دوشنبه، 13 مهر 1388 - شماره 2069
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
سياست متعالي
سيدحسين موسوي تبريزي*

همواره پايبندي به اخلاق و حفظ و صيانت از حقوق افراد جزء اهداف و آمال جوامع بشري بوده است. در اين ميان متدينين مکتب اسلام و اهل بيت عليهم السلام شايد بيش از ديگر جوامع مستعد هموار کردن اين مسير بر خود هستند چرا که آنان پيرو مکتبي اند که مسير را برايشان مشخص کرده و سيره عملي معصومين و علما نيز الگوي عمل صحيح را نشان داده است. اخلاق در اسلام به عنوان يکي از عناصر بسيار مهم در رفتار و عمل يک مسلمان است که نشات گرفته از احکام شرع و برگرفته از انسانيت آدمي است. اخلاق به عنوان عنصري که در آن بر عقلانيت و وجدان تاکيد شده در رابطه با تمام روابط انسان ها که در جامعه بشري شکل مي گيرد، قواعد تعيين شده يي دارد. چارچوب رفتارهاي انساني در جامعه در داخل خانواده و روابط اجتماعي مردم در برابر حاکم و حاکم در برابر مردم دستوراتي دارد که اسلام اصلاح هر کدام را در گرو اصلاح ديگري مي داند. در نهج البلاغه آمده است هرگز زمامداران اصلاح نمي شوند مگر مردم اصلاح شوند و زمامداران اصلاح نمي شوند مگر مردم در مسير اصلاح زمامداران مقاومت و استمرار داشته باشند.

همچنين در رساله يي از حضرت امام سجاد(ع) به حقوق رعيت و رعايت حق مردم بسيار توجه شده است. در اين رساله دستورات فراواني در رابطه با حقوق متقابل مردم و زمامداران با مردم و همچنين افراد جامعه با يکديگر است که در اين خصوص نيز روايات و آيات فراواني داريم که بخش بزرگي از آن به فضيلت راستگويي، دروغ نگفتن، کيفيت حرف زدن با مردم، توهين نکردن، رعايت اخلاقيات و استدلال کردن مجادله احسن در گفتارها و مذاکره ها با همديگر اختصاص دارد.

قطع به يقين مي توان گفت ثلث اسلام و قرآن به اخلاق مربوط مي شود. در جامعه يي اسلامي و ديني بايد سياست ما برگرفته از اخلاق اسلامي و ديني باشد. در اين باره به نقل از اهل بيت در بسياري از روايات داريم که زشت ترين کارها اين است که انسان مسلماني به عهد خود وفا نکند. جمله هاي فراواني نيز از امام علي(ع) و امام سجاد(ع) نقل شده است که مردم حقوق بسياري بر گردن زمامداران دارند که يکي از مهم ترين آنان با صداقت سخن گفتن است.

يکي ديگر از مسائلي که از سوي ائمه بسيار مورد توجه بوده است، مردم را صاحب حق و صاحب ولايت دانستن است، به طور مثال مي توان به نامه پنجاهم اميرالمومنين(ع) استناد کرد که در آن به صراحت، دانستن را حق مردم دانسته و فرموده است برعهده من است که هيچ نکته يي را از مردم پنهان نکنم جز در مورد اسرار جنگي. آنچه مسلم است اخلاق و ايمان بايد بر سياست مقدم باشد، يعني سياست ما اخلاقي باشد نه اينکه اخلاق سياسي باشد. اميرالمومنين(ع) مي فرمايد؛ من راه هاي مکر و حيله را از معاويه و عمروعاص بيشتر و بهتر مي دانم اما تقوا را رها نمي کنم. براي رسيدن به امور دنيوي و قدرت حتي به دشمنان نيز دروغ نمي گويم.

در تقدم اخلاق بر سياست همين بس که قرآن عده يي از مسيحيان و يهوديان را که از روحانيوني که دروغ مي گفتند، رشوه مي گرفتند و فساد مي کردند، برحذر مي دارد و مردم را به تلاش براي اصلاح امور ترغيب مي کند. مسلماً يکي از راه هاي تلاش براي اصلاح امور از سوي مردم و نخبگان روحيه انتقادي داشتن است. جايگاه نقد در اخلاق اسلامي و ديني بسيار روشن و واضح است. قرآن کريم در اين خصوص مي فرمايد يکي از صفات بهترين بندگان متدين اين است که حرف ها را در يک محيط باز بزنند و از ميان آنها بهترين و صحيح ترين را برگزينند. اين نکته طبق نص صريح قرآن از چنان اهميتي برخوردار است که افرادي با اين ويژگي را مومنان واقعي معرفي مي کند.

همچنين در بسياري از احاديث آمده است پيامبر اسلام دستور مي دهد حتي افرادي که در جنگ ايشان را همراهي نکرده اند نظرات خود را بيان کنند. بي شک در هيچ نظام اسلامي و حتي نظام هاي مدرن نمي توان اخلاق را ناديده گرفت و زير پا گذاشت. متهم کردن فردي بدون دليل جرمي محرز است علي الخصوص در شرايطي که خود شخص در آنجا حاضر نبوده و در شرايط پاسخگويي قرار نداشته است. در مکتب اسلام يکي از بزرگ ترين گناه ها توهين، افترا و از بين بردن حيثيت مردم است. اين نکته نيز از ديد اسلام و قرآن بسيار مورد اهميت است به طوري که متهم کردن فردي در نهان ذهن و انديشه را نيز مذموم دانسته و تاکيد کرده حتي گمان بد نيز بر مسلماني نبايد برد. حتي اگر عملي دو وجه داشته باشد بايد وجه مثبت آن را برداشت کرد و در گفت وگوهاي فردي و نهاني نيز نبايد گمان بد برد.

بنابراين جايگاه منتقدان در جامعه نبايد مورد غفلت قرار گيرد چراکه ناظري برتر و بالاتر از همه بر ايمان و عمل حکام و زمامداران نظارت دارد. حضرت علي(ع) در نامه يي به يکي از واليان خود مي نويسد اين ولايت و زمامداري تو يک طعمه دنيوي نيست که از آن بهره دنيوي ببري بلکه مسووليتي بسيار خطير است که بر گردن تو نهاده شده است. اسلام بر اين امر تاکيد بسيار کرده که حقوق مردم بايد رعايت شود و حتي غيرمسلمانان نيز در حقوق انساني و شهروندي مساوي هستند. اسلام مردم را صاحب حق و ولايت مي داند. 

* دبير مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم
شاخص هاي کنش سياسي
حميدرضا ترقي*

در نظام سياسي اسلامي اخلاق بر سياست مقدم است و حرکت و فعل سياسي بايد از مسير اخلاق اسلامي و تقواي اسلامي عبور کند. اگرچه اکنون در بسياري از رفتارها و کارکردهاي سياسي ما نه تنها اخلاق رعايت نمي شود بلکه حتي گاهي فاصله زيادي نيز بين اين دو حوزه مشاهده مي شود. آنچه اکنون در حوزه سياست بايد مد نظر قرار داد بررسي رفتار و کنش نخبگان و احزاب سياسي است. بايد اين نکته را يادآور شد که نظام جمهوري اسلامي مبتني بر دين و سياست است و دين و سياست در اين ساختار است. بنابراين آنچه در حال حاضر به عنوان نظام سياسي ايران مطرح است اخلاق همراه با سياست و سياست همراه با اخلاق است. در اينجا بايد به فلسفه سياسي که امام پايه گذاري کردند، اشاره کرد. در ديدگاه فلسفه سياسي اين ساختار، دين و سياست يکي است و سياست منطبق بر دين است و دين نيز در متن سياست قرار دارد. خارج از اين معيار نيز نه سياست و نه دين آن مورد قبول نيست. به عبارت ديگر دين غيرسياسي را در نظام اسلامي قبول نداريم و سياست غيرديني را هم در نظام اسلامي قبول نداريم. اين نکته ملاک و شاخص اصلي در حکومت است.

مقام معظم رهبري نيز همانند حضرت امام (ره) دقيقاً بر همين مبنا عمل و حرکت مي کنند به اين معني که اسلام مورد نظرشان که بارها در سخنراني هايشان روي مولفه ها و اصول آن تاکيد داشته اند اسلام سياسي و سياست مورد توجه شان نيز مبتني بر اسلام است. اما در درون جامعه کارکردهايي که وجود دارد، تجلي فعل سياسي پررنگ احزاب و نخبگان سياسي است. افراد و احزاب در اين رابطه متفاوت عمل مي کنند. برخي از احزاب که مباني ديني آنها قوي تر است، سياست ها يشان را بر مبناي ديانت تنظيم مي کنند يعني فعل و کنش سياسي خود را متعهد به اصول ديني تعريف مي کنند و در چارچوب دين عمل مي کنند و موضع گيري هاي سياسي خود را نيز منطبق بر معيارهاي اخلاقي و ديني تنظيم مي کنند. در سوي ديگر اما برخي از احزاب که سياست بر ديانت شان مي چربد و ديانت در نظرگاه کنش سياسي شان اولويت ندارد و کمرنگ است، طبيعتاً آنها در کارکردها و مواضع خودشان چون به سياست اولويت مي دهند نه به اخلاق و دين، بر اين اساس تلاش مي کنند فعل شان عمدتاً رنگ سياسي داشته باشد. آنچه نيز هم اکنون شاهد آن هستيم فاصله بين اخلاق و سياست در کارکردهاي نخبگان و احزاب سياسي است. هنگامي که اخلاق مقدم بر سياست باشد، کارکردها و فعاليت هاي سياسي مبتني بر تقوا، معيارها و ارزش هاي الهي و معنوي عمل خواهد شد و هيچ کدام از منکراتي که در فعل، رفتار و گفتار بر مبناي دين برشمرده شده است، در فعل سياسي مشاهده نخواهد شد. اما وقتي سياست بر اخلاق مقدم شد، بسياري از کارهاي منکر را توجيه معروف مي کند. چون هدف، وسيله اش را توجيه مي کند به طور طبيعي از بسياري از ارزش ها عبور کرده و براي رسيدن به هدف و کارکرد سياسي اش آنها را زير پا مي گذارد. هر کدام از اين دو گروه با ايدئولوژي هايي که به کار مي گيرند، به طور طبيعي براي دستيابي به قدرت تلاش مي کنند. اما نگاه يک سياستمدار مسلمان به مقوله قدرت و دستيابي به آن همان طور که در سياست علني مورد توجه قرار گرفته، بايد به گونه ديگري باشد. همچنان که حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري نيز به دفعات به آن اشاره داشته اند که پذيرش مسووليت در نظام اسلامي در درجه اول به عنوان خدمت محسوب مي شود. دستيابي به مسووليت بايد براي خدمت به جامعه و خدمت به مردم باشد لذا دستيابي به قدرت اگر در مسير احقاق حق، خدمت به مردم و رضاي پروردگار انجام نشود، مقبول واقع نخواهد شد و مورد قبول اسلام نيز نمي تواند باشد.

مطلب مهم ديگري که در اين راستا مي توان به آن اشاره داشت، در رابطه با فضاي جامعه است. به حمد الهي ما کشور و نظام خوبي داريم چراکه در نظام ما فضا براي هرگونه فعاليت منتقدانه باز است. همان طور که مشاهده مي شود، برخي از احزاب در جامعه که بيشتر گرايش به سمت سکولاريسم و دموکراسي دارند، از هيچ گونه تهمت، دروغ، افترا، سياه نمايي و برخوردهاي بي انصافانه نسبت به مسائل سياسي در جامعه ابايي ندارند و در کارکرد سياسي خودشان هم چه به صورت رسانه يي، چه به صورت شفاهي و چه در موضع گيري هاي مختلف معيارهاي سياست بر دين را کاملاً رعايت مي کنند و اين تيپ افراد با اين رفتار و ديدگاه طبيعتاً تعارضاتي با جامعه پيدا مي کنند. اگر هم در رابطه با مساله يي ابهام يا مشکلي وجود داشته باشد، فضا براي انتقاد و تلاش براي اصلاح برخي امور وجود دارد.

همچنين بايد تاکيد داشت منتقداني که بر اساس معيارهاي درست و منصفانه دست به نقد مي زنند، از مصونيت برخوردارند. اين منتقدان هميشه مسائل خود را مطرح کردند و مشکلي نيز در اين مورد پيش نيامده است. حتي در کشور ما منتقدان غيردلسوز و سياه نما و منتقداني که بي انصافانه هم نقد مي کنند، متاسفانه آزادانه عمل مي کنند و هيچ برخوردي با آنها صورت نمي گيرد. پس نمي توان به راحتي از اين نکته گذشت که در جامعه ما و در نظام ما با توجه به برخي مسائل پيش آمده، فضايي براي نقد نيست يا منتقدان از مصونيت برخوردار نيستند. همچنين با نگاهي عادلانه مي توان گفت تبليغات و رسانه ها نقش مهمي در فضاسازي سياسي بازي مي کنند. البته شايسته است دستگاه هاي تبليغاتي و رسانه يي فقط در چارچوب قانون عمل کنند. رسانه و دستگاه هاي تبليغاتي در نظام جمهوري اسلامي قانوناً وظايف مشخص و تعريف شده يي دارند که بايد در آن چارچوب قانوني به فعاليت بپردازند. تعريفي که براي فعاليت سياسي و ديگر فعاليت ها در ساحت جامعه در نظام جمهوري اسلامي و قانون پيش بيني شده، کاملاً منطبق بر دين و سياست و رعايت اخلاق در حوزه سياست است و بي شک بايد طبق قانون عمل شود. تمام فعاليت هاي اينچنيني در چارچوب قانون مشخص است. حتي اگر قرار است اسم کسي برده شود يا راجع به فردي قضاوتي در رسانه يي صورت بگيرد، چه در رسانه هاي مکتوب و چه در رسانه هاي غيرمکتوب قانون به درستي تکليف را روشن کرده است. در قانون آمده اگر مطبوعات در رابطه با فردي صحبتي را بيان کردند، در راستاي آن بايد اجازه پاسخگويي به آن فرد در همان صفحه داده شود. اگر هم اين اقدام صورت نگر