يكشنبه، 12 مهر 1388 - شماره 2068
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
به مناسبت شصتمين سال پيروزي انقلاب چين
مستعمره يي که دنيا را تسخير مي کند


سيروس غفاريان

از چين کهن تا دوره کنفسيوس

کهن ترين نوشته تاريخي درباره «چين» کتاب «شوچينگ» يا «کتاب تاريخ چين است» که مانند همه تاريخ هاي باستاني کشورها با اسطوره همراه است. اين کتاب دربردارنده حوادث چين از 2200 سال قبل از ميلاد است. در اين اثر از امپراتوري به نام «يائو» ياد شده که اخترشناس بوده است. بي جهت نيست که ويل دورانت مي گويد؛ «کشف فرهنگ چين يکي از موفقيت هايي است که در عصر روشنفکري اروپا دست داد» و غ«ديدرو» فرانسوي درباره چيني ها مي گويد؛ «اين قوم از لحاظ قدمت تاريخي، هنر، هوش، خرد، سياست و فلسفه از ساير اقوام آسيايي برترند.» چيني ها نيز اين موضوع را کتمان نمي کنند و تا قرن حاضر آنان ساکنان اروپا و امريکا را وحشي شمرده اند.» (منظور تا عصر ديدرو نه زمان ما)ف چيني ها از قبل از ميلاد مسيح ستاره هالي را شناخته بودند. فکر چيني در فلسفه دو فيلسوف بزرگ آن سرزمين يعني «لائوتسه» (517 تا 604 ق م) و «کنفسيوس» (479 تا 551 ق م) نمايان است. فکر چيني که از اعصار باستاني در اذهان متفکران چيني تراوش کرد، اين طرز فکر را در جامعه چيني تسري داد که؛ «امپراتور چين همکار انساني آسمان ارجمند است که به زبان چيني به آن «هوانگ تي ين» مي گويند که او خداي چين محسوب مي شد.»از اين نظر بعدها به چين لقب «کشور آسماني» دادند. «لائوتسه» کليد سپهر (آسمان) را «تائو» به معني جاده و راه راست مي داند. «تائوئيسم» يک مشرب صوفيانه است که عاقبت طي طريق کردن به آسمان هاست. اما کنفسيوس داراي يک فلسفه اجتماعي است. تعاليم او اخلاقي، اجتماعي و اقتصادي است که بايد با نظم آسماني و کيهاني مطابقت داشته باشد و به زبان ديگر با نظم رياضي تطبيق کند. اين نظم، عدالت است. کنفسيوس وقتي وزير حاکم ايالت «لو» بود شروع به تعليم شاگرداني کرد که در آينده فرمانروايان عادي براي ملت چين باشند ولي موفق نشد. از دو هزار سال قبل از ميلاد تا قرن سوم ق م سلسله هاي گوناگوني بر چين حکومت کردند که معروف ترين آنها عبارتند از خاندان هاي «شيا»، «شانگ»، «چو» و بعد از آنها خاندان «چه اين» حکومت را به دست گرفتند.

خاندان «چه اين» (تسين)

در قرن سوم ق م «چه اين» حکمفرمايي خود را بر چين آغاز کرد. لفظ چين از سلطنت اين خاندان گرفته شده است. يکي از معروف ترين آنها «شي هوانگ تي» بود که به معني اولين امپراتور است. بر اثر فتوحاتي که انجام داد اروپاييان به او «سزار چيني» لقب داده اند. او براي جلوگيري از هجوم اقوام مغول و هون، «ديوار عظيم» را بنا کرد که از عجايب بزرگ دنياست. اين ديوار از ساحل درياي زرد آغاز مي شود و تا مرز صحراي گبي و مغولستان مي رسد. طول آن بيش از 1400 مايل است. ارتفاع آن 12 متر و عرض آن 5/10متر است. ساختمان اين ديوار در 214 سال قبل از ميلاد همزمان با آنتيوخوس سوم سلوکي در ايران آغاز شده و مدت ها طول کشيد تا به پايان برسد. اين ديوار، «صحراي گوبي» را از خاک اصلي چين جدا مي کرد. به علت آنکه هنگام ساخت اين ديوار نيروي انساني زيادي کشته مي شدند، مردم دنيا معتقد شدند اين ديوار روي اجساد مردم بنا شده است.

اگر قرار بود مثلاً اين ديوار در سرزمين ايالات متحده امريکا ساخته شود، فاصله بين ايالت «فيلادلفيا» تا «کانزاس» را دربرمي گرفت. اين ديوار را مي توان از سطح کره ماه مشاهده کرد. يک سال بعد يعني در سال 213 ق م مراسم کتاب سوزان انجام شد. به دستور «شي هوانگ تي» کليه کتب فلسفي، ادبي و اجتماعي سوزانده شده و به عموم اخطار شد که هر کس از وضعيت گذشته تعريف و از وضعيت فعلي انتقاد کند، خود و کسانش کشته خواهند شد. اما تعجب در اين است که اين امپراتور مخرب فرهنگ، از هر کتاب نسخه يي را در يک بايگاني سري امانت گذاشت تا افراد متخصص در آينده از آن استفاده کنند. پس از مرگ شي هوانگ تي سلسله «چه اين» منقرض شد و سلسله هان روي کار آمد.

سلسله «هان» در سال 307 قبل از ميلاد؛ «ليوپنگ» از سرداران چيني سلسله هان را تاسيس کرد. بزرگ ترين و معروف ترين امپراتور اين خاندان «ويوتي» نام داشت که در زمان او يعني در 150 سال قبل از ميلاد طايفه هون را از شمال چين راند و خود را به «فرغانه» رساند و در شرق چين شبه جزيره کره و سپس ويتنام را تسخير کرد. «ويوتي» ارتباط بين شرق و غرب را به وسيله جاده ابريشم گسترش داد. چيني ها کالاهاي چيني را به «پامير» و «تبت» مي آوردند و در آنجا کاروانيان رومي و يوناني که از انطاکيه آمده بودند کالاهاي خود را با چيني ها مبادله مي کردند.

«ويوتي» اجازه داد مبلغان بودايي در چين فعاليت داشته باشند. خاندان هان در 220 ميلادي منقرض شد. گسترش دين بودايي در چين به تدريج صورت گرفت. اما يکي از امپراتوران مقيم در «نانکن» به نام «لينگ ويوتي» در قرم ششم ميلادي چنان در آيين بودايي متعصب شد که در زمره راهبان اين دين درآمد.

چين تحت سلطه سلسله تانگ؛ بعد از زوال هان ها، سلسله «سوئي» مدتي بر چين حکمراني کرد ولي در 618 سلسله «تانگ» روي کار آمد و توانست حدود متصرفات خود را به مرزهاي ايران و هند برساند. سومين امپراتور اين خاندان «کائوتسونگ» تمام شبه جزيره کره را گرفت و امپراتور ديگر «هي يوان تسونگ» در 683 ميلادي قلمرو خود را تا شهر تاشکند گسترش داد. دوره امپراتوري او را عصر طلايي مي گويند، چون به هنر و ادبيات توجه کامل داشت و او در حکم پريکلس چين است. در زمان او مجسمه هاي بزرگي از بودا ساخته شد. قبل از دوره تانگ، چيني ها توانستند به وسيله خمير کردن کهنه پاره و پوست درختان کاغذ بسازند. در اين دوره دستيابي به فن چاپ و ساختن باروت انقلاب عظيمي در زمينه فرهنگي و نظامي در چين روي داد.

چين از سونگ ها تا مينگ؛ در 960 ميلادي «چائوکوانگ ين» سلسله «سونگ» را ايجاد کرد. در اين دوره «جورچن ها» که تيره مغولي بودند همواره مزاحم سونگ ها شدند. مهاجمان جديد توانستند شهر «پکن» را تسخير کنند لذا سونگ ها مجبور شدند پايتخت خود را به «هانگ چو» نزديک ساحل درياي زرد منتقل کنند. عصر سونگ را مي توان دوره شکوه نقاشي چيني دانست. پس از هجوم مغولان و سلطنت «قوبيلاي خان» نوه چنگيز، سلسله «يوان» در شهر پکن مستقر شد. قوبيلاي خان با قتل آخرين امپراتور سونگ در 1279 فرمانرواي تمام چين شد. چون در آن دوره تيره ديگري از مغولان در ايران به سلطنت رسيدند، سفرهاي تجارتي بين ايران و چين رونق يافت و راه ابريشم که از داخل چين از طريق سمرقند به شهرهاي ايران متصل مي شد پررفت و آمد شد و به اين وسيله رابطه ايران و چين مستحکم شد.

از اين رهگذر عده زيادي از ايرانيان مسلمان در چين به کارهاي گوناگون گماشته شدند و اين افراد مسلمانان را به مهاجرت به چين تشويق کردند و اسلام در زمان قوبيلاي خان در چين نفوذ کرد. رابطه اروپا به ويژه ونيزي ها با شرق به وسيله سفر «مارکوپولو» به دربار خان مغول بسيار حسنه شد. انتشار سفرنامه مارکوپولو در اروپا، مردم آن قاره را متوجه شرق به ويژه چين کرد.

سلسله مينگ؛ در سال 1368 ميلادي يک راهب بودايي به نام «چو يوان چانگ» رهبري يک شورش عليه مغولان سلسله «يوان» را برعهده گرفت و پس از شکست دادن مغولان در شهر «نانکينگ» سلسله «مينگ» را تشکيل داد. در زمان اين سلسله که تا اواسط قرن هفدهم ميلادي بر چين استيلا داشتند، پرتغالي ها در «ماکائو» و «کانتون» مراکز تجارتي احداث کردند و اين مقدمه نفوذ اروپايي ها در چين بود و مبلغان مسيحي نيز به تدريج وارد چين شدند و آيين مسيحيت را تبليغ کردند.

از سلسله منچو تا آغاز جمهوري چين؛ در سال 1644 ميلادي خاندان مينگ به دست منچوها که «تونگوزنژاد» بوده و اهل منچوري بودند، منقرض شده و خاندان «منچو» زمام امور را به دست گرفت و چين بار ديگر تحت حکومت بدويان قرار گرفت. در ايام سلطنت منچوها نه تنها خاک منچوري ضميمه خاک چين شد بلکه اين قوم جنگجو، مغولستان و ترکستان شرقي (کاشقر) و تبت و حتي ويتنام را هم به خاک چين ملحق کرد و کشور وسيع و عظيمي را که تا اوايل قرن بيستم نيز به همان حال باقي بود تشکيل دادند. به گفته عباس اقبال در تاريخ تمدن جديد، منچوها عيناً مانند برادران مغول خود که بر ايران سلطه يافته بودند، به زودي مغلوب آداب و تمدن مغلوبان شدند يعني از جميع جهات چيني شدند و ادارات و کارهاي کشوري را همچنان در دست عمال چيني باقي گذاشتند.

از آنجايي که چين مملکت وسيعي با جمعيت زياد بود، کشورهاي خارجي خواهان کسب امتيازات اقتصادي در آن بوده و همواره مي خواستند بازارهاي آن کشور را به محصولات خود منحصر کنند. دولت انگلستان براي سست کردن اراده چيني ها، تصميم گرفت همه مردم چين را به ترياک معتاد کند. در سال 1839 ميلادي دولت چين از ورود ترياک به خاک چين جداً جلوگيري و با تجار انگليسي بدرفتاري را آغاز کرد. سردار چيني «لين تسه شو» طي جنگي در سال 1841 ميلادي که با انگليسي ها بر سر ممانعت ورود ترياک به چين کرد، شکست خورد و مجبور شد به عنوان غرامت جنگي بندر هنگ کنگ را به انگلستان واگذار کند. مداخله خارجيان در امور چين باعث شد نهضتي ملي به نام «مشت زنان» که از جانب ملکه چين يعني «تسوشي» حمايت مي شد با هدف مبارزه با خارجيان تشکيل شد. مردم چين نيز علاوه بر دشمني با مبلغان مسيحي با احداث راه آهن مخالفت کردند و به اين بهانه که ميخ هايي که خط آهن را به زمين محکم مي کند ممکن است بر پشت اژدهاي نگهدارنده زمين صدمه زده و باعث زلزله شود، راه آهن را خراب کردند. همين مردم در سال 1900 ميلادي ابتدا در پکن و در تمام مناطق چين شمالي به کشتار و آزار مسيحيان خارجي پرداختند و قريب به 200 تن از ايشان را که 100 نفرشان انگليسي بود، کشتند. شورشيان «باکسر» ضمن حمله به سفارتخانه هاي خارجي، سفير آلمان و يکي از کارمندان سفارت ژاپن را به قتل رساندند. اين عمل بهانه به دست خارجي ها جهت لشگرکشي به پکن داد و در اول سپتامبر 1901 دولت هاي اروپايي، ژاپن و ايالات متحده امريکا به پکن لشگرکشي کردند. شهر پکن فتح شد و دولت چين به قبول شرايط صلح و پرداخت غرامت ناچار شد. اما در عوض خيال تجزيه چين به علت رقابت دولت هاي اروپايي با يکديگر از ميان رفت و در 7 سپتامبر 1901 استقلال و حفظ خاک چين را تصديق و ضمانت کردند. بروز اين حوادث باعث نارضايتي روشنفکران وطن پرست چيني شد و يکي از آنان به نام دکتر «سون يات سن» که فارغ التحصيل دانشگاه «هونولولو» بود، ابتدا جمعيت جوانان جمهوريخواه را تشکيل داد و سپس در سال 1911 ميلادي حزب ملي چين (کوومين - تانگ) را به وجود آورد. اين جمعيت به رياست «سون يات سن» در 27 فوريه 1912 رژيم حکومتي چين را جمهوري اعلام کرد و «پويي» پادشاه خردسال را که آلت دست ژنرال هاي چيني بود، برکنار کرد.

چين از حکومت چيان کاي شک تا پيروزي کمونيست ها

با حمايت دکتر «سون يات سن» يکي از رجال چيني به نام «يوان شي کاي» که ظاهراً به اصلاح طلبي معروف بود به رياست جمهوري رسيد. اما از آنجايي که در سال 1916 خود را پادشاه خواند، ايالات جنوبي چين شورش کردند و او از سلطنت استعفا و کمي بعد در ژوئن 1916 فوت کرد و چون اکثر مردم چين خواستار رياست جمهوري سون يات سن شدند، او رياست جمهوري را بر عهده گرفت. در زمان حکومت «سون يات سن» ژنرال هاي چين شمالي و چين جنوبي براي به دست گرفتن قدرت به يک جنگ داخلي دست يازيدند. سون يات سن براي رفع اختلاف تلاش کرد ولي کوشش هاي او به جايي نرسيد و در 12 مارس 1925 فوت کرد. بعد از مرگ «سون يات سن»، ژنرال «چيان کاي شک» که عضو «کوومين تانگ» و طرفدار رئيس جمهور متوفي بود، بعد از آنکه ياغيان چين شمالي را سرکوب کرد، کشور را يکپارچه و متحد کرد اما با مساله ديگري روبه رو شد زيرا «مائوتسه تونگ» که جزء جناح چپ طرفداران سون يات سن بود در سال 1921 حزب کمونيست را تشکيل داده بود و نبرد با «چيان کاي شک» را آغاز کرد. جنگ داخلي بين کمونيست ها به رهبري مائو و مليون به فرماندهي ژنرال چيان کاي شک آغاز شد. از جانب ديگر ژاپني ها از سال 1931 به بعد از طريق منچوري بخش عظيمي از خاک چين را اشغال کرده بودند. مائو که در برابر دو دشمن يعني ارتش ژاپن و ارتش چيان کاي شک قرار گرفته بود، 16 اکتبر 1934 به يک راهپيمايي بزرگ دست زد. اين راهپيمايي 12هزار کيلومتري بود و هدف از آن مصون ماندن از حملات ارتش چيان کاي شک و تجديد قوا براي حملات متقابل بود. در آن زمان، دن شيائوپينگ و چوته بنيانگذار ارتش سرخ چين همراه مائو بودند. مائو راهپيمايي خود را تا نواحي شرقي خاک تبت ادامه داد و در آنجا به نيروهاي کمونيست ژنرال چوته ملحق شد و از آنجا به شمال چين راهپيمايي خود را ادامه داد. همراهان مائو با پاي پياده در سخت ترين جاده ها، بلندترين کوه ها و بزرگ ترين رودخانه ها نظير «يانگ تسه» و باتلاق ها و مرداب ها و به قيمت از دست دادن ده ها هزار نفر به اين کار ادامه دادند. در 25 اکتبر 1935 به ناحيه «شن سي» رسيدند. در 12 دسامبر 1936 چيان کاي شک به دست کمونيست ها اسير شد و در اين مرحله مائو و ژنرال چيان کاي شک براي مبارزه با ژاپن متحد شدند و توانستند قواي ژاپني را به عقب برانند.

پس از شکست ژاپن، مائو با سلاح هاي به غنيمت گرفته شده از ژاپني ها و کمک هاي شوروي توانست قواي مليون به رهبري چيان کاي شک را شکست داده و اين ژنرال چيني که خود را رئيس جمهور چين مي دانست به جزيره فرمز فرار کرد و در اول اکتبر 1949 پکن به وسيله مائو فتح و جمهوري خلق چين متولد شد. مائو به کمک «چوئن لاي» نخست وزير بعدي چين و «ليوشائوچي» رئيس جمهور بعدي و دن شيائوپينگ از رهبران بعدي حزب موفق شد حکومت خود را بر سراسر چين استوار گرداند.

از تولد جمهوري خلق چين تا انقلاب فرهنگي مائو

قبل از ماه اکتبر 1949 ژنرال چيان کاي شک به جزيره فرمز (تايوان) فرار کرد و خود را به عنوان رياست جمهوري کل چين قلمداد کرد. دولت هاي غربي به ويژه ايالت متحده نيز با اعمال نفوذ در سازمان ملل متحد به کشورهاي دوست خود توصيه کرد رژيم مائو را به عنوان حکومت چين به رسميت نشناسند و کرسي دولت چين در سازمان ملل به نماينده دولت فرمز (تايوان) داده شد و دولت تايوان به عنوان يکي از پنج عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل بود و دولت مائو در پکن فاقد کرسي در سازمان ملل بود.

اين وضعيت در سازمان ملل ادامه داشت ولي بايد دانست که به محض پيروزي مائو و تصرف شهر پکن اتحاد شوروي و اقمارش ابتدا حکومت پکن را به رسميت شناختند و حتي اتحاد شوروي به عنوان اعتراض به نپذيرفتن کشور جمهوري خلق چين در سازمان ملل متحد تهديد کرد که از اين سازمان خارج خواهد شد. متعاقب آن کشور برمه و هند حکومت جديد پکن را به رسميت شناختند. در 14 فوريه 1950 عهدنامه دوستي و کمک هاي متقابل بين مسکو و پکن به امضا رسيد. از ميان متحدان امريکا دولت بريتانيا در 6 ژانويه 1950 جمهوري خلق چين را به رسميت شناخت و فرانسه به رهبري دوگل به سبب آنکه در منطقه هندوچين (ويتنام و لائوس و کامبوج) داراي منافعي بود و نمي توانست قدرتي چون چين را در جوار منطقه هندوچين که منطقه نفوذ فرانسه بود، ناديده بگيرد، در 27 ژانويه 1964 رژيم مائو را به رسميت شناخت اما به علت آنکه در سال 1950 دولت چين در جنگ کره از نيروهاي کمونيست کره شمالي پشتيباني کرد جمهوري خواهان به رهبري ژنرال آيزنهاور تصميم گرفتند چين را در انزوا قرار دهند. دولت چين نيز براي تحت فشار گذاشتن امريکا جزاير «کيموي» و «ماتسو» متعلق به چين ملي (تايوان) را به وسيله توپخانه بمباران مي کرد. جان فاستر دالس وزير خارجه امريکا اعلام کرد ايالات متحده در برابر کمونيست ها از رژيم ژنرال چيان کاي شک در جزيره فرمز حمايت خواهد کرد.

در سال 1955 اتحاد شوروي با چين موافقتنامه يي امضا کرد تا در برنامه هاي اتمي اين کشور کمک کند. لذا در سين گيانک، چيني ها با کمک شوروي ها رآکتورهاي اتمي ساختند و با استخراج اورانيوم در ناحيه «سيچوان» بالاخره توانستند در اکتبر 1964 اولين انفجار اتمي خود را انجام دهند و سه سال بعد نيز اولين بمب هيدروژني را با موفقيت آزمايش کردند. چين پس از دستيابي به موشک هاي قاره پيما اعلام کرد اولين کشوري نخواهد بود که از نيروي هسته يي خود براي جنگ استفاده کند. در اين زمان مائو به عنوان رهبر حزب و کشاورززاده، چوئن لاي نخست وزير و اشراف زاده تحصيلکرده متمايل به فرهنگ غرب، دنگ شيائو پينگ تئوريسين حزب و رئيس دفتر سياسي و کسي که رياست کميسر سياسي ارتش سرخ چين را بر عهده داشت که در واقع نيرومندترين عنصر سياسي چين بود و مارشال «لين پيائو» وزير دفاع، عناصري ناهمگن در رهبري کشور محسوب مي شدند. کشور اداره مي شد ولي مائو مي خواست عناصر همگن و يکدست اداره کشور را بر عهده گيرند. از جانب ديگر روسيه شوروي از رهبران چين انتظار داشت در پياده کردن طرز تفکر مارکسيسم، همنوا با آنها باشند. از طرف ديگر چين به تنهايي براي جناح چپ جهان مکتبي جداگانه چون «مائوئيسم» را عرضه کرد. مائو و خروشچف حتي در معني لفظ «پرولتاريا» (زحمتکشان) اختلاف داشتند. مائو بيشترين افراد طبقه زحمتکش (پرولتاريا) را، کشاورزان مي دانست و گفت انقلاب بايد به اتکاي نيروي کشاورزان انجام گيرد. اما خروشچف دبيرکل حزب کمونيست شوروي ابتدا به کارگران صنايع کارخانه يي به عنوان پرولتاريا توجه داشت تا کشاورزان. اين اختلافات به جايي کشيد که مائو و رهبران شوروي براي رهبري احزاب چپ جهان مقابل يکديگر ايستادند به طوري که در 14 ژوئيه 1963 در مسکو، اعلاميه يي مبني بر قطع مناسبات ايدئولوژيک بين پکن و مسکو انتشار يافت. وجه ديگر اختلافات مسکو و پکن بر سر اختلاف مرزي در منطقه «آمور» و «اوسوري» بود که حتي منجر به زد و خوردهاي پراکنده مرزي شد. علاوه بر اين تقسيم بندي مائو از جهان که طبق آن سوسيال امپرياليسم شوروي و امپرياليسم امريکا را جهان اول و کشورهاي پيشرفته صنعتي مانند ژاپن، انگلستان و آلمان را جهان دوم مي دانست و بقيه را جهان سوم قلمداد مي کرد، شکاف ايدئولوژيک بين شوروي و جمهوري خلق چين را بيشتر نمودار ساخت، به طوري که دولت جمهوري خلق چين به رهبري مائو با هدف حفظ ايدئولوژي مائوئيسم در داخل کشور و مقابله با تهاجمات تبليغات بين المللي اقدام به انقلاب فرهنگي کرد. اولين مرحله انقلاب فرهنگي در سوم سپتامبر 1965 با سخنراني مارشال «لين پيائو» وزير دفاع تحت عنوان «زنده باد جمهوري خلق» شروع شد. طي اين سخنراني، لين پيائو از مائو در برابر مخالفانش در مورد سياست دفاعي و خارجي حمايت کرد. طرفداران مائو مي گفتند، براي رشد اقتصاد يا حفظ امنيت لازم نيست چين تا سرحد تسليم شدن به اتحاد شوروي نزديک شود. درباره ويتنام که جنگ به شدت در آن ادامه داشت، آنها مي خواستند دولت ويتنام شمالي به جاي جنگ هاي منظم مقابل امريکايي ها به جنگ چريکي طولاني متوسل شود. اما مقامات ويتنام شمالي به رهبري «هوش مين» مانع انتشار متن سخنراني لين پيائو در کشورشان شدند. دومين مرحله انقلاب فرهنگي با حمله شديد به نويسندگان، عادات و آداب و سنن و نحوه لباس پوشيدن، آرايش و... مردم آغاز شد. در اين مرحله کساني چون «ينگ چن» شهردار پکن، ليوشا ئوچي رئيس جمهور و همشاگردي سابق مائو و دنگ شيائوپينگ شخصيت برجسته حزبي و رجل با نفوذ چيني در راس مخالفان قرار گرفتند. گاردهاي سرخ به هواداري از مائو انتقاد از رهبران حزبي را آغاز کردند. آندره فونتن نويسنده تاريخ جنگ سرد و کتاب يک بستر و دو رويا مي نويسد؛ «ژيان کينگ» همسر مائو در راس يک گروه چهارنفره مبارزه را عليه بعضي از رهبران حزبي آغاز کردند و همسر مائو در تصفيه همکاران مائو نقش موثر داشت. «دنگ شيائو پينگ» به بهانه اينکه روزي گفته بود؛ «مهم نيست که گربه سياه باشد يا سفيد، مهم اين است که موش بگيرد.» و نتيجه گرفت شور و حرارت انقلابي به تنهايي کافي نيست و بايد تشويق و پاداش را به آن افزود. مخالفان دنگ شيائو پينگ که در راس آنها همسر مائو بود، اظهارات «دنگ شيائو پينگ» را که به تازگي و با حمايت مائو به دبيرکلي حزب رسيده بود، يک انحراف دست راستي دانسته و او را به اتفاق ليوشائوچي که به خروشچف چيني معروف شده بود از کليه سمت ها برکنار کردند و چوئن لاي نخست وزير را که متهم به داشتن عقايد کنفسيوسي بود به شدت مورد حمله قرار دادند. بر اثر شدت گرفتن اختلافات، مارشال لين پيائو وزير دفاع به يک کودتاي نافرجام عليه مائو و طرفدارانش متوسل شد که به شکست انجاميد و هنگام فرار با هواپيما در 13 سپتامبر 1971 کشته شد. اما هنوز عمر سياسي چوتن لاي به سر نيامده بود. همسر مائو درصدد تصفيه او نيز بود که اجل به نخست وزير مهلت نداد و چوئن لاي به مرض سرطان در هشت ژانويه 1976 درگذشت و هواکوفنگ وزير امنيت ملي که بعدها به رهبري حزب رسيد به نخست وزيري انتخاب شد. اما پيروزي همسر مائو ديري نپاييد زيرا در نهم سپتامبر 1976 رهبر سکاندار بزرگ ملت چين يعني صدرمائو (يک بستر و دو رويا ص 427) چشم از جهان فروبست و کمتر از يک ماه بعد يعني در هفت اکتبر همان سال او و همدستانش به نام گروه چهارنفري به اتهام خيانت زنداني شدند. طولي نکشيد که دنگ شيائو پينگ در ژوئيه 1977 معاون نخست وزير و رئيس ستاد ارتش شد و بعد از برکناري هواکوفنگ رهبر چين شد.

رابطه چين و ايالات متحده امريکا

دولت امريکا در زمان رياست جمهوري نيکسون که سخت در جنگ ويتنام گرفتار شده بود صلاح را در آن ديد که ضمن برقرار کردن ارتباط با چين يعني قدرتي که نمي توان آن را ناديده گرفت از چالش بزرگ ويتنام خارج شود. لذا در پنج ژوئيه 1971 هنري کيسينجر وزير خارجه امريکا و مشاور امنيتي او مخفيانه از راه پاکستان به چين سفر کرد تا مقدمه ديدار مائو و نيکسون را فراهم آورد. ضمناً از سال 1949 تا آن زمان جمهوري خلق چين و امريکا مناسباتي نداشتند و مسابقه پينگ پونگ بين ورزشکاران چيني و امريکايي فتح بابي بود براي مناسبات جديد. سفر وزير خارجه چين با موفقيت انجام شد زيرا گفت وگوي او با رهبران چين به سرانجام رسيد و متعاقب آن در 25 اکتبر 1971 جمهوري خلق چين به عضويت سازمان ملل متحد پذيرفته شد و به عنوان يکي از اعضاي دائمي شوراي امنيت که داراي حق «وتو» است درآمد و نماينده تايوان از اين سازمان اخراج شد. در 21 فوريه 1971 نيکسون رئيس جمهور امريکا به پکن رفت و دست مائو را به گرمي فشرد و مناسبات سياسي و اقتصادي امريکا و چين در سطح وسيع آغاز شد. در آن زمان روابط مسکو، واشنگتن بسيار حسنه بود و از طرفي حسن روابط با چين نتيجه اش پايان جنگ ويتنام و سقوط شهر سايگون در 30 آوريل 1975 و فرار ژنرال کائوکي و وان تيو از ويتنام شد. بعد از آنکه در 9 سپتامبر 1976 مائو درگذشت، از تمام جهان هيات هاي حامي نمايندگي جهت مراسم احترام به مائو به پکن وارد شدند از جمله از جانب رهبران مسکو و واشنگتن.

چين از رهبري دنگ شيائوپينگ تا هوجين تائو


مطلبي که نبايد از نظر دور داشت اين است که بعد از مرگ مائو، درست است که «هود کوفنگ» به جاي مائو به دبيرکلي حزب کمونيست رسيد ولي قدرت اصلي در دست «دنگ شيائو پينگ» بود که بعد از مرگ مائو که سياست نگاه به غرب و ژاپن را در پيش گرفت و به جرات مي توان گفت دوران قدرت «دنگ شيائو پينگ»، عصر انتقال از کمونيسم مطلق و سنتي به سرمايه داري ارشادي به صورت گام به گام و تقويت بخش خصوصي بود. با در نظر گرفتن اين نکته که کشور چين سوسياليستي است. پس از مرگ او در فوريه 1997، جيانگ زمين رهبر چين سياست او را دنبال کرد تا آنکه «هوجين تائو» سکانداري کشوري را به دست گرفت که با جمعيت بيش از يک ميليارد اکثر بازارهاي جهان را از کالاهاي بازرگاني چين انباشته گردانيد. در دوران حکومت هوجين تائو چين و ژاپن به صورت دو قدرت اقتصادي بزرگ جهان در صحنه بين المللي جلوه گر شدند. اصطکاک فعلي ژاپن و چين در گرو آن است که يکي از اين دو قدرت اقتصادي به ديگري امتياز بازرگاني در نقاط مختلف جهان بدهد. کشور چين به اتفاق ژاپن جزء 20 کشور پيشرفته صنعتي هستند.

منابع؛----------------------------

1- يک بستر و دو رويا (تاريخ تنش زدايي)، آندره فونتن، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر نو، تهران 1363

2- تاريخ تمدن جديد، عباس اقبال آشتياني، شرکت مطبوعاتي، تهران، 1329

3- تاريخ آسيا، رنه گروسه، ترجمه مصطفي فرزانه، انتشارات علمي، تهران، 1329

4- نگاهي به تاريخ جهان، نهرو، ترجمه تفضلي، اميرکبير، تهران، 1351، بخش اول

5- تاريخ چين جديد، ژرژ دوباربيه، ترجمه فتح الله ثقفي، انتشارات علمي،تهران، 1340

6- تاريخ دول معظم، ماکسيم مورن، علي اصغر شميم، انتشارات علمي، تهران، 1335

7- بيوگرافي مائو، نوشته حسام الدين امامي، ضميمه کتاب سال کيهان 1350

عناوين اين صفحه
مستعمره يي که دنيا را تسخير مي کند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام