
عباس محبعلي
بي شک غلامحسين ميرزاصالح يکي از نخبگان تاثيرگذار و مورخاني است که با انتشار اسناد و ارائه تحليل هاي دقيق، نکات مبهم تاريخ را براي ما روشن کرده است. سفرنامه ميرزاصالح شيرازي، نانکينگ، مذاکرات مجلس اول، ديپلماسي و قتل در تهران و حدود 40 عنوان کتاب و ترجمه تاثيرگذار ديگر از جمله اين کتاب ها هستند. همچنين کتابنامه هايي از تهران (خاطرات سر ريدر بولارد) به زودي در بازار کتاب عرضه خواهد شد که آن هم براي علاقه مندان قابل توجه خواهد بود. اما آنچه موجب شکل گيري اين گفت وگو شد، انتشار کتابي با عنوان «فروپاشي قاجار و برآمدن پهلوي» بود. اين کتاب از مجموعه اسناد منتشر نشده کنسولگري بريتانيا فراهم آمده و ترجمه اين اسناد نکات تازه يي را براي محققان و علاقه مندان به تاريخ روشن مي کند. فروپاشي سلسله قاجاريه و برآمدن سلسله پهلوي، آغاز فصل جديدي در تاريخ ايران است. اقبال و موفقيت رضاشاه در برانداختن دودمان قاجار و تاسيس يک حاکميت جديد در يکي از حساس ترين گذرگاه هاي تاريخ ايران از جنبه هاي گوناگون، به ويژه سياسي- اجتماعي بسيار اهميت دارد.به همين دليل وقايع و تفسيرهاي اين بخش از تاريخ ايران، همواره مورد مناقشه و مجادله بوده است. در حالي که شناخت شرايط و عوامل داخلي و خارجي اين دگرگوني به دور از داوري هاي جانبدارانه مي تواند راهگشاي مسائل حل نشده مورد بحث اين تغيير مهم باشد. اين کتاب داراي برجستگي ها و مسائلي است که آن را در ميان کتاب ها و اسناد منتشر شده مشابه برجسته مي کند. از جمله اين موارد مي توان به ترجمه روان و ويرايش دقيق و بدون غلط اثر، گزينش مناسب اسناد مهم به ترتيب تاريخي، ارائه پيوست هاي متعدد و فهرست اعلامي مفصل اشاره کرد. گفت وگوي زير به دليل اهميت مطالب مطرح شده، به صورت کتبي انجام شده است.
---
-اين گزارش ها در اصل چگونه تهيه شده و مقصود شما از ترجمه و چاپ اين گزارش ها چه بوده است؟
آنچه در اين کتاب مي خوانيم و عنوان اصلي آن در شناسنامه کتاب درج شده و در چند صفحه آخر مقدمه هم نوشته ام، گزيده يي است از گزارش هاي رسمي چند کنسولگري مهم بريتانيا در يکي از حساس ترين ايام تاريخ معاصر ايران، يعني سقوط قاجارها و به قدرت رسيدن پهلوي ها. تهيه يادداشت و شرح اوضاع و احوال سرزمين هاي مختلف از آغاز سده هفدهم از عادات جهانگردان و اهل سير و سفر و از جمله وظايف فرستادگان رسمي و ماموران و کارگزاران انگليسي بود. تهيه و ارسال گزارش هاي رسمي و سياسي حتي به سال هاي پيش از تاسيس وزارت امور خارجه بريتانيا و چارلز جيمز فاکس نخستين وزير آن تشکيلات بازمي گردد و شروع به کار اولين کنسولگري اين کشور در 42 سال بعد از آن. لفظ کنسول در گذشته به کساني خطاب مي شد که وظيفه اصلي آنان سر و سامان بخشيدن به مناسبات اقتصادي و تشويق بازرگانان محلي به خريدن کالاهاي کشوري بود که ماموريتش را بر عهده داشتند و از اين نظر دولت شهرهاي ايتاليا از ديرباز بسيار موفق بودند و کوشش آنان در اين زمينه به عهد اوزون حسن و دودمان آق قويونلو بازمي گردد. انگلستان در ميان کشورهاي به اصطلاح استعماري، از نظر تهيه اطلاعات و طبقه بندي گزارش هاي کنسولگري ها و سفارتخانه هاي خود بي بديل بود.
از جمله دلايل چنين برتري و امتيازي داشتن نظام پارلماني و ثبات رژيم سياسي در آن کشور بود. وزارت امور خارجه به عنوان يکي از مهم ترين تشکيلات حاکم بر امپراتوري بريتانيا از خط مشي ثابت و وظايفي قانوني و مشروع پيروي مي کرد. ديگر آنکه هر نوع تغيير حکومت و به دست گـرفتن زمـام امور به وسيله اين حـزب يـا آن حزب نمي توانست نقشي اساسي در استقلال عمل و تصميمات فرستادگان مقيم داشته باشد. به عنوان مثال تقريباً همزمان با همين دوران، سياست خارجي انگليس در مورد ايران با شکست محافظه کاران و کناره گيري استنلي بالدوين و پيروزي حزب کارگر براي نخستين بار و به قدرت رسيدن رمزي مک دونالد، در عمل دستخوش دگرگوني شد.
نحوه گزينش مطالبي که ترجمه شده و در اين کتاب به چاپ رسيده است در ربط با سياست حاکم بر ايران در دوراني پرتنش، يعني تغيير رژيم بوده است. پس از مطالعه انبوهي از گزارش ها که از کنسولگري هاي بريتانيا در نقاط مختلف ايران براي ديوان هند و لندن ارسال شده بود، شماري را برگزيدم که با مقدمات تغيير نظام در ايران همخواني داشت و نوعي افشاگري در اين راستا بود و از نظر تقويمي سال هاي ميان 1299تا 1305 را دربرمي گرفت. در اين ميان گزارش هاي ارسالي از کنسولگري هاي مشهد و رشت جايگاه ويژه يي دارد. نخست به اين دليل که پس از عقد قرارداد ترکمانچاي و نااميد شدن امپراتوري بريتانيا از ايستادگي ايران در برابر تهاجمات روس ها، کارگزاران روابط خارجي در لندن سياستي در پيش گرفتند که اصطلاحاً به «بازي بزرگ» شهرت يافت. تا پيش از آن دارالسلطنه تبريز مرکز سياست خارجي ايران و کانون حفظ منافع بريتانيا در منطقه بود، اما با شروع «بازي بزرگ» مشهد به قطب حفظ منافع امپراتوري در خراسان بزرگ و سرزمين هاي مجاور آن و گاه دورتر تبديل شد. دستگاه ديپلماسي انگليس به خوبي مي دانست با معاهده ترکمانچاي و به خصوص فصل هفتم آن در بـاب بـه رسميت شناختن «شخص حضرت عباس ميرزا» به عنوان شاه آينده، خرس شمالي چنگ و دندان خود را بر اندام نظام حاکم بر ايران فروکرده و انگلستان ناگزير است براي تامين منافع خود در هند و مناطق ماوراي آن از اين سوي قلمرو ايران به آن سو، يعني خراسان نقل مکان کند. بنابراين هدف آن بوده است که جزئيات مستند در مورد همين دگرگوني ها از زبان و قلم ماموران رسمي منتشر شود. ضمناً از نقش بسيار مهم دولت تازه تاسيس بلشويک ها و جمهوري نوبنياد ترکيه در امور داخلي ايران آگاه شويم و بالاخره اينکه چگونه مجموعه اين وقايع باعث دگرگوني هاي بنيادي در ايران شد و به چه شکل در نهايت حکومت قاجارها پس از 130 سال به تاريخ پيوست.
-شما مقدمه مبسوطي در آغاز کتاب نوشته ايد که در آن به نقش فعال و گسترده نيروهاي خارجي در ايران اشاره کرده ايد؛ نقشي که در آن مي توان به خوبي مناقشه کشورهاي روسيه با بريتانيا و فرانسه را مشاهده کرد که در اين ميان بريتانيا بيشترين نگراني ها را از وضعيت ايران دارد آن هم به خاطر حضورش در هند و حفظ منافع کمپاني هند شرقي. در قسمتي از اين مقدمه شما به اختلاف حکومت هند و بريتانيا اشاره کرده ايد. علت اين اختلاف ها چه بود و آيا همان طور که در صفحه 30 کتاب اشاره کرديد، اختلاف در حفظ مرزها و منافع هند بود يا در راستاي قوت بخشيدن به امپراتوري و تحت سلطه گرفتن کشورهاي شرقي توسط بريتانيا؟
جايگاه و موقعيت جغرافيايي ايران در منطقه يي که بعدها غربيان در اوايل سده بيستم آن را خاورميانه خواندند، مانند چين در شرق دور بوده و هست. اگر آن خطه از جهان بدون امپراتوري چين چيزي به حساب نمي آيد، خاورميانه نيز بدون در نظر گرفتن ايران نمي تواند نقش موثري در ثبات سياسي قلمرو خود و گاه اوضاع بين المللي داشته باشد. زماني که تمدن هاي باستاني خاورميانه رو به زوال گذاشتند و دولت شهرها به دست حکام و اميران اداره مي شد، در نيمه شرقي خاورميانه دولتي سربرآورد که تا به امروز پابرجاست. قلمرو ايران تا قبل از انقلاب صنعتي در اروپا، امن ترين و کوتاه ترين مسير رفت و آمد و داد و ستد ميان مصر، سوريه، مقدونيه و بين النهرين با چين، ترکستان، هند و جز آن بود؛ مناسباتي که ايرانيان از آن سود فراوان مي بردند. قدرت روزافزون جهان غرب و تضعيف حاکميت حکومت در ايران سبب شد روابط بازرگاني در منطقه کاهش يابد. اما در عوض بر اعتبار سياسي ايران افزوده شد؛ فراگردي که مديون ورود شبه قاره هند به صحنه سياست و اقتصاد بين المللي بود. تا پيش از شروع نخستين مرحله از جنگ هاي ايران و روس که در نهايت به عهدنامه گلستان انجاميد، امپراتوري انگليس در پي منافع خاصي جز ممانعت از نفوذ روسيه و فرانسه و سپس آلمان در ايران نبود. مهم ترين وظيفه بريتانيا از ديرباز در مقابله با دريازنـان در خليج فـارس و حفظ امنيت تـردد کشتي هاي بازرگاني خلاصه مي شد.
قلمرو روسيه کـه در زمـان واسيلي ايوانـوويچ، معاصر شاه اسماعيل صـفوي، دوک نشين کـوچکي بـود و بنا به تحقيق نانسن برنده جايزه صلح نوبل، تا آغاز جنگ جهاني اول با تصرف ساليانه بيش از 32 هزار کيلومتر از سرزمين هاي متعلق به اقوام و قبايل ديگر بر طول و عرض جغرافيايي خود افزود و به هيئت يک امپراتوري پهناور درآمد.
با بيان اين مختصر از وضعيت دولت ها متوجه مي شويم که امپراتوري انگليس در دور دوم برقراري رابطـه ديپلماتيک با ايران به مقوله يي جز مقابله با نفوذ و گسترش ارضي امپراتوري نظامي روسيه در مناطق شمالي ايران و افغانستان و مسدود کردن راه نفوذ آن به هند نمي انديشيد. در واقع به اعتقاد پژوهشگران سياسي و نظامي از سال 1800 تا 1838 بريتانيا تنها در فکر تقويت يک آرايش دفاعي بود که ايران مرکز ثقل آن تلقي مي شد. انگليسي ها در اين زمان قلمرو ايران را مانعي غيرقابـل عبور بـراي تهاجم بـه مستملک ارزشمند خـود مي دانستند، اما زماني که ارتش روسيه تبريز را تصرف و تهديد کرد عازم تهران است، مقامات سياسي در لندن در انديشه يافتن راه حل ديگري فرو رفتند. در مورد فرانسه بايد بگويم با اينکه فرانسويان نخستين اروپايياني بودند که پس از جنگ هاي صليبي قدم به خاک مصر نهادند، اما به دلايل مختلف و از همه مهم تر اوضاع پرتنش سياسي حاکم بر آن کشور، چندان جايگاه معتبري کسب نکردند. سلطه آنان مانند روسيه بيشتر جنبه نظامي و خشونت و سرکوب داشت تا اقتصادي و مبتني بر مديريتي سنجيده که مستلزم ماندگاري و بهره برداري در مستعمرات و سرزمين هاي تحت قيمومت است. نيم نگاهي به حکومت هاي امروزي حاکم بر مستعمرات پيشين فرانسه و قياس آنها با نظام هايي که زماني تحت سلطه بريتانيا بودند، نشان دهنده تفاوت ماهوي روش هاي استعماري اين دو دولت است. در باب نفوذ فرانسويان در ايران مي دانيم که به استثناي مدت کوتاهي در دوران اول جنگ هاي ايران و روس، آنان هيچ گاه جايگاه قابل اعتنايي در زمينه اقتصادي و سياسي کسب نکردند، هرچند در چند مورد رسماً به ايران دعوت شدند. به عنوان مثال شاه سلطان حسين در 1703 در نامه يي به خط خود به لويي چهاردهم از او خواست «وزيري» به ايران گسيل دارد يا در دوران حاج ميرزا آغاسي که او حضور فرانسويان را براي ايجاد توازن ميان اعمال نفوذ روسيان و انگليسيان در ايران ضروري مي دانست. گفتني است هنگام حمله سپاهيان فرانسوي به سرزمين فلسطين، ناپلئون با اعزام فردي به نام فورتيه از ايران و سيک هاي هندي دعوت مي کند در آن تهاجم ضدانگليسي مشارکت کنند.

-کمپاني هند شرقي چگونه به وجود آمد و نقش آن و سپس حکومت انگليس در هند در رابطه با ايران چگونه بوده است؟
کمپاني هند شرقي در سال 1599 به وسيله گروهي از افراد تاجرمسلک و با سرمايه خود آنها تشکيل شد. مقصود اين تجار در درجه اول از ميدان به درکردن رقبايشان در ساير ممالک اروپايي بود.
تا پيش از سده 15 نوع تغذيه مردم اروپا بسيار ساده بود. بعد از سده 16 معـدودي از آنـان غذاهـاي گران قيمت صرف مي کردند که پسمانده آن را نوکران شان مي خوردند و اگر چيزي از آن باقي مي ماند، به دکانداران مي فروختند. نخستين محموله چاي در سال 1609 به وسيله کمپاني هند شرقي هلند به بندر آمستردام برده شد و کمپاني هند شرقي انگليس 58 سال بعد دست به اين کار زد. ادويـه جات و به خصوص فلفل صدهـا سال عمده تـرين کالاي تجاري از شرق به غرب بود. اشتهاي اروپاييان براي فلفل و ادويه جاتي چـون دارچين، ميخک، جـوز هندي و زنجبيل سيري ناپذير به نظر مي رسيد. کمپاني هند شرقي پس از کسب مجوز از پادشاه انگليس در اوايل سده 17، رونقي به کار خود بخشيد. اين شرکت تا سال 1858 که به دست فرمانروايان منصوب از طرف دولت بـريتانيا سپرده شد، اداره امـور هنـد را در دست داشت. تشکيلات انگليسي حاکم بر هند از زمان فرمانروايي ريچارد ولزلي به تحکيم موقعيت انگلستان بر سراسر هند و سرزمين ها و کشورهاي اطراف پرداخت و با عقد معاهدات دوجانبه حوزه نفوذ خود را افزايش داد. دلالان و تجار کمپاني هند شرقي در اوايل سده 17 به دربـار شاه عباس راه يافتند و مـوفق شدند ضمن خريد ابريشم از ايران کشتي هاي حامل کالاهاي گوناگون را به بازار پرسود ايران روانه کنند. نيروهاي امامقلي خان سپهسالار و حاکم فارس در واقع با همين کشتي ها بود که پرتغالي ها را ظرف شش روز شکست دادند و نادانسته کشور رقيب بازرگاني انگلستان را از منطقه متواري کردند. اين جنگ دريـايي يکي از نخستين اقـدامات مستقل و خودسرانه کارگـزاران کمپاني هند شرقـي انگليس بود که دولت مرکزي انگليس مدت ها بعد از آن باخبر شد. در حقيقت فرمانفرماي انگليسي هند با استفاده از کدورت خاطر شاه ايران از سفارت بي حاصل رابرت شرلي جايگاهي براي خود در ميان دولتمردان ايران کسب کرد، موقعيتي که از اين زمان تا سقوط سلسله قاجاريه تداوم داشت. کارگزاران انگليسي در هند هميشه مدعي بودند به علت آشنايي با منطقه و داشتن روابط گوناگون با حکام محلي بسيار بهتر از دولتمردان انگليسي در لندن قادر به تشخيص منافع امپراتوري هستند. سياست اين دو کانون قدرت تنها در زماني به هم نزديک و يکصدا مي شد که دولت ديگري منافع کلي آنها را تهديد مي کرد. در تاييد اين نظريه مي توان از نفوذ کوتاه مدت فرانسويان در ايران در زمان ناپلئون و ورود درازمدت روسيه در زمينه هاي گوناگون سياسي، اقتصادي و حتي قضايي ايران ياد کرد. در شرح نقش مهم فرمانفرماي هند انگليس در روند تاريخي سده نوزدهم و کمتر از سه دهـه نخست سده بيستم ايـران همين قـدر کافي است که بدانيم نخستين و سپس بيشتر نمايندگان سياسي انگليس در ايران يا از صاحب منصبان انگليسي مقيم هند بودند يا تـربيت شدگان مکتب کمپـاني هند شرقـي. اوج اختلاف سياسي و حتي جدال ميان فرمانفرما و تشکيلات او در هند با وزارت امور خارجه و خزانه داري لندن را مي توان در مکاتبات و گزارش هاي آنان بر سر قضيه نهضت مشروطه خواهي، قرارداد 1919 و تغيير نظام سياسي در ايران هنگام فروپاشي قاجارها و به قدرت رسيدن رضاخان سردار سپه ملاحظه کرد. از جمله مهم ترين اختلاف و تضاد منافعي که ميان کارگزاران انگليسي حاکم بر هند با دولتمردان لندن نشين به چشم مي خورد و به فراگرد توسعه سياسي در ايران کمک زيادي کرد، چاپ و نشر کتب و رسالات فراوان در زمينه انديشه هاي سياسي نسل بالنده منورالفکران ايراني در هند بود. نخستين نسخه بيشتر رسالات و جزوات و اعلاميه هاي گوناگوني که مطالعه مي شد و حتي اطلاع از مضمون آن از نظر دستگاه نظميه و گزمگان آن جرمي نابخشودني تلقي مي شد، در هند به چاپ مي رسيد و در لابه لاي کالاهاي تجاري و به وسيله مسافران به اصطلاح به ايران قاچاق مي شد. روزنامه معروف و پرتيراژ حبل ا لمتين که نقشي اساسي در ترويج ادبيات و مکاتب سياسي در پيش و آستانه نهضت مشروطه داشت، به مدت چهل سال در شهر کلکته منتشر مي شد. «رساله مجديه» و انبوهي از مـقالات انتقـادي سيد جمال و ملکم خان که از دوستان مويد ا لسلام بودند، نخستين بـار در حبـل ا لمتين بـه چاپ رسيد.

-در مقدمه کتاب خواننده احساس مي کند، برخلاف آنچه تا به حال از تاريخ ايران خوانده، دولت هاي خارجي نقش اساسي در جريانات سياسي ايران دارند و حکومت ها بازيچه قدرت هاي حاکـم دنيا هستند. چـرا شما نگاه از بيرون بـه جريانات سياسي ايران در اين مقطع زماني داشتيد؟
قلمرو ايران به دلايلي که قبلاً گفتم از اهميت استراتژيک فوق العاده يي برخوردار است. بعضي از مورخان غربي در کنار عناويني چون Pax Romana و Pax Britannica از Pax Iranica ياد مي کنند که گوياي نقش ايران در برقراري صلح در منطقه بوده است. دولت ها چه در عهد باستان و چه در حال حاضر هرگز از استقلال مطلق برخوردار نبوده اند. دخالت کشورها در امور يکديگر همزاد تاسيس دولت ها در جهان است. در خاورميانه به قول ادوارد لوئيس نيز مانند ساير جاهاي ديگر اين عادت عمومي جوامع بشري وجود داشته که ميان خود و ديگران تفاوت اساسي قائل مي شوند و بدين سان خود را تاييد و ديگران را تکذيب مي کنند. اين خصلت و شايد نياز ذاتي به جوامع اوليه و پيش از آن به حيات وحش بازمي گردد. ايرانيان از ديرهنگام، هرگاه که از قدرت نظامي و انسجام سياسي برخوردار بودند، در راستاي حفظ منافع خود در امور داخلي کشورهاي بزرگ و کوچک مداخله مي کردند و حتي از پشتيباني حکام مستبد، اما دوست خود نيز ابايي نداشتند. چنين حمايتي گاه شامل هم پيمانان سياسي از دست رفته هم مي شد. زماني که نرون امپراتور بوالهوس و قاتل سنکا فيلسوف و نمايشنامه نويس و نابود کننده هزاران مسيحي به روايتي خودکشي کرد، بلاش سوم امپراتور ايران با ارسال نامه يي بـراي سناتورهاي رومي از آنـان خواست تشييع جنازه باشکوهي براي دوستش که بر سر ارمنستان اقتدار ايران را تاييد کرده برگزار شود. حمايت ايرانيان از اقليت هاي گوناگون نيز سابقه بس طولاني دارد. در نخستين هولوکاست تاريخ که يک ميليون انسان جان باختند، اين ايرانيان بودند که از بازماندگان قربانيان دلجويي کردند و درهاي امپراتوري را به روي هنرمندان، بازرگانان و پزشکان مهاجر گشودند.
اينکـه حکومت هـاي ايـران هميشه بـازيچه و تحـت امـر قدرت هاي بزرگ بوده اند حرف نادرستي است. من فقط به چند مورد مشهور اشاره مي کنم. زماني که دو دولت قدرتمند، يعني انگليس و روسيه قرارداد تقسيم ايران را امضا کردند، مجلس اول و وزارت امور خارجه ايران از تصويب آن سر باز زدند و آن را غيرقانوني دانستند. همان طور که در مقدمه کتاب نوشته ام امپراتوري بريتانيا از تمام امکانات خود براي تصويب قرارداد 1919 استفاده کرد، ولي مجمع نمايندگان سابق مجلس آن را تصويب نکرد. قضيه آذربايجان و ملي شدن نفت را که ديگر همه مي دانند. بازيچه بودن يا نبودن دستگاه حاکم در سياستگذاري هاي خرد و کلان بستگي به شايستگي و صلاحيت جمعـي مسوولان در امـور داخلي و روابط خارجي دارد. اينکه ايران هرگز مستعمره دولتي نبوده و به قيمومت هيچ قدرتي در نيامده، دليلي است بر اهتمام اهل سياست در اين مملکت در حفظ حاکميت مستقل تا حد امکان. قائم مقام هنگام نوشتن عهدنامه ترکمانچاي مي دانست که چه عواقبي براي مملکت دارد و ضمناً مي دانست اگر در اين کار غفلت کند تهران به اشغال سپاهيان غارتگر روس در خواهد آمد. اگر نامه هاي حاج ميرزا آغاسي در شکايت از دخالت ماموران روس و انگليس را بخـوانيد احساس مي کنيد که از قلم او خون جگر مي ريزد. بي اطلاعي مردم و حتي کساني که در دانشگاه ها معلم تاريخ هستند باعث ترويج اين فکر غلط شده است که حکومت هاي گذشته يکسره دزد و وابسته و گوش به فرمان دولت هاي خارجي بوده اند. پرسش اينجاست که در مقايسه با کشورهاي ديگر و حتي اروپايي چه تعداد از انبوه وزراي کابينه هاي 105گانه در 73 سال بعد از نهضت مشروطه مستحق چنين اتهاماتي بودند؟
-تصوير ارائه شده از ايران در اين کتاب، تصويري مفلوک و مستمند است که دستش را به سمت هر حکومت خارجي دراز مي کند. اين به خاطر سياست هاي بريتانيا در محتاج کردن ايران است يا اصولاً شيوه هاي حکومت اداري دوره قاجار چنين سرنوشتي را براي ايران رقم زد. با توجه به اينکه ما دائماً در گزارش هاي اين کتاب مي خوانيم که دستگاه ماليه ايران در حال قرض کردن و گرفتن وام هاي متعدد از بريتانيا است.
شرايط مصيبت بار و نابساماني که در زمينه هاي گوناگون در اين کتاب بـه آنها اشاره شده در واقـع گوشه يي از افلاس عمومي اين سرزمين در آستانه فروپاشي حاکميت قاجارها است. البته روس ها در دادن وام به ايران گشاده دست تر از انگليسي هـا بودند که ايـن حاکي از تمايل روزافزون آنها به وابسته کردن هر چه بيشتر دستگاه حاکم در ايران به دولت روسيه بود. استيصال کارگزاران حکومتي در حقيقت از جهل آنان نسبت به مناسبات و اوضاع جاري در جهان سرچشمه مي گرفت. پاسخ امين السلطان به فرانک لاسلز سفير انگليس در واقع ترجيع بندي بود مناسب اين دوران. او گفته بود؛ «از ما چيزي به نام وطن پرستي انتظار نداشته باشيد، اين يک قلم در اينجا وجود ندارد، اما تا دلتان بخواهد نفع شخصي، حرص و آز و مال اندوزي فراوان است.» اگر اوضاع مالي ايران را در دوران صفـويه بـا کشورهايي چون فـرانسه و انگليس مقـايسه کنيد خواهيد ديد کـه تفاوت چنداني ميان آنها وجـود ندارد. درآمد ايران در اين دوران با حدود شش ميليون جمعيت، بيش از800 هزار تومان بود و درآمد انگلستان با همين تعداد جمعيت، يعني 6 ميليون، حدود 8/3 ميليون پوند يا 930 هزار تومـان. اما تفـاوت عمده در اين بود که انگليسي ها از درآمد خود براي تقويت ناوگان کشور استفاده کردند و کشورشان را مبدل به قدرتي کردند که بر شرق و غرب جهان تسلط يافت و نيروي دريايي آنان بر امواج حکومت مي کرد. در ايران طبقه حاکم، يعني شاه، فرماندهان نظامي و ديوان سالاران و حکومت هاي ايالتي کنترل شديدي بر جامعه داشتند. اين اقتدار در زمان شاهان قدرتمند مانند شاه عباس در دست آنان قرار مي گرفت و از آن پس هرگاه واليان به حاکميت مطلقه گردن مي نهادند حکومت مرکزي مي توانست بر درآمد خويش بيفزايد و از مازاد توليد ماليات بگيرد و بنيان اقتصادي و امـنيت کشور را استحکام بخشد، در غير اين صورت راه زوال مي پيمود که در اواخر سلسله قاجار به اوج خود رسيد. قاجارها در ميان مردم محبوبيتي نداشتند. اين ناخرسندي که از آغاز مشهود بود، باعث شد سرسلسله اين خاندان براي کسب مشروعيت، خود را منسوب به صفويان اعلام کند.
شکست از روس ها بـه نخستين خيزش خـودجوش مـردم مي انجامد. به قول ميرزاقلي خان هدايت «صد هزار کس» و به گفته لسان الملک «يکصد هزار مرد و زن» در تهران گرد آمدند و برضد ظل السلطان حاکم تهران و پدرش، يعني فتحعلي شاه شعار سر دادند. رشد جمعيت شهري ايران که در زمان صفويه تقريباً يک ميليون نفر بود، در اين زمان از حدود پانصد هزار در دو دهه نخست 1800 به 5/2 ميليون در حدود سال 1914 افزايش يافت، ولي درآمد دولت در دهه اول سده بيستم حتي به 5/1 ميليون پوند کاهش يافت. بنا بر يک تحقيق فقط در عصر ناصرالدين شاه 169 شورش و بلوا و جنگ هاي محـلي رخ داد. در واقـع نهضت مشروطه تجلي نهايي نارضايتي فروخورده نخبگان و منورالفکران در طي چند دهه گذشته بود. نهضت مشروطه باعث تغيير نظام حاکم شد که واپسين شاه آن جوانکي بود طماع و نالايق که به گفته يي محاسن ايرانيان را بسيار کم و از معايب آنان بسيار داشت. فکر و ذکر اين ته مانده سلسله قاجار جلب حمايت انگليسي ها از خود بود و اخذ حقوق ماهيانه از آنان و تدارک سفرش به اروپا. رژيم مشروطه ايران طفلي هفت ساله بود که جنگ بين الملل اول شروع شد و هنوز به ده، دوازده سالگي نرسيده بود که دو امپراتوري غول آسا در شمال و غرب ايران به خاک افتادند و ده ها قوم و قبيله قصد جان يکديگر کردند و براي سرکوب گروه هاي مخالف خود به جنگ با يکديگر برخاستند. در آن ايام همه فکر مي کردند که مستلزم امنيت ملتي، مرگ ملت هاي ديگر است. همزمان با اين وقايع هولناک، شمال ايران در آتش تبليغات جنگلي ها مي سوخت و بلشويک هاي مدعي زمامداري براي نابود کردن مخالفان شان به هر منطقه شمال ايران يورش مي بردند. کردستان، خراسان و آذربايجان در دست کساني بـود که خـواب خـوش استقلال و جـدايي مي ديدند.
امپراتوري معظم بريتانيا در مقام يک دولت جهاني و پيروز جنگ اينک ناگزير بود افزون بر حفظ موقعيت خويش در قلمرو دو امپراتوري ورشکسته تزاري و عثماني به جغرافياي سياسي اتريش ـ هنگري، امپراتوري که پس از 400 سال قدرت نمايـي در اروپـا فروپـاشيد، سر و سامان بـخشد. اين نخستين بار در تاريخ بود که جنگي باعث سقوط همزمان سه امپراتوري در جهان مي شد. جنگ بزرگ جان5/8 ميليون نفر را گرفت و 21 ميليون را عليل کرد. در چنين شرايطي کـه اروپـا و آسيا در تب دگرگـوني و آشوب مي سوخت امپراتوري بريتانيا هدفي جز حفظ نظام موجود در ايران نداشت؛ وظيفه يي که سفارتخانه آن کشور در تهران موظف به تحقق آن شده بود. بي تابي احمد شاه براي سفر و اقامت طولاني در اروپـا مقامات انگليسي را نـاگزير کرد به برجاي ماندن وليعهد و منصوب کردن نخست وزيري به نسبت با قدرت، با سفر شاه موافقت کنند.
-ادعاي کرزن در مورد اين مساله که به خبرنگاري امريکايي گفته بود شما مي توانيد شش بار مملکت ايران را بخريد ولي چيزي عايدتان نمي شود، بيشتر ناظر بر چه بخشي از تاريخ سياسي ايران است؟ مگر استعمار پير دنبال چه چيزهاي ديگري از ايران بود که چنين ادعايي را مي کرد و ناظر بر چه شرايطي است که مي گويد ايران کشور باثباتي است و هرگز از بين نمي رود؟
جواب لرد کرزن گوياي ناراحتي زايدالوصف او از به نتيجه نرسيدن قرارداد 1919بود. او فکر مي کرد پس از پرداخت رشوه يي کلان به وثوق الدوله نخست وزير و نصرت الدوله، پسر ارشد عبـدالحسين فرمـانفرمـا و اکبـر صـارم الـدولـه پسر ظل السلطان و کسب رضايت ديوان هند و خزانه داري بريتانيا به يکي از پرارج ترين کاميابي هاي دوران وزارتش دست يافته است، اما همان طور که مي دانيم با ناکامي رو به رو شد. اصولاً به تماميت و استقلال ايرانيان نسبت به سرزمين خويش بسيار حساس هستند و دولتمرداني را که حتي در جنگ بخشي از قلمرو ايران را به دشمن واگذار کردند نبخشيده اند. دو سازمان بين المللي، يعني جامعه ملل و سازمان ملل متحد کارشان را با شکايت ايران از روسيه و بازپس گيري بخش هاي اشغال شده به وسيله روسيه تزاري و بلشويکي آغاز کـردند. زماني کـه امپراتـوري انگليس از دولت ايران تقاضا کرد يکي از جزاير خليج فـارس را براي دفع «دزدان روي دريا» بـه طور مـوقت در اختيار نيروي دريايي کمپاني هند شرقي قرار دهد تا «چهار فروند غراب جنگي و چند توپچي» در آن مستقر شوند، مقامات ايراني و شخص فتحعلي شاه با آن مخالفت ورزيدند و رسماً نوشتند ممکن است همان طور که انگليسي ها از يک جزيره در جنوب هندوستان به سراسر آن منطقه مسلط شدند، واگذاري يک جزيره در «درياي عجم» نيز مي تواند ايران را دچار همان سرنوشت سازد. البته کشورهاي حتي معظمي را مي شناسيم که دولتمردان شان در ازاي دريافت پـول بخشي از سرزمين يا مايملک خود را به دولتي ديگر فروخته اند. دو نمونه مشهور آن فروش لوئيزيانا است که ناپلئون به مبلغ 15 ميليون دلار به جفرسن رئيس جمهور ايالات متحد فروخت و در نتيجه وسعت امريکا تقريباً به دو برابر افزايش يافت، و ديگري آلاسکا بود که روس ها با دريافت 7 ميليون و 200 هزار دلار آن را به ايالات متحد واگذار کردند.
نام کتاب؛ فروپاشي قاجار و برآمدن پهلوي
مترجم؛ غلامحسين ميرزا صالح
ناشر؛ انتشارات نگاه معاصر، چاپ اول،1387، 670 صفحه،قيمت؛ 10 هزار تومان