شنبه، 14 شهريور 1388 - شماره 2044
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: فرهنگ
عبدالرحيم جعفريه از همايون صنعتي زاده ميگويد
مرد اثر آفرين

اشاره؛ چهارشنبه، چهار شهريورماه جاري دکتر همايون صنعتي زاده ناشر نامدار و مترجم کتب تاريخي و موسس انتشارات فرانکلين دار فاني را وداع گفت. استاد عبدالرحيم جعفري مدير انتشارات اميرکبير که دوستي ديرينه با صنعتي زاده داشت در نوشته يي بلند ضمن اشاره به فراز و فرود هاي زندگي مرحوم صنعتي زاده به ذکر خدمات فرهنگي اين چهره نامي عرصه نشر و کتاب و کتاب گزاري پرداخته است که از نظر شما گراميان مي گذرد.

در آغاز راه نشر

در سال 1334 بود که همايون صنعتي زاده شعبه موسسه انتشارات فرانکلين را در ايران داير کرد. همايون صنعتي زاده پس از فارغ شدن از تحصيل در دبيرستان کالج (البرز بعدي) نزد پدرش که به تجارت فرش و فيروزه مشغول بود، کار مي کرد. جواني بود فعال و زيرک و مبتکر و کاردان، با قد و قامتي متوسط، چشم و ابروي مشکي، صورتي گرد و گندمگون و چشماني نافذ که از هوش و ذکاوت برق مي زد، و به مجرد يکي دو بار ملاقات با طرف صميمي مي شد. در مردم داري استعداد و يد طولايي داشت. پدرش ميرزا عبدالحسين صنعتي زاده که کتاب «رستم در قرن بيستم» و کتاب «خاطرات يک زندگي» را تاليف کرده بود، در کرمان پرورشگاهي داشت به همين نام، که هنوز هم فعال است. در اين پرورشگاه بچه هاي بي سرپرست هم درس مي خواندند، هم کار مي آموختند، و چون به سنين 20 مي رسيدند با کار و دانشي که اندوخته بودند پي کار و زندگي خود مي رفتند. پدر ميرزا عبدالحسين در کرمان معروف به ميرزا علي اکبر «کر» بود؛ باني و بنيانگذار پرورشگاه صنعتي زاده در کرمان نيز او بود. ميرزا عبدالحسين کار خير و پررنج و زحمت پدر را ادامه داد... همه بچه هاي پرورشگاه نام خانوادگي او را بر خود داشتند. استاد علي اکبر صنعتي زاده نقاش و مجسمه ساز معروف و از مفاخر هنري ايران يکي از همين بچه هاست.

مرکز موسسه انتشارات فرانکلين در امريکا در شهر نيويورک است و سرمايه آن کمک هاي خيريه يي است که کمپاني هاي بزرگ به موسسات عام المنفعه و خيريه و فرهنگي مي کنند. گويا اين کمپاني ها مي توانند بخشي از منافع شان را به اين گونه موسسات ببخشند و به حساب ماليات شان منظور کنند. در مورد پيدايش و تاسيس موسسه فرانکلين در تهران، چند سال پيش در سفري به کرمان و ديدار دوباره با آقاي صنعتي زاده با هم گپي زديم و سوالاتي کردم که او گفت؛ «در طبقه دوم خانه پدرم در چهارراه کالج فعلي که در طبقه اول آن نمايشگاه آثار استاد علي اکبر صنعتي زاده را داير کرده بوديم، هرازچندگاه نمايشگاهي از تابلوهاي مختلف ايراني و خارجي ترتيب مي دادم که دوستداران هنر اعم از ايراني و خارجي و اوتاشه هاي فرهنگي سفارتخانه هاي مختلف براي بازديد به آن نمايشگاه مي آمدند. يک روز دو نفر امريکايي به نمايشگاه آمدند و ضمن بازديد از نمايشگاه خود را نماينده موسسه فرانکلين نيويورک معرفي کردند که شعبه هايي هم در کشورهاي مصر و عراق و پاکستان و اندونزي و مالزي داشت و دنبال ناشري در ايران بودند که با آنها همکاري کند تا شعبه يي هم در تهران داير کنند و از من خواستند در اين مورد با آنها همکاري کنم. من که با کار چاپ و نشر بيگانه بودم تقاضاي آنها را رد کردم. مدتي بعد چند کتاب به زبان انگليسي و يک حواله دو هزار دلاري با نامه يي برايم آمد که اين چند جلد کتاب را براي آزمايش به مترجمان ايراني بدهم و چاپ و نشر آنها را به ناشران ايراني واگذار کنم. من هم با بي ميلي و فقط براي آزمايش يکي از کتاب ها را به کتابفروشي ابن سينا نزد آقاي رمضاني که از قبل با او دوست بودم و با پدرم هم آشنايي داشت، بردم و چاپ آن را به او پيشنهاد کردم. اين کتاب ها دوره کتاب هاي موريس پارکر بود با چاپ چند رنگ و درباره علوم مختلف که بعداً آقاي علي محمد عامري آنها را ترجمه کرد. وقتي آقاي رمضاني کتاب را ديد قبول کرد که آن را چاپ کند. من براي اينکه خاطرجمع شوم و او را امتحان کنم که آيا راست مي گويد، به او گفتم پيش پرداخت هم مي دهي و او قبول کرد 500 تومان هم قبلاً پرداخت کند. به همين ترتيب با آن دو امريکايي تماس گرفتم و مذاکره کردم و موافقت آنها را با چاپ بعضي از کتاب ها که در مورد ادبيات امريکا و اروپا و علوم و فنون مختلف بود گرفتم و موسسه فرانکلين تهران را زير نظر موسسه مرکزي نيويورک داير کرديم.»

«بعد از دو سالي ضمن ادامه کار و چاپ و انتشار کتاب در تهران تصميم گرفتم طبق دستور موسسه مرکزي به افغانستان بروم و شعبه فرانکلين را در آنجا هم داير کنم. در سفر به افغانستان با يکي دو نفر از کتابفروش ها و وزارت معارف افغانستان تماس گرفتم و کتاب هايي را که در ايران چاپ کرده بودم به آنها ارائه دادم ولي چنان استقبال سردي از من شد که دلسرد و مايوس عازم ايران شدم.»

«در فرودگاه کابل شخصي از طرف وزارت معارف افغانستان به دنبالم آمد و خواست مجدداً به کابل برگردم و مرا به وزارت معارف برد و پيشنهاد کردند کتاب هاي درسي افغانستان را در تهران زير نظر سفير افغانستان و با هزينه آنها چاپ کنيم. نمونه کتاب ها را گرفتم و به تهران برگشتم و با آقاي امير صميمي که در فرانکلين همکارم بود و کتاب هاي موسسه زير نظر او چاپ مي شد محاسبه کرديم و با 40 درصد اضافه براي سود موسسه بهاي آنها را به وزارت معارف افغانستان اعلام کرديم. بعد از چند نوبت چانه زدن و بگو مگو و رفت و برگشت به افغانستان بالاخره قرارداد بسته شد. در اين وقت وقايع کانال سوئز پيش آمد و جنگ بين مصر و انگليس و فرانسه و اسرائيل در گرفت و به دستور ناصر کانال سوئز بسته شد و ما اجباراً چند طياره قديمي را از فرودگاه بيروت اجاره کرديم و کاغذها را با هواپيما از بيروت به تهران مي آورديم و به هر طريق بود کتاب ها چاپ شد و به موقع به افغانستان رسيد. منافع اين کار سرمايه يي شد براي موسسه فرانکلين که کارهاي بزرگ تري انجام دهد.»

به دنبال چاپ کتاب هاي درسي

همايون که ديگر بر کارها مسلط و به مساله فروش و چاپ و انتشار کتاب در ايران وارد شده بود، وقتي وضع بلبشوي کتاب هاي درسي در آن زمان را ديد به فکر افتاد که دنبال چاپ کتاب هاي دبستاني برود. به وسيله آقاي علي ايزدي، که از دوستانش بود، از شاه وقت ملاقات گرفت و چند جلد از کتاب هاي ابتدايي را که در آن زمان هر ناشري مي توانست چاپ کند و چاپ و صحافي آنها به وضع اسفباري درآمده بود، به شاه نشان داد. در يکي از کتاب ها زير عکس آلبالو نوشته بود نان سنگک و زير عکس نان سنگک نوشته بود خيار. چند کتاب ابتدايي چاپ امريکا را هم نشان شاه داد و پيشنهاد کرد اگر دولت کمک کند او وسايلي فراهم مي آورد که کتاب هاي ابتدايي ايران هم به همين طريق چاپ شود و با قيمت بسيار نازل در اختيار دانش آموزان قرار گيرد. شاه به سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي دستور داد مخارج چاپ کتاب ها را به موسسه فرانکلين بپردازد و مجاناً کتاب ها از طريق مدارس در اختيار دانش آموزان قرار بگيرد. اين کار باعث شکايت هاي زيادي از طرف ناشران شد که مي گفتند وزارت فرهنگ در واگذاري چاپ کتاب هاي ابتدايي به موسسه فرانکلين به آنها خيانت کرده است، در صورتي که آنها خودشان با چاپ هاي مغلوط و نامرغوب کتاب هاي ابتدايي باعث اين تصميم وزارت فرهنگ شده بودند.

وقتي کار چاپ کتاب هاي دبستاني در ايران به فرانکلين واگذار شد، همايون عده يي از مترجمان و مولفان و کساني را که مايل بودند در تاليف کتاب هاي درسي شرکت داشته باشند به هزينه موسسه به امريکا و فرانسه و انگليس و آلمان فرستاد تا درباره چاپ و تاليف کتاب هاي درسي آن کشورها مطالعه کنند؛ دکتر محمود صناعي، احمد آرام، دکتر محمود بهزاد، رضا اقصي، دکتر مصطفي مقربي، ابوالقاسم قرباني، دکتر حافظ فرمانفرماييان، هوشنگ پيرنظر، دکتر مجتبايي و داريوش همايون براي تاليف و ويرايش و محمد زمان زماني، پرويز کلانتري، هرمز وحيد، ليلي ايمن، ثمين باغچه بان و شهناز سرلتي براي نقاشي و امور هنري و صفحه آرايي و آماده سازي و آقاي نجف دريابندري، امير صميمي، علي اصغر مهاجر و خود همايون صنعتي زاده هم براي امور اداري و مديريت به شعبه هاروارد در ژنو به سوئيس سفر کردند. خطاطي کتاب هاي ابتدايي اغلب با مرحوم سيف الله يزداني بود که در موسسه فرانکلين کار مي کرد.

در سال 1342 همايون صنعتي زاده به دعوت موسسه مرکزي فرانکلين عده يي از ناشران را براي مطالعه در امر فروش و توزيع و چاپ کتاب به امريکا و فرانسه و انگليس فرستاد تا با تشکيل جلسات و سمينارها با ناشران و کتابفروشان اين کشورها کار آنها را از نزديک مشاهده کنند.

جواد اقبال، حسن معرفت، ابراهيم رمضاني و همسرش، مجيد روشنگر عضو فرانکلين تهران و مدير شرکت کتاب هاي جيبي و همسرش، ناصر مشفق، کارنگ مدير شعبه فرانکلين تبريز، جهانگير شمس آوري، محمود عظيمي و من از دعوت شدگان بوديم که پس از بازگشت از امريکا، به لندن و بازديد از بخش انتشارات دانشگاه آکسفورد و سپس به پاريس براي ديدار و اطلاع از وضع توزيع کتاب به انتشارات گاليمار رفتيم.

موسسه فرانکلين تهران در انتخاب کتاب هايي که شعبه مرکزي براي ترجمه و انتشار مي فرستاد آزاد بود و اگر آن کتاب را به نفع جامعه ايراني و پيشرفت فرهنگ کشور مي ديد به دست ترجمه مي داد. کتاب ها تماماً آثار نويسندگان اروپايي و امريکايي بود. همايون اکثر کتاب ها را براي چاپ به ناشران مختلف ارائه مي کرد و پس از موافقت ناشر، کتاب را براي ترجمه به مترجمان معروف مي داد و مثل بنگاه ترجمه و نشر کتاب، حق الترجمه کتاب را يکجا مي خريد و ترجمه آنها را هم به هزينه موسسه ويرايش و منقح مي کرد و کليه امور مربوط به چاپ را از ويرايش تا تصحيح و غلط گيري نمونه هاي مطبعي انجام مي داد و حتي هزينه تبليغات و اجرت نقاشي پشت جلد را هم با نظر ناشر مي پرداخت، و اگر ناشري هم کتابي را براي ترجمه و چاپ انتخاب مي کرد و امکاناتش محدود بود موسسه فرانکلين ترجمه آن را بر عهده مي گرفت و ناشر را در چاپ کتاب ياري مي کرد. حق التاليفي که ناشران به موسسه فرانکلين پرداخت مي کردند 15 درصد از بهاي پشت جلد کتاب ها در هر چاپ بود و در صفحه دوم آن کتاب عبارت «با همکاري موسسه انتشارات فرانکلين» قيد مي شد.

نخستين ناشري که حق کپي رايت را رعايت کرد

همايون صنعتي زاده در موسسه فرانکلين براي اولين بار در صنعت نشر ايران حق کپي رايت بين المللي را رعايت مي کرد و براي چاپ ترجمه کتاب هايي که انجام مي داد با ناشر اصلي تماس مي گرفت و با پرداخت مبلغ کمي به عنوان کپي رايت حق ترجمه آن کتاب را در ايران به دست مي آورد. او در اوايل کار، همکارانش را از دوستان دوران تحصيل انتخاب کرده بود که به آنها اطمينان و اعتماد داشت. هرمز وحيد که مدتي در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران با هنر نقاشي آشنا شده بود براي اديت و لي اوت (صفحه آرايي) و نظارت بر چاپ متن و روي جلد و صحافي و اجراي مراحل مختلف آن، علي نوري براي حسابداري، و ايرج پيرنظر براي روابط بين ناشران و موسسه.

هرمز وحيد با اينکه هيچ مطالعه يي درمورد لي اوت و صفحه بندي و طرح روي جلد کتاب نداشت بر اثر ممارست و چاپ کتاب هاي مختلف و نظارت بر آنها توانست شايستگي و استعداد خود را در اين زمينه نشان دهد. مسووليت لي اوت و نقاشي و تصويرگري همه کتاب هاي موسسه با او بود. از کارهاي مهم او لي اوت و مونتاژ فيلم هاي کتاب تخت جمشيد اثر اريش اشميت باستان شناس شهير آلماني بود که در آن منتهاي سعي و کوشش و هنر خود را به کار برده بود و اميرکبير منتشر کرد و ديگري دايره المعارف فارسي، که پس از انتشار جلد اول ادامه چاپ آن بعدها به انتشارات اميرکبير واگذار شد. لي اوت و انتخاب حروف و صفحه بندي تاريخ علم جرج سارتن که زنده ياد احمد آرام ترجمه کرده بود از کارهاي هرمز وحيد بود، اين کتاب را هم اميرکبير منتشر کرد و برنده جايزه سلطنتي هم شد. هرمز وحيد در عمر کوتاهش نظارت و لي اوت بيش از هزار جلد کتاب را انجام داد، از جمله تمامي کتاب هاي شرکت سهامي جيبي که در قطع هاي مختلف چاپ مي شد. هرمز وحيد بسيار جوان بود که در اوايل تاسيس موسسه فرانکلين با او آشنا شدم. همسرش خانم پري صدر خواهر نصرت الله خان اميني، شهردار دکتر مصدق بود که در جاي خود ذکر خير او را خواهم کرد. زنده ياد وحيد قامتي متوسط با چهره يي سفيد و مهربان و ريش زير چانه داشت. وسواس زياد او در کار، همان طور که معمول کساني است که مي خواهند يک اثر خوب يا يک کار نو و ابتکاري به وجود بياورند باعث مي شد بعضي ها او را به بدقولي متهم کنند؛ من خودم شاهد برخوردهاي او با همايون بودم، ولي هرمز در مقابل خشم همايون هميشه خونسردي و تبسم مخصوص خود را حفظ مي کرد. همايون هم در دل مي دانست که وحيد وسواس دارد و قلباً از او راضي بود. هرمز وحيد از چهره هاي شاخص هنر چاپ و لي اوت و آرايش کتاب در ايران بود، او عاشق کتاب و هنر خود بود و تا آخرين روزهاي زندگي، دمي از تلاش باز نماند. هرمز وحيد با آن چهره محجوب و با آن همه هنري که داشت در آذرماه 1378 جهان را بدرود گفت و دوستدارانش را عزادار کرد.

داستان چگونگي پاگيري دايره المعارف مصاحب

يکي از اقدامات مهم همايون صنعتي زاده که کاري سترگ در تاريخ چاپ و نشر و فرهنگ ايران است، پايه گذاري تاليف و چاپ دايره المعارف فارسي است که در سال هاي 1336-1335دو سه سالي پس از تاسيس موسسه فرانکلين و با کوشش و افکار بلند او صورت گرفت. همايون با مطالعه و فعاليتي که براي به وجود آوردن يک دايره المعارف بزرگ کرده بود، بودجه يي به مبلغ چهارصدهزار دلار توسط دفتر مرکزي فرانکلين از بنياد فورد گرفت و براي سرپرستي و مديريت در ترجمه و تاليف آن مدتي مطالعه کرد و با استادان معروف و سرشناس در رشته هاي تاريخ و جغرافيا و علوم مختلف مذاکره و مشورت کرد. وقتي طرح همايون براي ايجاد دايره المعارف برملا شد چند نفري خود را کانديداي اين کار کردند، از جمله شجاع الدين شفا و علي اصغر حکمت و... ولي همايون صلاحيت آنها را براي اين کار قبول نداشت و براي اينکه آنها را از سر باز کند، مي گفت اختيار دست من نيست، شما بايد با موسسه مرکزي مذاکره کنيد؛ و بالاخره قرعه به نام دکتر غلامحسين مصاحب اصابت کرد و همايون او را به سرپرستي اين دايره المعارف بزرگ انتخاب کرد و به طريقي که براي اين کار لازم بود يک دفتر و وسايل کار فراهم کرد و چند کارمند و ماشين نويس و فيش نويس در استخدام گرفت و قسمتي از حروفچيني شرکت افست را براي اين کار اختصاص داد. طبق دستور دکتر مصاحب حروفچيني تمام دايره المعارف با حروف مخصوصي که بعضاً براي اين کار سفارش داده بود با دست چيده شد. دکتر مصاحب، آقايان احمد آرام و برادر خود محمود مصاحب را به عنوان معاونان و همکاران خود تعيين کرد. در مجموع بيش از 40 نفر براي تاليف و ترجمه مقالات با او همکاري داشتند که اسامي آنان در مقدمه جلد اول دايره المعارف آمده. جلد اول دايره المعارف پس از 10 سال در سال 1345 منتشر شد. بهاي آن جلدي 5000 ريال بود.

کار تاليف قسمت اعظم دايره المعارف فارسي تا پايان جلد سوم در زمان دکتر مصاحب به اتمام رسيده بود که بايد تنقيح و ويراستاري مي شد و تجديد نظرهايي در آن صورت مي گرفت. هنگامي که صنعتي زاده از فرانکلين کنار رفت، کار دکتر مصاحب هم با علي اصغر مهاجر جانشين او به اختلاف کشيد و سرپرستي دايره المعارف را رها کرد و سرانجام ادامه کار به مرحوم رضا اقصي واگذار شد که از ابتداي کار دايره المعارف از همکاران دکتر مصاحب بود. جلد دوم دايره المعارف فارسي با نظارت مرحوم اقصي در سال 1356 آماده انتشار شد که اميرکبير آن را منتشر کرد. براي حروفچيني جلد سوم نيز در سال 1357 طبق قراري که با مرحوم آقاي عليرضا حيدري مدير انتشارات خوارزمي گذاشتيم، او يک شعبه حروفچيني مخصوص اين کار در دفتر انتشارات خوارزمي داير کرد و مدارک و آرشيوها و کتابخانه دايره المعارف.

صنعتي زاده و نگاه اصولي به تقويت بخش خصوصي

سيد ابوالحسن مختاباد

اول؛ مولوي در جايي از مثنوي به مضمون مرگ مي پردازد و مي گويد مرگ آدميان، از فاميل و دوست و خانواده سبب مي شود آدمي به ياد آنها و اثراتي که برجاي نهاده اند بيفتد و از تجربه هاي آنها درس هايي براي زندگي خود بگيرد. مرگ استاد زنده ياد دکتر صنعتي زاده هم چنين وضعيتي دارد به اين معنا که اثرات و کارهايي که وي در عرصه نشر برجاي گذاشت و خدماتي که در راه اندازي موسسات نشر و چاپ و حتي سازماني که براي مبارزه براي بي سوادي به راه انداخت، زمينه هايي را فراهم مي آورد تا آدمي به جست وجوي رمز اين همه توفيق برآيد و ناخودآگاه آن را با برخي رفتارها و نهادها در دوره معاصر به مقايسه بنشاند.

يکي از دلايل پرداختن دقيق تر به اين تجربه ها و کشاندن برخي نکات ظريف از آن، بهره گيري و به کاربري اش براي امروزمان است؛متاسفانه ما (دولت و مردم) عادت کرده ايم تجربه هاي مفيد را به کار نگيريم و به قول يکي از بزرگان، تاريخ را از ابتدا بنويسيم و براي همين هم هست که مدام مجبور به تکرار آن در شقوق مختلفيم.

دوم؛ از جمله تجربه هاي خوب مرحوم صنعتي زاده انتشارات فرانکلين است، انتشاراتي که در زمان خود وي و نه در زمان آقاي مهاجر، فعاليت مي کرد. از قرار آن گونه که در اساسنامه اين نهاد آمده بود و استاد عبدالرحيم جعفري در کتاب خاطرات خود هم نقل کرده اند موسسه فرانکلين خود به چاپ کتاب مبادرت نمي کرد، بلکه نويسندگان و مترجمان و ناشران خوش ذوق را شناسايي مي کرد و به آنها سفارش چاپ کتاب مي داد و بابت اين کار هم دستمزدي براي آنها در نظر مي گرفت. بعدها و در زمان آقاي مهاجر اين وضعيت دگرگون شد. آقاي جعفري مدير انتشارات اميرکبير در خاطرات خود به اين نکته ظريف اشاره کرده و يکي از دلايل نزاع ميان ناشران و فرانکلين را همين دوري مجريان ايراني آن از اهداف اساسنامه اصلي ياد کرده است. «هنگامي که مهاجر بر اريکه موسسه فرانکلين مستقر شد و با سعايت هاي خود همايون (دکتر همايون صنعتي زاده) را به کلي از صحنه نشر کتاب خارج کرد، به رقابت با ناشراني پرداخت که در اوايل با همايون و موسسه فرانکلين همکاري کرده بودند. با پرداخت حق التاليف يا حق ترجمه زيادتر به مترجمان و مولفان و گرفتن امتياز چاپ کتاب هايشان، به اصطلاح رودست ناشران مي رفت، و اين يکي از دلايل مبارزات کسبي اميرکبير شد با علي اصغر مهاجر. من و دوستانم مي گفتيم طبق اساسنامه يي که موسسه فرانکلين دارد وظيفه اش کمک به ناشران کشور است و نبايد راساً با سرمايه خود کتاب چاپ کند و با ناشران به رقابت بپردازد. در اين زمان دوستي و همکاري ناشران و موسسه فرانکلين تقريباً قطع شده بود. (در جست وجوي صبح، جلد دوم، ص 441)

سوم؛ اکنون موسسات نشر و چاپ دولتي و شبه دولتي در ايران بسي افزون تر از قبل شده به رقابتي نابرابر با ناشران بخش خصوصي دست مي يازند. براي نمونه چند موسسه را نام مي برم که تقريباً همه اين موسسات بر خلاف تصميمات جديد در اصل 44 عمل مي کنند و بر خلاف گفته معاون محترم فرهنگي وزير ارشاد اين موسسات فعاليت اقتصادي مي کنند نه فرهنگي و متاسفانه ايشان بخش اقتصادي فعاليت ناشران و شبه ناشران دولتي را درز گرفته و تنها بر فعاليت فرهنگي آنها تاکيد کرده و نسخه صادر کردند که چون در اصل 44 بحثي درباره فعاليت فرهنگي نشده و تصدي امور فرهنگي بر عهده دولت است، لذا در بخش نشر هم همچنان نظارت و دخالت بر امور نشر بايد دولتي باشد. اما به گمان نگارنده اينجا مرز ظريفي است که در ادامه نوشته ام به آن مي پردازم و آن اينکه درک نهادهاي دولتي و شبه دولتي (همانند شهرداري تهران و به خصوص موسسه نشر شهر که حتي چاپخانه يي مجهز هم براي خود دارد) از کم کردن تصدي گري اشتباه و ناقص است. اين درک و البته راه اندازي نهادهاي موازي و شبه دولتي براي رقابت با بخش خصوصي تنها در وزارت ارشاد و شهرداري بروز و ظهور ندارد، بلکه در تمامي وزارتخانه هاست و هر وزارتخانه يي براي خودش چاپخانه و انتشارات و دفتر و دستکي باز کرده است، و تازه با هزينه هاي بالاتر از بخش خصوصي به تهيه و چاپ کتاب اقدام مي کنند. در حالي که اگر قرار است دولت به بخش خصوصي کمک کند بايد تمامي اين چاپخانه ها (از افست که بزرگ ترين چاپخانه است تا چاپخانه وزارت ارشاد و شهرداري) به سمت بخش خصوصي سوق داده شود و دولت و حتي شهرداري تهران که چند سالي است با موسسه نشر شهر به رقيب جدي ناشران تبديل شده است تنها سفارش دهنده کتاب باشند. يعني با ناشران رايزني کنند و کتاب مورد نياز خود را به آنها توصيه کرده و سپس در مدتي معين همان کتاب را از آنها با کيفيت مورد انتظار بخواهند.

در اين زمينه مي توان بيشتر نوشت اما متاسفانه به دليل فهم ناقص از تصدي گري و اصل 44 و نيز بوروکراسي ناکارآمدي که مدام فربه تر از گذشته مي شود، تنها بايد به خداوند پناه برد که اين امور سرا و سرانجامي خوش بيابد.

عناوين اين صفحه
مرد اثر آفرين
صنعتي زاده و نگاه اصولي به تقويت بخش خصوصي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام