
مازيار معاوني
انگيزه نوشتن اين يادداشت مطلبي بود که در شماره شهريورماه مجله سينمايي فيلم چاپ شده بود. در آن مطلب يادي شده بود از غلامحسين لطفي بازيگر و کارگردان باسابقه تئاتر، سينما و تلويزيون که چند سالي است در محاق قرار گرفته و نه بازي او را در فيلم هاي سينمايي و سريال هاي تلويزيوني شاهد هستيم و نه ديگر اجراي برنامه هاي تلويزيوني به او سپرده مي شود. گفته هاي غلامحسين لطفي در آن نشان دهنده دل پردرد او بود از جفايي که به حرفه يي ها و تحصيلکرده هايي که راهي به مراکز تصميم گيري ندارند، مي شود. همان مراکز و همان اشخاصي که به عنوان مسوول انتخاب بازيگر پروژه هاي مختلف شناخته مي شوند و تاثيرگذاري شان بر حيات حرفه يي اهالي هنر هفتم خصوصاً بازيگرها قابل انکار نيست. البته اين معضل، معضل امروز و ديروز نيست و سال ها است که در محافل هنري به وجود و نيز به لزوم مقابله با آن و اعطاي فرصت به همه هنري ها حرف و بحث در ميان است اما گلايه هاي لطفي جرقه يي بود در ذهن نگارنده که تا چه حد ادعاي اين بازيگر و کارگردان امتحان پس داده و با تجربه مي تواند به واقعيت نزديک باشد. ادعاي هنرمندي که در سال هاي بي بضاعتي تلويزيون و شرايط جنگي و کمبود هاي حاکم بر کشور با مجموعه آينه چنان کرد که هنوز که هنوز است کارگرداناني که ده ها يا صدها برابر بودجه (با احتساب نرخ تورم) به آنها تعلق مي گيرد قادر به انجام يک دهم از آن نيستند؛ بازيگري که در ذهن و قلب بينندگان باسابقه تر سينما و تلويزيون به عنوان بازيگر خوبي که با قريحه ذاتي طنزش سال هاي سال شادي را به آنها هديه کرده شناخته مي شود. کارگرداني که هر دو ساخته سينمايي اش يعني سرخپوست ها (1356) و پاکباخته (1374) آثار خوب و موفقي به حساب مي آمدند؛ کسي که در پنج سال گذشته تنها سه بار در سريال هاي تلويزيوني غريبانه، خانه به دوش(1383) و ديدار (1387) امکان حضور مقابل دوربين به عنوان بازيگر را يافته و مابقي اين بازه پنج ساله را به تماشاي بازي آنهايي که گويي تافته جدا بافته بوده و اگر سالي در چند مجموعه تلويزيوني يا فيلم سينمايي بازي نکنند آن سال، سال نمي شود نشسته است. البته ادعاهاي يک بازيگر- کارگردان باتجربه هرچند هم که به صداقتش اعتماد داشته باشيم، براي اثبات اين مدعا کافي نبود و براي حصول اطمينان بيشتر لازم بود به فهرست بازيگران دست کم مجموعه هاي تلويزيوني ظرف چند سال اخير نگاهي عميق تر انداخته شود تا روشن شود که وقتي پيشکسوتي همچون غلامحسين لطفي اين گونه از دست هاي پشت پرده يي مي نالد که نه تنها بالاتر و فراتر از کارگردان فهرست بازيگران و نقش هاي يک مجموعه تلويزيوني را تعيين مي کنند که حتي در مواردي انتخاب خود کارگردان هم بسته به نظر آنها است، چه مي گويد. نيازي به اشاره به اسم خاصي نيست که اصولاً اين يادداشت شخص يا اشخاص خاصي را هدف نگرفته و تنها به اين مي پردازد که چگونه است که دو بازيگر مرد که در فاصله همين زمان پنج ساله به ترتيب در هفت و شش و دو تاي ديگر لااقل در پنج مجموعه بلند تلويزيوني به ايفاي نقش هاي اصلي و کليدي پرداخته اند در حالي که بازيگران قابلي مانند همين غلامحسين لطفي، حبيب دهقان نسب، رامين پورايمان، جمشيد جهانزاده، کاظم هژيرآزاد، هادي مرزبان و بسياري ديگر که در سابقه و کسوت تئاتري و تصويري آنها و نيز در مقبوليت عمومي شان کوچک ترين شک و ترديدي وجود ندارد اين گونه در تاريکي و در سايه قرار گرفته اند. وقتي بر اساس يک قانون نانوشته هر جا که بحث طنز به ميان مي آيد همان دو بازيگر هفت و شش مجموعه يي يادشده حي و حاضر هستند و انگار مجموعه يي نيست که بدون حضور آنها مجموعه شود و اگر هم در سريالي نباشند لابد از سر بداقبالي و تلاقي زمان فيلمبرداري دو مجموعه با هم بوده است ديگر چه جايي براي بازيگر خلاق و طنازي مانند غلامحسين لطفي باقي مي ماند و تنها در تکرار نيمه شب هاي شبکه هاي تلويزيوني است که يادمان مي آيد اصلاً چنين بازيگري هم در عرصه طنز اين مرزوبوم وجود داشته است. وقتي اکثريت قريب به اتفاق نقش هاي منفي به بازيگري سپرده مي شود که پس از سال ها بازي در نقش هاي مثبت و پاستوريزه حالا که پا به سن گذاشته و چين و چروک هاي صورتش ديگر مناسب ايفاي نقش مثبت ها نيست و او را به ضرب گريم هاي سنگين و سبيل و تيپ سازي روي صدا به نقش منفي تعداد معتنابهي از مجموعه هاي تلويزيوني تبديل مي کنند ديگر جايي براي جمشيد جهانزاده يي که اتفاقاً به واسطه فيزيک چهره اش در نقش هاي منفي بسياري، بسيار خوب و سطح بالا بازي کرده نخواهد ماند و... البته اين موضوع تنها در مورد مردان بازيگر صادق نيست و بازيگران زن نيز جز همان عده انگشت شمار غالباً در شرايط شغلي پايدار و ايمني به سر نمي برند و نکته دردناک همين جا است؛ دردي که غلامحسين لطفي از آن تحت عنوان نقش دادن به تعداد قليلي از حرفه يي ها و نيز غيرحرفه يي هاي نابلد و نقش دريغ کردن از آنان که درس اين کار را خوانده و دود چراغ خورده اين کارند، ياد مي کند، معضلي که نه فقط با يک يا چند سريال که در زماني طولاني و با حجمي قابل توجه از مجموعه ها علاوه بر وارد آوردن آسيب هاي مادي و معنوي به خيل قابل توجهي از اهالي هنر به کاهش ميزان کيفي بازيگري و نيز ارائه بازي هاي کليشه يي و نخ نما از سوي کساني که بدون نگراني از کيفيت بازي شان از عقد قراردادهاي بعدي خود اطمينان کامل دارند منجر خواهد شد.