.jpg)
رها ايزدي
شهرهاي بسياري هستند که خروسخوان صبح آغاز مي شوند و شهرهاي اندکي که نيمه شب. زندگي شبانه براي مردم برخي از شهرها جزيي جدانشدني است و براي گروهي ديگر رويايي دست نيافتني. نه فقط شرکت در کلوپ هاي شبانه و صرف نوشيدني، که نوشيدن جرعه جرعه زندگي که انگار در تاريکي شب ها مزه و درخشش بيشتري مي يابد از گروه زيادي از مردم جهان دريغ مي شود. حتي قدم زدن و زير لبي آواز خواندن در شب طعم دلچسب ديگري دارد چه رسد به اينکه شهر تو بتواند شب هايي فرهنگي برايت رقم زند. شب هايي پر از موزه و سينما و گالري هاي روشن.
اين گزارش نگاهي غيرمستقيم دارد به اقدام اخير شهرداري تهران؛ طرح اکران اذان تا اذان. طرحي که دست اندرکاران فرهنگي درانداختند و انصافاً خوب گرفت. جماعتي از پايتخت نشينان در شب هاي خنک شهريورماه مقارن با ماه رمضان به ديدار سينماهايي رفتند که در کوران گرماي روز و تشنگي روزه داري به آنها نمي چسبيد و چقدر همه مشعوف و ذوق زده از اين ابتکار. اميد داريم که پايان ماه مبارک پايان اين طرح نباشد هر چند نيروي انتظامي قبلاً انذارهايش را داده باشد. شايد يک بار براي هميشه خواست و نياز افکار عمومي بتواند در برنامه ريزي ها جاي مناسب خودش را بيابد.
---
شهر زوريخ واقع در کشور سوئيس معمولاً عنوان بهترين شهر براي زيست شهري را به خود اختصاص مي دهد. دلايلي چون نبود ترافيک شهري، کيفيت خوب هوا و امنيت انساني جزء شاخص هايي هستند که زوريخ را از ساير شهرهاي جهان متمايز مي کنند اما در نظر بسياري از مردم اين ويژگي ها تنها شاخصه هاي اصلي براي انتخاب يک شهر نيستند.
هستند بسياري شهرهاي آرام و خواب زده که در عين داشتن ويژگي هاي فوق، روح آدمي را کسل مي کنند و از پسند مردمان دور مي افتند.
در برابر گروه زيادي از مردم عاشق سرعت و شتاب و زندگي شبانه شهرهاي بزرگند؛ شهرهايي چون نيويورک، لندن، پاريس و توکيو. شهرهايي که خواب ندارند و در برخي از آنها زندگي واقعي گروهي از مردم نيمه شب آغاز مي شود.
زندگي شبانه براي بسياري از هنرمندان، روزنامه نگاران و عکاسان نيز منبع الهام بوده است. «جري برندت» يکي از مهم ترين عکاسان امريکا تخصصش زندگي شبانه در امريکاي دهه 60 ميلادي است. او با نشان دادن مردهاي تنها و زن هاي خياباني و پااندازها و خيابان هاي خالي روي ديگر سکه زندگي انسان معاصر و بي پناهي او را به نمايش مي گذاشت. «رابرت فرانک» نيز عکاس امريکايي ديگري است که طي حدود سه دهه موفق شده شب هاي نيويورک و زندگي شبانه اين ابرشهر را عکاسي کند. ماحصل کار او در کتاب «شب هاي نيويورک» منتشر شده است. در ايران نيز اوشين زاکاريان به عکاسي از شب و ستارگان شهرت دارد. علاوه بر اينها زندگي شبانه در کافه ها، خيابان ها و محله هاي جنوبي شهرهاي بزرگ همواره دستمايه نويسندگان و جزء لاينفک ادبيات بوده است.
اذان تا اذان
کم رونقي سينماها در تابستاني که گذشت بيش از هر چيز محصول برخوردهاي انتخاباتي بود که تابستان را از ما ربود. از صدقه سر اين انتخابات بود که فروش فيلم ها افت کرد و طبقه متوسط کمتر رغبتي براي تفريح در خود پيدا کرد هر چند به رسم اين روزهاي دولت دهم و روزهاي قبلي دولت نهم در حالي که کميته تورگردانان ورودي خبر از بحران گردشگري داده اند متوليان دولتي از 96 هزار گردشگر ورودي در تابستان امسال حرف مي زنند. به هر روي تعدادي از اعضاي شوراي صنفي نمايش، انجمن سينماداران و پخش کننده ها طرح ويژه اکران رمضان را مطرح کردند. اين طرح ابتدا با نام «اذان تا اذان» مطرح شد اما پس از مدتي به طرح ويژه ماه رمضان تغيير نام داد تا در قالب آن سالن هاي سينمايي خصوصاً پرديس هاي بزرگ شهر تهران در سانس هاي ويژه بعد از افطار تا دو بامداد فيلم هاي روي پرده را با بليت نيم بها براي علاقه مندان به نمايش بگذارند.
برخلاف بسياري از پيش بيني ها اين طرح با استقبال بسيار خوب مردم سينمادوست مواجه شد. روز ششم شهريورماه در نخستين جمعه ماه رمضان سينماها به فروشي 77 ميليون توماني دست يافتند. اين رقم وقتي بزرگ تر جلوه مي کند که بدانيم قيمت بليت در نوبت هاي پس از افطار سينماها نيم بها است و همچنين اين نکته که 15 شهريور پارسال در اولين جمعه ماه رمضان فروش سينماهاي تهران 26 ميليون تومان بود.
اما ناگهان و در روز هاي آغاز اين طرح که کم کم رونق به گيشه ها و لبخند به لب تهيه کننده ها بازمي گشت، نيروي انتظامي در نامه يي به سينمادارها خواهان توقف اجراي اين طرح شد.
مهدي کرم پور رئيس شوراي صنفي نمايش در اين زمينه گفته است؛ «شوراي صنفي در مورد سينماهايي که در طرح اذان تا اذان به صورت نيم بها اقدام به فروش بليت نکرده اند، رسيدگي کرد و به اداره کل نظارت ارزشيابي ارجاع داد. کارشناس حوزه توزيع و فروش هم از نيروي انتظامي درخواست کرد براي بيان دلايل خود درباره مخالفت با طرح ويژه اکران ماه رمضان جلسه يي با سينماگران برگزار کند.»
حسين علم الهدي درباره مخالفت نيروي انتظامي با طرح ويژه اکران ماه رمضان اما در گفت وگو با رسانه ها تاکيد کرده است؛ «در حال حاضر با اجراي اين طرح خانواده وقت خود را با تفريح سالم مي گذراند. در صورت مخالفت و منتفي شدن طرح مشخص نيست قرار است خانواده ها براي تفريح به کجا بروند. حداقل اماکني مانند سالن هاي سينمايي تحت نظارت هستند. ما درخواست داريم نيروي انتظامي نظر فعالان سينمايي را هم بشنود.»
علم الهدي ادامه داده است؛ «من درباره دلايل مخالفت نيروي انتظامي با اين طرح تا اين لحظه توضيحي نشنيده ام. حوزه فرهنگ و هنر حوزه تعامل است. اگر دوستان ما در نيروي انتظامي در جلسه يي دلايل خود را مطرح کنند، ما مي توانيم حداقل به نتايج مطلوب برسيم.»
و تاکيد کرده که بعضي مواقع اين مخالفت ها مي تواند تبعات بدي داشته باشد.
فرداي روزي که اين گفت وگوها منتشر شد مرکز اطلاع رساني نيروي انتظامي درباره علت اين مخالفت اعلام کرد؛ «پليس اماکن هنوز به جمع بندي نهايي درباره مثبت يا منفي بودن اين طرح نرسيده است.» و چند روز بعد سرهنگ سيدمحمد حسيني رئيس پليس امنيت اخلاقي تهران بزرگ از بلامانع بودن فعاليت سينماهاي تهران تا ساعت 2 بامداد در ماه مبارک رمضان خبر داد. از سوي ديگر وزير جديد ارشاد نيز خبر داده است طرح اکران اذان تا اذان، ماه رمضان سال آينده نيز به اجرا درمي آيد و اين يعني چشم انتظاري براي يک سال ديگر تا شب هاي روشن.
تهران، کلانشهري با چند مدير
پرسش اساسي اينجاست که چرا بعضي از شهرها مي توانند شب ها هم زنده باشند و تهران نه؛ پرسشي که علي نوذرپور داراي دکتراي شهرسازي به آن چنين پاسخي مي دهد؛ «اگر در شهري مثل نيويورک يا توکيو زندگي شبانه جريان دارد، به اين دليل است که مديريت شهري در آنها واحد و يکپارچه است. ترافيک شهر، امنيت آن و مسائل انتظامي اش همه بر عهده نهادي به نام شهرداري است. حتي مدارس، ثبت احوال و ثبت ازدواج و طلاق نيز در دست شهرداري است و اين مديريت يکپارچه بر شهر به شهرداري فرصت و اجازه نوآوري مي دهد اما در کشور ما تعدد مديريت ها و موازي کاري برخي نهادها باعث مي شود نتوانيم چنين سرويس هايي به شهروندان بدهيم.»
او البته فراموش نمي کند که از دست اندازهاي بزرگ تر نيز سخن بگويد؛ «شهرداري ما الان در عمل کردن به وظايف روزانه اش به دليل تنگناهاي مالي ناتوان است. چگونه مي توان از او انتظار داشت بتواند شب ها هم براي شهروندان برنامه ريزي داشته باشد. مضاف بر اينکه برنامه ريزي براي زندگي شبانه بايد بازدهي مالي هم داشته باشد. به عبارتي ديگر واحدهاي توليدي بايد از نظر اقتصادي توجيه باشند که شب ها هم مغازه هايشان را باز بگذارند و اين باز هم سواي بحث هاي امنيتي و انتظامي است که بايد با شهرداري هماهنگ باشند و امروز هنوز فرصت پرداختن به اين مسائل حتي در کلانشهري مثل تهران نيست.»
مي پرسم؛ يعني به نظر شما نيازهاي مردم اين کلانشهر هنوز به مرحله يي نرسيده که بتواند شهرداري را براي زنده کردن شب ها متقاعد کند؟ مي گويد؛ «من هم موافقم که اين نياز وجود دارد اما بين نيازهاي شهروندان و خدمات شهري رابطه ديالکتيکي وجود دارد. هر وقت شهرداري بتواند نيازهاي روزانه مردم را تامين کند آنگاه مي تواند به رفع نيازهاي آنها براي يک زندگي شبانه هم بينديشد. در شرايطي که اين نهاد در تامين امور روزانه مردم به دلايل مختلف کاملاً موفق نبوده، نمي توان به اين زودي انتظار برنامه ريزي براي زندگي شبانه را در تهران داشت. اگر مي بينيد شهرداري هاي شهرهاي بزرگ جهان به دنبال چنين نوآوري هايي هستند به خاطر اين است که نيازهاي اوليه مردمان شان را برآورده کرده اند و حالا مثلاً به فکر تامين نيازهاي درجه هفتم و هشتم آنها هستند نه کشور ما که...» و بعد تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
پژواک صداي مردمان
مردم مي پرسند؛ تا کي بايد طباخان فاتحان شبانه شهر ما باشند؟ چه ايرادي دارد اگر شهرکتاب ها، سينماها و مثلاً فروشگاه هاي زنجيره يي هم شب ها به ملت سرويس بدهند؟ گناه آن عده زيادي که در شلوغي و ترافيک روز فرصت يا توان خريد ندارند يا اساساً لذت شان در اين است که شب ها بروند کتاب مورد علاقه شان را بخرند چيست؟ چرا شهري که روزانه 15 ميليون نفر در آن زندگي و تردد مي کنند ناگهان خاموش مي شود و هيچ جايي براي تفريح شبانه باقي نمي گذارد؟ آنها مي پرسند و هنوز پاسخي نيامده است.
«ليلا الف» 39ساله و مادر دو فرزند در يکي از شب هاي ماه رمضان براي ساعت 12 شب بليت رزرو کرده است. بعد از تماشاي فيلم نظرش را مي پرسم؛ «خيلي جالب بود. تا به حال در زندگي ام اين ساعت به سينما نرفته بودم. هم ترافيکي در کار نبود هم به واسطه تازه بودن اين تجربه برايم جالب بود و هم اينکه هوا خيلي خنک بود و همين آمدن و رفتن به سينما خيلي به ما چسبيد.»
«حميد ر» 27ساله و گرافيست است که بحث کله پاچه فروشي را پيش مي کشد؛ «به نظر شما حيف نيست فقط چراغ طباخي ها در شب هاي تهران روشن است و بقيه شهر خواب است. اگر مثلاً گالري هاي نقاشي يا موزه ها شب ها باز باشند و بليت نيم بها بفروشند چقدر به کار دانشجويان مي آيد. هم در وقت شان صرفه جويي مي شود هم در پول شان. اما افسوس...»
چه بايد نوشت جز همين ها که قلمي کرديم. کلانشهري است و مردمي باصفا دارد که دوست دارند از شب هاي شهرشان هم لذت ببرند به شرط تامين امنيت و البته که با رعايت همه جوانب قانوني و جز اينها ديگر عرضي خطاب به برنامه ريزان فرهنگي نيست.