شنبه، 28 شهريور 1388 - شماره 2056
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
سالگرد شهادت شيخ محمد خياباني
ايران را تجديد بنا خواهيم کرد

امين علم الهدي

شيخ محمد خياباني از چهره هاي بحث برانگيز تاريخ ايران است که در سال هاي واپسين جنبش مشروطه نيز در فعل و انفعالات تبريز نقش داشت. درباره شخصيت وي و فعاليت هاي سياسي او گزارش ها و ديدگاه هايي متفاوت و گاه متضاد در دست است. در صدمين سالگرد مشروطيت، يکي از نوادگان او، آقاي فرامرز خياباني اصل، در نوشته يي کوشيده بود به بعضي ابهاماتي که درباره شيخ محمد خياباني وجود دارد، پاسخ دهد و يکي از جنبه هاي شخصيت وي را که کمتر شناخته شده است نشان دهد.

از نمونه هاي رايج براي منفي جلوه دادن شخصيت خياباني، کاريکاتوري است که او را در حال فرار از مجلس «گاردن پارتي» نشان مي دهد در صورتي که خياباني هنر را وسيله يي سازنده براي آزادي فکر و روح انسان مي دانست. در غير اين صورت منظور خياباني از تجدد چه مي توانست باشد؟ شخصي چگونه مي تواند مخالف هنر باشد ولي در ارگان رسمي حزبش تبليغ «نمايش شب» کند؟ خياباني به گفته نزديکانش از مسوولان حزب خواسته بود در هر فرصت مناسبي مجالس متين تئاتر و کنسرت عام المنفعه در نوبت هاي خاصي به نفع حزب برگزار کنند.

شيخ محمد فرزند حاجي عبدالحميد نامي بود. او پس از تحصيل فقه و اصول تا نزديک مرحله اجتهاد، هيئت و نجوم را آموخت. مدتي نيز حکمت و طبيعيات و تاريخ و ادبيات تحصيل کرد. عموي او توسط قزاق هاي تزاري کشته شده بود و او خود، روحاني مسجد جامع تبريز بوده است. زندگي شيخ محمد خياباني پس از پيروزي مشروطه در سال 1285 ش، با تاسيس انجمن ايالتي در تبريز وارد مرحله تازه يي شد و در جريان محاصره تبريز، در دفاع از شهر نقش مهمي ايفا کرد. در زمان خياباني اوضاع ايران به خاطر دخالت هاي بيگانگان از جمله روسيه، انگليس و آلمان آشفته بود. پس از خلع محمدعلي شاه از سلطنت، خياباني در 30سالگي به عنوان نماينده مردم تبريز راهي مجلس شوراي ملي شد.

اولين حرکت سياسي بزرگ خياباني، مخالفت با اولتيماتوم روسيه در مجلس دوم طي يک نطق بلند يک ساعته بود. او پس از قبول اولتيماتوم توسط دولت و تعطيلي مجلس، در سبزه ميدان تهران ميتينگي برگزار کرد و بلافاصله براي فرار از دستگيري توسط وثوق الدوله، به خراسان گريخت. در شش سال ايام فترت مجلس، مشغول تجارت شد و با تاج گذاري احمدشاه به تشکيل مجالس ادبي و مذاکرات فلسفي مشغول شد و طي اين جلسات گروه هايي را به دور خود جمع کرد. در ماجراي اشغال تبريز توسط عثماني از مخالفان پان ترکيسم بود و به همين مناسبت مدتي توسط قواي عثماني در اروميه زنداني شد. شيخ محمد خياباني با قرارداد وثوق الدوله با دولت انگلستان (قرارداد 1919) نيز به مبارزه برخاست و از آنجا که حکومت مرکزي را ضعيف و وابسته مي ديد، ايجاد يک تحول اساسي در سيستم حکومت ايران و احياي آزادي را گام نخست براي خانه تکاني ايران و بيرون راندن اشغالگران خارجي مي دانست. ولي برداشتن گام اول را از طريق مذاکره سياسي امکان پذير نمي شمرد و تنها راه را در قيام و مقاومت در برابر استبداد و دخالت خارجي مي دانست. از اين رو، بعد از قبول قرارداد 1919م از سوي دولت ايران، در تبريز دست به قيام زد.روز 17 فروردين 1299 قيام مسلحانه شيخ محمد خياباني عليه دولت وثوق الدوله در تبريز آغاز شد. شيخ محمد خياباني از جمله مبارزاني بود که در سال هاي پاياني حکومت قاجار در نقاط مختلف کشور به مقابله با استعمار و استبداد پرداخت. خياباني در 1256 ش در خامنه - از توابع تبريز - متولد شد. او پس از چند سال کار و تحصيل مقدماتي در روسيه که محل اقامت پدرش بود به تبريز بازگشت و به تحصيل علوم ديني پرداخت. وي علاوه بر فقه و اصول، ادبيات عرب را فرا گرفت و به کسوت روحانيت درآمد. مدتي امام جماعت مسجد جامع تبريز شد و سپس به دوره دوم مجلس شوراي ملي که در آبان 1288 آغاز به کار کرد، راه يافت. هنگام اولتيماتوم روسيه تزاري براي بيرون راندن مستشاران خارجي و ادامه اقامت مستشاران روسي در ايران که با موافقت احمدشاه روبه رو شد و به تعطيلي مجلس دوم انجاميد، شيخ محمد خياباني به مبارزه عليه حضور استعماري بيگانگان ادامه داد. او طي نطق هاي پرشوري در مجلس، نمايندگان را از تسليم شدن در برابر روس ها برحذر داشت. پس از تعطيلي مجلس دوم به تبريز بازگشت و مبارزات سياسي خود را سازمان تازه يي بخشيد.

مهم ترين بخش اين مبارزات، قيام وي در برابر پيمان 1919 وثوق الدوله بود.پس از پايان جنگ جهاني اول که با تخليه مناطق شمالي ايران از نيروهاي روس همراه بود، دولت انگليس - رقيب ديرينه روس - به بهانه هاي مختلف از جمله مبارزه با يکي از دولت هاي متحدين (عثماني) يا مبارزه با نفوذ بلشويسم به ايران، به تقويت روز افزون نيروهاي خود در ايران پرداخت و براي تسلط بيشتر و بسط نفوذ سياسي و اقتصادي خود دولت وثوق الدوله را براي انعقاد قراردادهاي گوناگون تحت فشار قرار داد. يکي از پيمان هاي استعماري دربار لندن که موجب افزايش قابل ملاحظه سلطه سياسي انگليسي ها در ايران شد، پيمان موسوم به «قرارداد 1919» بود. به موجب اين قرارداد که در مرداد 1298 با دولت وثوق الدوله منعقد شد، امتياز راه آهن و راه هاي شوسه در سراسر کشور به انگليس واگذار شد و ارتش و دستگاه ماليه ايران زير نظر مستشاران سياسي و اقتصادي بريتانيا قرار گرفت. کابينه وثوق الدوله به دنبال تحميل اين قرارداد ننگين با موج مخالفت هاي عمومي و اعتصابات صنفي و کارگري در کشور سقوط کرد. روحانيون مبارز از جمله شيخ محمد خياباني و سيدحسن مدرس در جريان مخالفت ها و اعتراضات عمومي مردم عليه پيمان 1919، به وثوق الدوله که عاقد اين پيمان بود به شدت اعتراض کردند.

اين افشاگري ها به شناخت بيشتر مردم از ماهيت اهداف بيگانگان در ايران انجاميد. شيخ محمد خياباني در آستانه انتخابات دوره چهارم مجلس، مردم را از راي دادن به سياسيون وابسته به انگليس يا روسيه برحذر داشت. او قرارداد 1919 را مضر به حال مملکت و ناقض حاکميت ملي و استقلال ايران خواند و در تهران با وعظ، خطابه و نگارش مقاله به تشريح ابعاد خطرناک اين پيمان پرداخت. او براي واداشتن وثوق الدوله به لغو معاهده، در بهار 1299ش به مبارزه مسلحانه روي آورد و در روزهاي مياني فروردين همان سال در برنامه يي از پيش طراحي شده، تمامي ادارات و مراکز دولتي تبريز را تصرف کرد. وي با گسترش اين قيام به ديگر شهرهاي آذربايجان، توانست اين خطه را از حاکميت دولت وثوق الدوله خارج سازد.در کشاکش قيام شيخ محمد خياباني، دولت وثوق الدوله سقوط کرد و کابينه مشيرالدوله زمام امور را به دست گرفت. مشيرالدوله براي پايان دادن به قيام خياباني، مخبرالسلطنه حاکم تبريز را مامور فرو نشاندن اين قيام کرد. مخبرالسلطنه پس از چند دوره مذاکره بي حاصل با شيخ محمد خياباني، سرانجام به کمک قواي قزاق عمليات نظامي بزرگي را عليه نيروهاي وفادار به خياباني به راه انداخت. در جريان اين نبرد نيروهاي شيخ سرکوب شده و شيخ محمدخياباني نيز در 22 شهريور 1299 به شهادت رسيد.

دولت مشيرالدوله از بيم عکس العمل مردم قتل خياباني را تا مدت ها «خودکشي» اعلام کرد، اما اين ترفند بي حاصل بود به طوري که مشير الدوله و مخبرالسلطنه که هر دو در مجلس چهارم وکيل بودند، نزد بسياري از نمايندگان به «قاتل» مشهور شده و روزنامه «توفان» نيز در مقاله يي اين دو را عامل قتل خياباني و آشوب هاي تبريز معرفي کرد. خياباني بي شک يکي از چهره هاي درخشان آزاديخواهي ايران بود که سخنراني هاي شورانگيز مي کرد،مقالات جالبي مي نوشت و براي به ثمر رساندن نهضت مشروطه خواهان تا پاي جان ايستادگي کرد. از دو قيامي که اين آزادمرد در آذربايجان کرد شور و دلدادگي وي را به مشروطه و آزادگي به خوبي مي توان فهميد. قيام اول با تشکيل يک هيات دولتي که مورد اعتماد آذربايجان بود تا حدي توفيق يافت اما اين دولت هم با مشکلاتي که داشت، هنوز قادر به انجام کارهاي بزرگ و مهمي که مورد تقاضاي ملت ايران و مخصوصاً حزب متشکل، فرقه دموکرات ايران، کميته هاي تهران و آذربايجان بود، نبود.

قيام دوم از فروردين 1299 ش آغاز شد و در جريان همين قيام شيخ محمد خياباني با اينکه به وکالت دوره چهارم انتخاب شده بود به امر مخبرالسلطنه استاندار مشروطه با تير کشته شد و خانه اش به وسيله قزاق ها غارت شد. البته علت شکست قيام دوم را بايد تا حدي مربوط به همکاري نکردن عده يي از قيام کنندگان دانست.

نيروهاي دولتي به محل اقامت خياباني حمله کردند و او را سرانجام در بيست و يکم شهريور سال 1299 خورشيدي ترور کردند.

پيکر او را به عمارت عالي قاپو برده آنگاه در مقبره

سيده حمزه محله سرخاب به خاک سپردند.

در آخرين نطق خياباني چنين آمده است؛ «تبريز مي خواهد حاکميت به دست ملت باشد. تمام ايران فعلاً با زبان حال خود اين تقاضا را مي نمايد. هرگاه تهران از قبول اين نظريه سرپيچي کند، ما با اصول راديکاليسم ايران را تجديد بنا خواهيم نمود. ما مي گوييم حاکميت دموکراسي بايد در سراسر ايران جاري باشد. اهالي ايالات و ولايات بايد راي خود را آزادانه اظهار دارند. براي مدافعه اين حق، آخرين مرحله مردن است و مردن در اين راه را ما بر زندگي بي شرمانه ترجيح مي دهيم.»

برخي از عنوان نطق هاي خياباني عبارت است از؛ «حاکميت ملت لزوم تشکيلات در هيات اجتماعيه پافشاري و استقامت، افکار عمومي، لزوم مرکزيت، به ياد شهداي آزادي، فکر بايد هادي انقلاب و تکامل باشد، آزادي با خونسردي فرق دارد، امنيت و آسايش، ضعيف حق حيات ندارد. خائن بايد مجازات شود، بايد بفهميم که چه مي خواهيم، آزادي قبل از همه چيز، اراده ملت مافوق همه چيز است، براي اجراي اصلاحات خودمان را بايد قبلاً اصلاح کنيم، آزادي و امنيت، سقوط و اعتلا» و بيش از 100 سخنراني ديگر و مقالات متعدد.

بيست و نهم رمضان،سالروز ولادت علامه حلي
عالمي با هفتاد اثر

سيدمحمد ناظم زاده قمي

شيفتگي و عشق به خاتم پيامبران حضرت محمد(ص) و خاندان پاکش را بايد از ويژگي هاي علامه حلي دانست. او همواره به زيارت پيشوايان دين مي شتافت و توسل به امامان معصوم را مايه آرامش و پيشرفت مي دانست.ايشان هر هفته از حله با پاي پياده به سوي کربلا راه مي افتاد تا فضيلت زيارت امام حسين را در شب جمعه درک کند. آن بزرگوار، طي سفري از حله به کربلا، به محضر امام عصر(عج) مي رسند، اما حضرت را نمي شناسند. در طول مسير، عصا از دست علامه به زمين مي افتد. امام زمان(عج) خم مي شوند، عصاي علامه را برمي دارند و به دست ايشان مي دهند. در همين هنگام سوالي در ذهن علامه القا مي شود و از محضر امام مي پرسد؛ «آيا در اين عصر و زمان که غيبت کبراست، مي توان حضرت صاحب الامر را ديد يا نه؟» حضرت در پاسخ علامه مي فرمايند؛ «چگونه صاحب الزمان را نمي توان ديد و حال آنکه دست او هم اکنون در دست توست؟،» به محض اينکه علامه اين پاسخ را مي شنود، بي اختيار خود را به زمين مي اندازد تا پاي مبارک حضرت را ببوسد که در اين هنگام از شوق زياد از هوش مي رود.

از ولادت تا فقاهت

ابومنصور جمال الدين حسن بن يوسف بن مطهر حلي معروف به علامه حلي در روز 29 رمضان المبارک 648 هجري در شهر حله ديده به جهان گشود. چنان که نقل است مولاي متقيان حضرت علي(ع) در مسير حرکت از کوفه به صفين بر تپه هاي بابل روي تل بزرگي ايستاد و اشاره به بيشه و نيزاري کرد و اين سخن را فرمود؛ «اينجا شهري است و چه شهري، در اينجا شهري به وجود مي آيد که آن را «حله سيفيه» مي گويند و مردي از تيره بني اسد آن را بنا مي کند و از اين شهر مردمي پاک سرشت و مطهر پديد مي آيند که در پيشگاه خداوند مقرب و مستجاب الدعوه مي شوند.» وي در خانواده يي سرشناس از جهت علمي و اجتماعي پا به عرصه وجود گذاشت. به همين دليل شرايط تحصيل براي او کاملاً آماده بود و چون خود نيز از هوش سرشاري برخوردار بود، خيلي زود مدارج علمي را پشت سر گذاشت. وي از دوران کودکي در زادگاهش حله شروع به تحصيل کرد. آموزش قرآن و نوشتن را نزد استادش که با نظارت پدرش تعيين شده بود، آغاز کرد. سپس علوم عربي و علم فقه اصول حديث کلام و قواعد آن را نزد پدرش سديدالدين و دايي اش محقق حلي فراگرفت. در ادامه تحصيلاتش علوم عقلي را در محضر «شمس الدين محمد کتبي» شاگردي کرد و در کلاس او گاهي بر استادش اشکالاتي وارد مي کرد که وي از جواب دادن وامانده و از نبوغ علامه متحير مي شد.

علم منطق را نزد منطقي معروف «شيخ نجم الدين علي بن عمر کاتبي قزويني» فراگرفت و حکمت و هيئت را در محضر استاد کل «خواجه نصيرالدين طوسي» تعليم يافت. علامه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود که از تحصيل علوم يادشده فراغت يافت و به مقام عالي اجتهاد رسيد.

خاندان علامه حلي

خاندان وي از مقربان درگاه حضرت حق و محبان اهل بيت عصمت و طهارت به شمار مي روند. مادرش بانويي نيکوکار و عفيف، دختر حسن بن يحيي بن حسن حلي، خواهر محقق حلي است و پدرش شيخ يوسف سديدالدين از دانشمندان و فقهاي زمان خويش در شهر فقيه پرور حله است. علامه حلي از طرف پدر به آل مطهر پيوند مي خورد که خانداني مقدس و بزرگ و اهل دانش و فضيلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته هاي ارزشمند بر جا مانده که تا به امروز و در طول تاريخ مورد استفاده پژوهشگران قرار گرفته است. آل مطهر به قبيله بني اسد که بزرگ ترين قبيله عرب در شهر حله است، پيوند مي خورند که زماني حکومت و سيادت را در اختيار داشتند.

تاليفات

بسياري از علما درباره تعداد تاليفات ايشان اختلاف دارند.در کتاب «مجمع البحرين» تاليفات علامه تا 500 جلد ذکر شده است. صاحب «اعيان الشيعه» مي نويسد؛ «تاليفات علامه بيش از يکصد کتاب است و من 95 کتاب او را ديده ام که بسياري از اينها چندين مجلد هستند.» در «ريحانه الادب» تاليفات ايشان 120 کتاب معرفي شده است. اهميت کار علامه در اين است که وي کتاب هاي زيادي در علوم عقلي و نقلي تاليف کرده که کثرت نوشته هاي او دانشمندان را در شمارش آثارش دچار اختلاف کرده است. آن طور که تذکره نويسان گفته اند، تاليفاتش در علوم فقه، اصول، فلسفه، کلام، حديث، رجال و... حدود 70 عنوان است که بزرگ ترين آنها «تذکره» و کوچک ترين آنها «تبصره» است. علامه در کتاب رجال خود «خلاصه الاقوال» تاليفات خويش را 57 کتاب ذکر کرده که بعضي از آنها چند جلد است. از جمله تاليفات حضرت علامه عبارت است از؛ التلخيص، الارشاد، التحرير، القواعد، منتهي المطلب، مختلف الشيعه، استقصا الاعتبار في تحقيق معاني الاخبار، الالفين في الامامه، انوارالملکوت، الباب الحادي عشر، بسيط الکافيه، حل المشکلات من کتاب التلويحات، الدر و المرجان في اخبار الصحاح و الحسان، کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، النکت البديعه في تحرير الذريعه، نهج الايمان في تفسير القرآن، نهج الحق و کشف الصدق و ده ها کتاب ديگر.

استادان

جناب علامه استادان زيادي ديده که نام بردن آنها در اين مقال نمي گنجد. ولي براي نمونه به برخي از استادان و شاگردان آن حضرت اشاره يي خواهيم داشت.

نخستين استاد او پدرش سديدالدين بود که چشمان او را به نور دانش روشن کرد. پس از فراگيري خواندن و نوشتن و علوم عربي در درس فقه و اصول دايي خود نجم الدين محقق حلي شرکت کرد. سپس به علوم عقلي رو آورد و در محضر خواجه نصيرالدين طوسي درس هاي رياضيات فلکيات و فلسفه را آموخت. کمال الدين بن ميثم بحراني شارح نهج البلاغه يکي ديگر از استادانش است که در علوم فلسفه، فقه و حديث سرآمد روزگار بود. همچنين علامه نزد بزرگاني چون سيدجمال الدين احمد بن طاوس حسني و سيدرضي الدين طاوس و سيداحمد عريضي و بهاءالدين علي بن عيسي اربلي صاحب کتاب کشف الغمه و بسياري ديگر از علماي شيعه شاگردي کرد.استادان سني او نيز بسيارند که در ميان آنان کساني چون؛ نجم الدين کاتبي قزويني معروف به دبيران از حکماي مشهور شافعي، برهان الدين نسفي، جمال الدين حسين بن ابان نحوي، فقيه عزالدين فاروقي واسطي، تقي الدين عبدالله بن جعفر بن علي صباغ حنفي کوفي، شمس الدين محمدبن احمد کيشي خواهرزاده قطب الدين شيرازي را مي توان نام برد.

نگاه دانشمندان به علامه

ابن حجر عسقلاني که از علماي بزرگ اهل تسنن است، در «لسان الميزان» مي نويسد؛ «حسن بن يوسف بن مطهر عالم شيعه و پيشواي آنهاست و موافق مذهب آنان کتاب ها نوشته است. وي داراي هوش خارق العاده بود. کتاب مختصر ابن حاجب را به خوبي شرح کرده. تصنيفات او در زمان خودش مشهور گشت.» همچنين ابن حجر در کتاب «الدرر الکامنه» که آن را در شرح حال بزرگان سده هشتم هجري تاليف کرده، مي نويسد؛ «وي در اصول و حکمت کتاب هاي بسيار نوشته است. او پيشواي شيعيان حله بود و تصنيفاتش در زمان خودش مشهور گشت و گروهي از دانشمندان از محضرش برخاستند. شرحي که وي بر کتاب مختصر ابن حاجب نوشته از لحاظ حل الفاظ و تقريب معاني در نهايت خوبي است. او در فقه اماميه نوشته هاي زيادي دارد و اوقات خود را وقف آن کرده بود. وي در اواخر عمر به حج رفت و گروهي از شاگردان او در آنجا در فنون مختلف نزد او فارغ التحصيل گشتند.»عبدالله بن عمر بيضاوي صاحب تفسير «انوارالتنزيل» از دانشمندان بزرگ اهل سنت که در فقه شافعي مذهب و در کلام اشعري بوده است، علامه حلي را با صفات عالي و بلند ياد مي کند.بيضاوي در پي يک سوال اصولي نامه يي به علامه مي نويسد و در آغاز نامه او را اين گونه خطاب مي کند؛ «يا مولانا جمال الدين ادام الله فواضلک؛ انت امام المتهدين في علم الاصول...» اين نامه در حالي به حضرت علامه نوشته مي شود که بيضاوي از لحاظ سني سال ها بزرگ تر بوده است. صلاح الدين صفدي يکي ديگر از عالمان بزرگ سني علامه را با القابي چون؛ «امام ذوالفنون، عالم فقيه، علامه و صاحب التصانيف» مي ستايد و او را امام و پيشوا در علم کلام و معقولات معرفي مي کند.سيدمصطفي تفرشي صاحب کتاب «نقد الرجال» مي گويد؛ «علامه آنقدر فضيلت و شأن و اعتبار دارد که بهتر آن است که توصيف نشود، چون توصيف ها و تعريف هاي من چيزي بر شأن او نمي افزايد. او بيش از 70 جلد کتاب دارد که هر کدام نشانگر نوعي از فضيلت و نبوغ و علم و دانش اوست.»محدث نوري در کتاب «مستدرک وسائل الشيعه» در مورد او چنين مي نگارد؛ «علامه حلي شيخ بزرگوار و جليل القدر اقيانوس علوم و غواص فضائل و حکمت ها، حافظ ناموس هدايت و ارشاد و شکننده ناقوس ضلالت، پاسدار حريم دين، زائل کننده آثار فسادگران. او در جمع علما و دانشمندان اسلام، همانند بدر در ميان ستارگان مي درخشد و نسبت به دشمنان و بدخواهان سياه دل، شديدتر از عذاب زهرناک و برنده تر از شمشير مسموم است...»صاحب «رياض العلما» مي نويسد؛ «پيشواي وارسته، عالم عامل، فاضل کامل، شاعر ماهر، علامه علماء، فهامه فضلا، استاد جهان...»

وفات علامه حلي

حضرت استاد پس از يک دهه تلاش و خدمات ارزنده فرهنگي و به اهتزاز درآوردن پرچم ولايت و عشق و محبت خاندان طهارت(ع) در سراسر قلمرو مغولان در ايران، در سال 716 بعد از مرگ سلطان محمد خدابنده (مي توان گفت سلطان محمد همان اولجايتو سلطان بزرگ مغول به دست علامه حلي شيعه شد)، به وطن خويش حله برگشت و در اواخر عمر نيز سفري به خانه خدا انجام داد.

پس از بازگشت از سفر حج در يازدهم محرم الحرام 726 هجري در 77سالگي در زادگاه خود به ديار معبود شتافت و جسد مطهرش به نجف اشرف انتقال داده شد و در جوار مرقد مطهر اميرالمومنين (ع) دفن شد.

منابع؛-----------------------------

1- گلشن ابرار، قم، نشر معروف، سال 1379ش.

2- ريحانه الادب، محمدعلي مدرس تبريزي، تهران، چاپخانه شفق.

3- روضات الجنات، محمدباقر خوانساري، تهران، کتاب فروشي اسلاميه، سال 1356ش.

4- رياض العلماء و حياض الفضلاء، عبدالله افندي، مشهد، آستان قدس رضوي، سال 1366 ش.

عناوين اين صفحه
ايران را تجديد بنا خواهيم کرد
عالمي با هفتاد اثر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام