دوشنبه، 13 مهر 1388 - شماره 2069
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
دوشنبه زار
بن بست اخلاقي
علي اکبر قاضي زاده

مي گويند پدر هربرت اسپنسر عادت داشت وقتي همسرش از او چيزي مي پرسيد که پاسخ را نمي دانست، از چيزي بهانه مي گرفت و دعوا راه مي انداخت.

همين هم شد که منطق اسپنسر قوي تر از احساسات او رشد کرد، به اصالت فرد معتقد شد و با ورود دولت در امور فرهنگ، دشمني ورزيد؛

هرکه گريزد ز خرابات شهر

بارکش غول بيابان شود

پيروان مکتب اصالت نفس، سنت بازشناخت وجه برون نگرانه درونيات را بدون عنايت به بن بست هاي فردگريزانه به عمد از ياد مي برند. آنان مي کوشند اين غفلت را به پژوهش هاي ريزبينانه اگوست کنت بي ربط جلوه دهند.

حال آنکه هر کارآموز تازه کار انديشه خردگرايي توصيفي، که درکي هرچند ناقص از حکمت اصالت ساختاري دارد، مي داند فرافکني اصالت فرد حاصلي غير از ظاهري گرايي افراطي نخواهد داشت.

پاسکال تهذيب برون گرايانه را فراگردي وابسته به اقليم فرض مي کرد. او زماني با سفر به مناطق کوهستاني ايتالياي شمالي ادعا کرد طبع آرام مردم دامنه هاي کوه هاي آتشفشاني، با انقلاب ها و انفجارهاي زير پاي اين مردم نمي تواند بي ربط باشد؛

درونم کي خبر داد از برونم

که اين آرام و آن آتشفشان بود

اين نظريه چنان ظاهربينانه و بي ربط بود که پاسکال به اجبار آن را به شاگرد خود هاينسه نسبت داد و هاينسه در فضاي دانشگاه ماگدبورگ به هاينسه بي ربط گو شهرت يافت.

گرچه همين هاينسه در 53سالگي توانست نظريه ربط ميان معيشت و جزمي گرايي را شرح کند.

گرچه (البته) کسي هنگام احتجاج در سازمندي اخلاق- دربرابر سنت- نقش اعتقاد را مطرح نکرده است يا صريح اقرار کنم، من چنين انتسابي را در جايي سراغ نديده ام، رواقيون معروف به اشراق الازهري، شمول اخلاق خلاق را بر اخلاق استدراکي ترديدآميز تلقي کرده اند.

کنت تنها يک جا وقتي در جواني دبير سن سيمون بود، در حاشيه يک دفتر نقاشي ويژه کودکان نوشت؛ «کاش درون روح خود را، چون نقش اين پرنده، مي توانستم ديد.» اين دفتر را غير از پسرخاله کنت و معلم نقاشي مون پïليه- به احتمال- کسي نديده است. کنت هوادار اصلاح و توسعه همه جانبه عالم - عالم فارغ از فراق همه انواع- بود. با اين حال نه او و نه اسپنسر تا آخر عمر ادعاي پايان دوران تطور درونيات را اعلام نکردند؛

نفست اژدرهاست،کي او مرده است

از غم بي آلتي افسرده است

فلاسفه منچوري باستان قدرت و سلامت درون را تنها با پرورش نمادهاي پذيرفته شده برون، ممکن دانسته اند. اين شيوه تفکر از شش قرن پيش- درست از ميانه دوران طرح اصالت عقل- آموزشگاه و آموزشگر شناخته يي ندارد. اين نظر نيز که انديشه ورزان گجرات هندوستان نخستين واضعان نحله درون نگري افراطي نوسقراطي باشند، اکنون محل تشکيک است؛ نيز انتساب اين سروده، به گوهر وزيرخان کشميري؛ دلم از شدت غصه همه جا سر مي کشد/ مثل رودي که از جلگه ها مي گذرد.

مکتب تشکيک اما با همه تاکيدي که بر کمال گرايي نفس هيولايي دارد، امکان صورت بستن انسان کامل را تنها در جهان مينوي- نه حتي اتوپياي افلاطوني- ميسر مي پندارد. کانت نوميد از رستگاري نوع انسان، نظريه عقل محض را در برابر مصلحت گرايي انگليسيان در ميان آورد. همو با تعصب از لزوم امتياز نهادن ميان مفهوم کمال و معناي تکامل همگان دفاع مي کرد و شاگردان خود را از تفکر در اصول کانتي برحذر مي داشت. او چون نيچه شک را مبناي کمال مي دانست.

در جهان امروز اما فناوري گريزگاه نهايي انسان درمانده در بن بست سلطه ماشين در جامعه فراصنعتي است. از اين سرنوشت مي توان حذر کرد؟ فيلسوفان معتقد به اقتصاد سلطه مي گويند حذر چرا؟ بگذاريد راه ما را فناوري بروبد.

لارنس شايد زياد از حد بدبين بود که مي گفت؛ نفهميدن موهبت بزرگي است؛ به شرط آنکه نادان کاروان سالار نباشد. ولتر زماني به فردريک کبير گفته بود؛ وقتي دستور مي دهيد، من غصه دار مي شوم. اما وقتي دستوري برخلاف فرمان اول صادر مي کنيد، يک روز تمام مي خندم. ملاحظه مي فرماييد آدم وقتي قاطي مي کند، چگونه قطعيت اصولي خود را از ياد مي برد؟
کشور هفتاد دو ملت
تولد مردي که هند را آزاد کرد

پاکسيما مجوزي

دوم اکتبر 1869 گاندي در خانواده يي متوسط از طبقه بازرگانان متولد شد. او متولد شد تا بعدها به جهانيان نشان دهد که بدون خشونت نيز مي توان بر تاريکي و ظلم پيروز شد. پيشتر نام گاندي را شنيده بودم اما زماني که به هند آمدم او را همه جا مي ديدم. از مجسمه بزرگي که در يکي از خيابان هاي اصلي دهلي قرار دارد تا اسکناس هايي که عکس او را در خود پنهان دارند؛ اگر فروشنده يي مي خواست مطمئن شود پولي تقلبي نيست آن را زير نور مي گرفت تا عکس نامرئي گاندي با آن عينک گرد و لبخندش مشخص شود. گاندي امروز نيز در همه خيابان هاي هند حضور دارد؛ پشت هر ماشيني زير جمله «لطفاً بوق نزنيد»، کلامي از او نوشته شده بود، جملات کوتاهي چون؛ «حقيقت خداوند است»، «ضربه در برابر ضربه و چشم در برابر چشم دنيا را کور مي سازد»، «من بنا به دلايل زيادي آماده مردن شده ام، نه براي کشتن» و... در دانشگاه نيز دانشکده يي وجود دارد به نام مطالعات گاندي. مردم کوچه و بازار نيز از او با گاندي جي (لفظ احترامي در زبان هندي) ياد مي کنند. عکسش همه جا هست، روي جلد دفتر بچه مدرسه يي ها يا قاب شده بالاي سر مديران اداره و دانشگاه. او همه جا با لباسي سفيد، سري بي مو و لبخندي که صورتش را پوشانده ديده مي شود. بعضي وقت ها چرخ ريسندگي هم جلويش قرار دارد. اما دليل اين همه ماندگاري گاندي در چه چيزي بود؟ شايد بتوان گفت عدم خشونتي که در فلسفه فکري گاندي وجود داشت و باعث شد کشورش در برابر استعمار قدرتمند انگليس پيروز شود او را براي هميشه در قلب هندي ها جاي داد. هرچند مفهوم عدم خشونت (آهيما) و مقاومت منفي در تفکر مذهبي هندي تاريخي کهن دارد و در مضامين ديگر مذهبي از جمله هندو، بودايي، جين، يهودي، مسيحي و اسلامي ديده مي شود، اما گاندي آن را با زبان امروز در هم آميخت و به مردمش هديه داد. براي نمونه او از تفکر «ساتياگراها» (پايداري بر حقيقت) سخن مي گويد. در نظر گاندي ساتياگراها و عدم خشونت مستلزم مدارا در همه چيز است و حقيقت يکي است اما هيچ کس همه آن را در اختيار ندارد، پس بايد به اعتقاد ديگران احترام بگذاريم بي آنکه در عقيده خودمان ضعيف باشيم. او معتقد است حقيقت در قلب هر انساني است و «آنجاست که بايد حقيقت را جست... ما حق نداريم ديگران را وادار کنيم که حقيقت را به روش شخصي ما ببينند.» يا او تفکر «سارودايا» (خوشبختي همگاني) را بنيانگذاري کرد. بر اساس تفکر سارودايا عدم همکاري با قوانين غيرعادلانه بايد همراه با همکاري همگاني پيرامون برنامه سازنده يي درباره اصلاحات اجتماعي باشد. خود او با کنار گذاشتن شغل وکالت، پوشيدن لباسي ساده از خادي (پارچه محلي هند) و اختصاص همه روزه بخشي از وقت خود به ريسندگي با چرخ نخ ريسي، نمونه روشني از عمل به سارودايا را به نمايش گذاشت؛ عدم همکاري با انگليسي ها و نپوشيدن لباس ها و پارچه هاي انگليسي و مبارزه براي احياي صنايع روستايي. او در کتاب «هند سواراج»، از استقلال فرد و آزادي اش، از عشق به همه انسان ها، احترام به همه مذاهب، مدارا و عدم خشونت در همه حال سخن گفت و در نهايت به مردم نااميدش در برابر انگليسي ها چنين توصيه کرد؛ «وقتي نااميد مي شوم به خاطر مي آورم که در طول تاريخ راه حق عشق همواره پيروز بوده است.»

پاسخ به نامه ها
هي نگوييد تباني شده
رضا نادم

با سلام خدمت عزيزان روزنامه اعتماد و تشکر از تلاشي که در راستاي توضيح مطالب و قانع کردن مردم با انواع استدلال هاي مد روز مي کنيد. اينجانب پروين حجازي روز جمعه از طريق تلويزيون بازي تيم هاي استقلال و پرسپوليس را تماشا کردم و مي خواستم در همين جا از طريق ستون شما نسبت به انجام تباني در نتيجه اين بازي اعتراض کنم. من عصرهاي جمعه به پسرم مي گويم تلويزيون تماشا کند تا من و پدرش در آرامش به کارهاي خانه برسيم. اما مدت ها است که روزهاي داربي اين بچه بهانه مي گيرد و بازي را تماشا نمي کند. طفلکي هميشه به من مي گويد مي داند حتماً مثل تمام سال هاي عمرش اين بازي مساوي تمام مي شود و حاضر نيست آن را نگاه کند. من و پدرش هم معطل مي مانيم که با اين بچه چه کنيم. از مسوولان خواهشمنديم کمي شعور مخاطبان را هم در نظر بگيرند و نتيجه بازي را کمي معقول به اتمام برسانند.

---

با سلام خدمت اين خواهر گرامي؛ اولاً بسيار ابراز خوشحالي مي کنيم که شما نمي توانيد وارد استاديوم بشويد والا معلوم نبود با اين تندروي ها و بهتان زدن ها چه بلايي بر سر جو سالم استاديوم ها مي آمد و چه شعارهايي که داده مي شد. درثاني جنابعالي چرا و بر چه اساسي مي فرماييد تباني صورت گرفته؟ يازده بازيکن داخل زمين بودند، سه داور داخل زمين بودند، اين همه تماشاگر روي سکوها نشسته بودند، اينها هيچ کدام نفهميدند تباني شده، آن وقت شما فهميديد؟ آيا شما نماينده فيفا هستيد؟ آيا شما نماينده AFC هستيد؟ آيا شما ناظر بازي هستيد؟ من تعجب مي کنم از شما. همين الان که من جواب نامه شما را مي نويسم مي دانيد که چند هزار تباني در فوتبال دنيا در حال انجام است؟ اينها همه اش دروغ است؟...

اما به چندين و چند دليل به هيچ وجه امکان ندارد که هيچ گونه تباني در نتيجه اين بازي صورت گرفته باشد.

1- در اين بازي اول پرسپوليس گل زد و بعد استقلال آن را جبران کرد، در صورتي که اگر قرار بود تباني بشود مثل هميشه اول استقلال گل مي زد بعد پرسپوليس در دقيقه 95 به بعد آن را جبران مي کرد.

2- با توجه به اينکه اين روزها پرسپوليس وضعيت بحراني دارد و استقلال مدت هاست در اوج آمادگي قرار دارد، طبيعتاً اگر استقلال در اين بازي مثل همه بازي هاي قبلي خوب بازي مي کرد و پرسپوليس همان طور که در پنج ديدار قبلش بازي کرده بود وارد زمين مي شد، تيم ها به تکرار ناشيانه روال قبلي و تباني متهم مي شدند. اما خوشبختانه با هوشمندي عوامل موثر دروني و بيروني اين اتفاق نيفتاد و چشم فتنه کور شد.

3- اگر قرار بود در اين بازي تباني انجام بشود بايد يک آدمي به نام «علي عليزاده» در بازي حضور مي داشت که بتواند وقتي تيمش جلو است در دقيقه 97 بازي در يک اقدام محيرالعقول جلوي چشم صدهزار نفر در محوطه جريمه توپ را با دست بزند و پنالتي بشود.

4- با مشاهده بازي روز جمعه ديديد که يک ضربه بازيکنان تيم استقلال به ديرک دروازه پرسپوليس برخورد کرد. اگر قرار بود تباني صورت گيرد در مدتي که استقلال عقب بود و بايد گل مي زد تا بازي مساوي شود، بايد ديرک دروازه را برمي داشتند که توپ هاي استقلال گل بشوند. اما اين کار صورت نگرفت پس تباني نبود.

5- اگر به شعارهاي تماشاگران محترم در پايان بازي دقت مي کرديد که يکصدا مي گفتند «فوتبال با سياست نمي خوايم، نمي خوايم» متوجه مي شديد که تماشاگران عزيز خودشان به درستي درک کرده اند که هيچ کدام از تيم ها از لحاظ تکنيکي و تاکتيکي قادر نيستند برنده مسابقه باشند و آنها در شعارهايشان مي خواستند از مسوولان محترم دو تيم، نيروهاي محترم انتظامي و فدراسيون فوتبال تشکر کنند که نگذاشتند آلوده شدن فوتبال به سياست باعث شود يکي از دو تيم برنده از زمين خارج شود.

6- تماشاگران ما بهترين تماشاگران دنيا هستند و ديروز هم نشان دادند که از نظر آنها مهم ترين چيز، بازي زيبا و صادقانه است. آنها نشان دادند که برد و باخت برايشان اصلاً مهم نيست بلکه تنها خواسته آنها دور شدن مديران سياسي ورزش از قبيل آنهايي است که چند سال پيش مصاحبه کرد و گفت به او دستور داده شده بود فينال جام حذفي بايد با نتيجه مساوي تمام شود،
عناوين اين صفحه
بن بست اخلاقي
تولد مردي که هند را آزاد کرد
هي نگوييد تباني شده

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام