يكشنبه، 12 مهر 1388 - شماره 2068
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
منافع ملي و ديپلماسي عمومي
صادق زيباکلام*

معتقدم مخاطب آقاي احمدي نژاد هنگام سخنراني ايشان در نيويورک سران کشورها و مردم جهان نبودند. دست کم مردم کشورهاي غربي يا امريکايي ها، ژاپني ها و اروپايي ها به هيچ وجه مخاطبان ايشان نبودند، بلکه مخاطبان ايشان در سازمان ملل به دو گروه مشخص محدود مي شدند. دسته اول مربوط مي شد به طرفداران ايشان در ايران که عمدتاً جزء اصولگراياني بودند که از دهه 80 وارد قدرت سياسي شدند و دسته ديگر مربوط به مخاطبان ايشان در نيويورک مثل مسلمانان و برخي از کشورهاي عربي و اسلامي مي شد. در حقيقت اين طور به نظر مي رسيد که آقاي احمدي نژاد فقط براي آنها صحبت مي کند نه براي مردمان جهان به صورت عام. نکته دوم در خصوص سفر ايشان اين بود که اساساً نگاه آقاي احمدي نژاد در سفرشان به نيويورک و متن بيانات شان کاملاً برگرفته از نگاه ايدئولوژيک و جهان بيني آقاي احمدي نژاد بود. اين مطلب را مي توان اين طور تعبير کرد که جهان در نظر آقاي احمدي نژاد تقسيم شده بين قدرت هاي استعماري، استکباري، زورگو و قدرت هاي امپرياليستي از يک سو و گروه دوم شامل کساني که خواهان استقلال و آزادي هستند مثل مردم کشورهاي ايران، ونزوئلا، شيعيان لبنان و برخي از فلسطيني ها. البته آقاي احمدي نژاد نخستين رهبر سياسي نيستند که به چنين تقسيم بندي در عرصه بين المللي قائل هستند چه آنکه قبل از ايشان کارل مارکس اين گونه تقسيم بندي را حدود صد و اندي سال داشت و جهان را بين دو گروه غربي و استعمارگر و کشورهاي عقب مانده يا در حال توسعه تقسيم بندي مي کرد. به عقيده من آقاي احمدي نژاد فرصت بسيار خوبي در نيويورک در اختيار داشتند که اين تفکرات و جهان بيني که به آن معتقدند را در آن تعديل مي کردند و بيشتر به واقعيات مي پرداختند و ضمن بيان بخش عدالت طلبانه در بيانات شان به اين نکته بيشتر توجه مي کردند که در جهت آرام کردن فضاي روابط و تعامل با کشورهاي قدرتمند، کشورهاي غربي و... حرکت کنند و از تنش ها بکاهند.

ايشان مي توانستند کلمات و عباراتي را در نطق شان به کار بگيرند که با توجه به اينکه گروه 1«5 قرار است در خصوص پرونده هسته يي ايران تشکيل جلسه بدهد مقداري تصميم گيري شديد را عليه جمهوري اسلامي ايران براي امريکا، انگلستان و فرانسه سخت کند. اما متاسفانه ايشان فقط به ديدگاه هاي خودشان فکر کردند. شايد در اينجا با توجه به نکاتي که عرض شد توجه بيشتر به منافع و مصالح ملي توقع بي جايي نباشد. به راحتي مي توان رويکرد آقاي احمدي نژاد در نيويورک و آقاي هو جين تائو رئيس جمهور چين را در سازمان ملل با يکديگر مقايسه کرد. همان طور که مي دانيد چين، امريکا و هند سه کشوري هستند که به خاطر اينکه بيشترين ميزان گازهاي آلاينده را توليد مي کنند مورد انتقاد هستند. به خصوص چين که 70 درصد سوخت صنايع چين از زغال سنگ را به خود اختصاص داده است. جالب است که رئيس جمهور چين پيش از پروازش به نيويورک در فرودگاه پکن اعلام کرد چين يک برنامه گسترده را تهيه کرده و به اجرا خواهد گذاشت که در نتيجه آن برنامه گازهاي آلاينده ظرف مدت يک دهه کاهش پيدا خواهد کرد. بحث اين نيست که آيا چيني ها اين کار را مي کنند يا خير چراکه به لحاظ اقتصادي هم چين و هم هند برايشان بسيار دشوار است که تغييري در سياست انرژي شان بدهند چرا که در نتيجه اين تغيير هزينه اقتصادي آنها بالا مي رود و منجر به بيکاري مي شود و پيامد هاي منفي بسيار ديگري را در پي دارد و هر قدر هم که آنها بخواهند دست به اين اقدام بزنند جلوگيري از گازهاي آلاينده به اين سادگي ها هم نيست. اما نکته اينجاست که چيني ها براي اينکه دنيا را در مقابل خود قرار ندهند و افکار عمومي را با خودشان همراه کنند اين مساله را عنوان کردند. در حالي که شايد اگر اين انتقاد در رابطه با گازهاي آلاينده به ايران وارد بود ممکن بود ايران برعکس چين عمل کند و در برابر چنين انتقادي واکنش نشان دهد. مقايسه رويکرد آقاي احمدي نژاد با هو جين تائو بسياري از مسائل را حتي بدون اينکه عنوان کنيم به خوبي روشن مي کند. مقايسه ايران و چين تحت هيچ شرايطي درست نيست اما عملکرد آقاي تاول بسيار نکته خوبي است که بهتر است مورد توجه قرار گيرد. به همين دليل شايد به نتيجه مثبت اين سفر نتوان خوشبين بود. ما اميدواريم دستاوردهاي مشخصي از اين سفر به دست آيد. خروج کشورها هنگام سخنراني آقاي احمدي نژاد صحنه جالبي نبود که ما شاهد آن بوديم. در اينجا هم بايد به دو نکته اشاره کنيم.يکي اينکه اگر معتقديم تصوير مطلوبي از ايران در سطح جهاني وجود ندارد بايد بگويم در اين صورت نطق آقاي احمدي نژاد در تغيير يا بهبود اين تصوير چندان مناسب نبود اما اگر معتقديم تصويري که از ايران در سطح جهاني وجود دارد مناسب است حتماً نطق ايشان مناسب بوده و بحثي در اين رابطه وجود ندارد حال آنکه بايد به درستي به قضاوت بنشينيم و ببينيم کدام يک صحيح تر و منطقي تر به نظر مي رسد؟

گذشته از تمام اين بحث ها به نظر من يک سفر ديپلماتيک در چنين سطحي بايد با برنامه ها و راهبردهاي خاصي صورت گيرد که بتواند نتايج مطلوبي را براي ديپلماسي کشور داشته باشد. بنابراين من معتقدم مهم ترين شاخصه يي که بايد در اين گونه سفرها در نظر گرفته شود منافع ملي است. کشورهاي ديگر نيز در اين سفرها به اين نکات توجه زيادي دارند بنابراين ايران نيز بايد بيشتر به منافع ملي خود فکر کند چرا که از همه چيز مهم تر است. هر رئيس جمهوري يا هر مقام سياسي ديگري در کشور بايد منافع ملي جمهوري اسلامي ايران دغدغه اش باشد؛اينکه در شرايط کنوني ايران منافع ملي اش در گرو چيست و چه چيزي را اقتضا مي کند؟ در پايان نيز بايد بگويم با نگاهي عادلانه و دلسوزانه براي تامين منافع ملي ايران بايد تصويري که از ايران در سطح جهاني وجود دارد، تغيير کند تا بتوانيم دستاوردهاي بيشتر و بهتري در اين گونه اجلاس ها در سطح جهان به دست آوريم. در يک کشور آن چيزي که در درجه اول مهم است، مردم و توجه به خواسته هاي مردم است بنابراين با در نظر گرفتن اين مطلب بايد ديدگاه مردم را در نظر بگيريم تا متوجه شويم منافع مردم در چيست،منافع کشور در چيست.چرا که منافع مردم مهم تر از منافع شخص است.

* استاد دانشگاه
اعتبار بين المللي
علي احمدي*

اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل نشستي است با حضور سران کشورهاي عضو اين سازمان و فرصتي است که روساي دولت ها به عنوان نمايندگان ملت هايشان ديدگاه هاي مطلوب شان راجع به نظام بين الملل و سازمان ملل و مسائل و تحولات جهاني را بيان مي کنند. از اين جهت حضور آقاي احمدي نژاد در اين اجلاس مي تواند در اين چارچوب تعريف شود. اما نکته يي که در کنار اين مطلب بايد به آن اشاره کرد اين است که اکنون ما شاهديم دنيا به جاي توجه به کميت در دفاتر نمايندگي در ساير کشور ها يا توجه به تعداد سفراي ديپلماتيک و بدون توجه به تعداد مذاکرات نکته ديگري را مورد اهميت قرار مي دهد و آن هم کيفيت سفرها، گفت وگوها و دستاوردهايي است که در هر سفر يا در هر مذاکره يا در ايجاد دفاتر نمايندگي به دست مي آيد.

همان طور که ديده مي شود در حقيقت در سال هاي اخير توجه به کميت در سفرهاي ديپلماتيک و گفت وگوها جايگزين کيفيت در اين موارد شده در صورتي که در دنيا روندي عکس اين قضيه را دارند. به عنوان مثال در حال حاضر اتحاديه اروپا سعي دارد در هر يک از کشورهاي اروپايي دفتر نمايندگي يا سفارتخانه نداشته باشد و به جاي آن يک سفير يا نماينده يي داشته باشد. اين مساله هم ميزان هماهنگي را افزايش مي دهد، هم هزينه ها را کاهش مي دهد و هم کيفيت کار را به جاي کميت بالاتر مي برد. اما در رابطه با سفر اخير آقاي احمدي نژاد ما شاهد بوديم در آستانه سفر به سازمان ملل و شروع مذاکرات گروه 1«5 در ارتباط با پرونده هسته يي ايران، در نماز جمعه روز قدس مطالبي را بيان داشتند که هرچند مطالبي بحق بود اما از حيث بيان متني تند تلقي مي شد. علاوه بر اين مهم تر از همه اينها بحث تجزيه روسيه در کلام يک رئيس جمهور بسيار حائز اهميت بود که با واکنش روس ها هم مواجه شد.

اما آن چيزي که در بيان ايشان در سازمان ملل مشاهده شد همان نکته برجسته توجه به غزه و مسائل مربوط به اسرائيل بود. از سوي ديگر به نظر مي رسد طرف مقابل با پررنگ کردن بحث هسته يي و با سازماندهي هايي که براي اعتراض به ايشان انجام گرفت و با واکنش منفي که هيات هاي ديپلماتيک هنگام سخنراني ايشان انجام دادند که البته شيطنت شبکه تلويزيوني سي ان ان هم در اين رابطه بي تاثير نبود که به طور مرتب خروج هيات لبناني، هيات مصري و چند کشور ديگر را نشان مي داد اين حاشيه ها به نوعي جهت گيري هاي ايران را در اين اجلاس تحت الشعاع خودش قرار مي داد. سخنگوي کاخ سفيد هم به رئيس جمهور ما در بياناتش توهين کرد و بعد از اين هم آقاي اوباما و نخست وزير انگلستان مواضع تندي عليه ايران گرفتند. به نظر من در اين سفر هرچند بيانات آقاي احمدي نژاد با مناسبت هاي بين المللي بيشتر هماهنگ بود با منطق بين الملل همخواني بيشتر داشت اما اين تعادل سخن آقاي احمدي نژاد تحت الشعاع فضاسازي هايي قرار گرفت که به نوعي در رابطه با ايران صورت گرفته بود و به تعبيري بايد اين طور تصور کنيم که در رابطه با مساله هسته يي، ايران مي خواست ابتکار عمل را در دست داشته باشد و با نامه يي که به آژانس بين المللي انرژي هسته يي نوشته بود قصد نداشت منفعلانه عمل کند. بعد ديگر مديريت و پوشش خبري اين قضيه و حضور آقاي احمدي نژاد در سازمان ملل بود. از يک سو با توجه به فضاسازي هاي بين المللي و از سوي ديگر عدم هماهنگي در مديريت رسانه يي در کشور ما به نظر مي رسد ما در قسمت دوم نتوانستيم خوب عمل کنيم لذا برجسته شدن مسائل هسته يي از يک سو و از سوي ديگر فضاسازي هاي بين المللي استراتژي ايران در حضور در مجمع عمومي سازمان ملل را تحت الشعاع خودش قرار داد و کمرنگ کرد. از ديدگاه من حضور در چنين اجلاسي بيش از آنکه نفس حضور در آن حائز اهميت باشد - که البته در جايگاه خودش بسيار حائز اهميت است - فضاسازي هاي قبل از حضور و فضاسازي هاي زمان حضور هم به نوبه خود بايد مورد اهميت واقع شود لذا از اين متغيرهايي که عنوان شد به نظر مي رسد ما فقط به يک متغير توجه داشته ايم که آن هم حضور در مجمع عمومي سازمان ملل بود چرا که در زمينه سازي هاي قبل از حضور و فضاسازي هاي مثبت هنگام حضور آقاي احمدي نژاد موفقيت هاي زيادي نداشته ايم. البته بد نيست در اينجا به اين نکته اشاره شود که متاسفانه پس از انتخابات اين دوره يک فضايي در عرصه بين المللي ايجاد شد که تا حدودي بر اعتبار بين المللي ايران سايه افکند يا منجر به آسيب رساندن به اين اعتبار در عرصه بين المللي شد.

بنابراين قبل از هر اقدامي بازسازي اين اعتبار بسيار حائز اهميت است و يک جنبه بازسازي اين اعتبار به فعاليت هاي ما در عرصه بين المللي بازمي گردد. اما يک جنبه ديگر آن به عبور از گفتمان و عبور از وضعيت موجود در داخل کشورمان برمي گردد. لذا يک جنبه آن همان طور که به آن اشاره شد به تحولات داخلي ايران بازمي گردد که بايد هرچه سريع تر آن را سامان دهيم چرا که به عقيده من برخي از اتفاقات داخلي مثل حوادث پس از انتخابات از مسائل مهم تاثيرگذار بر معادلات خارجي است.

* عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس هفتم
ديده بان
حاميان سينه چاک

مسعود رفيعي طالقاني/ Mass.rafi@gmail.com

با گسترش انتقادات حاميان دولت نسبت به طرح هايي که - به شکل راهکار براي برون رفت از وضعيت موجود کشور- از سوي افراد مختلف ارائه مي شود بايد دانست که حاميان دولت هاي نهم و دهم بنا ندارند واقعيت پيش آمده پس از انتخابات را بپذيرند و اعتماد افکار عمومي به برخي مراجع و نهادها را حتي ذره يي مخدوش شده بدانند و باور کنند. چه آنها در مدت بيش از سه ماهه گذشته خود بيشترين تحريکات و تحرکات را در رسانه ها داشته اند تا جناح رقيب را به گوشه انزوا برانند و حتي در اين راه از اصولگرايان شاخص بسياري نيز عبور کرده اند. حاميان دولت گويا اين بار به رسم دولت متبوع خود از هر که ذره يي اختلاف نظر با آنها دارد، عبور مي کنند و سخني را جز سخن خود حجت نمي شمارند. آنها در اين مسير نه تنها نصايح اصولگرايان هم مسلک خود بلکه توصيه هاي بزرگان بلندپايه را نيز در بسياري موارد ناديده گرفته اند و اين البته چيز تازه يي نيست، چه همانان بودند که براي نخستين بار حرمت اکبر هاشمي رفسنجاني به عنوان پير انقلاب را نگه نداشتند و چهار سال تمام بر او تاختند.

حاميان دولت حتي به سخنان مقام معظم رهبري - مبني بر پرهيز از افتراافکني به ديگران و عدم حجيت شرعي اعترافاتي که مربوط به ديگران مي شود - نيز تاکنون درست عمل نکرده اند و گويا قرار است آنها اخلاق را به قربانگاه قدرت بکشانند.

آخرين واکنش هاي آنان پس از واکنش هاي تند و تيز به هاشمي رفسنجاني و فرزند او مهدي هاشمي اين بار متوجه چهره اصولگرايي چون محسن رضايي شده که با ارائه طرحي خواستار تشکيل کميسيون ويژه يي خارج از دولت براي برگزاري انتخابات شده است که به زعم او مي تواند در دوره هاي آينده از اختلافات پس از برگزاري انتخابات بکاهد. طرح رضايي اگرچه هنوز بسط داده نشده و تنها سخني از آن به ميان آمده است

- فارغ از اينکه چگونه طرحي است، قانون انتخابات چه ايراداتي دارد و دولت چگونه مي تواند اين ايرادات را برطرف کند - حاميان دولت بر او شوريده اند که چرا اصلاً آن را مطرح کرده است، حال آنکه محسن رضايي تنها کانديدايي بود که نتايج انتخابات را پيش از همه پذيرفت و به محمود احمدي نژاد پيام تبريک فرستاد.

اين حمله البته عجيب نيست چرا که آنها پيشتر نيز بارها و بارها بر هر طرحي که کوشيده است اختيارات دولت را قدري بکاهد يا دست کم در کنترل و نظارت قرار دهد، شوريده اند. به عنوان مثال زماني که مجلس قصد داشت سازمان ميراث فرهنگي را از معاونت رياست جمهوري به در آورد، اين حاميان دولت بودند که به شدت در برابر آن اعتراض کردند و اين کار را بي مورد دانستند. از سوي ديگر نحوه نظارت هاي مجلس بر اجرايي شدن اصل 44 قانون اساسي نيز همواره از موضوعات مورد انتقاد حاميان دولت بوده است. همچنين نظارت بر جهت گيري هاي مذاکرات هسته يي توسط مجلس گهگاه داد آنان را درآورده است.

پس مي توان اعمال محدوديت بر دولت را همان چيزي دانست که دولت و حاميانش را مي شوراند و آنها را مجبور به بروز واکنش مي کند. حاميان محمود احمدي نژاد گويا سينه چاک ترين حاميان يک فرد در طول تاريخ هستند،

در اينجا دو نکته مطرح مي شود که اولي معطوف به شرايط موجود است و دومي در حالتي عمومي تر قرار دارد.

نخست اينکه اگر حاميان دولت قرار است به طرح هاي راهبردي و راهکارهاي عملي براي برون رفت از وضع موجود خرده بگيرند و آنها را فاقد ارزش بشمارند نشان از آن دارد که آنان وضع موجود را همچون هميشه بي هيچ عيب و ايراد مي دانند. پس اگر چنين است چطور مي توان داعيه دولتي که مي گويد همه مشکلات کشور را رصد مي کند، پذيرفت؟ دولت نمي تواند بر واقعيت ها چشم ببندد و اگر بست به معناي عدم توانايي و کارآمدي است. اما اگر دولت و حاميانش وضع موجود را مي بينند و انکار مي کنند موضوع ديگري است که در اين مجال نمي گنجد.

نکته ديگر اما اين است که آيا دولتي که خود را خدمتگزار مي خواند نبايد از هر طرحي براي خدمت به مردم بهره بگيرد؟ آيا انتقاد از ايجاد و اعمال محدوديت بر توان اجرايي توسط حاميان و کارگزاران دولت ميل به افزايش قدرت و طلب انحصار نيست؟

به اين ترتيب بايد گفت به حاشيه راندن متنفذان و دلسوزان و حمله بر هر کس که سخني غير از سخن حاميان دولت بگويد، نه در قواعد مردمسالاري ديني مي گنجد و نه در مسلک دولت و دولتمرداني که خود را عدالت محور مي خوانند. حاميان دولت اما اين روزها به نظر مي رسد برآنند تا به سود خود خيلي چيزها را به قربانگاه قدرت بکشانند؛ حتي همان قاعده يي را که بر اساس آن بر سرير قدرت نشستند.

شاهي عربلو/ اصولگرا/ نماينده سابق
دولت از ايده رضايي پشتيباني کند
صبا شعردوست

-ايده آقاي محسن رضايي درباره کميسيون مستقل انتخاباتي را چطور ارزيابي مي کنيد؟

به نظر من اين بهترين پيشنهادي است که در شرايط فعلي مطرح شده.

-از چه نظر اين پيشنهاد را خوب ارزيابي مي کنيد؟

اگر بخواهيم اطمينان و اعتماد مردم را بيش از پيش جلب کنيم و در جهت مشارکت حداکثري گام برداريم، بهترين راهش تشکيل اين کميته است. به اين وسيله دولت به نقش اجرايي خود مي پردازد و کميسيون نيز ساير مسووليت ها مثل نظارت بر انتخابات را برعهده مي گيرد. پيشنهاد آقاي رضايي مي تواند راهکاري باشد براي شفاف سازي در انتخابات چرا که با توجه به اتفاقات پس از انتخابات اين دوره از اين پس هر جناحي که بازنده شود، اين بحث ها و مشکلاتي را که اکنون شاهديم، مطرح خواهد کرد. به عقيده من با اين پيشنهاد مي توان قانون جامع انتخابات را بدون دخالت دولت اجرا کرد و مجاري تخلف را به صفر رساند.

-اگر چنين کميته يي تشکيل شود وظيفه دولت در برابر اين کميته چيست؟

به هر حال آنچه مسلم است اين است که دولت بايد به عنوان پشتيبان و حامي عمل کند و با تامين تدارکات همکاري هاي لازم را انجام دهد. هرگونه مخالفت دولت و طرفدارانش شايد نوعي بي سياستي به نظر خواهد رسيد که بيشتر باعث ايجاد شبهه مي شود. از سوي ديگر نبايد فراموش کنيم که تنها همکاري دولت به تنهايي کافي نيست و نخبگان و نمايندگان مجلس نيز از جمله کساني هستند که بايد همکاري کنند.

-چرا طرح آقاي رضايي با پاسخ منفي برخي از هواداران دولت مواجه شده است؟

همان طور که گفتم براي جلوگيري از برخي شبهات دولت نه تنها نبايد مخالفت کند بلکه بايد به عنوان يک پشتيبان قوي نيز عمل کند تا اثبات شود دولت در انتخابات ذي نفع نيست.

-ولي ظاهراً قرار نيست هواداران دولت واکنش مثبتي به اين ايده نشان دهند.

اين پيش بيني درست نيست. به نظرم نبايد به اين زودي در اين رابطه قضاوت کرد چرا که مخالفت چند نفر را نمي شود به مخالفت دولت تعميم داد و آن را نظر دولت دانست. دولت هم بايد بداند اگر خودش براي اين طرح پيشقدم نشود مردم آن را از طريق نمايندگان مجلس پيگيري مي کنند تا آن را به تصويب برسانند.

-سرانجام اين ايده به کجا کشيده مي شود؟

من به اين ايده خوشبينم و فکر مي کنم سرانجام خوشي خواهد داشت. پيشنهاد آقاي رضايي راهي است براي جلب رضايت مردم.
ذره بين
هنجارهاي پساجنگي
سينا مهدوي

اکنون که در حال ورود به دهه چهارم انقلاب هستيم، 30 سال سپري شده را مي توان به سه دوره تقسيم کرد و چندي است که جامعه ايراني در آستانه ورود به دوره جديدي قرار گرفته است، اما هنوز صورت بندي نهايي از دوره جديد قابل ارائه نيست و احتمال تغيير در مسير کنوني مي رود.

دهه اول انقلاب را مي توان دهه جنگ و مقاومت نام داد. دهه دوم عصر سازندگي و بازسازي بود و بعد از سازندگي عصر اصلاحات فرا رسيد. هر يک از اين دوره ها هنجارها و ارزش هاي ويژه خود را داشته اند. دوره جنگ زمان ايثار و مقاومت بود و همه آناني که دل در گرو سربلندي و عزت ايران داشتند، به چيزي جز ايستادگي در برابر دشمن متجاوز و دفاع از کيان کشور فکر نمي کردند. از پيرزن روستايي تا رئيس جمهور و نخست وزير اولويت و مساله اصلي شان پشتيباني از حضور هرچه موثرتر و يکپارچه تر در جنگ بود. در اين دوره ايثار، ازخودگذشتگي، ساده زيستي و... سکه رايج بود و منافع ملي بر منافع فردي و گروهي ارجحيت تمام و کمال داشت. ويژگي بارز عصر سازندگي هژموني بحث توسعه بود که از لوازم ضروري بازسازي خسارت ها و زيان هاي دوره جنگ به شمار مي رفت و بر اين اساس کنترل شديد دولت بر اقتصاد جاي خود را به تقويت بخش خصوصي و سياست هاي باز اقتصادي داد. اين دوراني بود که سياست هاي تعديل اقتصادي هاشمي رفسنجاني به مشي غالب حاکميت تبديل شد. کالاهايي که تا پيش از آن تنها از طريق بازار سياه قابل دستيابي بود، به وفور در فروشگاه هاي زنجيره يي عرضه شد و سبک جديد زندگي که در آن بهره مندي از رفاه امري مذموم به شمار نمي رفت، جاي خود را به سبک زندگي مبتني بر قناعت و ساده زيستي داد. رشد نسبي طبقه متوسط محصول همين آزادسازي اقتصادي بود که منجر به ارتقاي مطالبات اجتماعي، سياسي و فرهنگي اين طبقه نيز شد. تبلور رشد طبقه متوسط شهرنشين را مي توان در انتخابات خرداد 76 مشاهده کرد که انباشتي از مطالبات ناديده گرفته شده به يکباره زمينه تغيير در ساخت سياسي را فراهم آورد. در گفتمان حاکم بر عصر اصلاحات توسعه سياسي وجه بارزتري پيدا کرد و از سوي تئوريسين هاي اصلاح طلب به عنوان نياز ضروري جامعه تبليغ و ترويج شد. با گذشت هشت سال از عصر اصلاحات موجي از ناکامي و سرخوردگي در ميان طبقه شهرنشين به عنوان حاميان اصلي اصلاحات سياسي قابل مشاهده بود. محصول اين ناکامي و سرخوردگي روي کار آمدن طيف جديدي از محافظه کاران بود که به دنبال تغيير تمام مناسبات حاکم بر عصر سازندگي و اصلاحات بودند. آنان شعار خود را عدالت ورزي و بازگشت به آرمان هاي صدر انقلاب قرار دادند و با اين دستاويز که رقباي آنها از آرمان هاي انقلاب عدول کرده اند، دست به تصفيه يي تمام عيار در نهادهاي حاکميت زدند. اين جريان تلاش کرده طي سال هاي اخير روايت تازه يي از تاريخ انقلاب ارائه دهد و نسل اول انقلاب را با اين قرائت به حاشيه براند.

نسل اول انقلاب که روايت خود را اصيل مي دانند و خطر تحريف آن را احساس کرده اند، بر آن هستند که ضمن اعتراض به جعل تاريخ انقلاب، پيام خود را به مخاطبان شان در جامعه برسانند. حضور ميرحسين موسوي در انتخابات دهم رياست جمهوري را مي توان جنبه يي از اين تلاش ارزيابي کرد. او به قول خودش آمده بود روندهاي ناصواب را تغيير دهد و انقلاب را به مسير اصلي اش بازگرداند. در کمال ناباوري روايت ويژه موسوي هم زيستي اصلاح طلبي و اصولگرايي در ميان طبقه متوسط مخاطبان ميليوني پيدا کرد، اما با وجود حمايت همه جانبه کنشگران شهرنشين و حاميان تغيير، ساخت سياسي به نفع جريان حامي موسوي و نسل اول انقلاب تغيير پيدا نکرد و حاميان وضع موجود به حيات سياسي خود استمرار بخشيدند.

با گذشت بيش از سه ماه از انتخابات رياست جمهوري اما همچنان طبقه متوسط مطالبات خود را به فراموشي نسپرده و در چارچوب گفتمان جمهوري اسلامي به روايت موسوي آنها را دنبال مي کند. اين امر نشانگر آن است که با وجود گذشت دو دهه از فضاي جنگ هنوز دولتمردان آن دوره و ارزش هايشان همچنان با استقبال عمومي مواجه است و افکار عمومي هنوز به ارزش هايي چون صداقت در ميدان سياست، ايثار و مقاومت براي اصلاح جامعه وفادار هستند و رجوع به آرمان هاي صدر انقلاب و دوران جنگ را بستر مناسبي براي به بار نشستن مطالبات امروزي خود مي دانند.
بار ديگر ؛ حجاب
آزاده السادات طاهري/ a_s_taheri@yahoo.com

ممنوعيت حجاب اسلامي در مدارس کشور بلژيک، بار ديگر مساله حجاب اسلامي و چگونگي استفاده از آن در کشورهاي اروپايي را مطرح کرد. در حالي که مسلمانان در سراسر جهان اين امر را ناپسند و برخلاف عقايد و باورهاي مذهبي خود مي دانند، از منظر مقررات جهاني حقوق بشر نيز اين اقدام را مي توان مغاير با آزادي ابراز عقايد مذهبي دانست.

مطابق بند اول از ماده 18 ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي «هر کس حق آزادي فکر و وجدان و مذهب دارد. اين حق شامل آزادي داشتن يا قبول يک مذهب يا معتقدات به انتخاب خود، همچنين آزادي ابراز مذهب يا معتقدات خود، خواه به طور فردي يا جمعي، خواه به طور علني يا در خفا، در عبادت و اجراي آداب و اعمال و تعليمات مذهبي مي باشد.» براساس مفاد اين ماده يک فرد مختار است دين و آييني را برگزيند و در نتيجه مي تواند آداب و رسوم و شعائر آن را نيز در زندگي فردي و جمعي خود و به صورت علني و پنهاني پياده سازد. اگرچه در تعيين دايره مفاهيم و مصاديق اين ماده نظرات گوناگوني وجود دارد ليکن به نظر مي رسد نحوه پوشش را بايد نوعي از ابراز عقيده مذهبي به شمار آورد؛ زيرا عمدتاً چگونگي پوشش يک فرد حاصل انديشه اوست و در بسياري از موارد با ديدن نوع پوشش و نشانه هاي همراه يک فرد مي توان به بخشي از باورهاي او پي برد. اگرچه علاوه بر ميثاق، کنوانسيون اروپايي حمايت از حقوق بشر نيز آزادي ابراز عقايد مذهبي و در نتيجه آزادي پوشش را به رسميت شناخته است، ليکن در برخي از کشورهاي اروپايي از قبيل فرانسه، پوشش افراد با محدوديت هايي مواجه است. در مارس سال 2004 قانوني در فرانسه به تصويب رسيده است که مطابق آن، صراحتاً پوشيدن نشانه هاي مذهبي در مدارس ممنوع است. مطابق ماده يک اين قانون «در مدارس ابتدايي و دبيرستان هاي دولتي، پوشش نشانه ها يا لباس هايي که به وسيله آنها دانش آموزان آشکارا وابستگي مذهبي خود را ابراز مي کنند، ممنوع است.» به اين ترتيب نه تنها دختران و زنان مسلمان از پوشيدن روسري در مدارس دولتي فرانسه منع مي شوند، معتقدان به ساير مذاهب نيز نمي توانند نشانه يي که بيانگر عقايد خود باشد را به مدارس بياورند. به عنوان مثال يک فرد مسيحي نيز از به همراه داشتن صليب بازداشته مي شود. در ترکيه نيز موارد متعددي از ايجاد محدوديت در انتخاب پوشش اسلامي به ويژه در دانشگاه ها مشاهده مي شود. امري که در سال هاي گذشته سبب شده است پرونده هايي عليه اين دولت در ديوان اروپايي حقوق بشر طرح شود و شهروندان ترکيه مدعي نقض حقوق انساني خود شوند. در غالب موارد، دولت هاي ياد شده در توجيه اقدامات خود به مساله سکولاريسم متوسل مي شوند. به عبارت ديگر از منظر آنان ورود نشانه هاي مذهبي به مراکز عمومي به ويژه اماکن آموزشي در تعارض با اصل پذيرفته شده سکولاريسم (که در فرانسه از آن به لائيسيته ياد مي شود) در نظام سياسي آنان است. در برخي از موارد به ويژه در ايجاد محدوديت نسبت به پوشش معلمان، دولت ها به مساله آزادي و بي طرفي در فضاي آموزش استناد مي کنند و معتقدند ممکن است کودکان از پوشش آموزگار خود تاثير پذيرند و نتوانند آزادانه بينديشند. در پاره يي از موارد نيز به اجبار در حجاب اشاره شده است و مسوولان امر با اين توجيه که زنان بالاجبار از روسري استفاده کرده اند، آن را ممنوع ساخته اند تا به باور خود آزادي را به آنان هديه کنند. اخبار رسيده حاکي از آن است که محدوديت حجاب در مدارس بلژيک نيز با همين استدلال صورت گرفته است. به نظر مي رسد عمده استدلال هاي فوق در ساحت تفسيري علمي از آزادي ابراز عقايد مذهبي ناقص و ناکارآمد هستند. منع زنان مسلمان از انتخاب آزادانه پوشش را چگونه مي توان به آزادي در فضاي آموزش ارتباط داد آنگاه که کودکان از خردسالي مي بينند يک فرد مجاز نيست مطابق باورهاي مذهبي خود لباس بپوشد؟ همچنين چنانچه برخي از دولت ها با ممنوع دانستن حجاب اجباري، آن را به طور کلي ممنوع مي سازند، تکليف زناني که با انتخاب خود و به شکل آزادانه مايل به استفاده از حجاب اسلامي هستند، چيست؟ اين ابهامات و سوالاتي از اين دست در خصوص منع حجاب همواره بي پاسخ باقي مي مانند. امري که درست يک سال پس از اجراي قانون سال 2004 در فرانسه و پس از بررسي شيوه اعمال قانون از سوي گزارشگر ويژه آزادي عقيده و مذهب نيز به آن اشاره شده است. «گزارشگر ويژه معتقد است حمايت سياسي گسترده از اين قانون سبب تضعيف روحيه اقليت هاي مذهبي در فرانسه مي شود. اين قانون تا جايي مناسب است که از اشخاصي حمايت کند که مجبور به پوشيدن حجاب يا ساير نشانه هاي مذهبي مي شوند، اما قانون موجود حق افرادي را که به صورت آزادانه، پوشيدن يک نشانه مذهبي را - به عنوان بخشي از مذهب شان - برگزيده اند، ناديده انگاشته است. به نظر مي رسد مقررات ناظر بر نحوه پوشش افراد در بسياري موارد فارغ از تفاسير دقيق حقوقي ناشي از تصميمات سياسي دولت ها و ملاحظاتي از اين جنس است. در سايه اين برداشت هاست که برخلاف اصول مصرح در اسناد حقوق بشري و با استناداتي دور از ذهن به آزادي، سکولاريسم ، منع تبعيض عليه زنان و... نوع پوشش زنان محدود مي شود. در اين چارچوب است که دولتمردان تصميم مي گيرند حجاب اسلامي مانع آزادي مذهبي و برابري زنان و مردان است. ليکن به نظر مي رسد در اين ميان همواره يک نکته مغفول مي ماند و آن آزادي يک زن، انديشه و اراده او در انتخاب نحوه پوشش خود است. به بيان ديگر آنگاه که يک زن مسلمان به شکلي آزادانه تصميم به استفاده از پوششي خاص مي گيرد چگونه مي توان با استناد به آزادي و برابري، حق انتخاب وي را ناديده گرفت؟

پرسش هايي از اين دست در خصوص اعمال محدوديت در نحوه انتخاب پوشش همواره باقي است. پرسش هايي که بار ديگر با محدوديت هاي ايجاد شده در مدارس بلژيک رخ نشان داده اند.
برقع ؛پوشيدن يا نپوشيدن

«پوشش برقع در فرانسه، ابداً قابل قبول نيست.» اين بخشي از اظهارات نيکلا سارکوزي رئيس جمهور فرانسه در پيام سالانه اتحاديه اروپا در ماه ژوئن بود. صرف نظر از سياست هاي ديگر سارکوزي، وي بي شک در اين مورد از لحاظ حقوقي، فلسفي و اخلاقي به بيراهه رفته است. پوشاندن چهره از ديد ديگران، راهي است براي ناشناس ماندن. حق ناشناخته ماندن، در صورتي که چنين حقي وجود داشته باشد، به حق داشتن حريم خصوصي بسيار نزديک است؛ حقي که در قانون مدني فرانسه و عهدنامه اروپايي حقوق بشر به رسميت شناخته شده است. مصون ماندن از عکسبرداري (حق بر عکس يا تصوير)، حق ديگري است که ناشناخته بودن، به اين مصونيت به ويژه در اماکن عمومي کمک مي کند. به نظر مي رسد اجبار افراد به نمايان ساختن چهره شان، هيچ مصلحت عمومي موجهي را برآورده نمي کند جز اينکه به اين وسيله هويت آنها آسان تر آشکار مي شود. مقررات مربوط به پوشش در فرانسه مانند هر کشور ديگر وجود دارد، اما اجراي آنها بيش از قانون با عرف جامعه در ارتباط است. در اين کشور هيچ منع قانوني براي پوشش، جز در زندان ها، و به طور محدود در مدارس وجود ندارد. حدس قريب به يقين نيز اين است که بيش از چند هزار نفر زن در فرانسه از پوشش برقع يا نقاب استفاده نمي کنند. آنچه عجيب به نظر مي رسد تعصب ناگهاني دولت فرانسه نسبت به اعمال اين ممنوعيت است، چرا که هيچ کشوري بيش از فرانسه نسبت به احترام به فردگرايي اهتمام نورزيده است. با اين حال سارکوزي مصرانه برآن است که برقع سمبل فرودستي زنان به شمار مي رود. دادگاه عالي رسيدگي به دعاوي اداري فرانسه، يا همان شوراي دولتي، سال گذشته در پرونده يي همين نظر را اعلام داشت. اين دادگاه، شهروندي زني را با وجود هشت سال زندگي در فرانسه و داشتن همسر فرانسوي و چهار فرزند متولد در اين کشور ملغي کرد، صرفاً به اين خاطر که او برقع مي پوشيد. ظاهراً اين شورا همانند رئيس جمهور، پوشش برقع را براي زنان در تعارض با اصل برابري جنسيتي مي پندارد. اما به واقع هيچ تبعيضي نسبت به زنان برقع پوش وجود ندارد، چرا که آنها از تمام حقوق ساير افراد در فرانسه از جمله حق طلاق برخوردارند. با اين حال به نظر مي رسد فرودستي مورد نظر دادگاه عالي و رئيس جمهور تنها جنبه ذهني و رواني دارد. اگر چنين باشد مي توان هزاران مثال مطرح کرد که به اندازه پوشيدن برقع به چشم ديگران زننده و آزار دهنده است؛ مثل کساني که لباس هاي نامتعارف به تن مي کنند يا تاتوهاي زننده در جاي جاي بدن خود حک کرده اند. به راستي آيا دولت مي تواند تا اين اندازه به زندگي مردان و زنان رسوخ کند؟ ظاهراً تمثيلي که رئيس جمهور فرانسه در ذهن دارد پيروان فرقه يي مذهبي است که آنچنان مورد شست وشوي مغزي واقع شده اند که قدرت رها کردن خود را از استثمار شدن ندارند. اما هيچ گواهي وجود ندارد که زناني که در اين کشور برقع مي پوشند لزوماً عضو چنين فرقه هايي بوده يا مورد استثمار واقع شده اند. بسياري مايلند برقع را مظهر ستم عليه زنان معرفي کنند. اين گروه چنين مي پندارند که با حذف اين پوشش، اين ظلم محو شده و خواسته هاي راستين فرد آشکار خواهد شد. ليکن کماکان هيچ شاهدي يافت نشده که نشان دهد زنان مورد بحث مجبور به استفاده از اين پوشش شده اند، عزت نفس پايين تري نسبت به سايرين دارند يا قادر به اعمال حقوق قانوني خود نيستند. بنابراين اين هياهوي سياسي در جهت ممنوعيت حجاب، سوءتفاهمي بيش نيست که در تلاش است با به چالش کشيدن مباني اعتقادي اين زنان، موقعيت اجتماعي آنان را به زعم خود ارتقا بخشد. غافل از اينکه اين مطلوب، از طريق الزام قانوني و با ديکته کردن به افراد که چه بپوشند و چه نپوشند ميسر نيست. با فرض وجود متن قانوني در اين باره، چگونه قابل اعمال خواهد بود؟ اين جهت گيري هاي ناعادلانه، اغلب يادآور ممنوعيت هاي اعمال شده نسبت به زنان در افغانستان پيش از سقوط طالبان است. گرچه مساله برقع به يک دستاويز سياسي تفرقه انگيز مبدل شده، با اين حال مي تواند نماد کشوري باشد که به تنوع عقايد احترام مي گذارد؛ دولتي که به خوبي به نقش خود در ارتقاي برابري، احترام به گوناگوني عقايد و منع تبعيض واقف است. براي دولتي که مدعي احترام به ارزش هاي دموکراتيک است شايسته نيست به شهروندان خود بگويد چه بر تن کنند و چه نکنند، به خصوص هنگامي که اين پوشش هيچ ضرري را متوجه جامعه نمي کند.

منبع؛ سايت روزنامه نيويورک تايمز
رونالد سوکول

بازتاب
پاسخ به گفت وگوي همت
مديرمسوول محترم روزنامه اعتماد

سلام عليکم

با احترام، در روزنامه اعتماد روز دوشنبه 6 مهر 1388 به شماره 2063 مطلبي را از فرزند شهيد بزرگوار سردار سرلشکر پاسدار حاج محمدابراهيم همت تحت عنوان «تنگنايي چنين هرگز نديده ام»، چاپ کرده ايد که قسمتي از اين مصاحبه که مربوط به کتاب «حکايت سرخ» (زندگاني سردار رشيد اسلام شهيد حاج محمدابراهيم همت فرمانده دلاور لشکر اسلام) است از اساس با توجه به شرح زير نادرست مي باشد.

خواهشمند است دستور فرماييد در اولين فرصت در همان صفحه نسبت به درج اين اصلاحيه به منظور تنوير افکار عمومي اقدام فرماييد.

با تشکر - مدير نشر حمد- معيني

عين مطالب مصاحبه؛

آقاي مهدي همت در گلايه هاي خود گفته است اولين کتابي که در مورد شهيد همت نوشته بودند کتاب حکايت سرخ است.

يکي از انتقادات من اين مساله است. کتاب حکايت سرخ به نويسندگي حجتي از ابتدا تا انتها پر از تحريف و دروغ در مورد پدرم است. اين کتاب با هزينه بيت المال در مدارس کل کشور پخش شد و ما هرچه سعي کرديم، نتوانستيم جلوي انتشار و پخش اين کتاب را بگيريم. زماني که من به دنيا آمدم، پدرم با آن همه مشغله براي ديدن من سريع خودش را رساند طوري که دوستانش مي گفتند گويا به دنيا آمدن تو به او الهام شد و سجده شکر به جا آورد. او به اصفهان آمد و از مادرم تشکر کرد و با اينکه پدربزرگم در گوش من اذان گفته بود، مجدداً اذان گفت و با من اتمام حجت کرد. پدر من اين ميزان لطافت و محبت از خود نشان داد اما اين کتاب در تحريفي کامل عنوان کرده زماني که مهدي به دنيا آمد هر چه به شهيد همت گفتيم بيا، نيامد. هر چه از او خواستيم، شش ماه شد نيامد و نامه داد چقدر مي گوييد بيا و اين کتاب عنوان کرده پدرم گفته.

شما ببينيد تحريف تا چه حد. زماني که مردم عادي اين کتاب را مي خوانند تصور بسيار بدي از اين شخصيت در ذهن آنها نقش مي بندد.

پس از آن زماني که ديدند شهيد همت بي کس نيست، از انتشار اين کتاب ها جلوگيري به عمل آمد. تنها خانواده شهيد همت نبود که فراموش شدند بلکه مردم و تمامي اين ارزش ها بود که فراموش شدند.

جوابيه؛

1 - اين کتاب در سال 1372 تاليف و مطالب آن بيشتر خاطرات خانواده شهيد، هم رزمان و خصوصيات و ويژگي هاي اخلاقي شهيد بزرگوار بوده که جمع آوري شده و اسناد آن هم موجود مي باشد.

2 - اين کتاب با هزينه شخصي ناشر و با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چاپ گرديده است و حتي ريالي هم از بيت المال در خصوص چاپ و توزيع آن هزينه نگرديده است.

3 - خاطره اشاره شده در خصوص اينکه... پسرم را لباس رزم بپوشانيد و همانند علي اصغر حسين به جنگ بفرستيد...

يادآوري مي گردد که خاطره يي از زبان پدر بزرگوار شهيد در صفحه 33 کتاب آمده و کلمه اشاره شده (همانند علي اصغر حسين) اصلاً در کتاب نيامده و از اساس نادرست مي باشد.

در اين خاطره خانواده بزرگوار شهيد از شهيد همت مي خواهند که به واسطه تولد فرزندشان به قمشه بيايد که شهيد بزرگوار اظهار مي دارد؛ مادر، برادران رزمنده ما، هم اکنون در زير باران گلوله هاي خصم قرار دارند. من هم يکي از آنان هستم، نمي توانم در چنين موقعيتي آنان را تنها بگذارم.

همچنين شهيد والامقام در جاي ديگري در پاسخ به پدر بزرگوارشان مي فرمايند؛ اگر مي توانيد شما به منطقه بياييد، تا من، شما و فرزندم را ببينم.

4 - اين کتاب از سوي عاشقان شهيد و به لحاظ اداي قسمتي از دين خود با هزينه شخصي و زحمت زياد و بدون حمايت از سازماني چاپ و منتشر گرديده و با توجه به اسناد موجود در اقصي نقاط کشور مورد استقبال هموطنان قرار گرفت و تاکنون هيچ شخصيت حقيقي و حقوقي از انتشار و توزيع آن جلوگيري به عمل نياورده است.

جا داشت جناب آقاي مهدي همت قبل از ايراد مطالب بالا ابتدا از نيت و عمل پديدآورندگان کتاب که فقط بر حسب علاقه اين کار فرهنگي را انجام داده اند، آگاهي مي يافت و سپس به دور از مسائل و اعتقادات سياسي، مطالب خود را عنوان مي نمود.
يکي در گوش پاستورنشين ها نجوا مي کند
آقايان تيغ تان نمي برد

صبا آذرپيک

«گفته بوديم تلافي مي کنيم». اين اولين بار نيست که تهديد مي کنند حاميان محمود احمدي نژاد در مجلس؛ «آقايان تيغ تان نمي برد.» اين هم پاسخ دوستان آقاي رئيس مجلس است در برابر کرکري هاي اين 80 نفر. اين بار دعوا بر سر صندلي رياست فراکسيوني است که راستي ها براي خودشان درست کردند. قرار بود هياتي راه بيندازند که در آن جمع شوند و نقشه بکشند براي بردن در برابر رقيب هاي کم اصلاح طلب. اما حالا براي باختن همديگر نقشه مي کشند و دعوا مي کنند که کي رئيس شود و بقيه مرئوس، دعوا سر اين است که علي لاريجاني رئيس هيات باشد يا مرتضي آقاتهراني يا حدادعادل. دعوا سر ابزار قدرت است. علي لاريجاني يک سال است همه ابزار قدرت را در دست داشته و به اعتقاد حاميان احمدي نژاد از اين قدرت به جاي اينکه براي تضعيف اصلاح طلب ها استفاده کند براي تضعيف دولت احمدي نژاد استفاده کرده و حالا وقت پس گرفتن اين ابزار از دست لاريجاني است. بيشتر از يک سال نيست که در اين هيات دور هم جمع شده اند اما همين مدت کوتاه چندين بار بين شان دعواي جدي سر گرفته. اول کار همه راضي بودند علي لاريجاني رئيس باشد، همه جا از رئيس مجلس بودن گرفته تا رئيس اين هيات خودي ها، اما زياد طول نکشيد که مردان احمدي نژاد پشيمان شدند از دادن اين همه امتياز. گلايه دارند که علي لاريجاني حرمت نگه داشته و با احمدي نژاد هر آن کرده که دوست داشته و هيچ مصلحتي برايش مصلحت نيست و حالا عزم کرده اند بگيرند آنچه به امانت سپرده بودند به اين رئيس ناامين، هرچند لاريجاني و حاميانش براي خودشان تيمي قوي شده اند و معتقدند مدعيان تازه نمي توانند و رايحه خوشي ها هم خيلي مطمئن هستند که اين بار «مي برند» و قبول ندارند مردان لاريجاني قوي هستند، اين ساده ترين روايتي است که مي توان از دعواي داخلي ميان اصولگرايان داشت. اگرچه مرداني که خودشان را رايحه خوشي ناميدند در پنج ماه گذشته هر آنچه از دست شان آمده براي سنگ اندازي جلوي راه لاريجاني استفاده کردند اما تاکنون در فتح حتي يک سنگر هم موفق نبودند و اين باخت هاي متوالي تنها سبب شده هر بار که تهديد جديدي مي کنند با لبخندي از سوي دوستان اصولگرايشان مواجه شوند؛ از تلاش هايي که سال گذشته مي کردند تا لوايح و طرح هايي که مخالف نظر لاريجاني است در مجلس تصويب شود تا همان طوماري که تا دقيقه 90 هم نتوانستند امضاي فراکسيون اصولگرايان را زير آن قرار دهند. اين مورد آخر کينه بدي را در دل رايحه خوشي هاي بهارستان ايجاد کرده و اين بار هم قسم شدند تعارف و مصلحت و اصولگرايي و وحدت و... همه و همه را کنار بگذارند و «همه» براي حذف «يکي» تلاش کنند. کينه يي که اين اواخر در دل حاميان احمدي نژاد در مجلس ايجاد شده خيلي جدي تر از آن است که با دو ريش سفيدي حل شود، گرچه هيچ اصولگرايي در بهارستان هنوز «جرات» نکرده رو در روي علي لاريجاني به عنوان رقيب قد علم کند. اما هر بار که لاريجاني در برابر يک انتخاب قرار مي گيرد اين داستان هاي تکراري دوباره تکرار مي شود. هنوز از «شکست» جالب شان در انتخاب رئيس مجلس نگذشته اما باز هم به فکر نقشه جديد هستند. آن دفعه هر قدر تلاش کردند به گوش نماينده هاي بهارستان بخوانند که اين لاريجاني براي منافع خودش فرمان مجلس را به هر طرف که بخواهد مي چرخاند، گوش نماينده ها بدهکار نبود و آنقدر با راي بالا به لاريجاني راي دادند که مصداق اين تکيه کلام هميشگي لاريجاني قرار گرفتند؛ «بدجور راي نياورد.» نقشه شکست مردان احمدي نژاد، حال پله آخر است. اگر اين بار هم ببازند دوستان احمدي نژاد در مجلس ديگر به اين زودي ها نمي توانند سر بلند کنند؛ البته اين روايت مردان لاريجاني از اين ماجراست، مردان احمدي نژاد اين روزها بدجور مغرور شده اند به بردي که در برابر باهنر داشتند و فکر مي کنند حالا که آنقدر قدرت دارند که يکي مانند باهنر را به زمين بزنند پس لاريجاني را هم مي توانند به آب خوردن کنار بگذارند. آنها مي گويند اگر بردي بوده تاکنون برد کاريزمايي بوده براي لاريجاني و حالا پس از يک سال، ديگر اين کاريزما رنگ باخته و «لاريجاني» ديگر لاريجاني نيست. در اين ميان هم خيلي از اصولگراهاي مجلس که دل شان براي اصولگرايي پر مي زند خون گريه مي کنند و فرياد «وااسفا اصولگرايي»شان در هرم بهارستان پيچيده. کاري ندارند لاريجاني مي برد يا آقاتهراني و روح الله حسينيان مي گويند چه لاريجاني ببرد چه احمدي نژاد، باخت «اصولگرايي» است. اما رايحه خوش خدمتي ها صدايشان بلند است که چرا آن روزهايي که لاريجاني سبب شد اصولگرايي خنده زار اصلاح طلب ها شوند کسي صدايش درنيامد و فرياد «وا اصولگرايي» سر نداديد که چرا هيات راستي ها حاضر نيست از احمدي نژاد در برابر دو رقيب اصلاح طلب دفاع کند و حالا «وقت تلافي است».

اما آيا امروز و فردا روز واقعه براي لاريجاني فرامي رسد؟ مهم نيست که مردان لاريجاني انکار مي کنند و مردان احمدي نژاد در حال تدارک ديدن سور و سات جشن پيروزي هستند. مهم آن راي هايي است که بالاخره به جام علي لاريجاني ريخته خواهد شد و شايد مهم تر از همه آنها اين باشد که مردي از طايفه اصولگرايي بهارستان جرات کند جلوي آقا علي قدعلم کند. همه از هم درگوشي سوال مي کنند چه کسي چنين جراتي مي کند؟

حدادعادل اگر راست بگويد، تصميم ندارد به چنين ريسک بزرگي تن بدهد. خودش مي گويد حوصله ندارد. البته برخي مي گويند از وقتي ديده چطور لاريجاني آب به آسياب دشمنان اصلاح طلب ريخته، کمي مردد شده در اين روزه سياسي. و اين روزها نمودش را در ناسزاهايي که نثار اصلاح طلب ها کرده، نشان داده. وقتي حدادعادل استاد ادب و اخلاق و مرد فرهنگ اين طور در کوباندن اصلاح طلب ها پيشي مي گيرد پس عجيب نيست اگر يک روز صبح که به مجلس مي آيد هوس کند با علي لاريجاني براي «يک صندلي» رقابت کند. اما اگر حدادعادل گوشش را بچرخاند تا تحريک هاي رايحه خوشي ها را نشنود و ابزاري در دست مردان احمدي نژاد براي بردن نشود، بازي خيلي خيلي سخت مي شود براي مردان احمدي نژاد.

اين را ديگر خودشان هم مي دانند که نه روح الله حسينيان در حد ايستادن روبه روي لاريجاني است، نه آقاتهراني معلم اخلاق. شايد به همين دليل است که مردان لاريجاني اين طور پيغام مي دهند؛ «تيغ تان نمي برد.» البته هميشه در ميدان بازي برخي ها رو بازي مي کنند و برخي پشت پرده. آنهايي که در رايحه خوشي ها زيرک ترند و ايمان دارند به باخت دوستان تندرويشان، نقشه جديدي کشيدند و دستور دادند اين دو سه روز آخر همه طبق آن بازي کنند «آقاي لاريجاني خودش به خاطر منافع اصولگرايي کنار مي کشد.»

مي گويند علي لاريجاني وقتي شنيده، خنديده و گفته مگر مصالح يکي دوروزه تغيير مي کند؟ همان مصلحتي که سال گذشته احساس کردم و رياست اصولگراها را برعهده گرفتم مگر از بين رفته تا بخواهم صندلي ام را به فرد ديگري بدهم؟ رايحه يي ها مي گويند تغيير کرده و تو ظرفيت آن را نداري که هم رئيس مجلس باشي و هم رئيس هيات راستي ها، خسته مي شوي، و مردان لاريجاني تکه بار دوستان مي کنند که از کي تا حالا خسته شدن زوري است؟

برخي هم به ظن خودشان يک مسابقه گذاشته اند؛ «کي از همه اصولگراتر است؟» و برخي داد مي زنند «من، من». نگاه که مي کني، مي بيني دستان رايحه يي ها بالاست و دوباره مردان لاريجاني مي خندند و مي گويند «خود گويي و خود خندي، عجب مرد هنرمندي»، اين که نشد، خودتان مي پرسيد و جواب مي دهيد اگر شهامتش را داريد بياييد وسط ميدان بپرسيد تا همه نماينده ها جواب تان را بدهند....

اين طوري است حال و روز مردان احمدي نژاد در مجلس. خودشان مي دانند اگر اين صندلي براي يک سال ديگر به علي لاريجاني برسد بايد فاتحه بسياري از برنامه ها را بخوانند، خيلي نامه و طومار مانده در ويترين اصولگرايي که مي خواهند در حمايت دولت احمدي نژادي و وزراي دهمي و مشاوران و معاونان و... امضا و مهر هيات اصولگرايي را به پايش بزنند و براي خوش آمدن آقاي رئيس پاستور به آدرسش پست کنند و اگر لاريجاني رئيس بماند و مهر و امضاها دستش، بايد هنوز خاک بخورد اين طومارهاي خاک خورده و روياهاي انبارشده که لاريجاني نشان داده مرد امتياز دادن به برخي نيست، آن طور که بود مجلس هفتم و حدادعادل...

و چند فرسنگ دورتر پاستور چقدر نگران است از اين دعواي جديد و پرش آخر که چندان اميدي ندارد به پريدن مهره هايش، که اگر ببرند چه شاد مي شود دل هايي که اين چند ماه ناليد از رفتارهاي علي لاريجاني اصولگرا؛ او که مته گذاشت بر زخم اصولگرايي و کرد کارهايي را که نبايد مي کرد، هنوز زخم کميته ويژه و حقيقت ياب خوب نشده و هنوز يادشان مي آيد آن گفت وگوي ويژه خبري لاريجاني در حمايت از مردم معترض را، هنوز يادشان هست که اگر لاريجاني هم پشت شان بود شايد بازي اينقدر سخت نمي شد و اصلاح طلب ها اينقدر قدرت نمي گرفتند...

خلاصه علي مقصر است و بايد جواب پس بدهد اما يکي در گوش شان مي گويد «تيغ تان نمي برد، خواهيد ديد...»

عناوين اين صفحه
منافع ملي و ديپلماسي عمومي
اعتبار بين المللي
حاميان سينه چاک
دولت از ايده رضايي پشتيباني کند
هنجارهاي پساجنگي
بار ديگر ؛ حجاب
برقع ؛پوشيدن يا نپوشيدن
پاسخ به گفت وگوي همت
آقايان تيغ تان نمي برد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام