چهارشنبه، 8 مهر 1388 - شماره 2065
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
سه سال از زنداني شدن متهم مي گذرد اما دلايل براي اثبات جرم او کافي نيست
ابهام هاي پرونده قتل مرد پرنده فروش

گروه حوادث؛ پرونده مردي که ماه هاست به اتهام قتل دوستش در سلول انفرادي به سر مي برد و سال هاست با خانواده اش ديدار نکرده براي برطرف شدن برخي ابهامات به دادسراي جنايي تهران بازگردانده شد. به گزارش خبرنگار ما اين مرد که از سال 85 در زندان به سر مي برد در دادگاه مدعي شد در طول اين سال ها حتي يک بار هم خانواده اش را نديده است. در ابتداي جلسه محاکمه، عطار نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ 14 تيرماه سال 84 جسد مردي به نام سياوش که 14 ضربه چاقو خورده بود در شهرک وليعصر پيدا شد. بررسي ها نشان داد اين مرد 45ساله فروشنده حيوانات است و با يکي از دوستانش به نام علي اکبر شريک بوده. کارآگاهان همچنين متوجه شدند تلفن همراه مقتول در دست متهم است و همچنين علي اکبر آخرين نفري است که با مقتول ديده شده است. علاوه بر اين فاش شد علي اکبر به سياوش بدهکار بوده و به همين دليل هم با هم اختلاف داشتند. به همين خاطر متهم دستگير شد و اکنون من به عنوان نماينده دادستان تهران تقاضاي صدور حکم قانوني را در اين خصوص دارم. در ادامه فرزندان مقتول در جايگاه حاضر شدند و براي متهم تقاضاي صدور حکم قصاص کردند. سپس همسر مقتول گفت؛ من و شوهرم به خاطر شغلش با هم اختلاف داشتيم. همسرم در خانه حيوان نگهداري مي کرد و مي فروخت. من از اينکه در کنار پرندگان و حيوانات زندگي کنم، ناراحت بودم. سر انجام اين اختلافات بالا گرفت و من با حالت قهر خانه را ترک کردم و با فرزندانم در شمال زندگي مي کردم تا اينکه خبر رسيد سياوش به قتل رسيده است. البته مي دانستم شوهرم در اين مدت با زني به صورت صيغه يي ازدواج کرده بود و آن زن در خانه من زندگي مي کرد. وي ادامه داد؛ بعد از قتل زماني که علي اکبر بازداشت شد در حالي که هنوز اعتراف نکرده بود همسر او به خانه ما آمد و تاييد کرد سياوش به دست علي اکبر کشته شده است. همسر علي اکبر به من گفت از شوهرش مي ترسد، به همين خاطر هم تاکنون در اين باره سکوت کرده بود. علي اکبر قبل از بازداشت چند بار به خانه ما آمده و با اين بهانه که مي خواهد به ما سر بزند سعي مي کرد از وضع زندگي مان باخبر شود.

در ادامه جلسه محاکمه متهم در جايگاه حاضر شد. وي گفت؛ من اين قتل را مرتکب نشده ام. يک بار پليس مرا بازداشت اما بازپرس به دليل نداشتن ادله کافي آزادم کرد. بعد از آن هم هر بار که اداره آگاهي خواست من به آنجا رفتم تا اينکه دفعه آخر مرا بازداشت کردند. وي گفت؛ من اصلاً نمي دانم چه اتفاقي افتاده و چرا سياوش کشته شده است. او دشمنان زيادي داشت چون پول نزول مي داد، قمار بازي مي کرد و حيوان مي فروخت و مواد هم پخش مي کرد. هر کدام از اينها مي تواند دليل بر انتقام گيري باشد، اما من خيلي با مقتول دوست بودم و ما هيچ وقت با هم دعوا نمي کرديم.

وي در مورد بدهي اش به مقتول گفت؛ ما با هم اختلاف حساب داشتيم. من از سياوش پول گرفته و آن را پس داده بودم اما هنوز سفته هايم پيش او بود. البته اين اختلاف حساب هرگز باعث نشد ما با هم دعوا کنيم. تلفن همراهي هم که در کيفرخواست آمده است، متعلق به خود من بود. آن را از همسر صيغه يي مقتول خريده بودم اما او هنوز تلفن را به نام من نکرده بود. سپس ستوده وکيل مدافع متهم در جايگاه حاضر شد. وي گفت؛ موکل من 9 ماه است که در سلول انفرادي است و حق تماس با منزلش را هم ندارد. بازپرس پرونده او را به انفرادي فرستاده و بعد از پايان تحقيقات موکلم را به بند عمومي نفرستاده است. چرا با موکل من چنين رفتاري شده است. من حتي اجازه نيافتم در اين مدت با او صحبت کنم. با اينکه وکيل تسخيري هستم بارها به زندان رفتم تا شايد بتوانم وي را ببينم اما نتوانستم. ستوده خطاب به هيات قضات گفت؛ فکر مي کنيد فردي که 9 ماه در انفرادي باشد آن هم بدون اينکه حتي يک نفر سراغش برود و نتواند در اين مدت حتي مکالمه تلفني با خانواده اش داشته باشد مي تواند مانند يک فرد عادي در برابرتان بايستد و از خود در برابر اتهامي که به او وارد مي شود دفاع کند. سوال من اين است که چرا با موکلم چنين رفتاري شده و چرا بازپرس پرونده حتي برگه ها را ورق نزده تا ببيند چه مدتي است متهم را در انفرادي نگه داشته است. وي ادامه داد؛ جسد مقتول در پارکي پيدا شده که شش هکتار مساحت دارد و چون اين پارک نزديک خانه موکل من است او را بازداشت کرده اند. اين يکي از دلايلي است که در کيفرخواست آمده است. مگر مي شود هر کس را که خانه اش نزديک پارک بود به محض پيدا شدن جسدي بازداشت کرد و او را در زندان نگه داشت. دومين دليلي که در پرونده آمده اين است که موکل من دست هايش همان روز بريده شده و به درمانگاه رفته است. موکل من به دليل مشاجره يي که با همسرش داشته شيشه يي را خرد کرده و اين زخم ها ناشي از همين مساله بوده است. او خودش اعتراف مي کند اعتياد داشته و در آن زمان در حالت خماري بوده است. نکته سوم در اين پرونده که به عنوان دليل عليه علي اکبر مطرح شده اين است که چرا او با فرزندان مقتول رفت و آمد داشته است. مگر مي شود انسان با کسي دوست باشد و بعد از مرگ آن دوست فرد به فرزندان او سر نزند. چرا موکل من را به خاطر اين کار انساني اش متهم مي کنند.

وکيل مدافع متهم در ادامه گفت؛ اينکه همسر موکلم به خانواده مقتول حرفي زده و گفته شوهرش مرتکب اين قتل شده در پرونده منعکس نشده است و اگر هم شده باشد چون همسر مقتول خودش در بازپرسي چنين مساله يي را مطرح نکرده است نمي توان به عنوان دليل به آن استناد کرد ضمن اينکه علي اکبر و همسرش سال هاست با هم اختلاف دارند. وي در پايان گفت؛ مقتول علاوه بر اينکه پول نزول مي داده، قمار باز هم بوده و مواد هم مي فروخته. هر کدام از اين مسائل به تنهايي مي تواند دشمنان زيادي براي او درست کند. موکل من به دليل دوستي که با مقتول داشته کمترين انگيزه يي براي اين کار نداشته است و من خواهان آزادي او هستم. بعد از پايان جلسه دادگاه هيات قضات وارد شور شدند و اعلام کردند به دليل پاره يي از ابهامات پرونده بايد يک بار ديگر در دادسرا مورد بررسي قرار گيرد. همچنين قاضي عزيزمحمدي دستور داد متهم به بند عمومي زندان فرستاده شود و اجازه تماس تلفني و ديدار با خانواده اش هم به او داده شود.

نسخه جادوگر، زن و شوهر عاشق را به دادگاه خانواده کشاند
گروه حوادث، محمد جعفري؛ زن و شوهر خرافاتي که اختلافات خانواده هايشان آنها را آزار مي داد وقتي براي حل اين مشکل به يک جادوگر متوسل شدند و فهميدند زندگي شان با هفت قفل طلسم شده است براي شکستن طلسم تصميم گرفتند از هم جدا شوند و يک ماه بعد دوباره با هم ازدواج کنند. به گزارش خبرنگار ما اين دختر و پسر جوان چهار سال قبل با هم آشنا شدند. مينا و بهرام وقتي در يک مراسم عروسي همديگر را ديدند به هم علاقه مند شدند و قول و قرار ازدواج گذاشتند. آن زمان مينا سال آخر دبيرستان را مي گذراند و بهرام هم در حال گذراندن خدمت سربازي بود، بنابراين بايد مدتي صبر مي کردند. اين انتظار چهار سال طول کشيد و عاقبت خانواده بهرام به خواستگاري دختر مورد علاقه پسرشان رفتند و بعد از انجام مقدمات کار اين دو جوان به عقد همديگر درآمدند. زندگي مشترک مينا و بهرام مدت زيادي دوام نياورد. خانواده هاي آنان با يکديگر اختلافات زيادي پيدا کرده بودند و اين موضوع زندگي آنها را در معرض فروپاشي قرار داده بود. مادر بهرام، مادر مينا را به دخالت در زندگي پسرش متهم مي کرد و عکس اين موضوع نيز صادق بود. مادرزن و مادرشوهر هر وقت يکديگر را مي ديدند جر و بحث شديدي بين آنها در مي گرفت و گاهي که اختلاف بالا مي گرفت کار به زد و خورد هم مي کشيد. بنابراين زوج جوان از بزرگ ترهاي فاميل خواستند اين مشکل را حل کنند. اين در حالي بود که مينا و بهرام هيچ مشکلي با هم نداشتند و اختلاف بين خانواده هايشان بود که دامن آنها را نيز گرفته بود. ريش سفيدهاي فاميل جمع شدند و هر کدام پيشنهادي را مطرح کردند اما پيشنهاد يکي از آنها از همه عجيب تر بود و اتفاقاً با استقبال مواجه شد. وي که مردي خرافاتي بود مردي به نام قاسم را معرفي کرد و گفت او يک جادوگر قهار است. او گفت قاسم تاکنون مشکلات زن و شوهرهاي زيادي را برطرف کرده است و حتماً در اين مورد هم مي تواند مشکل پيش آمده را حل کند تا زندگي مينا و بهرام سامان بگيرد. بنابراين با گرفتن وقت قبلي يک شب زوج جوان همراه خانواده هاي خود به خانه قاسم که در يکي از مناطق شمالي شهر بود، رفتند. آنجا يک خانه قديمي بود که قاسم به تنهايي در آن زندگي مي کرد. داخل خانه تاريک بود و مجسمه هاي عجيب و غريبي در آنجا قرار داشت. وقتي زوج جوان مشکل شان را براي پيرمرد جادوگر تعريف کردند او با وسايلي که در اختيار داشت چند دقيقه يي کارهاي عجيبي انجام داد و پس از آن گفت زندگي مينا و بهرام طلسم شده است. او گفت اين زندگي به وسيله هفت قفل ميخ دار طلسم شده و تنها راه بقاي زندگي آنها شکستن اين طلسم است. همه با دقت به حرف هاي پيرمرد گوش مي کردند و وقتي جملات او تمام شد حرف هاي او را باور کردند و تصميم گرفتند از او کمک بگيرند اما مرد جادوگر اعلام کرد براي باز کردن هر قفل يک ميليون تومان مي گيرد و حتي اگر يکي از قفل ها باز نشود مشکل حل نخواهد شد. آن شب گذشت و چند روز بعد دوباره جلسه بزرگان فاميل تشکيل شد. چون تامين هفت ميليون تومان برايشان سخت بود آنها فکرهايشان را روي هم گذاشتند تا تصميم کم هزينه تري بگيرند. هيچ کس در طلسم شدن زندگي مينا و بهرام شکي نداشت اما براي شکستن طلسم راه هاي ديگري پيشنهاد شد. در اين بين يکي از بزرگان معتقد بود اگر مينا چند روزي حبس شود قطعاً طلسم زندگي اش مي شکند. اين پيشنهاد مينا را برآشفته کرد اما حرف، حرف بزرگان بود. آنها اين توصيه را جدي گرفتند و حکم حبس مينا را صادر کردند. بنابراين مينا در اتاقش حبس و قرار شد تا برطرف نشدن مشکل او همچنان زنداني بماند. به اين ترتيب نوعروس برخلاف ميلش در اتاقش زنداني شد. پدر و مادرش از حبس خانگي دخترشان در عذاب بودند اما اميد داشتند اين کار طلسم زندگي او را بشکند و وي را خوشبخت کند. يک هفته از زنداني شدن مينا گذشت اما هيچ اتفاق خاصي نيفتاد و فقط او روز به روز افسرده تر مي شد. وقتي بزرگان اين نتيجه ناخوشايند را ديدند دوباره دور هم نشستند و تشکيل جلسه دادند. اين نشست ساعت ها طول کشيد تا اينکه يکي از عقلاي قوم پيشنهاد خيره کننده يي را مطرح کرد. او گفت اگر مينا و بهرام از همديگر طلاق بگيرند طلسم هم خود به خود شکسته مي شود و هم دختر جوان از حبس خانگي نجات پيدا مي کند و هم ديگر لازم نيست هفت ميليون تومان هزينه شود. در اين صورت مشکل برطرف مي شود و آنها مدتي بعد مي توانند دوباره با هم ازدواج کنند. بنابراين صبح ديروز زوج جوان همراه با خانواده هايشان به مجتمع قضايي ونک رفتند تا خواسته شان را با قاضي حسن عموزادي رئيس شعبه 268 در ميان بگذارند. ظاهر پرونده شبيه پرونده هاي عادي طلاق توافقي بود اما قاضي با اطلاع از جزييات ماجرا حيرت زده شد. قاضي عموزادي دقايقي به گفت وگو با اين دو خانواده خرافاتي پرداخت و سعي کرد آنها را از انجام اين کار منصرف کند اما آنها همچنان خواستار اجراي خواسته شان بودند. مينا وقتي در برابر قاضي قرار گرفت، گفت؛ ديگر از اين وضعيت خسته شده ام. مرد جادوگر گفته است زندگي ام طلسم شده اما چون پول شکستن طلسم را نداشتيم خانواده ام من را زنداني کردند تا با اين کار مشکل حل شود. حالا هم قرار است در حالي که به بهرام علاقه زيادي دارم از او جدا شوم. از زندگي در اين شرايط خسته شده ام. به دنبال اين اظهارات قاضي باز هم طرفين را از جدايي بر حذر داشت و آنان را به سازش دعوت کرد اما هنگامي که آنها بر خواسته شان پافشاري کردند با صدور حکم طلاق به زندگي مشترک شان پايان داد. اين حکم در حالي صادر شد که طرفين هنگام خروج از دادگاه با هم قرار گذاشتند يک ماه ديگر به يک دفترخانه بروند و دوباره فرزندان شان را پاي سفره عقد بنشانند.
آتش سوزي در پاساژ پوشاک

گروه حوادث؛ آتش سوزي در چند مغازه پوشاک در بازار روز آتش نشانان را براي پنج اکيپ آتش نشاني پرکار کرد. به گزارش خبرنگار ما، هر چند اين آتش سوزي تلفات جاني نداشت اما به دليل گستردگي آن ماموران آتش نشاني ساعت ها مشغول اطفاي حريق بودند. اين آتش سوزي از داخل يک مغازه پوشاک و در ساعت 55/13 شروع شد و به سرعت در پاساژ پوشاک گسترش يافت. دقايقي بعد ماموران آتش نشاني پنج ايستگاه در محل حاضر شدند و با توجه به گستردگي آن و احتمال اينکه افرادي در اين آتش سوزي آسيب ديده باشند دستگاه هاي تنفسي نيز به محل اعزام شد. ماموران دو ساعت در حال اطفاي حريق بودند و سرانجام موفق شدند آن را مهار کنند. علت اين آتش سوزي و خسارات ناشي از آن هنوز معلوم نيست و کارشناسان آتش نشاني بعد از عمليات لکه گيري کار بررسي روي ميزان آتش سوزي را آغاز کرده اند. گزارش ها حاکي است اين آتش سوزي ميليون ها تومان خسارت داشته است.

دوستان دوران کودکي براي سرقت از طلافروشي ها هم قسم شدند
گروه حوادث؛ دوستان دوران کودکي وقتي همگي با هم به مواد مخدر معتاد شدند، تصميم گرفتند براي تامين پول مواد مخدر سرقت انجام دهند. اين پنج نفر پس از دستبرد به دو طلافروشي و سرقت از 51 شهروند بازداشت و روانه زندان شدند.

دو سرقت در يک روز

روز چهاردهم اسفند سال گذشته براي کارآگاهان مبارزه با سرقت پليس آگاهي تهران روز پرکاري بود. آنها ابتدا به يک جواهرفروشي در خيابان نيروي هوايي رفتند تا درباره دزدي از آنجا تحقيق کنند. شيشه شکسته ويترين و

به هم ريختگي مغازه حکايت از آن داشت که اين دزدي توسط گروهي خشن انجام شده است. مرد جواهرفروش گفت؛ در مغازه نشسته بودم که از پشت شيشه ديدم مردي شمشير به دست به طرف مغازه ام مي آيد. او به محض اينکه به ويترين رسيد به فرد ديگري که يک چکش در دست داشت دستور داد شيشه را بشکند. آن مرد اين کار را انجام داد و دو نفري 5/1 کيلوگرم جواهر را که در ويترين بود، برداشتند، البته مقداري از طلاها روي زمين ريخت. پس از اين سرقت دو موتورسوار دزدان را سوار وسيله نقليه شان کردند و گريختند. همان روز سرقت ديگري نيز در فلکه دوم تهرانپارس به وقوع پيوست و کارآگاهان مطلع شدند چهار مرد به يک جواهرفروشي دستبرد زده اند. صاحب اين مغازه گفت؛ به همراه يکي از دوستانم و دو مشتري داخل مغازه بودم که ناگهان متوجه شدم شيء بزرگي مثل آجر به ويترين خورد و بعد از شکسته شدن شيشه جوان قدکوتاهي دو قاب انگشتر دزديد و با همدستانش فرار کرد. من هم سوار بر پرايدم به تعقيب شان پرداختم ولي آنها را در شلوغي خيابان گم کردم.

چند شکايت

در حالي که کارآگاهان اداره 18 پليس آگاهي در جست وجوي سرنخي از دزدان جواهرفروشي ها بودند، پرونده هايي در برابرشان قرار گرفت که همه يک عنصر مشترک داشت و در همه موارد چهار سارق سوار بر دو موتورسيکلت هوندا طعمه هايشان را شکار کرده و هنگام دزدي از خود خشونت نشان داده بودند. يکي از مالباختگان که مبلغ سه ميليون و 900 هزار تومان از دست داده بود در توضيح ماجرا گفت؛ ساعت 30/9 روز پنجم ارديبهشت از بانکي در چهارراه کوکاکولا پول گرفتم. وقتي به منطقه خلوتي در خيابان اول نيروي هوايي رسيدم سرنشينان دو موتورسيکلت به من حمله کردند و با تهديد پول هايم را گرفتند. از آنجا که همه مالباختگان توصيف مشابهي از چهره دزدان ارائه مي دادند و اين اطلاعات با مشخصات سارقان جواهرفروشي مطابقت داشت، کارآگاهان به اين نتيجه رسيدند که بهترين راهکار براي افشاي هويت متهمان و دستگيري آنها انجام چهره نگاري رايانه يي است.

جست وجوي گسترده

پس از تهيه تصاوير فرضي، اين عکس ها به همراه مشخصات متهمان به تمام واحدهاي انتظامي سراسر کشور ارسال و جست وجوهاي وسيعي براي دستگيري سارقان آغاز شد، تا اينکه از اصفهان خبر رسيد مردي که بسيار شبيه به يکي از متهمان تحت تعقيب است حين سرقت يک خودرو بازداشت شده است. در گزارش پليس اصفهان آمده بود اين متهم 19ساله به نام حميدرضا قصد داشت با همکاري همدستانش يک اتومبيل را بدزدد اما توسط رهگذران به دام افتاد. بعد از انتقال حميدرضا به تهران تعداد زيادي از مالباختگان او را به عنوان يکي از چهار سارق خشن شناسايي کردند. پس از آن بود که متهم ضمن معرفي همدستانش گفت من و چهار دوست دوران کودکي ام که همگي در يک محل زندگي مي کرديم اين باند سرقت را تشکيل داديم و در قالب گروه هاي چهار نفري دزدي هايمان را انجام مي داديم. وي افزود؛ بعد از دستبرد به دو طلافروشي و سرقت هاي متعدد در تهران تصميم گرفتيم براي اينکه دستگير نشويم ادامه جرائم مان را در شهرهاي ديگر انجام بدهيم. براي همين هم راهي اصفهان شديم اما در آنجا وقتي مي خواستيم يک خودرو را بدزديم مالک آن در برابرمان مقاومت کرد. ما هم با چاقو او را زخمي کرديم. در همين هنگام مردم و ماموران سر رسيدند و همدستانم فرار کردند ولي من دستگير شدم.

متهمان در محاصره

کارآگاهان پس از ثبت اعترافات حميدرضا تحقيقات خود را پي گرفتند و متوجه شدند اعضاي اين باند داراي سوابق متعدد کيفري به اتهام هاي شرارت، فروش و نگهداري مشروبات الکلي، کيف قاپي و رابطه نامشروع هستند. اين افراد که بعد از دستگيري دوست شان محل هاي زندگي خود را تغيير داده بودند اما بالاخره ردپايي از آنها پيدا شد و ماموران چهار دوست قديمي را به صورت نامحسوس زير نظر گرفتند، تا اينکه ساعت 20 روز ششم شهريورماه يکي از آنان به نام مهدي براي خريد ماده مخدر شيشه از خانه بيرون رفت. او وقتي خودش را در بين کارآگاهان ديد، تسليم شد و ضمن اعتراف به سرقت گفت؛ بعد از دستگيري حميدرضا براي اينکه پليس نتواند ما را دستگير کند هر چهار نفر يک خانه جديدي را براي زندگي انتخاب کرديم و براي تامين مواد مخدر به سرقت هايمان ادامه داديم. ماموران همان شب به محل زندگي سارقان رفتند و آنها را در حالي که منتظر بازگشت مهدي و استعمال شيشه بودند، غافلگير کردند. سه متهم که راهي براي فرار نداشتند با سلاح سرد به افسران پليس حمله کردند ولي در نهايت دستگير شدند.

اعتراف

متهمان در اداره آگاهي جرائم شان را بر عهده گرفتند و جوان 23ساله يي به نام حسين که سرکرده گروه بود و در سال 86 به جرم کيف قاپي زندان را تجربه کرده بود، گفت؛ ما از دوران کودکي با هم دوست بوديم و اوقات فراغت مان در يک پارک دور هم جمع مي شديم. کم کم به مواد مخدر آلوده شديم و سراغ شيشه رفتيم. بعد از آن تصميم گرفتيم از راه دزدي مخارج مان را تامين کنيم و در اين مدت علاوه بر جواهرفروشي ها از عابران پياده زيادي زورگيري و زنجير طلا، پول نقد و گوشي تلفن همراه سرقت کرده ايم. سرهنگ عباسعلي محمديان رئيس پليس آگاهي تهران در تشريح اقدامات مجرمانه اين شبکه گفت؛ با انجام اقدامات اطلاعاتي و تجميع اطلاعات به دست آمده از سرقت هاي مشابه در سطح تهران، 40 مالباخته که توسط اين افراد مورد زورگيري و سرقت قرار گرفته بودند، شناسايي و به پليس آگاهي دعوت شده اند و تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.
دو جوان محکوم به قصاص بخشيده شدند
دو جوان 19 و 16ساله که به قصاص محکوم شده بودند با اخذ رضايت اولياي دم مقتول از طناب دار رهايي يافتند. در يکي از اين قتل ها که ششم اسفند سال 78 در جنوب شرق تهران رخ داد مرد 50ساله يي به نام عبدالله که رئيس يک کارگاه نجاري بود، جان باخت. تحقيقات نشان داد مقتول دو شاگرد به نام هاي علي - 19 ساله- و محسن-16ساله- داشت که از زمان کشف جسد ناپديد شده بودند. بالاخره اين افراد شناسايي و دستگير شدند و اعتراف کردند با انگيزه سرقت پول هاي عبدالله وي را به قتل رساندند. با اعتراف اين افراد شعبه 1608 دادگاه کيفري آنها را به قصاص محکوم کرد اما سرانجام پس از 10 سال متهمان موفق شدند از خانواده عبدالله رضايت بگيرند.
شمار تلفات سيل فيليپين به 240 نفر رسيد

شمار قربانيان بدترين سيل و توفان 40 سال اخير فيليپين در شرايطي به 240 نفر رسيد که جنوب چين هم تحت تاثير همين رخداد جوي قرار گرفته است.

به گزارش ايسکانيوز شنبه هفته جاري توفان گرمسيري موسوم به «کتسانا» شهر «مانيل» فيليپين و حومه آن را درنورديد و طي 12 ساعت بارش بي وقفه باران، سيل ويرانگر به راه افتاد. بر اثر اين رخداد جوي تاکنون افزون بر 240 نفر جان سپرده و ده ها نفر ناپديد شده اند. بيش از 455 هزار فيليپيني نيز که بيشترشان در حلبي آبادها زندگي مي کردند نجات يافته و به مکان هاي امن رفته اند. توفان «کتسانا» در فيليپين 85 کيلومتر در ساعت سرعت داشت و ده ها روستاي جزيره «لازون» را ويران کرد. امدادگران همچنان از زمين و آسمان براي نجات سيل زدگان تلاش مي کنند اما احتمال دارد در پايان عمليات شمار تلفات باز هم افزايش يابد. سيل مرگبار که بر زندگي يک ميليون و 870 هزار نفر سايه انداخته، ده ها پل و جاده را از بين برده و دولت فيليپين خواستار کمک بين المللي شده است. در همين حال آوارگاني که از کمبود غذا، آب آشاميدني و پناهگاه رنج مي برند به دليل کند بودن روند کمک رساني از دولت انتقاد کرده اند. اکنون «کتسانا» به استان «هاي نان» در جنوب چين و مناطق ساحلي ويتنام رسيده است و کارشناسان هواشناسي پيش بيني کرده اند بارش باران ادامه يابد. مسوولان اين کشورها از تمامي قايقرانان و ماهيگيران خواسته اند تا اطلاع بعدي دل به دريا نزنند.

کشف 5/7 ميليون تومان ايران چک و اسکناس جعلي
اعضاي يک باند که با جعل چک پول و اسکناس هاي تقلبي قصد توزيع آنها را داشتند، توسط کارآگاهان پليس آگاهي استان آذربايجان غربي دستگير شدند. به گزارش اداره اجتماعي پليس آگاهي ناجا، سرهنگ عظيمي رئيس پليس آگاهي استان آذربايجان غربي با اعلام اين خبر افزود؛ گزارش واصله به پليس آگاهي استان حاکي از اين بود که زني قصد توزيع مقادير زيادي چک پول و اسکناس جعلي در بازار شهرستان نقده و شهرهاي اطراف را دارد و در حال حاضر مقداري چک پول و اسکناس جعلي در اختيارش است. سرهنگ عظيمي افزود؛ پس از شناسايي محل سکونت اين زن وي دستگير و در بازرسي از داخل کيف دستي وي 10 بسته چک پول 500 هزار ريالي و يک قطعه اسکناس 50 هزار ريالي جعلي کشف و ضبط شد. رئيس پليس آگاهي استان آذربايجان غربي ادامه داد؛ طي تحقيقات به عمل آمده از متهم وي گفت چک پول و اسکناس جعلي را از فردي به نام «جعفر» گرفته و قرار است مجدداً مقادير ديگري تحويل بگيرد. با همکاري متهم و طي يک تعقيب و مراقبت «جعفر» نيز دستگير و در بازرسي از خودرو وي 35 قطعه اسکناس 50 هزار ريالي جعلي کشف شد. دستگيري «جعفر» و اعترافاتش سبب شناسايي و انهدام يک گروه جعل چک پول و اسکناس شدچرا که انجام تحقيقات تکميلي از وي و انجام کارهاي اطلاعاتي منجر به دستگيري مردي به نام «کمال - ه» به همراه 70 بسته ايران چک 500 هزار ريالي جعلي، دو متهم به همراه سه ميليون و 450 هزار تومان تراول چک جعلي و سردسته اين گروه به نام «کاوه» به همراه دو عدد فلش رايانه يي حاوي اطلاعات چک پول هاي جعلي، اسلحه کمري و مواد مخدر شد. در مجموع ارزش اسکناس و چک پول هاي مکشوفه به هفت ميليون و 630 هزار تومان رسيد و متهمان روانه زندان شدند.
عناوين اين صفحه
ابهام هاي پرونده قتل مرد پرنده فروش
نسخه جادوگر، زن و شوهر عاشق را به دادگاه خانواده کشاند
آتش سوزي در پاساژ پوشاک
دوستان دوران کودکي براي سرقت از طلافروشي ها هم قسم شدند
دو جوان محکوم به قصاص بخشيده شدند
شمار تلفات سيل فيليپين به 240 نفر رسيد
کشف 5/7 ميليون تومان ايران چک و اسکناس جعلي
10 سال در انتظار بازگشت شوهر
واژگوني قايق با 50 کشته يا ناپديد
پسر دخترنما از رانندگان اخاذي مي کرد
برادرکشي به خاطر ارثيه پدري

10 سال در انتظار بازگشت شوهر
گروه حوادث؛ زني که 10 سال در انتظار شوهرش بود تا او از سفر برگردد، وقتي فهميد همسرش ازدواج کرده و يک پسر هشت ساله دارد به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق داد. به گزارش خبرنگار ما اين زن که راحله نام دارد چند روز پس از آنکه فهميد شوهرش جواد ازدواج کرده است به دادگاه خانواده رفت تا از او جدا شود. وي به قاضي حسن عموزادي رئيس شعبه 268 مجتمع قضايي خانواده ونک گفت؛ من و شوهرم 20 سال قبل با هم ازدواج کرديم و حاصل زندگي مان دو پسر است. حدود 10 سال قبل شوهرم گفت قصد دارد به مسافرت برود. او يک روز با يک کيف دستي از خانه خارج شد و ديگر برنگشت. همه جا را دنبال او گشتم اما هيچ کس خبري از او نداشت. حتي پليس هم نتوانست به من کمکي کند. انتظارم براي بازگشت شوهرم از سفر 10 سال طول کشيد تا اينکه چند روز قبل توسط يکي از اقوام فهميدم جواد در يکي از شهرستان ها با زن ديگري ازدواج کرده و حتي يک پسر هشت ساله دارد. من از شنيدن اين خبر بيمار شدم و چند روز تب کردم. باورم نمي شد جواد به من خيانت کرده باشد. من حاضر بودم به رغم مشکلات زندگي 100 سال ديگر هم منتظر او بمانم اما شنيدن اين خبر باعث شد تصميم بگيرم از وي جدا شوم. او به من و بچه هايش خيانت کرده است. وقتي قاضي از اين زن درباره ميزان اطمينانش از ازدواج مجدد شوهرش پرسيد، او گفت؛ چون اين خبر برايم باور نکردني بود برادرم را سراغ جواد فرستادم و او با چشمان خودش زن و بچه جواد را ديد. بنابراين ديگر جاي هيچ گونه ترديدي باقي نمانده است. به دنبال اظهارات اين زن قاضي با تعيين وقتي جديد ادامه رسيدگي به اين پرونده را به بعد موکول کرد.


واژگوني قايق با 50 کشته يا ناپديد
واژگوني يک قايق در آب هاي شرق هند ده ها کشته و ناپديد به همراه داشت. اين قايق ديروز 65 مسافر روستايي را از جشنواره هندويان در شرق هند به خانه هايشان برمي گرداند که هنگام گذر از رودخانه «باگماتي» واژگون شد. به دنبال اين رخداد 15 نفر شناکنان به ساحل رسيدند اما دست کم 10 نفر از همسفران شان غرق و 40 نفر ناپديد شدند. بيشتر اين مسافران، زن و کودک بودند و تلاش براي يافتن آنان در شرايطي ادامه دارد که احتمال مرگ شان زياد است. کارشناسان علت اصلي واژگوني قايق مرگ را حمل بيش از ظرفيت مجاز مسافر اعلام کردند. گفته مي شود اين قايق فقط ظرفيت حمل 30 نفر را داشت.


پسر دخترنما از رانندگان اخاذي مي کرد
يک جوان 19ساله افغان با آرايش و پوشش زنانه از رانندگان اخاذي مي کرد. به گزارش روابط عمومي دادگستري کل استان اصفهان ماموران کلانتري قهجاورستان اصفهان در پي اعلام گزارش هايي متوجه شدند دختري با اغفال رانندگان مسافربر اقدام به اخاذي مي کند. اين متهم با توجه به سرنخ هاي موجود دستگير و در بررسي هاي نخستين مشخص شد وي مرد است و «علي ج» نام دارد. علي که تبعه افغانستان است با آرايش ماهرانه و غيرقابل تشخيص و پوشش زنانه در شهر ظاهر مي شد و خود را به نام هاي زهرا و مريم معرفي مي کرد و با سوار شدن بر خودروهاي مسافربري که اغلب رانندگان جوان بودند از آنها اخاذي مي کرد. اين متهم که به کراک معتاد است در بازجويي ها انگيزه اصلي خود را از انتخاب اين شيوه اخاذي آسان بودن اخذ وجه از طعمه هاي خود براي تامين مواد مخدر اعلام کرد و گفت نزديک دو سال است که در پوشش زنانه اين کار را انجام مي داده است.


برادرکشي به خاطر ارثيه پدري
فردي که برادر بزرگش را به خاطر اختلاف بر سر ارثيه پدري به قتل رسانده بود، دستگير شد. سرهنگ زنده شو فرمانده انتظامي شهرستان پاکدشت با اعلام اين خبر افزود؛ ساعت 45/11 ، 24 شهريورماه شهروندي طي تماس تلفني با مرکز فوريت هاي پليس 110 پاکدشت از وقوع يک نزاع منجر به قتل در کارخانه يخ خاتون آباد خبر داد. وي گفت؛ ماموران کلانتري 13 پاکدشت به همراه کارآگاهان جنايي و عوامل بررسي صحنه جرم در آدرس اعلامي حاضر و با جسد خونين فردي که با ضربات چاقو به قتل رسيده بود، روبه رو شدند. فرمانده انتظامي شهرستان پاکدشت اظهار داشت؛ در تحقيقات اوليه از کارگران کارخانه مشخص شد درگيري بين مقتول و برادرش رخ داده و ضارب پس از مشاجره لفظي با استفاده از چاقو برادرش را به قتل رسانده و با خودرو پرايد متواري شده است. زنده شو اضافه کرد؛ پيگيري ها براي شناسايي محل اختفاي متهم به نام علي اکبر در دستور کار ماموران قرار گرفت و با آغاز تحقيق از خانواده وي، آنها از محل سکونت «علي اکبر» اظهار بي اطلاعي کردند و با ماموران همکاري نکردند. وي تصريح کرد؛ تحقيقات ادامه داشت تا اينکه سرانجام با استفاده از کارهاي اطلاعاتي محل کار متهم در تهران شناسايي و مشخص شد وي در يک آژانس تاکسي تلفني در منطقه تهران نو مشغول به کار است. فرمانده پليس پاکدشت ادامه داد؛ «علي اکبر» پس از دستگيري به قتل برادرش اعتراف کرد و گفت؛ مدتي بود با برادرم به خاطر ارث پدري اختلافاتي پيدا کرده بودم. برادرم از دادن سهم ارث من خودداري مي کرد و هيچ توجهي به اعتراضاتم نمي کرد، تا اينکه روز حادثه جلوي کارخانه يخ که با وي شريک بودم با يکديگر درگيري لفظي پيدا کرديم و با توجه به اصرار برادرم به حرف هاي قبلي اش در يک لحظه دچار جنون شدم و با چاقويي که همراه داشتم وي را به قتل رساندم.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام