سيدحسين موسوي تبريزي*

همواره پايبندي به اخلاق و حفظ و صيانت از حقوق افراد جزء اهداف و آمال جوامع بشري بوده است. در اين ميان متدينين مکتب اسلام و اهل بيت عليهم السلام شايد بيش از ديگر جوامع مستعد هموار کردن اين مسير بر خود هستند چرا که آنان پيرو مکتبي اند که مسير را برايشان مشخص کرده و سيره عملي معصومين و علما نيز الگوي عمل صحيح را نشان داده است. اخلاق در اسلام به عنوان يکي از عناصر بسيار مهم در رفتار و عمل يک مسلمان است که نشات گرفته از احکام شرع و برگرفته از انسانيت آدمي است. اخلاق به عنوان عنصري که در آن بر عقلانيت و وجدان تاکيد شده در رابطه با تمام روابط انسان ها که در جامعه بشري شکل مي گيرد، قواعد تعيين شده يي دارد. چارچوب رفتارهاي انساني در جامعه در داخل خانواده و روابط اجتماعي مردم در برابر حاکم و حاکم در برابر مردم دستوراتي دارد که اسلام اصلاح هر کدام را در گرو اصلاح ديگري مي داند. در نهج البلاغه آمده است هرگز زمامداران اصلاح نمي شوند مگر مردم اصلاح شوند و زمامداران اصلاح نمي شوند مگر مردم در مسير اصلاح زمامداران مقاومت و استمرار داشته باشند.
همچنين در رساله يي از حضرت امام سجاد(ع) به حقوق رعيت و رعايت حق مردم بسيار توجه شده است. در اين رساله دستورات فراواني در رابطه با حقوق متقابل مردم و زمامداران با مردم و همچنين افراد جامعه با يکديگر است که در اين خصوص نيز روايات و آيات فراواني داريم که بخش بزرگي از آن به فضيلت راستگويي، دروغ نگفتن، کيفيت حرف زدن با مردم، توهين نکردن، رعايت اخلاقيات و استدلال کردن مجادله احسن در گفتارها و مذاکره ها با همديگر اختصاص دارد.
قطع به يقين مي توان گفت ثلث اسلام و قرآن به اخلاق مربوط مي شود. در جامعه يي اسلامي و ديني بايد سياست ما برگرفته از اخلاق اسلامي و ديني باشد. در اين باره به نقل از اهل بيت در بسياري از روايات داريم که زشت ترين کارها اين است که انسان مسلماني به عهد خود وفا نکند. جمله هاي فراواني نيز از امام علي(ع) و امام سجاد(ع) نقل شده است که مردم حقوق بسياري بر گردن زمامداران دارند که يکي از مهم ترين آنان با صداقت سخن گفتن است.
يکي ديگر از مسائلي که از سوي ائمه بسيار مورد توجه بوده است، مردم را صاحب حق و صاحب ولايت دانستن است، به طور مثال مي توان به نامه پنجاهم اميرالمومنين(ع) استناد کرد که در آن به صراحت، دانستن را حق مردم دانسته و فرموده است برعهده من است که هيچ نکته يي را از مردم پنهان نکنم جز در مورد اسرار جنگي. آنچه مسلم است اخلاق و ايمان بايد بر سياست مقدم باشد، يعني سياست ما اخلاقي باشد نه اينکه اخلاق سياسي باشد. اميرالمومنين(ع) مي فرمايد؛ من راه هاي مکر و حيله را از معاويه و عمروعاص بيشتر و بهتر مي دانم اما تقوا را رها نمي کنم. براي رسيدن به امور دنيوي و قدرت حتي به دشمنان نيز دروغ نمي گويم.
در تقدم اخلاق بر سياست همين بس که قرآن عده يي از مسيحيان و يهوديان را که از روحانيوني که دروغ مي گفتند، رشوه مي گرفتند و فساد مي کردند، برحذر مي دارد و مردم را به تلاش براي اصلاح امور ترغيب مي کند. مسلماً يکي از راه هاي تلاش براي اصلاح امور از سوي مردم و نخبگان روحيه انتقادي داشتن است. جايگاه نقد در اخلاق اسلامي و ديني بسيار روشن و واضح است. قرآن کريم در اين خصوص مي فرمايد يکي از صفات بهترين بندگان متدين اين است که حرف ها را در يک محيط باز بزنند و از ميان آنها بهترين و صحيح ترين را برگزينند. اين نکته طبق نص صريح قرآن از چنان اهميتي برخوردار است که افرادي با اين ويژگي را مومنان واقعي معرفي مي کند.
همچنين در بسياري از احاديث آمده است پيامبر اسلام دستور مي دهد حتي افرادي که در جنگ ايشان را همراهي نکرده اند نظرات خود را بيان کنند. بي شک در هيچ نظام اسلامي و حتي نظام هاي مدرن نمي توان اخلاق را ناديده گرفت و زير پا گذاشت. متهم کردن فردي بدون دليل جرمي محرز است علي الخصوص در شرايطي که خود شخص در آنجا حاضر نبوده و در شرايط پاسخگويي قرار نداشته است. در مکتب اسلام يکي از بزرگ ترين گناه ها توهين، افترا و از بين بردن حيثيت مردم است. اين نکته نيز از ديد اسلام و قرآن بسيار مورد اهميت است به طوري که متهم کردن فردي در نهان ذهن و انديشه را نيز مذموم دانسته و تاکيد کرده حتي گمان بد نيز بر مسلماني نبايد برد. حتي اگر عملي دو وجه داشته باشد بايد وجه مثبت آن را برداشت کرد و در گفت وگوهاي فردي و نهاني نيز نبايد گمان بد برد.
بنابراين جايگاه منتقدان در جامعه نبايد مورد غفلت قرار گيرد چراکه ناظري برتر و بالاتر از همه بر ايمان و عمل حکام و زمامداران نظارت دارد. حضرت علي(ع) در نامه يي به يکي از واليان خود مي نويسد اين ولايت و زمامداري تو يک طعمه دنيوي نيست که از آن بهره دنيوي ببري بلکه مسووليتي بسيار خطير است که بر گردن تو نهاده شده است. اسلام بر اين امر تاکيد بسيار کرده که حقوق مردم بايد رعايت شود و حتي غيرمسلمانان نيز در حقوق انساني و شهروندي مساوي هستند. اسلام مردم را صاحب حق و ولايت مي داند.
* دبير مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم