
«من از شهادت يک همچو مرد جوانمرد، عالم، فاضل و مجاهد متاثرم.»
(امام خميني)
هفتم مهرماه 1360، ساعت 8 صبح عبدالکريم هاشمي نژاد کلاس درس خود را ترک کرد. از پله هاي دفتر حزب جمهوري اسلامي در مشهد پايين آمد. نزديک در خروجي بود که ناگهان صداي مهيبي ساختمان حزب را لرزاند. پله ها غرق خون شد. اکنون در بيست و هشتمين سالگرد اين شهيد در گفت وگو با برادر ايشان که خود از مبارزان و رنج ديدگان قبل از انقلاب و فعالان سياسي و فرهنگي بعد از انقلاب است، ياد ايشان را گرامي مي داريم. سيداحمد هاشمي نژاد چهره شناخته شده يي است که تا آخرين سال هاي رژيم شاه در زندان ستمشاهي بود. پس از آزادي در عرصه هاي سياسي و فرهنگي همچنان در دفاع از ارزش هاي انقلاب و اسلام کوشيد. آخرين سمت ايشان مشاور فرهنگي در يکي از وزارتخانه ها بود که به دليل موضع انتخاباتي اش ناگزير مجبور به کناره گيري و بازنشستگي شد.
---
-اجازه بدهيد برخلاف مرسوم، از آخر ماجرا شروع کنيم. چگونگي شهادت ايشان و اينکه چرا در آن مقطع شخص ايشان را نشانه گرفتند.
شهيد هاشمي نژاد در روز هفتم مهرماه صبح زود در محل حزب جمهوري اسلامي مشهد براي عده يي کلاس درس اخلاق داشت. بعد از خروج از دفتر حزب عازم تدريس در دانشگاه مشهد بود، در انتهاي پله ها زماني که مي خواست خارج شود، مورد حمله واقع شد. هادي علويان اهل قوچان و نفوذي سازمان مجاهدين خلق در شاخه دانش آموزي حزب بود. با توجه به شناختي که نگهبانان حزب از او داشتند، چندان مورد بازرسي واقع نمي شود. او نارنجکي داخل شلوار خود مخفي کرده بود. موقع خروج مرحوم هاشمي نژاد شخص مزبور نارنجک را در جيب خود گذاشته و روي پله هاي حزب نشسته بود. وقتي آن مرحوم در حال عبور بودند، بلند شده و با توجه به فاصله يي که ميان شهيد هاشمي نژاد و محافظش مي افتد، از پشت ايشان را بغل کرده و نارنجک را زيرشکم ايشان قرار مي دهد. در عرض چند ثانيه نارنجک منفجر مي شود. شکم شهيد دريده شده و دست هاي او قطع شده و به شهادت مي رسد. منافق مزبور نيز با رگبار محافظان کشته مي شود. پس از آن عوامل دست اندرکاري که به او نارنجک داده بودند، دستگير شدند و به سزاي عمل خود رسيدند. ولي آن شخصيت برجسته انقلاب از دست رفته و جامعه از وجودش بي بهره شد.
اما اينکه چرا از بين همه افراد ايشان براي ترور برگزيده شد، به نظر مي آيد دليلش موضع گيري ها، روشنگري ها و افشاگري هاي ايشان عليه جريان خطرناک نفاق بوده است. ايشان يکي از استوانه هاي انقلاب اسلامي بخصوص در استان خراسان بود که با حضور و سخنراني هاي پرشورش لرزه بر اندام رژيم شاه مي انداخت. زمان انتخاب ترور هم مهم بود. در آن زمان آيت الله طبسي در حج بود و آنها تصور کردند با ترور آن عزيز سفر کرده، حاکميت در استان خراسان با از دست دادن آن شهيد با مشکل مواجه خواهد شد اما حضور ميليوني مردم مشهد و خراسان و علاقه مندانش در سراسر ايران توطئه ها را خنثي کرد.
-ولي مرحوم هاشمي نژاد در آن دوران بيش از همه بر خطر متحجرين و مقدس مآبان تاکيد داشتند. در حالي که اکثراً به گروه هاي مارکسيستي و جريان منافقين حساسيت داشتند، ايشان مکرر خطر متحجرين مقدس مآب را گوشزد مي کردند. اين تاکيد ايشان ناشي از چه ديدگاهي بود؟
همان گونه که امام خميني با وجود جدي دانستن خطر منافقين، خطر متحجرين خشک مغز و مقدس مآب ها را کمتر از آنها نمي ديد، شهيد هاشمي نژاد هم مي دانست ضربه يي که متحجرين و متظاهرين به دين، به اسلام و مکتب وارد مي کنند، کمتر از منافقين و مارکسيست ها نيست. لذا به مبارزه جدي با آنان برخاست. فضاي بسيار بسته و متحجر جامعه آن وقت و حوزه علميه مشهد قبل و بعد از انقلاب را ايشان ديده بود. به عنوان نمونه ايشان مبارزه جدي و شفافي عليه انجمن حجتيه و حاميان غيرمستقيم رژيم شاه را شروع کرده بودند. در حالي که آنها براي دور کردن جوانان و مردم از امام و انقلاب تلاش مي کردند، شهيد هاشمي نژاد تنها و اولين فردي بود که عليه متحجرين و انجمن حجتيه بيان صريح و روشن دارد. علت اين صراحت و تاکيد روي اين جريانات احساس خطري بود که از آن ناحيه براي آينده انقلاب مي کرد.
-قبل از انقلاب ايشان چه نقشي داشت؟ سوابق مبارزاتي ايشان چه بود؟
ايشان قبل از سال 1342 وارد عرصه سياسي و مبارزه شده بود. از نهضت روحانيت قبل از ماجراي قيام 15 خرداد در کنار امام و مردم به مبارزه جدي عليه رژيم شاه پرداخت. سخنراني هاي انقلابي و قاطع و کوبنده او در افشاي جنايات رژيم بسيار مهيج و شورانگيز بود. ايشان با فريادهاي آتشين و افشاگرانه خود لرزه بر اندام رژيم مي انداخت و به همين دليل بارها از سال 42 به بعد دستگير و زنداني شد. چندين سال ممنوع المنبر شد. رابطه تنگاتنگي با توده هاي مردم داشت. حتي در شرايط امنيتي بعد از انقلاب که مجبور بود حفاظت را بپذيرد، روابط خود را با توده هاي مردم قطع نکرد. به شدت با تشريفات و رسومات دست و پاگير مخالف بود. تا لحظه شهادتش فعاليت هاي سياسي و فرهنگي را رها نکرد و به آموزش و کادرسازي نيروهاي انقلاب مشغول بود. ايشان در عين حال که از استادان بزرگ حوزه علميه و از مجتهدين مسلم بود به کار نويسندگي و انتشار کتاب هاي مفيد و استدلالي مي پرداخت. به هيچ وجه حاضر نبود در مقابل مخالفان فکري و سياسي خود، به جاي استدلال و منطق، به آنها اتهام زده و با روش هاي غيراخلاقي و تهمت هاي ناروا آنها را از صحنه بيرون کند.
-يکي از کارهاي برجسته و نو ايشان انتشار کتاب دکتر و پير بود. اين کتاب که به صورت مناظره بود براي جوان هاي آن دوره جذابيت داشت در حالي که کمتر روحاني به فکر چنين مسائلي بود.
کتاب مناظره دکتر و پير به صورت داستان نوشته شده بود. مناظره و گفت وگوي آزادي بود ميان يک پيرمرد و يک دکتر که مسائل و پرسش هاي ديني روز را به بحث گذاشته بودند. علت انتخاب اين سبک و روش رساندن پيام اسلام به جامعه آن روز و نسل جوان بود. روش گفت وگو و مناظره طرفيني براي اين بود که بتواند پرسش هاي نسل دانشگاهي و جوان را با حقايق اسلامي آشنا کند. جالب است که اين کتاب ممنوع شد و اگر از کسي مي گرفتند، او را بازداشت مي کردند. با اين وجود اين کتاب بيش از 25 بار مخفيانه چاپ شد. اين ابتکار از يک روحاني آن هم در آن شرايط جامعه و فضاي فکري کم نظير و پرجاذبه بود. اين کتاب گيرايي داشت و خيلي ها به خود من مي گفتند اول شب که خواندن اين کتاب را شروع کردم، نتوانستم آن را زمين بگذارم و تا صبح يکسره به مطالعه اش ادامه دادم. البته ايشان کتاب هاي زيادي مانند درسي که حسين به انسان ها آموخت، مسائل عصر ما، قرآن و کتاب هاي ديگر آسماني، اصول پنجگانه اعتقادي، پاسخ به مشکلات جوانان، راه سوم بين کمونيسم و سرمايه داري و ديگر مقالات و نوشته ها ايشان را جزء نويسندگان موفق ديني قرار داد.
-فکر مي کنيد اگر ايشان امروز حضور داشت چه مي کرد و چه راهي پيشنهاد مي کرد؟
اي کاش شخصيت هاي بزرگ فکري، سياسي و فرهنگي همچون شهيد هاشمي نژاد و شهيد مطهري، شهيد بهشتي و شهيد باهنر و ديگران مي بودند که با صبر و حوصله و تحمل و تعاملي که با مخالفان فکري خود داشتند، مي توانستند جامعه تشنه حقايق اسلامي و سياسي امروز را پاسخگو باشند.
يادم هست شهيد هاشمي نژاد در اوج مبارزات سياسي اش خطاب به رژيم شاه که معمولاً براي چاپ و نشر مقالات و نوشته هاي ايشان مشکل و مانع ايجاد مي کرد، مي گفتند شما فقط 10 شب به من مهلت بدهيد، من حرف هايم را بزنم و بنويسم سپس شما هرکاري مي خواهيد انجام دهيد. ايشان به شدت طرفدار آزادي بيان و قلم و فکر و انديشه بود. قطعاً اگر امروز زنده بود از اين همه تضييقاتي که براي آزادي بيان و فکر و قلم و انديشه ايجاد مي کنند و به هر بهانه مانع انتشار روزنامه ها و کتاب ها مي شوند، به شدت هشدار مي داد و انتقاد داشت. بجاست مسوولان عالي رتبه کشور نيز امروز به مسوولان مربوطه هشدار دهند تا حداقل در حد آنچه قانون اساسي کشور در رابطه با آزادي قلم و انديشه مطرح کرده است، اجازه دهند فضاي جامعه آزاد باشد به ويژه اينکه اين يکي از راه هاي ايجاد وحدت ملي است و برقراري چنين وحدتي با شعار عملي نيست.