سه شنبه، 14 مهر 1388 - شماره 2070
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: موسيقي
موسيقي در هفته يي که گذشت
غم زمانه يا فراق يار

ايمان پاکنهاد

بعضي ها در زمان حيات خود مي زيند فقط، برخي از پس مرگ و ديگراني اندک هم در زندگي و هم پس از آن. گروه اول همنشينان بي دليل زمانه خود اند. بي چون و چرا مي آيند و مي روند و ديگر هيچ. اينان بسيارند و از آنان جز سنگي بر گور چيزي نشايد و نمي ماند. گروه مياني اندک اند. مي آيند بي چرا و مي زيند بي چرا. آنچه از آنان مي ماند سوگواراني اند تماشايي. چلچراغ ها مي چينند از برايشان. دار و دسته علم مي شود و شيون ها به راه که اسفا قدرش دانسته نشد و وجودش نافهميده ماند. وينان آنچه را داشتند پنهان کرده و نداشته هاشان را زينت زندگي ساختند. بي ارزش زيستند. ناچيز مردند و تمام؛ تا آنچه به دور افکندني است تفاله يي بيش نباشد با هزارهزار عزا و سوگ نمايشي و سفارشي. مرگ اينان داستاني مي سازد در اين ديار به نام نامي «مرده پرستي».گروه سوم اما حکايتي ديگرگون دارد. گويي بر آدم ها توفان غلاشي مي وزد تا برجاي بماند آنچه مي بايد. در هر سده شايد کمي بيش از شمار انگشتان دست ها بيايند و بروند. پس متبرک باد نام اينان. نام نامي اينان و چه تاسفبار است که زين ميان يکي دير بيايد و زودتر برود. نامي چون پرويز مشکاتيان و هوس قماري ديگر. پس پرسه مي زنيم در احوال موسيقي اين روزها با ياد مشکاتيان، بي حضور آسماني اش...

---

غم بزرگ زمانه و فراق يار

خبر مرگ پرويز مشکاتيان که مي رسد، همه يا قلم در دست يا به زبان در سوگ او مي گويند و مي نويسند.معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد - ايماني خوشخو- (که البته در روزهاي اخير جايش را به ديگري سپرد) به نمايندگي از وزارتخانه ارشاد در ميان سوگواران مرگ مشکاتيان مقابل تالار وحدت حاضر مي شود اما با استقبال سرد مردم معترض روبه رو مي شود. دست زدن هاي مدام حاضران فرصت نطق را از او مي گيرد. پيش و پس از او اما افرادي چون حسين عليزاده و محمدرضا درويشي در سکوت و آرامش مردم هر يک خاطره يي از «پرويز»شان زنده مي کنند. محمد خاتمي وزير فرهنگ پيشين و رئيس جمهور بافرهنگ سابق از معدود شخصيت هاي سياسي بود که در کنار فردي چون احمد مسجدجامعي عضو فعلي شوراي شهر تهران و وزير قبلي فرهنگ دوران اصلاحات پيام تسليت براي درگذشت مشکاتيان صادر کرد. خاتمي نوشت؛ «هنرمند نامدار و توانا و متواضع، استاد مشکاتيان از ميان ما رفت و به ديدار پروردگار شتافت و اصحاب هنر و فضيلت و دوستداران ايران و فرهنگ بارور ايراني - اسلامي را داغدار کرد. «دستان»سراي توانا اينک به تاريخ پيوسته است، ولي ياد و نام او و آثار گران سنگش سرمايه بزرگي براي همه فرهنگ دوستان و هنرشناسان و خداپرستان انسان دوست است. من اين مصيبت را به جامعه هنري، علمي و فرهنگي کشور و به خانواده مکرم او از صميم قلب تسليت عرض مي کنم و از خداي قادر متعال براي روان بلندش آمرزش و رحمت گسترده طلب مي کنم.»محمدرضا شجريان دوست ديرين مشکاتيان آن سوتر از مرزها و در کنسرت هاي اروپايي اش يک دقيقه سکوت مي کند تا ياد پرويز را زنده نگه دارد، و در انتهاي هر اجرا تصنيف «رزم مشترک» را از مشکاتيان مي خواند. او پس از سال ها خاطره «چاووش» ها را زنده مي کند. شجريان به رغم شايعه هاي معمول ايراني که البته اين بار کمي جدي تر مي نمود، به ايران بازگشت و بلافاصله در مراسم هفتم مشکاتيان حضور يافت. گفت؛ «پرويز افسانه هاي زيادي داشت اما فقط يکي دو نمونه را عيان کرد و بقيه را با خود برد. انديشه و الگوي زندگي مشکاتيان خيام بود و امروز نيز در کنار خيام و عطار آرام گرفت و اينک داغش ما را کلافه کرده است.» در آن مراسم چهره هاي آشنا زياد بودند. شخصيت هايي موسيقايي چون مجيد درخشاني، همايون خرم، محمدرضا درويشي، داريوش پيرنياکان، حسين عليزاده، اردشير و پشنگ و قشنگ کامکار، بيژن بيژني، داود گنجه يي، علي جهاندار، محمد موسوي، بهداد بابايي، زيدالله طلوعي، مهران مهرنيا، فريدون شهبازيان و...

گوش جهانيان شنواي ميراث رديف موسيقي ايران

در ميان اين خبر غمناک که با تدفين مشکاتيان در همسايگي عطار در نيشابور اندکي تسکين يافت، خوش خبري مي رسد. رديف موسيقي ايران در يونسکو ثبت جهاني مي شود تا اگر هم در ايران به فراموشي سپرده شد، جهان ميراث دار آن باشد. پرونده «رديف هاي موسيقي سنتي» ايران پس از عيد نوروز و با بررسي در اجلاس يونسکو، به تاييد اعضا رسيد و به عنوان دومين پرونده ميراث ناملموس ايران در فهرست جهاني ثبت شد. اين پرونده از سه سال گذشته در حال جمع آوري و آماده سازي از سوي خانه موسيقي بود و با ارائه فهرست جديد ضوابط ثبت ميراث معنوي از سوي يونسکو پرونده تکميل شد. يکي از مهم ترين بخش هاي اين پرونده به فيلم مستندي بازمي گردد که درباره رديف موسيقي سنتي ايران بايد تهيه مي شد. اين فيلم با حضور بزرگان رديف خواني و رديف نوازي ايران همچون محمدرضا شجريان، حسين عليزاده و... با کمک استادان دانشگاه تهران و استادان خانه موسيقي و يکي از مستندسازان آماده شد.آثار ديگري که در فهرست ميراث ناملموس جهاني يونسکو ثبت شدند، «موسيقي عاشيق لار» از جمهوري آذربايجان و «رقص تانگو» از کشور آرژانتين بودند. اجلاس ميراث ناملموس يونسکو از 28 سپتامبر (ششم مهرماه) در ابوظبي کشور امارات آغاز و دوم اکتبر (دهم مهرماه) تمام شد. اين بار هم تلاش هاي نهادي غيردولتي بود که ميراثي از ايران را جهاني کرد؛ميراثي که اگر پاسباناني صرفاً دولتي داشت احتمالاً سرنوستي موهوم و مبهم در انتظار داشت.

باز هم دولت همکاري نکرد

از حدود چهار سال پيش کميته موسيقي يونسکو در ايران که در خانه موسيقي مستقر بود کار خود را براي ثبت رديف هاي موسيقي به عنوان ميراثي جهاني در يونسکو آغاز کرد. بررسي اين امور در يونسکو هر دو سال يک بار انجام مي پذيرد پس ايران فرصت زيادي براي انجام اين کار نداشت. محمد سرير مديرعامل خانه موسيقي اين را در گفت وگو با مهر مي گويد و توضيح مي دهد؛ «ما براي تهيه پرونده مربوط به رديف هاي موسيقي سنتي به حمايت ارگان هاي دولتي براي تامين بودجه نياز داشتيم و متاسفانه به رغم تلاش براي جلب مشارکت ارشاد هيچ پاسخ مثبتي نگرفتيم و لذا مدتي اين کار به حالت تعليق درآمد و از آنجا که با گذشت زمان فرصت ارائه اسناد به سازمان يونسکو نيز از دست مي رفت من در مصاحبه يي از وجود اين ميراث معنوي گرانقدر در ايران و نبود امکانات براي ارائه آن به سازمان جهاني يونسکو صحبت کردم و متعاقب اين مصاحبه بود که يکي از مديران ميراث فرهنگي با من تماس گرفت و پس از اطلاع از اهميت و ارزش موضوع آمادگي سازمان ميراث فرهنگي را براي همکاري و تامين بودجه مورد نياز اعلام کرد.» سرير درباره نحوه عملکرد کميته و نوع همکاري استادان در تهيه اين پرونده هم چنين مي گويد؛ «در کميته موسيقي يونسکو در ايران 12 نفر از موسيقيدانان و پژوهشگران موسيقي عضو هستند که در طول جلسات متعددي که داشتيم تمامي اسناد مکتوب را در ارتباط با رديف هاي موسيقي سازي و آوازي گرد آورديم و پس از اعلام پشتيباني از سوي ميراث فرهنگي و براي تکميل پرونده مبادرت به تهيه فيلم مستند با جلب همکاري ديگر استادان برجسته کرديم که در اين ميان از همکاري بزرگان رديف موسيقي مانند محمدرضا شجريان، گنجه يي، حسين عليزاده، حاتم عسگري، فرهاد فخرالديني، پيرنياکان، کياني، طلايي، ظريف و ديگر استادان استفاده برديم.»عضو کانون مدرسان خانه موسيقي وقتي در برابر اين پرسش قرار مي گيرد که «کداميک از رديف هاي سازي و آوازي براي ثبت در يونسکو ارائه شده است» اين گونه پاسخ مي دهد؛ «هيچ کدام از رديف هاي مشخصي که وجود دارد به عنوان رديف هاي تهيه شده در کميته موسيقي يونسکو ارائه نشده و هدف ما ارائه کلي دستگاه ها، آوازها، نغمه ها و گوشه هايي است که در رديف هاي مختلف گرد آمده است.»

بي خبري دولت از روز بزرگداشت مولانا

در حالي که روز بزرگداشت مولانا در جهان به عنوان يکي از روزهاي باارزش فرهنگي از درجه يي بسيار بالا برخوردار است اما دولت محمود احمدي نژاد مطابق سال هاي پيشين از برگزاري کوچک ترين جشني در بزرگداشت يکي از بزرگ ترين شاعران دنيا دريغ مي ورزد و در همين همسايگي کشور دوست و برادر ترکيه (که از قضا پيشنهاد نامگذاري و تعيين نامي براي مولانا را هم او مطرح کرده نه ايران) در قونيه مراسمي پرزرق و برق برپا و از سراسر جهان گروه هاي موسيقي را دعوت مي کند تا رفته رفته همه دنيا نام مولانا را در کنار نام ترکيه به خاطر آورند. بد نيست بدانيم يگانه بزرگداشتي هم که در ايران برگزار شد از سوي موسسه غيردولتي «مجمع خويي ها» در شهرستان خوي و در کنار منار شمس تبريزي برپا شد. حسام الدين سراج هم در همان روز به دانشگاه آزاد همان شهر سفر کرد تا در سالني تقريباً غيرقابل استفاده و غيراستاندارد براي موسيقي در بزرگداشت مولانا کنسرت بدهد.

تکرار «صداي سخن عشق» ناظري پس از 30 سال

آلبوم صداي سخن عشق کاري از شهرام ناظري و کيخسرو پورناظري (گروه شمس) با تنظيم جديد منتشر شد. اين مجموعه شامل دو سي دي است؛سي دي اول، آلبوم منتشرشده در اواخر دهه 50 است که پس از 30 سال بازسازي و مسترينگ جديد شده است. در آلبوم اول بزرگاني چون خليل عالي نژاد تنبور نواخته اند. سي دي دوم همنوازي دوباره از اعضاي کنوني گروه شمس است که با اضافه شدن سازهاي جديد و ميکس تازه منتشر شده است. سازهاي مورد استفاده در تنظيم جديد آلبوم صداي سخن عشق بينز، کوزه، دمام و سازهاي کوبه يي ديگر است. شنيدن همزمان دو مجموعه با تنظيم هايي به فاصله 30 سال در روزهايي که همه چيز از سياست گرفته تا هنر بويي از تکرار دارد، جالب مي نمايد.

ايرانيان ثروتمند دوستدار حافظ ناظري

روزنامه لس آنجلس تايمز در مطلبي درباره حافظ ناظري پسر شهرام ناظري از او به عنوان «خالق گونه جديد از موسيقي کلاسيک» نام برد. اين روزنامه مطلب خود را به بهانه برپايي کنسرت حافظ ناظري با همکاري گروهي امريکايي منتشر کرد. حافظ ناظري شنبه 11 مهرماه در سالن تئاتر «پانتاگس» لس آنجلس در قالب يک گروه امريکايي و ايراني، سمفوني مولانا با نام «دور اول» را اجرا کرد. در اين اجراي دوساعته، حافظ ناظري از آثار بزرگ ترين خوانندگان ايران به همراه جمعي از اعضاي شاخه موسيقي انجمن لينکلن قطعاتي را اجرا کرد.در ابتداي اين مطلب آمده است؛ «ترکيب آواهاي سنتي ايران و موتيف هاي کلاسيک غربي توسط حافظ ناظري را نبايد موسيقي جهاني توصيف کرد.» ناظري 30 ساله خودش در اين باره به لس آنجلس تايمز گفت؛ «اصلاً نمي توان اين را موسيقي جهاني دانست، اين يک گونه جديد موسيقي کلاسيک است که نه کاملاً غربي و نه کاملاً شرقي است.» او حرف هايش را چنين پي گرفت؛ «مي خواستم موسيقي خلق کنم که ميان تاثيرات غرب و شرق تعادل برقرار کند. بيشتر مواقعي که موسيقيدانان اين را اجرا مي کنند، يک فرهنگ بر فرهنگ ديگر مستولي مي يابد، به گونه يي که احساس مي کنيد تعادلي وجود ندارد.»لس آنجلس تايمز با اشاره به اينکه حافظ ناظري در يک خانواده اهل موسيقي رشد يافته است، به نقل از آن لوکاس موسيقيدان قوم شناس دانشگاه يوسي ال اي آورده است؛ «حافظ ناظري به واسطه پدرش در جايگاه بي نظيري قرار دارد. پدرش بسيار به سنت پايبند بود، هرچند به تازگي به ايده هاي جديد بازتر نگاه مي کند. اين يک نوع مبادله سبک ها ميان پدر و پسر است.» اين روزنامه امريکايي در ادامه آورده است؛ «در کنسرت روز سوم اکتبر، تماشاگران شاهد يکي از جديدترين خلاقيت هاي حافظ ناظري خواهند بود؛ يک سه تار سنتي با دو سيم اضافه براي افزايش ميدان و برد آن که او خودش نام آن را «حافظ» گذاشته است.» حافظ خود در اين باره مي گويد؛ «هزاران نفر در ايران که سه تار مي نوازند مخالف و عليه من هستند. آنها مي گويند چرا دو سيم اضافي به اين دستگاه اضافه کرده ام اما من از آنها ناراحت نمي شوم. اگر شما سنت هاي پنج هزار سال قبل را حفظ کنيد، يعني در پنج هزار سال قبل زندگي مي کنيد. به نظر من اين نوآوري بايد بخشي از سنت شود.» در همين حال يک استاد موسيقي ساکن نيويورک که خواست نامش عنوان نشود درباره سبک جديد حافظ ناظري گفته است؛ «به نظر من موسيقي او عالي و بي نظير است. مطمئنم او سفارشات زيادي براي اجرا دريافت خواهد کرد. ايراني هاي ثروتمند زيادي در خارج از کشور هستند که او را دوست دارند.»

ارکستر ارمنستان در تهران، گروه آواز تهران در ايتاليا

ارکستر 70 نفره ارمنستان به رهبري سرگئي سامباتيان براي اولين بار در ايران کنسرت مي دهد. در اين کنسرت که آذر برگزار مي شود ارکستر 70 نفره ارمنستان به همراه امير مهيار مرادي به عنوان نوازنده پيانو در ايران روي صحنه مي رود. در اين اجرا ارکستر ارمنستان قطعاتي از آهنگسازان برجسته جهان از جمله سمفوني «دنياي نو» اثر دورژاک و کنسرتو پيانوي چايکوفسکي را اجرا خواهد کرد. کنسرت ارکستر ارمنستان با همکاري سفارت ارمنستان، سفارت ايران و وزارت ارشاد اسلامي در تهران برگزار مي شود.از سوي ديگر گروه آوازي تهران به سرپرستي ميلاد عمران لو از 15 مهر عازم ايتاليا مي شود تا در جشنواره موسيقي اين کشور رقابت کند. اين گروه که در حال حاضر براي برگزاري چند کنسرت و چند مستر کلاس در فرانکفورت آلمان به سر مي برد، روز سه شنبه براي حضور در دو بخش از جشنواره بين المللي موسيقي ايتاليا راهي اين کشور مي شود. اين جشنواره به مدت 10 روز برگزار خواهد شد که گروه هاي شرکت کننده در پنج روز اول در بخش موسيقي مذهبي و در پنج روز دوم در قسمت موسيقي فولکلور به رقابت مي پردازند. گروه آوازي تهران که از يکم تا پنجم مهر امسال براي شرکت در مسابقات جهاني موسيقي محلي عازم اسپانيا شده بود، موفق شد مقام اول بخش موسيقي فولکلور را به دست آورده و از سوي هيات داوران اين جشنواره تشويق ويژه شود. گروه آوازي تهران به سرپرستي ميلاد عمران لو در مسابقات جهاني کر که تيرماه امسال در کره جنوبي برگزار شد رتبه دوم بخش فولکلوريک جهاني و رتبه اول بخش مجلسي آسيايي را به دست آورد.

کنسرت تلفيقي «فاصله» در خانه هنرمندان

در حالي که فصل کنسرت دهي در ايران تمام شده گروه «فاصله» طي سه شب در تالار بتهوون خانه هنرمندان ايران کنسرت موسيقي تلفيقي برگزار مي کند. اين کنسرت در دو بخش برگزار مي شود. در بخش نخست شش قطعه اجرا مي شود که سه قطعه آن بر اساس ملودي هاي خراساني است و در سه قطعه ديگر نيز گروه نگاه جديدي به موسيقي سنتي ايران دارد. در بخش دوم اين کنسرت نيز 9 قطعه اجرا خواهد شد که اجراي متفاوتي از موسيقي جهان است و در هر کدام از قطعات اين بخش تلفيقي از موسيقي ايراني و موسيقي غربي همچون راک، بلوز، پاپ و... انجام شده است. گروه موسيقي «فاصله» از چهاردهم تا شانزدهم مهرماه ساعت 18 در تالار بتهوون خانه هنرمندان ايران کنسرت مي دهد.

در سوگ پرويز مشکاتيان
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد...

عزيز قاسم زاده لياسي

تقدير نا بکار و نامروت اين بار ساز خاموشي کسي را کوکي ناموزون کرد که روشنايي نغمه هاي جاودانه اش از ملک و ملکوت در گذشته است. چگونه مي توان از مرگ پرويز مشکاتيان دم زد که انکار به صد زبان و فغان در پي اثبات خويش و بيان جاودانگي و حيات نغمه هايي است که او خلق کرد و چرا بايد از مرگ خالقي چنين بزرگ سخن گوييم؟ چشمه جوشاني که هر آن تولد نغمه يي ناب بود از بيکرانه معناهايي که تمامي نداشت اما از طراوت و تازگي سرشار بود. کارنامه جاويدان و درخشان هنري استاد پرويز مشکاتيان آنقدر عظيم است که به زواياي متعدد مي توان با تامل در آن نگريست. تحول عظيمي که او در نظام سنتورنوازي ايران ايجاد کرد، ارائه جمله پردازي متنوع و پرتکنيک در کنار ساخت تصانيفي که پيشينه تاريخي با آنچه شنيده شده بود، نداشت و در عين حال اصالت تمام ايراني خود را حتي در فضاي پلي فونيک به تمام حفظ مي کرد و از طعم و رنگ ايراني خود دور نمي شد، بخشي از اين کارنامه عظيم است.پرويز مشکاتيان در جامع الاطرافي مباني متعدد معرفتي و گستردگي دانش بي مبالغه بي نظير بود. بي شک با نگاهي به نوشته ها و مصاحبه هاي مشکاتيان سهم او را در نظام روشنفکري ايران مي توان به جد مشاهده کرد. آگاهي عميق و برتر او از جامعه شناسي، فلسفه و ادبيات و شعر بيانگر آن است که مشکاتيان را جدا از کارنامه هنري درخشان خود نيز مي توان انساني تاثير گذار دانست، چه در حوزه هاي ديگر او حرفي قابل تامل دارد.او گرچه به اذعان گفته هايش به جهان اسطوره زدايي شده و راززدايي شده عصر مدرن تعلق داشت، اما در آثار هنري اش رازهاي بس نهاني است که به آساني گشودني نيست. وقتي سرمايه يي عظيم در ناهنگامه يي چنين سرزمين بلازاده يي را که برايش خون دل ها خورده بود و تصنيف ها ساخته بود، وامي نهد، چه مي توان گفت نيکوتر از آنچه استاد حسين عليزاده گفت؛ «در سوگ چنين هنرمندي بايد عزاي عمومي اعلام شود.» دريغا و دريغا نه از مرگ او که حيات جاويدانش را ادله ها بسيار است، بل از قدرنا شناسي هميشگي که بر قبيله غمباره موسيقي اين سرزمين مي رود. چرا نبايد در آشفته احوالي اينچنيني، عزاي عمومي اعلام نشود؟اين روزها از هر سو بر کارنامه مشکاتيان نظر مي شود که «بيداد» را ساخت و «دستان» را پروريد و «آستان جانان» را به «نوا و مرکب خواني» پيوند زد و نغمه هاي وطني بي شمار ساخت. وطن من، قاصدک، شب، سرو آزاد، محبوب من وطن و رزم مشترک بخشي از آن است اما کسي نمي گويد چرا ما حق داريم پس از مرگ او اينقدر ياد کارنامه او بيفتيم و از ياد ببريم او در کنج خلوت و تنهايي خويش حيات را بدرود گفت و ساعت ها هيچ کس نمي دانست او با مرگ پيوند خورده است؟ همان که خودش روزگاري گويي براي خويش ترانه يي ساخت تا هنرمند گرامي حميدرضا نوربخش برايش بخواند که «دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد». حجم اظهارنظرها و تحليل هايي که اينک بر سر آثار اوست، هنوز حکايت تکراري قصه پرغصه مرده پرستي است. شگفتا که مرگ هيچ کس نتوانست اين داستان کهنه و غمبار را بزدايد که کارنامه ها قبل از مرگ ساخته شده اند، چرا بعد از آن مي بينيم شان؟ عداوت ها قبل از مرگ جريان دارند و مهرورزي ها پس از آن، اين داستان تا کي بايد ادامه يابد؟ پرويز مشکاتيان در سوگ ايرج بسطامي مظلوم فرياد برآورد که در اعوجاج موسيقي اين سرزمين مرگ او نه يک ضايعه که فاجعه بود. و اينک شاهد فاجعه عظيم تري هستيم، مرگ آهنگسازي بي نظير که حسرت و دريغ با اين مرگ هماره در نقطـه آغـازين خود باقي مي ماند وقتي ديگر گوش هايمان به نوازش تازه نغمه هاي ناب او نمي نشيند. در اين دريغ ابدي بي گمان خوانندگان جوان اين سال ها، اين حسرت ابدي را به دوش خواهند کشيد که در کارنامه هنري آنها کاري از پرويز مشکاتيان بزرگ نيست. آسمان درون او آنقدر بزرگ و عظيم بود که ديگر نيازي نمي ديد تا ظهور يک معناي تازه را از آسمان بيرون طلب کند و شگفتا که هنرمندي چون او که دغدغه هنر ابژکتيو به اين معنا که از بيرون حقايق هنري به درون او سرريز مي شود را نداشت، اما جهاني از سوبژه که در او خلجان داشت به دنياي بيرون خود و رنج ها و آلام متعدد حاکم بر آن عنايت ويژه داشت و اين پارادوکس چه زيبا در او و آثارش جمع مي شد؛ همان تفکر سيار و هويت چهل تکه يي که داريوش شايگان از آن سخن مي گويد. او از آن دسته از هنرمنداني نبود که به بهانه تعلق داشتن هنر به زيبايي ها، عافيت پيشه مي کنند. پرويز مشکاتيان ترجمان صادق دردها و رنج هاي مردمش بود و در آثاري که خلق کرد استاد محمدرضا شجريان، زنده ياد ايرج بسطامي، علي جهاندار، حميدرضا نوربخش، شهرام ناظري، عليرضا افتخاري و علي رستميان خوانندگاني هستند که استاد مشکاتيان براي بيان اين آلام سراغ شان رفت. اينک ماييم و نغمه هايي که او برايمان به يادگار گذاشت و سرانجام ساز مرگ را برايمان ساخت و نواخت، آيا اين آخرين نغمه مشکاتيان مي تواند ما را بيدار کند؟

امشب هم غم هاي عالم را خبر کن

بنشين و با من گريه سر کن

اينک اين نجوا و نواي شبانه ما و بدرقه اوست که رسول نغمه هاي بديع بود و بي همتا. تقدير نابکار چه بي رحمانه مضراب هاي جادويي را باز ايستاندي...

شهرام ناظري

شنيدن همزمان دو مجموعه از شهرام ناظري با تنظيم هايي به فاصله 30 سال در روزهايي که همه چيز از سياست گرفته تا هنر بويي از تکرار دارد، جالب مي نمايد. «صداي سخن عشق» به آهنگ سازي کيخسرو پورناظري اخيرا به بازار آمده است.

حافظ ناظري

او شنبه 11 مهرماه در سالن تئاتر «پانتاگس» لس آنجلس در قالب يک گروه امريکايي و ايراني، سمفوني مولانا با نام «دور اول» را اجرا کرد. در اين اجراي دوساعته، حافظ ناظري از آثار بزرگ ترين خوانندگان ايران قطعاتي را اجرا کرد.

عاشيق لار و ثبت جهاني

در حالي که بسياري از عاشيق نوازهاي برجسته در گوشه و کنار استان هاي آذربايجان ايران ساز در دست گرفته و استقبال هم مي شوند، کشور آذربايجان پيشنهاد ثبت ميراث ناملموس «عاشيق لار» را به نام خود به يونسکو ارائه داد.

محمد سرير

براي تهيه پرونده مربوط به رديف هاي موسيقي سنتي به حمايت ارگان هاي دولتي براي تامين بودجه نياز داشتيم و متاسفانه به رغم تلاش براي جلب مشارکت ارشاد هيچ پاسخ مثبتي نگرفتيم و لذا مدتي اين کار به حالت تعليق درآمد.

عناوين اين صفحه
غم زمانه يا فراق يار
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد...
شهرام ناظري
حافظ ناظري
عاشيق لار و ثبت جهاني
محمد سرير

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام