گوياي آپوفاسيس، بيان نگاتيوً و سويه منفي يک چيز است؛ منظورم اين چيزي که مي گويم، نيست، به عبارتي منظورم همين است. دوميه در اين تابلو همين کار را مي کند يا شايد قرائت ما چنين امري را طلب مي کند. کليت نقاشي لحظه يي از سفر روزانه و عادي طبقه يي از مردم است. اما به خصوص چهره زن حالتي گرفته است که مسووليت اعلان کردن حکمي بر دوش او افتاده است. مردم پشت در حال مذاکره، تبادل اطلاعات و مشورت (شبيه هيات ژوري) هستند، پس از اين بر عهده زن است که حکم تاريخي را اعلان کند.

او بر پاها مي ايستد و خواهد گفت اي قطار تاريخ ترمز کن، ما چيزي براي از دست دادن نداريم جز زنجيرهايمان. کودکي که اکنون خفته، تاريخ است. او روياي آنچه راقم نوشت را مي بيند.

* دانش آموخته مقطع دکتراي فلسفه، دانشگاه اسکس

ثبت است بر جريده عالم دوام ما؟
رضا نادم

با سلام و تشکر از مطلب روز چهارشنبه همين ستون که در مورد فيلم هاي برگزيده تاريخ سينماي ايران و جهان نوشته بوديد و خيلي هم چاپ شد و ما همه ديديم. خواستم عرض کنم چند روز پيش در روزنامه خواندم کشور آذربايجان موفق شده موسيقي «عاشيق لار» را در سازمان يونسکو به نام خود ثبت کند. با توجه به اينکه اساساً موسيقي آذري ريشه در موسيقي ايراني داشته و اصالتاً متعلق به آذري هاي ايران بوده است، فکر مي کنم لازم باشد مسوولان محترم سازمان ميراث فرهنگي مسائلي از اين دست را با حساسيت بيشتري پيگيري کنند تا حقي از مردم خوب مان ضايع نشود. ممنون مي شوم اگر در اين مورد چند راهکار ارائه بفرماييد. با تشکر. گاليا زنگانه از بندر انزلي

---

با عرض سلام خدمت اين خواهر گرامي. بله، بايد عرض کنم که متاسفانه با رفتن آقاي مشايي از سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري هرچه فعاليت خلاقانه و ترکاننده و جذابانه بود از اين سازمان رخت بست. و ديديد که کشورهاي فرصت طلب همسايه با سوء استفاده از درگير شدن ايشان در دفتر رياست جمهوري، يکي يکي ميراث هاي فرهنگي و تمدني مان را به نام خود مصادره مي کنند و اين بار رد پاي استکبار جهاني از ته کفش سازماني موسوم به يونسکو مشخص شد که در حال تحريک کشورهاي اطراف براي دست درازي به مشاهير و آيين هاي سنتي کشور ايران است. لذا بر مسوولان محترم لازم است حواس شان را جمع کرده و هرچه سريع تر نسبت به ثبت نمادها و آثار ويژه ايراني در مجامع جهاني اقدام کنند. البته هنوز هم دير نشده و فرصت براي معرفي مفاهيم و کلماتي که در فرهنگ ايراني معاني ويژه يي دارند باقي است. در همين جا بنا به درخواست اين خواننده محترم برخي از موارد به همراه توضيحات آنها براي ارائه و ثبت پيشنهاد مي شود.

1- نمودار؛ يک نوع ابزار خلاقانه توضيح عملکرد- چيزي که هميشه آخرش خيلي از اولش بهتر باشد- عرضه نما- تصويري که مي تواند نشان بدهد ما از نظر منطقي چقدر خوبيم- از فعل «نمودن» مشتق شده است- راهي براي فرو کردن کارهاي انجام شده در چشم ديگران- انواع؛ ميله يي، استوانه يي و مخروطي.

2- خصوصي سازي؛ اين جيب اون جيب- تغيير حالت يک اداره از دولتي به شبه دولتي- وقتي مديران دولتي بازنشسته مي شوند اين بلا را بر سر واحدشان مي آورند تا بعداً هم بتوانند مدير همان جا باقي بمانند- فعاليتي که طي آن يک اداره يا سازمان به يکي از بستگان سببي يا نسبي خود يا رفقا منتقل شود- چهارديواري اختياري کردن کارخانه ها - خصوصي سازي کارخانجات؛ خريداري يک کارخانه زير قيمت و بعد اخراج کارکنان و فروش دستگاه ها و زمين و ساختمان آن- خصوصي سازي در قالب طرح سهام عدالت؛ تقسيم سازمان هاي ضررده ميان مردمي که به ضرر کردن عادت کرده اند.

3- مشايي؛ ابرمرد، همه فن حريف، همه کاره، کاردرست، بچه باحال، کسي که بتواند همه جور کاري بکند- کسي که نصف کشور با او مخالف باشند اما هر روز سمت جديد بگيرد- يک گونه نظريه پرداز در فلسفه عرفان سياسي- کاشف پرواز کوروش در آسمان ايران- اولين مسوول ايراني که در يک مجلس رقص ترکيه شرکت کرد و بعدش سعيد ابوطالب خودش را کشت اما هيچ اتفاقي نيفتاد.

4- مدرک دکترا؛ يکي از مراحل ارتکاب تحصيلات عاليه- کاغذپاره يي که نشان دهد يک نفر دکتر است- ديپلم سابق- کاغذي که به انگليسي تايپ کنند و غلط املايي داشته باشد- يک نوع وسيله مورد نياز براي سمت گرفتن- جهت حال گيري از فرد آن را استعلام مي کنند و معمولاً هم تکذيب مي شود.

5- پخش زنده؛ له کردن و پخش کردن آدم هاي زنده با راه رفتن روي اعصاب شان- پخش تصاويري که تاخير کمتري دارند- نوعي جوک قديمي- پخش تصاوير سال قبل با زيرنويس تاريخ امسال- يک نوع برنامه تلويزيوني که در طول آن شصت نفر در واحد حراست صدا و سيما چهارچشمي به مانيتور خيره مي شوند تا خداي ناکرده قلب مردم اذيت نشود.

6- ميزگرد؛ ميزي که نجار آن بلد نبوده برايش گوشه بسازد- ميز استحاله شده - جلسه يي که در آن چند نفر با قيافه هاي مختلف حرف همديگر را تکرار کنند- دوره خوري سياسي- برنامه يي که در آن افراد مختلف از روي يک نوشته بخوانند و براي هم هندوانه قاچ کنند، قربان صدقه رسانه يي، تلاش براي  فرو کردن منطقي يک چيز بي منطق با زور.
آبي آسماني شعر
فاضل ترکمن

«قلب من/ قالي خداست/ تار و پودش از پر فرشته هاست/ پهن کرده او دل مرا/ در اتاق کوچکي در آسمانخراش آفتاب/ برق مي زند/ قالي قشنگ و نونوار من/ از تلاش آفتاب...» وقتي يک شاعر در همه يا دست کم اغلب سروده هاي خود روي موضوعي خاص تمرکز مي کند، با راه دشواري روبه رو خواهد بود. چون بايد در هر يک از اشعار خود با پرهيز از کليشه ها، موفق به کشف هاي شاعرانه تازه يي بشود تا مخاطب را راضي نگه دارد. تکه شعري که در بالا خوانديد، بخشي از يکي از شعرهاي «روي تخته سياه جان با گچ نور بنويس»، تازه ترين مجموعه شعر عرفان نظرآهاري است. اين کتاب سال پيش هم موفق به کسب عنوان «کتاب فصل» در زمينه شعر نوجوان شد. احتمالاً با خواندن شعري که در بالا آمد، متوجه شده ايد اين مجموعه نيز مثل مجموعه هاي پيشين نظرآهاري، مضموني عرفاني و الهي دارد. اولين نکته يي که پس از باز کردن اين کتاب به ذهن مخاطب مي رسد، اين است که چرا گروه سني مخاطب کتاب مشخص نشده است در حالي که بيشتر شعرهاي اين مجموعه قبلاً در نشرياتي مثل دوچرخه، سلام بچه ها و باران به چاپ رسيده اند، در شعرهايي مثل «با من تماس بگير خدايا»، استفاده از واژه هايي مثل گوشي، مکالمه، پيام گير و مخابره موجب شده شعر به زبان و فضاي امروز نزديک شود؛ «آن روزها مکالمه با خورشيد/ دفترچه هاي کوچک ذهنم را/ سرشار خاطره مي کرد/ امروز پاره است/ آن سيم ها که دلم را/ تا آسمان مخابره مي کرد...» اما اين فقط يک روي سکه است. بعضي از سطرها مفهوم روشني ندارند و تلاش شاعر، تنها به آوردن عناصري از دنياي امروز در شعر بدون توجه به خوش نشستن آن در شعر محدود مانده است. مثل اين نمونه که در آن زنگ زدن با «شماره هاي غلط» معلوم نيست چه معنايي مي تواند داشته باشد؛ «هر روز/ شيطان لعنتي/... هي با شماره هاي غلط زنگ مي زند/ آن وقت/ من اشتباه مي کنم و او/ با اشتباه هاي دلم حال مي کند...» مثلاً در همين نمونه آخر، اصرار شاعر در قافيه سازي موجب شده «حال مي کند» توي ذوق بزند و به نوعي شعر را از جديت خود خارج کند. در شعر «ايستگاه استجابت دعا» نيز با وجودي که پايان شاعرانه يي دارد و شاعر از طريق تشبيه، صبوري کردن را به نوجوانان مي آموزد، نشان دادن راه استجابت دعا، دست دوستي تکان دادن براي دعا و با دعا گرم گفت وگو شدن گذشته از اينکه معني مشخصي از آنها نمي توان گرفت، فضاي آسماني و عرفاني اين شعر را به فضاي غيرجدي شعرهاي طنز شبيه کرده است.

---

فقط حيف که قدرت اين شعر عاشقانه، در شعر عاشقانه ديگري به نام «پرنده ماهي» مشاهده نمي شود، به خصوص اينکه شاعر با استفاده از ترکيب هايي چون ستاره ماهي اي و پرنده طلايي اي نشان داده است توجهي به اين قاعده که هرگاه کلمه يي به ي ختم شود چسباندن اي به آخر آن باعث خوانش نادرست کلمه مي شود، نداشته است. علاوه بر اين مشخص نيست شاعر از خلق موجودي به نام ستاره ماهي که وجود خارجي ندارد چه هدفي داشته است؛ آن پرنده عاشق است/ عاشق ستاره ماهي اي/ که مثل يک نگين نقره اي/ روي دست آب برق مي زند/ ماهي لباس نقره اي هم عاشق است/ عاشق پرنده طلايي اي/ که مثل سکه اي/ توي مشت آفتاب/ برق مي زند/ آن پرنده را ولي چطور/ مي شود به ماهي اش رساند/ خطبه عروسي/ اين دو عاشق عجيب را چطور/ مي شود ميان ابر و آب خواند؟،/ هيچ کس/ تاکنون/ سفره اي براي عقد ماهي و پرنده اي نچيده است/ هيچ کس پرنده ماهي اي نديده است...

---

در آخر شعر «جوجه تيغي دلم» که تصاوير و تشبيهات خوبش آن را به يکي از شعرهاي خوب اين مجموعه تبديل کرده است، مي خوانيد؛ قلب تو کبوتر است/ بال هايت از نسيم/ قلب من سياه و سخت/ قلب من شبيه.../ بگذريم/ دور قلب من کشيده اند/ يک رديف سيم خاردار/ پس تو احتياط کن/ جلو نيا / برو کنار /توي اين جهان گنده، هيچ کس/ با دلم رفيق نيست/ فکر مي کني/ چاره دلي که جوجه تيغي است،/ چيست؟،/ مثل يک گلوله جمع مي شود/ جوجه تيغي دلم/ نيش مي زند به روح نازکم/ تيغ هاي تيز مشکلم/ راستي تو جوجه تيغي دل مرا/ توي قلب خود راه مي دهي؟/ او گرسنه است و گمشده/ تو به او پناه مي دهي؟/ باورت نمي شود ولي/ جوجه تيغي دلم/ زود رام مي شود / تو فقط سلام کن/ تيغ هاي تند و تيز او/ با سلام تو/ تمام مي شود...
عناوين اين صفحه
واگن طبقه سه
ثبت است بر جريده عالم دوام ما؟
آبي آسماني شعر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام