دوشنبه، 16 شهريور 1388 - شماره 2046
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تاريخ
به مناسبت شهادت شهيدثاني پانزدهم رمضان
قرباني داوري به عدل

سيدمحمد ناظم زاده*

از سخناني که دانشمندان بزرگ اسلامي در ستايش از مقام معنوي و اخلاقي ايشان گفته اند و وي را ستوده اند به خوبي مقام و مرتبه والا و شخصيت عظيم علمي، اخلاقي و معنوي او معلوم مي شود و زندگينامه و تاريخ روشن و سراسر افتخار شهيد نيز خود گواهي صادق بر اين مطلب است.

شهيد ثاني در اخلاق اسلامي، زهد و تقوا، طهارت و تعالي روح، دانش و حکمت و اخلاص و پاکي نيت به درجه يي رسيده بود که به گفته بعضي از بزرگان تا مرز عصمت پيش رفته بود.

آن يگانه عصر فردي بسيار فروتن، خوش اخلاق و خوش برخورد بود به گونه يي که ديگران در همان ديدار و برخورد نخست شيفته اخلاق پيامبرگونه او مي شدند و مهر و محبت او در دل هاي پاک و باصفا جاي مي گرفت.

شهيد در مجلس و جمع ياران همانند پيامبر اکرم بود. بي توجه به اينکه موضعي خاص را در جمع دوستان و ديگران به خود اختصاص دهد بالا و پايين مجلس براي او يکسان بود.

وي کارهاي شخصي و بسياري از امور مربوط به اداره منزل را خود انجام مي داد و در اين قبيل کارها دوست نمي داشت ديگري او را ياري دهد و بار او را بر دوش کشد. حتي براي تهيه سوخت منزل، به صحرا و جنگل مي رفت و هيزم و بوته هايي را جمع آوري کرده، بر استري مي نهاد و به خانه مي برد. و اين در زماني بود که آن شهيد بزرگوار در اوج شهرت علمي و موقعيت اجتماعي قرار داشت و از جايگاه و محبوبيت اجتماعي ويژه يي برخوردار بود.

ولادت و مقام علمي

شيخ زين الدين فرزند نورالدين علي عاملي جبعي شامي، معروف به ابن الحجه و مشهور به شهيد ثاني، از استوانه هاي دين و اعاظم علماي اماميه است.

ولادت ايشان در يکي از روستاهاي جبل عامل در جبع در سال 911 ق بوده است. پس از وفات پدرش و اخذ علوم و فنون ادب در سال 925 به شهر ميس سفر مي کند و به حوزه درسي شيخ علي بن عبدالعالي کرکي ملحق مي شود. در سال 933 به کرک مي رود و از محضر استاداني چون شيخ علي ميسي و سيد حسن صاحب المحجه البيضا کسب فيض مي کند. در سال 937 به دمشق مهاجرت مي کند و به درس فلسفه شيخ شمس الدين محمدبن مکي شرفياب مي شود و کتب حکمت اشراق سهروردي، طب و غايه المقصد را فرا مي گيرد. سپس در سال 946 راهي عتبات مقدسه عراق مي شود و از علماي آن ديار کسب فيض کرده و به درجه اجتهاد نائل مي شود و بعد از آن در سال 951 به بعلبک سوريه رفته و توليت مدرسه نوريه به او واگذار مي شود. مرجعيت تامه اين عالم بزرگوار تقريباً از سال 948 بوده است.

شهيد ثاني تا سال 955 در بعلبک ماند و به انجام وظايف سرگرم بود، ولي اشتياق به موطن و ديدار خويشاوندان و دوستان او را بر آن داشت که به شهر خود بازگشته و در آنجا مقيم شود. لکن از لابه لاي نوشته هاي ابن العودي چنين استنباط مي شود که انگيزه مراجعت او عبارت از احساس فشار شديد و مراقبت جاسوسان و بدخواهاني بود که او را در تنگناي روحي مي آزرد.

ابن العودي مي گويد؛ «تاريخ مراجعت شهيد به جبع، پايان نقطه فرصت امنيت و سلامت او از حوادث ناگوار بوده... که آن بزرگوار مرا از آن آگاه ساخت، و در منزل من واقع در جزين در حال اختفا از دشمنان و بدخواهان به سر مي برد. علت اين فشار شديد، اقبال و توجه فزون از حد مردم به شهيد ثاني بوده است که همزمان با اقامتش در بعلبک از آن برخوردار بود، و حسودان و بدخواهان نمي توانستند اين همه حيثيت و احترام و شهرت را در شهيد ثاني تحمل کنند.»

شاگردان


شهيد همان طور که استادان زيادي داشته و از آنان بهره هاي فراواني برده است شاگردان فراواني نيز تربيت کرده و از آنچه خود در طول ساليان دراز و با سختي هاي فراوان آموخته، به ديگران نيز انتقال داده و کسان زيادي را از سرچشمه زلال دانش خويش سيراب ساخته است، تني چند از معروف ترين شاگردان دانشمند و دست پروردگان وي به اين قرارند؛

1- سيد نورالدين علي عاملي جبعي (پدر صاحب مدارک که داماد شهيد بوده است.)

2- سيدعلي حسيني عاملي جزيني (مشهور به صائغ)

3- شيخ حسين بن عبدالصمد حارثي عاملي

4- محمد بن حسين ملقب به حر عاملي مشغري (جد پدري صاحب وسائل الشيعه )

5- بهاءالدين محمد بن علي عودي جزيني (معروف به ابن عودي )

تاليفات


شهيد ثاني نويسنده يي زبردست و بسيار پرکار بود و با اطلاعات علمي وسيعي که در علوم مختلف به ويژه در فقه داشت توانست در مدت عمر کوتاه خود (55 سال) آثار علمي و بسيار ارزنده يي را در موضوعات مختلف به جامعه و فرهنگ اسلامي عرضه بدارد و بر ميراث پربار اسلامي بيفزايد. شهيد بيش از 70 کتاب و رساله در موضوعات گوناگون نوشته است که دو کتاب شرح لمعه و مسالک وي در فقه، و منيه المريد در اخلاق و تعليم و تربيت از جمله مهم ترين آنهاست.

کتاب هاي ذيل نيز از جمله آثار معروف وي است؛

اسرار الصلوه، البدايه في الدرايه، البدايه في سبيل الهدايه، تمهيد القواعد الاصوليه و العربيه، حاشيه ارشاد، حاشيه تمهيد القواعد، حاشيه القواعد، حاشيه مختصر النافع، رساله في صلاه الجمعه، روض الجنان في شرح ارشاد الاذهان، کشف الريبه عن احکام الغيبه، مسالک الافهام في شرح شرايع الاسلام و ده ها اثر ديگر.

شهيد ثاني در کلام انديشمندان


شهرت شهيد ثاني جهان اسلامي آن روز را فرا گرفت تا آنجا که تدريجاً منزلت علمي او و نيز مقام اجتهادش مورد قبول و اعتراف همگان بوده، آن هم در حالي که هنوز بيش از 33 سال از عمرش را پشت سر نگذاشته بود. در اينجا نمونه هايي چند از اعترافات علماي بزرگ را راجع به مرحوم شهيد ثاني مي آوريم؛

1- ابن العودي جزيني که يکي از شاگردان ممتاز شهيد ثاني است، اين طور بيان مي کند؛ «شهيد ثاني از خصلت هاي کمال، محاسن و نخبه هايي را واجد بوده و قامت شخصيت او با انواعي از مفاخر کمال آراسته بوده، و کالبد او به جان و روح فرازمندي مي باليد که خويشتن را در جوار او مي يافت. او شيخ و بزرگ و جوانمرد اين امت و مبدأ و منتهاي فضائل بوده است... لحظه يي از عمرش را جز در کسب فضيلت مصروف نداشت. اوقات شبانه روزي خود را چنان برنامه ريزي مي کرد که وي را در تمام لحظات سودمند افتد.»

2- علامه شوشتري نيز در کتاب مشهورش المقابيس مي نويسد؛ «شهيد ثاني، افضل متاخرين، اکمل متبحرين، نادره پسينيان، يادگار پيشينيان، مفتي همه طوايف اسلامي، راهنماي ديني مردم به راهي پايدار و صراطي مستقيم، مقتداي شيعه و نور شريعت بود که سخنان بزرگان از برشمردن مزايا و استيفاي حق او در بيان فضائل پرارزشش نارسا است. و گفتار خردمندان و انديشمندان سترگ، در گزارش مناقب و خصلت هاي بلندش بسي ناچيز و حيرت گونه مي باشد. در بلنداي فضل و کمال و سعادت در لابه لاي شخصيت خود، ميان مراتب علم و عمل و شکوه و جلال و شهادت، گردهمايي برقرار ساخت؛ و او در سايه لطف نهان و آشکار خداوند متعال، بسي موفق و مويد بوده است.»

3- شيخ حر عاملي صاحب کتاب نفيس وسائل الشيعه نيز مي گويد؛ «موضع و موقعيت شهيد ثاني در فقه و علم و فضل و زهد و عبادت و تقوا و تحقيق و تبحر و عظمت مقام و شکوه منزلت و جامعيت فضائل و کمالات، مشهورتر از آن است که آنها را بازگو کنيم. محاسن و اوصاف پسنديده اش بيش از حد احصا و شمار است و مصنفات و آثار علمي او مشهور و بر سر زبان ها است.»

4- شيخ يوسف بحراني نيز در کتاب حدايق اين گونه از شهيد ثاني تمجيد کرده است؛ «شهيد ثاني در ميان دانشمندان شيعه از برجستگان و روسا و اعاظم فضلا و ثقات، برشمار است. عالمي است عامل، و محققي است موفق و موشکاف، و زاهد و پارسايي است مجاهد که محاسن و اوصاف حميده اش فزون تر از آن است که به شمارش درآيد، و فضايلش بيش از آن است که کسي بتواند کاملاً آنها را غوررسي کند.»

5- علامه تفرشي مولف کتاب مشهور نقدالرجال آورده است؛ «شهيد ثاني از دانشمندان موجه و آبرومند شيعه و از رجال مورد اعتماد است که در خزانه خاطر خويش مايه هاي فراواني از علم را اندوخته، و سخنانش پاکيزه از لغزش ها بوده است. شاگردان برجسته يي را پرورد، و کتاب هاي نفيس و جالبي را تاليف کرد، و به خاطر تشيع در قسطنطنيه به شهادت رسيد.»

6- مرحوم خوانساري نيز در روضات الجنات مي نويسد؛ «تاکنون، يعني حدود سال 1263 ه. ق، در جمع دانشمندان بزرگ و برجسته شيعه کسي را به ياد ندارم که از لحاظ شکوه شخصيت، سعه صدر، خوش فهمي، حسن سليقه، نظام و برنامه تحصيلي، کثرت استادان، ظرافت طبع، معنويت سخن و پختگي و بي نقص بودن آثار علمي به پاي او برسد بلکه اين استاد بزرگوار در تخلق به اخلاق الهي و قرب منزلت، چنان مي نماياند که تالي تلو معصوم است، يعني بلافاصله در رده پس از معصومان پاک قرار دارد.»

7- حاج ميرزا حسين نوري محدث بزرگ و استاد مرحوم شيخ عباس قمي مي گويد؛ «شهيد ثاني در جمع متاخرين، فاضل ترين علما و کامل ترين دانشمندان متخصص به شمار مي آيد، وي نادره دوران و شخصيت شگفت انگيز پسينيان، و يادگار بزرگان پيشين، و مفتي همه طوايف اسلامي و راهنماي مردم به صراط مستقيم، و مقتداي شيعه و“ بوده است.»

8- علامه مامقاني هم در کتاب تنقيح المقالش مي نويسد؛ «شهيدثاني، داراي محفوظاتي سرشار و نيز پاکيزه گفتار بوده است. و کتاب ما اگر چه در جهت شرح حال دانشمندان تاليف نشده است، بلکه صرفاً رجال حديث در آن گزارش مي شود، لکن از امثال اين استاد بزرگوار، سطري و گوشه يي از شرح حال آنها را به منظور تبرک و تيمن در اين کتاب ياد مي کنيم.»

9- علامه اميني صاحب کتاب مشهور الغدير درباره ايشان گفته اند؛ «شهيد ثاني از بزرگ ترين حسنات و عطاياي روزگار و سرشارترين بحر مواج علم، و زيور دين و آيين اسلام، و استاد فقهاي سترگ، و آشنا و مانوس بادانش و متخصص در علوم و دانش هاي باارزش از قبيل؛ حکمت، کلام، فقه، اصول، شعر، ادب، طبيعي، و رياضي بوده است. آنچه که ما را از زحمت تعريف اين استاد بي نياز مي سازد شهرت جالب و شگفت آور او در تمام اين علوم مي باشد. لذا به تعريف و شناساندن نيازي نداريم، چون مقام و منزلت علمي و اخلاقيش روشن تر از هرگونه تعريفي مي باشد. و هر چه درباره او مي گويند، کوتاه تر از گام هاي بلندي است که او در اين رهگذر برداشته و پايين تر از اوج شهرت او مي باشد. درود خداوند بر او، خدايي که از ميان نعماي وافرش چنين نعمتي والا را بر خلق ارزاني داشته، و او نيز به نوبه خود، کرم و احسان خود را به مردم افاضه کرده و دانش هاي توفيق آفرين و رهايي بخش و علومي که نياز جامعه را برآورده مي سازد در ميان امت رواج داده و بدان ها رونق بخشيده است.»

شهادت شهيد


روزي دو نفر براي قضاوت و حل موضوعي که با هم اختلاف داشتند نزد شهيد مي روند و شهيد ثاني هم نظر خود يعني حکم شرعي و فقهي آن را بيان مي کند. روشن است که به قول معروف هيچ وقت دو نفر که نزد قاضي رفته اند هر دو راضي بر نمي گردند. بالاخره يکي حاکم و ديگري محکوم مي شود. در اينجا فردي که قضاوت و حکم شهيد عليه وي تمام شده بود با ناراحتي زياد به سراغ قاضي شهر «صيدا » مي رود که فردي بسيار متعصب و سياه دل و از قاضيان درباري بنام و معروف بود. او در آنجا از شهيد ثاني و نحوه قضاوت وي شکايت مي کند. قاضي معروف هم ماموري را براي دستگيري شهيد به «جبع» مي فرستد اما او موفق به دستگيري شهيد نمي شود. از اين سبب نامه يي به سلطان روم مي نويسد و در آن نامه يادآور مي شود که در اينجا مردي شيعي مذهب پيدا شده و از مرام و مکتب تشيع تبليغ مي کند و مردم را گمراه مي کند، سلطان سليم هم ماموري را براي جلب و دستگيري شهيد به زادگاه او «جبع» مي فرستد و از وي مي خواهد شهيدثاني را زنده نزد وي ببرد. شهيدثاني پس از اطلاع از اين موضوع صلاح مي بيند مدتي از «جبع» دور شود و مخفيانه زندگي کند.

بنابراين به طور ناشناس به سوي مکه حرکت مي کند اما ماموران در بين راه به وي دست مي يابند و او را دستگير مي کنند و از وي مي خواهند همراه آنها به اسلامبول (مرکز حکومت عثماني ) برود. شهيد ثاني از ماموران درخواست مي کند اجازه بدهند وي سفر ناتمام خود را به پايان برده، براي آخرين بار کعبه دل ها و قبله آمال، خانه خدا را زيارت کند و حجه الوداع خويش را به جاي آورد آنگاه همراه آنان به هر کجا مي گويند، برود. ماموران درخواست وي را پذيرفته، شهيد، خانه خدا را زيارت مي کند و بعد به سوي اسلامبول حرکت مي کنند.

وقتي به دهکده يي به نام «بايزيد» در نزديکي قسطنطنيه (اسلامبول) مي رسند، در بين راه پيش از آنکه وارد شهر شوند مردي به آنان برخورد مي کند و گويا با مامور دستگيري شهيد سابقه آشنايي داشته است. او با مامور درباره شهيد گفت وگو مي کند که کيست و چه کاره است و او را به کجا مي برد. آن مامور هم ماجرا را براي وي بيان مي کند. آن فرد شيطان صفت و ديوسيرت در گوش مامور زمزمه مي کند که اگر شهيدثاني را زنده به درگاه سلطان ببرد به موجب کوتاهي و سهل انگاري که نسبت به دستور سلطان داشته است (اجازه دادن به شهيد براي زيارت خانه خدا) مواخذه مي شود. افزون بر اين او در آنجا (اسلامبول) دوستان و ياراني دارد که ممکن است در بين راه يا هنگام ورود به شهر وي را شناخته، او را از چنگ وي آزاد کنند، و تازه جان خود مامور نيز در معرض خطر قرار مي گيرد. بنابراين بهتر است او را همان جا کشته، سر وي را نزد سلطان ببرد. آن مامور سنگدل و سياه دل نيز تسليم سخنان شيطاني آن فرد مي شود و همان جا در پانزدهم رمضان سال 965 هجري قمري در کنار دريا آن فقيه بزرگ و عالم رباني و مرد خدا را به شهادت مي رساند و دست ناپاک خود را به خون يکي از بهترين و پاک ترين فرزندان اسلام و قرآن آلوده مي سازد. سپس سر مبارک شهيد را از تن جدا کرده، در ظرفي نهاده، روانه درگاه سلطان سليم مي شود و پيکر پاک و مطهر شهيد را همان جا روي خاک در ساحل دريا رها مي کند.

گفته شده در آن شب گروهي از ترکمن ها که در آن نواحي بودند، مي بينند انواري از آسمان پايين مي آيد و بالا مي رود، پس از جست وجو به پيکر بي سر و غرقه به خون شهيد ثاني برمي خورند و بدون اينکه آن را بشناسند و هويت او را تشخيص دهند، آن بدن پاک را همان جا به خاک سپرده، گنبد کوچکي نيز بر مزار او مي سازند. آن مامور و قاتل جنايتکار نيز وقتي به دربار عثماني مي رسد به جاي پاداش به سبب تخلف از دستور سلطان سليم که به وي سفارش کرده بود شهيد را زنده نزد وي بياورد، بي درنگ به سزاي جنايت بزرگ خود رسيده، اعدام مي شود.

*محقق و نويسنده حوزه علميه قم و مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي

منابع؛----------------------------

1- مفاخر اسلام، علي دواني، اميرکبير، تهران

2- رياض العلما، عبدالله افندي، ترجمه محمدباقر ساعدي، آستان قدس رضوي، مشهد

3- روضات الجنات، محمدباقر خوانساري، ترجمه محمدباقر ساعدي، کتابفروشي اسلاميه، تهران

4- آداب تعليم و تربيت در اسلام، شهيدثاني، ترجمه محمدباقر حجتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران
عناوين اين صفحه
قرباني داوري به عدل

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام