چهارشنبه، 8 مهر 1388 - شماره 2065
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: موسيقي
گفت وگو با سهراب پورناظري آهنگساز فيلم بي پولي
ديگر نکته تازه يي وجود ندارد

ندا انتظامي

مي توان گفت سال گذشته براي سهراب پورناظري سال خوبي بوده است. براي اولين بار در مقام تک خوان گروه شمس در کنسرت «برآفتاب خليج فارس» به اجراي برنامه پرداخت و همچنين اولين موسيقي فيلم خود را ساخت. سهراب پورناظري سال ها در گروه شمس به عنوان آهنگساز، نوازنده کمانچه و تنبور و همخوان حضور داشته است و به نظر مي رسد ساخت موسيقي فيلم براي اين آهنگساز جدي شده است. موسيقي فيلم «بي پولي» فضاي خاص و متفاوتي دارد، چرا که هم از موسيقي ايراني و از سازهاي ايراني و هم از سازهاي کلاسيک در کنار اين سازهاي ايراني استفاده شده است؛ تجربه يي که بازتاب خوبي داشته است. با او در مورد ساخت موسيقي بي پولي حرف زديم.

---

-وقتي يک نوازنده حرفه يي موسيقي ايراني به سراغ ساختن موسيقي فيلم مي رود ناخودآگاه اين پرسش به ذهن مي رسد که چه عاملي در اين تغيير مسير ناگهاني دخيل است؟


موسيقي فيلم بحث خيلي جذابي است و همين موضوع سبب شده اين روزها بسياري از موسيقي ها به نيت همراهي با تصوير ساخته شود. از سوي ديگر پيوند موسيقي و تصوير، تاثير خاصي روي من مي گذارد. من از سال هاي نوجواني به موسيقي فيلم علاقه فوق العاده يي داشتم. به همين دليل با گذر سال ها از ساخت موسيقي فيلم «دلشدگان» اين اثر براي من يک الگوي به يادماندني است يا موسيقي فيلم هاي ديگري مثل «مادر». در يکي از کنسرت هايي که با گروه شمس داشتيم، يکي از بازيگران عرصه تلويزيون با ابراز علاقه فراوان و لطف زياد اصرار داشت بداند چرا من سراغ موسيقي فيلم نمي روم. اين آشنايي به آشنايي با حميد نعمت الله ختم شد و ما با همديگر آشنا شديم. وقتي با هم بيشتر آشنا شديم، متوجه شدم همکاري با نعمت الله همکاري خوبي خواهد بود. تفاهم خاصي با هم داشتيم که منجر به يک دوستي خوشايند شد.

-شايد بخشي از اين حسن رابطه مربوط به اين بوده که آقاي نعمت الله دخالت چنداني در کار ساخت موسيقي فيلمش نداشته است؟

اتفاقاً برعکس. «نه» زياد مي آورد. او موسيقي ايراني را دوست دارد و با جديت آن را دنبال مي کند، اما رابطه ما از همان ابتدا دوستانه بود و اين دوستي در تعامل ما تاثير زيادي گذاشت.

- در پروسه ساخت موسيقي «بي پولي» به چالش هاي اساسي هم برخورديد. منظورم چالش هايي است که منجر به خلاقيت هم شود؟

بله. ما مدام در حال تغيير و ارائه پيشنهادهاي مختلف به يکديگر بوديم و اين روند تا اتمام کار ادامه داشت. به هر حال هر کاري که براي عاملانش جدي باشد، چالش هم دارد.

-موسيقي تيتراژ را بر چه اساسي نوشتيد؟

از ابتدا مي خواستم موسيقي سنگين و کمي تراژيک براي اين فيلم بنويسم. اما حميد نعمت الله موسيقي مي خواست که به فضاي طنز فيلم کمک کند. در کل من فيلم را طنز نمي ديدم.

-يعني کارگردان از شما مي خواست براي اين کار يک موسيقي طنز بسازيد؟

نه اين طور نبود. موسيقي طنز يعني موسيقي که شما را به خنده وا دارد. با صحبت هايي که با کارگردان داشتيم، قرار شد براي فيلم موسيقي صميمي ساخته شود. موسيقي تيتراژ هم بر اين اساس ساخته شد. جذابيت موسيقي تيتراژ براي من همين تفاوت فضاهاست. اولش صداي ويولن شنيده مي شود، سپس ساز قانون، بعد هم ارکستر سنتي و تيمپاني و در نهايت هم ارکستر غربي با سازبندي و هارموني غربي به کار اضافه مي شود.

-يکي از سوالات من همين نکته بود که چرا از يک ژانر موسيقي استفاده نکرديد؟ به عبارت ديگر بخشي از موسيقي فيلم سنتي است و بخش ديگر آن کلاسيک.

در حقيقت انواع موسيقي را کنار هم گذاشتيم. به نظرم اگر آهنگساز ديگري ساخت اين موسيقي را برعهده مي گرفت، موسيقي را پاپ براي فيلم در نظر مي گرفت. اما وقتي فيلم را ديدم با توجه به اينکه شخصيت فيلم که طراح مد است، اما خانواده سنتي دارد و صورتش بهرام رادان است، به نظرم موسيقي اين کار در چارچوب موسيقي سنتي قرار نمي گرفت. چالش کار در همين جا بود که با ابزار موسيقي سنتي بايد براي اين فيلم موسيقي ساخته مي شد. ساخت موسيقي براي فيلم «بي پولي» يکي از سخت ترين کارهايي بود که تا حالا انجام داده ام. دستم خيلي بسته بود. به هر حال پيوند موسيقي ايراني با يک فيلم اجتماعي دشوار است.

-موسيقي الکترونيک در سينماي امروز نقش مهمي ايفا مي کند و پاسخگوي نياز هاي بسياري است. چرا از ترکيب آن با موسيقي هاي ديگر سود نبرديد؟

من از موسيقي الکترونيک بدم نمي آيد اما سر «بي پولي» با خودم عهد کردم از ابزاري فرهنگي ايراني استفاده کنم که خوشبختانه به مذاق خيلي ها خوش آمد.

-گروه شمس که شما آهنگساز آن هستيد، يد طولايي در ساخت موسيقي ترکيبي دارد. به نظرم ترکيب اين موسيقي ها به نگاه شما و سابقه شما در اين امر برمي گردد. شايد اگر آهنگساز ديگري ساخت موسيقي اين فيلم را قبول مي کرد، موسيقي سنتي جوابگوي نيازهاي موسيقي فيلم مي شد.

براي مثال اگر موسيقي فيلم هايي که حسين عليزاده آن را ساخته است، گوش کنيد مي بينيد که ساز کلاسيک در آن استفاده شده است در حالي که سنتي کار است.

-اما فضاي غالب آنها موسيقي سنتي است.

دليلش به خواست کارگردان برمي گردد.

-قبول. اما در فيلم بي پولي کار با ويولن شروع مي شود و قانون به آن اضافه مي شود و برگ برنده در دست سازهاي کلاسيک است.

اين جور نيست. سازها به نوبت مي نوازند. نکته ديگر اين است که موسيقي که استفاده شده است، کلاسيک نيست بلکه تم شرقي دارد. ويولن يک ساز غربي است اما در فيلم موسيقي غربي را نمي نوازد. بخشي از فضاي فيلم مدرن است با موسيقي سنتي. نمي توان فضاي مدرن را بيان کرد.

-موسيقي بي پولي يک ويژگي ديگر دارد و آن تنوع زياد و ملودي هاي متنوع آن است. فکر نکرديد ممکن است مخاطب نتواند متمرکز شود؟

فکر مي کنم ملودي هاي استفاده شده در کار زياد بود. شايد هر آهنگساز ديگري بود، يکي از اين تم ها را مي گرفت و آن را ادامه مي داد. ممکن است اين اتفاقي که شما گفتيد، افتاده باشد و مخاطب حواسش پرت شود و موسيقي بيشتر جلب توجه کند.

-نظريات مختلفي درباره موسيقي فيلم وجود دارد. عده يي معتقدند موسيقي خوب موسيقي است که شنيده نشود و در مقابل عده يي برخلاف اين نظر اعتقاد دارند.

بستگي به کار و فضاي کار دارد. در همين فيلم اين نظريه سکانس به سکانس متفاوت عمل مي کند. يک جاهايي نياز داريد فقط موسيقي باشد مثل همان صحنه سولوي ويولن و تنهايي ايرج که نياز بود موسيقي حرف اول را بزند. در هر جايي کارکرد موسيقي متفاوت است.

-سازبندي به چه صورت بود؟

فضا در ذهن من بسته نيست مثلاً اين جوري نيست که بگويم تنبور را نبايد در کنار کمانچه قرار داد مگر اينکه بخواهم موسيقي خاصي مثل چهارمضراب يا تصنيف بسازم که سازبندي خاص خودش را دارد. در ساخت موسيقي محدوديت براي چينش ساز قائل نيستم.

-از سازهاي مختلفي استفاده کرده ايد، مثلاً روي صداي سنتور تاکيد داريد.

تاکيد آقاي نعمت الله بر سنتور بود که فضايي نه شاد دارد و نه غمگين، فضاي موسيقي با اين صداي سنتور معلق است درست مثل حس خود فيلم.

-و استفاده از ساز قانون. سازي که شنيدنش در موسيقي فيلم کمي غيرمتعارف است.

استفاده از اين ساز به شکلي بوده است که حتي نوازندگان قانون هم تشخيص نمي دهند اين ساز قانون است. قانون براي ارکستر خوش آوا نيست. موسيقي که ما الان از قانون مي شنويم، موسيقي قانون نيست بلکه بيشتر کارکرد سنتور و عود را با هم دارد. قانون ظرفيت زيادي دارد.

-کدام بخش فيلمنامه تصوير استفاده از ساز قانون را به شما داد؟

بخشي که حميد نعمت الله نوشته است.

-چه تحليلي پشت اين انتخاب بود؟

تحليلش اين بود که ساز جالب و ناشناخته يي است و به فضاي فيلم کمک مي کند.

-به عنوان يک آهنگساز چه شد که پذيرفتيد؟

قانون مي تواند فضاهايي بدون ذهنيت قبلي براي موسيقي ايجاد کند. سنتور، ويولن و تار براي مخاطب آشناست اما قانون اين فضا را ندارد. بهتر است از سازهايي استفاده شود که ذهنيتي براي مخاطب ايجاد نمي کند. نمي خواستيم فضاي خاصي را ايجاد کنيم. از طرف ديگر فکر کردم قانون مي تواند با ويولن دوئت خوبي داشته باشد.

-بنابراين دليل خاصي پشت استفاده از هر ساز داريد؟

دقيقاً بستگي به حال و هواي خاص آن صحنه دارد. اما به اين دقت کردم که فضا تک صدايي نشود، چرا که سازهاي ايراني فضاساز نيستند، بلکه ملوديک هستند. چند بار که صداي يک ساز شنيده شود، اثر خودش را از دست مي دهد.

-اما از ساز قانون استفاده کرديد، چون کارگردان اين ساز را خواسته بود.

تا به امروز دوتا فيلم با حميد نعمت الله کار کرده ام. فضاي فيلم هاي او ايراني و اجتماعي است. از فضاهاي روشنفکرانه هم به دور است. روي نکاتي از جامعه ايراني دست مي گذارد که کمتر به چشم ديگران مي آيد. در فيلم هاي ايراني يا شاهد تقليد فضاهاي مدرن اروپايي هستيم يا با داستان هايي گيشه يي طرف هستيم و با موضوعات ساده اجتماعي کمتر روبه رو هستيم. طبيعتاً زماني که پيشنهاد استفاده از يک ساز را مي دهد، ساز را مي شناسد.

-دليل شما براي انتخاب اين ساز را مي خواهم بدانم.

از ابتدا اين قطعات را براي عود نوشته بودم اما استفاده از قانون فضا را به سمتي برد که مي خواستم. نبايد شک کنيد که در مقام آهنگساز تا به کاربرد يک ساز اطمينان پيدا نکنم هرگز در فيلم از آن استفاده نمي کنم.

-نکته يي که در موسيقي فيلم به چشم مي آيد، نبود خط مشترک بين قطعات موسيقي است. هرکدام از اين قطعات زيبا هستند اما انگار هر قطعه براي يک فيلم مجزا ساخته شده است.

ممکن است خط مشترک بين قطعات نباشد اما اينکه به فضا و فيلم نخورد، موضوع ديگري است. اگر صدبار ديگر موسيقي اين فيلم را بسازم، فکر مي کنم به اين استانداردي که شما به آن اشاره مي کنيد، نرسم.

-به نظرم اين موضوع به اين دليل است که آهنگسازي شما به آلبوم موسيقي و کنسرت برمي گردد که هر قطعه، موسيقي جداگانه يي دارد.

طبيعتاً روند کاري هر شخصي مهم است اما اگر فيلم «مادر» علي حاتمي را مي ساختم، حتماً اين نکته يي که شما اشاره مي کنيد، ديده مي شد چون يک خط داستان وجود دارد اما در فيلم بي پولي چندين فضاي مختلف داستاني وجود دارد. از پولداري به بي پولي، از خانه شيک شخصيت اول فيلم تا خانه پدرش. نمي خواستم به سمت يک استاندارد از پيش تعيين شده بروم.

-يعني به دنبال نوآوري هستيد؟

اعتقادي به نوآوري ندارم. در جهان نکته يي نو وجود ندارد. ما مي توانيم برداشت ذهن زيبايي را از هر چيزي به مرحله اجرا دربياوريم. همه چيز در جهان هست و ما فقط آن را به نمايش مي گذاريم. زيبايي ملاک نو بودن است. مي توانيم تدوينگر يک اثر زيبا باشيم چون همه چيز در اطراف مان هست.

- حال که موسيقي اين کار را ساخته ايد، به نظرتان مي توان از موسيقي ايراني در يک فيلم اجتماعي استفاده کرد؟

به دليل همين شرايط اجتماعي ساخت موسيقي براي اين فيلم خيلي سخت شد. گاهي موسيقي براي فيلمي مثل مادر ساخته مي شود که از در و ديوارش ملودي مي بارد و اگر سازي دست بگيري و بزني خودش روي تصوير مي نشيند. البته آقاي کامکار به قدري آن موسيقي را خوب کار کرد که حرف ندارد يا همين طور فيلم دلشدگان. من هم مي خواستم کاري کنم که موسيقي ايراني توي ذوق نزند.

-مساله اينجاست که «بي پولي» يک فيلم برگرفته از مشکلات روزمره اجتماعي است، اما طنز و روحيه ايراني ساخت موسيقي را محدود نکرد؟

کار خيلي سختي است. صميميتي در موسيقي ايراني وجود دارد که نعمت الله آن را مد نظرش قرار داده بود. فضاي فيلم با يک طنز خاص آميخته است و روي لبه تيغ است. بعضي ها را مي خنداند و بعضي ها را مغموم مي کند و در واقع دوپهلو است. براي همين ساختن موسيقي آن هم با استفاده از ابزار ايراني، روي چنين کاري دشوار مي شود. بعد از «بي پولي» روي يک تله فيلم کار کردم که دستم باز بود و مي توانستم جولان بدهم، اما خاص بودن «بي پولي» و نگاه حاکم بر آن دستم را بسته بود.

-حالا که بي پولي اکران شده و اين موسيقي مورد توجه قرار گرفته، فکر مي کنيد بشود يک فيلم کاملاً اجتماعي را با يک موسيقي کاملاً ايراني پيوند داد؟

شايد کار سختي باشد اما شدني است. فراموش نکنيد کار اول در هر زمينه يي براي يک نفر هراس هايي به همراه مي آورد که بايد تجربه کرد. از سوي ديگر «بوتيک» (اولين فيلم حميد نعمت الله) با استقبال فراواني مواجه شد که مخاطب را براي تماشاي بي پولي متوقع مي کند. در چنين شرايطي اين دشواري و هراس مضاعف مي شود. اما به هر حال فکر مي کنم تجربه بي پولي قدم بلندي براي به ثمر رساندن چنين تجربه يي بود. موسيقي ايراني قابليت هاي فراواني دارد اما متاسفانه دايره ارتباطات ما در جهان ضعيف است. موسيقي ما اتفاقاً خيلي خوب جواب مي دهد چون خيلي بکر است و در فرهنگ هاي ديگر شنيده نشده است. مثل غذايي که شما تاکنون نخورده باشيد، طبيعي است وقتي از يک اتفاق تجربه نشده سخن به ميان مي آيد، مردم دوست دارند آن را تجربه کنند. «دودوک» که در فيلم گلادياتور يا آخرين وسوسه مسيح مورد استفاده قرار گرفت را ديديد که چقدر جواب داد؟ کمانچه ما دست کمي از دودوک ندارد. يک تاريخ همراه اين ساز است و عالمي براي خودش دارد.

-در تيتراژ پاياني کار، اسم علي قمصري به عنوان تنظيم کننده آمده بود. به چه دليل از او خواستيد اين قطعه را تنظيم کند؟

مي خواستم از اين قطعه در آلبوم استفاده کنم. از علي قمصري خواهش کردم اين کار را انجام بدهد. با توجه به اينکه کار در سکوت تمام مي شود، تيتراژ پاياني مي توانست به کار کمک کند.

-البته استفاده از موسيقي در تيتراژ پاياني مد شده است.

به نظرم نبودش الان مد شده است. زماني که تيتراژ شروع مي شود مردم به سرعت سينما را ترک مي کنند و برخي از سينماها هم تيتراژ را پخش نمي کنند.

کيفيت نهايي محصولات در بازار موسيقي ايران
به دنبال کارکردهايي ديگر

سوره صادقي/ soureh_sadeghi@live.com

انتشار آلبوم جديد محمدرضا شجريان به همراه گروه شهناز با نام رندان مست با توجه به تمام حواشي قبل و بعد از انتشار اين آلبوم (از جمله درخواست شجريان از صداوسيما مبني بر لزوم رعايت حقوق وي و داستان ربنا و سپس استقبال مردم از آلبوم جديد ايشان)، بهانه يي براي اين نوشتار شد. شخصاً از شنيدن آثار ارائه شده در اين آلبوم لذت بردم، ولي نوبت که به جلد سي دي (يا بروشور، يا دفترچه، هرچه که اسمش را بگذاريد) رسيد، کمي نااميد شدم؛ تنها دو برگ حاوي متن اشعار، اطلاعات مختصري درباره گروه، عکس استاد به صورت سياه و سفيد روي جلد و عکسي از دور و گنگ از اعضاي گروه در حال اجراي کنسرت و به طور کلي تصويرسازي و طراحي جلد به زحمت دو ستاره (از پنج ستاره). بر آن شدم نقدگونه يي بر اين مساله بنويسم. البته اين نقد نه بر کار موسيقي است که اين، برعهده متخصصان موسيقي ايراني است، بلکه نقدي است بر کيفيت محصول نهايي ارائه شده، و سپس نقبي از آن به رويه موجود نشر آثار موسيقي به طور کلي در ايران و تلنگري به تاثير آن در «فرهنگ» ايرانيان در خريد نسخه اصل و از اين طريق حمايت و رعايت حقوق هنرمندان.

آنچه مرا واداشت تا دست بر آلبوم جديد استاد شجريان بگذارم، اما خصوصاً اين نکته است که وي از جمله پرآوازه ترين هنرمندان معاصر ايران است و نقد بر کار ايشان به طريق اولي قابل تعميم به کار ساير هنرمندان نيز خواهد بود؛ از طرفي آثار ايشان با وجود آنکه هميشه جاي ثابتي در ميان پرفروش ترين ها داشته است، ليکن هيچ گاه از آفت نشر غيرقانوني نيز در امان نمانده است. خود ايشان در مصاحبه يي بيان داشت اگرچه متوسط تيراژ سي دي هايش صدهزار است، اما نسخه هاي موجود در ميان مردم به دو ميليون هم مي رسد. اين در حالي است که قيمت نسخه اصل در بازار ايران کاملاً مناسب و معقول مي نمايد. پس سوال اين است که چرا با تمام اين احوال، نرخ خريد نسخه هاي غيراصل همچنان به طرز فاحشي بالاتر از نسخه هاي اصل است.

شايد اولين پاسخ، قوانين ضعيف و تا حدي باستاني(،) براي حمايت از حقوق هنرمندان در ايران باشد که اکنون روشن تر از آفتاب است که پاسخ نياز هنرمندان را در حمايت قانوني از خود نمي دهد (تنها قانون موجود، مصوب سال 1348 است و اين در حالي است که قوانين مربوط به حمايت از آثار خلاقانه با توجه به پيشرفت سريع تکنولوژي، در بيشتر کشورهاي دنيا حداقل هر 10 سال يک بار به روز مي شوند،) در اين مقال اما من به دنبال ايراد از اين قانون نيستم و بيشتر برآنم تا رويه موجود بازار موسيقي ايران را به نقد بگيرم و منظورم از اين رويه، خيلي ساده، ظاهر محصول ارائه شده به بازار است و بي ميلي هنرمندان به اينکه با مخاطبان خود به مثابه مشترياني که بايد نظرشان جلب شود، برخورد کنند.

البته مي توان گفت اهميت يک اثر موسيقي نه در زيبايي جلد سي دي آن بلکه در کيفيت آهنگسازي، اجرا و ضبط اثر است. اين سخني است متين؛ ليکن وقتي صحبت از تشويق خريداران براي نسخه اصل مي رسد، صحبت از «اهميت اثر موسيقي» نيست بلکه مساله آن است که دست اندرکاران تهيه آن محصول موسيقي، بتوانند به خريدار «دليل» کافي و به عبارتي «مشوق» هايي دهند که به جاي روي آوردن به نسخه هاي غيرقانوني، نسخه اصل را ارجحيت دهد. ممکن است بگوييد نسخه غيرقانوني در اکثر قريب به اتفاق موارد، داراي کيفيتي پايين است و همين، مشوقي است براي خريد نسخه اصل؛ پاسخ آن است که اگرچه کيفيت بهتر نسخه اصل، عاملي «لازم» در تشويق خريدار است، ليکن دنياي امروز ثابت کرده است که ديگر عامل «کافي» نيست.

نکته ديگري که به ذهن مي رسد، انتظار هنرمندان از خريداران براي احترام به اخلاق و فرهنگ صحيح هنر و هنردوستي است؛ و خصوصاً ارادت مردم به هنرمندان، نکته يي است که گاه به اين انتظار مي افزايد. حقيقت آن است که در جوامع مدرن و پيچيده امروزي، متاسفانه، نه تنها غيرممکن، بلکه شايد حتي ساده لوحانه است که رعايت حق را کاملاً به اميد اخلاق گرا بودن مردم واگذار کرد. از طرفي، جامعه، پويا و رو به جلو است و اگرچه مدتي است که قانونگذار ايراني در حمايت از هنرمندان، از سرعت پويش جامعه به شدت عقب افتاده است، ليکن اين کمبود نيز نبايد منجر بدان شود که هنرمندان دست روي دست بگذارند و به تماشاي تضييع حقوق خود بنشينند و به اظهار تاسفي بسنده کنند.

از راهکارهايي که براي تشويق به خريد نسخه اصل در چنين وضعيتي به نظر مي رسد، توجه به «بازار» موسيقي به مثابه بازاري همچون بازارهاي ديگر است. اينجا رقابت بين يک هنرمند با هنرمند ديگر نيست (و يا حداقل منحصر بدان نيست)، بلکه صحبت از رقابت هنرمند (نسخه اصل) با خود (نسخه غيرقانوني) است، و اينجاست که ظاهر نسخه اصل مي تواند به کار آيد. در اين رابطه، رويه بازار (مارکت) موسيقي در بيشتر کشورهاي دنيا، ارائه کار هنري در ظاهري جذاب است تا بدانجا که نشر غيرقانوني آن اثر را با همان ظاهر جذاب و با کيفيت، خالي از استفاده مالي کند. قسمتي از اين جذابيت، عکس يا تصويرسازي هاي حرفه يي از تک تک هنرمندان گروه يا عضو اصلي آن يا حتي موضوعات ديگر است. دفترچه همراه و خصوصاً طرح برگ روي جلد، نقشي اساسي در کيفيت نهايي کار ارائه شده دارد و عموماً انجام آن به عکاس يا تصويرسازي حرفه يي سپرده مي شود (به جنبه کار تخصصي و اشتغال زايي اين نکته نيز توجه کنيد) و کلاً تلاش بر آن است که ارائه يک اثر موسيقي به اين ترتيب چنان خاص شود که جداي از بحث کيفيت کار موسيقي، نقشي مستقل در جذب خريدار براي خريد نسخه اصل به حساب آيد. با وجود کيفيت بالاي اين ضميمه ها، نشر غيرقانوني اثر از همراهي چنان ضميمه هايي عاجز مي ماند و در عمل حتي برخي از خريداران، با وجود دسترسي داشتن به نسخه غيرقانوني (امروزه عموماً از طريق دانلود يا اشتراک فايل در اينترنت)، باز هم مايل به داشتن نسخه يي اصل از کار ارائه شده هستند.

کيفيت نهايي محصول ارائه شده خصوصاً آنجا اهميت مي يابد که داشتن نسخه يي اصل از اثر به هر دليل ارزشي بيش از صرف داشتن دسترسي به اثر موسيقي با کيفيت ارژينال دارا است (مثلاً فرض کنيد داشتن يک صفحه گرامافون اصل از تيراژ اول آلبوم خيابان ابي بيتل ها در مجموعه يي شخصي؛ يا در ايران، همين اواخر، آلبوم رندان مست استاد شجريان با توجه به داستان هاي پيش آمده در ماه هاي اخير و دوچندان شدن محبوبيت ايشان که البته قبلاً هم کم نبود، که در استقبال از آلبوم جديد ايشان تا حدي رخ نمود؛ و ساير مثال ها که اندک نيستند).

در نقد اين راهکار مي توان گفت ظاهر جذاب محصول به معني هزينه نهايي بالاتر و در نتيجه افزوده شدن به قيمت نهايي کالاست. پرواضح است که جذاب تر کردن محصول به هزينه هنرمند نخواهد بود و افزايش قيمت نهايي کالا اجتناب ناپذير است؛ اما همچنان که در بالا آمد، لازم است بازار موسيقي همچون ساير بازارها انگاشته شود و جنبه هنري آن نبايد ما را از جنبه تجاري باز دارد و اين به معني لزوم به کارگيري «خلاقيت» است در سياست هاي موثر بر تصميم گيري درباره چگونگي ارائه نهايي محصول به عنوان مثال يک راه مي تواند آن باشد که تعدادي از محصولات با ظاهر جذاب و باکيفيت و البته قيمت بالاتر ارائه شود و تعدادي با ضميمه هايي کمتر و کيفيتي معمولي و قيمتي پايين تر (درست مانند آنچه در بازار کتاب وجود دارد؛ يک کتاب با صحافي هاي گوناگون و قيمت ها و البته کارکرد هاي متفاوت). به اين ترتيب محصول نهايي مي تواند کارکردي تازه نيز در جلب نظر آن دسته از خريداراني بيابد که به دنبال خريد هديه يي با قيمتي معقولند و تاکنون به محصولات موسيقي توليد داخل با توجه به قيمت نسبتاً ارزان آنها توجه چنداني نشان نمي دادند.

در کل، به نظر مي رسد براي حمايت موثر از هنرمندان به عوامل گوناگوني نياز است و در کنار نياز به قانون موثر، به روز و قابل اجرا و فرهنگ مردم (که شخصاً اعتقاد دارم بدون وجود قانون موثر، صحبت از اين مولفه، بيهوده است)، خود هنرمند و جامعه هنري نيز داراي نقشي غيرقابل انکارند. نقش ايشان از طرفي ايجاد مشوق هايي براي خريد نسخه اصل آثار خود است که تا حدودي بررسي شد، و از طرف ديگر بايد به لزوم اصرار هنرمندان بر احقاق حقوق خود از طرق اجتماعي و حقوقي اشاره کرد که چگونگي انجام اين مهم در نظامي حقوقي که فاقد حمايت موثر از هنرمند است، خود بحثي است که ان شاءالله در مقالي ديگر بدان مي پردازم.

عناوين اين صفحه
ديگر نکته تازه يي وجود ندارد
به دنبال کارکردهايي ديگر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام