يكشنبه، 12 مهر 1388 - شماره 2068
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
ادبيات ايران در هفته يي که گذشت
اين گزارش حاوي طنز مي باشد

مرضيه رسولي

تا حالا بهش فکر کردي؟ وقتي اينجا يک کتاب خارجي ترجمه مي شود و ترجمه اش مي رود ارشاد و با جرح و تعديل بيرون مي آيد يا اصلاً توقيف مي شود و اجازه نشر پيدا نمي کند، دلت به اين خوش است که اصل کتاب را بالاخره مي شود پيدا کرد و خواند. اما تکليف داستان ايراني که اصلش توي بازار نيست چه مي شود؛ تکليف داستاني که هيچ کجا اصلي از آن وجود ندارد که به آن رجوع کني؟ شک مي کني که نکند داستان هايي را که خوانده يي اصلش چيز ديگري بوده باشد؟ نکند اصلاً مسير داستان عوض شده باشد؟ شايد توي اين کتاب هايي که خوانده يي، شخصيتي قيچي و دور ريخته شده، شايد صحنه يي را خط زده اند، آدمي را کشته اند که در داستان مي خواسته نقش موثري داشته باشد، شايد زندگي را حذف کرده اند، حرفي، نشانه يي چيزي که همان قرار بوده در يادت بماند و همان قرار بوده در روحت رسوب کند؛ زير و رويت کند. شايد ادبياتي که اينقدر توي سرش مي زني قرار نبود همان چيزي باشد که الان هست. همين الان ممکن است بگويي بالاخره نويسنده يي که داستانش تکه پاره شده، جايي هست که صحبت کند، مصاحبه کند و بگويد با داستانش چه کرده اند اما بعضي از نويسنده ها به خاطر اينکه چاپ کتاب هاي ديگرشان به خطر نيفتد درباره اين بلايا چيزي نمي گويند. بعضي ناشران براي تضمين نشر کتاب هايشان ترجيح مي دهند توقيف يا جرح و تعديل و ماجرايي را که پشت انتشار کتاب وجود دارد، مسکوت بگذارند. اصلاً نويسنده هايي هم هستند که درباره تغييراتي که بعد از برگشتن از ارشاد در کتاب شان ايجاد شده، مي گويند اما چند سال بايد بگذرد که بشود اصل اين کتاب ها را خواند؟ چند سال بايد بگذرد که کتاب هاي توقيف شده از بند رها شوند و به دست ما برسند؟

رسالت آزادي

شهر کتاب آزادي که در گوشه جنوب شرقي ميدان واقع شده، شهر کتابي است بزرگ که دور تا دورش هم فضاي سبز و نيمکت است و لابد کساني که گذرشان به اينجا مي افتد يا خانه شان همين دور و برهاست، بعد از خريد از شهر کتاب بيرون توي فضاي سبزش مي نشينند، کتاب هاي تازه شان را ورق مي زنند و شروع مي کنند سطرهاي اول کتاب را خواندن و يکدفعه به خودشان مي آيند و مي بينند نيم ساعت گذشته و 50 صفحه پيشروي کرده اند. اما شهر کتاب روز پنجشنبه نهم مهر ساعت 12 ظهر اين جوري نبود. ميز بزرگي بيرونش گذاشته بودند و دفترهاي سفيد و خط دار نوشته نشده رويش چيده بودند. پايت را که توي شهر کتاب مي گذاشتي با آسمانخراش کتاب هاي درسي مواجه مي شدي و چشمت که به نيم طبقه بالا مي افتاد عروسک هاي بزرگ و کوچک کنار هم نشسته بودند به انتظار مشتري. دوسوم فضاي شهر کتاب آزادي لوازم التحرير و کتاب و کيف مدرسه مي فروشند و آن پشت هم مي تواني کتاب هاي غيردرسي را که با بي حوصلگي توي قفسه هاي سيمي چيده شده اند، ببيني و چشمانت از عنوان عجيب و غريب هر قفسه نيمه گرد شود و وقتي به گردي کامل مثل قرص ماه برسد که ببيني قفسه کوچک و سيمي که بالايش اتيکت داستان را زده اند نيمه خالي است. بقيه قفسه ها با عنوان «کتاب هاي موفقيت»، «کتاب هاي شغلي و حرفه يي»، «حافظ و سعدي»، «جبران خليل جبران»، «مرگ و عالم ارواح»، «صلوات و سياحت غرب»، «مداحي و مراثي» و... کتاب هايي را بدون هيچ دقت و حوصله يي در چينش در خود جا داده اند. معلوم نيست شهر کتاب آزادي از همان اول که راه افتاد همين شکلي بود يا اول مثل شهر کتاب هاي ديگر همه جور کتابي داشت و شهر پاکيزه يي بود براي خودش اما آنقدر خريداران به کتاب هاي ديگر کم اقبال نشان دادند و اصلاً آنقدر به خريد کتاب در اين منطقه بي اعتنا بودند که بعد شهر کتاب براي اينکه بتواند خود را بچرخاند اين جور کتاب هاي پرفروش را جايگزين کتاب هاي ديگر کرد.

توي قفسه کتاب هاي داستان انواع و اقسام رمان هاي پائولو کوئليو را مي بينيد با داستان هاي عشقي پرفروش ايراني و کتاب هايي از ياستين گوردر و با کمال تعجب عيش مدام بارگاس يوسا ترجمه عباس کوثري را کنار آنها و با اين حال قفسه داستان هنوز پر نشده؛ عيش مدام يوسا را که درباره مادام بواري فلوبر است، خوانده ايد؟ «تنها آثاري که عواطف و ذهن ما را به يکسان خشنود مي کنند، ستايش بي حد ما را برمي انگيزند. هنرمند بايد هر چيز را به سطحي بالاتر ارتقا دهد. او مثل تلمبه است، درون وجود او لوله بزرگي است که تا احشاي چيزها و تا ژرف ترين لايه ها مي رسد. هنرمند هرچه را که زير سطح نهفته، مي مکد، بالا مي آورد و آن را به صورت پاشه هاي بزرگ بيرون مي ريزد.» به نظرتان کتابفروشي اين طور نيست؟

کتاب هاي تازه

دو هفته از پاييز گذشته و با اينکه مي گويند پاييز فصل رونق کتاب است هنوز از يورش کتاب هاي تازه به کتابفروشي ها خبري نيست. اين هفته رمان تازه يي از سال بلو منتشر شده به اسم رولشتاين که منصوره وحدتي احمدزاده ترجمه اش کرده و مال نشر اختران است. سال بلو نويسنده کانادايي است که قبلاً رمان هاي هرتزوگ و دم را درياب از او در ايران ترجمه شده. او سال 1976 برنده جايزه نوبل شده بود. «رولشتاين» هم به گفته سال بلو، زندگينامه يکي از دوستان اوست که در اين رمان اسمش بلوم است. کتاب مانند اغلب زندگينامه ها روندي ترتيبي و خطي ندارد بلکه بخش زيادي از آن به گفت وگوهايي اختصاص دارد که بين بلوم و بلو رخ داده است. «رولشتاين» 277 صفحه و 5600 تومان است.

«بلفگور شبح موزه لوور» رمان ديگري است که اختران منتشر کرده، نوشته آرتور برند و ترجمه مهران زنده بودي است. کتاب با اين جمله ها شروع مي شود؛ «شايعه عجيبي در هفدهم ماه مه سال 1925 در موزه ملي کشورمان لوور پيچيده بود و دهان به دهان مي گشت؛ در موزه لوور شبحي وجود دارد،» اين کتاب که قبلاً فيلم هم شده، 261 صفحه و 4600 تومان است. «جست وجو» کتابي از فردريش دورنمات - يا همان جور که مترجم کتاب همايون نوراحمر گفته فردريک دورنمات- است که نشر قطره منتشر کرده. جست وجو داستان بلندي در 128 صفحه است که دو هزار تومان قيمت دارد و پشت جلدش نوشته شده؛ «درباره داستان جست وجو نوشته اند اين داستان، داستان پرهيجان و اضطراب آوري است، از جست وجوي پيگير و مداوم يک کارآگاه براي دستگيري قاتلي که بيماري رواني دارد. ليکن بيش از آنکه يک داستان خيالي و اضطراب آور باشد، توصيفي است از زوال و انحطاط تدريجي بشر که با ديد خاص دورنمات به دوستداران داستان هاي واقعي خود ارائه شده است.»

«صورت ببر» مجموعه داستاني از محمد کلباسي است که نشر آگاه چاپش کرده؛ 10 داستان کوتاه و يک موخره که گفت وگوي بلند او بعد از انتشار کتاب قبلي اش «مثل سايه، مثل آب» با دوستانش در اصفهان است. کتاب 216 صفحه و 3200 تومان است. کتاب کلباسي بعد از پنج سال منتشر مي شود. «سرباز کوچک» نخستين مجموعه داستان محمد کلباسي بود. «رئاليسم و رمانس» کتاب بعدي او بعد از انقلاب به بازار آمد. ترجمه کتاب دو جلدي گيلبرت هايت به نام «ادبيات و سنت هاي کلاسيک» با همکاري مهين دانشور هم يکي ديگر از کتاب هايش است.

«قضيه فيثاغورث با يک صفر دوگوش،» مجموعه يي شامل 27 داستان نوشته مجيد دانش آراسته است که انتشارات سمام که ناشري رشتي است، منتشرش کرده. از دانش آراسته قبلاً 9 مجموعه داستان و يک رمان چاپ شده است و کتاب جديدش 112 صفحه است با قيمت 2200 تومان. ايلنا خبر داده مجموعه داستان «هفت» اولين کار منتشرشده مختار عبداللهي توسط نشر مرواريد راهي بازار شده است. «هفت» مجموعه هشت داستان کوتاه از مختار عبداللهي است که اولين کار نويسنده است و خواننده را با پايان هاي متفاوت و دور از انتظار مواجه مي کند و عبداللهي خواننده اش را دعوت مي کند تا وقايع ساده و گاه دورازنظرمانده زندگي را از زاويه يي متفاوت ببيند.

نشر روزنه هم «کتاب بي نام اعترافات» نوشته داود غفارزادگان را منتشر کرده که در قطع پالتويي و 346 صفحه است. از پشت جلد و شکل و شمايل کتاب که نه، فقط از شناسنامه اش مي فهميد که داستان هاي کوتاه فارسي است در چند بخش که هر بخش به کتاب اول، دوم و سوم نامگذاري شده اند و هر بخش هم از چند فصل تشکيل شده. پشت جلد کتاب نوشته؛ «گفته بودند من سيزيف اين ماجرايم و تا آخر عمر کارم غلتاندن سنگ بيهودگي است. البته بعدها فهميدم که منظورشان همين بيهودگي نوشتن بوده...» قطع پالتويي براي رمان ها و داستان هاي ايراني کمي عجيب و غريب است. بعضي از نويسنده هاي ايراني به جاي نشستن کتاب شان در کتابخانه خيلي اهميت مي دهند و حتي اگر کتاب شان 60 صفحه باشد زير بار چاپ آن در قطع هاي کوچک نمي روند چون کتاب هاي قطع کوچک در کتابخانه ديد خوبي ندارند و بين بقيه کتاب ها گم مي شوند. حتي ديده شده که بعضي نويسنده ها غيرت عجيبي روي عطف کتاب دارند و کتاب هاي نرم و نازک شان را در کاغذهاي کلفت تر چاپ مي کنند تا کتاب حجيم تر به نظر برسد و در نتيجه عطف داشته باشد و توي کتابخانه از هويتي مستقل برخوردار باشد. «کتاب بي نام اعترافات» 5800 تومان است.

«فرهنگ ضرب المثل هاي فارسي» و دفتر دوم «فرهنگ زبان زدهاي رامسري» هم وارد بازار کتاب شد. کتاب فرهنگ ضرب المثل هاي فارسي، فرهنگي شامل همه ضرب المثل ها به زبان فارسي است؛ اعم از فارسي، تاجيکي، افغاني و کردي. يعني همه ضرب المثل هايي که به زبان فارسي در کشورهاي مختلف و ايران استفاده مي شوند.

چهل تکه ها

کتاب هايي که در ارشاد زنداني شده اند، مثل هميشه خبرساز هستند. جهانگير هدايت هفته پيش به ايلنا گفته؛ «تمام کتاب هايي که در 25 سال اخير با اجازه ارشاد چاپ شده اند در چهار سال گذشته اجازه تجديد چاپ نگرفته اند. اين بسيار باعث تاسف است که آثار نويسنده يي مثل هدايت که بخش عمده يي از ادبيات ايران است در کنار خيابان و مثل مواد مخدر غيرقانوني به فروش برسد.» شمس لنگرودي هم گفته در اين سال ها کمتر کتابي بوده که به وزارت ارشاد بفرستد و سالم بازگردد. کتاب ها چهل تکه از ارشاد خارج مي شوند. رمان او «شکست خوردگان را چه کسي دوست دارد»، از دو سال پيش تا کنون موفق به دريافت مجوز نشده است.

اولين رمان کاوه ميرعباسي هم به نام «سين مثل سودابه» که قرار بود توسط نشر افق منتشر شود، از سال 86 تا حالا توي اداره کتاب گير کرده و ميرعباسي مي گويد سه کتاب ديگرش هم از سال 87 مجوز نگرفته اند. اين کتاب ها شامل دو رمان ترجمه شده از فرانسوا موريا و خوليو کورتاسار و يک مجموعه شعر از آرتور رمبو است.

آمار جديد سرانه کتابخواني

با وجود انتصاب محسن پرويز به عنوان مشاور فرهنگي رئيس دانشگاه علوم پزشکي او همچنان در سمت معاون امور فرهنگي وزارت ارشاد به فعاليت خود ادامه مي دهد. درجه علمي پرويز، دانشيار است و او در مدتي که معاون فرهنگي وزارت ارشاد بود، همزمان عضو شوراي فرهنگي دانشگاه علوم پزشکي هم بود. آخرين اظهارنظر او در نمايشگاه کتاب تبريز بوده که گفته؛ «ميانگين ميزان مطالعه در کشور 18 دقيقه است که نسبت به بسياري از کشورهاي منطقه بالاست. البته با احتساب ميزان مطالعه مردم از روزنامه ها، مجلات و صفحات وب، اين ميانگين افزايش خواهد يافت.» در سال اصلاح الگوي مصرف نگراني پرويز، نگراني جدي است. او پارسال گفته بود سرانه کتابخواني در کشور بدون احتساب مطالعه کتاب هاي درسي، مجلات و مقاله هاي علمي 10 دقيقه در شبانه روز است. او مردادماه پارسال گفته بود؛ «سرانه کتاب در دهه گذشته حدود دو تا سه دقيقه بوده اما آمار نشان مي دهد بستر مناسب براي گسترش فرهنگ کتابخواني در کشور فراهم شده است.» اين در حالي است که چهار ارد يبهشت پارسال علي اکبر اشعري رئيس کتابخانه ملي اعلام کرد سرانه کتابخواني در کشور دو دقيقه است و در صورتي که مطالعه کتاب هاي درسي را هم در نظر بگيريم، سرانه مطالعه در ايران به حدود شش دقيقه در شبانه روز مي رسد. صفارهرندي وزير سابق ارشاد هم اوايل بهمن گفته بود سرانه مطالعه در ايران نيم ساعت است و اين رقم در شهرهاي بزرگ 30 و در شهرهاي کوچک 15 دقيقه است. بايد ببينيم نظر محمد حسيني وزير فعلي ارشاد چيست و دوست دارد سرانه مطالعه کتاب چقدر باشد.

20 هزار جلد کتاب روي اينترنت

www.iraket.com يک کتابخانه اينترنتي ا ست به نام آرين با 20 هزار جلد کتاب، فعاليت خود را از اول مهر شروع کرده و قرار است کتاب هاي خود را به 200 هزار کتاب برساند. شما مي توانيد عضو اين کتابخانه اينترنتي شويد و کتابي را که مي خواهيد امانت بگيريد، با اين تفاوت که ديگر از مراجعه شما به کتابخانه و حتي کتاب به شکل معمول يا فرآيندهايي مانند برگرداندن کتاب و... خبري نيست. شما از وبلاگ چهارستاره به صبح کتاب را روي رايانه امانت مي گيريد و پس از تمام شدن مهلت مطالعه (10 روز) کتاب خودبه خود غيرقابل خواندن مي شود. حالا اگر شما کتاب را نخوانده باشيد تکليف چيست؟ ساده ا ست. شما بايد دوباره کتاب را دانلود کنيد.

کيستي مولوي

«مولوي کيست، همان شاعر معروفي که احمد متين شاهين 10 سال زمان صرف مي کند تا ترجمه يي به ترکي استانبولي تنها از مثنوي معنوي اش آماده کند تا هم قطاران ترک او به ترک بودن مولوي شهادت بدهند. همان شاعري که مدفن او در قونيه در ميان 100 جاذبه توريستي جهان آن هم توسط يک امريکايي ثبت مي شود. همان شاعري که مرقدش به عنوان يکي از جاذبه هاي توريستي زنان ثبت و ضبط مي شود و به همه زنان جهان توصيه مي شود حتماً از شهر قونيه و مقبره اين شاعر ديدار کنند. همان شاعري که گروه هاي موسيقي عارفانه ترک ها هر سال چنان مراسم سماعي برگزار مي کنند که رکورد تعداد مراسم سماع هرساله خود و رکورد تماشاگران آن را مي شکند. همان شاعري که گروه موسيقي عارفانه ترکيه را هرساله عازم کشورهاي بزرگ دنيا مي کند تا در مقر يونسکو، پاريس و ديگر شهرهاي بزرگ جهان کنسرت برگزار کنند. همان شاعري که بيش از 20 نفر از برجسته ترين پژوهشگران آثار خود را در کنار هنرمندان مشهور از سراسر جهان روزهاي 28 تا 30 سپتامبر دور هم جمع مي کند تا در کنفرانس بين المللي مولانا که هرازگاه به همت يک مرکز مطالعاتي مانند دانشگاه مريلند امريکا برگزار مي شود، شرکت کنند و درباره او به بحث و گفت وگو بنشينند. همان شاعري که رجا سيدمظفر علي کارگردان هندي براي ساخت فيلم 25 ميليون دلاري اش دست از پا نمي شناسد. همان شاعري که امريکايي ها در روزهاي آخر آييني 40 روزه که جشن زمستاني اش مي نامند، تا مايه آرامش روان شان باشد، درباره ديدگاه هاي او ساعت ها سخنراني و گفت وگو مي کنند. همان شاعري که نمايندگان کنسولگري ترکيه را وادار مي کند به جزيره رودس يونان سفر کنند تا نمايشگاه مولوي را با موضوع سماع و فلسفه افتتاح کنند و همان شاعري که عاشقانه هايش رکورد پرفروش ترين کتاب ها را در سراسر جهان به خصوص درميان جوانان اروپايي و امريکايي مي شکند... «اين جملات يادداشتي است که پنجشنبه پيش در صفحه آخر روزنامه حيات نو نوشته شده است. باز مولوي روي بورس است و به تازگي مهر خبر داده وعده تاسيس بنياد مولانا در ايران سه ساله شده و بنياد براي تاسيس 500 ميليون تومان کم آورده است.

درباره سفر فليشا
سعادت در انتظار آنها است که مي ميرند

سحر طلوعي

به عنوان يکي از علاقه مندان فيلم هاي هيچکاک حق داشتم کتاب «سفر فليشا» را انتخاب کنم. پشت جلد اين کتاب نوشته است «بي ترديد علاقه مندان آثار آلفرد هيچکاک و روث رندل مجذوب اين داستان مي شوند». پس به اين اعتبار شروع به خواندن کردم و صفحه به صفحه منتظر بودم تعليق، دلهره و بازي تقدير و هر آن چيز ديگر که از هيچکاک به خاطر داشتم از راه برسد، ضيافتي برپا شود، حظي ببرم و تمام. راستش را بخواهيد با خواندن صد، صد و ده صفحه اول نااميد شدم. نشاني از هيچکاک نبود و در عوض نکبت و رنج مطلق بود؛ مملو از عقب ماندگي، فقر، مرگ و دست و پا زدن براي زنده ماندن و نفس کشيدن. «فليشا» دخترک جوان از شهري کوچک در ايرلند سفرش را آغاز کرده بود به هواي پيدا کردن دوستش در بيرمنگام انگليس و البته بيشتر به خاطر اعاده حيثيت؛ حيثيتي که در شهر کوچک، عقب مانده و فقير حومه دوبلين به زعم پدر و برادرانش لکه دار شده است. آن طور که فليشا مي گويد همه اين دردسرها نشاني از عشق دارد. او عاشق جاني است و فکر مي کند جاني هم عاشق او. فاصله افتادن ميان آنها هم تقصير شرايط بد اقتصادي ايرلند اوايل دهه 90، درگيري هاي مدام ميان ايرلند و انگليس است و البته ورود بد موقع آقاي شي مالرون به کافي شاپ دياموند. فليشا و جاني براي خداحافظي آخر به کافه دياموند رفته بودند که قهوه يي بنوشند. جاني آدرس محل کارش در بيرمنگام انگليس را به دختر بدهد، خداحافظي کند و... که مالرون ناگهان از راه مي رسد و آدرس دادن و خداحافظي عاشقانه ميان خوش و بش هاي دوستانه و بوق اتوبوس گم مي شود. فليشا سفر نکبت بارش و هروله ميان حس گناه و عذاب و وجدان و اخلاق را از همين جا آغاز مي کند. ويليام ترور، فليشا را به انگليس صنعتي شده، سرگيجه آور و خشن مي فرستد و در کنار اين سفر پرده از حقايق و واقعيات برمي دارد؛ حقايق و واقعياتي که جز پوچي و توهم و در بهترين حالت جز مرگ نيست. جالب اينکه ويليام ترور جابه جا از زبان يکي از شخصيت هاي رمان، دوشيزه کاليگاري مي گويد «سعادت در انتظار آنها است که مي ميرند،» و اما من گفتم به اعتبار آن جمله که پشت جلد کتاب نوشته شده بود، رمان «سفر فليشا» را انتخاب کردم، به اعتبار هيچکاک. بالاخره دلهره، تعليق، توهم و تقدير و در يک کلام مفهوم هيچکاکي از ميانه راه وارد داستان مي شود؛ بعد از آن سقط نمادين فليشا و فاصله گرفتن ظاهري اش از نکبت. بيرمنگام خشن و سرد و بي اعتنا اصلاً جز تحقير و ترحم حقارت بار، وحشت و نکبت چيزي براي فليشا ندارد. او راهي سفر شده تا عرق بريزد، رنج بکشد بسان يک مسيحي خوب تا جوابي بگيرد. اما ترور هيولايي از توهم و خيال در بيرمنگام خلق کرده که همه حقايق را مي بلعد. شايد ترور با خلق اين هيولا، خواسته باشد طعنه يي هم به روابط دو کشور ايرلند و انگليس بزند؛ ايرلندي که همواره براي استقبال تلاش مي کند و انگليسي که لقب بريتانيايي کبير را يدک مي کشد و سرزمين هاي حول و حوش جزيره را ملک طلق خود مي پندارد. آنهايي که حتي اخبار را کوتاه و سرسري دنبال کنند نام جنبش شين فين را شنيده اند و با تلاش اين گروه براي حفظ استقلال ايرلند جنوبي آشنا هستند. ترور به شين فين اشاره يي نمي کند اما ذهن سيال فليشا در طول سفر مدام به گذشته پناه مي برد و در اين گذشته چيزي جز فقر و عقب ماندگي و جنگيدن براي به دست آوردن استقلال نيست. ويليام ترور براي نوشتن «سفر فليشا» جيمز جويس، فاکنر و گرين را کنار هم قرار داده است. سيال ذهن فليشا، فاکنر را به ياد مي آورد و درگيري با حس گناه و رنج کشيدن براي رستگاري شخصيتي چون فليشا يا آقاي هيلديچ تداعي کننده کاتوليسيسم جاري در رمان هاي گرين است. رمان «سفر فليشا» در صفحات خود تصاويري از جامعه امروز انگليس و ايرلند را نمايش مي دهد و در کنار روايت داستان سفر و کشمکش هاي دختر ايرلندي، مثل يک ژورناليست و گزارشگر وضعيت و گرفتاري هاي شهرهاي حاضر در داستان را هم گزارش مي کند. حضور سرنگ هاي دست دوم و چندم، توصيه اعضاي گروه هاي مبارزه با ايدز، رفت و آمد زنان و دختران بي جا و مکان و هرزه گرد و بيکاري در شهري صنعتي مثل بيرمنگام، جزييات تاثيرگذار رمان «سفر فليشا» است؛ جزيياتي که اين رمان را همچون بسياري ديگر از رمان هاي هم دوره اش آماده اقتباس تصويري کرده است. فيلم «سفر فليشا» به کارگرداني اتوم اگويان در سال 1999 اقتباس تصويري از اثر ويليام ترور است. فيلم مهجور و کم سروصدايي است. حيف که هيچکاک زنده نيست، هر چند او سال ها پيش از خلق رمان سفر فليشا و شخصيتي شگفت انگيز به نام آقاي هيلديچ، در فيلم «رواني» هيلديچ را با کمک رمان روبرت بلاچ به وجود آورده بود. رمان «سفر فليشا» سال 1388 در ايران با ترجمه الاهه دهنوي توسط نشر مرواريد منتشر شده است و متاسفانه تا امروز با تيراژ هزار و صد تا هنوز چاپ اولش تمام نشده.

عناوين اين صفحه
اين گزارش حاوي طنز مي باشد
سعادت در انتظار آنها است که مي ميرند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام