دوشنبه، 6 مهر 1388 - شماره 2063
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
ماجراي مزدک و مزدکيان

همايون نادرشاهي*

نام مزدک در تاريخ در هاله يي از رموز و اسرار پيچيده شده است. به راستي مزدک - اين پيامبر خودخوانده - که بود و چرا چنين اهميتي در تاريخ ايران دارد؟ نه تنها خود وي بلکه جنبش هايي که بعدها به وجود آمدند و خود را به پيروي از مزدک منتسب مي کردند نيز اسرارآميز بودند يعني سپيدجامگان (ابومسلم خراساني و بعداً «سنباد») و «خرمدينان».

«مزدک» يا «مژدک» (واژه آن از پهلوي اشکاني گرفته شده، در اصل muzdag به معني مژده رسان است) پسر مردي به نام «بامداد» بود که ظاهراً در سال آخرين دهه سده پنج ميلادي(حدود 490 ميلادي) قيام خود را آغاز کرده است. نام همسرش در تاريخ «خرمک» ثبت شده. اکثر مورخان معتقدند او ابتدا موبد زرتشتي و در هر حال پيرو «مزداپرستي» بوده که بعداً از دين برگشته است. ولي به بسياري از عقايد زرتشتي وفادار ماند. اکثر مورخان اصليت او را از اصطخر - فارس مي دانند. نام وي با نام پادشاه ساساني «قباد» (کواد يا کاوه Kavadh) و جانشين وي، خسرو يکم- «خسرو انوشيروان»- عجين شده است زيرا پادشاه ايران (قباد ساساني) جزء پيروان وي شده بود.

مزدک نخستين کسي است که نوعي انقلاب سوسياليستي و خشن که ضمناً پايه مذهبي داشت را در ايران باستان انجام داد که نه فقط جنبه اقتصادي که جنبه اجتماعي هم داشت. تاريخ بيان مي کند که مزدک آيين اش را مستقيماً از ديني که شخصي به نام «زردشت خرگان» (پسر خرگ) يا «زردشت بوندس» - که حدود سال 300 ميلادي ظهور کرده بود - اقتباس کرده و آن را گسترش داد.

اين زرتشت بوندس نخستين بار ايده هاي کمونيستي را در فرقه يي به نام «زردشتکان» (زردشتقانيه) به وجود آورد. پيروان وي خود را پيرو «دين دريستي» مي خوانند. (شايد «دين درستي»؟) البته آيين مزدک ريشه هايي از آيين زرتشت اسپيتمان (پيامبر باستاني ايران) دارد و مثل هر دين ايراني ديگر مبتني بر جهان بيني ثنويت گرا يا دوآليسم نور و تاريکي يا نيکي و بدي است. در واقع دين مزدک ترکيبي از آيين زرتشت اسپيتمان، مذهب زروانيسم (پرستش خداي زمان - مذهب مغان در قوم ماد که داراي عقايد ماترياليستي و جبرگرايي بود و بعدها از آن مکتب «دهريه» پديد آمد)، آيين ماني و زردشت خرگان بود که در عين حال دو ايده مهم را خود وي شخصاً ابداع کرد که اتفاقاً مهم ترين مشخصه هاي آيين او هستند. اول اينکه او «نور» و «نيکي» را داراي خرد مي دانست و در مقابل «تاريکي» را منفعل و کم عقل.

ايده دوم مزدک اين بود که او برخلاف وعده اشو زرتشت (نجات بشريت پس از گذشت مدت معين و در آخرالزمان - سه هزار سال پس از زرتشت) وعده نجات با يک حرکت انقلابي و خشن را مي داد. مزدک برخلاف ماني، بسيار به اين جهان و اين دنيا - دنياي مادي - توجه بسيار داشت و برخلاف وعده ماني مبني بر نجات مردم در جهان آخرت، مي خواست نجات انسان ها را در اين دنيا عملي سازد. (در عين حال مزدک، براي نشان دادن جنبه هاي صلح جويانه آيين خود کشتن حيوانات و خوردن گوشت آنها را تحريم کرد.) بد نيست اين را هم ذکر کنيم که مزدک دوران طلايي ايران باستان را تحسين مي کرد.

اما آنچه قدرت بسياري به مزدک داد، پيوستن پادشاه ساساني به پيروان او بود که واقعه يي شگفت آور است. موعظه مزدک در برابر قباد (کواد يا کاوه) براي دعوت او به مذهبش، بسيار مشهور است و فردوسي هم در شاهنامه آن را نقل کرده است. فردوسي نام مذهب مزدک را «دين راستي» ذکر کرده. (درخشان کنم پيش تو راستي) از ديگر عقايد مزدک هم اين بود که جهان را هفت نيروي آسماني (که احتمالاً استعاره يا سمبل هفت سياره باشد( او اداره مي کنند که اين هفت نيرو در درون هر انساني در کشمکش هستند و هر کس که اين هفت نيرو را در خود به تعادل برساند، کامياب مي شود. او و زرتشت بوندس معتقد به غلبه بر پنج «ديو» (طمع، دروغ، آز، فقر و...) براي سعادتمندي بودند. برخلاف ماني، که ازدواج و کلاً لذات دنيايي را مکروه و نه کاملاً حرام مي شمرد، مزدک چنين نبود. به طور خلاصه مي توان آيين او را نوعي «سوسياليسم مذهبي» خواند.

در هر حال چنان که ذکر شد، او توانسته بود پادشاه ساساني را با خود همراه سازد که اين موضوع براي اشراف و وليعهد وي خسرو بسيار گران تمام شد و آن را مخالف ارج و منزلت شاهنشاه ساساني مي دانستند. اکنون بد نيست به شرح جزييات ماوقع و داستان گسترش و سقوط اين مذهب بپردازيم.

در تاريخ طبري و چند منبع ديگر نقل شده؛ «مزدک» با وضع اين عقيده که خداوند همه انسان ها را برابر آفريده و همه بندگان بايد به صورت يکسان از امکانات استفاده کنند، اعلام کرد پيروانش بايد از اموال خود به ساير پيروان ببخشند و با آنها تقسيم کنند. خب البته تا اينجاي آموزه هاي او جديد نيست و در بسياري از مذاهب حتي در مذهب مسيحيت آمده بود. ولي چه چيزي آموزه هاي او را انقلابي کرد؟

او همچون زرتشت معتقد بود خوبي و بدي با هم مخلوط شده اند ولي برخلاف زرتشت که معتقد به پيروزي «نور» در زمان معين (پس از 12 هزار سال از آغاز جهان) به وسيله «سوشيانت» - موعود آخرالزمان که از سلاله زرتشت است، مي گفت «با يک حرکت ناگهاني و انقلابي، بايد ظلمت را از نور جدا کرد». در مورد اينکه چرا او موفق شد پيروان بسيار زيادي به دست آورد بايد به زمينه اوضاع اجتماعي آن زمان توجه کنيم از جمله اينکه بسياري از مردم (رعايا) رنج کشيده و محروم بودند و در فقر به سر مي بردند. در مورد زنان نيز شاهان که هر يک هزاران همسر داشته و اشراف طبقه بالا نيز ده ها همسر داشتند، طوري که افرادي که توان مالي کمي داشتند حتي از داشتن همسر و فرزند محروم مي ماندند، زيرا تمام زنان نصيب قدرتمندان و ثروتمندان مي شدند. ضمناً مزدک قروض مستمندان را مي بخشيد.

با اين پيش زمينه است که وقتي در ادامه تعليماتش مزدک گفت؛ «... و اگر کسي باشد که برخلاف خواست خداوند نخواهد که اموالش را به ديگران ببخشد، بايد به زور از او گرفت»، يا وقتي اعلام کرد که «آنها که زنان زيادي دارند، بايد از آنها گرفته شود»، اين موضوع باعث شد بسياري از مردم طبقات پايين به سوي او بيايند و البته برخي فرصت طلبان هم اين موقعيت را مناسب دانستند. پس از مدتي او و پيروانش بي محابا به خانه هاي ثروتمندان حمله مي کردند و ثروت و زنان آنها را مي گرفتند و تقسيم مي کردند. به تدريج تعداد پيروان او بسيار زياد و به حدود 15 هزار نفر رسيدند و قدرت مزدک بيشتر مي شد. زماني که حدود 10 سال از دوره نخست سلطنت «قباد ساساني» مي گذشت (488-497 م.) حتي شخص پادشاه هم به مزدک گرويد.

اما چرا پادشاه به چنين فرقه يي گرويد و آيا برخلاف منافع شخصي مي خواست حرمسرا و ثروتش را از دست بدهد؟ خير، موضوع پيچيده تر از اين است. در آن زمان اشراف و درباريان قدرت زيادي گرفته بودند و حتي در کار شاه مداخله مي کردند. از آنجا که مزدکيان منافع اشراف، ثروت آنها، زمين هاي آنها را تهديد مي کردند و حتي بردگان آنها را آزاد مي کردند طبيعتاً اين موضوع به تضعيف اشراف منتهي مي شد. ضمناً مزدک فرزندان اشراف را هم از آنها جدا مي کرد و با اختلاط نژادي که به وجود مي آورد، به اين ترتيب نسل بعدي اشراف ديگر نمي توانستند به پشتوانه نژاد خود به برتري برسند. بنابراين اشراف مخالف سرسخت مزدک بودند. اما روحانيون و موبدان ديگر مخالفان سرسخت مزدک بودند زيرا تعليمات او را غيراخلاقي مي دانستند. برخي مورخان معتقدند آموزه مزدک در مورد استفاده اشتراکي از زنان واقعيت ندارد و افترايي است که اشراف به او زده اند تا او را از چشم مومنان بيندازند، زيرا در واقع آنها از نظريه تقسيم ثروت او مي ترسيدند. اين مورخان مي گويند آنچه مزدک تبليغ مي کرد، در واقع گرفتن برخي از زنان از افرادي که حرمسراي بزرگ دارند، بود تا مردان فقير هم بتوانند ازدواج کنند. در هر حال هر چه بود، اين بخش از عقايد وي، به بزرگ ترين نقطه ضعف مزدک تبديل شد و باعث مخالفت شديد روحانيون با او شد. زماني که قباد به مزدکيان پيوست، اشراف بيش از پيش خود را در خطر ديدند و موبدان نيز اين را بزرگ ترين تهديد عليه مزداپرستي مي ديدند، چنين شد که اشراف عليه پادشاه شوريدند و قباد را دستگير کردند و چون طبق عقايد، حق ريختن خون شاهي را نداشتند او را به زنداني دورافتاده و مخوف به نام «زندان فراموشي» انداختند.

اما قباد به کمک همسرش- ملکه- از زندان گريخت و به هياطله (امپراتوري نژاد هونهاي سفيدپوست در شرق ايران باستان) گريخت. در آنجا دختر خاقان هونها را به زني گرفت و به کمک ارتش هونها دوباره پس از شش سال - که برادرش جاماسپ در اين مدت پادشاه بود - دوباره به پادشاهي رسيد. اما اشراف دوباره شروع به تلاش در سرنگوني وي کردند اگر چه او خود را تا حدودي از مزدکيان دورتر کرده بود. اينجا بود که شاهزاده خسرو که با برادرش در به ارث بردن تاج و تخت رقابت داشت و مزدکيان در اين کشمکش سعي داشتند برادر او را بر تخت بنشانند، وارد موضوع شد.

او روزي جشني را به افتخار يکي از پيروزي هاي ارتش ساساني ترتيب داد و 12 هزار مزدکي را به اين جشن دعوت کرد. سپس در حضور مغان و اسقف مسيحيان ايراني، دستور حمله به آنان را داد، همه 12 هزار نفر را به صورت سرو ته، زنده زنده در خاک کرد، طوري که سر آنها در خاک و پاهايشان بيرون بود. سپس شخص مزدک را آورد و اين صحنه را به او نشان داد. بعد خود او را هم با بي رحمي تمام به قتل رسانيد. پدرش قباد را زنداني کرد و برادرش را کشت و به تخت پادشاهي نشست. در اين روز، روز کشتار مزدکيان بود که به خسرو، لقب «انوشيروان» (پاک روان) داده شد. انوشيروان سعي کرد تمام آسيب هاي مزدکيان را جبران کند. هر مالي که به زور از کسي گرفته شد، به صاحب قانوني اش بازگرداند و براي فرزنداني که پدر آنها معلوم نبود مقرري تعيين کرد و ....

جالب آنکه انوشيروان دستور داد حتي در کتاب هاي تاريخ که نوشته مي شد نامي از مزدک برده نشود و همين طور هم شد و تا قرن هفتم نامي از او در کتب نيست و اما تعدادي از مزدکيان که باقي مانده بودند به کشورهاي همسايه گريختند. برخي مزدکيان ديگر با زيرکي وانمود کردند که فرقه آنها نابود شده است. اما در واقع مخفيانه - حتي در دوران پس از اسلام - به حيات خود ادامه دادند. حدود 200 سال بعد و در دوران اسلامي جنبشي به نام «خرمدينان» يا «خرميان» (سرخ جامگان) که پيرو مزدک بوده و ناسيوناليست بودند به وجود آمد. پس از درگذشت رهبرشان به نام جاويدان، مردي به نام بابک به رياست رسيد. جاويدان شخصاً قبل از مرگ در جمع پيروان گفت؛ «من امشب مي ميرم و روح از من جدا شده و به کالبد بابک در آيد. او آيين مزدک برگرداند و شما را عزيز و سربلند سازد.» (از اين جمله مي توان فهميد آنها به نوعي «تناسخ» هم معتقد بودند.) خرمدينان در سال816 م. در آذربايگان قيام کردند و به تدريج منطقه تحت سلطه خود را گسترش دادند (وجه تسميه خرمدينان اين است که قيام شان را در قريه «خرم» حوالي اردبيل آغاز کردند) ولي پس از مدتي با خيانت مازيار، بابک دستگير و با شکنجه کشته شد که داستان وي خود بسيار شگفت آور است که مقاله يي جداگانه مي طلبد. در دوران اسلامي به مزدکيان لقب زنديق (معرب زنديک - زند کتابي مقدس ميان زرتشتيان است) داده شد. دسته ديگر پيرو مزدک که آنها نيز در هاله يي از اسرار داستان شان گفته مي شود، «سپيدجامگان» به رهبري ابومسلم و بعداً سنباذ معاون وي بودند. سنباذ مي گفت روح ابومسلم و مزدک به هم پيوسته است. بالاخره يک بار ديگر مزدکيان در عهد خوارزمشاه قيام کردند که آن هم سرکوب شد اما به طور پراکنده در ري، آذربايجان و حتي در هند باقي ماندند.

پس از آن جز نام هايي پراکنده از اقليت هاي کوچک مزدکيان، نامي برجاي نماند و ديگر مزدکيان نتوانستند در تاريخ ايران نقش مهمي بازي کنند. اما در هر حال اين مرد با ايده هاي انقلابي اش تاثير شگرف و بزرگي در تاريخ ايران بر جاي گذاشت.

*کارشناس زبان آلماني و مهندسي مکانيک

بي خردان تاريخ و تاريخ بي خردي

فواد گودرزي

«پيروي حکومت ها از سياست هاي مغاير با منافع خويش يکي از پديده هاي مشهود در سراسر تاريخ، صرف نظر از زمان و مکان است. انسان ظاهراً در حکومت بيش از هر رشته ديگر فعاليت هاي بشري بي کفايتي نشان مي دهد. خرد که مي توان گفت داوري بر پايه تجربه و عقل سليم و اطلاعات موجود است، در اين رهگذر کمتر به کار مي افتد و اغلب سرخورده و ناکام مي ماند. چرا زمامداران اين همه برخلاف عقل و منافع خردمندانه خويش عمل مي کنند؟ چرا شعور چنين به ندرت وارد کار مي شود؟» تاريخ بي خردي نوشته باربارا تاکمن1 مورخ خلاق و پرشور امريکايي با همين پاراگراف آغاز مي شود. تاکمن مورخي است که تقريباً تمام قرن بيستم را زندگي کرده و مهم ترين وقايع آن را ديده و لمس کرده است. شايد حرفه روزنامه نگاري که در طول جنگ هاي داخلي اسپانيا و جنگ جهاني دوم به آن مشغول بوده يکي از دلايل توجه ويژه او به ريزترين نکات و جزيي ترين اتفاقات رخ داده در طول حوادث تاريخي باشد.

اما مهم ترين ويژگي تاکمن سبک منحصر به فرد او در نگارش متون تاريخي است. نثر ساده و روان و قصه گونه و حتي استفاده از برخي تکنيک هاي داستان نويسي مثل تعليق باعث شده است کتاب هاي او در عين داشتن نکاتي ارزشمند به لحاظ تاريخي، براي مخاطب عام هم جذابيت داشته و حتي چند باري هم عنوان پرفروش ترين کتاب سال را از آن خود کند؛ اتفاقي که به قول مترجم کتاب آقاي کامشاد به ندرت براي کتب تاريخي رخ مي دهد.2

حسن کامشاد در مقدمه خود (درباره نويسنده) اين ويژگي باربارا تاکمن را ابتدا از قول خود نويسنده به اين صورت شرح مي دهد؛ «هدف مورخ حفظ توجه خواننده است، يا بايد باشد... من مي خواهم خواننده ام صفحه را که برمي گرداند به آخر برساند. اين مقصود موقعي حاصل مي شود که روايت روان پيش برود و فرسوده در بند تحقيق و زير بار تفصيل به گل ننشيند.»

«آرايش مهارت آميز مطلب و سبک موجز و روشن آن» شرح ديگري است که مترجم از شيوه نگارش تاکمن (البته از قول منتقدان غربي) ارائه مي دهد. بد نيست در اينجا به اين نکته هم اشاره کنيم که اتفاقاً يکي از نقاط قوت کتاب ترجمه بسيار قابل توجه، روان و يکدست حسن کامشاد است. مطمئناً تمام ويژگي هاي نثر تاکمن که در بالا اشاره کرديم، مي توانست با يک ترجمه بد يا حتي متوسط بي اثر شود اما مترجم کتاب در ايجاد فضايي منطبق با ذهنيات نويسنده در متن اصلي موفق بوده و اصل امانت را نه فقط در ترجمه لغت به لغت که در حفظ سبک نگارش نويسنده نيز رعايت کرده است. از سوي ديگر منش روايي کتاب ويژگي ديگري را نيز به همراه خود آورده است و آن نتيجه گيري است. شايد بتوان اين گونه گفت که او جزئيات را مطرح مي کند تا از آنها نتايج کلي بگيرد و اين در واقع نوعي برخورد استقرايي با تاريخ است که البته مسبوق به سابقه هم هست. اين نتيجه گيري ها اگرچه گاهي در جاي جاي متن اصلي و در ميان پاراگراف ها به چشم مي خورند اما بيشترين آنها را در فصل آخر کتاب «فانوس عقب کشتي» مي توانيم ببينيم که در واقع فصل نتيجه گيري است. همه اينها باعث مي شود توصيف ديگري که مترجم ارائه مي دهد نيز موجه و منطقي به نظر بيايد. «اين کتاب در واقع داستان شماري از خطاهاي بزرگ تاريخي است- اندرز گذشته و عبرت حال.»

بي خردي سياسي

اما باربارا تاکمن براي آنکه مخاطب خود را از همان ابتدا با تصويري روشن از اهداف خود مواجه کرده و قرار گرفتن در اتمسفر کتاب را براي او آسان تر کند، در اولين بخش کتاب در واقع سعي مي کند کلمه «بي خردي» و منظور خود از به کار بردن آن را به طور کامل شرح دهد و به خصوص حساسيت ويژه يي روي تمايز بي خردي از ديگر انواع خطاهاي انساني در حکومت از خود نشان مي دهد.

«سوءحکومت چهارگونه است و اغلب آميزه يي از هر چهار؛

1- استبداد يا ظلم و فشار

2- جاه طلبي بيش از حد

3- بي کفايتي يا انحطاط

4- و بالاخره بي خردي يا اصرار در کژانديشي.

اين کتاب درباره تجلي ويژه يي از شق اخير است، يعني پيروي از سياست هاي مغاير با منافع مردم و کشور خود. غرض از منافع همان چيزي است که به آسايش و سود مردم تحت حکومت بينجامد و مراد از بي خردي گزينش سياست هايي است که نقض اين غرض کند.»

پس مراد از بي خردي رفتار منافي منافع مردم است نه خود حاکم يا سياستمدار. اين نکته يي است که اگرچه در خود کتاب به طور مستقيم به آن اشاره نشده است اما بي توجهي به آن راه درک پيام کتاب را به بيراهه مي کشاند.

معيار بي خردي

تاکمن در ادامه سه شرط را به عنوان ملاک تشخيص يک رفتار بي خردانه مطرح مي کند. او در واقع با خواننده خود قرار مي گذارد که از اينجا به بعد هر جا حرف از بي خردي زده شد، مراد رفتاري است که واجد اين سه شرط باشد؛

- اول آنکه نه تنها از ديد حال به گذشته بلکه در زمان خود نيز ناقض غرض انگاشته شده باشد.

- دوم آنکه بايد راه ديگري سواي آنکه پيموده شد وجود مي داشته است.

- شرط سوم اين است که- براي رهايي از مشکل شخصيت- سياست مورد بحث بايد متعلق به گروه باشد نه يک فرد حکمران و از طول عمر سياسي يک نفر تجاوز کند.

مشکل ساختاري نه فردي

اين شرط سوم اتفاقاً يکي از مهم ترين ويژگي هاي کتاب را پيش مي کشد. تاريخ بي خردي در تمامي صفحات خود سعي مي کند از قضاوت درباره افراد پرهيز کند و بيشتر به جريانات رايج در حکومت هاي مورد نظر خود بپردازد. باربارا تاکمن براي آنچه خود رهايي از مشکل شخصيت مي نامد، سعي مي کند از قرار دادن بار تمام مسووليت ها بر دوش يک نفر پرهيز کند و نشان دهد وقتي يک ساختار غلط در جامعه و به خصوص در راس آن جامعه وجود داشته باشد و بدبختانه نهادينه هم شده باشد، چطور به صورت ناخودآگاه و برخلاف اعتقادات و ذهنيات آگاهانه افراد مسير را براي رفتارهاي نابخردانه باز مي کند. به بيان بهتر او به دنبال ساختار و فرآيندهاي نابخردانه است نه انسان هاي بي خرد و در نهايت هم شخص خاصي را محکوم نمي کند. محکوم اصلي جامعه يي است که در آن امکان بروز چنين بي خردي هايي وجود دارد. کتابي که درباره آن حرف مي زنيم «تاريخ بي خردي» است نه «تاريخ بي خردها».

تاکمن در ادامه فصل اول نمونه هايي را از بي خردي هاي مهم تاريخ به صورت خلاصه و موجز شرح مي دهد؛ نمونه هايي که در فصول بعدي فقط به شرح و تفصيل چهار مورد آنها مي پردازد. نمونه هايي مثل انقلاب فرانسه و بازگشت به خودسالاري سلطنتي، نقشه «17» يا نقشه جنگي فرانسويان در سال 1914، ماجراي رîحïبعام و بني اسرائيل، سقوط مکزيک و قوم آزتک در برابر اسپانيا، فتح اسپانيا به دست اعراب، ماجراي لويي چهاردهم و مقابله با هوگونوها (پروتستان هاي فرانسه)، حمله زيردريايي هاي آلمان در جنگ جهاني دوم، حمله ژاپن به پرل هارپر و بالاخره ماجراي امريکا در ويتنام.

شايد حتي فقط مطالعه همين فصل اول بتواند طرحي کلي از کتاب تاريخ بي خردي را در ذهن مخاطب شکل دهد. اما به هر حال درک دقيق تر موضوع و پيگيري گام به گام مسيري که اين بانوي مورخ امريکايي پيش پاي مخاطبش مي گذارد نيازمند مطالعه ساير بخش هاي کتاب نيز هست؛ بخش هايي که در آنها تاکمن به توضيح مفصل تر ماجراهاي جنگ تروا، پاپ هاي رنسانس و جدا شدن پروتستان ها، استقلال امريکا از بريتانيا و شکست امريکا از ويتنام مي پردازد.

بي خردي امريکا در ويتنام

اما نکته مهم درباره اين چهار فصل و چهار داستان اين است که اساساً نويسنده کتاب بيشتر انرژي خود را بر جنگ امريکا و ويتنام متمرکز کرده و اين فصل را دقيق تر و مفصل تر از ساير فصول کتاب شرح مي دهد. انگار ساير بخش هاي کتاب براي تاکمن بهانه يي است تا با عبور از آنها زمينه را براي دغدغه اصلي خود که همانا نقد بي پرده سياست هاي حکومت امريکا در جنگ ويتنام است، بپردازد؛ جنگي که پنج رئيس جمهور امريکا

-ترومن، آيزنهاور، کندي، جانسون و نيکسون- در باتلاق آن گرفتار مي شوند و بعد از 25 سال دست و پا زدن در برابر کشوري که به زعم خودشان يک کشور درجه چهار آسيايي بيش نبود، سر افکنده و شکست خورده به خانه بازمي گردند، جنگي که جريانات رخ داده در آن کاملاً با تعريفي که تاکمن در ابتداي کتاب از مفهوم بي خردي ارائه مي کند، همخواني دارد. اولاً در زمان خود نيز ناقض غرض بود، ثانياً راه هاي ديگري هم براي مواجهه با آن و حل مشکل وجود داشت و ثالثاً ناشي از اشتباه يک گروه سياستمدار در طول زماني نه چندان کم بود نه نتيجه بي خردي يک فرد خاص. «بي آبرويي يک فرمانروا در تاريخ جهان مطلب مهمي نيست اما بي آبرويي يک حکومت تکان دهنده است.»

در نهايت و همان گونه که پيشتر اشاره شد نويسنده کتاب در فصل پاياني به بيان نتيجه گيري هاي کلي مي پردازد و نکاتي را مطرح مي کند که اغلب نغز و ريزبينانه اند؛ نکاتي که هر يک واقعياتي تلخ و گزنده را از اشتباهات تاريخي بشر پيش چشم ما مي گشايد، اشتباهاتي که بدبختانه گاهي مسير کلي تاريخ را هم تحت تاثير خود قرار داده اند.

اما مساله يي که شايد براي مخاطب ايراني جالب توجه باشد دو بار اشاره به نام ايران در فصل آخر است. بار اول که بسيار مهم تر است، پرسشي است تامل برانگيز و البته قابل تعميم به همه جوامع ديگر و حکومت آنها؛ «پند گرفتن از تجربه، مقوله يي است که تقريباً هيچ گاه به کار بسته نمي شود. چرا تجربه امريکا در چين يعني نتيجه حمايت از دار و دسته يي نامحبوب، در ويتنام درس عبرت نشد و تجربه ويتنام درس عبرت در ايران؟» و بار دوم جايي است که انتخابات امريکا را به لحاظ تاثير «وجهه آفريني» يا به عبارت بهتر استفاده از روش هاي نه چندان صادقانه با انتخاب داريوش اول هخامنشي به پادشاهي (فارغ از درست يا غلط بودن روايت تاريخي) مقايسه مي کند.

نام کتاب؛ تاريخ بي خردي از تروا تا ويتنام

نويسنده؛ باربارا تاکمن

ترجمه؛ حسن کامشاد

نشر؛ کارنامه

تاريخ نشر؛ 1387

پي نوشت ها؛------------------------

1- تولد؛ ژانويه 1912 در نيويورک، مرگ؛ فوريه 1989 در 77 سالگي

2- مهم ترين آثار؛ سياست گمشده بريتانيا 1938- شمشير و کتاب مقدس 1956- تلگرام تسيمرمان 1958- توپ هاي ماه آگوست 1962- برج فرازان 1966- استيلول و تجربه امريکا در چين 1971- نوشته هاي چين 1972 - آيينه دوردست 1978 - تمرين تاريخ 1981- تاريخ بي خردي 1984- سلام نخست 1988

عناوين اين صفحه
ماجراي مزدک و مزدکيان
بي خردان تاريخ و تاريخ بي خردي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام