علاقه به شعر خاص مجلسي هاي اين دوره نيست و نمايندگان مجالس قبلي نيز گاهگداري در نطق هاي خود به شعر گريز مي زدند يا کساني بودند که شعرهاي خود را کپي مي کردند و بين نمايندگان توزيع مي کردند. حتي در ميان دولتمردان قبلي هم کساني بودند که طبع شعري داشتند و گاهي دفتر و ديواني. يکي از آنان علي محمد بشارتي وزير کشور دوره هاشمي رفسنجاني بود. اما در هيچ دوره يي اينقدر از شعر و شاعري استفاده نشد که در جلسات راي اعتماد به کابينه محمود احمدي نژاد.
بيجا و بجا از شعر استفاده کردند و حتي وزير پيشنهادي امور اقتصادي و دارايي هم چند بيتي شعر از مولوي خواند که با واکنش لاريجاني رو به رو شد و آنها را شعر اقتصادي خواند. البته ظاهراً ربط شعر معروف «آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم» با اقتصاد فقط کسي بود که آن شعر را قرائت مي کرد، شعري عاشقانه که رضايت اغراق آميز گوينده را از جلسه بدون مخالف ابراز مي کرد.
سيدرضا اکرمي هم که در مخالفت با وزير پيشنهادي کشور سخن مي گفت، چند بيت معروفي را خواند که در مجالس وعظ بسيار خوانده مي شود و البته او از معدود کساني بود که شعرش مناسبتي روشن داشت و کنايه يي و گوشه يي که از چشم لاريجاني دور نماند و به نمايندگاني که احسنت گفته بودند گفت آخرش را فکر نکرده بوديد؛ آن کس که نداند که نداند که نداند / بيدار نماييدش که در خواب نماند
البته بعضي از کساني هم که قرار بود راي اعتماد بياورند نيز بيتي خواندند تا از قافله شعر عقب نمانند. کامران دانشجو اين بيت مولوي را خواند که؛ هر کسي کو دور ماند از اصل خويش/ باز جويد روزگار وصل خويش. منظورش اين بود که وزارت علوم اصل اوست و الان روزگار وصل اوست. خب حداقل ارتباطش به اين اصل و وصل هم همين نام فاميلي يعني دانشجو است ديگر، چون درباره مدرک او حرف هايي زده شد که جوابي داده نشد.
در ميان کساني که شعر خواندند، بعضي از شاعران قديم شعر نخواندند و از شاعران جديدتر و شايد هم از خودشان شعري خواندند که قسيم عثماني به عنوان مخالف کامران دانشجو خواند؛
ياد دارم در غروبي سرد و سرد/ مي گذشت از کوچه ما دوره گرد/ داد مي زد کهنه قالي مي خرم/ دست دوم جنس عالي مي خرم/ کاسه و ظرف سفالي مي خرم/ گر نداري کوزه خالي مي خرم/ اشک در چشمان بابا حلقه زد/ عاقبت آهي کشيد بغضش شکست/ اول ماه است نان در سفره نيست/ اي خدا شکرت اين زندگي است/ بوي نان تازه هوشش برده بود/ اتفاقاً مادرم هم روزه بود/ خواهرم بي روسري بيرون دويد/ گفت آقا کوزه خالي، سفره خالي مي خري
خب ربط اين شعر به وزارت علوم شايد در اين حد باشد که بالاخره در دانشگاه ها ادبيات فارسي هم درس مي دهند، ولي اين شعر را مي شد در مخالفت يا موافقت با وزير پيشنهادي کار، اقتصاد و رفاه خواند.
از همه جالب تر ولي ملک محمدي بود که در موافقت با علي آبادي گفت يک شعر به «نمايندگان گل» تقديم مي کند؛ صدها فرشته بر آن دست بوسه مي زند / کز کار خلق يک گره بسته واکند، اما خب بقيه قانع نشدند که اين دستي که ايشان مي فرمايند همان دست است يا نه .
البته بازار شعر و شاعري گرم تر از اين بود که ما نقل کرديم. با اين علاقه يي که به شعر و شاعري در مجلس ديده مي شود، چه بسا در سال هاي باقي مانده کاري اساسي براي شعر و شاعري کردند.