حسين سليمي*

امروز پرسشي بزرگ براي کساني که علاقه مند يا نگران جريان اصلاح طلبي بوده اند مطرح است. آيا در صورت حذف يا کناره گرفتن نخبگان اصلي اصلاح طلب، انديشه و جريان اصلاح طلبي يا حتي اعمال و رويکردهاي اصلاح طلبانه نيز به پايان رسيده و در جامعه ايران فراموش خواهد شد؟ به عبارت ديگر آيا سرنوشت اصلاح طلبي در ايران به سرنوشت اصلاح طلبان گره خورده است؟ آيا اگر اصلاح طلبان شناخته شده و نخبگاني که به اين نام مشهور شده اند به قدرت برسند ماهيت حکومت در ايران به يکباره اصلاح طلبانه خواهد شد يا اگر حذف شوند، تفکر و راه حلي به نام اصلاح طلبي نيز به دنبال آن خواهد رفت؟ اين سوالات در حال حاضر که برخي از چهره هاي برجسته اصلاح طلب به چالش جدي کشيده شده اند بيش از هر زمان مطرح است زيرا هم اکنون عده فراواني خواهند پرسيد که حتي آيا اگر همه اصلاح طلبان مشهور به روش هاي مختلف کنار کشيده يا تغيير مسير دهند، مي توان گفت اصلاح طلبي به پايان راه خود رسيده است؟
آنچه در اين نوشتار قصد بيان آن را داريم اين است که هرچند پيوندهايي عميق ميان نخبگاني که يک گفتمان، يک جريان فکري يا يک مدل عمل سياسي اجتماعي را نمايندگي مي کنند وجود دارد، اما نمي توان سرنوشت آن گفتمان يا آن جريان را با نخبگان شاخص آن يکي دانست. به عبارت روشن تر يک تفکيک اساسي ميان اصلاح طلبان و اصلاح طلبي وجود دارد و کنار رفتن يا کنار گذاشته شدن اصلاح طلبان لزوماً به معناي کنار گذاشته شدن اصلاح طلبي نيست. براي بيان دقيق تر اين نکته ابتدا بايد به تعريفي مشخص يا به بيان متخصصان روش تحقيق تعريفي عملياتي از اصلاح طلبي پرداخت و شاخص هاي آن را معين کرد تا دريابيم که آيا اين شاخص ها با حذف احتمالي نخبگان اصلاح طلب از ميان خواهند رفت يا خير؟ عناوين شاخص هاي اصلي اصلاح طلبي را مي توان به شرح زير برشمرد.
1- اعتقاد و درخواست حاکميت قانون و اينکه تمام افراد و مقامات بدون هيچ تبعيضي مقابل قانون يکسان باشند.
2- اعتقاد به وجود و ضرورت آزادي هاي اساسي سياسي و اجتماعي در چارچوب قوانين کشور و به ويژه قانون اساسي
3- عدم اعتقاد به انقلاب و لزوم براندازي نظام سياسي و تلاش براي اقدام و رقابت سياسي در درون چارچوب هاي موجود و قانوني نظام جمهوري اسلامي ايران
4- اعتقاد به اهميت جوهري مردمسالاري ديني و روش هاي مردمسالارانه براي گزينش مقامات نظام و قانونگذاران و ايجاد تغييرات ضروري
5- اعتقاد به آزادي هاي فرهنگي و گشايش در فضاي فرهنگي هنري در چارچوب قانون و شرع
6- عدم بهره گيري از خشونت و برخوردهاي حذفي در رفتارها و رقابت هاي سياسي
7- اهميت وجود احزاب سياسي، سنديکاها، انجمن هاي غيردولتي، توسعه جامعه مدني، مطبوعات و نشريات متکثر و مستقل و آزاد
8- اعتقاد به خصوصي سازي در عرصه اقتصاد و تقويت بخش خصوصي و کاهش تصدي کامل دولت بر منابع ثروت در جامعه
9- کاهش نظامي گري و برخوردهاي امنيتي در درون حکومت و جلوگيري از امنيتي کردن فضاي سياسي فرهنگي و آموزشي جامعه
10- اعتقاد به چرخش نخبگان و توسعه عقل گرايي و تخصص گرايي در درون روندهاي تصميم گيري
11- تنش زدايي در عرصه جهاني و استفاده از فرصت هاي اقتصادي و سياسي در عرصه بين المللي براي افزايش منافع ملي و...
حال اگر مجموعه اين شاخص ها را به عنوان مفاصل و نکات برجسته گفتمان اصلاح طلبي بناميم و جريان سياسي و اجتماعي که چنين خواسته هايي داشته يا بر اساس اين مدل به عمل سياسي مي پردازد را جريان اصلاح طلبي بناميم، سوال ما دقيق تر خواهد شد که آيا با حذف نخبگان اصلي و شناخته شده اصلاح طلب، اين گفتار و مردماني که در پي اين خط مشي در جامعه سياسي ايران يا حتي در پاليتي ايراني هستند به فراموشي سپرده خواهد شد؟ پاسخ ما به اين پرسش منفي است. زيرا به نظر مي رسد نه تنها اين گفتار به فراموشي سپرده نخواهد شد بلکه به طور ناگزير به گفتاري قدرتمند حتي در درون نخبگاني که با نام محافظه کار يا سنت گرا خوانده مي شوند بدل خواهد شد زيرا اين حداقل هاي ضروري براي ادامه حيات در شرايط اجتماعي و جهاني کنوني است. اين شاخص ها ضرورت هايي هستند که هر گروه از نخبگان عقلايي حتي عاملان درون حکومتي که ممکن است در صف بندي هاي سياسي مقابل اصلاح طلبان قرار داشته باشند ناگزير از آنها هستند. به علاوه بخش مهمي از مطالبات اجتماعي در درون آنها شکل گرفته و نهادينه شده که تمامي جناح هاي موجود در درون حکومت گريزي از توجه به آنها و اقدام بر اساس آنها نخواهند داشت. از همين رو است که اصلاح طلبي امري ناگزير است که حتي در نبود اصلاح طلبان نيز ادامه خواهد يافت. ممکن است در شرايط فعلي گروهي از نخبگان به دلايل گوناگون تاريخي و سياسي در مسير حذف و کنارگذاري قرار گرفته باشند اما اصلاح طلبي و گفتمان و شيوه هاي آن نه تنها از ميان نخواهد رفت که هم در درون حکومتگران و هم در ديگر ارکان جامعه سياسي به اشکال مختلف ادامه خواهد يافت. مي توان پيش بيني کرد نخبگان جديدي را هم از درون حکومت و از درون جريان هاي فکري خارج از حکومت خواهد يافت و به شکل هاي گوناگون خود را ظهور و بروز خواهد داد. در حال حاضر شواهد فراواني براي صدق اين مدعا وجود دارد و به روشني مي توان ديد که حتي سنت گراترين محافظه کاران نيز از گفتار اصلاح طلبانه بهره مي گيرند.بگذريم از برخي از محافظه کاران ديروز که امروز با نقدها و گفته هاي خويش به اصلاح طلباني تمام عيار بدل شده اند که حتي پا فراتر از اصلاح طلبان مشهور گذاشته و بر اساس همان شاخص هاي ارائه شده دايره انتقادات و حتي فعاليت هاي خود را گسترش داده اند. زماني به نظر مي رسيد که به دليل مشکلاتي که در درون قدرت با برخي از مشاهير اصلاح طلب وجود داشت آنها به رغم انديشه ها و کردار اصلاح طلبانه شان به مانعي در برابر اصلاح طلبي بدل شده بودند. به اين معني که براي مخالفت و معارضه با آنها اصلاح طلبي به چالش کشيده مي شد. اما حال که به گونه يي فرآيند حذف آنها در حال تکميل است احتمال مي رود اين مانع برداشته شده باشد و گفتمان اصلاح طلبي به گونه يي ديگر سر برون آورده و جاي خود را باز کند زيرا خوب که به جوهر مفاهيم اساسي اصلاح طلبي نگاه کنيم نه مخالف اصول انقلاب اسلامي اند و نه هيچ چيزي را در نظام به مخاطره خواهند افکند، تنها امکان تطبيق بيشتر آن را با مقتضيات زمانه و خواسته هاي مردم فراهم مي کنند و با بحران زدايي از درون سيستم عمر آن را طولاني تر و بقاي آن را سهل تر خواهند کرد. از اين رو مي توان گفت اين گفتمان ومدل عمل سياسي طريق گريزناپذيري است که حتي بدون مشاهير اصلاح طلب هم در آينده يي نه چندان دور جاي واقعي خود را خواهد يافت. بنابراين نبايد فراموش کرد که حتي با حذف اصلاح طلبان اصلاح طلبي هرگز از ميان نخواهد رفت.
*استاد دانشگاه