پنج شنبه، 16 مهر 1388 - شماره 2072
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
ذره بين
گاهً تبليغ و تقيه به پايان رسيد؟
مسعود رفيعي طالقاني / Mass.rafi@gmail.com

نخستين تابستان بدون گشت هاي ارشاد گذشت چرا که در طول سال هاي گذشته که هر تابستان و زمستانش با موجي از برخورد با شهروندان تحت عناويني چون طرح ارتقاي امنيت اجتماعي و... در قالب پيدايش گشت هاي ارشاد گره مي خورد، امسال اولين تابستاني بود که در آن خبري از گشت هاي ارشاد نشد و ديگر هيچ شهروندي نگران آن نبود که سر چهارراه يا خياباني ناگزير شود خود را سوار بر خودرو ون پليس ببيند که آمده بود با ايجاد جو نگراني در جامعه، امنيت اجتماعي را ارتقا بخشد. البته اين تابستان استثنايي بي شک منشايي جز حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دهم نداشت، آنچنان که بهار استثنايي پيش از آن نيز نمي توانست منشايي جز اقدام تبليغي دولت نهم داشته باشد.

تبليغ و تقيه اما به سرعت گذشت تا سردار رادان فرصتي دوباره بيابد و اعلام کند موج جديد برخورد با بدحجابي در راه است. گويا نيروي انتظامي اولين و اساسي ترين وظيفه خود را در برخوردهاي سلبي با شهروندان مي پندارد، چنان که اگر مدتي به هر دليل اين برخوردها به تعويق افتد، نيروي انتظامي برمي آشوبد که از وظيفه يي خطير براي انجام، غافل شده است. آنگاه به سرعت تلاش مي کند چهره شهرها را با اقتداري تمام پليسي تصوير کند و باز فرياد سر دهد که پليس هست، مقتدر هم هست و براي ايجاد امنيت از هيچ کاري فروگذار نيست. رادان نمايش اقتدار پليس در مصمم بودن براي بازگرداندن گشت هاي ارشاد را نخست به رخ خبرنگاران زني کشيد که براي پرسش و پاسخ با او سراغش رفته بودند. تمام اين خبرنگاران مجبور شدند از پوشش چادر براي شرکت در کنفرانس خبري استفاده کنند.

او در تازه ترين اظهاراتش با اشاره به تغيير اولويت هاي پليس پس از انتخابات گفت؛ معمولاً بحث ما با بحث امنيت اجتماعي گره خورده که طبيعي است و خوشحال هم هستيم. طرح امنيت اجتماعي با اولويت هر استاني در حال اجرا است و اجرا مي شود. شايد در يکي از استان ها اساساً احتياجي به برخورد با بدپوششي وجود نداشته باشد يا در استاني ديگر برخورد با اراذل و اوباش موضوعيت چنداني نداشته باشد. امنيت اجتماعي يک زنجير است که حلقه هاي به هم پيوسته دارد. در موضوع بدپوششي هم قرار نبود فقط به ظاهر افراد بپردازيم و بايد جاهايي را که توليد و عرضه مي کنند هم مورد توجه قرار دهيم و فرهنگ سازي هم کنيم. طرح امنيت اجتماعي نيز تا زماني که دغدغه مردم باشد، ادامه مي يابد.

به اين ترتيب سردار رادان بار ديگر خبرساز شد و زنگ بازگشت گشت هاي ارشاد را در موضوع برخورد با بدپوششي به صدا درآورد.

اين اما در حالي است که پيشتر در زماني که حضور گشت هاي ارشاد در سطح شهرها موجي از انتقادات شهروندان و منتقدان را برانگيخته بود، محمود احمدي نژاد رئيس دولت نهم - دولت وقت - در عقب نشيني آشکار بر آن شد در نامه يي به سردار اسماعيل احمدي مقدم بخواهد از برخورد با شهروندان و نحوه آن کوتاه بيايد و راه خويش عوض کند؛ هرچند در آن زمان احمدي مقدم در نامه يي تصويب طرح ارتقاي امنيت اجتماعي را از سوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي به رياست محمود احمدي نژاد دانست. اين گونه بود که همه چيز بر سر طرح ارتقاي امنيت اجتماعي به هم ريخت. نه دولت سر آن داشت که مسووليت بپذيرد و نه نيروي انتظامي مي پذيرفت کار، کار اوست. دولت تاکيد داشت طرحي ديگر را مد نظر داشته و نيروي انتظامي نيز تنها خود را مجري طرح هاي کلان مي دانست. به اين ترتيب شهروندان در بازي دولت و نيروي انتظامي آسيب مي ديدند و هرگز نمي دانستند انتقادات متوجه کيست.

هرچه بود اما مهم اين بود که مردم خوب مي دانستند در کدام زمين بازي مي کنند و کدام حرف را بايد بپذيرند و کدام را نه. آنها آن زمان که هر روز گشت هاي ارشاد را مي ديدند خوب مي دانستند که نه زمان تبليغ است و نه گاه تقيه. پس منتظر ماندند تا زمان يکي از اين دو فرا برسد. ماه پيش از انتخابات و چند ماهي پس از آن درست همان زمان بود؛ ماهي براي تبليغ و چند ماهي براي تقيه. حالا اما گويا به زعم فرمانده نيروي انتظامي هر دو گاه به پايان رسيده اند و ديگر زمان نمايش اقتدار است؛ اقتداري که زمان را به نيکي مي سنجد و تشخيص مي دهد گاه را از بيگاه.

سوال اما باز هم چيز ديگري است؛ واقعاً مشکل کشور مدل موي جوان هاي ماست؟
ديده بان
تامين امنيت ضامن امنيت
سعيدرضا پورفراهاني

با اندکي تامل در تاريخ و مرور رويدادهاي مهم تاريخي، از دانشگاه بايد به عنوان يکي از نهادهاي مهم و اثرگذار در جامعه نام برد که تاثير بسزايي در بسياري از حوادث داشته و پيوستگي آنها با توده هاي جامعه سبب شده اين تاثيرگذاري دوچندان شود؛ و اين موضوع بيش از پيش به اهميت و جايگاه آن افزوده است. از اين رو، نوع نگاه مسوولان در سياستگذاري براي اين نهاد از اهميت فراواني برخوردار است و مي تواند آينده دانشگاه و به تبع آن دانشجويان را رقم بزند،

با نگاهي به عملکرد چند سال گذشته مسوولان، به ويژه مسوولان نظام آموزشي، بي توجهي هاي بسياري به اين نهاد صورت گرفته که اين بي توجهي ها و نگاه هاي سرد و امنيتي سبب پديد آمدن حوادث مهمي پيرامون دانشگاه شد؛ حوادثي که ضربات مهلکي را به بدنه اين نهاد وارد ساخت که از مهمترين آنها مي توان به حمله به کوي دانشگاه، ستاره دار شدن دانشجويان يا احضار آنها به کميته هاي انضباطي و صدور حکم هاي سنگين و محروميت آنها از تحصيل يا ورود به دانشگاه و... اشاره کرد که علاوه بر آن برخي افراط کاري ها و بي توجهي ها و هتک حرمت به اين نهاد، سبب تيره شدن روابط دانشجويان و مسوولان شد تا هرچه بيشتر به نگراني ها دامن زده شود؛ نگراني هايي که از تبعات تلخ و بسيار ناگوار اين نوع نگاه ها و رفتارها نشأت گرفته و آينده بسيار تلخ و سياهي را در صورت ادامه اين روند با خود به همراه مي آورد. انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه به مناسبت آغاز سال تحصيلي جديد و در چنين شرايط حساسي، اقدام به صدور بيانيه يي کرده تا در آن از نگراني ها و تبعات رفتارهاي تند افراطي و نگاه هاي امنيتي سخن گويد، تا از اين طريق پيام خود را به گوش مسوولان ارشد نظام آموزشي برساند.

در ابتدا صدور اين بيانيه را در چنين شرايط حساسي مي توان به فال نيک گرفت، چرا که براي اولين بار استادان دانشگاه در کنار دانشجويان قرار گرفتند، که اين نشان دهنده اهميت موضوع و بيداري اين انجمن نسبت به تبعات ادامه اين روند بوده که آن را به مسوولان گوشزد مي کند؛ تبعاتي تلخ و ناگوار که بنا به گزارش رسمي صندوق جهاني پول، سالانه 150 تا 180 هزار نفر از ايرانيان تحصيلکرده از کشور خارج مي شوند که حدود 20 درصد نخبگان برجسته المپيادهاي جهاني هستند تا به اين ترتيب ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 کشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان مقام اول را به خود اختصاص دهد تا با خروج اين تعداد افراد تحصيلکرده سالانه 50 ميليارد دلار سرمايه از کشور خارج شود. حال با توجه به تبعات سخت و بزرگي که اين بي توجهي و نگاه ها مي تواند به نهاد دانشگاه وارد سازد و از آنجايي که نقش مهم دانشجويان به عنوان آينده سازان و مديران آينده کشور غيرقابل انکار است توجه به اين نکته بسيار مهم است که مسوولان نظام آموزشي چه روندي را پيش خواهند گرفت که تاثير آن را مي توان مستقيم در آينده دانشگاه و دانشجويان ديد. از آنجايي که تامين امنيت دانشجويان بر دوش مسوولان بوده و مسوولان موظف هستند ضمن به رسميت شناختن تمامي حقوق آنها تامين کننده امنيت دانشجويان باشند لذا تامين امنيت دانشجويان، ضامن امنيت مسوولان بوده و رعايت اين نکته مهم و اساسي مي تواند راهي براي برون رفت از بخشي از مشکلات باشد. اما از آنجايي که پويايي، نقادي، پرسشگري و سرزندگي يکي ديگر از مهم ترين شاخصه هاي محيط دانشگاه به حساب مي آيد. حال با اندکي تامل در رويکرد مسوولان نظام آموزشي و نتايج به دست آمده از عملکرد چند ساله آنها و حوادث پيش آمده پيرامون دانشگاه، اصلاح در شيوه مديريتي و حذف ديدگاه هاي امنيتي ضروري به نظر مي رسد که در غير اين صورت بايد منتظر آينده يي مبهم و تاريک براي اين نهاد مهم و حساس بود.
بررسي نظرات فرهنگي مهدي کلهر
دن کيشوت

ثريا سهرابي نژاد

«دولت توانسته راه 18 ساله را در دو سال طي کند،» (اعتماد 19/12/86) اگر کسي تا به حال پاي صحبت هاي مشاور فرهنگي احمدي نژاد ننشسته باشد، معلوم نيست از شنيدن چنين حرفي چه عکس العملي نشان خواهد داد. اما براي کساني که با «مهدي کلهر» آشنايي دارند، اين حرف نه تنها عجيب نيست بلکه در موارد بسياري مصداق نيز پيدا مي کند. مشاور خوش فکر احمدي نژاد هم قابليت هاي خود را بعد از روي کار آمدن دولت نهم نشان داده و در اين چهار سال به اندازه 18 سال جملات قصار و طلايي از خود يادگار گذاشته است.

مهدي کلهر که همه او را به خاطر ظاهر نامتعارفش در کابينه احمدي نژاد مي شناسند، يک تنه سعي دارد تمام بار آوانگارديسم دولت را به دوش بکشد و با حرف ها و رفتارهاي عجيب خود ثابت کند سلايق و تفکرات مختلفي در کابينه وجود دارد.

شايد اولين بار در بحبوحه انتخابات نهم بود که کلهر به عنوان مشاور فرهنگي احمدي نژاد در مصاحبه با شبکه تلويزيوني مهاجر (MITV) قدرت طنزپردازي خود را به رخ ديگران کشيد و عنوان کرد حتي «رضا پهلوي و خواننده هاي لس آنجلسي» هم مي توانند به ايران بيايند.

کلهر در آن مصاحبه از آزادي فراوان در عرصه فرهنگي کشور سخن گفت و وعده داد بسياري از مهاجران به کشور باز خواهند گشت. اما انگار قرار بود هر چه او وعده مي داد، يا اتفاق نيفتد يا عکس آن رخ دهد. چنان که به گفته منابع مغرض در اين چهار سال نه تنها خواننده يي بازنگشت که تعدادي از هنرمندان وطني هم مجبور به مهاجرت شدند.

کلهر در مصاحبه ديگري در گفت وگو با روزنامه همشهري ويژه نوروز درباره برخورد با ماهواره در دولت احمدي نژاد با لحن جالب و تاثيرگذاري پاسخ داد؛ «تو وقتي مي آيي مي گويي «ماهواره نداشته باش» يعني تو شعور نداري بفهمي چه کانالي را بايد ببيني و چه کانالي را نبيني. آخر شما چقدر به اين ملت توهين مي کنيد،»

اما مدتي از روي کار آمدن دولت نهم نگذشته بود که فرمانده نيروي انتظامي در کنفرانس هاي خبري و حاشيه افتتاح هاي مختلف به خبرنگاران گفت؛ البته براي جمع آوري ماهواره وارد خانه مردم نمي شويم. کلهر که در همان مصاحبه جالبش با MITV، از آزاد گذاشتن جوانان براي انتخاب نحوه پوشش خود در دولت احمدي نژاد هم صحبت کرده بود، فرداي همان روز انگار خود متوجه ميزان طنز موجود در اظهاراتش شد و در مصاحبه ديگري با بخش فارسي راديو بي بي سي سخنان مطرح شده در مورد موزيک، حجاب و... را نظرات شخصي خود و نه احمدي نژاد عنوان کرد،

او پا را از اين هم فراتر گذاشت و در توجيه صحبت هاي عجيبش در گفت وگو با همشهري ويژه نوروز، مصاحبه خود را «براي خارجي ها دانست که ربطي به داخل کشور نداشت.» به گزارش تابناک وي گفت؛ من در آن مصاحبه مدافع نظام بودم. مجري برنامه هم راجع به دولت نهم سوال نمي کرد. «خانم هاويشام» هاي سياسي در ايران به اين مصاحبه دامن زدند،

خانم هاويشام که يکي از شخصيت هاي رمان آرزوهاي بزرگ نوشته چارلز ديکنز است، شخصيتي قدرتمند و پولدار است که از آنها و ديگران براي پيشبرد اهداف خود کمک مي گرفته است. حال اينکه ارتباط «خانم هاويشام هاي سياسي در ايران» با اظهارات کلهر چيست را خود آقاي مشاور بايد توضيح مي داد.

اما در همان ايام که رئيس دولت نهم با انکار هولوکاست و اصرار عجيبش در رد اين مساله بسياري از کشورها را متعجب کرده بود، مشاور خوش قريحه اش اظهارنظر ديگري کرد و دوباره سوژه يي را براي ستون طنز روزنامه ها فراهم کرد؛ «دانشمندان ما در خارج، در نوبت ايستاده اند، تا به ايران بازگردند،» ( اعتماد 19/12/86)

درست است که آمار منتشر شده از فرار مغزها و ميزان ثبت نام کنندگان در آزمون IELTS براي خروج از کشور وحتي عکس اين سخن کلهر را نشان مي داد، اما اين اظهارنظرها ديگر عکس العمل خاصي را برنينگيخت.

کلهر که عادت دارد تقريباً در همه زمينه ها اظهارنظر کند، زماني که عده يي از اقتصاددانان به احمدي نژاد نامه نوشته و سياست هاي اقتصادي او را به باد انتقاد گرفتند، استادان اقتصاد را تشبيه به «بچه» کرد و گفت؛ مگر مي شود به ساز همه رقصيد، آيا بايد داد بزنيد و اعلاميه بدهيد و رونوشت به مکه و مدينه و واشنگتن بفرستيد؟

آقاي مشاور که قرار بود نماينده رسانه يي احمدي نژاد باشد، در همه اين چهار سال تلاش کرد با ادبيات و ظاهر متفاوت خود با نسل جوان ارتباط برقرار کند و خود را آزادانديش و مدافع حقوق برابر جنسيتي عنوان کند. شايد به همين دليل بود که او نظر داد؛ همان طور که زنان الاغ سواري مي کردند، دوچرخه سواري هم بکنند،

فارغ از درست يا نادرست بودن مفهوم اين سخن، برخي ناظران معتقدند ادبيات و نحوه بيان سخن نه در حد و اندازه يک عضو کابينه دولت است و نه درخور بيان يک موضوع فرهنگي. اما به هر حال کلهر چون از ابتدا تصميم گرفته بود با نگاه منحصربه فرد خود درباره همه چيز نظر دهد، دليل استعفا و برکناري پي در پي وزراي کابينه را در مصاحبه با روزنامه ابتکار، خستگي مفرط و در نتيجه بي حوصلگي وزرا مي داند که دليل آن بالا رفتن سرعت رسيدگي به امور و فشردگي کار در دولت نهم است.

اما از همه اينها گذشته اظهارنظر عجيب تر آقاي مشاور در گفت وگو با بيژن نوباوه و دکتر حسام الدين آشنا بود که در راديو گفتگو انجام شد. کلهر در اين گفت وگو ادعا مي کند در انتخابات دهم شش ميليون از آراي احمدي نژاد کم شده است، در همان لحظه دکتر آشنا با حيرت مي پرسد؛ يعني شما اعتقاد داريد بايد کانديدايتان 30 ميليون راي مي آورده؟ و کلهر با قاطعيت پاسخ مي دهد؛ بله.

البته مهدي کلهر در انتخابات نهم هم اعتقاد داشت سه ميليون از آراي احمدي نژاد خوانده نشده است. اما انگار فراموش کرده بود که در اين دوره مجري انتخابات خودشان بودند نه دولت رقيب ،

اين سخن به قدري حيرت آور بود که راديو گفتگو از درج اين قسمت روي سايت خود خودداري کرد. سخنان حيرت آور آقاي مشاور که همواره از سوي رسانه ها و ديگران دستمايه خنده و مزاح قرار گرفته است، گاه به گاف هاي عجيب نيز تبديل مي شود. کلهر که در برنامه ديگري با بيژن نوباوه در گفت وگوي ويژه خبري که به صورت زنده از شبکه دو سيما پخش مي شد، به گفت وگو پرداخته بود، در قسمتي از سخنانش ادعا کرد انتخاب نام کشته شدگان پس از انتخابات بسيار حساب شده است و بار معنايي خاصي داشته و «عاطفه امام» را مثال مي زند و او را جزء کشته شدگان اعتراضات حساب کرده و مي گويد؛ مگر در ميان نام هاي ثبت شده در ايران چند تا نام خانوادگي «امام» داريم؟ و در ميان کساني که اين نام را دارند چند تايش «عاطفه» است ؟ ببينيد چقدر انتخاب اين نام که يکي از کشته شدگان بوده، حساب شده و داراي بار معنايي خاص است؟ البته او حق دارد در بحبوحه چنين دغدغه ها و مشغله هايي اخبار را دنبال نکند و عاطفه امام، دختر جواد امام - از فعالان سياسي کشور - را که از ابتدا اعلام شد توسط عده يي ربوده شده و پس از 28 ساعت آزاد شده، جزء کشته شدگان به حساب آورد. شايد اين طور به نظر برسد که مهدي کلهر تمام وقت خود را صرف کشف موضوعات مختلف و بعد بيان آنها به صورت عجيب تر مي کند. اما نبايد فعاليت هاي فرهنگي او را ناديده گرفت و از اشاره به آن صرف نظر کرد که بي انصافي در حق اوست. مهدي کلهر در کتابي از آزادي براي فرزندش مي گويد.نکته در خور تامل درباره کتاب «نامه هايي به فرزندم درباره آزادي» اين است که مقدمه آن در اسفند 87 نوشته شده و درست يک ماه بعد اين کتاب مجوز گرفته و چاپ و توزيع شده است. (اعتماد ملي 23/2/86) البته کسي نبايد فراموش کند که مشاور احمدي نژاد بودن، با وجود تمام سختي ها حداقل اين يک حسن را مي تواند داشته باشد و در شرايطي که حتي کتاب آموزش آشپزي هم ماه ها بايد در صف انتظار مجوز باشد، اما کتاب آقاي مشاور که درباره آزادي است، ظرف يک ماه مجوز مي گيرد و چاپ و توزيع مي شود.

روزنامه اعتماد ملي در صفحه انديشه 23/2/88 خود، با تيتر « مهدي کلهر از آزادي مي گويد / کتابي که حتماً بايد بخوانيد،» به بررسي «رساله آزادي» کلهر پرداخته و آن را با رساله ديگري به همين نام از جان استوارت ميل مقايسه مي کند که همان طور که کلهر اين کتاب را تقديم به دختر خود کرده، جان استوارت ميل نيز کتاب خود را به همسر فقيدش تقديم کرده بود. نويسنده با لحني جالب به مقايسه شخصيت کلهر و استوارت ميل پرداخته و تشابه هاي ديگري نيز بين آن دو مي يابد. « جان استوارت ميل، نطق هاي پارلماني پرنفوذي داشته است. آنچنان که مي گويند مخالفان او در مجلس عوام نيز به وقت سخنراني هاي او در سکوت فرو مي رفته اند و گلادستن وزير نامي انگلستان نيز يک بار به يکي از دوستان خود گفته بود؛ موقعي که جان استوارت ميل در مجلس صحبت مي کرد هميشه اين طور احساس مي کردم که به گفته هاي پيغمبري گوش مي دهم. مهدي کلهر نيز در سخن و کلام ويژگي هاي منحصربه فردي از خود نشان داده است وقتي که در تبليغات انتخاباتي محمود احمدي نژاد از بازگشت خواننده هاي لس آنجلسي به کشور سخن گفت و بسياري را در سکوت و حيرت فرو برد.»

بعد از انتخابات دهم و حوادث پس از آن بود که کلهر در پايان هفته دفاع مقدس، جمله جالب ديگري را به کارنامه خود افزود ؛ او در گفت وگو با ايرنا با انتقاد از منتقدان احمدي نژاد، آنها را بي انصاف خوانده و گفته است؛ ملتي که انصاف نداشته باشد، حتي اگر گرفتار رضاخان شود، نبايد ناراحت شود،

البته آنچه کلهر گفته، لابد عقايد شخصي اش بوده و در مملکتي که طبق گفته رئيس دولت دهم «تقريباً آزادي مطلق وجود دارد» طبيعي است که مشاور دولت نيز بتواند از آزادي بيان موجود بهره مند شود و ديدگاه هايش را بگويد.

کلهر که به گفته خود بسياري از اطرافيانش او را «دن کيشوت» مي نامند، در ادامه گفت وگوي خود، شاهکار ديگري آفريد. سخنان او اگر چه ظاهراً مرتبط با امور فرهنگي بود اما در بخش هايي از آن با کنايه به ميرحسين موسوي و اطرافيان او، به سخنراني ابتداي دهه 60 بيژن زنگنه - يکي از اعضاي اصلي ستاد انتخاباتي مير حسين موسوي در انتخابات اخير - اشاره و ادعا کرد؛ «مهندس زنگنه بعد از ادغام دو وزارت فرهنگ و هنر و ارشاد اسلامي، معاون فرهنگي وزارت جديد شد و در يک سخنراني اعلام کرد جواناني که ما تربيت کرديم، هم اکنون در جبهه ها مي جنگند.»

کلهر که در آن دوره دو سال و نيم پست هاي معاونت فرهنگي، هنري و سينمايي را تجربه کرده بود، تعريف مي کند که بعد از سخنراني زنگنه، خطاب به وي جمله حيرت انگيزي را بيان کرد که هرچند از شخصيتي چون کلهر بعيد نبود، اما به جرات يکي از شاهکارهاي او بوده است؛ «اين جوانان تربيت شده فرهنگ اسلامي شما نيستند، ظلم ستيزي اين جوانان متاثر از فيلم هاي وسترن امريکايي و ايتاليايي است،»

اگر هر شنونده يي با شنيدن اين حرف آه از نهادش برنخيزد که چرا اين فکر زودتر به ذهن او نرسيده، جاي تعجب دارد. واقعاً اگر متوليان فرهنگي کشور زودتر از مهدي کلهر به اين نتيجه مي رسيدند که سينماي امريکا و ايتاليا تا اين حد قادر است در افراد و آن هم نه يک نفر و دو نفر، بلکه هزاران نفر چنين تاثيري بگذارد، قطعاً بسيار زودتر از اينها درهاي کشور را به سوي توليدات بي سانسور هاليوود مي گشودند تا بلکه مشکلات کشور زودتر از اينها حل شود،

اما اينکه چرا اظهارات عجيب و غريب کلهر واکنش خاصي را برنيانگيخته و فارغ از اينکه اگر فردي از جناح مقابل چنين جمله يي را بيان مي کرد، چه برخوردي با او صورت مي گرفت، عجيب تر اينکه اگر از ياران و اطرافيان خود مهدي کلهر همچون مشايي، الهام و... نيز کسي چنين مي گفت، قطعاً جنجال عجيبي به پا مي شد، اما اينکه چرا سخنان آقاي مشاور چنين مورد بي اعتنايي شخصيت هاي سياسي و مسوولان و بعضاً محافل خبري قرار مي گيرد نکته ديگري است که جاي تامل دارد. شايد تنها واکنش ها به اين جمله قصار «دو تا کشيده» باشد که کلهر به احمد خورشيدي دبير کل جمعيت خدمتگزاران و سرداران دفاع مقدس بدهکار است. يا واکنش جالب تر اميرعلي اميري قائم مقام حزب توسعه و عدالت ايران اسلامي که با يک جمله، تمام احساس خود را به آقاي مشاور و سخنان او نشان داده است؛ «من وقتم را براي شنيدن حرف هاي کلهر تلف نمي کنم،»

اينکه چرا کمتر کسي وقت خود را براي صحبت هاي مشاور رسانه يي احمدي نژاد تلف مي کند و اساساً اظهارات اين مشاور بامزه چرا آنچنان محلي از اعراب ندارد، نکته يي است که مشاور احمدي نژاد بايد در خصوص آن اندکي تامل کند.

هاشور
چرا بايد جهاني شويم

ترجمه؛ تانيا تجلي

جهاني شدن فرآيندي از فعل و انفعالات و يکپارچگي ميان مردم، شرکت ها و دولت هاي ملت هاي مختلف است. اين فرآيند توسط تجارت بين الملل تحريک و به وسيله فناوري اطلاعات پشتيباني مي شود. اين فرآيند روي محيط زيست، فرهنگ، نظام سياسي، توسعه اقتصادي و تندرستي فيزيکي بشر در جامعه در سرتاسر جهان تاثير گذاشته است، هرچند جهاني شدن جديد نيست. براي هزارها سال مردم و بعدها شرکت ها در حال خريد و فروش از يکديگر در سرزمين هايي در فاصله هاي دور بودند، به عنوان مثال از طريق جاده ابريشم مشهور که آسياي مرکزي را به چين و اروپا متصل مي کرده است. همچنين براي مثال کشورها، مردم و شرکت ها در تشکيلات اقتصادي ديگر کشورها سرمايه گذاري کرده اند. در حقيقت بسياري از ويژگي هاي موج جاري جهاني شدن به آنهايي که جلوگيري مي کردند قبلاً آغاز جنگ جهاني اول را در سال 1914 شباهت بسياري دارد.

موج جاري جهاني شدن توسط سياستي تحريک شده است که اقتصاد بومي و بين المللي را باز کرده است. طي سال ها از زمان جنگ جهاني دوم مخصوصاً طي دو دهه اخير بسياري از دولت ها نظام اقتصادي بازار آزاد را پذيرفته اند و به طور بسيار گسترده يي در حال افزايش پتانسيل توليدي خودشان و خلق کردن هزاران فرصت جديد براي تجارت بين الملل و سرمايه گذاري هستند.

دولت ها همچنين در مورد کاهش مرزها براي تجارت گفت وگو و موافقتنامه هاي بين المللي براي افزايش تجارت در کالاها، خدمات و سرمايه گذاري ايجاد کرده اند. به منظور دست يافتن به مزاياي فرصت هاي جديد در بازارهاي خارجي، شرکت ها کارخانه هاي خارجي ساخته و توليدات و تنظيمات بازاري با شرکاي خارجي ايجاد کرده اند.

ويژگي تعريف جهاني شدن ساختار بين المللي صنعتي و تجاري مالي است. تکنولوژي محرک اصلي ديگر جهاني شدن است. پيشرفت در فناوري اطلاعات مخصوصاً زندگي اقتصادي را به طور گسترده يي تغيير داده است.

فناوري اطلاعات همه انواع بازيگران اقتصادي (مصرف کنندگان، سرمايه گذاران و تجار) ابزارهاي جديد ارزشمند به منظور شناسايي و دنبال کردن فرصت هاي اقتصادي را داده است که شامل تحليل روش هاي اقتصادي سرتاسر دنيا، نقل و انتقال سريع و راحت سرمايه و همکاري با شرکاي دور است.

به هر حال جهاني شدن عميقاً جدال آميز است. مخالفان جهاني شدن استدلال مي کنند جهاني شدن به کشورها و شهروندان شان اجازه مي دهد از نظر اقتصادي استانداردهاي زندگيشان را بالا ببرند و توسعه دهند.

مزاياي جهاني شدن؛

?کالاها و مردم با سرعت و راحتي بيشتري جابه جا مي شوند.

?احتمال جنگ بين کشورهاي توسعه يافته کاهش مي يابد.

?تجارت آزاد بين کشورها افزايش مي يابد.

?رسانه گروهي جهاني همه مردم دنيا را به هم مرتبط مي کند.

?همان گونه که مرزهاي فرهنگي کاهش مي يابد، روياي دهکده جهاني واقعي تر مي شود.

?وابستگي دولت هاي ملي افزايش مي يابد.

?انعطاف شرکت ها که فراسوي مرزها عمل مي کنند، افزايش مي يابد.

?ارتباطات بين شرکت ها و اشخاص در جهان افزايش مي يابد.

?حمايت زيست محيطي در کشورهاي توسعه يافته افزايش مي يابد.

منابع؛-----------------------------

1-www.buzzle.com

2-WWW.Globalization.com

مروري بر پيشينه سياسي و فکري هاشمي رفسنجاني و رفتارهاي تازه او
پايان عصر سکوت

محمود صدري

سخن گفتن درباره هاشمي رفسنجاني سهل و ممتنع است. زندگي او دست کم 50 سال تاريخ مکتوب و مستند دارد؛ از نوشته ها و سخنراني هاي خودش گرفته تا گزارش هاي ساواک و اظهارنظرهاي ديگران درباره اش. از اين جهت دست پژوهشگران و نويسندگان پر است. اما اين سکه روي ديگري هم دارد. هاشمي رفسنجاني بيشتر از آنچه گفته و نوشته، عمل کرده است و بدبختانه بيشتر اعمال او يا زير غبار احتياط هاي امنيتي پيش از انقلاب 57 يا در لابه لاي مصلحت انديشي هاي 30 سال پس از انقلاب گم شده است. آنچه از سابقه او در دهه هاي 1340 و 1350 مي دانيم تصويري از مبارزي جسور و شيفته روش انقلابي آيت الله خميني(ره) است و آنچه پس از انقلاب ديده مي شود چهره سياستمداري محتاط و دورانديش. تصوير اول راديکال است و تصوير دوم محافظه کار. در دوره اول در پي تغيير نظم سياسي بوده و در دوره دوم عمر را صرف حفظ نظم سياسي کرده است. در دوران روش انقلابي، امين محافظه کاران مذهبي و سياسي بوده و در دوران محافظه کاري بار راديکال هاي مغضوب و محافظه کاران نامحبوب را بر دوش کشيده است. در کوله بار تجارب و کارنامه دوره دوم نکته يي عجيب هم وجود دارد؛ هاشمي رفسنجاني وفا و جفاي هر دو جناح سياسي بزرگ کشور يعني راستگرايان و چپگرايان را تجربه کرده است. تاکنون دو بار تا حضيض بي قدرتي سياسي سقوط کرده و به طرز شگفت آوري دوباره برخاسته است. بار اول قرباني چپگرايان شد که در انتخابات مجلس ششم او را به نماد همه ناکارآمدي هاي واقعي و خيالي جمهوري اسلامي تبديل کردند و رتبه اش را در انتخابات از نفر اولي که خودش انتظار داشت به نفر آخر فهرست که هيچ کس انتظار نداشت، فرو کاستند؛ تاواني که اصلاح طلبان از ناحيه ضعف سياسي هاشمي رفسنجاني پرداختند و ايضاً پيروزي چشمگير او در انتخابات خبرگان دوره چهارم موجب اعاده بخشي از قدرت هاشمي رفسنجاني شد. اين بار آنچه هاشمي به دست آورد بيشتر از جنس اعتماد عمومي بود و شايد براي سياستمداري که دهه هفتم عمر را مي گذراند اهميت آن از پيروزي فراگير در انتخابات رياست جمهوري سال 1368 بيشتر بود.

اين بار دستان هاشمي از همه ابزار و ادوات قدرت سياسي تقريباً خالي شده بود اما زنگارهاي دو دهه تبليغات عليه او اندک اندک فروکش مي کرد و عنوان شيخ که زماني براي نشان دادن «زور سياسي» هاشمي از آن استفاده مي شد به عنواني براي نشان دادن «اقتدار معنوي» وي تبديل شد. حالا ديگر سياستمداري که روزگاري نقد او بيشترين جاذبه را داشت به سياستمداري تبديل شده بود که حمايت از او نوعي فضيلت سياسي، اجتماعي و معنوي به شمار مي رفت. هاشمي رفسنجاني با اين اندوخته جديد رئيس مجلس خبرگان شد و در ايامي که نبرد سياسي براي به دست گرفتن دوره دهم رياست جمهوري آغاز شد، نگاه ها به سوي او رفت. هاشمي رفسنجاني نه نامزد رياست جمهوري بود و نه بازيگر اصلي آن، اما نام او در کنار نامزدها و بازيگران اصلي انتخابات قرار گرفت. اين بار صحنه بازي با گذشته هاي پيش و پس از انقلاب فرق داشت. اين بار «سياستمدار» که چهره يي اخلاقي و معنوي هم يافته بود نه طرف عتاب اصلاح طلبان و چپگرايان بود نه حتي طرف نقد راستگرايان و محافظه کاران.

نيروي سياسي نوخاسته يي که با انتخابات شوراي شهر دوم در تهران شکل گرفت و در انتخابات مجلس هفتم قدرتش افزون شد و در انتخابات رياست جمهوري نهم راستگرايان و چپگرايان را کنار زد، جاي همه منتقدان و مخالفان هاشمي رفسنجاني را گرفت و پديده يي شگفت آور در سپهر سياسي ايران رخ نماياند. حالا ديگر نقد حد و حصري نداشت و به راحتي همه شئون و ساحت هاي جمهوري اسلامي را دربرمي گرفت. هر آنچه هاشمي رفسنجاني به نمايندگي از نظام جمهوري اسلامي و در مقام گره گشايي از مشکلات اين نظام انجام داده بود، زير شلاق نقد جناح نوخاسته قرار گرفت؛ کارنامه دوره هاي جنگ و صلح که همه هويت جمهوري اسلامي به آن گره خورده است، دوپاره شد. پاره کامياب آن به پاي «مردم و نظام» و پاره ناکام آن به پاي «هاشمي رفسنجاني» نوشته شد.

مروري کوتاه بر سير تحول در انديشه و عمل هاشمي رفسنجاني شايد تا حدودي چرايي اين وضع را نشان دهد و معلوم کند چرا سياستمداري مانند او مي تواند در حيات سياسي 50ساله اش بارها خاکستر شود و بار ديگر از درون خاکستر زاده شود. اين تعبير ققنوسي شايد بيشتر زيبنده و مورد تمناي انقلابيون و راديکال ها باشد و گنجاندن سياستمداري واقع گرا در آن ناخوشايند به نظر برسد اما گذشته و حال هاشمي رفسنجاني نشان مي دهد او به گاه ضرورت، توفنده تر از راديکال ها عمل کرده است. هاشمي رفسنجاني سياست را با «انديشه ترقي» آغاز کرد؛ از دالان «عدالتخواهي انقلابي» گذشت و اکنون در وادي «واقع گرايي سياسي» راه مي پيمايد. مرحله اول را در زماني که طلبه يي جوان بود با خواندن زندگينامه پاره يي رجال ايران از جمله ميرزاتقي خان اميرکبير سپري کرد. در همين دوران بود که کتابي درباره اميرکبير نوشت که در جاي جاي آن آرزوهاي نويسنده براي احياي راه و رسم صدراعظم مقتول ايران به چشم مي خورد.

در هنگامه يي که هاشمي رفسنجاني درباره اميرکبير مي خواند و مي نوشت، گفتمان غالب در جهان سياست به ويژه فضاي پيرامون ايران در گير و دار عبور از عصر ترقي خواهي و احياي ارزش هاي مبارزاتي به سوي عدالتخواهي انقلابي بود.

گروهي از عدالت طلبان جهان در امريکاي لاتين و آسيا با الهام از انگاره هاي چپگرايانه روسي و چيني در پي آن بودند که طرحي نو دراندازند. اعراب خاورميانه نيز پيرامون ناسيوناليسم ناصري و اصلاح طلبي اخوان المسلمين گرد آمده و درصدد رستاخيز اجتماعي بودند.

تاثيرپذيري هاشمي رفسنجاني از اين گفتمان غالب دهه هاي 1950 و 1960 در تقديم نامه اول کتاب «اميرکبير يا قهرمان مبارزه با استعمار» به روشني ديده مي شود. او پيش از شروع پيشگفتار کتابش مي نويسد؛ «تقديم به تمام مسلماناني که از ضعف و انحطاط کشورهاي اسلامي رنج مي برند و آرزوي عظمت و مجد اسلام و مسلمين وجودشان را مسخر کرده و با اخلاص و فداکاري در راه تجديد جلال و شکوه اسلام و نجات مسلمين از بند استعمار و استثمار به پيکار برخاسته اند.»

رسالتي که هاشمي رفسنجاني در نگرش کتاب اميرکبير براي خود قائل بود، خويشاوندي وي را با گفتمان هاي متوالي «ترقي خواهي» و «عدالت طلبي» در جهان سوم آن روزگار نشان مي دهد. اين شيوه تفکر و عمل سياسي در دهه هاي 1970 و بخشي از دهه 1980 هم بر جهان حاکم بود.

دوران گذار جهان از ترقي خواهي و عدالت طلبي به دوران جديد مقارن شد با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران. هاشمي رفسنجاني در دهه اول انقلاب ايران به فراست دريافت اعصار ترقي خواهي و عدالت طلبي (نه به مفهوم عام بلکه از منظر رويکرد سياسي به تحولات) رو به پايان است و صداي پاي دگرگوني شنيده مي شود. به همين علت و با وجود آنکه در آن دوران هنوز مسووليت اجرايي نداشت در مقام رئيس مجلس معماري ترميم روابط ايران و غرب را آغاز کرد. امضاي قراردادهاي بهبود روابط با فرانسه و کانادا در سال 1367 از جمله اين اقدام ها بود.

سفر به اتحاد شوروي پيشين در سال 1368 و باز هم در مقام رياست مجلس به خوبي نشان داد هاشمي رفسنجاني نبض سياسي زمانه خود را يافته است. دولتمردان شوروي رئيس مجلس ايران را به تماشاي دستاوردهاي سوسياليسم بردند اما او پس از بازگشت از اين سفر از روش هاي سوسياليستي که در آن زمان در ايران و از جمله در ميان دولتمردان جمهوري اسلامي شيوع داشت، بيشتر فاصله گرفت و با شعارهاي واقع گرايانه بر کرسي رياست جمهوري نشست. رئاليسم سياسي هاشمي رفسنجاني در دوران جديد او را بر آن داشت در حوزه سياست داخلي بين اجزاي حکومت توازن قوا برقرار کند و هرگاه کفه يکي از جناح ها چنان سنگين مي شد که به انحصار سياسي گرايش مي يافت او سنگيني خود را در کفه ديگري مي گذاشت تا توازن بازگردد. اين بازيگر کهنه کار در همه حال مي دانست هرگونه رفتاري که در سياستمداران ايراني هراس «حذف شدن» ايجاد کند به راديکاليسم مي انجامد و مجال بازي متعادل را از آنان مي گيرد. به همين علت گاه بر برخي سياهکاري ها چشم مي پوشيد تا مصلحت بزرگ تر يعني هدايت جمهوري اسلامي به سوي خردگرايي سياسي از کف نرود. اين دغدغه، هاشمي رفسنجاني را وادار مي کرد به جاي فغان از نامرادي ها بسترهاي پيروزي دوباره را فراهم آورد. در سال هاي 1368 تا 1376 که رئيس جمهور بود، دريافت ترويج آزادي شايد با منافع کساني ناسازگار باشد و مقاومت آنان اصل حرکت اصلاحي را به خطر اندازد. از همين رو روبناها را رها کرد و به تغيير زيربناها پرداخت.

او مي دانست وقتي جاده هاي روستايي ساخته شود، مردم با شهر و فرهنگ شهري بيشتر آشنا مي شوند. مي دانست برق، تلويزيون را به دنبال خود مي کشد و تلفن اطلاعات مردم را روزآمد مي کند. همچنين مي دانست دانشگاه آزاد با رسوخ در شهرهاي کوچک سرعت آشنايي مردم با مظاهر جديد را افزايش مي دهد. اين را هم مي دانست که رقيبانش اين موضوع ظريف را به اين زودي ها درک نخواهند کرد. همين طور هم شد. فوران مطالبات سياسي در انتخابات رياست جمهوري سال 1376 در واقع جنبشي براي همساز کردن تحولات سياسي ايران با تحولات اقتصادي هشت ساله عصر هاشمي رفسنجاني بود. قشرهاي اجتماعي تازه يي که در ايران پس از جنگ شکل گرفته بود به مدد برخورداري هاي اقتصادي و تغيير در شيوه زندگي، حالا در پي گونه هاي سياسي و فرهنگي تازه بود. طرفه اينکه عصر انطباق سياست با ميراث اقتصادي هاشمي رفسنجاني به دوران عسرت سياسي او تبديل شد. سياستمدار مصلحت انديش به اقتضاي روش ملکداري و خصايل شخصي هشت سال خويشتنداري کرد تا عصر رجوع به او دوباره از راه برسد. در انتخابات سال 1384، منتقدان پيشين به هواداري اش برخاستند تا کرسي رياست جمهوري به دست رقيبي که از او بيشتر هراس داشتند، نيفتد؛ اما چنين نشد و هاشمي شکست سياسي خورد تا مقدمه برخاستن اخلاقي او شود. اين بار هاشمي رفسنجاني از خود خرق عادتي نشان داد که براي همه غافلگيرکننده بود. به جاي روش سکوت که در گذشته و در پي ناکامي ها اختيار مي کرد، اين بار لب به سخن گشود. رفتاري که هاشمي رفسنجاني از سال 1384 به بعد نشان داد و در روزهاي نزديک به انتخابات 27 خرداد 1388 به اوج رساند، از نظر کساني که او را با سيماي رسمي اش مي شناسند، رفتاري جسورانه و غيرمتعارف بود. اما تعمق در گذشته هاشمي رفسنجاني و مراحلي که سپري کرده است، نشان مي دهد رفتار ماه هاي اخير اين سياستمدار حلقه نهايي تلاش هاي او براي تحقق آرزويي 50ساله است. «مرد بحران ها» با عبور از دالان راديکاليسم انقلابي، ترقي خواهي اقتصادي و واقع گرايي سياسي اکنون مي داند حلقه پاياني ماموريتش يعني دموکراتيزاسيون لوازمي را طلب مي کند که با لوازم برنامه هاي گذشته تفاوت دارد.

او مي داند مرحله نهايي آرزوهايش از درون برنامه هاي نوسازي اقتصادي و سياسي سال هاي 1368 تا 1384 باليده است و اکنون ديگر ناگزير به چشم پوشي بر خطاها نيست. مفهوم مصلحت سياسي نزد او عوض شده و به فراست دريافته است همان گونه که گاه سکوت و مدارا نشانه واقع گرايي است، گاه ديگر «سخن گفتن» عين واقع گرايي سياسي است و جهت رويدادهاي تاريخي را همين تشخيص زمان هاي سکوت و غريو تعيين مي کند.

عناوين اين صفحه
گاهً تبليغ و تقيه به پايان رسيد؟
تامين امنيت ضامن امنيت
دن کيشوت
چرا بايد جهاني شويم
پايان عصر سکوت

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام