سه شنبه، 14 مهر 1388 - شماره 2070
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
گفت وگو با حميد نعمت الله
بايد کمي خزعبل گو باشند

شيما شهرابي

«بي پولي» دومين فيلم حميد نعمت الله اين روزها به نمايش درآمده است. حميد نعمت الله که در تجربه اولش «بوتيک» قصه يي تلخ را به تصوير کشيد اين بار سراغ فيلمي شاد و مفرح رفته است؛ فيلمي که سيمرغ بلورين بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را از آن خود کرد. حميد نعمت الله در همان تجربه اول نشان داد در بازي گرفتن تبحر زيادي دارد. بسياري هنوز هم از بازي گلزار در فيلم بوتيک به عنوان نقطه اوج کارنامه بازيگري او ياد مي کنند. زماني که ليلا حاتمي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن را براي فيلم «بي پولي» در دست گرفت عده يي ديگر روي مهارت حميد نعمت الله در انتخاب بازيگر و بازي گرفتن صحه گذاشتند. مصاحبه ما با اين کارگردان از نگاه هاي متفاوت به فيلم جديد او آغاز مي شود و به انتخاب بازيگر و شگردهاي او براي بازي گرفتن مي رسد.

---

-آدم هايي که بعد از ديدن فيلم شما از سينما بيرون مي آيند دو دسته اند. يک عده کيفور و شاد از اينکه يک فيلم خوب ديده اند و عده يي گلايه مي کنند که فيلم خوبي نديده اند. در سالن مطبوعات جشنواره فجر هم اين موضوع ديده مي شد. عده يي معتقد بودند حميد نعمت الله در دومين تجربه اش هم موفق بوده و عده يي هم مي گفتند بعيد است اين فيلم را کارگردان «بوتيک» ساخته باشد يعني «بي پولي» را کم مايه تر از فيلم اول شما مي دانستند. فکر مي کنيد چرا نظرات تا اين حد متفاوت است؟

من نمي خواهم بگويم کساني که اين فيلم را دوست نداشتند، آدم هاي بي ذوقي بودند يا... چون هر کس مي تواند يک اثر را دوست داشته باشد يا از آن خوشش نيايد اما من خودم يک تجربه در اين مورد داشتم. واقعيت اين است که من در طول مدتي که اين فيلم را مي ساختم با عوامل و آدم هاي مختلفي سر و کار داشتم؛ آدم هاي مختلفي که فيلمنامه را مي خواندند. همان وقت متوجه شدم آدم هايي که يک مقدار اهل ذوق و نمک و طنز و... بودند، در واقع آدم هاي جالب تري بودند. يا نمي دانم بهتر است کلمه «باحال» را به کار ببرم. آدم هايي که شور و حال بيشتري داشتند، فيلم را دوست داشتند. اما آن دسته از آدم هايي که اين مدلي نبودند يعني در برآورد ما در زندگي آنها در دسته آدم هاي باحال و پرشور قرار نمي گيرند، فيلم را دوست نداشتند. اينکه مي گويم در دسته آدم هاي باحال قرار نمي گيرند لزوماً منظورم آدم هاي گوشه نشين و بي سواد نيست. اتفاقاً ممکن است طرف آدم باسواد باشد. ممکن است آدم متبحري باشد اما هرچه هست «باحال» نيست. مي دانم خيلي از آنهايي که فيلم را دوست نداشتند، اصلاً حال و حوصله خيلي از اين طنزها را ندارند. خيلي هايشان اصلاً متوجه طنزها نمي شوند. معمولاً آدم هاي رسمي و خشک فيلم را دوست ندارند. اين تجربه را من در مورد آدم هاي حرفه يي سينما هم داشتم. آنها که جدي تر بودند، فيلم را دوست نداشتند. ممکن بود در مناسبات رسمي تعارف کنند اما من متوجه مي شدم که اين بابا اصلاً از اين فيلم سر درنياورده است. نه متوجه پيام فيلم شده و نه طنزها را گرفته است. روزهاي اول که با عوامل و بازيگران مختلف وارد مذاکره مي شديم، متوجه مي شدم بعضي از آنها خيلي با فيلمنامه ارتباط برقرار مي کنند. ديالوگ ها را تندتند مي گويند، مي خندند اما بعضي هايشان انگار اصلاً سر درنمي آورند. به نظرشان بي معنا است و بعد اين دسته بندي در ذهنم شکل گرفت. راستش يکي از دوستان که از فيلم خوش اش آمده بود در مورد آدم هاي فيلم تعبيري به کار برد که خيلي بامزه بود. به نظرم آنهايي هم که فيلم را دوست دارند خودشان اين ويژگي را دارند. مي گفت چقدر اينها خزعبل مي گويند. به نظرم آدم هايي که يک مقدار خودشان اين مدلي هستند يعني اهل خزعبل گويي و متلک گفتن و شوخي و... هستند، طنزهاي فيلم را مي گيرند و فيلم را دوست دارند. شايد آنهايي که فيلم را دوست ندارند، مدل ديگري از طنز را دوست دارند اما من اين را مي دانم که براي درک طنزهاي اين فيلم يک مقدار رندي، ذوق و به قول معروف زيرکي لازم است يعني من الان ديگر مي توانم از ميان کساني که فيلم را نديده اند، حدس بزنم کدام يک فيلم را دوست دارند و کدام يک فيلم را دوست ندارند.

-چطور شد که شما از فيلم «بوتيک» که فيلم تلخي است يکباره سراغ فيلمي مثل «بي پولي»رفتيد که نه تنها به اندازه فيلم اول تان تلخ نيست حتي در ژانر فيلم هاي مفرح قرار مي گيرد؟ اين سوال را از آن جهت مي پرسم که بسياري از همکاران شما وقتي در يک ژانر موفق مي شوند و مورد توجه قرار مي گيرند، همان را تا مدت ها تکرار مي کنند. اما شما با اينکه فيلم اول تان مورد توجه قرار گرفت و بسياري منتظر ساخته شدن فيلم دوم تان بودند و به نوعي دنبال فيلمي شبيه «بوتيک» مي گشتند، سراغ فيلمي رفتيد که از بسياري جهات با فيلم «بوتيک» متفاوت بود؛ از لحاظ نوع روايت، لحن و نوع قصه. به نظرم اين کار يک نوع ريسک محسوب مي شود و مي خواهم بدانم چرا دنبال اين همه تفاوت بوديد؟

من در زندگي بيشترين لذت را از فيلمسازي مي برم يعني مهم ترين کاري است که در زندگي انجام مي دهم. فکر مي کنم نمي ارزد که من بخواهم با توجه به عمر محدودي که دارم و بي اعتباري دنيا، روي اين کار اين همه حسابگري کنم. نمي ارزد که بخواهم به اين فکر کنم که من حالا چه بکنم که مسير موفقيت را طي کنم. مسير موفقيت طي کردن يک حال ديگر است. اينکه چه کنم که فيلمي را که دوست دارم بسازم، حال ديگري است.

-يعني شما به موفقيت فکر نکرديد؟ مگر مي شود؟

نه آنقدر. حالا اينکه فيلمي که مي سازم موفق هم باشد، نور علي نور است. يک زماني براي نمايش فيلم «بوتيک» در يک فستيوال خارج از کشور بودم و در يک کافه با يک آقاي پخش کننده و يک دوست ايراني ديگر نشسته بوديم. فيلم «دايره» آقاي پناهي هم در يک سينما آن طرف خيابان در حال نمايش بود. دوستان داشتند بنده را تشويق مي کردند که اگر بچه خوبي باشي و عقلت برسد و دقت بکني و حرف گوش کني و باهوش باشي، خلاصه اين فيلم هاي اين مدلي را ادامه بدهي اين موقعيت براي تو هم به وجود مي آيد يعني موقعيت آقاي پناهي. با اينکه من مهمان بودم و آنها داشتند پذيرايي مي کردند و ترجيح مي دادم از آنها ممنون باشم، به آقايي که حرف هاي من را ترجمه مي کرد گفتم راستش را بخواهيد اين موضوع براي من هيچ هيجاني ندارد که مثلاً فيلم من در دو تا سينماي اينجا نمايش داده شود. يادم مي آيد حتي دوستان توصيه هايي به من کردند که براي اينکه در فستيوال ها موفق بشوي بايد کجاهاي فيلم «بوتيک» را در فيلم هاي بعدي حفظ کني. واقعيت اين است که ديدم اصلاً نمي ارزد من بخواهم فيلمي بسازم که برايم شوق و ذوقي نداشته باشد و مملو از حسابگري باشد که در فستيوال ها جواب دهد و جايزه بگيرد. من قصه يي را که به نظرم مي رسد برايم فيلم خوبي است، مي سازم. در واقع برايم مهم نيست که در ادامه فيلم قبلي باشد يعني طراحي براي موفقيت به اين معني ندارم. شما بايد باب دندان کساني فيلم بسازيد. فستيوال ها، داورها، تماشاگران و... لزوماً هم شايد چيز بدي نباشد. من دلم مي خواهد براي خودم فيلم بسازم حالا اگر ديگران هم دوست داشته باشند چه بهتر.

-يعني فيلم هايي که مي سازيد حاصل علاقه خودتان است. خب چطور مي شود سطح علاقه يک آدم اينقدر وسيع باشد يعني ذائقه شما از پنج،شش سال پيش که «بوتيک» را ساختيد آنقدر تغيير کرده يا علاقه مندي شما سوژه ها و ژانرهايي آنقدر متفاوت را دربرمي گيرد؟

يک چيزهايي وجود دارد که آدم خيلي به آن آگاه نيست. نمي خواهم کار فيلمسازي را خيلي پيچيده کنم اما واقعيت اين است که در کارهاي هنري بخش نا خودآگاه و شهودي خيلي تاثيرگذار است. نمي خواهم موضوع را وارد يک هپروتي بکنم و بگويم خواب ديدم و چه و چه ولي به هرحال يک بخش اش دست خود آدم نيست. يک زماني حالت بهتر است يک زماني حالت بدتر است. همه اينها در ساخت فيلمت تاثير دارد يعني حال شخصي ات در فيلمي که مي سازي دخيل است.

- يعني زماني که «بي پولي» را ساختيد حالتان بهتر بود؟

آره حالم به هر حال بهتر بود. يک موقع حال شخصي در فيلم دخيل است. زماني هم متوجه مي شوي کار متفاوت بخشي از جذابيت هاي زندگي است.

-در اين موارد که با شما حرف زديم مي توانيم آدم ها را به دو دسته بزرگ تقسيم کنيم؛ عده يي که وقتي يک بار موفق مي شوند همان راه را بارها تکرار مي کنند و عده يي که تعمداً دوست دارند به هر صورتي متفاوت باشند. آيا شما در دسته دوم قرار مي گيريد؟

راستش من نه جزء اولين دسته هستم که محافظه کارند و خودشان را مدام حفظ مي کنند و سانسور مي کنند و انکار مي کنند. فکر مي کنم فيلمسازان گردن کلفت مان اغلب اين طوري هستند. نه اصراري دارم که متفاوت به نظر بيايم کمااينکه اصلاً نمي دانم معيار متفاوت بودن چيست. به هر حال من فقط کاري را که دوست دارم، انجام مي دهم. حالا نمي گويم به هيچ چيز فکر نمي کنم. بله مسلماً به اين هم فکر مي کنم که بالاخره فروش مي کند. مي توانم با درآمدش فيلم بعدي را بسازم. اين فکرها هم متعاقبش مي آيد. اما هسته اصلي اش اين است که الان دوست دارم چه کار کنم. کمااينکه قبل از «بي پولي» فيلم نوددقيقه يي هم ساخته ام. مثلاً همين دوستاني که در فستيوال هاي مختلف خيلي موفق بوده اند تله فيلم را مي گيرند کار هم مي کنند اما اسم شان را پاي فيلم نمي گذارند. ببينيد من اصلاً اين احوالات را ندارم. تله فيلم هم مي سازم اسمم را مي گذارم. تيزر هم دوست داشته باشم مي سازم و اسمم را مي گذارم. من نه از تله فيلم ساختن، نه از سريال ساختن، نه از سينمايي ساختن، از هيچ کدام ابايي ندارم. از هر کدام خوشم بيايد، سراغش مي روم. و اصلاً محافظه کاري ندارم که اسمم را حفظ کنم. ببينيد من هم فستيوال ها و موفقيت را دوست دارم اما همان طور که گفتم همه اينها آنقدر ارزش ندارند که من لذت بخش ترين کار زندگي ام را فداي محافظه کاري کنم. من نه براي مردم حاضرم اين لذت را از دست بدهم و فيلم بازاري و تجاري و سطحي روانه سينما کنم و نه براي نخبگان و داوران فستيوال ها. راستش فقط مي خواهم لذت ببرم.

-من فکر مي کردم شما در دسته دوم قرار داريد چون فکر مي کنم تعمداً خيلي ساده يا اصطلاحاً کوچه بازاري حرف مي زنيد. تعمداً خيلي ساده لباس مي پوشيد. حتي در جشنواره فجر براي گرفتن جايزه با لباس اسپورت روي صحنه رفتيد. آيا اينها براي اين نيست که اساساً دلتان مي خواهد متفاوت باشيد؟ اينکه مي گوييد مي گويم براي خودم مي نويسم و باقي قضايا چندان برايم مهم نيست هم نوعي تفاوت است.

ساده حرف زدن را شايد نه براي تفاوت اما هرچه مي گذرد، به نظرم مي آيد اين شکلي حرف زدن بهتر است. اصلاً حوصله بحث هاي خيلي پيچيده را هم از همان اول ندارم. اما در لباس پوشيدن و اينها خيلي اهل تفاوت نيستم. با اين همه از هر گونه جوگيري، از هر گونه ادا، تظاهر، ميتينگ دادن بدم مي آيد. از هر گونه خود جلوه گري و خودشيفته گري و خود آدم حساب بيني و خودمتفکربيني و خودخوشگل بيني و اين احوالات هم بدم مي آيد. هميشه يک جور مراقبت از خودم دارم که به اين چيزها گرفتار نشوم. در مورد اين موضوع هم که من مي گويم براي خودم مي نويسم اما نظر ديگران برايم مهم است. من از خواننده هاي پر و پاقرص نقد فيلم هستم. نه فقط براي فيلم خودم. اظهارنظر ديگران هم برايم مهم است. من فيلم را براي جلب نظر آدم ها و گروه هاي مختلف نمي سازم اما اگر تعريف کنند که خيلي خوشحال مي شوم.

-خيلي ها معتقدند در جشنواره فجر اين فيلم مورد بي مهري قرار گرفت. شما به عنوان صاحب اثر چه نظري داريد؟

در يک برنامه راديويي بحث اين بود که نظر و ديدگاه وزارت ارشاد در دادن جوايز جشنواره فجر کاملاً دخيل است. من هم اين موضوع را قبول دارم. نه به اين صورت که مسوولان بگويند فلان فيلم حتماً بايد جايزه بگيرد، نه اما هيات داوران خود به خود مدلي انتخاب مي شوند که خودشان در دسته نگاه رسمي و دولتي فرهنگ قرار دارند. حالا ديگر لازم نيست به آنها گفته شود به چه کسي راي دهيد. آنها خود به خود اين را لحاظ مي کنند. سليقه شان اين شکلي است. اينکه مي گويم اصلاً به اين معنا نيست آنها که انتخاب مي شوند حزب اللهي هستند يا آنها که انتخاب نمي شوند حزب اللهي نيستند. موضوع اين است که اينها يک سليقه مشترک با نگاه رسمي دارند. شما متن بيانيه هيات داوران را در نظر بگيريد. اين سينما سينماي نجيبي است والله سينماي شريفي است. دقت کنيد اين کلمات نجيب و شريف چقدر مورد توجه جريان رسمي فرهنگ است. من نمي گويم متن بيانيه را کسي براي آنها نوشته اما خودبه خود حتي واژه هايشان به جريان دولتي فرهنگ نزديک است. به خاطر همين يک عده مکرر داور مي شوند. ببينيد من اصلاً درباره اپوزيسيون يا آدم سرسپرده به جريان و... صحبت نمي کنم. فقط معتقدم مسوولان ارشاد کساني را که سليقه شان هم سو با خودشان است، انتخاب مي کنند در نتيجه فيلم هايي که مورد توجه خودشان است توسط هيات داوران شان انتخاب مي شود. شما اسم هيات داوران را کنار هم قرار دهيد؛ صدر عاملي، حاتمي کيا، مجيدي. ببينيد اين سه چقدر شبيه يکديگرند. هر سه آدم هاي احساسي هستند. اين را از فيلم هايشان مي توان فهميد براي هر سه محتوا و پيام فيلم مهم است. صحنه هاي درگيري حسي و بغض و گريه و فرياد در فيلم هر سه ديده ايم. احتمالاً به چيزهايي هم که مي خندند، شبيه هم است پس سليقه شان هماهنگ است. دليل دوم اين است که يک عده آدم ها هوچي هستند که از آنها مي ترسند. مي ترسند اگر به آنها جايزه ندهند، شلوغ کنند. يک عده آدم هاي شلوغ کني وجود دارند که در مطبوعات، اين طرف و آن طرف شر درست مي کنند. ضمن اينکه هيات داوران بالاخره دوست هايي هم دارند، در فضاي سينما بالاخره رفقايي پيدا کرده اند و بايد هواي آنها را هم داشته باشند. اين طبيعي است. همه اين دلايل باعث مي شود به بعضي فيلم ها کم توجهي شود. اين موضوع را هم سر «بوتيک» درک کردم و هم سر «بي پولي» لمس کردم.

-طرح اوليه فيلمنامه از کجا شکل گرفت؟

من و هادي مقدم يک دوستي داشتيم که در يک مقطع خيلي بي پول شده بود. يک بار برگشت به ما گفت؛ «به امام هشتم من چشمام از بي پولي دراومد.» هادي مي گويد؛ تو آن زمان گفتي من درباره اين موضوع فيلم مي سازم اما خودم يادم نمي آيد. من دورادور در جريان بي پولي کشيدن يک نفر بودم. مي خواستم فيلم ديگري بسازم و در حال و هواي ديگري بودم بعد يکباره دوستم به بي پولي افتاد. گفتم خب همين را مي سازم. اما نمي دانم چرا به دلم نمي چسبيد چون احساس مي کردم وضع دوستم اصلاً تراژيک نيست. يک بي پولي مقطعي است. بعد با خودم گفتم مگه مرض دارم وقتي يک موضوعي تراژيک نيست آن را تراژيک کنم.

-يکي از مفرح ترين قسمت هاي «بي پولي» مربوط به همان خانه يي است که به جاي واژه مجردي بايد از واژه متاهلي براي آن استفاده کرد. شما خودتان تجربه حضور در چنين جايي را داشته ايد؟ ايده اين خانه متاهلي از کجا آمد؟ ما هميشه در فيلم ها خانه مجردي ديده بوديم اما اين يکي را نديده بوديم.

ما مي خواستيم با هادي مقدم دوست فيلمنامه بنويسيم. يک جاي درست و حسابي نداشتيم بنشينيم فيلمنامه بنويسيم. زنگ مي زديم مثلاً به يکي دو تا از دوستان مان که ما يک جا مي خواهيم که راحت بنشينيم فيلمنامه بنويسيم؛ يک جاي راحت، دفتر، خانه يا هر جاي ديگر.مثلاً مي گفت بياييد دفتر من. مي رفتيم مي ديديم جو آنجا هم همين طوري بود. بعد مي گفتيم اينجا که نمي شود نوشت. اينها شلوغ مي کنند و مسخره بازي است و... برويم جاي ديگر. زنگ مي زديم به يک دوست ديگر مي گفت اينجا هيچ کس نيست. فقط بعدازظهر دو سه تا از بچه ها جمع مي شوند. مي رفتيم آنجا هم مي ديديم همان جوري است. هر جا رفتيم ديديم يک همچنين مدلي است. يک عده بعدازظهرها مي آيند آنجا تلپ مي شوند و مسخره بازي و شوخي و خنده و کل راه مي اندازند. ديديم خيلي جو بامزه يي است و آمد توي فيلمنامه.

-شما فيلمنامه هاي زيادي هم براي ديگران نوشته ايد. فيلمنامه هايي که براي خودتان نوشته ايد با آنچه براي ديگران نوشته ايد چه تفاوتي دارد؟

من اگر اين فيلمنامه را به کس ديگري مي دادم اين را نمي ساخت. من به شما اطمينان مي دهم اگر کس ديگري اين فيلمنامه را مي خواند نه چيزي از آن دستگيرش مي شد، نه گويش آدم ها را متوجه مي شد، نه حرف زدن شان را و... من وقتي براي ديگران فيلمنامه مي نويسم يک مقدار خشک تر و مفهومي تر و سرراست تر مي نويسم. براي خودم خيلي شخصي تر مي نويسم.

-خيلي ها معتقدند بازي گلزار در «بوتيک» نقطه اوج بازيگري اوست. الان در «بي پولي» هم بسياري از بازي هاي خوب تعريف مي کنند. جايزه بهترين بازيگري هم که نصيب «بي پولي» شد. مي خواهم بدانم حميد نعمت الله در اين بازي هاي خوب چقدر دخيل است. چطور بازيگر را هدايت مي کند؟

براي اينکه بازي خوب اتفاق بيفتد مراحل مختلفي طي مي شود که در واقع يک بخشي از آن اصلاً ربطي به بازيگري ندارد. به اعتقاد من بازي گرفتن از فيلمنامه شروع مي شود. بايد در فيلمنامه موقعيت هايي وجود داشته باشد که طرف بتواند خوب بازي کند. ديالوگ ها اگر پرتکلف و باسمه يي باشد مسلماً طرف نمي تواند خوب بازي کند. انتخاب بازيگران خيلي موضوع مهمي است. به عقيده من انتخاب غلط و بي ربط همان قدر به بازي خوب ضربه مي زند که انتخابي که زيادي منطبق بر نقش است. يکي از پايگاه هاي اصلي کليشه همين است که نقش خيلي با بازيگر منطبق باشد. مثلاً هر کس فيلمنامه را بخواند، بگويد فلاني انگ نقش است. اين يعني افتادن در ورطه کليشه و کليشه بازي. کسي که به ذهن همه مي رسد و همه به راحتي آب خوردن در نقش تجسمش مي کنند به اين معني است که در بازي اش هيچ اتفاق جالبي جز کليشه محض به وجود نمي آيد. در دکوپاژ مکلف هم بازي خوب گرفته نمي شود؛ اينکه به بازيگر بگويي به چپ نرو به راست نرو. حالا رخ به دوربين بده. تو اين نور قرار بگير. بايد به بازيگر فضا داده شود تا بتواند کارش را انجام دهد. کارگردان بايد بداند هر بازيگر چه توانايي هايي دارد. بايد بازيگر را بشناسد. بعضي بازيگرها اصلاً نمک ندارند. خب اين را کارگردان بايد درک کند.

-در «بي پولي» حبيب رضايي نقشي را بازي مي کند که تا به حال او را در آن نقش نديده ايم. بسياري درباره او مي گفتند او از پس دو گروه نقش برمي آيد؛ يکي آدم هاي ساده و شهرستاني و ديگري معلولان جسمي، ذهني. اما بازي او در فيلم شما مورد توجه خيلي ها قرار گرفت. چطور شد که شما فکر کرديد از پس اين نقش برمي آيد؟

من مدام با اين وضع روبه رو هستم. مي خواهم طرف در نقش جالب باشد اما اين طور نباشد که ديگران بگويند انگ نقش است. من توانايي هاي طرف را در نظر مي گيرم. او را توي نقش مي گذارم و به او فکر مي کنم. يک وضعيت خيلي ثابتي نيست. مثلاً با جلال پيشواييان صحبت کردم، ديدم او يک وجه عزت الله انتظامي وار دارد که کسي تا به حال به آن توجه نکرده. در «بي پولي» نقش کوتاهي داشت اما جنس بازي اش شبيه انتظامي است و مي شود با او حال کرد اما يک عمر است که ديگران او را در نقش آدم هاي تلخ و منفي و... استفاده مي کنند در حالي که يک ولي بانمکي در صدايش دارد که مي توان از آن استفاده کرد. تشخيص اينکه بابک حميديان مي تواند اين نقش را در «بي پولي» به اين خوبي بازي کند براي من خيلي ساده است چون همه ويژگي هايش را مي گذارم کنار هم و به اين مي رسم. به هر حال من فکر مي کنم اين حيطه انتخاب بازيگر يک مقدار ذوقي است.

-مثلاً ليلا حاتمي هميشه نقش آدم هاي معصوم يا نقش آدم هاي زخمي را بازي کرده. ديدن اش در چنين نقشي که حتي المان هاي کميک در آن ديده مي شود غافگيرکننده است. دلم مي خواهد بدانم چطور شد که سراغ او رفتيد؟

به هرحال ليلا حاتمي در ذهن من هميشه به عنوان يک بازيگر توانا و عميق مطرح بود. از طرف ديگر هم پوستر فيلم «دلشدگان» علي حاتمي در هدايت فيلم بالاي ميز من آويزان بود. من وقتي به تصوير ايشان در پوستر«دلشدگان» نگاه مي کردم به نظرم رسيد اين چهره توامان سه ويژگي عميق بودن، معصوم بودن و شيرين بودن را همراه دارد. وقتي فکر کردم ديدم بازيگري که هم تواناست و هم چهره شيريني دارد حتماً مي تواند اين نقش را بازي کند. به علاوه يک تئوري هم براي خودم دارم. وقتي براي انتخاب دودل هستم بازيگر را در نقش تصور مي کنم؛ البته بازيگري که به نظرم تمام امتيازات را دارد. اگر نتوانم او را در نقش تصور کنم و هيچ دليلي هم براي عدم توانايي اش وجود نداشته باشد معمولاً ترجيح مي دهم او را انتخاب کنم.

وقتي نقش با آن بازيگر در ذهنم شکل نمي گيرد و از طرف ديگر هيچ دليلي براي بد بودن اش ندارم يعني چهره، صدا و بازي اش دچار نقص نيست اين طور وقت ها اميدوار مي شوم که اتفاق جالبي بيفتد.

-اين اتفاق قبلاً هم برايتان افتاده بود؟

بله اين را قبلاً هم تجربه کرده بودم. اصلاً اين موضوع را براي خودم ملاک قرار مي دهم. اما البته يک تست کوچک لازم است.

-يعني از بازيگران تان تست گرفتيد؟

نه خيلي تست نبود. در حدي که از آنها خواستم چند سطر از ديالوگ ها را بخوانند. تست نبود اما به هرحال خود من هم کنجکاوي داشتم اما وقتي خانم حاتمي دو سه سطر اول را خواند يقين پيدا کردم که انتخاب کاملاً درست بوده.

-با توجه به تفاوت هاي اين نقش با ديگر نقش هاي ليلا حاتمي، خودش بعد از خواندن فيلمنامه نسبت به اين نقش چه واکنشي داشت؟

آن طور که خودشان بعداً گفتند از قبل از خواندن فيلمنامه مايل بودند همکاري کنيم اما فيلمنامه را که خواندند به من گفتند؛ زياد از نقش چيزي دستگيرم نشده. منتها همان وقت گفتند؛ لازم نيست من را خيلي مجاب کنيد. در واقع من به شما اعتماد دارم و آن طور که شما مي گوييد اين کار را انجام مي دهيم. بعد از اين حرف ها به نظرم آمد خيلي با نقش ارتباط برقرار نکرده. راستش يک مقدار فکر مي کردم در طول کار لابد دردسر خواهيم داشت اما موقع اجرا به شکل شگفت انگيزي مي ديدم با يک توضيح بسيار حداقلي ايشان کارشان را به درستي انجام مي دهند. نحوه بازي ليلا حاتمي براي خود من بسيار جالب بود. اينکه دقيقاً متوجه مي شد من چه مي خواهم و همان را اجرا مي کرد. مثل يک دستگاهي که ولوم تنظيم مي شود. ولوم بازيگري ليلا حاتمي هم به راحتي قابل تنظيم بود. خيلي درجه يک آنچه را که مي خواستم متوجه مي شد و اين موضوع واقعاً براي من جالب بود.

-بسياري در جشنواره هاي مختلف انتظار داشتند ليلا حاتمي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن را بگيرد، چه زماني که براي«ليلا» ديپلم افتخار گرفت و سيمرغ بلورين نصيب گلچهره سجاديه شد و چه زماني که براي« ايستگاه متروک» نامش در ميان کانديداها قرار گرفت. به هر حال بازي ليلا حاتمي هميشه مورد توجه منتقدان و کارشناسان سينما بوده. حالا قرعه سيمرغ گرفتن او چرخيد و چرخيد تا به «بي پولي» رسيد که اتفاقاً فيلم کارگردان پيشکسوت و پرتجربه يي نيست. از اينکه ليلا حاتمي براي فيلم شما سيمرغ گرفته چه حسي داريد؟

هر کس ديگري براي اين فيلم سيمرغ مي گرفت يک حس داشت اما سيمرغ گرفتن ليلا حاتمي براي من واقعاً حس متفاوتي داشت چون من نسبت به همکاري ايشان خيلي سمپات بودم. ضمن اينکه بنده اصرار زيادي داشتم که ايشان اين نقش را بازي کند وگرنه موانع زيادي وجود داشت که او اين نقش را بازي نکند.

- چرا، چون باردار بودند؟

مثلاً يکي از همين موانع بارداري بود. خب من قرار نبود نقش را به زن باردار بدهم. زن قصه «بي پولي» دوران بارداري را گذرانده بود. تاثيراتي که بارداري روي چهره و فيزيک بازيگر مي گذارد، تاثيراتي که روي خلق و خويش مي گذارد، مراقبت ها و توجهاتي که بايد به زن باردار بشود و دلايل ديگر موانعي را ايجاد مي کرد. اما پافشاري شخصي من بود که ليلا حاتمي اين نقش را بازي کند. همکاران ديگر هرکس به سهم خود از روي دلسوزي براي فيلم مخالف اين انتخاب بودند. درست است که مخالفت آنها تعيين کننده نبود اما انتخاب من را يک مقدار مخدوش مي کرد. اينکه همه دارند مي گويند نه و تو مي گويي آره. مجموع اين دلايل و احساس رضايتي که از نحوه اجرا و حرفه يي بودن ليلا حاتمي داشتم دست به دست هم داده بود تا از ته دل آرزو کنم موفق شود و سيمرغ را بگيرد.

-روي حضور بازيگران براي فروش فيلم هم حساب مي کرديد؟

به هر حال من در انتخاب ها مخصوصاً بازيگران اصلي روي اينکه اين بازيگران محبوبيت داشته باشند و شناخته شده باشند حساب کرده بودم اما دليل اصلي انتخاب هايم اين نبود. به هر حال بازيگران ديگري هم بودند که انتخاب هاي بديهي تري به نظر مي رسند و موقعيت شان هم در گيشه بدتر از انتخاب هاي من نبود.

نگاهي اخلاقي به «درباره الي »

سروش دباغ

1

 پيش از اين از ميان کارهاي اصغر فرهادي، کارگردان نام آشنا، «چهارشنبه سوري» را ديده بودم. اخيراً «درباره اًلي» او را ديدم. به نظر مي رسد ساخته شدن چنين فيلمي در فضاي سينمايي ما يک اتفاق است؛ اتفاقي مبارک و بهجت افزا. علاوه بر اينکه «درباره الي» از ريتم مناسبي برخوردار است و اکثر بازيگران در نقش هاي خود جا افتاده اند و خوب بازي کرده اند و ديالوگ ها نيز به نيکي تنظيم شده اند، بارقه ها و بصيرت هاي اگزيستانسي- اخلاقيً تامل برانگيزي نيز در آن ديده مي شود. در عين حال، قصه فيلم جذاب، تو بر تو و چندلايه است. به اقتضاي حرفه ام، که با سينما و نقد سينمايي در ارتباط نيست، بلکه فلسفه است و معلمي و نگارش فلسفي، سطور پيش رو را درباره «درباره اًلي» مي نويسم. آنچه در ذيل مي آيد، به تمام داستان و روايت فيلم و ديالوگ ها و دقايق و ظرايف آن نمي پردازد، بلکه قسمت هايي از فيلم را مورد مداقه قرار مي دهد که به نظر مي رسد طنين فلسفي دارد يا دست کم مي توان از اين منظر در آنها نگريست.

2

 «پايان تلخ بهتر است از تلخي بي پايان.» اين جمله در فيلم بر زبان احمد (شهاب حسيني) جاري مي شود. به يک معنا سرنوشت اًلي (ترانه عليدوستي) با اين جمله گره خورده است. تا انتهاي فيلم مشخص نمي شود که الي خودکشي کرده يا در دريا غرق شده است. از اين حيث، ابهامي تامل برانگيز در سراسر فيلم موج مي زند. شايد او هم مانند همسر سابق احمد ترجيح مي دهد پايان تلخي را در اين زندگي تجربه کند تا با يک تلخي بي پايان دست و پنجه نرم کند. به نظر مي رسد اًلي از هم صحبتي و به سر بردن با نامزدش حظ چنداني نمي برد؛ به همين سبب هم تصميم گرفته به اين سفر بيايد و با احمد آشنا شود. در عين حال وجدان اخلاقي نيز گريبان او را رها نمي کند. اکثر اوقات در حال تامل است و مشغول واکاوي قلعه هزارتوي سرزمين وجودي خويش. نه مي تواند با نامزدش به سر برد و نه مي تواند او را رها کند. نه موقعيت جديد و پيشنهادي دوستش، سپيده، (گلشيفته فراهاني) را با جان و دل مي پذيرد و نه مي تواند صراحتاً آن را پس بزند. دچار حيراني عظيمي شده است و در برزخي هائل به سر مي برد. شايد پس از روند و آيندهاي متعدد بدين نتيجه مي رسد که به جاي تلخي بي پايان که تا آخر عمر با اوست، پاياني تلخ را انتخاب کند. در عين حال مي توان ترديدها و حيراني هاي اًلي را به کلً زيستن او و کساني نظير او در اين جهان راز دائمي شده تسري داد. لحظات خوش و فرح بخش زوج هاي جوان که براي سياحت و تفريح به شمال سفر کرده اند، به تندي سپري مي شود و سردرگمي و اندوهي عظيم همه آنها را فرا مي گيرد. مي توان چنين انگاشت که سرشت سوگناک زندگي آنقدر عظيم است و دربرگيرنده، که روزگار خوشي و کاميابي در قياس با آن چندان نيست و به چشم نمي آيد. اصناف دردها و رنج هاي ابدي چنان انسان تنها را در کام مي کشد که مجال چنداني براي سبکباري و سبکبالي بر جاي نمي گذارد. اًلي مي تواند نمادي از انسان تنهايي باشد که دلمشغول وارهيدن از رنج هستي است. روشن نيست که چه به سر او آمده، اما خود را به جريان پرتلاطم آبي دريا سپردن و در پي رهايي از رنج هستي بودن مي تواند يک تفسير ممکن باشد از آنچه رخ داده است.

3

 جنبش فمينيستي در قرن نوزدهم در اروپا شکل گرفت. در ابتدا بحث بر سر تبعيض ميان مردان و زنان در جامعه و حقوق نابرابر ميان اين دو گروه بود. فمينيست ها در پي به رسميت شناختن اين تبعيض و رفع آن بودند. جان استوارت ميل فيلسوف مشهور انگليسي نيز در شکل گيري و پيگيري آرمان هاي اين جنبش اجتماعي نقش مهمي داشت.

رفته رفته وقتي به قرن بيستم پا مي گذاريم، جنبش فمينيستي ديگر در سويه هاي اجتماعي و سياسي خود منحصر نمانده و صبغه فلسفي به خود مي گيرد. بنا بر آموزه هاي فمينيسم فلسفي، نگاه مردانه به عالم و درک مردانه از هستي تمام سنت فلسفي ما را پر کرده است به نحوي که جايي و سهمي براي زنان در اين ميان در نظر گرفته نشده است. لذا براي به دست دادن تلقي منقح تر و فراگيرتري از هستي، زنان نيز بايد به نوبه خود مشارکت کنند و درک و دريافت خويش را از واقعيت، زبان، معنا، آگاهي، صدق... را در منظر و مرئاي ديگران قرار دهند. در همين راستا، در حوزه فلسفه اخلاق سخن از نگاه اخلاقي زنانه و تجربه اخلاقي زنانه به ميان آمد. در نيمه قرن بيستم و در پي بحث هاي تجربي- روانشناختي کولبرگ و گليگان، اخلاق فمينيستي در حوزه اخلاق هنجاري پديدار شد. مطابق با راي جمهور فيلسوفان فمينيست، آنچه تاکنون مناسبات و روابط اخلاقي را در جوامع بشري سامان بخشيده گفتار مردانه بوده است درحالي که براي به دست دادن يک تلقي موجه و فراگير از آنچه در سپهر اخلاق مي گذرد، بايد گفتار زنانه را نيز در شمار آورد. گفتار زنانه متضمن نگاه زنانه به مناسبات و روابط اخلاقي است، که تاکنون مغفول واقع شده است. بنا بر راي گليگان، گفتار مردانه مبتني بر مفهوم عدالت است، حال آنکه گفتار زنانه مبتني است بر مفهوم مراقبت. مراد از گفتار عدالت محور اين است که در اين رويکرد مفهوم عدالت محوريت دارد و ساير ارزش ها و آموزه هاي اخلاقي تحت الشعاع عدالت ورزي قرار مي گيرند. از سوي ديگر، گفتار مراقبت محور متضمن اين معناست که فاعل اخلاقي، بيش از آنکه در تنظيم مناسبات و روابط اخلاقي دلمشغول اموري مانند عدالت و آزادي باشد، در پي حفظ و نگهداري ارتباط شخصي خويش با ديگران و مراقبت از آنهاست. در عين حال بايد به خاطر داشت گليگان، که در کتاب «با صدايي متفاوت» بر تفاوت ميان گفتار اخلاقي مردانه و گفتار اخلاقي زنانه انگشت تاکيد مي نهد، از برتري يکي بر ديگري سخن نمي گويد، بلکه از تفاوت ميان اين دو نوع گفتار اخلاقي پرده برمي دارد. مبتني بر تحقيقات تجربي او، فيلسوفان فمينيست بر اين نکته پاي مي فشرند که براي تنظيم مناسبات و روابط اخلاقي به نحو موجه و جامع الاطراف، خصوصيت «مراقبت» نيز بايد در فاعلان اخلاقي نهادينه شود؛ اين گونه است که به غايت قصواي اخلاقي نزديک مي شويم. به نظر مي رسد تفکيک ميان گفتار اخلاقي مردانه عدالت محور و گفتار اخلاقي زنانه مراقبت محور به هنرمندي در «درباره الي» به تصوير کشيده شده است.

در صحنه يي از فيلم، پيمان (پيمان معادي) براي نجات جان فرزند خود سراسيمه به داخل دريا مي رود و پس از طي لحظاتي دشوار و جانسوز، موفق مي شود او را نجات دهد. پس از آن، همه دلنگران اًلي هستند و بر اين باورند که او در دريا غرق شده است. در حالي که پيمان مي کوشد به همسرش توضيح دهد اًلي، به گمان او، به خاطر نجات جان فرزندشان در دريا غرق شده است، شهره (مريلا زارعي) همسرپيمان، دلمشغول فرزند خود و سلامتي اوست و بيش از هر چيز ناراحت اين امر است که چرا ديگران فرزند او را در غرق شدن اًلي مقصر مي دانند. اما پيمان بيشتر نگران وضعيت اًلي است و شايد تندي و تïرïشي که به پسرش مي کند هم براي نشان دادن نگراني و دلواپسي اش به ديگران است.

علاوه بر اين، پس از مواجهه زوج هاي جوان با نامزد الي، عليرضا (صابر ابر)، در صحنه هاي پاياني فيلم، سپيده بيش از هرچيز دلمشغول الي و تصويري است که پس از اين از او در ذهن خانواده سپيده و دوستانش نقش مي بندد. او ترجيح مي دهد حقيقت گفته نشود، ولي اًلي سر به سلامت ببرد در حالي که امير (ماني حقيقي)، همسر سپيده، و پيمان و منوچهر (احمد مهران فر) و احمد در اين نکته هم راي اند که اخلاقاً عليرضا حق دارد از ماوقîعî باخبر شود و بداند اًلي او را دوست داشته يا نه؛ به سپيده گفته بوده نامزدي به نام عليرضا دارد يا نه. امير و پيمان و منوچهر و احمد در پي کشف حقيقت، تا جايي پيش مي روند که با عليرضا درگيري پيدا مي کنند و امير با سپيده به تندي رفتار مي کند. اما به نظر مي رسد سپيده بيش از هرچيز به اًلي فکر مي کند و آبروي او و تصويري که ديگران از او دارند. به همين سبب ترجيح مي دهد به عليرضا و خانواده او دروغ بگويد تا اينکه حقيقت را بگويد. اينکه سپيده از منظر اخلاقي بايد دروغ مي گفت يا نه، مساله يي است که مي توان به نحو مستقلي بدان پرداخت. آنچه اکنون مدنظر من است، درک موقعيت سپيده و رابطه او با اًلي است و نگريستن به اين سياق اخلاقي با ملحوظ کردن مفهوم مراقبت و آموزه هاي اخلاق مراقبت محور نه لزوماً صدور داوري اخلاقي و تاييد يا رد کار سپيده.

در عين حال نکته قابل تامل اين است که تماشاگر نه لزوماً سپيده و شهره را محکوم مي کند و نه امير و پيمان و منوچهر را. در عين حال با عليرضا نيز کم و بيش همدل است و اين شايد بيش از هرچيز ناظر به ساحات متفاوت سپهر اخلاقي آدميان است و انگشت تاکيد نهادن بر اين نکته که گفتار اخلاقي زنانه مکمل گفتار اخلاقي مردانه است و براي صدور داوري هاي اخلاقي موجه از هيچ کدام گريزي نيست.

4

 قياس روابط زوج هاي جوان با يکديگر، قبل و بعد از ناپديد شدن اًلي، تامل برانگيز است. قبل از وقوع حادثه، روابط صميمي و دوستانه يي بين ايشان برقرار است. صحنه هاي پانتوميم و شام خوردن از اين حيث قابل ذکر است. اما پس از ناپديد شدن الي و برقراري شرايط اضطرار و سردرگمي، برخي از قيد و بندها به کنار مي رود. زن و شوهرها به يکديگر پرخاش مي کنند (سپيده و امير، شهره و پيمان) و ملاحظات اجتماعي و رودربايستي ها را کم و بيش کنار مي گذارند. به نظر مي رسد عموم انسان ها (نه همه آنها) در تنظيم مناسبات و روابط با ديگران محفوف به اصناف قيد و بندها و ملاحظاتند. وقتي شرايط متعارف تغيير مي کند، پرده ها کنار مي رود و آنچه در ضمير آدميان لانه کرده است، بر آفتاب افکنده مي شود؛ مافي الضميري که چه بسا نه براي خود آنها و نه براي اطرافيان شان خوشايند نباشد. آشکار شدن اين احوال شخصي بر ضعف و ترس انسان در مواجهه با پديده هاي پيش رو در زندگي صحه مي گذارد؛ چه حادثه طبيعي مثل غرق شدن کسي در دريا و عجز انسان در برابر مهابت و عظمت دريا و چه حادثه انساني نظير ترديد کسي در اينکه آيا محبوب او فرد ديگري را نيز دوست دارد يا نه. آنچه عيان است ضعف و کاستي هاي ابدي و محو نشدني موجودي است که روي اين کره خاکي مي زيد، که علي الاغلب و در شرايط متعارف مکتوم است، اما هرازگاهي سر برمي آورد و آفتابي مي شود هرچند با زرورق ها و قيد و بندهايي که ما به دور خويش و ديگران پيچيده ايم، در بسياري از اوقات ديده نمي شود. چنين موجود متوسط الحال و با اين ميزان از ناتواني را بايد به درستي شناخت و بار زيادي بر دوش او ننهاد و انتظار خويش را از او تصحيح و حداقلي کرد.

عناوين اين صفحه
بايد کمي خزعبل گو باشند
نگاهي اخلاقي به «درباره الي »

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام