دوشنبه، 13 مهر 1388 - شماره 2069
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
سياست متعالي
سيدحسين موسوي تبريزي*

همواره پايبندي به اخلاق و حفظ و صيانت از حقوق افراد جزء اهداف و آمال جوامع بشري بوده است. در اين ميان متدينين مکتب اسلام و اهل بيت عليهم السلام شايد بيش از ديگر جوامع مستعد هموار کردن اين مسير بر خود هستند چرا که آنان پيرو مکتبي اند که مسير را برايشان مشخص کرده و سيره عملي معصومين و علما نيز الگوي عمل صحيح را نشان داده است. اخلاق در اسلام به عنوان يکي از عناصر بسيار مهم در رفتار و عمل يک مسلمان است که نشات گرفته از احکام شرع و برگرفته از انسانيت آدمي است. اخلاق به عنوان عنصري که در آن بر عقلانيت و وجدان تاکيد شده در رابطه با تمام روابط انسان ها که در جامعه بشري شکل مي گيرد، قواعد تعيين شده يي دارد. چارچوب رفتارهاي انساني در جامعه در داخل خانواده و روابط اجتماعي مردم در برابر حاکم و حاکم در برابر مردم دستوراتي دارد که اسلام اصلاح هر کدام را در گرو اصلاح ديگري مي داند. در نهج البلاغه آمده است هرگز زمامداران اصلاح نمي شوند مگر مردم اصلاح شوند و زمامداران اصلاح نمي شوند مگر مردم در مسير اصلاح زمامداران مقاومت و استمرار داشته باشند.

همچنين در رساله يي از حضرت امام سجاد(ع) به حقوق رعيت و رعايت حق مردم بسيار توجه شده است. در اين رساله دستورات فراواني در رابطه با حقوق متقابل مردم و زمامداران با مردم و همچنين افراد جامعه با يکديگر است که در اين خصوص نيز روايات و آيات فراواني داريم که بخش بزرگي از آن به فضيلت راستگويي، دروغ نگفتن، کيفيت حرف زدن با مردم، توهين نکردن، رعايت اخلاقيات و استدلال کردن مجادله احسن در گفتارها و مذاکره ها با همديگر اختصاص دارد.

قطع به يقين مي توان گفت ثلث اسلام و قرآن به اخلاق مربوط مي شود. در جامعه يي اسلامي و ديني بايد سياست ما برگرفته از اخلاق اسلامي و ديني باشد. در اين باره به نقل از اهل بيت در بسياري از روايات داريم که زشت ترين کارها اين است که انسان مسلماني به عهد خود وفا نکند. جمله هاي فراواني نيز از امام علي(ع) و امام سجاد(ع) نقل شده است که مردم حقوق بسياري بر گردن زمامداران دارند که يکي از مهم ترين آنان با صداقت سخن گفتن است.

يکي ديگر از مسائلي که از سوي ائمه بسيار مورد توجه بوده است، مردم را صاحب حق و صاحب ولايت دانستن است، به طور مثال مي توان به نامه پنجاهم اميرالمومنين(ع) استناد کرد که در آن به صراحت، دانستن را حق مردم دانسته و فرموده است برعهده من است که هيچ نکته يي را از مردم پنهان نکنم جز در مورد اسرار جنگي. آنچه مسلم است اخلاق و ايمان بايد بر سياست مقدم باشد، يعني سياست ما اخلاقي باشد نه اينکه اخلاق سياسي باشد. اميرالمومنين(ع) مي فرمايد؛ من راه هاي مکر و حيله را از معاويه و عمروعاص بيشتر و بهتر مي دانم اما تقوا را رها نمي کنم. براي رسيدن به امور دنيوي و قدرت حتي به دشمنان نيز دروغ نمي گويم.

در تقدم اخلاق بر سياست همين بس که قرآن عده يي از مسيحيان و يهوديان را که از روحانيوني که دروغ مي گفتند، رشوه مي گرفتند و فساد مي کردند، برحذر مي دارد و مردم را به تلاش براي اصلاح امور ترغيب مي کند. مسلماً يکي از راه هاي تلاش براي اصلاح امور از سوي مردم و نخبگان روحيه انتقادي داشتن است. جايگاه نقد در اخلاق اسلامي و ديني بسيار روشن و واضح است. قرآن کريم در اين خصوص مي فرمايد يکي از صفات بهترين بندگان متدين اين است که حرف ها را در يک محيط باز بزنند و از ميان آنها بهترين و صحيح ترين را برگزينند. اين نکته طبق نص صريح قرآن از چنان اهميتي برخوردار است که افرادي با اين ويژگي را مومنان واقعي معرفي مي کند.

همچنين در بسياري از احاديث آمده است پيامبر اسلام دستور مي دهد حتي افرادي که در جنگ ايشان را همراهي نکرده اند نظرات خود را بيان کنند. بي شک در هيچ نظام اسلامي و حتي نظام هاي مدرن نمي توان اخلاق را ناديده گرفت و زير پا گذاشت. متهم کردن فردي بدون دليل جرمي محرز است علي الخصوص در شرايطي که خود شخص در آنجا حاضر نبوده و در شرايط پاسخگويي قرار نداشته است. در مکتب اسلام يکي از بزرگ ترين گناه ها توهين، افترا و از بين بردن حيثيت مردم است. اين نکته نيز از ديد اسلام و قرآن بسيار مورد اهميت است به طوري که متهم کردن فردي در نهان ذهن و انديشه را نيز مذموم دانسته و تاکيد کرده حتي گمان بد نيز بر مسلماني نبايد برد. حتي اگر عملي دو وجه داشته باشد بايد وجه مثبت آن را برداشت کرد و در گفت وگوهاي فردي و نهاني نيز نبايد گمان بد برد.

بنابراين جايگاه منتقدان در جامعه نبايد مورد غفلت قرار گيرد چراکه ناظري برتر و بالاتر از همه بر ايمان و عمل حکام و زمامداران نظارت دارد. حضرت علي(ع) در نامه يي به يکي از واليان خود مي نويسد اين ولايت و زمامداري تو يک طعمه دنيوي نيست که از آن بهره دنيوي ببري بلکه مسووليتي بسيار خطير است که بر گردن تو نهاده شده است. اسلام بر اين امر تاکيد بسيار کرده که حقوق مردم بايد رعايت شود و حتي غيرمسلمانان نيز در حقوق انساني و شهروندي مساوي هستند. اسلام مردم را صاحب حق و ولايت مي داند. 

* دبير مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم
شاخص هاي کنش سياسي
حميدرضا ترقي*

در نظام سياسي اسلامي اخلاق بر سياست مقدم است و حرکت و فعل سياسي بايد از مسير اخلاق اسلامي و تقواي اسلامي عبور کند. اگرچه اکنون در بسياري از رفتارها و کارکردهاي سياسي ما نه تنها اخلاق رعايت نمي شود بلکه حتي گاهي فاصله زيادي نيز بين اين دو حوزه مشاهده مي شود. آنچه اکنون در حوزه سياست بايد مد نظر قرار داد بررسي رفتار و کنش نخبگان و احزاب سياسي است. بايد اين نکته را يادآور شد که نظام جمهوري اسلامي مبتني بر دين و سياست است و دين و سياست در اين ساختار است. بنابراين آنچه در حال حاضر به عنوان نظام سياسي ايران مطرح است اخلاق همراه با سياست و سياست همراه با اخلاق است. در اينجا بايد به فلسفه سياسي که امام پايه گذاري کردند، اشاره کرد. در ديدگاه فلسفه سياسي اين ساختار، دين و سياست يکي است و سياست منطبق بر دين است و دين نيز در متن سياست قرار دارد. خارج از اين معيار نيز نه سياست و نه دين آن مورد قبول نيست. به عبارت ديگر دين غيرسياسي را در نظام اسلامي قبول نداريم و سياست غيرديني را هم در نظام اسلامي قبول نداريم. اين نکته ملاک و شاخص اصلي در حکومت است.

مقام معظم رهبري نيز همانند حضرت امام (ره) دقيقاً بر همين مبنا عمل و حرکت مي کنند به اين معني که اسلام مورد نظرشان که بارها در سخنراني هايشان روي مولفه ها و اصول آن تاکيد داشته اند اسلام سياسي و سياست مورد توجه شان نيز مبتني بر اسلام است. اما در درون جامعه کارکردهايي که وجود دارد، تجلي فعل سياسي پررنگ احزاب و نخبگان سياسي است. افراد و احزاب در اين رابطه متفاوت عمل مي کنند. برخي از احزاب که مباني ديني آنها قوي تر است، سياست ها يشان را بر مبناي ديانت تنظيم مي کنند يعني فعل و کنش سياسي خود را متعهد به اصول ديني تعريف مي کنند و در چارچوب دين عمل مي کنند و موضع گيري هاي سياسي خود را نيز منطبق بر معيارهاي اخلاقي و ديني تنظيم مي کنند. در سوي ديگر اما برخي از احزاب که سياست بر ديانت شان مي چربد و ديانت در نظرگاه کنش سياسي شان اولويت ندارد و کمرنگ است، طبيعتاً آنها در کارکردها و مواضع خودشان چون به سياست اولويت مي دهند نه به اخلاق و دين، بر اين اساس تلاش مي کنند فعل شان عمدتاً رنگ سياسي داشته باشد. آنچه نيز هم اکنون شاهد آن هستيم فاصله بين اخلاق و سياست در کارکردهاي نخبگان و احزاب سياسي است. هنگامي که اخلاق مقدم بر سياست باشد، کارکردها و فعاليت هاي سياسي مبتني بر تقوا، معيارها و ارزش هاي الهي و معنوي عمل خواهد شد و هيچ کدام از منکراتي که در فعل، رفتار و گفتار بر مبناي دين برشمرده شده است، در فعل سياسي مشاهده نخواهد شد. اما وقتي سياست بر اخلاق مقدم شد، بسياري از کارهاي منکر را توجيه معروف مي کند. چون هدف، وسيله اش را توجيه مي کند به طور طبيعي از بسياري از ارزش ها عبور کرده و براي رسيدن به هدف و کارکرد سياسي اش آنها را زير پا مي گذارد. هر کدام از اين دو گروه با ايدئولوژي هايي که به کار مي گيرند، به طور طبيعي براي دستيابي به قدرت تلاش مي کنند. اما نگاه يک سياستمدار مسلمان به مقوله قدرت و دستيابي به آن همان طور که در سياست علني مورد توجه قرار گرفته، بايد به گونه ديگري باشد. همچنان که حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري نيز به دفعات به آن اشاره داشته اند که پذيرش مسووليت در نظام اسلامي در درجه اول به عنوان خدمت محسوب مي شود. دستيابي به مسووليت بايد براي خدمت به جامعه و خدمت به مردم باشد لذا دستيابي به قدرت اگر در مسير احقاق حق، خدمت به مردم و رضاي پروردگار انجام نشود، مقبول واقع نخواهد شد و مورد قبول اسلام نيز نمي تواند باشد.

مطلب مهم ديگري که در اين راستا مي توان به آن اشاره داشت، در رابطه با فضاي جامعه است. به حمد الهي ما کشور و نظام خوبي داريم چراکه در نظام ما فضا براي هرگونه فعاليت منتقدانه باز است. همان طور که مشاهده مي شود، برخي از احزاب در جامعه که بيشتر گرايش به سمت سکولاريسم و دموکراسي دارند، از هيچ گونه تهمت، دروغ، افترا، سياه نمايي و برخوردهاي بي انصافانه نسبت به مسائل سياسي در جامعه ابايي ندارند و در کارکرد سياسي خودشان هم چه به صورت رسانه يي، چه به صورت شفاهي و چه در موضع گيري هاي مختلف معيارهاي سياست بر دين را کاملاً رعايت مي کنند و اين تيپ افراد با اين رفتار و ديدگاه طبيعتاً تعارضاتي با جامعه پيدا مي کنند. اگر هم در رابطه با مساله يي ابهام يا مشکلي وجود داشته باشد، فضا براي انتقاد و تلاش براي اصلاح برخي امور وجود دارد.

همچنين بايد تاکيد داشت منتقداني که بر اساس معيارهاي درست و منصفانه دست به نقد مي زنند، از مصونيت برخوردارند. اين منتقدان هميشه مسائل خود را مطرح کردند و مشکلي نيز در اين مورد پيش نيامده است. حتي در کشور ما منتقدان غيردلسوز و سياه نما و منتقداني که بي انصافانه هم نقد مي کنند، متاسفانه آزادانه عمل مي کنند و هيچ برخوردي با آنها صورت نمي گيرد. پس نمي توان به راحتي از اين نکته گذشت که در جامعه ما و در نظام ما با توجه به برخي مسائل پيش آمده، فضايي براي نقد نيست يا منتقدان از مصونيت برخوردار نيستند. همچنين با نگاهي عادلانه مي توان گفت تبليغات و رسانه ها نقش مهمي در فضاسازي سياسي بازي مي کنند. البته شايسته است دستگاه هاي تبليغاتي و رسانه يي فقط در چارچوب قانون عمل کنند. رسانه و دستگاه هاي تبليغاتي در نظام جمهوري اسلامي قانوناً وظايف مشخص و تعريف شده يي دارند که بايد در آن چارچوب قانوني به فعاليت بپردازند. تعريفي که براي فعاليت سياسي و ديگر فعاليت ها در ساحت جامعه در نظام جمهوري اسلامي و قانون پيش بيني شده، کاملاً منطبق بر دين و سياست و رعايت اخلاق در حوزه سياست است و بي شک بايد طبق قانون عمل شود. تمام فعاليت هاي اينچنيني در چارچوب قانون مشخص است. حتي اگر قرار است اسم کسي برده شود يا راجع به فردي قضاوتي در رسانه يي صورت بگيرد، چه در رسانه هاي مکتوب و چه در رسانه هاي غيرمکتوب قانون به درستي تکليف را روشن کرده است. در قانون آمده اگر مطبوعات در رابطه با فردي صحبتي را بيان کردند، در راستاي آن بايد اجازه پاسخگويي به آن فرد در همان صفحه داده شود. اگر هم اين اقدام صورت نگرفت، آن فرد به راحتي مي تواند شکايت کند و از طريق قانون پيگيري هاي لازم را انجام دهد. اين مثالي در رابطه با رسانه هاي مکتوب بود که نشان مي دهد راه استيفاي حقوق افراد و مجموعه هاي مختلف در قانون تعيين شده است. علاوه بر اين سايت ها، راديو و تلويزيون نيز قوانين خاص خودشان را دارند.

در مقابل اين مساله نکته ديگري نيز وجود دارد يعني تهمت ها و افتراهايي که به نظام جمهوري اسلامي يا دولت نسبت داده مي شود ولي قانون روشني در اين رابطه وجود ندارد که اگر به نظام اسلامي يا دولت تهمت زده شد، نحوه دفاع و پيگيري به چه صورت بايد باشد که بعضاً از طريق شکايت معمولي بايد پيگيري مي شود. اما نبايد اين نکته را از قلم انداخت که نمايندگي نظام بسيار تفاوت دارد با اينکه مثلاً به وزيري اتهامي نسبت داده شود و به عقيده من در اينجا کليت نظام مظلوم واقع شده است.

* عضو شوراي مرکزي حزب موتلفه اسلامي
اين ماجرا واقعي است
نوستالژي اقتدار ايراني
کيوان مهرگان

نيويورک، سازمان ملل، سال 2000

روز اول اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل است. در ايران اتفاقات زيادي افتاده است. اين روحاني شيک پوش به جاي دشمني از دوستي و صلح سخن مي گويد. به جاي جنگ و برخورد از گفت وگو حرف مي زند. ديده بانان سياست خارجي امريکا در برابر اين اتفاق غافلگير شده اند. نوع و جنس سخنراني اين روحاني سياست هاي سختگيرانه امريکا در برابر ايران را کم مشتري کرده است. اين روحاني شيک پوش هر چند وقت يک بار به کشوري اروپايي دعوت مي شود.

امريکا احساس مي کند جا مانده است. سفر خاتمي به نيويورک بهترين فرصت براي ذوب کردن روابط دو کشور است. ايران و امريکا به عنوان دو بازيگر بزرگ منطقه خاورميانه بيش از ربع قرن است که با هم رابطه ندارند. مشاوران کاخ سفيد، وزارت امور خارجه به دفتر بيل کلينتون دعوت مي شوند. هرکس ايده يي دارد. بهترين پيشنهاد را خود کلينتون در سر دارد. تصميمش را مي گيرد و منتظر روز موعود مي ماند. طبق يک سنت کهن رئيس جمهور امريکا سخنران افتتاحيه اجلاس سازمان ملل است. پشت تريبون مي رود. سخنانش که تمام مي شود محل اجلاس را ترک نمي کند. بعد از چند سخنران نوبت به رئيس جمهور ايران مي رسد.

خاتمي با همان واژگان شاعرانه سخنش را آغاز مي کند. سخنانش که تمام مي شود بيل کلينتون دستانش را بالاي سر مي برد تا رئيس جمهور ايران را تشويق کند. دستان بالاي سر رفته نماد مي شود. نماد تسليم. رئيس جمهور ايران اعتنايي نمي کند و سر جايش مي نشيند.
محمد حسين نژادفلاح/ اصولگرا/ نماينده مجلس و عضو هيات مديره پرسپوليس
نتيجه اتفاقي بود نه تباني

صبا شعردوست

-نظر شما راجع به نتيجه بازي استقلال- پرسپوليس چيست؟

نتيجه خوبي بود، اگر چه ما به اين نتيجه راضي نيستيم. اما در کل به نظر من ما از استقلال بهتر بوديم.

-ممکن است در ارتباط با نتيجه اين بازي تباني شده باشد؟

من از شما مي پرسم به نظر شما دو تا تيم که در آن 22 بازيکن هستند چطور مي توانند تباني کنند آن هم در نظام کنوني ما که نمي شود چيزي را در آن پنهان کرد؟ البته ممکن است هواداران اين طور فکر کنند اما من به جرات مي گويم دليلي براي تباني نبوده و نيست. اما چون استرس بازي بالا است هر دو تيم بيشتر به نباختن فکر مي کنند نه به بردن براي همين شاهد اين نتيجه بوديم.

-در کل احتمال تباني وجود دارد؟

نه، من اين قضيه را باور ندارم. به نظر من گاهي حساسيت بازي اينقدر زياد مي شود که دو تيم از ترس باخت خلاقيت هاي تيمي را از دست مي دهند بنابراين نتيجه همان مي شود که شاهد بوديم.

-پس چرا تماشاچيان نتيجه بازي را باور نمي کنند؟

چرا نبايد نتيجه را باور کنند؟ اين تساوي بيشتر از آنکه تباني باشد اتفاقي است چرا که هر دو تيم تلاش کردند. من حواشي پشت پرده را به خوبي مي شناسم و با اطمينان مي گويم با توجه به اينکه پشت پرده ها را مي شناسم هيچ تباني صورت نگرفته. اما ما هم بايد بپذيريم تساوي براي تماشاچيان لذتي ندارد، براي همين ممکن است به تباني فکر کنند.

-اين مساله درست است که تماشاچيان فکر مي کنند بازي استقلال- پرسپوليس سياسي شده؟

من نمي فهمم چطور مي شود نتايج بازي را سياسي کرد يا سياسي دانست؟ همه بايد نتيجه را بپذيريم ضمن اينکه حتي بازيکنان هم بايد اين مساله را قبول کنند. من نگاه ورزشي دارم نه نگاه امنيتي. نکته اينجا است که نتيجه عادلانه بود اما نمي توانيم آن را بپذيريم براي همين به چيزهايي مثل سياسي شدن فوتبال فکر مي کنيم تا شايد در اين صورت براي عدم پذيرش آن توجيهي پيدا کنيم.

-يعني فوتبال از سياست جدا است؟

بله. اما نمي توان گفت اين دو کاملاً از هم جدا هستند. به هر حال هر دو روي يکديگر تاثير مي گذارند و رابطه متقابل بين آنها وجود دارد.

-در اين بازي اين تاثيرپذيري و رابطه متقابل وجود داشت؟

مطلبي که من به آن اشاره کردم کلي بود.

نجوايي با فرزندان شهدا
ما بي شماريم
خواهر شهيدان مسعود و مجيد ايزددوست

آسيه عزيزم و مهدي خوبم، فرزندان عزيز و دلبندم، درد دل هاي سوزناک شما عزيزانم را خواندم، بسيار گريستم. آنقدر گريستم که اشک ها مجال ديدن و نوشتن روي کاغذ را از من گرفتند. ياد روزهاي 13 مهر 59 و 23 دي 65 افتادم. اين روزها روزهاي سخت و فراموش نشدني برايم هستند. روزهايي هستند که هنوز با گذشت 29 سال لحظه به لحظه اش در خاطرم هست و هرگز به باد فراموشي نخواهم سپرد. آخر روز جانگدازي بود، روز از دست دادن عزيزترين عزيزانم.

دو برادر خوبم، نوشته هاي شما بهانه يي شد تا من هم از آن روزها بنويسم؛ روزي که بعد از تدريس در کلاس وقتي وارد کوچه منزل مادري مان شدم کوچه را مملو از جمعيت ديدم. اول شوکه شده بودم، بعد آرام آرام با گريه هاي آرام و بي صداي مردم که با ما همدردي مي کردند فهميدم چه اتفاقي افتاده است.

عزيزم حتماً مادرتان متوجه صحبت هايم مي شود و لحظات مرا با تمام وجودش درک مي کند چون شماها که نبوديد يا اگر در زمان شهادت پدرتان بوديد آنقدر کوچک بوديد که يادتان نيست. لحظات از دست دادن عزيز بسيار سخت و ناگوار است. خوب است از اينجا با مادرتان صحبت کنم. خانم باکري عزيز و خانم همت خوبم، شما مي دانيد چه مي گويم. با هيچ قلم و زباني نمي شود آن صحنه هاي دردناک و جانسور خداحافظي هميشگي با عزيزان را بر کاغذ يا زبان جاري ساخت. عزيزانم تنها چيزي که در آن روزها باعث آرامش روح و روان مان مي شد، همدردي بود و همدلي آحاد ملت. تا 40 روز خانه مان پر از جمعيت بود و همنوايي با ما، ولي بعد از آن آرام آرام ديگران به زندگي عادي خود برگشتند. ما مانديم و کوله باري از سختي ها. ما مانديم و دوري جگرگوشه هايمان. ما مانديم و خاطرات خوب گذشته با آنها بودن. عزيزانم در همان زمان که خيلي ها با ما همراهي و همدلي مي کردند بودند کساني که با نيش و حرف هاي کنايه آميز و دلخراش و اعمال شان، دل هاي آزرده ما را آزرده تر کردند و به قول معروف نمک به زخم هاي ما پاشيدند. بعد از آن بود که من با ديدن ناجوانمردي ها و شماتت ها و سرزنش ها و... بيشتر به ياد وقايع بعد از عاشورا مي افتادم که هميشه چه در زمان کودکي که همراه مادرمان به روضه سيدالشهدا مي رفتيم و چه بعد از آنکه بزرگ تر شديم خود در زير پاي منبر بزرگان دين شنيده بوديم که مي گفتند حضرت زينب(س) پس از وقايع عاشورا زماني که با کاروان اسرا به شام مي رفتند، زناني که از شاگردان خانم زينب بودند او را نشناختند چرا که در همين مدت کم آنقدر زينب شکسته شده بود که دوستان نزديکش باور نداشتند که او زينب است. و مي دانيم که داغ برادر و عزيزان باعث سفيدي مو و خميدگي قامت آن عزيز نبود بلکه چيزي که خانم از آن گله مند و شاکي بودند بيشتر از جفاها، شماتت ها و برخوردهايي بود که با ايشان و اهل بيت کرده بودند. عزيزان من تازگي ندارد درصد اسلام با بزرگان ما اينچنين کردند تا برسد به ما که در مقابل آنان چيزي نيستيم. آسيه خوبم، مهدي عزيزم، ما هم به عنوان خانواده شهيد مثل شما، نامردي ها و کم لطفي هاي زيادي از دوست و دشمن ديديم و خورديم ولي صدايي از ما درنيامد زيرا نمي خواستيم دشمن شاد شويم. آري بچه هاي من هر کس به طريقي دل ما مي شکند/ بيگانه جدا، دوست جدا مي شکند/ بيگانه اگر مي شکند حرفي نيست/ از دوست بپرسيد چرا مي شکند. فرزندانم، از آنجايي که من ارتباط تنگاتنگ با خانواده هاي شهدا داشتم از نزديک شاهد سخت بزرگ شدن فرزندان شاهد بودم. من شاهد بودم که چگونه اين عزيزان، اين غنچه هاي کوچکي که نياز به نوازش دست پدرانه داشتند، نيازهايشان در آنان کشته مي شد. من شاهد بودم که با ديدن دست پدر و فرزندي چگونه اين عزيزان آه سرد و جانسوز مي کشيدند و حسرت يک روز با پدر بودن را داشتند. من خود شاهد بودم که مانند رقيه چهارساله، اين عزيزان نبود پدر را چگونه از مادرشان سوال مي کردند و داغ دل آن عزيزان را دوچندان مي کردند. من خود بارها و بارها شاهد اشک هاي جانسوزشان بودم و در غياب آنان مانند آنان اشک ريخته و مي ريزم ولي بدانيد که بيشتر از شما مادران خوب و فداکار و ايثارگر شما سختي ها را متحمل شدند. شماتت ها و حرف هاي ناروا را شنيدند ولي زينب وار ايستادند و مقاومت کردند چرا که اعتقادشان بر اين بوده و هست که بايد براي اسلام خون داد، بايد عزيز داد، بايد فداکاري کرد، بايد بي همسري کشيد، بايد بي برادر بود، بايد بي پدر زندگي کرد و بايد... تا اسلام پابرجا بماند. کدام اسلام، اسلام ناب محمدي(ص)، اسلام واقعي. عزيزانم، تحمل سختي ها دشوار است ولي سخت تر از آن زماني است که انسان احساس کند که آن ارزش ها به ضد ارزش مبدل شده اند، افرادي شايسته کنار گذاشته شوند و ناشايسته ها بر سر کار بيايند و آنچنان رفتار کنند که جوانان با ديدن روش و منش آنان دين و ايمان حداقلي خود را از دست بدهند. عزيزانم، هستند افرادي که شايد زماني در صحنه جنگ و جبهه بودند و شايد حتي شاهد قطع شدن دست ها و پاها و تن ها و سرها بودند ولي اکنون از مسير اصلي منحرف شده اند و آنقدر غرق در دنيا و دنيا پرستي شده اند که حاضر نيستند حتي صحنه يي از دفاع مقدس را ببينند تا شايد خداي ناکرده خاطر شريف شان مکدر شود و زندگي خوش و شيرين شان خدشه دار و دل شان آزرده شود. عزيزانم، من هم روزي مثل شما از مادر داغديده ام که بعد از فشار هاي روحي و رواني زياد بر سر مزار برادرانم افسرده و غمگين نشسته بود سوال کردم که چرا و براي چه اين عزيزان جان شان را در طبق اخلاص گذاشته و تقديم کردند ولي... که مادرم صحبتم را قطع کرد و گفت اگر مي بيني غمگين و افسرده ام، اگر مي بيني دلگيرم، نه از جهت از دست دادن عزيزانم بلکه به خدا سوگند دوست داشتم و دارم همه فرزندانم اين گونه از من جدا شوند که باعث افتخارم باشند و به نبودن شان نيز افتخار کنم و بعد آه سردي کشيد و گفت ولي دلخورم. دلخور و دلگير از کساني که با نام شهيد و ياد شهيد و حتي با عنوان همرزم شهيد سوءاستفاده ها مي کنند که غيرقابل تحمل است.

بچه هاي من، به ما هم، البته به ما که نه، به مادر پيرم مثل شما سالي يک بار بعضي از آقايان مسوول براي پربار کردن بيلان کاريشان با تمام امکانات صوتي و تصويري سرمي زدند تا با او صحبتي داشته باشند تا شايد اين فيلم ها در موقع لزوم براي گرفتن پست بعدي به آنها کمک کند. که الحمدلله چند سالي است که مادرمان از ورود اين عزيزان دلسوز، ممانعت مي کنند. پسر خوبم مهدي، مطمئن باش پدرت رنج نامه تو را خوانده و حتي در خيلي جاها اشک، ريخته. آسيه مهربانم تو هم باور کن و يقين داشته باش که پدرت به جاي اشک، خون گريسته وقتي نيازهاي تو، دردانه اش را در نوشته هايت خوانده. عزيزانم باور کنيد، باور کنيد که در تمامي اين سال ها پدران تان در کنارتان بودند و تمام نيازها و سختي ها و مشکلات شما را با شما و در کنار شما تحمل کردند.

آخه... مگه نه اين است که قرآن مي فرمايد آناني که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپنداريد، آنان زنده اند. واقعاً زنده اند. به خدا، به جان مهدي و آسيه خوبم قسم که من زنده بودن شهيدان را با تمام وجودم حس و لمس کرده و مي کنم. بچه ها باور کنيد در خيلي از مواقع زندگي، شهدا با نصايح و راهنمايي هاي به موقع شان باعث آرامش روح و روان مان شدند. من مطمئنم که شما نيز حضور پدرتان را در کنارتان در سختي ها بارها تجربه کرده ايد.

پس اينقدر دلتنگ نباشيد، اميدوار باشيد و از خدا بخواهيد در ازاي صبري که شما و خانواده هاي محترم تان مي کنند شفاعت آن عزيزان را در روز قيامت از آن خود بکنيد. بياييد همه با هم در زماني که دل هايمان شکسته، دست هايمان از همه جا کوتاه، اشک هايمان جاري، بغض هايمان در گلوست، در تنهايي خودمان، در خلوت مان، در جايي که کسي جز خدا ما را نمي بيند در آنجا و در دل شب ظهور آقا امام زمان را از خدا بخواهيم که حتماً با ظهورشان عدل همه جا را فرامي گيرد، داد مظلومان از ظالمان گرفته مي شود، حق و ناحق از هم قابل تشخيص و تفکيک مي شود، هر کس به اندازه لياقت و شايستگي خود صاحب منصب مي شود. دعا کنيم، دعا کنيم او بيايد تا مرهمي به دل هاي سوخته مادران، فرزندان و همسران شهدا باشد. دعا کنيم او بيايد نه خيلي دير. هر چند که مي گوييم

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم/ چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي.

به اميد رفع غم از هر دلي.
شهريور 1340، طرقبه

طرقبه شهر کوچکي است حوالي مشهد که زادگاه قاليباف است. خانواده محمدباقر زندگي معمولي داشتند که به قول خودش «چرخ آن بدون هل دادن نمي چرخيد» و هر وقت مي توانست کار کوچکي پيدا مي کرد تا کمک خرج خانواده باشد. روابط خانوادگي شان هم گرم بود و همديگر را دوست داشتند که «چيز عجيبي نيست و همه مردم ايران معمولاً همين طورند». 16سالگي اش مقارن با روزهاي پرالتهاب انقلاب بود؛ «16ساله که بودم، سال 1356 اوج بي قراري ام بود. پر از انرژي بودم. عجيب بود. کشور هم انگار تازه 16 سالش شده باشد، همين حال را داشت. پر از انرژي شده بود و از وضع موجود ناراضي بود. آرمان هاي امام اين امکان را فراهم مي کرد.» نوجواني قاليباف در سال هاي پاياني رژيم پهلوي به همراهي با انقلاب گذشت؛ «هر چه دست مان مي رسيد و هر چه به انقلاب مربوط بود، مي خوانديم. از يک سو تشنه خواندن و دانستن بوديم و از سوي ديگر، تشنه حرکت و عمل.» کتاب و اعلاميه مي خواند و پاي سخنراني و منبر بزرگان مي نشست اما اين همه کارهايش نبود، به همان اندازه هم کار مي کرد؛ «دوست نداشتم کنار بنشينم و فقط حرف بزنم.» مثلاً در همان سال هاي «اوج خفقان» با هم مدرسه يي ها انجمن اسلامي دانش آموزان راه را انداختند. به گفته قاليباف؛ «اين انجمن هسته اوليه انجمن اسلامي دانش آموزان خراسان و بعد کشور شد.»

قاليباف نوجوان هنوز آنقدر بزرگ نشده بود که در کوران پرسرعت انقلاب نقش جدي بازي کند.اما سال هاي بعد از پيروزي انقلاب و به خصوص جنگ عرصه يي براي بروز و ظهور محمد باقر قاليباف شد.

شهريور 1358، جبهه

پسر 18ساله يي که سال 58 مي توانست «راحت برود خدمت سربازي و دنبال درس و زندگي يا در مغازه پدري بيايد و يک لقمه نان حلال گير بياورد و بخورد» خواست دينش را به انقلاب ادا کند و رفت جبهه و نظامي شد.

هنوز به زحمت 21 سال داشت که فرمانده تيپ امام رضا(ع) و يک سال بعد فرمانده لشگر 5 نصر خراسان شد. «آنها که به من اعتماد کردند و وظيفه فرماندهي را به گردن من گذاشتند چه شجاعتي داشتند و من که پذيرفتم هم چه شجاعتي داشتم و ببين که حالا بعضي از ما چه فراموشکار شده ايم که به مرد 30ساله و 40 ساله اعتماد نمي کنيم و کار نمي سپريم و مي گوييم هنوز جوان است.» قاليباف همان سال ازدواج کرد. جنگ از نگاه او آن طور که گفته اند، نيست؛ «اگر کسي خيال مي کند جنگ برکت بود، يعني ايام به کام بود و همه چيز جفت و جور، در اشتباه است. برادرم حسن در کربلاي 4 شهيد شد. جنگ چنين چيزي بود. ما در جنگ داغ ديديم و رنج کشيديم و بزرگ شديم.» قاليباف که گاه و بيگاه از جنگ نرفتگان که ميراث خوار جنگ شده اند با سخنان تند و تيز انتقاد مي کند، هشت سال حضور در جبهه را اين گونه توصيف مي کند؛ «اين را که در اين هشت سال و بعد از اين هشت سال کجا بودم و چه کردم نه مي توانم بگويم و نه مي توانم بگذرم. گفتنش به خودستايي هاي اغراق آميز و سرگيجه آور شبيه است و نگفتنش از سويي شبيه گريز و ندامت از گذشته است و از سويي شبيه کفران نعمت؛ نعمت بودن در شرايطي و در کنار و زير دست کساني که اين تجربه ها را ميسر کردند و گذاشتند باقر قاليباف جوان بشود؛ آدمي که الان است.»

شهريور 1367، سردار

جنگ براي محمدباقر قاليباف هرگز تمام نشد. حتي آن روزهايي که فرمانده قرارگاه سازندگي خاتم الانبيا بود و ويراني هاي جنگ را دوباره مي ساخت. اما پس از مدت کوتاهي فهميد «بي دانستن و بي آموختن نمي شود کارها را درست انجام داد». با اينکه مي توانست يک دانشگاه نظامي را براي درس خواندن انتخاب کند، ترجيح داد يکي از بهترين دانشگاه هاي ايران را انتخاب کند. دانشگاه تهران ميزبان سردار قاليباف شد تا تحصيلات خود را در رشته جغرافياي سياسي تکميل کند. سال 76 فرماندهي نيروي هوايي سپاه به او محول شد اما «بدون تخصص که نمي شود کاري را پذيرفت». بنابراين به فرانسه رفت و امتحانات خلباني ايرباس را گذراند و همچنان هم خلبان ايران اير است و پرواز مي کند. در اين زمان در دانشگاه تربيت مدرس از تز دکترايش با عنوان «بررسي تکوين نهادهاي محلي ايران در دوره معاصر» دفاع کرد. قاليباف در اين سمت از امضا کنندگان نامه معروف فرماندهان سپاه به محمد خاتمي رئيس جمهور وقت ايران بود. زندگي نظامي قاليباف با فرماندهي پليس در سال 79 ادامه پيدا کرد. تغيير رويکرد پليس، ارتباط بهتر با مردم و راه اندازي پليس 110 از کارهايي بود که قاليباف در پليس انجام داد «حالا پليس مجهز، منظم و شايسته اعتماد بود». انتخابات رياست جمهوري فرصتي بود تا فرمانده جنگ ديده و خوش پوش پليس براي هميشه به زندگي نظامي خود پايان دهد. دوران رياست جمهوري خاتمي به پايان رسيده بود و نه در اردوگاه اصلاح طلبان آرامشي وجود داشت و نه اصولگرايان به توافق مشترکي رسيده بودند. اين بهترين شرايط براي يک تکنوکرات غيرسياسي است که نگاه مردم را به خود جلب کند. اما زمانه با قاليباف نورسيده در دنياي سياست سر سازگاري نداشت و کسي برنده انتخابات بود که هيچ گاه رقابتش با او را پايان نداد.

شهريور 1384،سياست

انتخابات تمام شد اما قاليباف هميشه معتقد بوده است؛ «مردم خدمتگزار تنبل و پرمدعا لازم ندارند و نمي خواهند. اگر بخواهي خدمتگزارشان باشي بايد دائم در تلاش باشي و جايي را پيدا کني که نوک حمله و محل نياز است و توان بودن در آن را در خودت فراهم کني.» او برخلاف خواست دولت، شهردار تهران شد تا شايد در اين جايگاه توان در نوک حمله قرار گرفتن را پيدا کند. اما رقيب به سادگي از کنار اين موضوع نگذشت. شهردار تهران چهار سال با مشکلات بسياري که از بيرون به شهرداري تحميل شد مقابله کرد اما براي اينکه چهره کارآمد و مفيدي از خود نشان دهد کمتر لب به اعتراض گشود. نشستن بر مسند شهردار تهران فرصتي شد تا قاليباف اصول بازي سياسي را دوباره مرور کند، از ابزارهاي مختلف براي در عرصه سياست ماندن استفاده کند و در کنار آن سر و ساماني به امور پايتخت بدهد. اصرار او براي ساخت مترو در حالي که رئيس دولت چاره کار ترافيک تهران را منوريل مي داند فقط يک بحث علمي نيست. اين اختلاف اين فرصت استثنايي را براي شهردار تهران فراهم کرد تا در رديف بزرگان عالم سياست به اختلاف با رئيس دولت شهره شود. ده ها جلسه محرمانه و غيرمحرمانه براي حل اختلاف دولت و شهرداري نه تنها راه به جايي نبرد بلکه بر دامنه اختلافات افزود .با اين حال قاليباف ناراحت به نظر نمي رسد. او تنها شهرداري است که دولت تمام قد در مقابل او ايستاده است و اين روزها اين موضوع اعتبار زيادي دارد.

شهريور 88،در کمين فرصت
قاليباف 48 ساله اين روزها چند قدم برداشته. بيشتر از اينکه وقتش را به پذيرايي از اصحاب رسانه بگذراند با مهندسان و تکنسين هاي تونل توحيد و ديگر پروژه هاي شهرداري تهران سپري مي کند. قاليباف در کمين است. فرصت هايي در راه است که فقط با کار مي توان آنها را به چنگ آورد. اين فرصت کي از راه مي رسد، البته مرد موبور خيابان بهشت هم در انتظار است.
ناتو همسايه پانزدهم ايران
لادن سلامي

بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، ناتو در غياب شوروي و پيمان ورشو، حوزه فعاليت خود را به سمت شرق گسترش داد. گسترش حوزه نفوذ ناتو به سمت شرق به بهانه مبارزه با بنياد گرايي و تروريسم در اين منطقه بود. از دوران جنگ سرد، ترکيه تنها همسايه ايران بود که نيروهاي ناتو در آن حضور داشتند اما اکنون چند سالي است نيروهاي ناتو در مرزهاي غربي، شرقي، جنوبي و شمالي ايران حضور بيشتر و ملموس تري يافته اند. توسعه ناتو در منطقه آسياي مرکزي و خاورميانه بعضاً با تمايل کشورهاي منطقه همراه بوده است. روسيه نيز از ترس نفوذ بنياد گرايي در منطقه مخالفت چنداني با حضور ناتو در منطقه ندارد تا جايي که يک ماه پيش اجازه استفاده از فضاي روسيه به منظور ارسال محموله هاي نظامي و لجستيکي ناتو به افغانستان به امريکا داده شد.

هر کدام از اين کشورها براي پذيرش ناتو، توجيهات خاص خود را دارند. اما سوالي که مطرح است اين است که حضور ناتو در منطقه براي ايران يک فرصت است يا تهديد؟

افغانستان

مبارزه با بنياد گرايي در افغانستان پس از حمله انتحاري به برج هاي دوقلوي نيويورک در 11 سپتامبر 2001 بهانه حضور نيروهاي ناتو در افغانستان بود. بعد از اين واقعه که مسووليت آن را نيروهاي القاعده برعهده گرفتند، ناتو نيروهاي خود را به اين منطقه گسيل داشت.

به اين ترتيب ايران از سمت شرق با نيروهاي ناتو هم مرز شد. اين نيروها تحت نام نيروهاي ائتلاف مدت هشت سال است که با شبه نظاميان طالبان در حال جنگ هستند. وجود اين نيروها در نزديکي مرزهاي ايران چندان خوشايند نيست، اما وجود يک دولت با گرايشاتي وهابي و ضدشيعي براي ايران خطرناک تر است. طالبان در افغانستان و پاکستان با گرايشاتي القاعده يي هدايت مي شوند. از نظر مالي نيز از سوي برخي کشورهاي حوزه خليج فارس تامين مي شوند؛ کشورهايي که شيعه ستيزي را در برنامه هاي خود گنجانده اند و دشمني آنها با ايران ثابت شده است.

آنچه مشخص است اين است که طالبان بعد از سقوط در سال 2001 به تدريج جان گرفته است. دولت مرکزي افغانستان نيز به تنهايي قادر به سرکوب آنها نيست. تا اينجا حضور ناتو در افغانستان براي ايران يک فرصت محسوب مي شود اما طولاني شدن اين حضور و استحکام پايگاه هاي نيروهاي ائتلاف به رهبري امريکا در مرزهاي شرقي ايران، خوشايند جمهوري اسلامي ايران نيست.

در مجموع بهترين گزينه براي ايران اين است که نه ناتو در منطقه مستقر شود و نه راديکال هاي تندرو سلفي از اين نبرد پيروز خارج شوند.

عراق

همکاري عراق و ناتو بعد از امضاي توافقنامه يي به منظور آموزش نيروهاي نظامي عراقي توسط نيروهاي ناتو آغاز شد. ناتو اعلام آمادگي کرده است تا در حمايت، آموزش و تجهيز نيروهاي امنيتي عراق جهت بالا بردن سطح آمادگي آنها بر اساس برنامه هاي مشترک توافق شده بين دو طرف مشارکت کند. اين درخواستي بود که چندين بار از سوي نوري المالکي نخست وزير عراق و مقامات عراقي مطرح شده بود. مالکي سال گذشته خواستار همکاري نظامي اين سازمان نظامي غربي با کشورش شد. مالکي معتقد است نيروهاي عراقي همچنان نيازمند آموزش و تجهيزات بيشتر هستند و براي مبارزه با تروريست ها و ناقضان قانون بايد به سلاح هاي نظامي مجهز شوند و اين با همکاري ناتو ميسر خواهد بود. در حال حاضر افسران آلماني در امارات متحده به نيروهاي نظامي عراق آموزش مي دهند. توافقنامه ميان ناتو و عراق، گام مهمي در راه تقويت همکاري ميان عراق و ناتو قلمداد شده است. به اين ترتيب ايران از مرزهاي غربي اش نيز با حضور ناتو مواجه است.

در مورد عراق نيز وجود يک همسايه باثبات تجزيه نشده براي ايران اهميت دارد. تجزيه احتمالي عراق، ايران را در مرزهاي غربي اش درگير مي سازد. اما در عراق نيز مانند افغانستان، حضور طولاني مدت ناتو و امريکا مطلوب ايران نيست.

حوزه خليج فارس

بعد از اجلاس ناتو در شهر استانبول ترکيه در سال 2004 ميلادي بحث همکاري بيشتر اين سازمان با ترکيه و کشورهاي حوزه خليج فارس مطرح شد. در اين اجلاس کويت، قطر، بحرين و امارات متحده عربي با ناتو پيمان هاي امنيتي امضا کردند. اين در حالي است که بحرين و قطر مدت ها است محل استقرار کشتي هاي جنگي امريکا در خليج فارس هستند و امريکا و آلمان تاسيسات و نفراتي براي مقابله با تاثيرات حملات شيميايي، ميکروبي و راديواکتيو در منطقه مستقر ساخته اند.

خليج فارس از قديم به خاطر ذخاير نفت جهان همواره مورد توجه بوده است. از نظر ذخاير گازي کشورهاي اين ناحيه در رتبه دوم بعد از روسيه قرار دارند و با توجه به وابستگي غرب به منابع انرژي و براي قطع وابستگي به روسيه، نگاه غرب به نقش حياتي منابع انرژي اين منطقه است.

ناتو تاکنون بارها آمادگي خود را براي مشارکت در برنامه آموزشي و انجام مانورهاي مشترک با کشورهاي عضو همکاري خليج فارس اعلام کرده و چند سال است سطح روابط مهم ترين و بزرگ ترين کشور حاشيه خليج فارس يعني عربستان، با ناتو افزايش و با ايران کاهش يافته است.

يکي از دلايل آن نگرش هاي امنيتي متفاوت تهران- رياض است. عربستان و برخي متحدان عربش تمايلي به وجود يک ايران قدرتمند ندارند. از اين رو همواره نگران ايجاد روابط ميان ايران با دنياي غرب هستند. از سويي پيشرفت خود را در ايجاد رابطه بهتر با امريکا و ناتو مي دانند.

حوزه قفقاز و درياي خزر

قرار گرفتن ايران در منطقه يي که به لحاظ ژئوپولتيکي و ژئواستراتژيکي از اهميت زيادي برخوردار است هم يک موهبت است و هم به دليل توجه خاص قدرت هاي بزرگ به اين منطقه بايد با حساسيت بيشتري به روابط و مناسباتي که در اطراف صورت مي گيرد، توجه داشت.

حوزه درياي خزر نيز مانند خليج فارس داراي منابع غني انرژي است. بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، تعداد همسايگان ايران در خزر به چهار کشور افزايش يافت؛ کشورهايي که بعد از استقلال تمايلي براي زير سلطه روسيه بودن نداشتند.

تمايل آنها براي کسب استقلال از روسيه مستلزم پناه گرفتن در سايه قدرتي ديگر بود. در واقع اين جمهوري ها از روسيه مي ترسند نه از ايران. به اين دليل کم و بيش خواهان همکاري هاي امنيتي و نظامي با ناتو هستند. در اين راستا آذربايجان به ناتو اجازه داده دو پايگاه نظامي و يک فرودگاهش را براي عمليات حفظ صلح در افغانستان در اختيار نيروهاي ناتو قرار دهد.

اين قرارداد شامل تامينات لجستيک است. امريکا نيز تاييد کرده است که از اين طرح حمايت مي کند. امريکا همچنين به دليل تمايل شديد براي اجراي طرح گازي نابوکو پذيرش گرجستان و حتي آذربايجان را در ناتو تسريع خواهد بخشيد. ارسال گاز از اين خط لوله که در سال 2014 آغاز به کار مي کند براي غرب از اهميت زيادي برخوردار است.

اکنون ناتو پس از امريکا که در عمل تبديل به همسايه چهاردهم ايران شده در حال تبديل شدن به همسايه پانزدهم ايران است.
عناوين اين صفحه
سياست متعالي
شاخص هاي کنش سياسي
نوستالژي اقتدار ايراني
نتيجه اتفاقي بود نه تباني
ما بي شماريم
شهريور 1340، طرقبه
شهريور 1358، جبهه
شهريور 1367، سردار
شهريور 1384،سياست
شهريور 88،در کمين فرصت
ناتو همسايه پانزدهم ايران

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام