امير قادري
1بايد يک فکر ديگري براي اين ستون بکنيم. چون در آستانه دوراني تازه و در شرايط نويني قرار داريم. کسي که حواسش به آمدن اين دوران تازه نباشد، کلاهش پس معرکه خواهد بود. از ما گفتن بود. حرف هاي امروزم درباره همين عقب ماندن از قافله است.
2اين دفعه که «بي پولي» را ديدم - که از محصولات قابل تامل اين روزهاي سينماي ايران است - جدا از امتيازات فراوانش (که اغلب در اجرا اتفاق مي افتند و جزييات) و کمبودها و معايبش (که بيشتر مربوط به فيلمنامه است و کليات)، به ذهنم رسيد که فيلم تازه حميد نعمت الله بااستعداد و سختکوش، کمي دير ساخته شده است. که از آمدن اين دوران تازه، خبري ندارد. که همان قدر که «بوتيک» به موقع ساخته شده بود، به موقع نيست. به نظرم براي جوان امروز، بايد فيلمي ساخت که به اميد و غرور و - البته مصرفش - بها بدهد. که هويت تازه او را در اين دوران جديد که در انتظارش هستيم، بشناسد و هلش بدهد. اين روزها به نظرم قشر نخبه مملکت است که دارد دنبال جوان ها مي دود، و نه برعکس. جوان ها دوران تازه را به گونه يي ناخودآگاه درک کرده اند و سياستمدارها و تاجرها و هنرمندان و روشنفکرهاي ما نمي توانند بهشان برسند. سازندگان بي پولي هم همين طور. اين جوان لياقت دارد که بيش از اينها فرصت دويدن و زمين خوردن در شرايط تازه امروز را داشته باشد. هنوز موقع مانع ايجاد کردن برايش به بهاي صدور احکام اخلاقي و زنهار دادنش از بيماري و مرگ و بي پولي نرسيده است. آنها دارند اين دنياي تازه را مي سازند. دنيايي که بلاها و گرفتاري ها و نعمت هاي خاص خودش را خواهد داشت. مثل هر دوره ديگري از تاريخ اين سرزمين. اما اول بايد اين دنيا را بسازند، بعد...
3نمونه ديگر از اين فاصله مرگبار بين جوان ها و نخبه ها، شماره 400 ماهنامه فيلم است. همان شماره يي که منتقدان مملکت، بهترين فيلم هاي عمرشان را انتخاب کرده اند. درباره اين شماره ويژه و روشنگر بايد بيش از اينها بنويسيم. اميدوارم در مقاله يي در اين شماره ماهنامه «دنياي تصوير» يا خود «فيلم»، جدي درباره اين شماره بنويسم. اجر بهزاد رحيميان مشکور است که مي کوشد پايگاه روشنفکرانه و اجتماعي منتقدان سينما را با چنين کوشش هايي محکم تر کند. اما با چند سوال ديگرش از منتقداني از نسل هاي مختلف، درباره اينکه معيارهايشان چيست يا چطور فيلم مي بينند و از اين قبيل، رازهاي مگو را افشا کرده است. حالا که به زبان آمده ايم معلوم شده که فاصله با اين جوان ها و دوران تازه يي که دارد در مملکت مان شکل مي گيرد، چقدر است. نقد فيلم در سه دهه گذشته، يکي از مهم ترين جريان هاي ادبي و روشنفکرانه اين سرزمين بوده است. بيش از جايگاهي که يک منتقد فيلم در جوامع ديگر دارد.پايان يک دوران. در شرايطي که حتي نويسندگان جوان تر اين شماره هم اغلب از شرايط اين دوران تازه کم و بيش دورند. درباره اين شماره به عنوان افشاگر رازها، بايد بيشتر حرف بزنيم.
4و حالا آغاز اين دوران تازه را در زمين هاي ورزش هم مي شود ديد. نه فقط در دو قهرماني که در واليبال و بسکتبال در آسيا به دست آورديم. که در شعارهاي تماشاگران. اين تساوي اخير بين استقلال و پرسپوليس، يک تباني نبود. اما تقصير اين بازيکنان چيست که هر چه مي دويدند، نمي توانستند عطش جوان هاي روي سکوهاي ورزشگاه را فرو بنشانند. مسوولان ورزش، بايد تماشاگران جديدشان را بشناسند.
5 گفتم جوان ها و دوران تازه در راه در يک قدمي ما، فاصله روشنفکرها و هنرمندان ما با صاحبان اين روزگار، و يادم افتاد به داريوش مهرجويي و «سنتوري» اش که اميدواريم مسوولان سينمايي تازه، امکان نمايشش را بر پرده سينما فراهم کنند، و «درباره الي» که اگر بد و بلايي پيش نيايد، از اميدهاي اصلي دريافت جايزه بهترين فيلم خارجي زبان مراسم اسکار است. سازندگان اين دو فيلم توانسته اند همراه اين جوان ها بدوند و عقب نمانند. اميدوارم هفته آينده اين حرف ها را با ذکر بخش هايي از گفت وگوي اخير نجف دريابندري ادامه دهم.
Amirghaderi.blogfa.com