
چقدر زياد دل مان براي ديدن فيلمي از «ناصر تقوايي» تنگ شده است. چقدر دوست داريم او باز هم فيلمي بسازد؛ هم اويي که به وسواس و دقت نظر در سينماي ايران شهره است و همين وسواس است که انگار سبب شده است چند پروژه ناتمام در کارنامه او باقي بماند و ما هم مدام افسوس و حسرت بخوريم. دل مان را خوش کنيم به همان مستند تعزيه يي که او در سال 81 براي معرفي هنر تعزيه به يونسکو ساخته است. يا اينکه در نمايشگاه هاي عکس او شرکت کنيم. يا به کلاس هاي فيلمنامه نويسي موسسه کارنامه برويم. جاي خالي اين استاد سينما از زمان «کاغذ بي خط» (سال 80) تا به حال حس مي شود. فيلم به زندگي زني متاهل مي پردازد که با شرکت در کلاس هاي فيلمنامه نويسي به نوعي چيزي فراتر از يک زن خانه و زندگي روزمره مي خواهد و وقتي نوشتن به او اين امکان را مي دهد، دنبال گوشه خلوتي براي خود در خانه مي گردد ولي اين گوشه خلوت وجود ندارد. سکانس طولاني قصه تعريف کردن مادر براي بچه هايش از آن سکانس هاي خاص است. وقتي قصه فولکلور شنگول و منگول به شيوه روايتي صرف آغاز مي شود و ما بعدتر که جلو مي رويم مي فهميم چقدر اين صحنه مهم است. حالا ما مانده ايم که چرا شرايط به گونه يي فراهم نمي شود تا او بتواند با همه وسواس هايش فيلم بسازد تا زماني نرسد که مانند بيضايي بزرگ افسوس بخوريم که گفت؛ «داشت فيلمسازي يادم مي رفت.» او 20 تير 68ساله شد. تقوايي فارغ التحصيل رشته سينما از دانشگاه تهران است و فعاليت سينمايي خود را با همکاري در گروه فني فيلم «خشت و آينه» ابراهيم گلستان آغاز کرد. تقوايي علاوه بر هفت فيلم بلند سينمايي که در کارنامه دارد، مجموعه تلويزيوني «دايي جان ناپلئون» را هم ساخته است. او فيلمنامه همه آثار خود را به نگارش درآورده و در دو فيلم از حضور نويسندگان ديگر در کنار خود استفاده کرده است. صادق کرده، آرامش در حضور ديگران، نفرين، ناخدا خورشيد و اي ايران بخشي از آثار او هستند و «رومي و زنگي» و چاي تلخ هم نيمه کاره ماندند.