سه شنبه، 7 مهر 1388 - شماره 2064
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
وردي که ندانسته ايم

مسعود بهنود

پاره يي از حکايت ها را هرازگاه بايد دوباره شنيد. مانند قصه باران ساز. آن مرد چيني که وردي مي دانست و باران باريدن مي گرفت، نرخش يک يوان بود. تا زماني که کسي شاگرد جوان او را اغوا کرد و پسرک کنار کلبه باران ساز دکه يي ساخت و بر سردرش نوشت باران سازي با نيم يوان.

در آن سال خشک، چند روزي مشتريان فراوان رسيدند و چيني جوان شادمان، آنان را راه انداخت و روستاييان هم دعاگويان و شادمان رو به مزارع تکيده نهادند، چشم به راه باران. دو روزي گذشت دکه چيني جوان پرمشتري بود هنوز، باران ساز پير هم مانند همه آن روزها عصايش را زير چانه نهاده جلوي در کلبه خود، روي چارپايه يي نشسته بود در انتظار که ناگهان ريختند. روستاييان با نگراني و فرياد ريختند به دکه باران ساز جوان که به فريادمان برس که زندگي مان رفت. معلوم شد به ورد جوان باران باريده ولي سر ايستادن ندارد و سيلي شده خانمان سوز. چاره چيست. جوان نمي دانست. نمي دانست که باران ساز پير را دو ورد بود؛ با يکي باران مي ساخت و با دومي باران را مي گفت تا بايستد. و جوان اين دومي را نياموخته بود. و ما بسياريم که ورد دوم نمي دانيم. و اين زندگي است. تکرار هم مي شود.

وقتي در سال 1353 بهاي نفت ناگهاني جهيد و سه برابر شد، در ميان کشورهاي صاحب نفت ايران تنها کشوري بود که سازمان برنامه يي به آن وسعت و کارشناسان داشت. از همين رو کارشناسانش جلوي ناهماهنگي ها را مي گرفتند و جلوي اسراف سد مي گذاشتند. در آن زمان ايستادند که نبايد اين همه پول را وارد کشور کرد و خريد، بلکه بايد با تاني اين درآمد را در جاهاي مطمئن سرمايه گذاري کرد و کم کمک عوايدش را آورد و صرف زيرساخت ها کرد. اما شاه از جهش قيمت نفت صداي سرنوشت شنيده بود و فرمان فرموده بود که ايران ظرف پنج سال در زمره کشورهاي صنعتي بزرگ درآيد. گفتند به فرمان نيست نپذيرفت. گفته بود و دلالان فرنگي در سرش انداخته بودند که ظرف پنج سال 20 نيروگاه هسته يي داشته باش، بلندترين ساختمان، اول پايگاه کنکورد، اولين جزيره تفريحي منطقه-چيزي نظير دوبي امروز - و بزرگ ترين ارتش خاورميانه را زير فرمان داشته باش و صدها از اين قبيل ترين ها. عظمت رويا و دروازه هاي تمدن بزرگ جسارتش مي داد که سخن همه کارشناسان سازمان برنامه را ناشنيده بگذارد، سهل است تهديد کند که درش را گل مي گيرم. به شرحي که در خاطرات دکتر عبدالمجيد مجيدي رئيس وقت سازمان برنامه نوشته شده، و خبرنگاران و ناظران آن زمان هم ديده اند که در رامسر چه گذشت، در کنفرانس تجديد نظر در برنامه پنجم، آن نطق معروف را فرمود که هواپيما به سر باند رسيده عنقريب پرواز مي کند، هر کس دل ندارد پياده شود که من خود تا به اينجايش آورده ام و از اين پس خود مي دانم به کجا خواهم برد. در آن زمان، سکوت و اطاعت بود، فقط يکي با ادب گفت چون عاقبت اين کار مي دانم نمي مانم تا تماشاگرش باشم، مهندس مجلوميان معاون اقتصادي سازمان برنامه بود. از همان رامسر کار دولتي را ترک گفت و رفت.

سه سال بعد از آن تصميم از سر خودرايي و البته خيرخواهي، ده ها و بل صد ها کشتي که بارهاي وارداتي براي ايران آورده بودند در بنادر جنوب صف کشيده بودند، تا چشم مي ديد بر سطح آب چراغ ها روشن بود و ملوانان و جاشوها شادخواري مي کردند با پول ملت ايران که در يک سال چهارصد ميليون دلار دموراژ غجريمه تاخير در تخليه بارف دادند. امکانات بنادر، اسکله ها چند برابر شد اما سيمان به اندازه نبود، سيمان رسيد، وسيله براي رساندنش به درون کشور نبود، کاميون هاي وايت غسفيدرنگف امريکايي خريداري شد، راننده يي نبود، کنسولگري هاي ايران در پاکستان و بنگلادش مامور استخدام راننده درجه يک شدند، به رشوه تصديق هاي ساختگي در کار آمد و تا ده تايي از کاميون ها در جاده بندرعباس به کرمان چپه نشدند کس به صرافت فساد در کنسولگري ها نيفتاد. اين کاميون هاي وايت چندان ماند که چهار سال بعد از خريدشان نصيب لشگر جرار صدام شد که انبارهاي بندر خرمشهر را غارت کردند.

اما اين همه حکايت نيست، چندان که کمبود برق، شهرها را در تاريکي برد، کارخانه ها با مشکل توليد روبه رو شدند، کارگران بيکار شدند، تورم سرسام آور شد، قيمت ها گراني گرفت، هزاران بازرس استخدام شد که گرانفروشان را بگيرند، اصناف و بازرگانان گرفتار بي عدالتي بازرسان شدند و چرخه سقوط به کار افتاد، سيل جاري شد، گمان نرفت که اين حاصل همان رخداد تجديد نظر در برنامه پنجم در رامسر است و حاصل دور زدن کارشناسان سازمان برنامه.مفاسد اقتصادي شکل گرفت، مردم دانستند اين هياهو از بهر چيست اما حکومت ندانست و رفت تا مديران سابق و لاحق را قربان کند. اقتصاد شکست خورده بود ديگر به دنبال مسببش مي گشتند. و چون شکست يتيم است و پيروزي صد پدر دارد، پس جست و جو ادامه يافت و ساواک به ماجراي اقتصادي رنگ سياسي زد. از اولين کساني که در آن زمان به حکم بررسي هاي نخستين قرباني شدند فريدون مهدوي وزير بازرگاني وقت و دو معاونش بودند که ساواک کشف کرد اولي عضو قديمي جبهه ملي و دو ديگر از اعضاي کنفدراسيون دانشجويي مخالف بوده اند. اما کس از کس نپرسيد نکند ورد دوم را نمي دانيم. چنان که وقتي ديگر بار سيل به راه افتاد به خود نگفتيم مومن از يک سوراخ نبايد دو بار گزيده شود. ما گزيده شديم نه دو بار که بارها. در اقتصاد شکست خورديم به پاي سياست نوشتيم، در سياست کم آورديم سراغ اقتصاد رفتيم مگر با يارانه اش جبران کنيم. هر بار دشمني قهار در جيب داشتيم که بيرونش کشيديم و ناسزابارانش کرديم. آن بار شاه گفت هر بار ما گفت وگوهاي نفتي داريم مملکت شلوغ مي شود. نگفتيم اين همه از قامت ناساز بي اندام ماست.

اجتماع
نمايش بدون بازيگر
محمد سرابي

در مباحث جامعه شناسي يکي از نهاد هاي اصلي هر جامعه نهاد آموزش است يعني جايي که کودکان را براي تبديل شدن به بزرگسال آموزش مي دهد و دانش، فرهنگ و مهارت هاي هر نسل را به نسل بعد منتقل مي کند. هر عضو جامعه از کودکي وارد مدرسه شده و پس از حدود يک دهه در آستانه جواني از آن خارج مي شود. جامعه انتظار دارد اين فرد در طول مدت تحصيل توانايي خواندن و نوشتن و محاسبه را به دست آورده و همين طور اطلاعاتي در مورد علم، تاريخ، هنر و نظير آن را کسب کند تا درکي کلي و البته واقعي از خود و جهان اطراف خود داشته باشد.

درست در زمان بازگشايي مدارس خبر رسيد وزارت بي وزير آموزش و پرورش قصد دارد کتاب هاي تاريخ را تغيير داده و نام پادشاهان را از آنها حذف کند. سوال اين است اگر نام پادشاهان حذف شود چه چيزي از تاريخ باقي خواهد ماند؟ مثلاً با حذف شاه اسماعيل، شاه عباس يا شاه سلطان حسين چگونه تاريخ صفويه و شکل گيري هويت ايراني در سده هاي اخير تعريف خواهد شد؟ اساساً در صحنه نمايش دنياي قديم ايران، ايتاليا يا چين چه کساني غير از سلطان و قيصر و امپراتور بازيگران اصلي بودند؟

صحبت بر سر عدالت و نيکوکاري و ايمان پادشاهان نيست چرا که شاه معمولاً فردي مستبد است که خود را مالک جان و مال رعايا مي داند و سخن گفتن از سوسياليسم يا دموکراسي پيش او بي فايده است. بحث اينجاست که حذف کردن ظالم ترين و کافرترين حاکم هم از تاريخ ممکن نيست.

نمونه واضح عوض کردن کتاب تاريخ مدارس، کشورهاي بلوک شرق است. اين کشورها به دليل وضعيت جغرافيايي خود هميشه در معرض حمله قبايل بيابانگرد آسيايي بودند به همين جهت شاهان و اشراف زادگاني دارند که در جنگ با اين قبايل صاحب شهرت شده اند. بعد از تسلط کمونيسم تمامي اين تاريخ دستکاري و تبديل به جنگ ارباب هاي سرمايه دار با يکديگر شد زيرا کمونيست ها تاريخ را تنها از ديد خود تعريف مي کنند ولي اين کار باعث حذف داستان هاي حماسي در ميان مردم نشد. جالب ترين نمونه کشور آلمان است. آلمان بعد از جنگ جهاني دوم به دو کشور تجزيه شد که يک تاريخ داشتند ولي در مدارس دو سوي مرز دو تاريخ متفاوت تدريس مي شد. تاريخ مدارس غربي از سرزمين ژرمن ها و امپراتوري پروس مي گفت و تاريخ مدارس شرقي از سير تکاملي مبارزات زحمتکشان براي تحقق پيش بيني هاي کمونيستي. مي شود تصور کرد بعد از وحدت دو آلمان و نابودي بلوک شرق کدام تاريخ در مدارس آلمان باقي مانده است.

ما در تاريخ خود پادشاهان ستمگر و مستبد زيادي داشتيم. يکي از دلايلي که اکنون قادر به برقراري مردم سالاري نيستيم همين استبدادزدگي طولاني است ولي آيا مي توانيم نام آنها را حذف کنيم؟
نقدي بر کتاب پرسشي از هايدگر؛ تکنولوژي چيست؟

پرسشي از هايدگر

نويسنده محسن قانع بصيري

نشر پايان

چاپ اول 1388

قيمت 28000 ريال


محمد ميلاني

مارتين هايدگر فيلسوف بزرگ قرن بيستم به زعم بسياري از منتقدان و شارحانش به تکنولوژي از دريچه هستي شناسانه مي نگريسته و از اين منظر است که رويکرد وي به اين مفهوم نه تنها براي خودش محلي پراعراب از توجه بوده بلکه نگاه هاي مخالف و موافق به خودش را نيز همواره در اين راستا به حرکت در آورده است. از نظر او اگر نسبت ما با هستي از طريق روند وحدت و کثرت برقرار مي شود، پس در تکنولوژي نيز همين روند بايد مورد توجه قرار گيرد. پس به تعبيري کوشش وي براي يافتن چنين روندي از حرکت فکري و عقلي در باب تکنولوژي به مثابه امري که اکنون متعلق شناسايي شده است، آنگاه ابتر مي ماند که نگاه به تکنولوژي از منظر وي صرفاً نگاه به ماشين و سيطره آن بر زندگي آدمي در دوره مدرن است. کتاب پرسشي از هايدگر؛ تکنولوژي چيست؟ به واقع سعي دارد به اين مفهوم و نيز به اين چالش بپردازد؛ چالشي که مارتين هايدگر فيلسوف معاصر را که نقدهايي جدي بر تکنولوژي و گشتل يا سلطه تکنيک داشت، بار ديگر در برابر اين مفهوم قرار مي داد. اين کتاب که به واقع نگاهي اپيستمولوژيک يا هستي شناسانه به اين مفهوم دارد اثر تازه محسن قانع بصيري نويسنده و محقق حوزه هاي متعددي از جمله هستي شناسي پديدارها و مفاهيم فلسفي است. لازم به ذکر است اين کتاب اولين کتاب و تحقيق به زبان فارسي است (سواي پايان نامه هاي دانشگاهي) که به مفهوم تکنولوژي در ساحت تفکر هايدگر مي پردازد. او که پيش از اين کتاب هاي تاريخ تحليلي صنعت در ايران و نظريه تعاملات سه جزيي را نوشته سعي کرده اين بار از مقام يک محقق فارسي زبان به مفهوم تکنولوژي نزد هايدگر فارغ از تمامي دغدغه هاي آکادميک و صرفاً از منظر تحليلي و هستي شناسانه بنگرد و از اين رو مي توان گفت اين کتاب کاري تازه و نو در اين زمينه محسوب مي شود و مي تواند سرآغاز نقدها و تحليل هايي جدي بر وجوهات بارز تفکر هايدگر باشد.نويسنده سعي کرده با اصل قرار دادن اصل زايش در تکنولوژي نه تنها به تحليل اين امر دست بزند بلکه در نظر دارد به بررسي رابطه ديالکتيکي ميان عناصر تشکيل دهنده تکنولوژي نيز بپردازد. وي در اين راه صرفاً به چارچوب هاي مورد نظر در کتاب اکتفا نکرده و اصول تفکر مارکس را هم از اين منظر مورد نقد و تحليل جدي قرار داده است.«اگرچه قانع بصيري سعي کرده کتابي فلسفي را به رشته تحرير درآورد ولي مثال هاي وي در باب تبيين مسائل مطرح شده به علت آنکه به روز هستند و از سوي ديگر اقتصاد و پديده هاي موجود در دنياي مجازي و سايبرنتيک و حتي سياست و از همه مهم تر پرداختن به وجوهات شناخت امور از سوي ادراک آدمي که اتفاقاً در درک تقابل تکنولوژي و انسان بسيار مهم است، نه تنها کتاب را از حالت خشک فلسفي خارج کرده بلکه توانسته است با مثال هاي متعدد فهم جايگاه عقيده هايدگر در باب تکنولوژي را براي مخاطب مشتاق و علاقه مند غيرفلسفي ميسر کند.کتاب سعي دارد در نهايت، غايت اين بحث را به گونه يي به سرمنزل مشخصي سوق دهد ولي به علت پيچيدگي بحث و عميق بودن نظريه هايدگر در باب تکنولوژي که به زعم شارحانش يکي از نقطه هاي کليدي تفکر اين فيلسوف محسوب مي شود در نهايت پرسش هايي جدي را برابر مخاطب قرار مي دهد که اتفاقاً از نکات مهم اين کتاب به حساب مي آيد.اين کتاب که در 10 فصل و 130صفحه به چاپ رسيده اگرچه کم حجم است ولي به نظر مي رسد بتواند جايگاه چالش و ارائه نظرات در باب مفهوم تکنولوژي را در ميان هايدگر شناسان به صورت جدي تر از گذشته باز کرده و حامل طرح بحث هايي جدي در اين زمينه باشد.نويسنده خود معتقد است؛ «در اين تحليل نشان داده خواهد شد که بدون فعال شدن نيروهاي زاياي درون تکنولوژي و بدون وحدت ميان اقتصاد با فرهنگ انتقادي زمينه هاي اصلي براي شناسايي روابط ميان عقل با اخلاق و فرد با جمع و سرانجام تحولات قدرت از دست مي روند. به طوري که در اين شرايط بايد با قبول اين شرايط روندي استعلايي را فرموله کرد يا به تعبيري خيال خود را از طريق نفي تکنولوژي راحت نمود.اميدوارم اين تحليل توانسته باشد ضمن شناسايي روش هايي که هايدگر براي تحليل تکنولوژي به کار مي برد جايگاه انديشه او را آنگاه که روابط شناخت شناسي و اخلاق را در تکنولوژي مورد تحليل قرار مي دهد روشن کرده باشد.»

عناوين اين صفحه
وردي که ندانسته ايم
نمايش بدون بازيگر
نقدي بر کتاب پرسشي از هايدگر؛ تکنولوژي چيست؟

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام