امير قادري
از برابر صف شلوغ مردم خوشحال شب هاي خيابان هاي تهران مي گذرم که در آستانه سالن هاي سينما نشسته اند و حرف مي زنند. مي گويند و مي خندند و در انتظار ورود به سالن اند تا يک تجربه جمعي هنري را از سر بگذرانند. براي آنها اين يک تجربه تازه در شهري است که اغلب، اوقات فراغت شان را له مي کند و مي خورد و چيزي از آن باقي نمي گذارد. اما حالا آنها شب هاي ماه رمضان را دارند. پس از افطار، در سکون و آرامش شهر، در شرايطي که نه داغي خورشيد و نه فشار کار روزانه و نه ترافيک تهران مزاحم شان است. آنها لياقتش را دارند تا چند ساعتي را کنار همديگر بگذرانند، حرف بزنند و فيلم ببينند. حالا آنها امکان بهبود بخشيدن به کيفيت زندگي شهري شان را يافته اند.
اين امکاني است که در باقي اوقات سال از آنها دريغ شده است. آنها درک زندگي شبانه را به همراه خانواده هاي شان از دست داده بودند و امکان دور هم جمع شدن و لذت بردن از يک تجربه هنري سرگرمي ساز را. اما با طرح خوب و جذاب «اذان تا اذان» اين فرصت را به دست آورده اند. به سهم خودم سپاسگزارم از کليه نهادهايي که چنين امکاني را براي مردم به وجود آوردند. از نيروي انتظامي که نظم و امنيتش را تامين کرد (که فکر مي کنم در صورت ادامه يافتن چنين برنامه هايي، اتفاقاً شهر امن تر و آرام تري خواهيم داشت)، و مسوولان شوراي صنفي نمايش و مديران سالن ها و پرديس هاي سينمايي و مديران رده بالاتري که مردم را شايسته چنين برنامه ريزي هايي دانستند. جايزه شان حالا اين است که شب ها از برابر سالن هاي شلوغ پرمشتري بگذرند و مردم خنداني را ببينند که لباس هاي خوب شان را پوشيده اند و دست خانواده شان را گرفته اند و به سالن هاي سينما آمدند تا داستان بشنوند. تا با حاصل کار هنرمندان شهرشان ملاقات کنند.
حالا همه مي دانيم که بالا بردن کيفيت زندگي شهري، امري آموختني است. اتفاق نيست که بيفتد. مردم بايد همديگر را ببينند، از سخن گفتن با هم نترسند، محل هاي ملاقات شان را، از مکان هاي مذهبي گرفته تا سالن هاي سينما و موزه ها و تالارها و مراکز خريد را بشناسند و بيابند و در هم انديشي ها شرکت کنند. در اين صورت تلاش هاي ناگهاني شان براي برآوردن نياز با هم بودن و در تجربه يي مشترک سهيم شدن، مسيرهاي کم هزينه تري را طي خواهد کرد. اين مسيري است که بايد گام به گام طي شود و توسعه و پيشرفت کشوري که اينقدر دوستش داريم يعني همين. فقط کاش فيلم هاي بهتر و متنوع تري هم در کار بود. يعني مردمي که الان دارند به تماشاي فيلم هاي خوبي مثل «درباره الي...» و «پستچي سه بار در نمي زند» مي روند، امکانش را داشتند تا خريدن بليت فيلمي مثل «دشمن مردم» مايکل مان را هم امتحان کنند. جاي دوري نمي رفت.
بعد چه خوب است که يادي کنيم از سياستگذارها و برنامه ريزهاي شهرداري تهران که تلاش هايشان براي هر چه فرهنگي تر کردن زندگي مردم تهران دارد به نتيجه هاي خوبي مي رسد. بخشي از اين شادماني جمعي، حاصل تلاش آنهاست براي ساخت پرديس هاي سينمايي تا مردم در پناه اين سالن ها، با همديگر قرار ملاقات بگذارند، خريد کنند و درباره فيلم هايي که ديده اند حرف بزنند. دوست ناديده يي دارم به اسم بهروز خيري، چند روز پيش پيغامي فرستاده بود برايم که؛ چه خوب مي شد اگر همه ياد مي گرفتيم از مسير خوشحال کردن مردم پول درآوريم.