شنبه، 4 مهر 1388 - شماره 2061
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
عندليبان را چه پيش آمد“

جواد طوسي

باز يک خبر تلخ و اندوهبار ديگر و... دريغ و حسرتي ديرهنگام بر مرگ هنرمندي که با روح لطيفش نتوانست زياد اين دنيا و زمانه قدرنشناس را تحمل کند. شايد ايست قلبي براي آن سپيدموي دل آزرده همچون نفسي عميق بود ولي براي دوستدارانش که با صدا و ريتم دلنشين سنتور او و آثاري چون «بيداد» و «آستان جان» و «چاووش 4» و «افشاري مرکب» و «دستان» و سرودهاي حماسي و پرخون «همراه شو عزيز...» و «از درون سياهي بيرون آ...» زندگي کرده اند، کنار آمدن با اين واقعيت بسيار سخت و جانکاه است. با شنيدن اين خبر، ناخودآگاه تصوير آن بلبل سرگشته بر جلد کاست «بيداد» در ذهنت نقش مي بندد. نسل ما چه خاطره ها که با اين نوار دارد. گويي آن قطعه پرحس و حال در دستگاه همايون و غزل ناب حافظ، وصف حال زمانه خود بود. نسلي پرشور و آرمانخواه در طي طريق پردست اندازش، به اين سوال مي رسد که؛ «دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد؟» قطعه «بيداد» حکايت آرزوها و ناکامي هاي جماعتي است که همسرايي غريبانه شان اين بود؛

«کس نمي گويد که ياري داشت حق دوستي

حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد»

اغلب تصنيف هاي «پرويز مشکاتيان» حال و هواي دوران خودش را دارد.

جدا از آثار شاخصي چون «بيداد» و «دستان» و «شورانگيز»، تلاش او براي پيوند عميق ميان شعر و موسيقي (با انتخاب ظريف و نکته بينانه اشعار آوازها و تصنيف هايش) و زنده نگه داشتن موسيقي اصيل ايراني را مي توان در آثاري همچون «مرا عاشق چنان بايد...» و «لاله بهار» با صداي شهرام ناظري، «دود عود» و «آستان جان» با صداي محمدرضا شجريان، «يار دلنواز» و «صبح مشتاقان» با صداي علي جهاندار و «اي عاشقان» و «کنج صبوري» با صداي علي رستميان شاهد بود. در اين ميان، تصنيف هاي او با صداي زنده ياد «ايرج بسطامي» شور و حال ديگري دارد که از آن جمله مي توان به «الا يا ايها الساقي...»، «مژده بهار»، «وطن من»، «نفس باد صبا» و «سرو بلند» اشاره کرد. يکي از بي نظيرترين ساخته هاي «پرويز مشکاتيان»، قطعه «چکاد» است که نشان از ذوق سرشار آن زنده ياد دارد. کار «دستان» او با همين قطعه شنيدني و پرحس و حال شروع مي شود که ترکيب سازها (به ويژه سنتور، ني، تار و تمبک) در آن بسيار هنرمندانه است. پس از اين قطعه، درآمد چهارگاه با آواز محمدرضا شجريان و سنتور مشکاتيان و غزلي از شيخ اجل سعدي (دوش دور از رويت اي جان جانم از غم تاب داشت / ابر چشمم بر رخ از سوداي دل سيلاب داشت...) را مي شنويم که ادامه آن «حصار» و «مخالف» و... ،بزرگ و مثنوي مخالف» و «بزرگ - مثنوي سه گاه - اورجوزه» است. در انتهاي اثر ماندگار «دستان» به تصنيف زيبا و روح نواز «صبح است ساقيا قدحي پرشراب کن / دور فلک درنگ ندارد شتاب کن...» با صداي گرم «محمدرضا شجريان» مي رسيم که در آن بيت آخر (کار صواب باده پرستي است حافظا / برخيز و عزم جزم به کار صواب کن) استادي اش را ثابت مي کند.

حالا بهتر مي تواني در اين تلخي ايام بغض و گريه را در اين قطعه و تصنيف فراموش نشدني «ياد باد»، مردانه تجربه کني و در خلوت خود بخواني

روز وصل دوستداران ياد باد

ياد باد آن روزگاران ياد باد

کامم از تلخي غم چون زهر گشت

بانگ نوش شادخواران ياد باد

يادش گرامي باد که غم پنهان در نگاهش، نشان از دلنگراني هاي اجتماعي داشت. يکي از ياران قديمي «حسين عليزاده» و «محمدرضا لطفي» و يادگاري از خون سرو از اين عالم فاني رخت بربست. باقي بقاي آن دو تا با انگيزه و اميد و تحمل پذيري، جاي خالي رفيق نيمه راهشان را پر کنند.

سياست
آخ که چه حيف شد

مسعود رفيعي طالقاني

داشتم دنبال سوژه مي گشتم. اينترنت قطع شده است آخر، و چه کيفي دارد بي خبري، بي اينترنتي، بي معنايي، مثل اين است که آدم پشت ترافيک مانده باشد اما نداند آن جلوها چه خبر است، کي زنده ست و کي دور از جون مرده. تو فقط بايد از عواقب آن اتفاق که پيش رويت افتاده بهره ببري يا اصطلاحاً حالشو ببري، اگر بي خبر باشي ديگر خيلي هم مهم نيست، به هر حال اينترنت اينجا «البته» در روزنامه ما قطع شده. زبانم لال منظورم به هيچ وجه اين نيست که اين يک موضوع کلي مثل پيامک و... است ها. حدس مي زنم يه کاميوني چيزي از کنار روزنامه رد شده، اختلال ايجاد کرده وگرنه دليلي ديگه يي نمي تونه داشته باشه. چون گوش شيطون کر اينجا همه چيز طبق روال گذشته درست و منظم و برقراره. بگذريم مي گفتم دنبال سوژه بودم. اين روزا که مي دونيد آدم از چغندر و سيب زميني و پياز راحت تر مي تونه حرف بزنه تا مسائل بي اهميتي مثل اتفاقات سياسي و... پس يادم يک دفعه به جبهه دموکراسي خواهي مصطفي معين افتاد که قرار بود چهار سال پيش و بعد از انتخابات رياست جمهوري نهم تشکيل بشه و هيچ وقت نشد. آخ که چه حيف شد. نه انصافاً نظر شما در اين باره چيه؟، وجداناً اگه اين جبهه تشکيل مي شد نمي تونست سوژه خنده خوبي براي ما باشه؟ حالا ما که تو مطبوعات اصلاح طلب هستيم و شما که اين مطبوعات رو مي خونيد تعدادمون اندک شمارً هيچ، اما اين جبهه لااقل مي تونست يه سوژه درست و حسابي واسه جناح اصولگرا و هوادارانش باشه. فعالان اصولگرا مي تونستن يکسره به بيانيه ها و نامه ها و کارهاي جبهه دموکراسي خواهي واکنش نشون بدن و رسانه هاشون هم که ديگه نونشون تو روغن بود. اول حسابي به اخبار مربوط به جبهه مي خنديدند و بعدش اونهارو دستمايه مي کردن براي نوشتن طنز و گزارش و از اين حرفا، من عجالتاً مي تونم ليد يکي از اون گزارش ها رو حدس بزنم؛ «مصطفي معين رهبر جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر در اقدامي شرم آور به ديدن سيدمحمد خاتمي رئيس دولت اصلاحات رفت. معين کانديداي شکست خورده اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري نهم که همچنان در شوک انتخابات مذکور به سر مي برد روز گذشته در حالي به دفتر خاتمي رفت که خاتمي شکست خرداد ماه 84 را همچنان مربوط به او، مي داند.» ديديد که خيلي راحت مي شه ليد يکي از اون گزار ش هاي فرضي رو حدس زد. خب سخن من اينجا با آقاي معين است؛ آخه برادر من، پدر من، شما چرا اون جبهه رو تاسيس نکردي، همه چيز که مهيا بود شکست که خورده بودي، کاريزما که نداشتي پس فرصت براي کاريزماتيک شدن مناسب بود، قدت که بلند بود. کت و شلوارت که خوشگل بود. اصلاحات هم که رهبر درست و حسابي نداشت. مردم هم که بالاخره اون تحريم هاي بيخود را مي گذاشتند کنار، پس چه مشکلي وجود داشت وايسادي، وايسادي چهار سال گذشت و ميرحسين آقا اومد و يکهويي شد رهبر جنبش اصلاح طلبي - زبانم لال - راه سبز اميد. چه سوژه يي از اين بهتر که حالا من گير بدم به سکوت شما آقاي معين، پاشدي اومدي کانديدا شدي شکست خوردي. قول دادي. رفتي خونه سکوت کردي. چهار سال بگذره بازم سکوت کني. من نمي دونم آخه چرا همه فکر مي کنن هرجور سکوتي مي تونه سرشار از سخنان ناگفته باشه؟، جناب آقاي معين خواننده - ببخشيد وزير سابق علوم و کانديداي اسبق اصلاح طلبان- بشکن اون سکوت رو برادر من تا فرصت هست. ما که سوژه نداريم براي نوشتن، لااقل شما بزرگواري کنيد و يه سوژه يي واسه رقباي ما دست و پا کنيد که ابزار حرص خوردن ما فراهم بشه. حالا اگه حرف هم نمي خواي بزني يه نامه يي چيزي بنگار واسه مهندس موسوي که تو هم از حلقه دام بلا جدا نباشي، به طور سنتي ام بخواي فکرشو بکني هر دو سال يه آلبوم عاديه ديگه،
خداييش خيلي ساکتيا معين،

همان طور که جنگ مردمي بود، کاش“
گيسو فغفوري

هفته دفاع مقدس آغاز شده است. هفته يي که افتخار و عزت ايران است. مي دانيم خيلي از عزيزان ما در راه دفاع از ايران، اسلام و آرماني که در انقلاب کردن داشتند، شهيد شدند. هموطنان مان بي خبر و بي گناه و آناني که با تصميم و اراده خود در آن روزهاي ضرورت دست از جان شسته به جبهه ها رفتند. آنان که در پشت جبهه ها بودند لحظه هاي خود را تقسيم کردند و پشتيبان آناني که رفتند، شدند. زنان چشم انتظار همسران اسيرشان ماندند و مادران پيکر بي جان فرزندشان را به خاک سرد سپردند. هنرمندان نيز در اين ميان به جبهه ها رفتند تا هم همراه سربازان باشند و هم تصويرگر لحظه هاي ناب شهدا. از شهيد آويني گرفته تا نادر ابراهيمي و «با سرودخوان جنگ، در خطه نام و ننگ». احمدرضا درويش، کمال تبريزي و خيلي هاي ديگر. هر سال که مي گذرد به راحتي مي توانيم بگوييم سال به سال دريغ از پارسال. هنرمندان آماده اند و اين مسوولانند که انگار مي خواهند خودشان و نگاه شان تکثير شود. هنرمندان مي خواهند آنچه خود از جنگ مي دانند و تجربه کردند را تصوير کنند و اين مسوولان داعيه دار و داراي امکانات سد پشت سد مي سازند. اين شيوه يي است که انتقاد فعالان ادب و هنر را به دنبال دارد. سخنان حسين فتاحي در اين زمينه قابل توجه است که به فارس گفته؛ «همان طور که جنگ مردمي بود، کاش ادبيات را هم مردمي رها مي کرديم تا خود مردم آن را به بهترين شکل پرورش داده و شکوفا مي کردند. با دولتي کردن ادبيات به آن ضربه زديم چرا که هر اشکال و هر مشکلي پديد آيد ناخودآگاه به حساب دولت و ادبيات دفاع مقدس گذاشته مي شود. ما راهي را ايجاد کرديم تا هرکس از وضعيت موجود، کم کاري ها يا بي برنامه ريزي ها ناراضي است خود به خود بايد از ادبيات دفاع مقدس هم دلخور باشد به دليل اينکه اين طور مي نمايد که اين نوع ادبيات دولتي است و در جبهه دولت قرار مي گيرد. اينکه ما متولياني براي اين امر قرار دهيم که اين کاره نباشند به اين نوع ادبيات ضربه و ضرر خواهد زد. بايد اين موضوع را رها کرده و به هنرمندان بسپرند چرا که هنرمندان هستند که بايد به اين مبحث بپردازند و پرورش دهند.»

نگاهي به اتفاقات امسال

امسال هم صدا و سيما، راديو و مراکز مختلف در شهرهاي کشور در حال برگزاري برنامه هستند. اما انگار برنامه هايشان چندان چنگي به دل نمي زند. اين را از برانگيخته نشدن شور و هيجان در مردم و يادآوري خاطره هايشان مي توان ديد. فعال ترين مرکز، بنياد حفظ و نشر آثار است که تدوين و نمايش هفت قطعه نماهنگ با موضوع دفاع مقدس در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، انتشار و توزيع لوح فشرده بابام ستاره شد، پخش سرودهاي حماسي در ايستگاه هاي مترو، توليد سري دوم نرم افزار گنجينه خاکي و انتشار نشريه تخصصي فرهنگ و هنر پايداري پلاک هشت ويژه هفته دفاع مقدس، از برنامه هاي فرهنگي و هنري اين بنياد به مناسبت هفته دفاع مقدس اند و در کنار آن به برگزاري جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس با هدف تقدير و تجليل از آثار و نويسندگان اين حوزه، افتتاح 30 کتابخانه تخصصي و رونمايي از 21عنوان جديد کتاب دفاع مقدس پرداخته است. اما نهادهاي ديگر براي کودکان نيز سهمي اندک در نظر گرفته اند. «دوران افتخار» عنوان تازه ترين مسابقه اينترنتي سايت «کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان» است. در اين مسابقه 20 سوال با مضمون دفاع مقدس و عمليات غرور انگيز رزمندگان اسلام عليه دشمن متجاوز، زندگي سرداران و شهداي اين حماسه طرح شده است.

فرهنگ جبهه

خاطره انگيزترين و مشهورترين کتاب جريان جنگ در سال هاي قبل کتاب فرهنگ جبهه ها است که تاکنون 60 جلد آن به چاپ رسيده است و حتي بارها تجديد چاپ شده است. اين مجموعه پژوهشي با موضوع گفتار، نوشتار و رفتار رزمندگان سراسر کشور در سال هاي دفاع مقدس، از سال 1368 توسط جمعي از جمله مهدي فهيمي، مرتضي سرهنگي و محسن مهرآبادي گردآوري و منتشر شده است. اين کتاب ها با روحيه طنز و نگاه ويژه رزمندگان ما را آشنا مي کند.

دست اطلاح طلبان کوتاه است

اتهامات برخي نسبت به دوران اصلاحات در زمينه برنامه ها، تئاترها و سينماي دفاع مقدس هميشه و هنوز ادامه دارد. از جمله مشاور هنري احمدي نژاد در تازه ترين اظهارنظر خودش دوباره تيغ تيز اتهام را به سوي دست اندرکاران فرهنگ اصلاحات نشانه گرفته و گفته است؛ «متاسفانه برخي با سياستگذاري هاي اشتباه در دوره اصلاحات با هدف حذف سينماي دفاع مقدس از سينماي ايران اقداماتي را انجام دادند تا ديگر شاهد اين نوع سينمايي نباشيم.» انگار وي فراموش کرده است بهترين فيلم هاي دفاع مقدس از دوئل درويش گرفته تا مزرعه پدري ملاقلي پور مرحوم در دوران اصلاحات ساخته شد.
عناوين اين صفحه
عندليبان را چه پيش آمد“
آخ که چه حيف شد
همان طور که جنگ مردمي بود، کاش“

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام