
الياس حضرتي

دو دهه از پايان جنگ تحميلي گذشته است و اين گذر زمان در کنار حوادث و اتفاقاتي که در عرصه سياسي و اجتماعي ايران افتاده سبب شده است احساسات و برداشت هاي جامعه از موضوعات مختلف تغيير کند. از همين رو است که شايد امروز وقتي کسي مي خواهد از اهميت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بسيج در سال هاي دفاع مقدس سخن بگويد بايد با احتياط وارد بحث شود و نگران اين باشد که مبادا آنچه مي گويد در کنار بحث هايي نظير دخالت نظاميان در سياست و تبعات آن دچار سوءتعبير شود.
اما حقيقت امر اين است که با وجود تمام جانفشاني هايي که نيروهاي ارتش در هشت سال جنگ تحميلي از خود نشان دادند، تاثيرگذاري سپاه در حدي است که مي توان گفت اين نهاد نظامي بيشترين نقش را در پيروزي به دست آمده بر عهده داشته است و اين ارجحيت مرهون ويژگي هاي خاص است که بر اساس آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شکل گرفت و در جبهه هاي نبرد تبلور عيني يافت. سال 58 در آغاز شکل گيري سپاه افرادي براي عضويت در آن چنان شور و شوقي داشتند که با يکديگر رقابت مي کردند و سختي هاي گذر از فيلترهاي ورودي را به جان مي خريدند زيرا آنها سپاه را محلي مي دانستند که مي توانند در متن آن حل شوند و با گذراندن دوره هاي آموزش نظامي از انقلاب خود دفاع کنند.
جوانان براي ورود به سپاه اصرار داشتند اما اين پافشاري تحت تاثير وعده هاي دنيايي چنان که اين روزها در طنزهاي تلويزيوني و سينمايي ديده مي شود، نبود. آنها در شرايطي به سپاه مي پيوستند که گفته مي شد عمر متوسط يک پاسدار تنها سه ماه است و آنقدر حجم کار زياد بود که ما در بهترين شرايط مثل يک زنداني هفته يي يک بار با پدر و مادرهايمان ملاقات مي کرديم اما شور و شوق بي نظير جوانان براي ورود به سپاه با همه اين مشکلات براي اين نبود که سابقه يي براي خودشان بسازند يا در کنکور امتيازي داشته باشند. حتي خود سپاه هم نمي توانست مانع شهادت طلبي و خواست جوانان براي دفاع از مرزهاي ميهن مان باشد.
چنان که فراموش نمي شود جواني که با گذر از فيلترهاي سخت براي عضويت در سپاه پذيرفته شده بود اما ترجيح مي داد داوطلبانه راهي جبهه شود مبادا در سپاه دستور فرمانده مانع از حضور او در خط مقدم باشد. جواني که تنها 13 روز پس از حضور داوطلبانه اش در جبهه به شهادت رسيد. و نيز فراموش نمي شود شور و شوق جواناني که چون قرار بود از ميان آنها تنها يک نفر به خط اول عمليات اعزام شود کارشان به قرعه کشي رسيده بود. نام هايشان را نوشته بودند و لاي قرآن گذاشته بودند. گفتند شما که حکم پيشکسوت را داريد يکي را انتخاب کنيد. از لاي قرآن نام شهيد حق ورديان درآمد. کسي که من خودم به عنوان فرمانده اش در ازدواجش با يکي از خواهران سپاه حضور داشتم و خدا خدا مي کردم نام اين تازه داماد را درنياورم اما شهيد حق ورديان رفت و در همان عمليات بيت المقدس به لقاءالله پيوست. حالا از حق ورديان دختري پزشک مانده که هرگز پدرش را نديده است.
رمز موفقيت ما در جنگ و رمز اثرگذاري بي نظير نيروهاي سپاه در دفاع مقدس وجود چنين مرداني بود که توقعي نداشتند اما دنيا را به ديده تحقير مي نگريستند. مجموعه يي از انسان هايي که در فضاي معنوي که ريشه معنويت اش به وجود امام(ره) بازمي گشت کنار هم گرد آمده بودند و امام توانسته بود انسان هايي بسازد که در برابر سختي ها فوق العاده قوي بودند و هراسي از تيري که به سمت شان مي آمد، نداشتند. جنگ دانشگاه تربيت انسان هاي نترس و شجاع، مومن و معتقد بود اما اينکه چرا اين انسان هاي انقلابي عضويت در سپاه را به حضور در ارتش ترجيح مي دادند به دلايل مختلفي بازمي گشت. پس از انقلاب طبيعي بود که تا مدتي نهادهاي شکل گرفته پيش از انقلاب آنچنان مقبوليت و محبوبيتي نداشته باشند به همين دليل بود که شهرباني در سال هاي نخست انقلاب به صورت نيمه تعطيل درآمد و مجموعه سپاه کارهاي معوقه آن را انجام مي داد و نيز در شرايط نيمه تعطيل شدن دادگستري، دادگاه انقلاب وظايف آن را بر عهده گرفت. بنابراين در شرايطي که نهادهاي ساخته و پرداخته رژيم پهلوي مقبوليتي نداشتند سپاه به عنوان يک نهاد تازه تاسيس برآمده از انقلاب و اهداف آن مطمح نظر نيروهايي قرار گرفت که براي عضويت در آن روزشماري مي کردند و حتي بودند نظامياني که از ارتش مرخصي بدون حقوق مي گرفتند و داوطلبانه به سپاه مي آمدند زيرا احساس مي کردند در اين فضا امکان بيشتري براي آنکه بتوانند از کارايي خودشان بهره بگيرند وجود دارد و اين به ويژگي هاي تعريف شده براي سپاه بازمي گشت چون اين نهاد نظامي از روزي که تشکيل شد، مقرر شد يک نيروي منعطف باشد و برخلاف ارتش که يک نيروي صرفاً کلاسيک بود به صورت منعطف عمل کند، به موقع خودش را جمع کند و تبديل شود به نيروي چريکي، و به موقع باز شود و به عنوان يک نيروي کلاسيک عمل کند. اگرچه نبرد چريکي در شهر و جنگل و جنگ در هوا و دريا و کوهستان هر کدام تخصص ويژه يي را مي طلبد اما سپاه اين ظرفيت را در خودش ايجاد کرده بود که بتواند بنا به ماموريتي که به او مي دهند تغيير شکل يابد. هشت ماه تمام نيروهاي سپاه روي عمليات والفجر 8 کار کردند. آن زمان فرمانده قرارگاه خاتم آقاي هاشمي بود و فرماندهاني از ارتش و سپاه در آن حضور داشتند. آنها که به طرح عمليات نگاهي علمي داشتند، مي گفتند اين عمليات عاقلانه نيست اما نيروهاي سپاه در پاسخ مي گفتند؛ «بله، عاقلانه نيست اما عاشقانه است.» والفجر 8 در کنار وحشي ترين رود دنيا انجام مي شد. اروندرود جزر و مد 12ساعته يي داشت که در زمان مدش ارتفاع آب شش متر بالا مي آمد و تمام نهرهاي کوچک اطراف تا صدها متر پر از آب و قابل قايقراني مي شد و هنگام جزر ارتفاع آب شش متر پايين تر از حد عادي بود و نهرهاي اطراف خالي از آب مي شد و آب با بيشترين سرعت به سوي خليج فارس جاري مي شد. اين نيروهاي ازجان گذشته اطلاعات - عمليات سپاه بودند که چندين ماه در کنار اروند مخفيانه نشستند و با کنترل وضعيت ماه و جزر و مد آب و تهيه جدولي پيچيده از اين اطلاعات زمينه شروع عمليات را فراهم آوردند. گذر چندين هزار نيرو از رودخانه يي که بيش از دو هزار متر عرض داشت و در آن سوي ساحلش نيروهاي دشمن با تيربارهايشان سنگر گرفته بودند نياز به روحيه ايثارگري و ازجان گذشتگي خاصي داشت اما نيروهاي سپاه توانستند به گونه يي عمل کنند که در شب اول عمليات تا فاو پيشروي کرده باشند و اين شعر را زمزمه کنند که؛ «اروند سرکش را به زير پا گرفتيم/ در فاو زهرچشم از دنيا گرفتيم».
بنابراين به نظر مي رسد بخش اعظمي از توانايي هاي سپاه پاسداران به ويژگي هايي بازمي گردد که افراد واردشده در آن در ذات خود داشتند و حاصل گزينش هايي که براي ورود افراد به سپاه در سال هاي نخستين شکل گيري آن با وسواس و دقت فراوان انجام مي شد. سپاه نهادي نظامي بود که در حوزه هاي سياسي و اجتماعي نيز فعاليت مي کرد بنابراين طبيعي بود که افراد زيادي طمع ورود به آن را داشته باشند اما اين حساسيت در عضوگيري سپاه وجود داشت که نه تنها آنها که در گروهک هاي ناسازگار با انقلاب عضويت دارند به آن نفوذ نکنند بلکه حتي اعضاي احزاب سياسي نيز وارد سپاه نشوند.
همچنين تاکيد مي شد افراد ظرفيت لازم براي از جان گذشتن و فداکاري و ايثار و آمادگي براي حضور در يک نبرد سنگين 24ساعته را داشته باشند.
سپاه به ويژه در سال هاي نخستين شکل گيري حتي در مورد سطح معلومات و آگاهي افراد با حساسيت عمل مي کرد. اگر در گزينش مشخص مي شد فردي مستعد و داراي شرايط مناسب است اما مطالعاتش ضعيف است از همين عشق و علاقه او براي ورود به سپاه استفاده مي شد و دوره هاي مطالعاتي از آثار مرحوم شريعتي و شهيد مطهري برگزار مي شد و اغلب نيروها آنقدر با علاقه مندي مطالعه مي کردند که گويي کتاب را حفظ کرده اند. اين رويه سبب مي شد آگاهي افراد رشد و توسعه پيدا کند و آن شعار که «جهت اسلحه ما را مکتب و ايدئولوژي ما مشخص مي کند» تحقق يابد.
از سوي ديگر بسياري از مهندسان و کارشناسان ايراني تحصيلکرده در کشورهاي اروپايي و امريکا که با آمدن امام به ايران به وطن خود بازگشته بودند به سپاه ملحق شدند بنابراين سپاه مجموعه يي بود از نيروهاي قوي، درس خوانده و باانگيزه. سپاه پاسداران روي اهداف و انگيزه هاي افراد کار مي کرد، آموزش هاي مختلف مي داد و کلاس هاي فشرده برگزار مي کرد به همين دليل بعدها نيروهاي سپاه اين توان را داشتند که به عنوان وزير، نماينده کارشناس و سفير انجام وظيفه کنند. در طول 30 سال گذشته درصد بالايي از افرادي که مسووليت هايي داشته اند از اصلاح طلب تا محافظه کار هر يک به شکلي و در زماني در سپاه فعاليت داشته اند.
هر چند در سال هاي گذشته سعي بر اين بود که توصيه و تاکيد امام بر عدم دخالت نظاميان در عرصه سياست مراعات شود و از همين جهت آنها که کار اجرايي و سياسي را پيشه مي کردند ناچار تن پوش نظامي از تن برمي گرفتند.
نيروهاي نظامي ايران چه سپاه و چه ارتش سال هاي سخت جنگ را با سرافرازي به پايان بردند. آنها از حداقل امکانات بهترين استفاده را مي کردند.
اسلحه جوانان ايران در مقابله با دشمني که نماينده مبارزه تمام ابرقدرت هاي دنيا با ايران بود يک اسلحه ژ3 بود. بعدها به آن کلاشينکف اضافه شد و اگر از پس ماجراي مک فارلين تعدادي موشک تاو به دست آمد يا در سال هاي آخر جنگ سلاح شيميايي تهيه شد يک موضوع همواره مانع از استفاده از چنين تجهيزاتي بود. امام(ره) هرگز اجازه نمي دادند حملات کور انجام شود يا از امکانات شيميايي استفاده شود. نيروهاي ما تنها مجاز به حمله به اهداف و مقرهاي نظامي بودند و اينکه امروز ما به دنيا مي گوييم اعتقادمان اجازه استفاده از سلاح هسته يي را نمي دهد تنها يک حرف نيست. ما درستي اين سخن را در سال هاي پاياني جنگ که از به کار بردن سلاح شيميايي خودداري کرديم، نشان داده ايم. ما جنگ تحميلي را نه با اسلحه و تجهيزات پيشرفته بلکه با اراده آهنين ايجادشده در جوانان مان به پايان پيروزمندانه رسانديم و با تجربه و شجاعت فرماندهاني که جنگ را نه از کنج يک اتاق و با دستورالعمل مکتوب بلکه با حضور در خط مقدم هدايت کردند. فراموش شدني نيست که حماسه دفاع مقدس با اراده و قدرت و ايثار امثال باکري هايي شکل گرفت که وقتي در عمليات بدر دستور عقب نشيني داده شد و خواستند جسم مجروح او را به پشت جبهه منتقل کنند، گفت بايد همه نيروها منتقل شوند. من با آخرين قايق به عقب بازمي گردم و البته صدافسوس که در اين آخرين بودن با شليک آر پي جي دشمن به شهادت رسيد. دنيا چنين فضايي را تجربه نکرده است و همين است که امريکايي ها با تمام امکانات شان نتوانسته اند بعد از هشت سال در عراق و افغانستان مسائل شان را حل کنند و امروز ناچار مي شوند با طالبان پاي ميز مذاکره بنشينند. آنها از پس طالباني که وجهه ناصوابش مانع از کمک هاي نظامي ديگران مي شود، برنيامده اند اما جوانان ما با دست هاي خالي و اراده هاي آهنين شان در برابر ديکتاتور سبع ايستادند که تمام دنيا پشت سرش ايستاده بود.