محمد صادقي
ms_fall80@yahoo.com
هنگامي که پيشنهاد مداراجويانه رياست جمهوري وقت ايران با استقبال جهانيان روبه رو شد و سال 2001 سال گفت وگوي تمدن ها نامگذاري شد، اميد به زيستن در جهان گفت وگو با چنين گام محکمي در مسير نوع دوستي و مدارا دوچندان شد تا صداي فرهنگمداران شنيده و تغيير در جهان سياست ممکن شود اما شوربختانه در همان سال، تهاجم وحشيانه به برج هاي سازمان تجارت جهاني و... به ايجاد فضايي خشونت آميز انجاميد و دو جنگ ويرانگر (افغانستان و عراق) را در پي داشت. اما با وجودي که با سياست نظاميگري امريکا به سلطه طالبان و صدام پايان داده شد سايه مخوف تروريسم همچنان بر جاي ماند تا بي توجهي به ريشه هاي شکل گيري تروريسم بيش از هر زمان آشکار شود زيرا تصميم هاي دولت امريکا به عبارتي بر اساس جمله معروف جرج دبليو بوش- هر که با ما نيست بر ماست- شکل مي گرفت و مرزبندي هاي خشمگينانه يي را پايه ريزي مي کرد. براي نمونه دولت امريکا براي مبارزه با تروريسم اگر در حمله به افغانستان تا اندازه يي موفق بود در حمله به عراق نتوانست از همراهي همه هم پيمانانش بهره مند شود. البته هشدار نسبت به آن پندار نادرست (هر که با ما نيست بر ماست) در کشور امريکا نيز ديده مي شد و زبيگنيو برژينسکي هم اين پندار را مورد پرسش قرار داد زيرا شکست اين شعار در آينده قطعي به نظر مي رسيد. اما دولت بوش از شعارهاي خود کوتاه نيامد و دامنه اين ديگرستيزي چنان گسترش يافت که نام کشور پيشنهاددهنده سال گفت وگوي تمدن ها نيز در محور شرارت قرار گرفت در حالي که بر کسي پوشيده نيست دولت ايران در مدار مدارا قرار داشت و به استقرار صلح جهاني مي انديشيد.
سياست نظاميگري دولت بوش به ويژه بدترين تاثير خود را در منطقه حساس خاورميانه بر جاي نهاد و موج نفرت از اقدام هاي خشن امريکا و رشد نيروهاي واپسگرا کمترين آسيب آن سياست ها بود که به خاموش شدن صداي نيروهاي صلح طلب در هاي و هوي سياستمداران تندرو انجاميد و مجال روي کار آمدن دولت هاي تندرو را فراهم آورد. دولت بوش هم که در عراق نتوانست به سلاح هاي کشتار جمعي دست يابد، زندان گوانتانامو و ابوغريب را پديد آورد و به يادگار گذاشت که به دغدغه يي جدي براي نهادها و فعالان حقوق بشر تبديل شد.
اما با توجه به آنچه در هشت سال دولت بوش رخ داده و گذشته بود، اميد به تغيير در سياست ها و نگرش ها را تا اندازه يي دشوار مي کرد و اين در زمان رقابت هاي انتخاباتي امريکا به خوبي ديده مي شد. برخي از تحليلگران سياسي مناظره هاي مک کين- اوباما را چنين ارزيابي مي کردند که اوباما از درک و فهم عميقي نسبت به جهان سياست برخوردار نيست و با موضوع هاي چالش برانگيزي که همواره امريکا با آنها روبه رو بود ساده انگارانه مواجه مي شود. شايد دليل بسياري از اين اظهارنظرها و انتقادها به اين خاطر بود که اوباما خواستار تغيير، بازگشت عقلانيت به سياست و گفت وگو با ديگران بود. سرانجام هم پاسخ منتقدان وي قبل از پايان شمارش کامل آرا داده شد و ديگرستيزي دولت بوش که راه حل نهايي را در روش هاي خشونت آميز جست وجو مي کرد با «نه» به مردي از اردوگاه جمهوريخواهان کنار گذاشته شد. به هر ترتيب نبايد از ياد ببريم که حضور افرادي مانند ديک چني در دولت پيشين امريکا که دانش آموخته مکتب برنارد لوئيس (نويسنده کتاب تضاد فرهنگ ها) بود زمينه فکري مناسبي را براي ايجاد رويارويي ميان فرهنگ ها و تمدن ها در دنياي امروز فراهم آورده بود ولي گفتار اوباما که خود را نماد تغيير معرفي و بر گفت وگو تاکيد مي کرد نشان دهنده نگرش متفاوت او به مناسبات جهاني و پرهيز از خشونت بود چنان که سال گذشته و همزمان با دومين نشست ائتلاف تمدن ها در ترکيه، در جمع دانشجويان ترکيه از گفت وگو با جهان اسلام سخن گفت و نشان داد با وجود پيچيدگي ها و دشواري هاي جهان سياست، به گفت وگو در دنياي امروز باور دارد.