سه شنبه، 17 شهريور 1388 - شماره 2047
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
سرنوشت اصلاح طلبي
حسين سليمي*

امروز پرسشي بزرگ براي کساني که علاقه مند يا نگران جريان اصلاح طلبي بوده اند مطرح است. آيا در صورت حذف يا کناره گرفتن نخبگان اصلي اصلاح طلب، انديشه و جريان اصلاح طلبي يا حتي اعمال و رويکردهاي اصلاح طلبانه نيز به پايان رسيده و در جامعه ايران فراموش خواهد شد؟ به عبارت ديگر آيا سرنوشت اصلاح طلبي در ايران به سرنوشت اصلاح طلبان گره خورده است؟ آيا اگر اصلاح طلبان شناخته شده و نخبگاني که به اين نام مشهور شده اند به قدرت برسند ماهيت حکومت در ايران به يکباره اصلاح طلبانه خواهد شد يا اگر حذف شوند، تفکر و راه حلي به نام اصلاح طلبي نيز به دنبال آن خواهد رفت؟ اين سوالات در حال حاضر که برخي از چهره هاي برجسته اصلاح طلب به چالش جدي کشيده شده اند بيش از هر زمان مطرح است زيرا هم اکنون عده فراواني خواهند پرسيد که حتي آيا اگر همه اصلاح طلبان مشهور به روش هاي مختلف کنار کشيده يا تغيير مسير دهند، مي توان گفت اصلاح طلبي به پايان راه خود رسيده است؟

آنچه در اين نوشتار قصد بيان آن را داريم اين است که هرچند پيوندهايي عميق ميان نخبگاني که يک گفتمان، يک جريان فکري يا يک مدل عمل سياسي اجتماعي را نمايندگي مي کنند وجود دارد، اما نمي توان سرنوشت آن گفتمان يا آن جريان را با نخبگان شاخص آن يکي دانست. به عبارت روشن تر يک تفکيک اساسي ميان اصلاح طلبان و اصلاح طلبي وجود دارد و کنار رفتن يا کنار گذاشته شدن اصلاح طلبان لزوماً به معناي کنار گذاشته شدن اصلاح طلبي نيست. براي بيان دقيق تر اين نکته ابتدا بايد به تعريفي مشخص يا به بيان متخصصان روش تحقيق تعريفي عملياتي از اصلاح طلبي پرداخت و شاخص هاي آن را معين کرد تا دريابيم که آيا اين شاخص ها با حذف احتمالي نخبگان اصلاح طلب از ميان خواهند رفت يا خير؟ عناوين شاخص هاي اصلي اصلاح طلبي را مي توان به شرح زير برشمرد.

1- اعتقاد و درخواست حاکميت قانون و اينکه تمام افراد و مقامات بدون هيچ تبعيضي مقابل قانون يکسان باشند.

2- اعتقاد به وجود و ضرورت آزادي هاي اساسي سياسي و اجتماعي در چارچوب قوانين کشور و به ويژه قانون اساسي

3- عدم اعتقاد به انقلاب و لزوم براندازي نظام سياسي و تلاش براي اقدام و رقابت سياسي در درون چارچوب هاي موجود و قانوني نظام جمهوري اسلامي ايران

4- اعتقاد به اهميت جوهري مردمسالاري ديني و روش هاي مردمسالارانه براي گزينش مقامات نظام و قانونگذاران و ايجاد تغييرات ضروري

5- اعتقاد به آزادي هاي فرهنگي و گشايش در فضاي فرهنگي هنري در چارچوب قانون و شرع

6- عدم بهره گيري از خشونت و برخوردهاي حذفي در رفتارها و رقابت هاي سياسي

7- اهميت وجود احزاب سياسي، سنديکاها، انجمن هاي غيردولتي، توسعه جامعه مدني، مطبوعات و نشريات متکثر و مستقل و آزاد

8- اعتقاد به خصوصي سازي در عرصه اقتصاد و تقويت بخش خصوصي و کاهش تصدي کامل دولت بر منابع ثروت در جامعه

9- کاهش نظامي گري و برخوردهاي امنيتي در درون حکومت و جلوگيري از امنيتي کردن فضاي سياسي فرهنگي و آموزشي جامعه

10- اعتقاد به چرخش نخبگان و توسعه عقل گرايي و تخصص گرايي در درون روندهاي تصميم گيري

11- تنش زدايي در عرصه جهاني و استفاده از فرصت هاي اقتصادي و سياسي در عرصه بين المللي براي افزايش منافع ملي و...

حال اگر مجموعه اين شاخص ها را به عنوان مفاصل و نکات برجسته گفتمان اصلاح طلبي بناميم و جريان سياسي و اجتماعي که چنين خواسته هايي داشته يا بر اساس اين مدل به عمل سياسي مي پردازد را جريان اصلاح طلبي بناميم، سوال ما دقيق تر خواهد شد که آيا با حذف نخبگان اصلي و شناخته شده اصلاح طلب، اين گفتار و مردماني که در پي اين خط مشي در جامعه سياسي ايران يا حتي در پاليتي ايراني هستند به فراموشي سپرده خواهد شد؟ پاسخ ما به اين پرسش منفي است. زيرا به نظر مي رسد نه تنها اين گفتار به فراموشي سپرده نخواهد شد بلکه به طور ناگزير به گفتاري قدرتمند حتي در درون نخبگاني که با نام محافظه کار يا سنت گرا خوانده مي شوند بدل خواهد شد زيرا اين حداقل هاي ضروري براي ادامه حيات در شرايط اجتماعي و جهاني کنوني است. اين شاخص ها ضرورت هايي هستند که هر گروه از نخبگان عقلايي حتي عاملان درون حکومتي که ممکن است در صف بندي هاي سياسي مقابل اصلاح طلبان قرار داشته باشند ناگزير از آنها هستند. به علاوه بخش مهمي از مطالبات اجتماعي در درون آنها شکل گرفته و نهادينه شده که تمامي جناح هاي موجود در درون حکومت گريزي از توجه به آنها و اقدام بر اساس آنها نخواهند داشت. از همين رو است که اصلاح طلبي امري ناگزير است که حتي در نبود اصلاح طلبان نيز ادامه خواهد يافت. ممکن است در شرايط فعلي گروهي از نخبگان به دلايل گوناگون تاريخي و سياسي در مسير حذف و کنارگذاري قرار گرفته باشند اما اصلاح طلبي و گفتمان و شيوه هاي آن نه تنها از ميان نخواهد رفت که هم در درون حکومتگران و هم در ديگر ارکان جامعه سياسي به اشکال مختلف ادامه خواهد يافت. مي توان پيش بيني کرد نخبگان جديدي را هم از درون حکومت و از درون جريان هاي فکري خارج از حکومت خواهد يافت و به شکل هاي گوناگون خود را ظهور و بروز خواهد داد. در حال حاضر شواهد فراواني براي صدق اين مدعا وجود دارد و به روشني مي توان ديد که حتي سنت گراترين محافظه کاران نيز از گفتار اصلاح طلبانه بهره مي گيرند.بگذريم از برخي از محافظه کاران ديروز که امروز با نقدها و گفته هاي خويش به اصلاح طلباني تمام عيار بدل شده اند که حتي پا فراتر از اصلاح طلبان مشهور گذاشته و بر اساس همان شاخص هاي ارائه شده دايره انتقادات و حتي فعاليت هاي خود را گسترش داده اند. زماني به نظر مي رسيد که به دليل مشکلاتي که در درون قدرت با برخي از مشاهير اصلاح طلب وجود داشت آنها به رغم انديشه ها و کردار اصلاح طلبانه شان به مانعي در برابر اصلاح طلبي بدل شده بودند. به اين معني که براي مخالفت و معارضه با آنها اصلاح طلبي به چالش کشيده مي شد. اما حال که به گونه يي فرآيند حذف آنها در حال تکميل است احتمال مي رود اين مانع برداشته شده باشد و گفتمان اصلاح طلبي به گونه يي ديگر سر برون آورده و جاي خود را باز کند زيرا خوب که به جوهر مفاهيم اساسي اصلاح طلبي نگاه کنيم نه مخالف اصول انقلاب اسلامي اند و نه هيچ چيزي را در نظام به مخاطره خواهند افکند، تنها امکان تطبيق بيشتر آن را با مقتضيات زمانه و خواسته هاي مردم فراهم مي کنند و با بحران زدايي از درون سيستم عمر آن را طولاني تر و بقاي آن را سهل تر خواهند کرد. از اين رو مي توان گفت اين گفتمان ومدل عمل سياسي طريق گريزناپذيري است که حتي بدون مشاهير اصلاح طلب هم در آينده يي نه چندان دور جاي واقعي خود را خواهد يافت. بنابراين نبايد فراموش کرد که حتي با حذف اصلاح طلبان اصلاح طلبي هرگز از ميان نخواهد رفت.

*استاد دانشگاه
زنان توانمند
مريم بهروزي*

به عنوان يک زن ايراني بسيار خوشحالم که در اين کابينه يک وزير زن توانست از مجلس راي اعتماد بگيرد. خانم آجرلو و کشاورز هم که آقاي احمدي نژاد معرفي کردند با توجه به پارامترهايي که مدنظر مجلس شوراي اسلامي بود متاسفانه نتوانستند راي اعتماد کسب کنند اما شايان ذکر است که اين مساله به معني عدم لياقت و عدم توانايي آنها نيست. شايد توانايي هاي اين دو نفر در حد وزارت نبوده است. در اينجا نيز از آقاي احمدي نژاد انتظار مي رفت دو نفر ديگري که براي وزارت کابينه معرفي کردند در سطح خانم دستجردي باشند چراکه ايشان بانويي توانا و ولايت مدار است و همان طور که ديده شد بهترين سخنراني را در مجلس ارائه کردند. بنابراين با اين مقدمه ايشان مي توانند بهترين گزينه براي وزارت باشند. اگر آقاي احمدي نژاد همچنان تصميم داشته باشند وزير زن معرفي کنند بهتر است به اين مساله توجه کنند که ما هنوز زناني داريم که در سطح خانم دستجردي باشند و براي پست وزارت بهترين گزينه هستند. درست است که از سه خانم پيشنهادي فقط يک نفر راي آورد اما انتظار ما از آقاي احمدي نژاد اين است که مجدداً دو خانم ديگر را براي اين کابينه معرفي کند؛البته خانم هايي که سوابق آنها بررسي شده باشد و توانايي هايشان در نظر گرفته شده باشد. مثلاً به عنوان پيشنهاد يکي از خانم هايي که مي توانند معرفي کنند خانم نوبخت براي پست وزارت آموزش و پرورش است چرا که ايشان سابقه يي درخشان در اين عرصه دارند و نوع مديريت شان نشان از توانايي دارد. در اينجا بهتر است به اين نکته نيز اشاره شود که هنگامي که آقاي احمدي نژاد در دوره اول به عنوان رئيس جمهور انتخاب شدند شايد برخي تصور مي کردند ايشان نتواند از عهده اين پست برآيد و بسياري با توجه به ظاهر آرام و متين و ريزنقش بودن شان تصور مي کردند هرگز ايشان نمي تواند در برابر برخي کشورهاي ظالم ايستادگي کند اما امروز چيز ديگري شاهديم. از اين جهت به اين مساله اشاره شد که شايد خانم نوبخت نيز در نگاه اول در موردشان اين گونه تصور شود که ايشان قدرت اداره امر مهمي مثل وزارت آموزش و پرورش را ندارند اما من مطمئن هستم اگر ايشان براي اين نهاد مهم انتخاب شوند به گونه يي کارها را سازماندهي و برنامه ريزي مي کنند که هيچ کس چنين چيزي را تصور نمي کرد. چرا که ايشان از توانايي جسمي و فکري بالايي برخوردار هستند و قدرت اداره سازمان آموزش و پرورش را از هر جهت دارند. البته از نکاتي که بيان شد نبايد چنين تعبير شود که تفکرات فمينيستي بر اين صحبت ها حاکم است. حتي من معتقدم همان طور که مردها بايد داراي ويژگي هايي براي وزارت باشند خانم ها نيز بايد ويژگي هايي داشته باشند تا براي پست هاي مهمي مثل وزارت انتخاب شوند و راي بياورند. نکته يي که نبايد از قلم انداخت نيز اين است که مطرح شدن و معرفي زنان براي پست وزارت در مجلس باعث باورمندي و افزايش اعتماد زنان شده است. حتي اگر اين باورمندي در آنها وجود داشت باعث تقويت باورمندي هايشان شد و نوعي تحرک بي سابقه در بين خانم هاي مجلس ديده شد به طوري که از هشت بانوي نماينده مجلس، شش نفر آنها در راي اعتماد به وزرا صحبت کردند و صحبت هاي هر شش نفر در جهت موافق بود. يعني نمايندگان زن در مجلس نقش بسيار موثر و مفيدي در راي آوردن وزراي پيشنهادي داشتند. تحليل من از اين مساله اين است که باورمندي در خانم ها تقويت شد و آنها توانستند با اعتماد به نفس بيشتري به فعاليت هايشان در مجلس شوراي اسلامي ادامه دهند. البته اين مساله جاي تقدير و تشکر از آقاي احمدي نژاد را دارد چرا که ايشان با معرفي خانم ها در کابينه شان اين باورپذيري و تحرک بي سابقه و مضاعف را به خانم ها نه تنها در مجلس بلکه به زناني که خارج از مجلس و در پست هاي ديگري فعاليت مي کنند نيز بازگرداندند. اينکه در شرايط کنوني هم رئيس جمهور وزير زن معرفي کردند و هم رهبر معظم انقلاب اختيار را به مجلس دادند و بر اقتدار مجلس افزودند و فرمودند من نظري نمي دهم تا خود مجلس با توجه به اختيارش تصميم بگيرد، از سوي ديگر مجلس نيز که براي پست وزارت بهداشت يک خانم انقلابي، متعهد و ساده زيست را انتخاب کرد جاي تقدير دارد و اين گام بلندي در جهت احقاق حقوق زنان و رشد و تعالي زنان در نظام جمهوري اسلامي ايران است. با راي آوردن خانم دستجردي اين نکته بيشتر از قبل به چشم آمد که مجلس با نگاهي جنسيتي و فرودستي به زنان نگاه نکرده است. شايد اگر از اين سه بانوي معرفي شده هيچ کدام راي نمي آوردند مي توانستيم بر اين مطلب صحه بگذاريم اما اکنون که شاهد حضور يک وزير زن در کابينه آقاي احمدي نژاد هستيم به راحتي مي توان نادرست بودن اين مساله را تاييد کرد. بنابراين آنچه ما بيش از پيش توقع داريم، ميدان دادن و حضور بيشتر زنان در بخش هاي مهم است. البته آنچه اکنون نيز مشاهده مي شود گواه اين مطلب است که عرصه براي فعاليت هاي زنان باز است. نکته آخر اينکه شايد آنچه اکنون باعث مشغله ذهني مي شود معرفي دو نفر به جاي خانم آجرلو و کشاورز است. همان طور که قبلاً اشاره کردم بايد گفت انتظار مي رود با معرفي دو خانم ديگر براي اين پست آقاي احمدي نژاد از حضور زنان در کابينه اش بهره بگيرد. اگرچه از ايشان شنيده شد «اگر من وزير زن داشته باشم بار خودم سنگين تر است» اما من مطمئن هستم حضور خانم ها در پست هاي مهم و در کابينه نه تنها باري را بر دوش ايشان نخواهد گذاشت بلکه زنان با انجام فعاليت هايي درست و منطقي باري را هم که بر دوش ايشان است برخواهند داشت. حضور زنان از قبل از پيروزي انقلاب آنچنان پررنگ است که هيچ کس نمي تواند آن را کتمان کند. هر روز نيز اين حضور با فعاليت هاي درخشان شان پررنگ تر مي شود. بنابراين قطعاً حتي اگر فقط يک زن در کابينه آقاي رئيس جمهور وجود داشته باشد من به يقين مي گويم خانم وحيددستجردي نه تنها باري بر دوش رئيس جمهور نخواهند گذاشت بلکه بار هيات دولت را هم تا اندازه يي به دوش خواهند کشيد.

*دبير کل جامعه زينب(س)
اعتراف مي کنم...
اعتراف مي کنم نمي دانستم
علي شکوري راد

من اعتراف مي کنم که نمي دانستم معني بسيج مردم براي شرکت در انتخابات، انقلاب مخملي است و مستوجب مجازات.

من اعتراف مي کنم که نمي دانستم هزينه سياست ورزي و فعاليت سياسي در ايران به حدي است که اگر در انتخابات شرکت کني و مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کني، ممکن است بازداشت شوي و به زندان بروي يا مورد برخوردهاي شديد قرار بگيري.

من اعتراف مي کنم که نمي دانستم مي شود چهل ميليون راي را ظرف مدت کوتاهي شمارش کرد و در کمتر از 24 ساعت از پايان اخذ راي نتيجه قطعي را اعلام کرد در حالي که اين نتيجه تا انتها هم هيچ تغييري نکند و بعد به نتيجه آن مطمئن بود به طوري که شوراي نظارت شوراي نگهبان هيچ تاثيري در نتيجه اعلام شده توسط وزارت کشور نداشته باشد. من نمي دانستم که وزارت کشور و شوراي نگهبان آنقدر با يکديگر هماهنگ هستند و فکر مي کردم اگر وزارت کشور تخلف يا تقلبي را انجام دهد شوراي نگهبان به آن رسيدگي خواهد کرد.

من اعتراف مي کنم که نمي دانستم تحمل مخالفان، براي شنيدن انتقاد آنقدر پايين است و ممکن است انتقادهاي ساده هم موجب عصبانيت عده يي شود و آنها را وادار کند از قوه قهريه استفاده کنند.

من نمي دانستم که هزينه يک راهپيمايي اعتراضي مسالمت آميز مي تواند اين حد بالا باشد.

من اعتراف مي کنم که نمي دانستم در زندان ها و چگونه با زندانيان برخورد مي شود. اعتراف مي کنم معناي سلول انفرادي را درک نکرده بودم اما اکنون که تعدادي از دوستانم در زندان و در چنين شرايطي قرار گرفته اند و ديدگاه هاي آنها در مدت شصت هفتاد روز، بعضاً اين گونه تغيير کرده مي فهمم که معناي سلول انفرادي چيست. من اعتراف مي کنم نمي دانستم ضابطان قضايي ما نه دور از چشم مسوولان قضايي بلکه با نظر مسوولان قضايي در بعضي از بازداشتگاه ها اين گونه قانون را نقض مي کنند.
ابراهيم يزدي / اصلاح طلب / دبيرکل نهضت آزادي
علاقه زيادي به اخبار دارم

صبا شعردوست

-آقاي دکتر يزدي شما تلويزيون نگاه مي کنيد؟

خير علاقه يي به نگاه کردن به تلويزيون ندارم.

-يعني اخبار را هم نمي بينيد؟

اخبار را از طريق راديو و تلويزيون پيگيري نمي کنم.

-قبل از انتخابات هم همين قدر تلويزيون مي ديديد؟

خير، مدتي است که با تلويزيون به دليل اينکه فکر مي کنم رسانه يي غير قابل اعتماد است قهر هستم و جز سريال جومونگ هيچ چيزي را از طريق تلويزيون دنبال نمي کنم.

-شنيده شده مخاطبان تلويزيون کاهش پيدا کرده اند به نظر شما امکان پذير است که يک رسانه مخاطبانش را از دست بدهد؟

آنچه مي شنويم و مي بينيم نشان از کاهش ميزان مخاطبان تلويزيون دارد.

-چرا مخاطبان کاهش پيدا کرده اند؟

چون مردم گاهي از شنيدن خبرهاي بي اساس خسته مي شوند. مردم تلويزيون نگاه مي کنند تا اوقات فراغتشان را پر کنند يا اينکه از خبرها مطلع شوند. اما آنچه ديده مي شود اين است که برنامه ها از نظر هنري جالب نيست و از لحاظ محتوايي نيز مردم را قانع نمي کند.

-اما مسوولان صدا و سيما مي گويند برنامه هايشان متنوع و براي همه مخاطبان قابل قبول است.

حقيقت اين است که تلويزيون به عنوان يک رسانه ملي نتوانسته همه مردم را تحت پوشش قرار دهد. اين روزها هم از هر سو فقط صحبت جومونگ شنيده مي شود و بس.

-جومونگ طرفدار بيشتري دارد يا اخبار تلويزيون؟

با توجه به ديده ها و شنيده ها مي توان گفت جومونگ تنها برنامه يي است که اين همه طرفدار دارد و تعداد زيادي از مردم را راس ساعتي خاص پاي تلويزيون ميخکوب مي کند.

-مردم اما مي خواهند اخبار را دنبال کنند، اگر تلويزيون اخبارش قابل اعتماد نباشد خب اخبار را از کجا بگيرند.

اين روزها علم و تکنولوژي بسيار پيشرفت کرده است و ده ها رسانه ديگر مثل اينترنت، روزنامه و... وجود دارد که مردم مي توانند به آنها مراجعه کنند.

-شما از کجا به اطلاعات و اخبار روز کشور دست پيدا مي کنيد؟

من به دليل علاقه زيادي که به پيگيري اخبار دارم از زير سنگ هم که باشد اخبار را پيدا مي کنم. مردم هم دقيقاً اگر به اخبار علاقه مند باشند بالاخره منبع درست را پيدا مي کنند.

ذره بين
وزير گراني
مهراوه خوارزمي

مردم چرا بايد نگران باشند، وقتي وزير بازرگاني دولت نهم با افتخارات درخشانش در خدمت مهرورزانه به مردم و توانايي خارق العاده اش در تثبيت و حتي کاهش قيمت ها به وزارت نفت منتقل شده است و با اولين سخنان خود از جايگاه وزارت نفت نشان داده است مي خواهد ادامه دهنده راه افتخارآميزش در حوزه بازرگاني و تامين مايحتاج عمومي مردم بماند، ميرکاظمي که اينک با 147 راي موافق و به عنوان کسي که متزلزل ترين راي اعتماد را از مجلس هشتم کسب کرده کسي نيست که از راهي که در پيش دارد باز بماند؛ راهي که در دو شيوه مقطعي و بلندمدت گوهر گراني را تقديم مردم کرده است و اين روزها به قله هاي دست نايافتني نزديک مي شود زيرا گوشت کيلويي 16 هزار تومان کار را به جايي رسانده که ديگر رئيس جمهور هم در حمايت از سياست هاي وزير بازرگاني اش توان ارجاع مردم به سوپرمارکت محل سکونت خودش را ندارد.

اما اين پايان راه نيست زيرا وزيري که مخالفانش در نقد وي عدم تناسب تخصص و سوابق اجرايي او با وزارت نفت و ندانستن بديهيات صنعت نفت و گاز را به عنوان جزيي ترين مسائل طرح مي کردند يک نکته را به درستي گوشزد کردند وقتي گفتند با توجه به پيشينه او در وزارتخانه يي تجاري و بازرگاني تمام برنامه هايش تجاري است و اين البته در صورتي است که گفته کاتوزيان رئيس کميسيون انرژي مجلس را فراموش کنيم که در مخالفت وزير پيشنهادي مي گفت؛ «حاضرم اثبات کنم که برنامه ميرکاظمي برنامه نيست.»در هر صورت ميرکاظمي با برنامه تجاري اش به وزارت نفت آمده است تا شايد آرزوي تحقق نيافته رئيس جمهور را که گمان نمي برد نفت پايين تر از بشکه يي 100 دلار معامله شود؛ برآورده سازد. هنوز زود است که قضاوت کنيم آيا ميرکاظمي همان قدر که به عنوان يکي از عوامل اجرايي در گران کردن مايحتاج موفق بود مي تواند در گران کردن قيمت جهاني نفت موفق باشد يا نه؟ اما نخستين اظهارنظر وي مبني بر کاهش سهميه بنزين به 50 ليتر و افزايش بهاي بنزين آزاد به هر ليتر هزار تومان در شرايطي که همگان مي دانند قيمت کالايي همچون بنزين چه تاثيري بر قيمت ساير اقلام مورد نياز مردم خواهد داشت، نشان مي دهد او رکوردشکني هايش در وزارت بازرگاني را هنوز ادامه مي دهد و ناگفته پيداست اگر دولت جديد ادامه دهنده سياست هاي پيشين خود باشد قهرماني ميرکاظمي در حوزه بازرگاني دور از انتظار نيست،
هاشور
چه شد؟
هما شيرزاد

خيابان هاي تهران شلوغ بود. ساعت از دو نصف شب گذشته بود. پرسيد؛ به نظرت چي مي شه؟ نگاهي به صورتش که هنوز غرق پرسش بود کردم و گفتم؛ اين غول را نمي شود دوباره توي قفس کرد. پرسيد کدام غول؟ چند جوان که وسط خيابان وليعصر داشتند مي رقصيدند را نشانش دادم.گفت؛ منظورت چيه؟ پاسخ دادم گشت هاي ارشاد و بگير و ببندها يادت مي آيد؟ گفت خب، منظور؟ گفتم همه آن ارشاد کردن براي اين بود که اين جوان ها وسط خيابان وليعصر رقصيدن را تجربه نکنند. حال که فهميده اند و تجربه کرده اند، کدام قدرت مي خواهد آنها را به درون خانه ها بفرستد. گفتم؛ پنجشنبه

- يک روز مانده به انتخابات - روز تعيين کننده يي است. اگر پنجشنبه شب جوان ها آمدند، ديگر نمي شود کاري کرد. و اگر نيامدند... تکرار کرد؛ اگر نيامدند؟، ساکت شدم.توي دلم گفتم مردم ايران متمدن شده اند. خيلي متمدن شده اند.

پنجشنبه شب تمام خيابان هاي تهران را گشتيم. هيچ جواني بيرون نيامده بود. حتي ماشين هايي که زير پوستر موسوي غرق شده بودند يا به آنتن شان روبان سبز بسته بودند روبان را برداشته بودند. اين رفتار مدني مختص طرفداران موسوي نبود، همه همين طور بودند. من نديدم يک طرفدار کروبي، رضايي يا احمدي نژاد هم بيرون آمده باشد. روز جمعه هم همين طور. مردم متمدنانه از همان ساعات اوليه پاي صندوق ها رفتند و... .

آنچه از روزهاي منتهي به تبليغات انتخابات رياست جمهوري در کوچه پس کوچه هاي تهران جاري شده بود، اميد بود، اميد به اثرگذاري، اميد به ايجاد تغيير و اميد به تعيين قدرت. فرقش با دوران دوم خرداد اين بود که همه به نوعي اطمينان داشتند. اين طمأنينه شورانگيز آنها را از هر گونه رفتار و حتي گفتار خشونت آميز پرهيز مي داد.

طنز ساخته بودند، جوک درست کرده بوده اند. اما خشونت کلامي نداشتند. اين اتفاق يک سرمايه گرانبها بود. به قول يکي از همکاران، مگر مي شود ايراني ها به خيابان بيايند و شيشه يي نشکنند؟ اما آمدند. ده شب هم آمدند تا پاسي از صبح هم بودند ولي شيشه يي شکسته نشد. جايي هم آتش نگرفت.

اما بعد از انتخابات چه شد؟ اين پرسش را نمي خواهم از زاويه سياسي يا امنيتي باز کنم. فقط از بعد روانشناختي به دنبال پاسخم. چه شد که آن همه اميد، آن همه مدارا و آن همه مسامحه جايش را به اين نوع خشونت سياه داد؟ آن اشتباه بود يا اين؟ کدام يک معرف رفتار، باور و کلام ماست؟ اگر کسي بخواهد تعريفي از ايرانيان بيان کند، کدام تاريخ را مبنا قرار مي دهد. دهه پيش از انتخابات را يا فصل پس از انتخابات را؟

آن همه اميد، آن طمأنينه و آن شورانگيزي کجا رفت؟

حافظه رواني مردم کدام يک را به خاطر مي سپارد. با کدام يک زندگي مي کند؟

چه موافق احمدي نژاد نباشيم و چه همراه با موسوي و کروبي، نبايد شک کرد که مردم خسته شده اند. روان شان آزرده شده است. با مردم آزرده و با مردم پريشان خاطر نمي توان ساخت. نمي شود به جلو پيشرفت کرد. جواني که هم خودش تحقير شده و هم الگويش، نياز به بازسازي دارد. ايراني ها به هرچه اشتهار داشته اند، ضدخشونت بوده اند. بايد خشونت را از جامعه جمع کرد. اگر اراده يي باشد، همين امروز هم دير است.
عناوين اين صفحه
سرنوشت اصلاح طلبي
زنان توانمند
اعتراف مي کنم نمي دانستم
علاقه زيادي به اخبار دارم
وزير گراني
چه شد؟

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام