سه شنبه، 31 شهريور 1388 - شماره 2058
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
اجتماع
شب هاي روشن

مينو گنابادي

ديالوگي در «شب هاي روشن» است که مي تواند نمايه کاملي باشد از آنچه اين روزها در تهران مي گذرد. در ميان سر گشتگي ها و شيفتگي ها و شيدايي هاي مرد داستان، روياي از راه رسيده مي پرسد؛ «تا امروز، اينجوري نديده بودمت» و در پاسخ، استاد شيدا جمله يي مي گويد که گويي روايت اين روزها و شب هاي ماست؛ «شايد به اين خاطر که تا الان اينجوري نبودم.»

اين روزها و اين جمعه يي که گذشت، تهران رنگ ديگري داشت، شور ديگري داشت، گويي تمام شهر در خيابان بودند؛ آرام، پيوسته، بايسته و شايسته. اگر از برخي رخدادهاي تلخ پس از راهپيمايي روز قدس بگذريم، تهران جمعه را مي توان پايتخت آزادي و شور و شعور سياسي دانست.

در لبنان دو گروه سياسي مي توانند به فاصله شش روز مانور قدرت دهند و اين نشاني از توسعه يافتگي سياسي عروس بيروتي خاورميانه را به دست مي دهد اما روز جمعه مردم ايران آزادي را بالاتر از تمامي اين منطقه آشوب قاب زدند. شهري را مي ديديم دو تکه که همزمان جزيي از يک کل بزرگ به نام «ايران» است .هواداران موسوي - کروبي از هر راهي که باقي مانده بود، به سوي دانشگاه گام برداشتند و در دفاع از خود بانگ برآوردند.بايد منصف بود و ناديده گرفت برخي نابخردي ها و نوشت که جمعه روز مردم بود، مردمي که در برابر هم ايستادند و با يکديگر به بانگي رسا سخن گفتند و اما در اين ميانه خبري از مشت و لگد و باتوم نبود.

آن خشونت ها که پيش از اين زيان هر دو سوي ماجرا را در پي داشت، در روز جمعه جاي خود را به پرهيز از درگير شدن داده بود و شايد اين باشد راز شورانگيز اين قدس تاريخي که ما ياد گرفته ايم قاعده بازي را؛ دفاع از انديشه خود و برتابيدن ديگري البته به دشواري.

اين چنين دوقطبي اخيري که در انتخابات رياست جمهوري شکل گرفت، پويا و نيرومند راه خود را ادامه مي دهد و در پيمودن اين راه آزموده هاي ارزشمندي را براي نسل ما به يادگار مي گذارد. هستند البته مرداني در سپهر سياست که اين دوقطبي را مخاطره آميز مي دانند اما جمعه نشان داد که مي شود، به دو رنگ بود و در همان زمان به يک نام انديشيد. شايد به درستي نيازي به وصله پينه دوختن ميانه دو طرف نيست و بايد گذاشت تا دو سوي اين منازعه راه خود را در آرامش ادامه دهند. مردم در اين جمعه نشان دادند اگر نباشند در ميان شان کساني که بخواهند به هر روشي آرامش ايجاد کنند، خود مي گويند و فرياد مي زنند و مرزهايشان را حفظ مي کنند.

اين روزها، اين تجربه هاي بکر را از سر مي گذرانيم و با اميدي بزرگ به آينده که هرگز به اين سان آشکار و قابل لمس نبوده با خود مي انديشيم که «هرگز اينچنين نبوده ايم.»

پاسخ به نامه ها
کيو انتخاب کنم؟ کدومو جواب کنم؟
رضا نادم

با عرض سلام و احترام خدمت همه خوانندگان عزيز. لازم مي دانم در همين جا از همگي دوستاني که ما را مورد لطف قرار داده و در چند روز اخير برايمان نامه فرستاده اند، تشکر کنم. در اين فرصت تلاش داريم برخي از نامه هاي شما را نقل کرده و گزينه هاي پيشنهادي شما را براي وزارتخانه هاي باقيمانده ذکر کنيم.

باز هم يادآوري مي کنم که در پيشنهاد افراد، شرايطي را که در مطلب قبلي ذکر شد مد نظر قرار داده و از نقاط قوت و ضعف وزرايي که نتوانستند راي اعتماد کسب کنند هم کمک بگيريد تا گزينه هاي قابل دفاع و در شأن را معرفي کنيد.

- - -

پارميدا موسوي از مهدکودک گل هاي بهشت؛ به نظر بنده يک وزير بايد در درجه اول از روابط عمومي بالايي برخوردار بوده و بتواند ارتباط خوبي با همه برقرار کند. با توجه به اينکه وزارت آموزش و پرورش به طور مستقيم با کودکان و نوجوانان سر و کار دارد بايد از ديدگاه آنها چهره محبوبي به شمار بيايد بنابراين بهترين گزينه براي وزارت آموزش و پرورش «عمو پورنگ» است. هم بچه ها را مي شناسد هم به خوبي بلد است توجه آنها را به خودش جلب کند.

- - -

رضا پرجرات از سيدخندان؛ متاسفانه برخي ها در انتخاب وزرا لجوجانه نمي خواهند به شايستگي افراد توجه کنند. واضح است کسي که براي تصدي بزرگ ترين وزارتخانه کشور انتخاب مي شود بايد از تجربه کافي برخوردار باشد. آن فردي که نفر قبلي در نامه اش اشاره کرده به جز برنامه تلويزيوني، در هيچ مدرسه يي حتي تدريس هم نکرده است. چنين فردي چگونه مي تواند مشکلات آموزش و پرورش کشور را درک کرده و آنها را مرتفع کند؟ بنده به نمايندگي جمعي از معلمان و فرهنگيان «کوچه گل ها» جناب آقاي «عمو فردوس» را براي سمت وزارت آموزش و پرورش پيشنهاد مي کنم. او که کاشف شهرک الفبا نيز هست از جمله نخبگان اين عرصه به شمار مي آيد و از پيشگامان متدهاي جديد تدريس دنياست.

- - -

آرنولد شوارتزنگر از آبادان؛ وزارت آموزش و پرورش وزارتخانه بسيار حساسي است که بسياري از مديران قوي و قدر قبل از اين نتوانسته اند آن طور که بايد و شايد در آن موفق باشند. بنده فکر مي کنم که بايد يک مدير مقتدر و باجذبه در راس آن قرار بگيرد تا هم دانش آموزان و هم فرهنگيان به قدر کافي از او حساب ببرند. در اين رابطه پيشنهاد بنده «ناظم مدرسه قصه هاي مجيد» است که سابقه مديريت موفق خود را در سريال «قصه هاي مجيد» نشان داده است. او که چهره يي بسيار مردانه هم دارد، قادر خواهد بود با تعامل سازنده با دانش آموزان، مجموعه بزرگ آموزش و پرورش را به خوبي هدايت کند.

- - -

رامين از بندر جاسک؛ قلب تمام دانش آموزان بندر جاسک تنها براي معلم جزيره مي تپد،

- - -

يک کشاورز از سمنان؛ به نظر من بايد به انتخاب آقاي احمدي نژاد احترام گذاشت و وقتي مي بينيم ايشان تشخيص داده اند وزير آموزش و پرورش حتماً از ميان زنان انتخاب شود که نيمي از جمعيت کشور را تشکيل مي دهند، بايد کمک کنيم تا خواسته ايشان محقق شود. بنده فکر مي کنم اين زن بايد هم سابقه تدريس داشته باشد و هم در مناطق و نواحي صعب العبور وضعيت دانش آموزان را درک کرده و با سختي هاي جامعه معلمان و دانش آموزان آشنايي کافي داشته باشد. بنابراين فکر مي کنم بايد براي اين سمت از بازيگر سريال «خاله سارا» استفاده بشود تا جلوي هرزرفت استعدادها و قابليت هاي افراد کشور گرفته شود.

- - -

رجب الهامي از تهران؛ در کمال تعجب و تنفر برخي از افراد غرق در سطحي نگري، فقط سوابق تدريس و آموزش را در مدارس ملاک مي دانند. در حالي که در عصر حاضر رسانه ها بزرگ ترين معلمان جامعه بشري هستند و بايد از نخبگاني که به مرور زمان نشان داده اند در اين حوزه مي توانند با آموزش مسائل ديگران را متحول کرده و علاوه بر «تعليم» به آنها «تربيت» نيز بدهند، حتماً استفاده شود. پيشنهاد بنده در اين رابطه آقاي حسن شريعت شعاري سردبير ماهنامه کيوان است که سابقه خوب شان مي تواند در آموزش و پرورش منشاء خدمات ارزنده باشد.
کشور هفتادو دو ملت
آب در جهنم سبز

پاکسيما مجوٌزي

گرمايي که مي گويند اينجا معني پيدا مي کند. اسمش را گذاشتم جهنم سبز.

فقط کافي است يک روز گرم و داغ بيرون بيايي تا آن را احساس کني. هرچند اين روزها از آن گرما کمي کاسته شده اما رطوبت هوا در نهايت نفس کشيدن را سخت مي کند و زماني که مي خواهي براي خنک شدن آبي به صورت بزني کار بدتر مي شود. چون در هند مخصوصاً اگر تابستان باشد آب تازه، چند ساعتي بيشتر در لوله هاي شهري جريان ندارد و همين چند ساعت کافي است که آب در تانکرهاي بزرگ سياه رنگي که معمولاً روي پشت بام قرار مي گيرند ذخيره شود و در زير نور آفتاب تبديل به آب جوشي شود که هنگام باز کردن شير آب بيرون مي آيد.

براي همين استحمام که يکي از واجبات اين روزهاي گرم است و باعث شادابي مي شود معمولاً به آخر شب منتقل مي شود تا از آن داغي کمي کاسته شود. همين مشکل در زمستان به شکل ديگري است. آبگرم کن هاي برقي مدت کوتاهي مي توانند کار کنند و همين باعث مي شود با حداکثر سرعت از آب داغ استفاده کنيم. البته اين مشکلي است که ما ايراني ها با آن دست و پنجه نرم مي کنيم. چون سال ها عادت داشتيم که از آب داغ يا سرد بدون هيچ محدوديتي بهره ببريم و براي هندي ها تابستان و زمستان فرقي ندارد.

آنان در گرماي تابستان با آب داغ و در زمستان با آب سرد بدون استفاده از آبگرم کن حمام مي کنند و هيچ وقت نتوانستم چرايي اين همه تفاهم را بفهمم. حتي اين استحمام در گوشه خيابان هم ديده مي شود.

وقتي سطل هاي آهني شان را با بالا بردن و پايين آوردن دسته شيرهاي تلمبه يي پر مي کنند و بعد آن آب را روي سر و بدن کفي خودشان مي ريزند. البته زن ها در کنار خيابان با لباس حمام مي کنند و مردها تنها شلواري کوتاه بر تن دارند. سطل چه در خيابان باشد، چه در خانه هاي هندي و چه در هتل ها و مهمانسراها يکي از لوازم مهم حمام کردن است. هميشه سطل آب بزرگي در حمام ها است که آن را پر مي کنند و با سطلي کوچک تر از آن آب برمي دارند و روي خود مي ريزند و در نهايت همه چيز با يک سطل به سرانجام مي رسد.

اما ايرانياني که اينجا خانه اجاره مي کنند وقتي دوش در حمام نمي بينند تعجب مي کنند و از صاحبخانه مي خواهند که حمام شان دوش دار شود. اما راستش قصدم اين نبود که آداب حمام کردن در هند را بگويم بيشتر مي خواستم به اين نکته اشاره کنم که در هواي گرم و کشنده تابستان با رطوبت 80 و 90 درصدي هر چند قدم به چند قدم ظرف هاي کاهگلي قرمزرنگي روي زمين به چشم مي خورند، که کنار مغازه ها يا زير سايه درختان هم ديده مي شوند. آنها ظرف هاي آبي هستند که مردم براي سگ هاي ولگرد و پرنده ها مي گذارند تا در اين هواي گرم لبي تر کنند؛ کاري که در زمستان ها با دادن غذا به آنها تکرار مي شود.

عناوين اين صفحه
شب هاي روشن
کيو انتخاب کنم؟ کدومو جواب کنم؟
آب در جهنم سبز

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام