در آستانه برگزاري جايزه روزي روزگاري «اعتماد» وضعيت جوايز ادبي را بررسي مي کند
چراغ ها را ما خاموش نمي کنيم
بهنام ناصري
«جوايز ادبي در ايران 10 ساله شدند»؛ اين گزاره هاي اسنادي در حوزه عمومي فرهنگ ايراني، همان قدر اهميت دارد که مثلاً اعلام 30 سالگي فلان جشنواره داخلي فيلم يا 20 سالگي بهمان فستيوال خارجي موسيقي يا تعطيلي بي ينال نقاشي... اين گزاره هاي خبري - به اصطلاح- فرهنگي، مدت هاست در ذهنم کنايتي را بر ساخته اند از آبي که قرار است بر آتش چشم و گوش هاي معتاد به خبر (به معناي متداول در جامعه خبرمحور جهاني و طبعاً ايراني) سرريز شود و موجبات سرگرمي انسان مبتلابه فرهنگ مصرف امروز را فراهم آورد تا مبادا بي خبر باشد و مطلع نباشد، اما از چي؟ از کي؟
با نگاهي هر چند از سر اجمال به سال هاي پشت سر و مناسبات جاري ميان رسانه ها و جوايز ادبي، در مي يابيم که اولاً؛ چندان که تعداد جوايز ادبي، اطلاعات آماري شان و به طور کلي جنبه هاي کمي قضيه در عرصه عمومي و مطبوعات ادبي دستمايه بحث و نوشتن بوده، تمرکز بر ماهيت هر يک از اين جوايز متنوع (البته از حيث عناوين)، مساله اهالي رسانه ها نبوده است. البته اين خلاء مشهود را به هيچ رو نبايد به پاي کم کاري صنف نگارنده، يعني نويسندگان ادبي مطبوعات گذاشت. چه، اين خود جوايز ادبي و برگزارکنندگان شان بوده اند که در پاسخ به سوال هاي ناظر بر زمينه تخصصي جوايز، معمولاً صورت مساله را ناديده گرفته و عمدتاً بر مقوله گسترده و ذاتاً غيرقابل توافقي همچون «جامعيت» به عنوان معيار تام و تمام گزينش آثار برنده تاکيد داشته اند. اما به راستي در عصري که نهادهاي فرهنگي تشکيل مي شوند تا تفاوت خود را با نهادهاي پيش از خود ابراز کنند، آيا مي توان اثري به دست داد که به معناي تام و تمام کلمه، جامع همه پسندها باشد؟ و مهم تر، آيا مي توان با چنين معياري دست به برگزاري جوايزي زد که نام بزرگان ادبيات کشور را يدک مي کشند؟
در اين يک دهه که از عمر نخستين جايزه ادبي کشور مي گذرد، قدر مسلم نام هاي مختلف و استعدادهاي متنوعي از دل آن درآمدند. با اين همه اما در سال هاي گذشته، شاهد کم رونق شدن و در مواردي حتي عدم برگزاري برخي از جوايز معتبر ادبي بوديم. در کشوري فاقد دستگاه هاي به واقع فرهنگي، چندان جاي شگفتي نيست اگر هر کدام از جوايز معتبر ادبي در حکم و اهميت يک نهاد مستقل باشند. پس رکود و تعطيلي شان هم بالطبع، اهميتي مضاف بر تعطيلي يک جايزه صرف دارد. آنچه مي خوانيد گزارشي است حاوي نظرات تني چند از کساني که به نوعي دستي بر آتش جوايز ادبي در ايران داشته اند؛ نظراتي پيرامون وضعيت اين جوايز در ايران و ناظر بر نسبتي که ميان هر يک از آنها با ساير جوايز وجود دارد، نيز در پاسخ به اين سوال که چه عواملي برخي از مهم ترين جوايز ادبي را در يکي دو سال گذشته از برگزارشدن بازداشته است.
شناخت تفاوت هاي ادبي مقدم بر نهادهاي جايزه دهنده است
يکي از منتقدان باسابقه يي که تجربه هاي متنوعي در زمينه داوري جوايز ادبي دارد، عنايت سميعي است. او را - اگرچه شعر و قصه هم نوشته و شايد هنوز مي نويسد- بيشتر به عنوان منتقد مي شناسند. سميعي که اصالتي گيلاني دارد و در شهر رشت به دنيا آمده است، هم در جوايز شعر داوري کرده و هم در عرصه رقابت آثار قصوي. اين عضو کانون نويسندگان ايران سخنان خود را با انتقاد صريح و مستقيم از بخش فرهنگ دولت جاري آغاز مي کند؛ «هنوز عمر جوايز ادبي غدر ايرانف به 10 سال نرسيده که دولت دارد چراغ شان را خاموش مي کند. بنابراين به نظر مي رسد براي پرسش در مورد آنها، ظاهراً کمي دير است، به علاوه پرسشي است افقي. پرسش افقي اساساً عوامل بازدارنده در عرصه عمومي را ناديده مي گيرد و کاستي ها را مطلقاً به مردم نسبت مي دهد.» وي با بيان اينکه «با اين ملاحظات مي روم به سراغ اصل مطلب»، شرح اصل مطلب را اين طور آغاز مي کند؛ «تفاوت جوايز ادبي با يکديگر، امري بالقوه است که توليد آثار متنوع به آن فعليت مي بخشد. بديهي است اگر مولفه هاي ساختاري آثار ادبي، تفاوت کيفي و چشمگير با هم نداشته باشند، نهايتاً نهادهاي جايزه دهنده نمي توانند خود را از يکديگر متمايز کنند. به عنوان مثال، اينکه چند نهاد در يک سال به رماني مثل «چراغ ها را من خاموش مي کنم» جايزه مي دهند، نشان مي دهد که در آن سال، تفاوت هاي کيفي بين رمان ها به چشم داوران نهادهاي مختلف نيامده يا به عبارت بهتر، تنوع توليد ادبي در آن سال ناچيز بوده است. مي توان فهرست بلندبالايي از رمان ها و داستان هاي کوتاه دو دهه اخير تهيه کرد که متضمن قابليت هاي کثرت گرايانه و متفاوت باشد.» وي ادامه مي دهد؛ «اينکه ممکن است نهادي به رغم اساسنامه يا سياست ادعايي خود، در عمل سررشته را گم کند، بيانگر فاصله خواست هاي نظري و تجربه عملي است؛ تجربه عملي که معمولاً ايده آل ها را در خود ادغام مي کند و در غياب آثار متفاوت، مرکز مشترکي به وجود مي آورد و تمايزها را تقليل مي دهد. بديهي است اگر تفاوت هاي نهادهاي جايزه دهنده با يکديگر قابل اعتنا نباشد، موجوديت آنها با علامت سوال مواجه مي شود که پاسخش را نيز در خود دارد.» وي با يادآوري اين مطلب که «مقابله فهرست آثار برگزيده در جوايز مختلف، تفاوت ها را نيز آشکار مي کند» مي گويد؛ «به اين شرط که پيش فرض عدم تفاوت، مورد بازبيني قرار گيرد. طرح نهادهاي مدني و به تبع آن، نهادهاي ادبي و خود ادبيات به منزله نهاد در کشور ما نوپاست. قطع نظر از موانع بيروني ادبي که اسباب ايستايي اند، نگاه موشکافانه به خود در همه زمينه ها از جمله ادبيات، تازه آغاز شده است. پس تا دروني شدن تفاوت ها که فرق بين تفاوت و تفرقه را تعريف کند و وضعيت خاص خود را بنيان نهد، فعلاً شناخت تفاوت هاي ادبي، مقدم بر نهادهاي جايزه دهنده قوام نيافته است يا بهتر است بگويم دومي ادامه اولي است.» سميعي بار ديگر بر لزوم شناخت و ارزشيابي آثار برگزيده جوايز تاکيد مي کند و مي گويد؛ «اين ارزشيابي شايد ما را به دو نتيجه مهم برساند؛ اول اينکه يک سال ظرف زماني مناسبي براي اعطاي جوايز نيست چرا که در صورت افت کيفيت، نهادهاي جايزه دهنده ناچارند بين بد و بدتر دست به انتخاب بزنند که تداوم چنين وضعيتي به رشد آثار متوسط خواهد انجاميد.» وي در پايان دومين نتيجه محتمل از ارزشيابي آثار برگزيده جوايز ادبي را اين طور شرح مي دهد؛ «اينکه در خواهيم يافت تعدد نهادهاي جايزه دهنده بيش از تکثر آثار توليد شده، آن هم در مدت کوتاه يک ساله است.»
براي جايزه جا داشتيم
مديرعامل بنياد گلشيري به اين سوال که جوايز ادبي در ايران از نظر برخورداري از استقلال نسبي ادبي، نوعاً تا چه اندازه با هم متفاوتند، به شيوه خود پاسخ سربالا مي دهد؛ «اين بر ديگران يا به قولي ناظران است که بگويند جوايز، صداي مستقل و متفاوت غاز يکديگرف يافته اند يا نه.» فرزانه طاهري مي افزايد؛ «در برگزاري جايزه گلشيري سعي کرده ايم از روشي که او (گلشيري) در تدريس داستان نويسي و کارگاه هايش همواره به آن عمل مي کرد، پيروي کنيم و اين را به داوران هر دوره نيز منتقل کرده ايم.» همسر هوشنگ گلشيري منظور خود از «روش گلشيري» را اين طور توضيح مي دهد؛ «اينکه نمي خواست، هرگز، که خود را تکثير کند.»
مديرعامل بنياد گلشيري براي اظهار نظر در مورد عملکرد اين بنياد در زمينه احيا و اجراي ايده هاي هوشنگ گلشيري سعي مي کند از واقع بيني خود مايه بگذارد؛ «باز اين ادعا (پيروي از شيوه گلشيري در تدريس) به اين معنا نيست که مي دانيم، به اطمينان، که اگر گلشيري خود امروز بود چطور عمل مي کرد چرا که اساساً از عهده مان برنمي آيد چنين چيزي را بدانيم.» وي از مشکلات پيش روي دست اندرکاران بنياد مي گويد و بعد اضافه مي کند؛ «سعي کرده ايم به رغم همه موانع ريز و درشت، بنياد را سرپا نگه داريم.» فرزانه طاهري مي گويد؛ «گلشيري هميشه مي گفت بر سر حتي يک کلمه ايستاده است و تن به سانسور نمي داد. اين را در دو جبهه شخصي و عمومي در تمام زندگي اش مي توان ديد. کلمه برايش مهم بود و مي گفت جز کلمه مگر داستان نويس چه دارد و هر کلمه چنان در جان داستان هايش تنيده بود که نمي توانست به راحتي تن به حذف بدهد. سال ها و سال ها هم منتظر انتشار مهم ترين کارهايش ماند که با مرگش گويي راه براي انتشار برخي شان باز شد.»
فرزانه طاهري در پاسخ به اين سوال که جايزه گلشيري چرا در سال 87 برنده يي نداشت، توضيح مي دهد؛ «تصميمي بوده که داوران طي دو جلسه به آن رسيدند و بيانيه شان را نوشتند. گروه کاري جايزه، دخالتي در تهيه بيانيه نداشته و خود بيانيه خود را نوشته و منتشر کرده است.» وي خاطرنشان مي کند؛ «نظر داوران مبني بر عدم معرفي آثار برتر در جايزه سال 87 هيچ تاثيري از يافتن يا نيافتن محلي براي برگزاري مراسم نپذيرفته است.» و سپس مي گويد؛ «اين را به اين دليل صراحتاً مي گويم که جاهايي ديدم از نگاهي دوستانه و جاهايي خصمانه نتيجه داوري را معلول ناکامي بنياد از يافتن محل برگزاري مراسم قلمداد کرده بودند که بايد بگويم بين اين دو مساله، ارتباطي وجود ندارد. بنياد تنديس هايش را آماده کرده بود. پلاک ها هم قرار بود فرداي جلسه داوري با نام برندگان سفارش داده و لوح هاي تقدير آماده شود. بروشور مراسم هم آماده انتشار بود. پس هر گونه ارتباط ميان اين دو اتفاق، کاملاً منتفي است.»
بعضي از داورها فرق رمان و کتاب اميرارسلان را هم نمي دانستند
برنده جوايز رمان برتر در سال هاي 78 از اتحاديه ناشران (پکا) و 83 از بنياد گلشيري، سخنان خود پيرامون ماهيت جوايز ادبي در ايران را اين طور آغاز مي کند؛ «فراموش نمي کنم سال ها قبل را که فکر مي کردم چنانچه جايزه يي تدارک ديده شود، بازتابش باعث ايجاد جريان هايي خواهد شد که تحول ادبيات داستاني را به همراه خواهد داشت.» ابوتراب خسروي توضيح مي دهد؛ «مقصودم اين است که اميدهاي زيادي به تاثير جوايز در بين مخاطبان ادبيات ايجاد شده بود. حال اينکه طرح جايزه، نياز به فراهم بودن زمينه لازم در جامعه دارد. به اين معني که پيشاپيش برگزاري جايزه، لازم است رمان و داستان کوتاه در جامعه بدل به جريان شده باشد. طبعاً اگر رمان بدل به جريان شده بود، الان ما افرادي داشتيم که در همه جنبه هاي مربوط به اين ژانر از تخصصي قابل ملاحظه برخوردار بودند و لازم نبود در همان چند سال اول از چند نفر در چندين مجمع انتخاب کتاب استفاده کنيم.» نويسنده رمان هاي «اسفار کاتبان»، «رود راوي» و «ديوان سومنات» از معدود بودن شمار افراد شايسته براي داوري در زمينه آثار داستاني نيز مي گويد؛ «اين مشکلات از آنجا ناشي مي شود که در جامعه 70 ميليوني ما - حتي اگر خوشبينانه به مسائل نگاه کنيم- تعداد کارشناساني که به معناي واقعي رمان و داستان کوتاه را در حد قضاوت مي شناسند، اگر نگوييم به 10 ، 20 نفر هم نمي رسد، از اين تعداد تجاوز هم نمي کند تا جايي که برگزار کنندگان يک جايزه رمان، دست به دامان به اصطلاح داوراني شدند که هيچ گاه مساله شان رمان نبوده است. حتي بعضي از آنها را مي شناسم که در عمرشان حتي رمان هاي کلاسيک تثبيت شده را هم نخوانده بودند و حتي فرق مابين رمان و کتاب اميرارسلان را هم نمي دانستند،»
وي با اشاره به محدوديت ها و کمبود منابع مالي به عنوان اساسي ترين مشکل پيش روي جوايز ادبي، برگزارکنندگان را در برابر بسياري از نواقص موجود در اين جوايز بي تقصير و ناگزير مي خواند؛ «برگزارکنندگان مجبور بودند از اين حضرات خواهش و درخواست کنند که عاليجنابان تشريف بياوريد لطفي کنيد و نظري راجع به اين رمان ها بدهيد. حتي در جاهايي اطلاع دارم که کتاب ها تقسيم مي شد بين چند نفري که به اصطلاح داور شده بودند و چنانچه کتابي به وسيله دوستان نويسنده يا ناشر در نشريات مطرح نشده بود، با يک تورق تعيين تکليف مي فرمودند و کتاب از کورس خوانده شدن به وسيله الباقي حضرات داوران خارج مي شد زيرا وظيفه عيارسنجي ادبي تعدادي از رمان ها بر عهده شخص معيني گذاشته شده بود و به هر دليل ايشان آن کار را رد مي کردند. حتي ممکن بود دليل حذف کتاب ها، خرده حساب هاي شخصي باشد. به هر حال فقدان کارشناسي که بتواند در قامت داور ادبي ايفاي نقش کند، مربوط مي شود به موضوع جايگاه رمان در جامعه ما. به راستي رمان در کشور ما چه جايگاهي دارد؟» خسروي ابراز گلايه مي کند از اينکه در کشور ما «هر کس با هر بضاعتي مدعي قضاوت ادبي مي شود» و در ادامه مي گويد؛ «هر چند هر کسي مجاز است در خلوت خود يا جمعي دوستانه، نظرش را نسبت به کاري بگويد، ولي مشکل بر سر اين است که في المثل يک مجمع ادبي قصد دارد با آراي چنين کساني، کتاب سال را تعيين کند. البته بودند کساني که مي خواستند با همان الگويي که جوايز بين المللي انتخاب مي شوند، آثار داستاني را برگزينند که البته در عمل، کار ديگري کردند. مقصودم اين است که به هر دليل، جامعه ادبي ما کمتر موفق شد انتخابي موثق داشته باشد.»
وي سپس با سخناني در مورد داوراني که با وجود برخورداري از نظرگاه کارشناسي، غرض ورزانه نظر مي دادند، ادامه مي دهد؛ «داوراني هم بودند که ظاهراً عمري را با داستان و رمان سر کرده بودند که در عمل هزار و يک حيله سوار مي کردند تا دوستان و نزديکان نويسنده خود را در اين انتخاب ها سرافراز کنند و در غياب فرقه طراز نوين شان، عادت حميت قبيله يي يا حزبي خود را به جا آورند. تازه اينها مشکلاتي قابل رويت است که مي توان تشبيه کرد به نوک کوه يخي در آب که البته قسمت اعظم مشکلات ناپيداست. في الواقع با اين تفصيلات بود که اعتبار اين انتخاب ها آنقدر تقليل يافت که ديگر گمان نمي کنم تصاحب چنين عناويني افتخار داشته باشد بلکه به نظر مي رسد يک تحسين از سوي کسي که رمان و داستان کوتاه را نه در حد يک خواننده متفنن که در حد يک کارشناس دنبال مي کند، خيلي بيشتر از اين جوايز، خستگي را از جان نويسنده عاشق ادبيات به در مي کند.»
اين رمان نويس از وضعيت نشر کتاب در سال هاي اخير ابراز تاسف مي کند؛ «واقعاً نمي دانم اين سوءتفاهمي که مديران فرهنگي نسبت به ادبيات داستاني دچار آنند، چطور و چه وقت حل خواهد شد، فقط اميدوارم حل شود و تعداد زيادي از کتاب هايي که در انتظار مجوز مانده اند، موفق به دريافت آن شوند که يکي دو کتاب بنده هم مشمول اين انتظار است.»
پيرسالاري در سلايق، جامعيت مداري در انتخاب
اگرچه تجربه و طبعاً برخورداري از کارنامه يي حاوي مستنداتي که دال بر چند دهه کار رسمي و مستند در حوزه ادبيات بوده باشد و البته چاپ کتاب هاي متعدد، متر و معيار تعيين داوران در جوايز ادبي است، اما داوران جوان کاربلدي هم بودند که اکثريت قاطع را از قواعد نانوشته يي همچون «داور بودن=پيشکسوت بودن» سلب مي کردند. هوشيار انصاري فر شاعر، منتقد و مترجم سي و چند ساله، يکي از همين جوان هاست. وي نيز از جمله کساني است که هم در شعر و هم در قصه تجربه داوري جوايز را دارد و معتقد است داوران جوايز مختلف ادبي، بسته به اهداف و انگيزه هاي برگزار کنندگان، با مکانيسم هاي مختلفي انتخاب مي شوند. انصاري فر مساله «جامعيت» را دغدغه اصلي اکثر جوايز ادبي در ايران مي داند و نمونه هايي چون کارنامه و بنياد گلشيري -که خودش در آنها تجربه داوري داشته- را مصداق برخورداري از دغدغه جامعيت برمي شمارد. هوشيار در پاسخ به سوالم در مورد دلايل خلاء جوايز تخصصي و متعلق به گستره يا نحله يي خاص از ادبيات در ايران، به سلطه نگاه رسمي و دولتي بر حوزه عمومي فرهنگ اشاره مي کند؛ «بخش عمده فرهنگ و ادب و هنر در ايران تحت تولي حکومت است. براي نويسنده و ناشر غيرحکومتي، اولويت اول اين است که به هر صورت بتواند براي شنيده شدن صداي خود، امکاني و در واقع بلندگويي داشته باشد. با نظر به موانع پيش روي بخش خصوصي در کشورمان، قطعاً درخواهيم يافت چرا براي تخصصي شدن جوايز ادبي در ايران کمتر زمينه يي فراهم بوده است.»
مترجم رمان صيد قزل آلا در امريکا سپس بحث را به سانسور شديد و بي سابقه کتاب در دو سه سال گذشته مي کشاند و مي گويد؛ «چند تا از جوايز به خاطر شمار فراوان کتاب هايي که مجوز چاپ نگرفتند، اساساً برگزار نشدند. حتي يک جايزه در اقدامي خيلي عجيب که در تمام دنيا -اقلاً- کم نظير است، در فراخوان خود تنها رمان هايي که در سال هاي گذشته نتوانستند مجوز انتشار رسمي بگيرند را به شرکت در رقابت با يکديگر فراخواند. خب اين نشان مي دهد وضعيت فعلي فرهنگ و ادبيات و هنر در کشور ما از هر زمان ديگري تاسفبارتر است.»
هوشيار در ادامه درمي آيد که؛ «با اين همه اما معتقدم بله، جاي جوايز تخصصي و مستقل که شما گفتيد در کشور ما واقعاً خالي است و برگزاري چنين جوايزي برخلاف تصور خيلي ها، غيرممکن هم نيست. اينکه چرا تا به حال اين اتفاق نيفتاده، دليلش - آن هم در کشوري به اين بزرگي- قدر مسلم فراتر از ناتواني افراد است چون به هر حال چهار نفر که پيدا مي شوند، بخواهند چنين فضايي را ايجاد کنند، بنابراين دلايل را بايد در جاي ديگري بجوييم.»
انصاري فر معتقد است هيچ دوره يي از هيچ يک از جوايز ادبي در ايران، بدتر از دوره پيش برگزار نشده است. او در ادامه بنا به درخواست من، قدري از ارزيابي خود از جايزه بنياد گلشيري در مقام داور بخش قصه کوتاه در يکي از ادوار اين جايزه مي گويد؛ «بنياد معمولاً به دنبال اين است که بهترين رمان و بهترين مجموعه قصه سال را به طور کلي انتخاب کند. تغيير بخشي از هيات داوران در هر دوره، يکي از ويژگي هاي اين جايزه است. البته بعضي از داوران - که ظاهراً از ثوابت جايزه بنياد هستند- تغيير نمي کنند. هدف از تغيير داوران هم کمک به افزايش ضريب همان جامعيت است که گفته شد. در جايزه گلشيري برگزارکنندگان به جز انتخاب داوران، دخالتي در هيچ زمينه يي از بررسي آثار نداشتند. من شهادت مي دهم که خانم طاهري، آقاي عظيمي و دوستان ديگري که در بنياد هستند، در برگزاري جوايز با شرافت کامل برخورد کردند.»
وي بيشتر انتقادات به جايزه گلشيري را به غير قابل دستيابي بودن ذات «جامعيت» نسبت مي دهد؛ «اساساً آيا مي توان کتابي را انتخاب کرد که از نظر همه سلايق، بهترين کتاب سال باشد؟ ضمن اينکه هيچ شخصي مسوول خروجي جايزه نيست حتي داوران؛ چون تعداد داوران زياد است و همين براي برائت يک داور از مسووليت نتيجه نهايي کافي است. مثلاً شنيده ام که آقاي غمدياف کاشيگر در جوايزي که برگزار مي کرده، داوران را با هم آشنا نمي کرده و سعي داشته با به وجود آوردن اين وضعيت، هر کسي کار خودش را انجام بدهد. خب اين هم يک نوع از برخورد با مقوله داوري است.»
انصاري فر همچنين به «پيرسالاري» در انتخاب هيات داوران اشاره مي کند و يادآور مي شود که اين عبارت، ناظر بر سن و سال داوران نيست؛ «منظور، پيري سليقه و پسند داوران است. خيلي از داوراني که دچار اين عارضه هستند، هنوز 30 ساله نشده اند. گرايش به داوراني با اين ويژگي، ناشي از نوعي محافظه کاري است که شما در بسياري ديگر از زمينه ها هم مي بينيد. غلبه اين محافظه کاري در مطبوعات، در حوزه نشر و کلاً در سطوح مختلف جامعه ادبي کشور، کاملاً مشهود است. شاعر جواني که نتوانسته کتابش را چاپ کند، طبعاً به داوري يک جايزه شعر هم دعوت نمي شود. چون سابقه، مهم ترين معيار گزينش داوران است. در حالي که غتقريباًف همه آدم هاي شايسته يي که من و شما مي شناسيم، اصلاً شناخته شده نيستند. اين عدم آشنايي افکار عمومي با آنها ريشه در مسائل بزرگ تري دارد که جامعه ما را دربرمي گيرد. مثلاً همه مي گويند مشکل ادبيات ما اين است که مردم شعر يا قصه نمي خوانند؛ من مي گويم دليل اصلي اينکه نمي خوانند، نداشتن سيستم کارآمد در زمينه پخش کتاب است. خب کتابي که به دست خواننده نمي رسد، چطور مي توان گفت خواننده دارد يا نه،؟»
جوايز خصوصي در ايران مستقل از يکديگرند
دبير جايزه مهرگان ادب (پکا) در پاسخ به اين سوال که آيا جوايز ادبي ايران طي يک دهه از عمر خود آيا نسبت به يکديگر به استقلال رسيده اند، مي گويد؛ «من مجبورم حرف هايم را با استناد به تجارب جوايز کشورهايي شروع کنم که تجربه دموکراسي شان از هر حيث بيشتر از ما است. بياييم کشور فرانسه را مثال بزنيم. در اين کشور جوايز معتبري مانند فمينا، گنکور، مديسي، رنودو، دسامبر، فناک، دسامبر، والري، پل موران، ژان ژنو و چند جايزه ديگر وجود دارد که به ندرت برندگان آنها مشترک هستند. اگر کسي بگويد چرا جايزه مديسي به برنده رنودو تعلق نگرفت، مردم به او مي خندند و اعتبارش را از دست مي دهد چون براي مردم آن کشور واژه «بايد» جايي در اظهارنظر هاي فرهنگي ندارد و يکساني دانش و سليقه داوران همه جوايز بي معنا است.»
فتح الله بي نياز از نداشتن قدرت پذيرش نظر مخالف در جامعه ادبي ايران انتقاد مي کند؛ «متاسفانه در اينجا که غتعدادف جايزه هاي ادبي اش چندان هم نيست، طرفداران هر جريان دوست دارند جوايز ديگر مانند جايزه مورد نظر خودشان عمل کنند چون ما هنوز ياد نگرفته ايم که پذيرش نظر و عقيده يي غير از عقايد خودمان نشانه حداقل موازين دموکراسي است.»
بي نياز يادآوري مي کند جوايز دولتي نيز در کشورهاي دموکراتيک برگزار مي شوند؛ «البته اين نکته را هم يادآور مي شوم که در ديگر کشورها، جوايز ادبي دولتي فارغ از جهت گيري ايدئولوژيک غبه برندگانف داده مي شود. مانند جايزه ملي ادبيات اسپانيا يا جايزه پرنس آستورياس (معروف به نوبل اسپانيا) يا جايزه آکادمي فرانسه.» وي در مورد اينکه چرا امسال جوايز ادبي برگزار نشدند، مي گويد؛ «جوايز ديگر را نمي دانم، اما جايزه مهرگان به خاطر کم بودن تعداد آثار منتشر شده، برگزار نشد. شماري از کارهاي چاپ شده از نظر ما از اعتبار کافي تکنيکي و معنايي برخوردار بودند. اما احساس ما اين بود که مميزي موجود، که ضرر و زيانش متوجه همه کشور مي شود، فرصت ذوق آزمايي عده زيادي از نويسندگان - خصوصاً جوان ها- را از بين برده است.» بي نياز در پايان با اشاره به اينکه «عده خاصي معتقدند در سال 1386 صدها کتاب ادبي چاپ شده است» عنوان مي کند؛ «غنمي دانمف آيا منظورشان ديوان اشعار شاعران کلاسيک و دستور زبان فارسي سال هاي مختلف و راهنماي تست کنکور فارسي و فارسي عمومي براي دانشگاه ها و موسسات عالي و کتاب کار فارسي اول راهنمايي است يا ادبيات داستاني جدي تاليفي؟ اگر منظور حالت دوم است، فهرست رمان ها و مجموعه داستان هاي چاپ شده را در رسانه ها اعلام کنند.»
برگزار نشدن جوايز، اعتراض جامعه ادبي است
دبير سابق جايزه ادبي اصفهان در بدو سخنان خود به مبداء تاريخ 10 ساله جوايز ادبي اشاره مي کند؛ «در اواخر دهه 70 و اوايل دهه 80، تولد جشنواره هاي داستان نويسي يا بهتر است بگويم افزايش جوايز داستان نويسي، آن هم با سليقه هاي متفاوت در سطوح مختلف، چشم انداز بسيار اميدوارکننده يي را بين داستان نويسان جوان آغازگر، نيمه حرفه يي و حتي در بين حرفه يي ها به وجود آورد. از سوي ديگر بين علاقه مندان به ادبيات غداستانيف هم شور و حالي خاص ايجاد شد و به دنبال آن، جلسات قصه خواني، بازار خوبي به دست آورد.»
زاون قوکاسيان که بيشتر به عنوان منتقد سينما معروف است، معتقد است «برگزاري جوايز ادبي باعث شد در کنار نقد فيلم، نقد داستان و رمان هم با اشتياق دنبال شود.» و مي افزايد؛ «مجموع اين شرايط، باعث فوران استعدادها و رونق داستان نويسي و رمان نويسي شد.»
وي تنوع جوايز را حاصل نگاه هاي متنوع بانيان اين جوايز مي داند؛ «در نتيجه يک نوع نگاه يا فقط يک نوع سليقه حاکم نبود بلکه تنوع نگاه ها و سليقه ها، ابعاد متفاوتي را در داستان نويسي ايجاد کرد.»
دبير سابق جايزه ادبي اصفهان برگزاري نقد و تحليل داستان و کلاس هاي آموزش داستان نويسي را نيز از ديگر دستاوردهاي جوايز ادبي مي داند و در خصوص عدم برگزاري برخي از اين جوايز در يکي دو سال گذشته مي گويد؛ «نامرتب برگزار شدن اين جوايز در سال هاي اخير را مي توان واکنش جدي داستان نويسان و منتقدان ادبي به عملکرد بخش کتاب وزارت ارشاد دانست که به نوعي مي تواند اعتراضي بسيار واقعي و هدفمند تلقي شود و در نتيجه، چاپ داستان هاي در محاق مانده دوستان را به دنبال داشته باشد.»
زاون در پايان مي گويد؛ «يادمان نرود که نويسندگاني مانند حسين سناپور، رحيم اخوت، احمد بيگدلي، مهناز کريمي، حسين مرتضاييان آبکنار، ليدا مشايخي و... در جريان برگزاري همين جوايز ادبي مطرح و در جامعه ادبي شناخته شدند.»