سه شنبه، 7 مهر 1388 - شماره 2064
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
شجاعت مکتبي

الياس حضرتي

دو دهه از پايان جنگ تحميلي گذشته است و اين گذر زمان در کنار حوادث و اتفاقاتي که در عرصه سياسي و اجتماعي ايران افتاده سبب شده است احساسات و برداشت هاي جامعه از موضوعات مختلف تغيير کند. از همين رو است که شايد امروز وقتي کسي مي خواهد از اهميت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بسيج در سال هاي دفاع مقدس سخن بگويد بايد با احتياط وارد بحث شود و نگران اين باشد که مبادا آنچه مي گويد در کنار بحث هايي نظير دخالت نظاميان در سياست و تبعات آن دچار سوءتعبير شود.

اما حقيقت امر اين است که با وجود تمام جانفشاني هايي که نيروهاي ارتش در هشت سال جنگ تحميلي از خود نشان دادند، تاثيرگذاري سپاه در حدي است که مي توان گفت اين نهاد نظامي بيشترين نقش را در پيروزي به دست آمده بر عهده داشته است و اين ارجحيت مرهون ويژگي هاي خاص است که بر اساس آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شکل گرفت و در جبهه هاي نبرد تبلور عيني يافت. سال 58 در آغاز شکل گيري سپاه افرادي براي عضويت در آن چنان شور و شوقي داشتند که با يکديگر رقابت مي کردند و سختي هاي گذر از فيلترهاي ورودي را به جان مي خريدند زيرا آنها سپاه را محلي مي دانستند که مي توانند در متن آن حل شوند و با گذراندن دوره هاي آموزش نظامي از انقلاب خود دفاع کنند.

جوانان براي ورود به سپاه اصرار داشتند اما اين پافشاري تحت تاثير وعده هاي دنيايي چنان که اين روزها در طنزهاي تلويزيوني و سينمايي ديده مي شود، نبود. آنها در شرايطي به سپاه مي پيوستند که گفته مي شد عمر متوسط يک پاسدار تنها سه ماه است و آنقدر حجم کار زياد بود که ما در بهترين شرايط مثل يک زنداني هفته يي يک بار با پدر و مادرهايمان ملاقات مي کرديم اما شور و شوق بي نظير جوانان براي ورود به سپاه با همه اين مشکلات براي اين نبود که سابقه يي براي خودشان بسازند يا در کنکور امتيازي داشته باشند. حتي خود سپاه هم نمي توانست مانع شهادت طلبي و خواست جوانان براي دفاع از مرزهاي ميهن مان باشد.

چنان که فراموش نمي شود جواني که با گذر از فيلترهاي سخت براي عضويت در سپاه پذيرفته شده بود اما ترجيح مي داد داوطلبانه راهي جبهه شود مبادا در سپاه دستور فرمانده مانع از حضور او در خط مقدم باشد. جواني که تنها 13 روز پس از حضور داوطلبانه اش در جبهه به شهادت رسيد. و نيز فراموش نمي شود شور و شوق جواناني که چون قرار بود از ميان آنها تنها يک نفر به خط اول عمليات اعزام شود کارشان به قرعه کشي رسيده بود. نام هايشان را نوشته بودند و لاي قرآن گذاشته بودند. گفتند شما که حکم پيشکسوت را داريد يکي را انتخاب کنيد. از لاي قرآن نام شهيد حق ورديان درآمد. کسي که من خودم به عنوان فرمانده اش در ازدواجش با يکي از خواهران سپاه حضور داشتم و خدا خدا مي کردم نام اين تازه داماد را درنياورم اما شهيد حق ورديان رفت و در همان عمليات بيت المقدس به لقاءالله پيوست. حالا از حق ورديان دختري پزشک مانده که هرگز پدرش را نديده است.

رمز موفقيت ما در جنگ و رمز اثرگذاري بي نظير نيروهاي سپاه در دفاع مقدس وجود چنين مرداني بود که توقعي نداشتند اما دنيا را به ديده تحقير مي نگريستند. مجموعه يي از انسان هايي که در فضاي معنوي که ريشه معنويت اش به وجود امام(ره) بازمي گشت کنار هم گرد آمده بودند و امام توانسته بود انسان هايي بسازد که در برابر سختي ها فوق العاده قوي بودند و هراسي از تيري که به سمت شان مي آمد، نداشتند. جنگ دانشگاه تربيت انسان هاي نترس و شجاع، مومن و معتقد بود اما اينکه چرا اين انسان هاي انقلابي عضويت در سپاه را به حضور در ارتش ترجيح مي دادند به دلايل مختلفي بازمي گشت. پس از انقلاب طبيعي بود که تا مدتي نهادهاي شکل گرفته پيش از انقلاب آنچنان مقبوليت و محبوبيتي نداشته باشند به همين دليل بود که شهرباني در سال هاي نخست انقلاب به صورت نيمه تعطيل درآمد و مجموعه سپاه کارهاي معوقه آن را انجام مي داد و نيز در شرايط نيمه تعطيل شدن دادگستري، دادگاه انقلاب وظايف آن را بر عهده گرفت. بنابراين در شرايطي که نهادهاي ساخته و پرداخته رژيم پهلوي مقبوليتي نداشتند سپاه به عنوان يک نهاد تازه تاسيس برآمده از انقلاب و اهداف آن مطمح نظر نيروهايي قرار گرفت که براي عضويت در آن روزشماري مي کردند و حتي بودند نظامياني که از ارتش مرخصي بدون حقوق مي گرفتند و داوطلبانه به سپاه مي آمدند زيرا احساس مي کردند در اين فضا امکان بيشتري براي آنکه بتوانند از کارايي خودشان بهره بگيرند وجود دارد و اين به ويژگي هاي تعريف شده براي سپاه بازمي گشت چون اين نهاد نظامي از روزي که تشکيل شد، مقرر شد يک نيروي منعطف باشد و برخلاف ارتش که يک نيروي صرفاً کلاسيک بود به صورت منعطف عمل کند، به موقع خودش را جمع کند و تبديل شود به نيروي چريکي، و به موقع باز شود و به عنوان يک نيروي کلاسيک عمل کند. اگرچه نبرد چريکي در شهر و جنگل و جنگ در هوا و دريا و کوهستان هر کدام تخصص ويژه يي را مي طلبد اما سپاه اين ظرفيت را در خودش ايجاد کرده بود که بتواند بنا به ماموريتي که به او مي دهند تغيير شکل يابد. هشت ماه تمام نيروهاي سپاه روي عمليات والفجر 8 کار کردند. آن زمان فرمانده قرارگاه خاتم آقاي هاشمي بود و فرماندهاني از ارتش و سپاه در آن حضور داشتند. آنها که به طرح عمليات نگاهي علمي داشتند، مي گفتند اين عمليات عاقلانه نيست اما نيروهاي سپاه در پاسخ مي گفتند؛ «بله، عاقلانه نيست اما عاشقانه است.» والفجر 8 در کنار وحشي ترين رود دنيا انجام مي شد. اروندرود جزر و مد 12ساعته يي داشت که در زمان مدش ارتفاع آب شش متر بالا مي آمد و تمام نهرهاي کوچک اطراف تا صدها متر پر از آب و قابل قايقراني مي شد و هنگام جزر ارتفاع آب شش متر پايين تر از حد عادي بود و نهرهاي اطراف خالي از آب مي شد و آب با بيشترين سرعت به سوي خليج فارس جاري مي شد. اين نيروهاي ازجان گذشته اطلاعات - عمليات سپاه بودند که چندين ماه در کنار اروند مخفيانه نشستند و با کنترل وضعيت ماه و جزر و مد آب و تهيه جدولي پيچيده از اين اطلاعات زمينه شروع عمليات را فراهم آوردند. گذر چندين هزار نيرو از رودخانه يي که بيش از دو هزار متر عرض داشت و در آن سوي ساحلش نيروهاي دشمن با تيربارهايشان سنگر گرفته بودند نياز به روحيه ايثارگري و ازجان گذشتگي خاصي داشت اما نيروهاي سپاه توانستند به گونه يي عمل کنند که در شب اول عمليات تا فاو پيشروي کرده باشند و اين شعر را زمزمه کنند که؛ «اروند سرکش را به زير پا گرفتيم/ در فاو زهرچشم از دنيا گرفتيم».

بنابراين به نظر مي رسد بخش اعظمي از توانايي هاي سپاه پاسداران به ويژگي هايي بازمي گردد که افراد واردشده در آن در ذات خود داشتند و حاصل گزينش هايي که براي ورود افراد به سپاه در سال هاي نخستين شکل گيري آن با وسواس و دقت فراوان انجام مي شد. سپاه نهادي نظامي بود که در حوزه هاي سياسي و اجتماعي نيز فعاليت مي کرد بنابراين طبيعي بود که افراد زيادي طمع ورود به آن را داشته باشند اما اين حساسيت در عضوگيري سپاه وجود داشت که نه تنها آنها که در گروهک هاي ناسازگار با انقلاب عضويت دارند به آن نفوذ نکنند بلکه حتي اعضاي احزاب سياسي نيز وارد سپاه نشوند.

همچنين تاکيد مي شد افراد ظرفيت لازم براي از جان گذشتن و فداکاري و ايثار و آمادگي براي حضور در يک نبرد سنگين 24ساعته را داشته باشند.

سپاه به ويژه در سال هاي نخستين شکل گيري حتي در مورد سطح معلومات و آگاهي افراد با حساسيت عمل مي کرد. اگر در گزينش مشخص مي شد فردي مستعد و داراي شرايط مناسب است اما مطالعاتش ضعيف است از همين عشق و علاقه او براي ورود به سپاه استفاده مي شد و دوره هاي مطالعاتي از آثار مرحوم شريعتي و شهيد مطهري برگزار مي شد و اغلب نيروها آنقدر با علاقه مندي مطالعه مي کردند که گويي کتاب را حفظ کرده اند. اين رويه سبب مي شد آگاهي افراد رشد و توسعه پيدا کند و آن شعار که «جهت اسلحه ما را مکتب و ايدئولوژي ما مشخص مي کند» تحقق يابد.

از سوي ديگر بسياري از مهندسان و کارشناسان ايراني تحصيلکرده در کشورهاي اروپايي و امريکا که با آمدن امام به ايران به وطن خود بازگشته بودند به سپاه ملحق شدند بنابراين سپاه مجموعه يي بود از نيروهاي قوي، درس خوانده و باانگيزه. سپاه پاسداران روي اهداف و انگيزه هاي افراد کار مي کرد، آموزش هاي مختلف مي داد و کلاس هاي فشرده برگزار مي کرد به همين دليل بعدها نيروهاي سپاه اين توان را داشتند که به عنوان وزير، نماينده کارشناس و سفير انجام وظيفه کنند. در طول 30 سال گذشته درصد بالايي از افرادي که مسووليت هايي داشته اند از اصلاح طلب تا محافظه کار هر يک به شکلي و در زماني در سپاه فعاليت داشته اند.

هر چند در سال هاي گذشته سعي بر اين بود که توصيه و تاکيد امام بر عدم دخالت نظاميان در عرصه سياست مراعات شود و از همين جهت آنها که کار اجرايي و سياسي را پيشه مي کردند ناچار تن پوش نظامي از تن برمي گرفتند.

نيروهاي نظامي ايران چه سپاه و چه ارتش سال هاي سخت جنگ را با سرافرازي به پايان بردند. آنها از حداقل امکانات بهترين استفاده را مي کردند.

اسلحه جوانان ايران در مقابله با دشمني که نماينده مبارزه تمام ابرقدرت هاي دنيا با ايران بود يک اسلحه ژ3 بود. بعدها به آن کلاشينکف اضافه شد و اگر از پس ماجراي مک فارلين تعدادي موشک تاو به دست آمد يا در سال هاي آخر جنگ سلاح شيميايي تهيه شد يک موضوع همواره مانع از استفاده از چنين تجهيزاتي بود. امام(ره) هرگز اجازه نمي دادند حملات کور انجام شود يا از امکانات شيميايي استفاده شود. نيروهاي ما تنها مجاز به حمله به اهداف و مقرهاي نظامي بودند و اينکه امروز ما به دنيا مي گوييم اعتقادمان اجازه استفاده از سلاح هسته يي را نمي دهد تنها يک حرف نيست. ما درستي اين سخن را در سال هاي پاياني جنگ که از به کار بردن سلاح شيميايي خودداري کرديم، نشان داده ايم. ما جنگ تحميلي را نه با اسلحه و تجهيزات پيشرفته بلکه با اراده آهنين ايجادشده در جوانان مان به پايان پيروزمندانه رسانديم و با تجربه و شجاعت فرماندهاني که جنگ را نه از کنج يک اتاق و با دستورالعمل مکتوب بلکه با حضور در خط مقدم هدايت کردند. فراموش شدني نيست که حماسه دفاع مقدس با اراده و قدرت و ايثار امثال باکري هايي شکل گرفت که وقتي در عمليات بدر دستور عقب نشيني داده شد و خواستند جسم مجروح او را به پشت جبهه منتقل کنند، گفت بايد همه نيروها منتقل شوند. من با آخرين قايق به عقب بازمي گردم و البته صدافسوس که در اين آخرين بودن با شليک آر پي جي دشمن به شهادت رسيد. دنيا چنين فضايي را تجربه نکرده است و همين است که امريکايي ها با تمام امکانات شان نتوانسته اند بعد از هشت سال در عراق و افغانستان مسائل شان را حل کنند و امروز ناچار مي شوند با طالبان پاي ميز مذاکره بنشينند. آنها از پس طالباني که وجهه ناصوابش مانع از کمک هاي نظامي ديگران مي شود، برنيامده اند اما جوانان ما با دست هاي خالي و اراده هاي آهنين شان در برابر ديکتاتور سبع ايستادند که تمام دنيا پشت سرش ايستاده بود.

ديده بان
آسيب شناسي چند شعار

فريد مرجايي

مقولاتي چون کلمه، شعار، سخنوري، مقاله همه به گونه يي از جنس «بيان» محسوب مي شوند که گفتمان غالب يک حرکت يا جنبش را تشکيل مي دهند. هفته پيش در روز قدس شعارهايي به گوش مي رسيد که برخي از آنان با روحيه و اهداف معنوي- مدني همخواني و همراهي نداشت. بد نيست به بعضي از شعارهاي مذکور توجه کرده و آنها را با معيار معنوي اين جنبش محک بزنيم.

مرگ بر روسيه، مرگ بر چين

بر اين باور بوديم که در حرکت مدني ايران اين اميد به وجود آمده بود که از خواست «مرگ» بر اين و آن فاصله گرفته ايم و فکر و آرزوي نابودي کنار رفته است- حداقل در حد ادبيات چرا که حرکت مدني بايد در وهله اول با زندگي و حيات فعال سر و کار داشته باشد و بر اين اساس خواهان اصلاحات، تکامل و آمرزش ، نه «مرگ» و نکبت و نيستي. تلاش و مبارزه براي آزادي و برکناري ظلم، طبيعي و اجتناب ناپذير است. ولي در مقابله با سيستم قدرت، گفتمان اقتدارستيز ما نيز بايد منعکس کننده همان ارزش ها بوده و از دشنام و نفرين و سياهي بر حذر باشد. به عبارتي شعار «مرگ بر روسيه» در حقيقت تيرگي و سياهي را در اذهان تداعي مي کند. حرکت هاي مدني بايد خلاقانه و تعيين کننده شعارهاي خود باشند. اگر ترکيب شعارهاي اين حرکت واکنشي به شعارهاي رسمي باشد، در نهايت حرکت مدني، دولت را به عنوان تعيين کننده شعار و گفتمان پذيرفته است؛ و به گونه يي ابتکار عمل و تعيين گفتمان را به حکومت مي سپارد. به عنوان مثال اگر يک روزنامه در روسيه کاريکاتور مذمومي در مورد اسلام يا جنبش سبز چاپ کند، بالا رفتن از ديوار سفارت روسيه چه چيزي را در افکار عمومي زنده مي کند؟ اين در حالي است که مي توان به جاي حرکتي تند و واکنشي، با «گفتار» خلاق آن عمل زشت را محکوم کرد. انديشمندان ما مسلماً قادر خواهند بود در گفتار و نوشتار خود با برخوردي عقلايي، عمل مذموم کاريکاتوريست روس را که تلاش داشته با توهين به باورهاي ميليون ها انسان، عملي تفرقه افکنانه انجام دهد جوابگو باشند.

شعار ناسبز «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» نيز اين مفهوم را در ذهن مي نشاند که «نه غزه حساب است و نه لبنان، فقط و فقط ايران بايد به حساب آيد»، و در عين حال تاکيد بر شکاف و تفرقه ميان انسان ها داشته و نافي خواست حقوق بشر جهانشمول ماست. مگر حرکت مدني در بعد معنوي و فلسفي خود، رهايي همه محرومان را نمي طلبد؟ پس چرا بايد با طرح شعارهايي از اين دست نوعي بي تفاوتي را در مخاطب ترغيب کنيم؛ بي تفاوتي که نسبت به سرکوب در نقطه ديگري از جهان صورت مي گيرد. آيا شعار آرمانگرايي بايد براساس بي تفاوتي و تفرقه باشد؟

حرکت مدني نبايد مبارزه و رهايي محرومين و مظلومين جهان را نفي کند، چه رسد به آنکه آن را به طور علني در شعار بر زبان آورده و تابلو کند؟ چرا در شعارمان يک مظلوم را در مقابل يک مظلوم ديگر قرار دهيم؟ آيا مجبوريم در شعار و گفتمان، آزادي ديگران را در برابر آزادي خود هزينه کنيم؟ بنابراين بيشتر به نظر مي رسد شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» از تيره خاکستري بوده و با هويت حرکت هاي مدني مطابقت نداشته باشد.

اگر يک حرکت اجتماعي در همان آغاز و در بعد معنوي از مفاهيم ترقي خواهانه عقب نشيني کند، به تجربه دريافته ايم که بعد از قرار گرفتن در جايگاه قدرت، به حمايت از «منافع اقليت» متمايل مي شود، و در عرصه عمل به پارامترهايي مانند «خودي» و «غيرخودي» متوسل خواهد شد.

آيا اين شعار ها درخور حرکت ترقي خواهانه صدساله مردم ايران اند؟ اگر به مفهوم و تبعات شعارها، «بيان» و گفتمان مان دقت نکنيم، ممکن است از چاله به چاه شوونيسم بيفتيم. برخي معتقدند موتور حرکت مدني بر اساس آزادي هاي مدني فردي و آرمان هاي کوچک است. اگر هم اين طور باشد، باز هم نبايد نسبت به آرمان هاي جهانشمول «عدالت طلبي» و «رهايي» بي تفاوت ماند.

هاشور
چند پيام براي محافظ هتاک

مسيح پارسي پور

روايتي که يک سايت نزديک به احمدي نژاد درباره نحوه برخورد رئيس دولت با يکي از محافظانش منتشر کرده هم متن جالبي دارد و هم حاشيه يي قابل تامل. پايگاه جهان نيوز نقل کرده که مدتي پيش هنگام ورود احمدي نژاد به خيابان پاستور سرنشينان يکي از خودروهاي حفاظت در تذکري به راننده خودروي پارک شده در اين خيابان، خواستار جابه جايي خودرو و ترک محل شدند اما تعلل راننده در اجراي دستور باعث شده يکي از محافظان با حمله به وي ضمن هتاکي و بر زبان راندن کلمات ناشايست اقدام به محبوس کردن او در صندوق عقب خودروي حفاظت کند.

آن طور که جهان نيوز اين ماجرا را روايت کرده همراهان راننده که از اعضاي خانواده وي بودند به شدت از اين اتفاق دچار ترس و وحشت شده و با بهت و حيرت اين صحنه را دنبال مي کردند.

اما آن بخش از اين ماجراي آزاردهنده که نظر جهان نيوز را به خود جلب کرده مربوط به برخورد احمدي نژاد با محافظ نهاد رياست جمهوري است. بر مبناي اين روايت، پس از ورود رئيس دولت به نهاد، مسوول مذکور ماجرا را براي احمدي نژاد بازگو مي کند که رئيس دولت به شدت از اين حادثه خشمگين و ناراحت مي شود و ضمن آزاد کردن فرد بازداشت شده و دلجويي از خانواده وي، با محافظ خاطي به شدت برخورد کرده و وي را از تيم محافظان خود اخراج مي کند.

برخي پيام هايي که از سوي بينندگان اين خبر در پايگاه جهان نيوز اجازه انتشار يافته نکات جالب توجهي را بازگو مي کند. براي نمونه يکي از بينندگان نوشته «با يک گل بهار نمي شود. اما خودمانيم، اگر آقاي رئيس جمهور بخواهد هميشه و همه جا اينچنين رفتار کند نيمي از اطرافيانش را از دست مي دهد...» فرد ديگري نظر داده «درود بر دکتر و محافظان بارافت.»

پيام بعدي از اين قرار است؛ «پس کاش به شادروان ... هم مي گفتيم برود ماشينش را در خيابان پاستور پارک کند. شايد...»

علاوه بر اين پيام هاي کنايه آميز معدود پيام هايي هم از سوي هواداران احمدي نژاد در پاي اين خبر نوشته شده که هواداران دولت به عادت هميشگي، رفتار احمدي نژاد را با موسوي و خاتمي و برخي همتايان رئيس دولت مقايسه کرده اند. مثلاً يکي از بينندگان پس از تحسين اقدام احمدي نژاد توجه کاربران را «به رفتار محافظان آقاي... از روساي جمهور سابق يا کتک زدن چند جوان مردم در تهران و شيراز جلوي آقاي موسوي (در زمان تبليغات در مسجد قبا و...) جلب کرده و مدعي شده «نه تنها ايشان برخورد نکردند، بلکه با لبخند کتک خوردن موافق خود را نگاه مي کردند.» يا يکي ديگر از حاميان احمدي نژاد که اشاره کرده ماجراهايي از اين دست فقط مربوط به ايران نيست و خواهش کرده کاربران اخبار مربوط به درگيري محافظان اوباما (رئيس جمهور امريکا) با اردوغان (نخست وزير ترکيه) و پرتاب مشت توسط محافظ اوباما به اردوغان را هم بخوانند.

ذره بين
ايده تازه آقاي دبير

سامان سعادت

طرح تازه محسن رضايي مبني بر تشکيل کميته ملي انتخابات هنوز در رسانه هاي اصلاح طلب و اصولگرا بروز و ظهور چنداني نيافته اما اين طرح احتمالاً در روزها و هفته هاي آينده توجه هاي فراواني را به خود جلب خواهد کرد و با واکنش هاي متفاوتي روبه رو خواهد شد. طرح دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام که نخستين بار در جمع دانشجويان مسجد سليماني ارائه شده از اين قرار است که کميته يي مستقل و ملي شکل بگيرد تا دولت از مداخله در امر انتخابات منع شود. کميته مستقلي که رضايي آن را مطرح کرده احتمالاً چيزي شبيه کميسيون انتخابات افغانستان خواهد بود. جزييات اين ايده هنوز از سوي رضايي تبيين نشده و به نظر مي رسد در هفته هاي آينده بايد به انتظار ارائه جزييات بيشتري از اين طرح بود. از هم اکنون مي توان پيش بيني کرد که طرح مدنظر رضايي با مخالفت هواداران دولت مواجه شود و آنها چنين طرحي را غيرضروري و بي ربط تلقي کنند. هواداران دولت مي گويند وزارت کشور انتخابات را در کمال صحت و سلامت برگزار کرده و دليلي ندارد اختيار وزارت کشور به نهادي ديگر واگذار شود اما منتقدان دولت احتمالاً از طرح رضايي استقبال خواهند کرد و آن را گامي لازم براي ايجاد اعتماد در برگزاري انتخابات تلقي خواهند کرد. آن طور که از اظهارنظر رضايي برمي آيد طرح وي در دل اصلاحات مربوط به قانون انتخابات انجام خواهد شد. او گفته «اگر در ساماندهي اين طرح موفق شويم بسيار از مشکلات انتخابات حل خواهد شد.» برخي تحليلگران مي گويند طرح رضايي ممکن است بخشي از طرحي باشد که آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام قرار است با همفکري جمعي از بزرگان براي برون رفت از اوضاع سياسي پس از انتخابات رياست جمهوري ارائه کند. اگر اين فرضيه درست باشد بسته پيشنهادي هاشمي نيز با توجه هاي فراوان همراه خواهد شد.

گفت وگو با رسول منتجب نيا
در نهايت غربت و مظلوميت هستيم

فراز انصاري

وضعيت اصلاح طلبان را با رسول منتجب نيا از اعضاي ارشد حزب اعتماد ملي به گفت وگو نشستيم.

---

-برداشت و نگاه حزب شما نسبت به صحبت هاي اخير مقام معظم رهبري چيست؟


صحبت هاي مقام معظم رهبري در روز عيد فطر نوعي استمالت بود نسبت به برخي از نخبگان و مردم و به عبارت ديگر راه حلي بود براي برون رفت از مشکلاتي که در آن قرار گرفته ايم چرا که سرآغاز اين بحران و مبداء مشکلات فعلي تهمت، افترا و تخريب هايي بود که از طرف بعضي از کانديداها و هواداران شان و به خصوص در مناظره هاي تلويزيوني ارائه شد. آن بداخلاقي ها و تخريب ها موجب شد حريم ها شکسته شود و حرمت ها زير پا قرار بگيرد و معنايي که به وجود آمده بود يعني فضاي اميد، هماهنگي و همدلي بين مردم تبديل شود به معناي تهمت، بددلي و بدبيني. وقتي قرار باشد به جز يک کانديدا بقيه کانديداها همگي دزد، خائن و غارتگر بيت المال باشند، وقتي قرار شود تمامي مسوولان بعد از انقلاب همه خائن يا حداقل ضعيف و ناتوان باشند و تنها اين دولت، دولت موفقي باشد و فقط يک کانديدا، کانديداي واحد و شايسته باشد طبيعي است که اين حرکت بذر اختلاف را بين همه مردم و نخبگان مي افشاند و صف بندي هاي زيادي از آنجا آغاز مي شود. بنابراين مي توان گفت مبدأ و آغاز اين مشکلات توهين و تخريب بود و اگر بخواهيم اين بحران را خاتمه بدهيم و اين روند پايان يابد بايد اين قضايا خاتمه بپذيرد و فضايي به وجود بيايد که کسي نتواند ديگري را به سادگي متهم و تخريب کند، چه برسد به مسوولان بلندپايه نظام و کساني که در انقلاب نقش بسيار موثري داشتند. اگر اين جرات و جسارت از افراد گرفته شود آنگاه امنيت بر جامعه حاکم مي شود و به دنبال آن دوستي و صميميت جاي اين خصومت ها و دشمني ها را خواهد گرفت و به اين ترتيب مردم مي توانند با يکدلي به وظايف خودشان عمل کنند، همين طور نخبگان و مسوولان.

-چطور مي توان جلوي اين تخريب ها را گرفت؟

در خصوص بعضي ها نمي توان با تذکر و نصيحت در مقابل اعمال شان ايستاد زيرا آنها متکي هستند به زور و قدرت و دستگاه هاي تبليغاتي. همين طور متکي به بعضي از پشتوانه ها هستند که با توجه به پشتوانه هايشان ارزشي براي تذکر و نصيحت ناصحان قائل نمي شوند. تنها راه مقابله با اين افراد اين است که با آنها برخورد کنند، يعني اگر مسوولي، فعال سياسي، حزبي و روزنامه يي اقدام به توهين کرد با آن برخورد شود، حتي اگر اين کار توسط رسانه يي ملي انجام شده باشد. البته متاسفانه رسانه ملي در اين مرحله بيشترين نقش را در تخريب و بحران سازي ايفا کرده است. حال بايد بپرسيد چه کسي برخورد کند. همه مسوولان نظام.

مقام معظم رهبري يک بار عنوان کردند قوه قضائيه برخورد کند، مجلس برخورد کند. در مجلس اگر يک وزيري يا حتي شخص رئيس جمهور صحبتي کردند مجلس آنها را بخواهد و از آنان سوال کند و توضيح بخواهد و برخورد قانوني بکنند. در اينجا قوه قضائيه نقش ويژه يي دارد چون وظيفه اش پيشگيري از وقوع جرم و تعقيب مجرمان است. انتظاري که از آقاي لاريجاني و ديگر همکاران ايشان وجود دارد اين است که تلاش کنند فضايي به وجود بيايد که مردم کاملاً احساس امنيت کنند، نخبگان احساس امنيت کنند و در نتيجه دشمنان احساس ناامني کنند. اما اگر کسي انتقاد کرده است نبايد به گونه يي برخورد شود که او احساس ناامني کند. اين رسالت و وظيفه قوه قضائيه است. ما اميدواريم جناب آقاي حجت الاسلام لاريجاني بتوانند چنين فضايي به وجود بياورند و همان طور که شما گفتيد به صحبت هاي مقام معظم رهبري عمل شود تا فضايي صميمانه به وجود بيايد.

-حزب اعتماد ملي براي اينکه سهم خودش را در اين خصوص ادا کرده باشد چه برنامه يي دارد؟

ببينيد جناح ما امروز در نهايت غربت و مظلوميت است. الان که من در خدمت شما هستم روزنامه ما توقيف شده است. سايت هاي ما را تعطيل کرده اند. حتي دفتر حزب اعتماد ملي، يک حزب سراسري را پلمب کرده و نگفته اند که چرا پلمب کرده اند، و قوه قضائيه هنوز توضيح نداده چه جرمي در اين حزب صورت گرفته است که اين حزب را پلمب کرده اند، در حالي که حزب ما مدعي پيروي از خط امام است و مدعي است در چارچوب نظام مشغول فعاليت است و براي محکم تر کردن سرمايه هاي نظام و انقلاب فعاليت مي کند. حالا پلمب دفتر آقاي کروبي هم که جاي خود دارد. در حال حاضر ما هيچ مکاني براي انجام فعاليت هاي حزبي نداريم. حزب اعتماد ملي در حال حاضر نه دفتري دارد که در آن فعاليت کند، نه روزنامه و سايتي که بخواهد به وسيله آنها نظر خودش را منعکس کند. ما هيچ روزنامه و رسانه يي در دست نداريم. گروه هاي ديگر اصلاح طلب هم همين وضعيت را دارند. بنابراين دست ما هم کاملاً بسته شده است. يعني جبهه اصلاحات کاملاً دستانش در بند است. تمام امکانات را از آنها گرفته اند، حتي اگر بخواهند پيشنهادي را عنوان کنند نمي توانند پيشنهادشان را مطرح کنند. در اين بين صدا و سيما هم قسم خورده است با اصلاح طلب ها مخالفت کند و تا اين مديريت صدا و سيما است تماماً تريبون هايش به دست دولت و جناح اصولگرا خواهد بود. با اين شرايط انتظار انجام کاري از ما درست نيست. جالب است که به شما بگويم ما نتوانستيم بيانيه يي را که براي روز قدس تهيه کرديم براي سايت ها و روزنامه ها فکس کنيم. براي فکس اين بيانيه ناچار شديم از دفتر اين و آن استفاده کنيم. اين مظلوميت در حال حاضر براي جناح خط امام، جناح اصلاح طلب و از جمله حزب اعتماد ملي به وجود آمده است و اگر بنا باشد ما فعال شويم بايد اين کارهايي که تا به حال انجام شده است، متوقف شود. روزنامه را از توقيف دربياورند، دفتر حزب را از پلمب دربياورند. الان صدها نفر از نيروهاي ما بيکار شده اند. در روزنامه، در دفاتر حزب و... همه بيکارند و دست روي دست گذاشته اند.

-جناح اصولگرا بر مدعاي ولايت پذيري خود تاکيد فراوان دارد. به نظر شما آنها تا چه حد توانسته اند به رهنمودهاي مقام معظم رهبري پايبند باشند و به آنها عمل کنند؟

به جز چند نفر از چهره هاي شاخص و سنتي جبهه اصولگرايان مثل آقايان مهدوي کني، ناطق نوري و باهنر که صحبت از وحدت و اتحاد کردند از ديگران چيزي نشنيده ايم. حتي دولتي ها اظهار کرده اند با اين شرايط صميميت امکان پذير نيست و شرايط سنگيني گذاشته اند تا بخواهند اين وحدت را ايجاد کنند. ما عملاً ديده ايم خيلي از مدعيان ولايتمداري در عمل با نظرات ولايت فقيه مخالفت مي کنند و به عکس خيلي ها که معتقد به ولايتمداري نيستند در عمل اطاعت مي کنند. مقام معظم رهبري در چندين زمينه صحبت هايي کرده اند ولي دولت اعتنا نکرده است. براي مثال در مورد آقاي مشايي مگر مراجع و مقام معظم رهبري نگفتند ايشان معاون اول نباشد و مسووليت نداشته باشد؟ در ابتدا درنگ کردند بعد هم زماني که ايشان را از معاون اولي کنار گذاشتند آقاي مشايي را به عنوان رئيس دفتر و مسوول قرار دادند. يعني در حال حاضر مهم ترين کار دولت را برعهده آقاي مشايي گذاشته اند. هر کس بخواهد با رئيس جمهور ديدار کند، هر کس بخواهد با رئيس جمهور مکاتبه کند، هر لايحه يي و مصوبه يي قرار باشد به امضاي شخص رئيس جمهور برسد بايد از کانال آقاي مشايي عبور کند، يعني در واقع گلوگاه دولت و دفتر رياست جمهوري در اختيار آقاي مشايي است.

اين مورد را ما کم توجهي صريح به رهبري و مراجع تقليد مي دانيم و با اين کار نشان دادند اگر ادعاي ولايتمداري مي کنند اين ادعا، ادعاي صحيح و درستي نيست و عملاً مخالفت مي کنند. همان طور که عرض کردم به جز چند نفري که پيش از اين هم پيشنهاد وحدت ملي کرده بودند کس ديگري اقدامي انجام نداده است. براي مثال صدا و سيما بعد از فرمايشات مقام معظم رهبري چه کار کرده است، روزنامه کيهان چه کار کرده است؟ آيا روزنامه کيهان حاضر شده است يک روز دست از تخريب خاتمي و کروبي بردارد؟ آيا يک شماره روزنامه کيهان به احترام فرمايشات رهبري از تخريب دست برداشته است؟ نه، آنها عمل نکرده اند، به همين دليل ما معتقديم ادعاي آنها ادعاي درستي نيست.

-در بين صحبت هايتان به پيشنهادهاي مطرح شده از سوي عده يي از اصولگرايان سنتي اشاره کرديد. مي خواهم بدانم چرا پيشنهاد صلح حسني که از سوي آيت الله مهدوي کني مطرح شد فقط مورد توجه عده يي خاص از اصولگرايان قرار گرفت؟

ببينيد بايد در نظر داشته باشيد آقاي کني و ديگر دوستان شان در جريان سنتي اصولگرايي امکانات چنداني در دست ندارند، دولت در اختيار آنها نيست. دولت در اختيار جرياني است که نه اصلاح طلب است و نه اصولگراي سنتي. دولت در اختيار يک نوع تفکر خاص است. اين تفکر، تفکر اصولگرايان سنتي نيست. حتي خانم مريم بهروزي که دبير يکي از نهادهاي اصولگراست بارها از وضع دولت انتقاد کرده، تخريب آقاي هاشمي را به ضرر انقلاب دانسته است. خانم بهروزي يک اصولگراست و هيچ گرايشي به اصلاح طلبي ندارد. بنابراين همان طور که اشاره کردم جناح حاکم که قدرت را در اختيار دارد هيچ تمايلي به وحدت و صميميت عملاً نشان نداده است، اما تعدادي از اصولگرايان سنتي که از پيش اين پيشنهاد را داشته اند طرح را دنبال کرده اند و اصلاح طلب ها هم هميشه به دنبال اين قضيه بوده اند. مضاف بر اينکه اصلاح طلب ها الان در نهايت مظلوميت قرار دارند.

-براي برون رفت از وضعيت فعلي تاکنون چه اقداماتي انجام داده ايد؟

همان طور که خدمت تان عرض کردم حزب اعتماد ملي در حال حاضر مکاني براي تشکيل جلسات حزب ندارد.

-يعني در حال حاضر جلسات حزب اعتماد ملي برگزار نمي شود؟

خير، جلسه يي به آن صورت نداشتيم، مگر جلسات چهار پنج نفره که پراکنده برگزار شده باشد يا ديدارهايي که با آقاي کروبي برگزار شده باشد وگرنه جلسات حزبي به آن شکل نداشته ايم اما در ذهن ما راهکار زياد است. اولين راهکار اين است که به دو طرف آتش بس داده شود. در حال حاضر جناح اصلاح طلب چيزي ندارد که بخواهد دعوا کند. اصلاح طلب ها را خلع سلاح کرده اند. آن طرف هم بايد خلع سلاح شوند و سلاح شان را زمين بگذارند. نيش قلم شان را کنترل کنند تا آتش بس تحقق يابد تا اگر قرار است ريشه يي برخورد شود اين عمل امکان پذير باشد و يک جمع نخبه و بي طرف بررسي کنند و اگر حقي از کسي ضايع شده است حقش را بپردازند. در واقع راهکار اصلي اين است که جلوي تخريب گرفته شود. من يکي از پيشنهادهاي کارساز را اين مي دانم که سپاه و بسيج به مسووليت هاي قبلي شان بازگردند. يعني از فعاليت هاي حزبي و سياسي خارج شوند و به کارهايي که امام و قانون براي آنها تعيين کرده است، بازگردند. ورود آنها مبداء مشکلات شده است و تا زماني که سپاه و بسيج مي خواهند امور را در دست بگيرند اين مساله ادامه پيدا مي کند. آنها بايد امور سياسي را برعهده سياستمداران بگذارند و حرمت امام و خط امام را رعايت کنند. راهکار ديگر اين است که سايت و روزنامه هايي که بدون دليل توقيف شده اند رفع توقيف شوند و کارشان را شروع کنند و کساني که دادگاهي شده اند به صورت قانوني هرچه سريع تر تکليف شان مشخص شود.

دير رسيد آقاي قذافي، کاروان رفته بود

مسعود بهنود

معمر قذافي چهارشنبه که به نيويورک وارد شد تا از فرصت مجمع عمومي سازمان ملل استفاده کند و خود را بنماياند، همه چيز داشت تا در نظر رسانه هاي تفاوت طلب و چشم هاي کنجکاو بنشيند، از لباس هاي عجيب، تا هشت دختر بدن ساخته، نبرد تن به تن آموخته و آکروبات در مقام گارد محافظ. يک چادر ايلياتي همراه آورده بود با يک زيرانداز تماشايي و ده ها بالش و متکا از پر قوهاي اسکاتلند، يک سفارتخانه فعال و دست به سينه، يک سابقه جذاب از حرکات نامعقول و بالاخره ميليارد ها پول نفت بي حساب در اختيار.

به نظر مي آمد زمان براي ظاهر شدن رهبري متظاهر در برابر افکار عمومي جهاني هم به حساب انتخاب شده بود. سه هفته پيش جشن هاي چهلمين سالگرد رهبري سرهنگ دوم معمر قذافي در ليبي برپا شده و زندانيان فراوان آزاد شده و اضافه حقوق ها به کارکنان دولت پرداخته شده بود. ديگر اينکه وزير خارجه سابقش که هنوز دست بوس اوست در مقام رئيس اجلاس 2009 مجمع عمومي سازمان ملل آن بالا نشسته بود. همو به زبان تعارف آميز عربي از «الرئيس المکرم» دعوت به سخنراني کرد. حتي زماني که او بيش از يک ساعت ياوه گفت و تکرار و باز تکرار کرد، علي عبدالسلام ترکي تذکر نداد که زمانت به سر آمده. فقط در دقيقه 90 اين شکنجه، جسارت کرد و با ارسال نامه يي زمان را به قذافي يادآور شد.

موقعيت زماني از يک جهت ديگر هم براي نمايش بزرگ قذافي انتخاب شده بود. اين روزها روزنامه هاي امريکايي و اروپايي پر است از انتقاد از باراک اوباما و گوردون براون و حتي سارکوزي که چرا با وي ملاقات کردند و به شرايطش تن دادند و سرانجام مامور اطلاعاتي قذافي را که عامل کشتار نزديک به سيصد نفر مردم بي گناه تشخيص داده بود آزاد کردند تا قذافي با ترتيب دادن استقبال شاهانه از مامور اطلاعاتي اش قدرت خود را به رخ مردم بي خبر ليبي بکشد و پايه هاي قدرت محکم کند. چنين کسي چرا توجه نبيند، چرا همه به ديدارش صف نکشند. مگر در عمر سازمان ملل چند بار چنين نمايشي برپا مي شود. چند بار يک نفر به نيويورک مي آيد که اصرار دارد شب در خيمه رئيس قبيله يي خود بخوابد و حتي هتل هاي بزرگ و گران هم حاضر نمي شوند امکاني به او بدهند که فرانسه داد؛ در کاخ اليزه چادرش را به پا کرد و در همان جا سفراي خارجي را پذيرفت. تا آنکه بالاخره قصري در املاک دونالد ترامپ بزرگ ترين بساز و بفروش و معاملات ملکي امريکا در مقابل بخششي لابد شاهانه به وي اختصاص داده شد که 90مايل با مرکز سازمان ملل فاصله دارد. در عين حال يک موسسه خصوصي هم استخدام شده بود که مانع از آن شود تا عکاسان فضول از هوا عکس بگيرند. عکسي که هست از خيمه تنهاست و قبل از رسيدن رئيس. ورنه بعد از آمدن رئيس کافي بود که عکسي گرفته شود از هشت دختر نازک اندام ليبيايي برگزيده از ميان صد تا که صبحگاهان روي اسب هاي تزيين شده خود حرکات آکروباتيک مي کنند و در همين حال رئيس از خواب دوشين برمي خيزد و يکي از همين دختران در يک سيني سنتي عربي که بر اطرافش بيست آيه برگزيده از کتاب خدا نقره شده شير شتر تازه براي او مي برد.

و همه اينها وقتي جالب تر مي شود که بدانيم عوام ليبي رئيس را به ساده زيستي مي شناسند. و حرکات نمايشي و پرهزينه او را که با صورت حساب هاي نفتي (از جيب مردم ليبي) پرداخت مي شود، نشانه قدرت خود مي گيرند. 40 سال بدکاري سرهنگ که خود ده ها کتاب دربر مي گيرد همه جا با پرداخت دلارهاي نفتي ماستمالي شده است جز يکي. تنها در مورد ايران به علت دست داشتن قذافي در ناپديد کردنغو احتمالاً قتل امام موسي صدرف دلارهاي نفتي ليبي کارگر نشده و درخواست هاي قذافي براي سفر به تهران و ديدار با آيت الله خميني( ره) بي جواب ماند. شرط اين بود که «موضوع آقاموسي روشن شود». گرچه به نظر مي رسد کساني درصددند اين امتياز ايران را به قذافي بفروشند.

اما باري حاصل کار کارواني چنين سينمايي و جذاب نه آن شد که قذافي مي خواست و سيف الاسلام پسر فرنگي شناس و فعالش پرداخت ميليون ها تدارک ديده بود. قذافي که از تريبون اجلاس پايين مي آمد آشکار بود که تدارک بي اثر شده. او هنگام سخنراني براي جلب نظرها همه کار کرد. اساسنامه سازمان ملل را پاره کرد، به جاي ترکيب فعلي شوراي امنيت، پيشنهاد داد اين شورا از مناطق جغرافيايي تشکيل شود غسخني که چنان کهنه است که به گوش همه آشناست چون بارها و بارها از سوي کساني به عنوان نقص اساسنامه سازمان ملل مطرح شد که شاه سابق ايران از آن جمله استف، قذافي يک کرسي شوراي امنيت را براي آفريقا خواست که به تازگي قذافي متمايل به آنجا شده است، در حالي که سال ها بر طبل اشتراک عربي کوبيد و مدت ها هم داعيه اتحاد اسلامي به ميان آورد. اما شکست «شاه بزرگ آفريقا» که هميشه يک نقشه آفريقا هم روي کت هاي ايوسن لوران خود مي دوزد و به گفته خود مورد تاييد «هزار شاه آفريقا» هست، از زماني آغاز شد که آن هفت هشت برگ کاغذ زردرنگ با شلختگي کنده شده از روي يک کتابچه سيمي بچه هاي مدرسه را از جيب لباده دوخت پاريس بيرون آورد. کاغذها موجب شد که انگار صورتکش افتاد. کاغذ در دستان قذافي در هوا بال مي زد که فيلمبرداران و عکاسان با بزرگ نمايي آن دريافتند که با خط خرچنگ قورباغه اش، انگار در بي خوابي شب قبل که شرحش را گفت رئوس سخنان خود را نوشته بود. چنين شد که گوينده شبکه خبري ايتاليا پيشاپيش به مردم خبر داد اين را خواهد گفت و گاه با خنده و شوخي از مردم خواست آنها هم پيشگويي کنند. در همه اين مدت قذافي همچنان سخن مي گفت. اما قبل از اينها، به تدريج اول ژاپني هاي خوش خواب حاضر در اجلاس به خواب رفتند و بعد ديگران. آنگاه اجلاس خالي شد. اوج ماجرا وقتي است که عکسش در صفحه اول پنجشنبه تايمزلندن چاپ شده است؛ لحظه يي است که علي عبدالسلام ترکي رئيس ليبيايي مجمع عمومي نشان داده مي شود که براي تظاهر و فاصله گرفتن از سخنگو، يک گوشي ترجمه هم به گوش خود گذاشته، اما از فشار خواب و خستگي حاصل از تکرار چشم ها را بسته و انگشتان را روي آن مي فشارد. حال آنکه رئيس دارد با هيجان سخن مي گويد. چنين عکسي حتماً براي عبدالسلام بي عقوبت نخواهد بود.

اما آنچه وزير خارجه سابق ليبي را به اين خطر دچار کرد همان است که الرئيس درباره اش سخن گفت و با همين يک نکته نشان داد چقدر گول و بي خبر است؛ آنجا که گفت دچار جت لاک غعارضه يي که بعد از مسافرت با هواپيماي جت بر فراز اقيانوس اطلس، به علت تغيير ساعت و نور در انسان ظاهر مي شودف شده و ساعت چهار صبح نيويورک از خواب برخاسته و نتيجه گرفت بهتر است مقر سازمان ملل جاي «راحت»تري باشد. گمان نداشت اگر مقر سازمان ملل به يکي از قصرهاي وي در اطراف ليبي هم منتقل شود باز کساني بايد از سوي ديگر زمين بيايند. عجب نيست از کسي که يک بار به انورسادات گفته بود من و تو متحد شويم همه دنيا متحد شده اند. ديگر کسي باقي نمي ماند که جنگي بکند. سادات نوشته هيچ شوخي نمي گفت قذافي همين باورش بود. قذافي بور شد چون زمانه را نمي شناسد، نه خودش و نه نخبگان وابسته به وي. و اين گرفتاري همه ديکتاتورهاست. او اگر در همان سال هاي اول دهه 70 غکه هنوز آرمانخواهي دهه 60 در جان ها بودف با همين حرکات به نيويورک مي رفت دست کم هزاران هيپي غشورشيان زمان خودف براي ديدنش صف مي کشيدند و همين خوابيدن در چادر براي ايجاد محبوبيتش کافي است. اما به دنياي شفافيت، ديکتاتورها چنان که مک لوهان درباره هيتلر گفته به دلقکان تبديل مي شوند. اگر دلارهاي نفتي و ريخت و پاش هاي معتبرترين موسسه روابط عمومي امريکا نبود که براي قذافي کار مي کند، همين چند نفري هم که در سالن نشستند رفته بودند و آن چند صد نفري که بيرون از کاخ شيشه يي عليه وي شعار دادند و قتل هايش را يادآوري کردند، چند هزار مي شدند.

سابقه کار

مجمع عمومي سازمان ملل چند باري در عمر 63 ساله اش نقش خود را در ذهن مردم جهان به عنوان تريبون جهاني به درستي بازي کرده است. هر بار اين دولتمردان بودند که نام شان يا سخنان شان جذابيتي به اجلاس سالانه بخشيده. 13 سالي از تاسيس اين نهاد باقيمانده از پايان جنگ جهاني دوم گذشته بود که فيدل کاسترو جوان بلندقامت ريشو و مجسمه انقلاب هاي مطلوب بعد از جنگ جهاني دوم با سيگار برگش، با لباس دست دوخت ساده نظامي اش، بي ترس از ترور و توطئه به نيويورک پا گذاشت، چشم جهاني به کاخ شيشه يي برگشت. يک سال بعد اين صداي لنگه کفش خروشچف بود که از پشت تريبون مجمع عمومي در گوش جهان پيچيد و اين دو صداي دهه پرحادثه 60 ميلادي بودند؛ دهه آرمانخواهان. در سال 1974 يک نماينده ديگر از مظلومان به پايداري قدعلم کرده در سازمان ملل درخشيد. ياسر عرفات فرياد زد با شاخه زيتوني در يک دست و تفنگي در دست ديگر آمده ام. او جهانيان را براي حل مساله فلسطين در برابر دو راه حل گذاشت.

در اين 63 سال بيشتر آنها که در سر سودايي داشته و در کشور خود به رياست رسيدند - چه سلطنت موروثي، چه کودتاي نظامي، يا انتخابات ساختگي و سرانجام چه آنها که با راي مردم به کار آمده اند - يک باري در اين نمايشگاه شرکت داشته اند.

در تاريخچه مجمع عمومي از دو کفش يادشده؛ يکي آن لنگه يي که خروشچف رهبر اتحاد جماهير شوروي بر ميز کوفت و ديگري آنکه محمدعلي رجايي معلم ساده دبيرستاني در تهران، وقتي در 1980 به عنوان نماينده انقلاب ايران به مجمع عمومي رفت از پا درآورد تا اثر شکنجه هايي را که در رژيم گذشته ايران در زندان تحمل کرده بود به جهانيان نشان دهد. ناظم دبيرستان مذهبي کمال کمي خجالتي مي نمود. نوشته اند آن که وي را به چنين کاري ترغيب کرد مهندسي بود که در مقام معاون وي مشاور و محرمش بود. آن دو در سلول هاي زندان شاه با هم دوست و همدل شده بودند.

25 سال بعد از آن حضور، محمود احمدي نژاد وقتي براي اولين بار وارد نيويورک شد تا در مجمع عمومي سازمان ملل شرکت کند، هنوز پوسترهاي تبليغات انتخاباتي وي به ديوارهاي شهرهاي ايران بود که خود را «رجايي ديگر» مي خواند؛ ادعايي که همسر و فرزندان رجايي و همکاران وي هيچ کدام نپذيرفته اند. از جمله بي شباهتي هاي رجايي و احمدي نژاد شايد بايد فقط به يکي اشاره کرد.

محمود احمدي نژاد امسال وقتي به نيويورک رفت برخلاف چهار دفعه پيش، نه فقط در شهر و ديار خود همه جا با استقبال روبه رو نيست بلکه با موج مخالفت ها روبه روست که حتي گاه به نظر مي رسد به راي دهندگان واقعي وي مجال نمي دهد که راي خود فاش و به آن افتخار کنند. رئيس دولت ايران برخلاف اولين سالي که در اين مجمع شرکت کرد، هيات هاي نمايندگي را چندان مشتاق شنيدن سخنان خود نيافت. صندلي هاي خالي اجلاس بيشتر بود. او برخلاف چهار سال اول اين بار ناچار بود حضور عده زيادي ايراني مخالف خود را هم در بيرون عمارت شيشه يي تحمل کند که با بادکنک ها و پرچم هاي سبزرنگ چشم ها را به خود مي خواندند.

بي شباهتي احمدي نژاد به رجايي را امسال يک خبر ديگر هم کامل مي کرد. آن مهندس جوان همراه نخست وزير انقلابي که اينک عاقله مردي روزگار چشيده است، در همين زمان به دليل مخالفت با احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري و کوشش براي نشاندن کس ديگري به جاي او در زندان بود. خبرنگاران قديمي ديدند به جاي بهزاد نبوي اين بار جواني به نام اسفنديار رحيم مشايي همراه رئيس دولت ايران است که در داخل ايران مخالف کم ندارد و اگر اصرار احمدي نژاد در حفظ اين فاميل و دوست نبود به قاعده کسي که تنها مقام دولتي است که انتصابش با مخالفت صريح رهبر جمهوري اسلامي روبه رو شده، در مقام نفر دوم دولت، باز هم تثبيت نمي شد.

جانشينان

اين قصه را با اين قياس از جانشينان خبرسازان اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل به پايان بريم.

خروشچف وقتي لنگه کفش به ميز کوفت در سرش بود که جانشينش در رهبري اتحاد جماهير شوروي کسي باشد همان گورباچف که 15 سال بعد از سقوط وي به دبيرکلي حزب رسيد و آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي شد. کاسترو زماني که با آن درخشش به عنوان نماينده آرمان هاي هزاران چريک جهان به کاخ شيشه يي وارد شد، جانشينش در نظر مردم جهان چه گوارا بود که همان پشت ها داشت سيگار برگش را دود مي کرد؛ همان که چندي بعد از کاسترو جدا شد و به دست سيا در جنگل هاي بوليوي کشته شد. عرفات زماني که با ياري گرفتن از قرآن مجيد شاخه زيتون را در برابر چشم هاي جهان گرفت، در مصاحبه يي گفت هر لحظه امکان دارد جانش را بگيرند اما ترس به دل راه نمي دهد چون «از هر کلبه و اردوي آوارگان فلسطيني يک ابوعمار بيرون مي زند». محمدعلي رجايي به شهادت ايمان و اطميناني که به محمدجواد باهنر و بهزاد نبوي داشت، گمان مي رفت براي جانشيني خود به يکي از آن دو فکر مي کرد؛ که يکي 29 سال پيش همراه رجايي شهيد شد و يکي در زندان است. و محمود احمدي نژاد به تازگي فاش کرده است که مي خواست جاي خود را به اسفنديار رحيم مشايي بدهد.«دشمنان نام وي را مخدوش کردند اما هنوز هم افتخار مي کند که معاون مشايي شود.» در اين ميان قذافي دير رسيده است و نه فقط دنيا منتظر راي و نظر وي براي مديريت خود نماند بلکه او خود مانده که از بين سه پسرش کدام را به ارتش ليبي بسپارد که جانشينش شوند. کس گمان ندارد قذافي به اندازه ملک حسين و ملک حسن و حافظ اسد کامروا شود و بتواند جانشيني را که مي خواهد بر عهده مردم ليبي بگمارد چرا که دير رسيد قذافي. زمان هاي خود را درست محاسبه کرده بود اما نمي دانست ساعت شني اش ديگر زمان واقعي جهان را نشان نمي دهد. مدت هاست که از کار افتاده. دير رسيد آقاي قذافي، کاروان رفته بود

عناوين اين صفحه
شجاعت مکتبي
آسيب شناسي چند شعار
چند پيام براي محافظ هتاک
ايده تازه آقاي دبير
در نهايت غربت و مظلوميت هستيم
دير رسيد آقاي قذافي، کاروان رفته بود

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام