
امين علم الهدي
شيخ محمد خياباني از چهره هاي بحث برانگيز تاريخ ايران است که در سال هاي واپسين جنبش مشروطه نيز در فعل و انفعالات تبريز نقش داشت. درباره شخصيت وي و فعاليت هاي سياسي او گزارش ها و ديدگاه هايي متفاوت و گاه متضاد در دست است. در صدمين سالگرد مشروطيت، يکي از نوادگان او، آقاي فرامرز خياباني اصل، در نوشته يي کوشيده بود به بعضي ابهاماتي که درباره شيخ محمد خياباني وجود دارد، پاسخ دهد و يکي از جنبه هاي شخصيت وي را که کمتر شناخته شده است نشان دهد.
از نمونه هاي رايج براي منفي جلوه دادن شخصيت خياباني، کاريکاتوري است که او را در حال فرار از مجلس «گاردن پارتي» نشان مي دهد در صورتي که خياباني هنر را وسيله يي سازنده براي آزادي فکر و روح انسان مي دانست. در غير اين صورت منظور خياباني از تجدد چه مي توانست باشد؟ شخصي چگونه مي تواند مخالف هنر باشد ولي در ارگان رسمي حزبش تبليغ «نمايش شب» کند؟ خياباني به گفته نزديکانش از مسوولان حزب خواسته بود در هر فرصت مناسبي مجالس متين تئاتر و کنسرت عام المنفعه در نوبت هاي خاصي به نفع حزب برگزار کنند.
شيخ محمد فرزند حاجي عبدالحميد نامي بود. او پس از تحصيل فقه و اصول تا نزديک مرحله اجتهاد، هيئت و نجوم را آموخت. مدتي نيز حکمت و طبيعيات و تاريخ و ادبيات تحصيل کرد. عموي او توسط قزاق هاي تزاري کشته شده بود و او خود، روحاني مسجد جامع تبريز بوده است. زندگي شيخ محمد خياباني پس از پيروزي مشروطه در سال 1285 ش، با تاسيس انجمن ايالتي در تبريز وارد مرحله تازه يي شد و در جريان محاصره تبريز، در دفاع از شهر نقش مهمي ايفا کرد. در زمان خياباني اوضاع ايران به خاطر دخالت هاي بيگانگان از جمله روسيه، انگليس و آلمان آشفته بود. پس از خلع محمدعلي شاه از سلطنت، خياباني در 30سالگي به عنوان نماينده مردم تبريز راهي مجلس شوراي ملي شد.
اولين حرکت سياسي بزرگ خياباني، مخالفت با اولتيماتوم روسيه در مجلس دوم طي يک نطق بلند يک ساعته بود. او پس از قبول اولتيماتوم توسط دولت و تعطيلي مجلس، در سبزه ميدان تهران ميتينگي برگزار کرد و بلافاصله براي فرار از دستگيري توسط وثوق الدوله، به خراسان گريخت. در شش سال ايام فترت مجلس، مشغول تجارت شد و با تاج گذاري احمدشاه به تشکيل مجالس ادبي و مذاکرات فلسفي مشغول شد و طي اين جلسات گروه هايي را به دور خود جمع کرد. در ماجراي اشغال تبريز توسط عثماني از مخالفان پان ترکيسم بود و به همين مناسبت مدتي توسط قواي عثماني در اروميه زنداني شد. شيخ محمد خياباني با قرارداد وثوق الدوله با دولت انگلستان (قرارداد 1919) نيز به مبارزه برخاست و از آنجا که حکومت مرکزي را ضعيف و وابسته مي ديد، ايجاد يک تحول اساسي در سيستم حکومت ايران و احياي آزادي را گام نخست براي خانه تکاني ايران و بيرون راندن اشغالگران خارجي مي دانست. ولي برداشتن گام اول را از طريق مذاکره سياسي امکان پذير نمي شمرد و تنها راه را در قيام و مقاومت در برابر استبداد و دخالت خارجي مي دانست. از اين رو، بعد از قبول قرارداد 1919م از سوي دولت ايران، در تبريز دست به قيام زد.روز 17 فروردين 1299 قيام مسلحانه شيخ محمد خياباني عليه دولت وثوق الدوله در تبريز آغاز شد. شيخ محمد خياباني از جمله مبارزاني بود که در سال هاي پاياني حکومت قاجار در نقاط مختلف کشور به مقابله با استعمار و استبداد پرداخت. خياباني در 1256 ش در خامنه - از توابع تبريز - متولد شد. او پس از چند سال کار و تحصيل مقدماتي در روسيه که محل اقامت پدرش بود به تبريز بازگشت و به تحصيل علوم ديني پرداخت. وي علاوه بر فقه و اصول، ادبيات عرب را فرا گرفت و به کسوت روحانيت درآمد. مدتي امام جماعت مسجد جامع تبريز شد و سپس به دوره دوم مجلس شوراي ملي که در آبان 1288 آغاز به کار کرد، راه يافت. هنگام اولتيماتوم روسيه تزاري براي بيرون راندن مستشاران خارجي و ادامه اقامت مستشاران روسي در ايران که با موافقت احمدشاه روبه رو شد و به تعطيلي مجلس دوم انجاميد، شيخ محمد خياباني به مبارزه عليه حضور استعماري بيگانگان ادامه داد. او طي نطق هاي پرشوري در مجلس، نمايندگان را از تسليم شدن در برابر روس ها برحذر داشت. پس از تعطيلي مجلس دوم به تبريز بازگشت و مبارزات سياسي خود را سازمان تازه يي بخشيد.
مهم ترين بخش اين مبارزات، قيام وي در برابر پيمان 1919 وثوق الدوله بود.پس از پايان جنگ جهاني اول که با تخليه مناطق شمالي ايران از نيروهاي روس همراه بود، دولت انگليس - رقيب ديرينه روس - به بهانه هاي مختلف از جمله مبارزه با يکي از دولت هاي متحدين (عثماني) يا مبارزه با نفوذ بلشويسم به ايران، به تقويت روز افزون نيروهاي خود در ايران پرداخت و براي تسلط بيشتر و بسط نفوذ سياسي و اقتصادي خود دولت وثوق الدوله را براي انعقاد قراردادهاي گوناگون تحت فشار قرار داد. يکي از پيمان هاي استعماري دربار لندن که موجب افزايش قابل ملاحظه سلطه سياسي انگليسي ها در ايران شد، پيمان موسوم به «قرارداد 1919» بود. به موجب اين قرارداد که در مرداد 1298 با دولت وثوق الدوله منعقد شد، امتياز راه آهن و راه هاي شوسه در سراسر کشور به انگليس واگذار شد و ارتش و دستگاه ماليه ايران زير نظر مستشاران سياسي و اقتصادي بريتانيا قرار گرفت. کابينه وثوق الدوله به دنبال تحميل اين قرارداد ننگين با موج مخالفت هاي عمومي و اعتصابات صنفي و کارگري در کشور سقوط کرد. روحانيون مبارز از جمله شيخ محمد خياباني و سيدحسن مدرس در جريان مخالفت ها و اعتراضات عمومي مردم عليه پيمان 1919، به وثوق الدوله که عاقد اين پيمان بود به شدت اعتراض کردند.
اين افشاگري ها به شناخت بيشتر مردم از ماهيت اهداف بيگانگان در ايران انجاميد. شيخ محمد خياباني در آستانه انتخابات دوره چهارم مجلس، مردم را از راي دادن به سياسيون وابسته به انگليس يا روسيه برحذر داشت. او قرارداد 1919 را مضر به حال مملکت و ناقض حاکميت ملي و استقلال ايران خواند و در تهران با وعظ، خطابه و نگارش مقاله به تشريح ابعاد خطرناک اين پيمان پرداخت. او براي واداشتن وثوق الدوله به لغو معاهده، در بهار 1299ش به مبارزه مسلحانه روي آورد و در روزهاي مياني فروردين همان سال در برنامه يي از پيش طراحي شده، تمامي ادارات و مراکز دولتي تبريز را تصرف کرد. وي با گسترش اين قيام به ديگر شهرهاي آذربايجان، توانست اين خطه را از حاکميت دولت وثوق الدوله خارج سازد.در کشاکش قيام شيخ محمد خياباني، دولت وثوق الدوله سقوط کرد و کابينه مشيرالدوله زمام امور را به دست گرفت. مشيرالدوله براي پايان دادن به قيام خياباني، مخبرالسلطنه حاکم تبريز را مامور فرو نشاندن اين قيام کرد. مخبرالسلطنه پس از چند دوره مذاکره بي حاصل با شيخ محمد خياباني، سرانجام به کمک قواي قزاق عمليات نظامي بزرگي را عليه نيروهاي وفادار به خياباني به راه انداخت. در جريان اين نبرد نيروهاي شيخ سرکوب شده و شيخ محمدخياباني نيز در 22 شهريور 1299 به شهادت رسيد.
دولت مشيرالدوله از بيم عکس العمل مردم قتل خياباني را تا مدت ها «خودکشي» اعلام کرد، اما اين ترفند بي حاصل بود به طوري که مشير الدوله و مخبرالسلطنه که هر دو در مجلس چهارم وکيل بودند، نزد بسياري از نمايندگان به «قاتل» مشهور شده و روزنامه «توفان» نيز در مقاله يي اين دو را عامل قتل خياباني و آشوب هاي تبريز معرفي کرد. خياباني بي شک يکي از چهره هاي درخشان آزاديخواهي ايران بود که سخنراني هاي شورانگيز مي کرد،مقالات جالبي مي نوشت و براي به ثمر رساندن نهضت مشروطه خواهان تا پاي جان ايستادگي کرد. از دو قيامي که اين آزادمرد در آذربايجان کرد شور و دلدادگي وي را به مشروطه و آزادگي به خوبي مي توان فهميد. قيام اول با تشکيل يک هيات دولتي که مورد اعتماد آذربايجان بود تا حدي توفيق يافت اما اين دولت هم با مشکلاتي که داشت، هنوز قادر به انجام کارهاي بزرگ و مهمي که مورد تقاضاي ملت ايران و مخصوصاً حزب متشکل، فرقه دموکرات ايران، کميته هاي تهران و آذربايجان بود، نبود.
قيام دوم از فروردين 1299 ش آغاز شد و در جريان همين قيام شيخ محمد خياباني با اينکه به وکالت دوره چهارم انتخاب شده بود به امر مخبرالسلطنه استاندار مشروطه با تير کشته شد و خانه اش به وسيله قزاق ها غارت شد. البته علت شکست قيام دوم را بايد تا حدي مربوط به همکاري نکردن عده يي از قيام کنندگان دانست.
نيروهاي دولتي به محل اقامت خياباني حمله کردند و او را سرانجام در بيست و يکم شهريور سال 1299 خورشيدي ترور کردند.
پيکر او را به عمارت عالي قاپو برده آنگاه در مقبره
سيده حمزه محله سرخاب به خاک سپردند.
در آخرين نطق خياباني چنين آمده است؛ «تبريز مي خواهد حاکميت به دست ملت باشد. تمام ايران فعلاً با زبان حال خود اين تقاضا را مي نمايد. هرگاه تهران از قبول اين نظريه سرپيچي کند، ما با اصول راديکاليسم ايران را تجديد بنا خواهيم نمود. ما مي گوييم حاکميت دموکراسي بايد در سراسر ايران جاري باشد. اهالي ايالات و ولايات بايد راي خود را آزادانه اظهار دارند. براي مدافعه اين حق، آخرين مرحله مردن است و مردن در اين راه را ما بر زندگي بي شرمانه ترجيح مي دهيم.»
برخي از عنوان نطق هاي خياباني عبارت است از؛ «حاکميت ملت لزوم تشکيلات در هيات اجتماعيه پافشاري و استقامت، افکار عمومي، لزوم مرکزيت، به ياد شهداي آزادي، فکر بايد هادي انقلاب و تکامل باشد، آزادي با خونسردي فرق دارد، امنيت و آسايش، ضعيف حق حيات ندارد. خائن بايد مجازات شود، بايد بفهميم که چه مي خواهيم، آزادي قبل از همه چيز، اراده ملت مافوق همه چيز است، براي اجراي اصلاحات خودمان را بايد قبلاً اصلاح کنيم، آزادي و امنيت، سقوط و اعتلا» و بيش از 100 سخنراني ديگر و مقالات متعدد.