پنج شنبه، 19 شهريور 1388 - شماره 2049
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
خرده زخم هاي روح من
کيچ اينجا، کيچ آنجا، کيچ همه جا

يونس تراکمه

نجف دريابندري در پيشگفتار ترجمه رمان «بيلي باتگيت» مي نويسد؛ «... کيچ (عبارت است از شکل ارزان بهاي آثار هنري يا شبه هنري که براي «مصرف» طبقه متوسط تقليد يا تکثير مي شود. سرمشق اصلي کيچ ممکن است اثر والايي مانند ونوس ميلو يا داوود ميکل آنژ باشد، ولي کيچ ممکن است تا حد تقليد ناشيانه يي از سرمشق خود پايين بيايد... لفظ کيچ ممکن است براي بسياري از ما غريب باشد، ولي خود کيچ در فرهنگ ما چيز بيگانه يي نيست. گچ بري و آب طلاکاري و انواع ستون ها و سردرهاي غيرلازم يوناني و رومي و طاق ها و نقش و نگارهاي صفوي و مانند اينها که در معماري اخير ما رواج فراواني پيدا کرده است، نمونه هايي از همين عنصر کيچ است که در پايان قرن گذشته (قرن نوزدهم) بر معماري اروپايي غلبه داشت و شورش مدرنيسم را باعث شد.» (بيلي باتگيت، طرح نو، چاپ دوم، 1378، ص 10)

در معنايي وسيع تر کيچ «بدل» از «اصل» است.

کيچ در سال هاي اخير، بر همه شئون و جنبه هاي اجتماعي، فرهنگي و حتي فردي ما حاکم بوده است؛ و در همه امور اجتماعي و حتي سياسي مان، شاهد جايگزيني مو به موي بدل ها به جاي اصل ها هستيم، و اين يعني حاکميت و سيطره کيچ. کيچ هر پديده يي را با جدا کردن آن از بافت اصلي اش به امري تزييني و نمايشي تبديل مي کند، و اين به قيمت قطع شريان هاي حياتي آن پديده است. با انهدام فضاهاي اطراف يک بناي تاريخي آن را از زندگي تهي کرده و همچون جسدي بي جان به نمايش مي گذارند. بلايي که دارد کم کم بر دو اثر تاريخي مهم و زنده و هنوز کارآمد در اصفهان نازل مي شود، که اين را فقط به حساب تساهل و ناشي گري نبايد گذاشت بلکه يک باور است که همه جا از جمله در اينجا عمل مي کند.

«... در واگن هاي حمل خاک هاي حفاري شده، مصالح غيرمعمول مشاهده شده که به قسمتي از پي يک سازه شباهت دارد و اين احتمال مي رود که دستگاه حفاري تونل شرقي، حين گذر از زير زاينده رود و در هنگام انحراف از مسير با رمپ جنوبي سي و سه پل برخورد کرده باشد که در صورت صحت اين مساله و آسيب وارد آمده به پي اين پل تاريخي، احتمال نشست آن در زمان جاري شدن مجدد آب در رودخانه زاينده رود وجود دارد.» (روزنامه اعتماد، سه شنبه، 10 شهريور 1388)

«... همچنين يک کارشناس مرمت آثار تاريخي تاکيد کرد؛ پل خواجو بسيار پير شده است و نبايد با اقدامات غيراصولي آن را به خطر انداخت. وي اضافه کرد؛ متاسفانه نظر افرادي که کار مي کنند اين است که تمام آجرها و سنگ ها بايد به صورت شاقولي سر جاي خود مانند روز اول قرار گيرند، غافل از اينکه بناي تاريخي نياز به ترازبندي ندارد و بيشترين هدف ما از مرمت حفظ اثر است و بايد آن را مرمت کنيم، نه اينکه نو کنيم. (روزنامه اعتماد، پنجشنبه، 25 تيرماه 1388)

اين کيچ باوري است که دو پل تاريخي خواجو و سي و سه پل را از ماهيت اصلي خود منفک کرده و با «نو نوار» کردن شان، آنها را به بناهايي مرده بر بستر خشک زاينده رود به نمايش مي گذارد. اين دو پل و رفتاري که با آنها شده و مي شود فقط نمونه يي و مثالي است از آن بلايي که بر سر همه آثاري از اين دست و در همه جاي ايران نازل شده است.

از جامعه يي که معماري و تزيين اتاق و خانه و کوچه و خيابانش تا بافت و شکل و شمايل شهرهايش و نيز همه نهادهاي مدني اش تحت سلطه کيچ است و بدل و تقليدي منجمد از اصلي زنده و پويا است چه انتظاري مي رود؟ چنين جوامعي يا مضمحل مي شوند يا اگر ريشه در گذشته يي کهن دارند و متکي بر ميراثي عظيم از فن و فرهنگ هستند اين سلطه کيچ را بر نخواهند تافت و با پرداخت هزينه هايي، کم يا زياد، آن را هضم کرده و از مسير انحرافي خارج شده و بر مسير اصيل و اصلي خود برخواهند گشت.

در سال گذشته اوضاع جوايز ادبي غيردولتي، که آيينه دستاوردهاي يک ساله ادبي است، به خوبي نشانگر سرکوب ادبيات خلاقه غيردولتي بود. در واقع با حذف ادبيات غيردولتي (اصل) و ايجاد و تقويت ادبيات دولتي نوعي کيچ را بر ادبيات حاکم کردند. آمارً تعداد و شمارگان کتاب هاي چاپ شده سيري صعودي را نشان مي داد، و اين به اين دليل بود که تنها اقدام به حذف و هدم «اصل»ها نکردند، بلکه همزمان با حذف اقدام به توليد فراوان «بدل»ها نيز کردند؛ اقدام به توليد نويسنده و کتاب، آن هم به چه فراواني و با چه هزينه هايي. و اين يعني حذف ادبيات خلاقه و جايگزين کردن ادبيات کيچ؛ادبياتي که با استخراج و آموزش اصول و مباني (و چشم پوشي از خلاقيت) توليد مي شود. درست مانند تکثير يک مجسمه که با همه تلاش ها بدل عين اصل نمي شود، ادبيات دولتي هم در تمام رشته هايش ادبياتي قالب ريزي شده از کار در مي آيد که مصداق کاملي از کيچ در ادبيات است.

بررسي دفتري از اشعار آزاده طاهايي
به سادگي مرگ

حسين نوش آذر

«روي پل آلما چه مي کنيد خانم؟» عنوان نخستين دفتر شعر آزاده طاهايي است که توسط موسسه انتشاراتي آهنگي ديگر، زمستان سال گذشته منتشر شد. مهم ترين خصوصيت اشعار اين دفتر رويکرد شاعر به موضوع «مرگ» است. به جرات مي توانيم بگوييم که «مرگ» جديدترين مضمون ادبيات داستاني و تغزلي در قرن بيستم است. در شعر طاهايي هم «مرگ» مانند يک نخ تسبيح اشعار نخستين دفتر او را به هم پيوند مي دهد. شاعر در اغلب مواقع مانند اشعار «اين همه گلايه ندارد»، «مرد مرده است»، «قرار گذاشتن آسان است» و... با صراحت از «مرگ» سخن مي گويد و گاهي که مانند شعر «يک سيگار شکسته» بازيگوشانه از مرگ سخني به ميان نمي آورد، فرآيند اضمحلال انسان و سقوط محتمل او در جهاني شيءکامه را تصوير مي کند. انسان ها در شعر آزاده طاهايي تنها هستند؛ اشيا آنها را دربرگرفته اند و نمي توانند و نمي خواهند با يکديگر به تفاهم برسند. تنهايي انسان به حدي است که گاهي مانند «هوا در اتاق نيست» حتي مکان خصلت انساني مي يابد؛ اتاق بغض مي کند، نفس مي کشد و زمان را در خود محبوس مي کند که در پايان «با طنابي از سيم» و «حلقه يي از چراغ» در ارتفاع ذهن شاعر به دار آويخته شود. از اين نظر وصف زيبايي هاي طبيعت در شعر آزاده طاهايي کاملاً غايب است. هوا در شعر او باراني يا مه گرفته نيست و انسان ها با عواطف عاشقانه اشک انگيز درگير نيستند. اشعار او در فضاهاي بسته اتفاق مي افتد؛ از آرزوي مرگ و رهايي از شيءکامگي انسان بيگانه با خويش نشان دارد يا اصولاً به مرگ مي انجامد. شخصيت هاي اشعار آزاده طاهايي با خويش در جدال اند. براي همين در يک جهان خواب مانند زندگي مي کنند. گاهي واهمه از مرگ و بيزاري از زندگي روزانه خواب آنان را برمي آشوبد و آن آرامش به کابوسي مبدل مي شود. «بيش از هر وقت بايد همه حرف ها را سوزاند» يکي از بهترين اشعار اين دفتر چنين شعري است. اين شعر که يک نمونه کامل از شعر خطابي است، زياده خواهي و حقارت انسان هايي را که با حرف، جهاني حقير براي خويش ساخته اند، نشانه رفته است. اين شعر نيز مانند ديگر اشعار اين دفتر با قطعيت به پايان مي رسد. پايان بندي اشعار طاهايي اصولاً نمايانگر يک حکم قطعي است.

مثل اين است که شاعر در خط عمودي شعر به حقيقتي دست مي يابد و آن را در پايان، در خط افقي شعر کاملاً عريان بيان مي کند. براي مثال «زبانت را گاز بگير» با اين مصرع به پايان مي رسد؛ «نبرد ديرينه ي ما با واژگان/ بر سر ماندن و رفتن/ به هر تقدير شکست ما قطعي است.» جداي از مرگ خواهي و پايان هاي محتوم، سادگي اشعار و پرهيز از آوردن اضافات و ترکيبات چندتايي از ديگر ويژگي هاي اشعار اين دفتر است. اصولاً شاعر فروتن است و قصد زبان آوري ندارد. زبان در شعر آزاده طاهايي زباني ساده و صميمانه، اما صريح و بدون هرگونه ابهام و ايهام آفريني و تعارف است. از اين نظر زبان ساده آزاده طاهايي با مضمون شعر او همسوست. همان گونه که مرگ قطعيت دارد و با روشني بي رحمانه يي خود را بيان مي کند، زباني که شاعر براي اشعارش برگزيده از قاطعيت نشان دارد؛ قاطعيتي به سادگي مرگ، بدون اعوجاج در فرم و تعقيدهايي که خواننده را مغلوب شعر کند و هنرنمايي و زبان آوري شاعر را به رخ بکشد.

روي پل آلما چه مي کنيد خانم؟ مجموعه شعر/ آزاده طاهايي/ تهران، زمستان 1387

مسافر تاکسي
دود
سروش صحت

جلوي تاکسي نشسته بودم و از ترس دستگيره بالاي سرم را محکم فشار مي دادم.

خانمي که عقب نشسته بود به راننده گفت؛ « چرا آنقدر تند ميريد؟» راننده گفت؛ «نترسيد، منم 30 سال راننده جاده بودم، يه دفعه هم تصادف نکردم.»

همان موقع تاکسي ما به پيکاني که از خيابان بغلي پيچيد خورد و راننده مرد.
عناوين اين صفحه
کيچ اينجا، کيچ آنجا، کيچ همه جا
به سادگي مرگ
دود

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام