پنج شنبه، 26 شهريور 1388 - شماره 2055
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تئاتر
درباره نمايش «خشکسالي و دروغ» به نويسندگي و کارگرداني محمد يعقوبي
توفان خنده ها براي يادآوري اشتباه

حسين ذوقي

«خشکسالي و دروغ» آخرين اثر اجرايي محمد يعقوبي دلباخته خنداندن تماشاگر مي شود و تا پايان هم سطح خود را فراتر نمي برد. منظور همان شوخي هاي ساده يي است که درباره زنان و مردان بر زبان شخصيت فرعي نمايشنامه جاري مي شود. اما «خشکسالي و دروغ» به عنوان يک نمايشنامه و اجراي آن که از جانب محمد يعقوبي به عنوان يکي از نام هاي شناخته شده اين سال هاي تئاتر توليد شده است، بايد گامي فراتر از بيان عريان و بدون استفاده از دو عنصر بهره برداري شده اش برداشته باشد.

به استناد عنوان نمايشنامه، متن و حتي آن نکاتي که توسط خود نويسنده و کارگردان و ديگران درباره اثر گفته شده، اين نمايش درباره دروغ و تاثيرات آن است. مولف به وسيله انتخاب چنين موضوع وسيع و گسترده يي که مي تواند هر مساله کوچکي را نيز

دربر بگيرد، مي خواهد آيينه يي را در برابر جامعه قرار داده و به اصطلاح منتقد وضعيت باشد. البته همان طور که اصطلاح قرار دادن آيينه در روبه رو تکرار شده به نظر مي آيد پرداختي چنين- که در خشکسالي و دروغ قابل رويت است- نيز نخ نما شده است.

مسلماً جامعه يي که در آن زندگي مي کنيم به طول تاريخ معاصرش همراه بوده با دروغ و ريا؛ و اين مربوط و محدود به يک سال و چند سال نيست. و بحث بسيطي چون دروغ مي تواند همچون عنصري قابل استفاده براي هزاران اثر هنري تلقي شود. به واسطه جامعيت موضوع- دروغ- مي توان هزاران داستان را در اين باره تعريف کرد. يعقوبي اما دروغ را در داخل خانواده دنبال مي کند. داستان «خشکسالي و دروغ» هم درباره خانواده يي است که به واسطه دروغ از هم پاشيده مي شود. احتمالاً با اين زاويه به اجرا نگاه کردن عاقلانه تر باشد. ابتدا دروغ را فراموش کرده و به اثري نگاه بيندازيم که راوي داستاني اخلاقي / خانوادگي است. اثر بيش از اينکه جايگاه منتقدانه- که مدعي آن است- داشته باشد، نگاهي اخلاقي به موضوع دروغ دارد.

اما چرا صاحب اثر چنين عنواني را که تنها سبب پيشبرد داستانش است چنين پررنگ مي کند؟ او قصد دارد داستاني اجتماعي را- که بسيار مورد علاقه اش است- بهانه يي قرار دهد تا موضوعي گسترده را به مخاطب ارائه دهد. احتمالاً تمهيدي هوشمندانه است. چنان که در مقياسي بسيار عظيم تر برتولت برشت نيز چنين حربه هايي را به کار مي بسته است. براي مثال برشت براي نمايش ديکتاتوري فاسد هيتلر در آلمان داستان گنگسترهاي امريکايي را با عنوان آرتور و اوئي روايت مي کند. از اين دست مثال ها در آثار برشت و بزرگان ديگري چون او بسيار قابل ملاحظه است. ديگر اينکه بسيار نمونه مي توان برشمرد که دروغ و ريا بستري را فراهم کرده تا بحران باعث ايجاد تراژدي شود؛ به ياد بياوريد هملت را و حتي اتللو را. با تمام اين مثال ها مي توان تا حدودي استنباط کرد که مقوله کلامي دروغ اهميتي فراتر از مثلاً کانون گرم خانواده و حتي از هم پاشيدن اين کانون گرم دارد. چنانچه در هملت نيز چنين است و همين طور در آثار بزرگ ديگر. پس به احتمال بسيار زياد و تا آنجايي که مي توان بر آن فرض را بنيان نهاد، يعقوبي با دستمايه قرار دادن داستان بحران خانوادگي مي خواهد در مذمت دروغ فرياد بزند. عنوان نمايش هم بر همين ماجرا تاکيد دارد و همان چند خط ديالوگ ميانه اجرا که درباره جمله داريوش است درباره دروغ و خشکسالي نيز کاملاً مخاطب را به اين مسير مي کشاند که دروغ باعث و باني ماجراست. از طرف ديگر مولف با بيان مستقيم چنين موضوعي قصد دارد يکي از دغدغه هاي مهم اين دوران را بازگو کند. اما يعقوبي در مرز ميان داستان و موضوع گرفتار مي شود. او آنچنان در روايت داستان خانوادگي خود غرق مي شود که اصل ماجرا را فراموش مي کند و نمايش در حد يک موضوع پرتنش خانوادگي باقي مي ماند.

«خشکسالي و دروغ» مدام و با تاکيد مخاطب را به اين باور مي رساند که بسيار به زندگي واقعي نزديک است، و به همين شدت به مسائل روز. نمايشنامه مدام به ماجراهايي نظير وبلاگ نويسي، زيرنويس فيلم و مسائلي از اين دست اشاره مي کند. ترکيب تمام اينها نمايانگر اين نکته است که مولف قصدش فراتر از بيان يک معضل خانوادگي است. پس چرا اين موضوع مهم را چنان بيان مي کند که مخاطب انگار با اثري کمدي مواجه است و به تلخ ترين موضوع ممکن در اين دوران به سهولت بخندد. دليل خنده تماشاگر به همه اينهايي که در نمايش عنوان مي شود، چيست؟ يعقوبي به يک بازي ساده تن مي دهد؛ او براي مواردي شوخي را سلاح قرار مي دهد. مثلاً آنجا که مي خواهد به وضعيت مميزي حمله کند مخاطب را با امر صريح مواجه مي کند. او با حربه يي که خود به آن آگاه است، مي خواهد به مخاطب بفهماند که اجرايش با مميزي روبه رو شده و هست. به همين دليل واژه يي جايگزين را براي کلمات برخورنده به مميز انتخاب کرده است. واکنش مخاطب به اين حربه تنها خنده است. مخاطب نه از سر تيزهوشي و همراهي، که از سر حلاوت ماجرا و اينکه عادت به خنديدن کرده، با اين حمله يعقوبي همراه مي شود. مسلماً مخاطب عمده نمايش «خشکسالي و دروغ» که نمي داند چه بر سر نمايش آمده است و مولف اثر چه دل پرخوني دارد، قاه قاه به واژه جايگزين مي خندد. اينجاست که يعقوبي سطح خود را به اندازه کمدي هاي تلويزيوني پايين مي آورد و خنده ناآگاهانه تماشاگر به شوخي ها جاي حربه متفکرانه را پر مي کند. چنان که برگسون در کتاب خنده مثال از مردي مي زند که به محض خروج از خانه پايش بر پوست موزي مي رود و با شدت بر زمين مي خورد. (نقل به مضمون) برگسون مي گويد همه رهگذرها به مرد افتاده بر زمين مي خندند. در اين مورد و در موارد مشابه، خنده براي آن است که اين خطاکاران متوجه خطاي خود شوند اما نبايد تصور کرد اجتماع به هر خطايي مي خندد. نفس خطا هميشه خطاست. اجتماع چون مي خواهد چنين انسان هايي به خود آيند، ناچار به آنها مي خندد. در «خشکسالي و دروغ» هم خنده انفجاري مخاطب بايد مولف را به خود آورد که او مسيري اشتباه را براي بيان بحران ها انتخاب کرده است.

در هر صورت مخاطب به واسطه لحظات پر از خنده نمايش با اجرا همراه مي شود؛ پس او منتظر اتفاقي تراژيک نيست. مخاطب انتظار دارد هر لحظه يي در نمايش او را به خنده وادارد. اينجاست که ضربه مهلک بر پيکر اجرا فرود مي آيد. چطور مي توان پذيرفت مخاطبي که واکنشش به اجرا خنده بوده، در لحظه اوج تراژدي به سرعت غم و اندوه را جايگزين خنده خود کند؟ «خشکسالي و دروغ» چهار شخصيت اصلي دارد که به جز يک صحنه هيچ گاه در کنار هم حضور ندارند. از ابتداي نمايش هم ما مي دانيم سه شخصيت در يک طرف و در طرف ديگر زني به تنهايي با جهاني پر از اندوه ايستاده است؛ زني که همسرش را به خاطر همان دروغ از دست داده است؛ در يکي از صحنه هاي پاياني که براي اولين و آخرين بار هر دو سوي ماجرا در کنار هم قرار دارند. احتمالاً اين صحنه بايد مهم ترين لحظه نمايش باشد؛ جايي که زن همچون قرباني در کنار کساني قرار دارد که خواسته و ناخواسته او را قرباني کرده اند. صرف نظر از اين نکته که يعقوبي چگونه اين صحنه را طراحي کرده، مهم تر اين است که مخاطب حتي در اين صحنه هم بيشتر به شوخي هاي جاري بر صحنه توجه مي کند تا بار و عمق تراژيک صحنه. مخاطب از ابتدا خود را محق مي داند که به نمايش همچون مردي که پايش بر پوست موز لغزيده است، بخندد. اين حقي است که اجرا به او مي دهد.
عناوين اين صفحه
توفان خنده ها براي يادآوري اشتباه

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام