
جواد طوسي

باز يک خبر تلخ و اندوهبار ديگر و... دريغ و حسرتي ديرهنگام بر مرگ هنرمندي که با روح لطيفش نتوانست زياد اين دنيا و زمانه قدرنشناس را تحمل کند. شايد ايست قلبي براي آن سپيدموي دل آزرده همچون نفسي عميق بود ولي براي دوستدارانش که با صدا و ريتم دلنشين سنتور او و آثاري چون «بيداد» و «آستان جان» و «چاووش 4» و «افشاري مرکب» و «دستان» و سرودهاي حماسي و پرخون «همراه شو عزيز...» و «از درون سياهي بيرون آ...» زندگي کرده اند، کنار آمدن با اين واقعيت بسيار سخت و جانکاه است. با شنيدن اين خبر، ناخودآگاه تصوير آن بلبل سرگشته بر جلد کاست «بيداد» در ذهنت نقش مي بندد. نسل ما چه خاطره ها که با اين نوار دارد. گويي آن قطعه پرحس و حال در دستگاه همايون و غزل ناب حافظ، وصف حال زمانه خود بود. نسلي پرشور و آرمانخواه در طي طريق پردست اندازش، به اين سوال مي رسد که؛ «دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد؟» قطعه «بيداد» حکايت آرزوها و ناکامي هاي جماعتي است که همسرايي غريبانه شان اين بود؛
«کس نمي گويد که ياري داشت حق دوستي
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد»
اغلب تصنيف هاي «پرويز مشکاتيان» حال و هواي دوران خودش را دارد.
جدا از آثار شاخصي چون «بيداد» و «دستان» و «شورانگيز»، تلاش او براي پيوند عميق ميان شعر و موسيقي (با انتخاب ظريف و نکته بينانه اشعار آوازها و تصنيف هايش) و زنده نگه داشتن موسيقي اصيل ايراني را مي توان در آثاري همچون «مرا عاشق چنان بايد...» و «لاله بهار» با صداي شهرام ناظري، «دود عود» و «آستان جان» با صداي محمدرضا شجريان، «يار دلنواز» و «صبح مشتاقان» با صداي علي جهاندار و «اي عاشقان» و «کنج صبوري» با صداي علي رستميان شاهد بود. در اين ميان، تصنيف هاي او با صداي زنده ياد «ايرج بسطامي» شور و حال ديگري دارد که از آن جمله مي توان به «الا يا ايها الساقي...»، «مژده بهار»، «وطن من»، «نفس باد صبا» و «سرو بلند» اشاره کرد. يکي از بي نظيرترين ساخته هاي «پرويز مشکاتيان»، قطعه «چکاد» است که نشان از ذوق سرشار آن زنده ياد دارد. کار «دستان» او با همين قطعه شنيدني و پرحس و حال شروع مي شود که ترکيب سازها (به ويژه سنتور، ني، تار و تمبک) در آن بسيار هنرمندانه است. پس از اين قطعه، درآمد چهارگاه با آواز محمدرضا شجريان و سنتور مشکاتيان و غزلي از شيخ اجل سعدي (دوش دور از رويت اي جان جانم از غم تاب داشت / ابر چشمم بر رخ از سوداي دل سيلاب داشت...) را مي شنويم که ادامه آن «حصار» و «مخالف» و... ،بزرگ و مثنوي مخالف» و «بزرگ - مثنوي سه گاه - اورجوزه» است. در انتهاي اثر ماندگار «دستان» به تصنيف زيبا و روح نواز «صبح است ساقيا قدحي پرشراب کن / دور فلک درنگ ندارد شتاب کن...» با صداي گرم «محمدرضا شجريان» مي رسيم که در آن بيت آخر (کار صواب باده پرستي است حافظا / برخيز و عزم جزم به کار صواب کن) استادي اش را ثابت مي کند.
حالا بهتر مي تواني در اين تلخي ايام بغض و گريه را در اين قطعه و تصنيف فراموش نشدني «ياد باد»، مردانه تجربه کني و در خلوت خود بخواني
روز وصل دوستداران ياد باد
ياد باد آن روزگاران ياد باد
کامم از تلخي غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران ياد باد
يادش گرامي باد که غم پنهان در نگاهش، نشان از دلنگراني هاي اجتماعي داشت. يکي از ياران قديمي «حسين عليزاده» و «محمدرضا لطفي» و يادگاري از خون سرو از اين عالم فاني رخت بربست. باقي بقاي آن دو تا با انگيزه و اميد و تحمل پذيري، جاي خالي رفيق نيمه راهشان را پر کنند.