منصور بيطرف

گفت وگو با اسدالله عسگراولادي فرصت تازه يي را فراهم کرد تا به ارزيابي يکي از نهادهايي که پيش از اين داراي وجهه سياسي بود و در عين حال کاملاً سنتي بپردازيم؛ نهادي که نقش عمده يي را در انقلاب اسلامي ايفا کرد و پس از انقلاب نه فقط مغضوب شد بلکه تحولات سياسي، اقتصادي و اجتماعي پس از انقلاب باعث شد ساختار آن از هم بپاشد. اين نهاد همان بازار است. انقلاب اسلامي ايران اگر بدون روحانيت نه قابل تحليل است و نه قابل انکار، بدون بازار سنتي ايران به ويژه تهران هم نه قابل تحليل است و نه قابل انکار. پيوستگي اين دو نهاد به هم آنچنان عميق و پيچيده بود که گسستگي اين دو از هم به ذهن کسي خطور نمي کرد. اما گذشت 30 سال از انقلاب و تجربه هاي حاصل از آن نشان مي دهد بازار سنتي ديگر ساختار گذشته را ندارد و روند اين سه دهه هم سبب شده اين نهاد سنتي در کلاف سردرگم گذر از گذشته به حال باقي بماند و همين امر باعث شده قدرت سياسي بازار که زماني اراده مي کرد مي توانست نظام سابق را به چالش بکشاند به محاق برود. براي بررسي اين موضوع و ورود به آن بايد به بررسي شبکه و رفتار دو نسل از بازاري ها بپردازيم؛ نسل پيش از انقلاب و نسل فعلي بازار. ويژگي هاي اين دو نسل نشان مي دهد چرا بازاري هاي پيش از انقلاب قدرت عيان سياسي و اقتصادي داشتند و بازاري هاي فعلي اين قدرت را ندارند.
بازار پيش از انقلاب
نسل قديمي بازار به خوبي بازاري هاي مذهبي - انقلابي را به خاطر دارند؛ بازاري هايي که حاضر بودند براي احياي دين از مال و جان خود بگذرند اما کوچک ترين توهيني به مقدسات دين و مراجع ديني نشود. هنوز خاطره افرادي چون شهيد عراقي يا شهيد مهديان در ذهن اين بازاري ها زنده است و هرازگاهي که نامي از آنها به ميان مي آيد نوستالژي به وجود مي آيد و به عينه مي توان حسرت آن روزگاران را در چشمان اين افراد ديد. آن قدرت و آن افراد محصول ساختاري بودند که مهم ترين شاخصه آن پيوند ميان روحانيت و بازار بود. اگر بازار با منابع خود مي توانست قدرتي اقتصادي به روحانيت بدهد تا دامان خود را از وابستگي به رژيم طاغوت پاک نگه دارند، در عوض مشروعيتي را از روحانيت مي گرفت که نزد عوام وجيه المله مي شدند به طوري که هر وقت آنها را مي ديدند ياد حديث «الکاسب حبيب الله» مي افتادند. اين پيوند شبکه يي را در بازار به وجود آورده بود که موازي و در عين حال قدرتمند تر از شبکه يي بود که رژيم پهلوي داير کرده بود و در عين حال به کار خود ادامه مي داد. در اين شبکه همه چيز وجود داشت تا وابستگي حداقلي به رژيم پهلوي به وجود آيد. از حل و فصل اختلافات مالي گرفته تا صندوق هاي قرض الحسنه يي که پول خود را در آن بسپارند تا مبادا وجوه آنها در شبکه ربوي سيستم بانکي قرار بگيرد. بازار پيش از انقلاب يعني قدرت اقتصادي « قدرت مذهبي؛ استقلال اقتصادي « مشروعيت ديني؛ بناي قوي که کل رژيم پهلوي را نه فقط به چالش کشيد بلکه عامل مهمي هم در فلج کردن بنيان هاي اقتصادي آن شد. بازار در کنار چند نهاد ديگر يکي از فاعل هاي اصلي بود که نقش موثري در بسيج سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايفا مي کرد تا رژيم پهلوي را سرنگون کند و يک نظام ديني - ملي بر سر کار بياورد تا همه چيز در چارچوب استقلال ملي - مذهبي باشد؛ رويايي که در 22 بهمن ماه سال 1357 تحقق يافت.
بازار پس از انقلاب
اما چهره بازار پس از انقلاب با چهره بازار پيش از انقلاب بسيار متمايز شده است. پس از انقلاب ارکان و فعالان سياسي و مذهبي بازار براي ثبات نظام تازه پاي جمهوري اسلامي وارد نظام شدند و مسووليت هاي جديدي را در برخي نهادها مانند اتاق ايران يا نمايندگي مجلس برعهده گرفتند.
از طرف ديگر نيروهاي جديدي که وارد بازار شدند سنخيتي با بازار نداشتند و بازاري ها آنها را چندان وارد تشکل هاي خود نکردند و اين افراد تازه وارد به بازار را که «گرد و غبار» بازار را نخورده بودند زياد به بازي نمي گرفتند. از اين رو اين افراد در کنار تشکل قديمي بازار و از طريق رانت هاي دولتي توانستند بازار موازي را راه بيندازند که هم دولتي بودند و هم ضد بازار سنتي. اينها در کنار حملات و موج هاي جديدي که در اوايل انقلاب عليه سرمايه داران به راه افتاد و صفت «زالوصفتان» را نصيب بازاري ها و سرمايه داران کرد، ساختار بازار را از هم پاشاند و نسلي را به وجود آورد که نه خصلت بازاري هاي قديم را دارند و نه صفت سرمايه داران مدرن و صنعتي را.
نسل فعلي بازار را مي توان نسلي فاقد ريشه و طبقه اجتماعي و هويت اقتصادي دانست. بازار قديم که «اعتماد» ويژگي و خصلت بارز آن بود، از بين رفته است. از اين رو است که از بازار جديد نمي توان انتظارات گذشته را داشت.
نسل جديد بازار ديگر نه اعتماد مردم متدين را دارند و نه اعتماد ميان خود را. آنها در بيراهه يي هستند که مسير آن ناکجاآباد است.